بیست و هفتم مرداد ماه سال ۶۰ آیت الله بهاءالدین محلاتی به رحمت حق پیوست.
قرار بود اسرای در بند زندان های رژیم بعث عراق را برای زیارت به کربلا و نجف ببرند که با مخالفت آنها روبرو شدند. علی اکبر هاشمی از آزادگان روزگار دفاع مقدس این موضوع را روایت کرده است.
جمعی از رزمندگان اسلام در زندان های رژیم بعث عراق محبوس بودند و زیر شکنجه انواع اذیت ها را تحمل می کردند. سخنی از امام که به گوششان می رسید، انگار دنیا را به آنها می دادند اما یک جمله ای از امام بسیار برایشان ناراحت کننده بود.
بیستم مرداد سال ۵۷ بود که امام به پرسش هایی که برای آیت الله پسندیده برادرشان پیش آمده بود، پاسخ دادند.
ماشین خاموش بود و با دنده خلاص حرکت می کرد البته با دست ماشین را هل میدادند تا به خانه امام رسیدیم. وارد منزل امام که شدیم آنجا مجلس خیلی جالبی شد برای اینکه بهترین مداحان مشهد مقدس آمده بودند و از آن جمله، من لازم است یاد کنم از مرحوم حاجی غنیان و همچنین آقای اکبرزاده که الآن حیات دارد. در اتاق امام که نشسته بودیم، از آن اتاق یک پنجرهای به حیاط باز میشد؛ امام جوری نشسته بودند که هم از حیاط و هم از سالن و هم اتاق دیده بشوند؛ یک طرف پنجره امام نشسته بودند و...
صبح روز پنج مرداد عملیات با رمز یا علی(ع) آغاز شد. در تنگه چهارزبر چنان جهنمی برای یاران صدام برپا شد که زمانی برای پشیمانی نمانده بود.
منافقان به خیال خام خودشان با تجهیزاتی که رژیم بعث عراق در اختیارشان قرار داد، می خواستند رویای صدام را که سه روزه قصد تسخیر تهران را داشت، محقق کنند غافل از آنکه سپاه اسلام برق آسا آنها را در هم کوبید و نابودشان کرد.
منافقان با خیال خام خود راه افتاده بودند توی جاده ها و شهرها تا خودشان را برسانند به تهران. از کشتار مردم هم ابایی نداشتند همان طور که سال ها ترور مردم و مسئولان در کتابچه عملیاتی شان بود. تیرشان اما زود به سنگ خورد.
از همان دوران، من و آقای بهشتی به این فکر بودیم که شاید برای تبلیغات اسلامی و پیشبرد حرکت اسلامی، بهتر باشد به کشورهای زنده، از جمله آلمان برویم. آلمان از جهات مختلف بستر بسیار مساعدی بود؛ به ویژه اینکه پس از جنگ جهانی دوم موقعیت خاصی پیدا کرده بود.
من روز اول محرم طبق روال روزهای قبل آمدم و وارد منزل شدم. دیدم امام مشغول زیارت عاشورا هستند و پس از اینکه اخبار را دریافت کردند فرمودند: از فردا برنامه را تغییر و ساعت نه کسی برای من خبر نیاورد. قبل یا بعد از زیارت عاشورا اخبار را بیاورید.
امام فردی بود که وقتی واعظی بالای منبر می رفت، برایش فرقی نمی کرد که شیرین صحبت می کند یا تلخ، حزن انگیز یا خنده دار اما ذکر مصیبت اهل بیت علیهم السلام که می شد، موضوع کاملا متفاوت می شد.
اینکه بزرگان دینی چگونه به تعظیم شعائر می پرداختند، چراغ راه ماست. امام خمینی شاگرد مکتب اهل بیت علیهم السلام است و شیوه ایشان ما را به سرمنزل رهنمون می شود.
امام خمینی در سال های تبعید در عراق در بیشتر ایام زیارتی حضرت سیدالشهدا سلام الله علیه به کربلا مشرف می شدند.
امام داخل اتاق تسبیح به دست گوشه ای ایستاده بودند. ذکر می گفتند. خوب که گوش دادم، السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی زمزمه ای بود که بر لب هایشان نقش بسته بود.
امام در همه سال های عمرشان آنقدر دقیق و منظم بودند که دیگران می توانستند با ساعت برنامه های ایشان کارهایشان را تنظیم کنند یکی از این برنامه های دقیق، دهه اول محرم الحرام بود.
حضرت آیت الله خامنه ای هر ساله برای احوال پرسی از همسر امام، بانو خدیجه ثقفی، دیدارهایی با ایشان داشتند.
صدای پسرم را می شنیدم که بلند می گفت: «الله اکبر، الله اکبر، لااله الاالله، اشهد ان لااله الاالله».
کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.