بیستم شهریور سال ۵۹ بود. با اینکه تحرکاتی در مرزها شروع شده بود اما جنگ شکل رسمی به خود نگرفته بود. محمدعلی رجایی در قامت نخست وزیر با کابینه اش خدمت امام رسیدند تا مشکلاتشان را با ایشان در میان بگذارند و راه چاره جویند.
امام تمام تابستانها را در همان نجف سوزان که شدت گرمایش گاهی به 54 درجه میرسید، می گذراند .
وقتی کویت امام را راه نداد و مجدداً به عراق برگشتیم.
امام در خانه خود در محلۀ «یخچال قاضى» که قبل از دوران تبعید در آن مىزیستند، ساکن شدند.
صبر و استقامت و حلم و بردباری امام از بارزترین صفات معظمله بود.
من دو مرتبه وضو گرفتن امام عزیز را دیدهام. درست مثل وضوی پیغمبر اکرم(ص) که در اخبار بیانیه ذکر شده است.
بالاتر از همه، جمله قاطعانه امام در بهشت زهرا(س) در اولین سخنرانی شان بعد از حضور در ایران بود
امام تنها یک معلم و مدرس نبود که فقط به رشد فکری شاگردان خود بیندیشد
امام به اندازه ای از خودخواهی و خودبینی و خودنمایی دور بودند که انسان را به شگفتی وا می دارد.
امام در دید و بازدید از علما و احترام به آنها دقت نظر داشتند
سعی می کردیم این دستور حضرت امام را اجرا کنیم که می فرمودند: در ایّام نوروز با خانواده های شهدا دیدار کنید.
امام از مسئولین میخواستند که کارها خالصانه و برای خدا انجام گیرد.
پس از دو نوبت بحث، حضرت امام نظر خود را صریح و قاطع به شکل دستوری فرمودند.
امام فوراً اطلاعیه دادند که مردم به خانهها بروید و بیرون نیایید و برای روز بعد، راهپیمایی اعلام کردند.
مأموران رضاخان، طبق نقشهاى حساب شده، به مدرسه ریختند.
در پاریس یک روز امام از منزل بیرون آمده بودند، برف به شدت می بارید.
اولین نوحه ای که خدمت امام خواندم نوحه «ای شهیدان بخون غلطان خوزستان درود» بود.
پاسخ امام در برابر پیشنهاد اینجانب این بود که «شما هر چه بگویید و هر کاری را که انجام بدهید صحیح است».
گفتم: با این توهینى که به امام کردى دیگر حق ندارى به مغازه من بیایى.
کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.