چهاردهم بهمن ماه سال 57 یعنی دو روزی پس از ورود امام به ایران اعضای روزنامه اطلاعات به دیدار امام رفتند.
یک روز عصر درس اصول در مسجد اعظم کمى طول کشید، مؤذن که خبر نداشت شروع به اذان گفتن کرد
اواسط مهرماه 1344 دقیقاً سه شنبه 13 مهر 44 بود و هواى نجف اشرف هنوز گرم. گرچه تفتیدگى تابستان پایان یافته بود هنوز بام و سرداب مورد استفاده و معمولاً مردم تا ساعت چهار بعدازظهر در منازل به استراحت [مشغول] بودند. فضلا و طلاب حوزه تازه از منازل به طرف درس و بحث ...
من دو مرتبه یا بیشتر به صورت غیرقانونى به دست رئیس ساواک به نام ناصر مقدم تبعید شدم. به نظر من مقدم مرد لایق و قابل استفادهاى بود و تبعید من هم به صورت اسمى و امرى بود نه رسمى. من بعد از چند روز نوشتم ...
اگر مرحوم حاج آقا ـ شهید محلاتی ـ در قید حیات بودند، یقیناً گنجینهای از خاطرات ناگفته و زوایای نادیده شخصیت حضرت امام (قدسسره) را ارائه میداد...
آن زمان که برای اولین بار امام را بازداشت نمودند، فعالیت نمودم توسط یکی از علمای اطراف خمین که مقداری ارتباط با دستگاه داشت، تلفن زدند به رئیس کل شهربانی و وقت ملاقات برای من گرفتند. در منزل آقای روغنی با ایشان ملاقات کردم. منزل محاصره بود. بعد از تعارف از ایشان سؤال کردم از حضرتعالی درخواست مینمایم شمهای از چگونگی دستگیری خود را بیان فرمایید، آن زمانی که به خانه شما ریختند.
در اولین روز حضور اینجانب در دروس اخلاق و عرفان ایشان، قیافهای بسیار روحانی با نگاه هایی جالب دیدم که به مطالبی که در درس ابراز مینمودند، حالت توافق با آنچه در درون میگذشت را ارائه
در مراسم سوم یا چهلم شهدای بمباران دزفول شعری خواندم که با بیت «ای عزیزان شد به پا غوغای محشر» شروع می شد
کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.