وفاق در نگاه رهبر فقید انقلاب

ابوالفضل هدایتی

کمتر کسی از نخبگان در ضرورت وفاق سیاسی و اجتماعی، تردید به خود راه داده و در همسوسازی جریانها و نیروهای انسانی، نگفته و نکوشیده است. ولی از آنجا که هدفها و انگیزه های خاص سیاسی، تمایل به برتری طلبی و خودمحوری را می نمایانده، توفیق چندانی برای جامعه پدید نیاورده است. همسوسازی همه با من! یا همه با ما! وفاق تحمیلی است که همچون وفاق بخش نامه ای و یا وفاق مصلحتی به هنگام تهدید و هجوم بیگانه! اقبالی ندارد و به خاموشی می گراید.

در این نوشتار با جست و جو در کلام امام خمینی، این پرسشها را پاسخ خواهیم داد که: آیا وفاق سیاسی، و طبعاً وفاق اجتماعی ممکن است؟ عوامل دست یابی به وفاق کدامند؟ ایده ها و باورها و هنجارهای موجود، همراهی و همدلی را بر می تابند یا اینکه نیازمند جنبش خودجوش و رهبری کاریزماتیک خواهیم بود؟ رهبر فقید انقلاب، بی گمان کامیابی های خود در طریق وفاق ملی را از همین رهگذر به دست آورده بود. کمترین بهرۀ طرح مقوله هایی از این دست این است که از تجربه های دیروز و امروز آگاهی یافته و عوامل وفاق زدایی را خواهیم شناخت. بدین سان، شهروندان، نخبگان را به چالش فرا خوانده و سرنوشت خویش را در پای صندوقهای رأی رقم خواهند زد.

وفاق، تردیدها و پاسخها

دشواری ها و همچنین تجربه های تلخ واگرایی سیاسی - اجتماعی، بسا تحلیل گر عرصه وفاق سیاسی را دچار تردید می کند. رنج نامه های رهبر فقید انقلاب، بیشتر ناظر به سستی ها و ایجاد گسستهای عاطفی و سیاسی می باشد که گاه کارگزاران نظام و گاه احزاب و سازمانها و جمعیتها در آن سهیم می باشند. به هرحال باید این باور را در خود پدید آورد که جامعۀ ما، آمادگی واگرایی را داشته و کمترین حرکت ناهنجار رسمی و غیر رسمی ممکن است سبب جدایی و نگرانی گردد. مراقبت همگانی از جمله عواملی است که تاحد بسیاری مانع گسترش و عمق یافتن فاجعۀ واگرایی می شود. امام خمینی، هم در گفتار خیرخواهانه و هم در رفتار خردورزانه خویش، سعی فراوانی در استمرار وحدت ملی و باز کشاندن اشخاص و احزاب به کانون دلبستگی های مشترک ملی داشته است. صراحت و لحن فریادگونۀ بنیانگذار جمهوری اسلامی، جایگاهی تعیین‌کننده در فرو خوابانیدن آتش اختلافها داشت. البته کاریزمای رهبری در این جهت، بسی تأثیرگذار بوده است که خرد و کلان را به هم گرایی، و دشمنان را به نومیدی سوق می داده است. در پیام زیر، مرتجعان فرصت طلب و مردم ستیز، مخاطب امامند.

«چرا اینقدر ما عقب افتاده هستیم؟! چرا ما باید به واسطه اغراض نفسانیه این قدر خودمان را ببازیم؟ چرا باید وقتی که دنیا به تزلزل درآمده است برای این بی اعتنایی ایران به کاخ سفید و سیاه!... هیچ توقع نداشتم که در این زمان که باید فریاد بزنند سر آمریکا، فریاد می زنند سر مسئولین ما! چه شده است؟ شماها چه تان است؟... هفتۀ وحدت است چرا شماها می خواهید تفرقه ایجاد کنید؟ چرا می خواهید بین سران کشور تفرقه ایجاد کنید؟ چرا می خواهید دودستگی ایجاد کنید؟ چه شده است شما را؟ کجا دارید می روید؟» «این تذهبون»[1]

بدین‌گونه پاسخ این پرسش که: «آیا وفاق سیاسی ممکن است؟» بستگی به زمینه ها و انگیزه های سیاسی جامعه دارد. آمار گفتارها و نوشتارها در دهه های پس از پیروزی انقلاب نشان می دهد که بیش از هر مقوله، به مسأله وحدت پرداخته شده است. با این همه می توان گفت که فعالیتهای شخصی و گروهی و جناحی طرفداران انقلاب و نظام، چندان با شعارها و دعوتها و نصیحتها همخوانی ندارد. به عبارتی دیگر، بیشتر حرف از همگرایی زده ایم و کمتر بدان سو شتافته ایم. چرا؟ آیا جایگاه وفاق در نوسازی جامعه و استمرار انقلاب و مصونیت یابی نظام و پیشرفت و آزادی و استقلال ملت، ناشناخته است؟ یا این که جاذبۀ قدرت، دیدگان واقع نگر ما را به روی خطرهای دور و نزدیک فرو بسته است؟ یا آنکه بر اثر خودمحوری ها و خودبینی های فردی و حزبی، دیگر مجالی برای داوری و انصاف و گذشت و مدارا و برادری و خیرخواهی ملت، نمانده است؟ شاید هم پندارمان این است که به هر حال این نظام و کشور را خداوند نگاه می دارد و حیله و توطئۀ دشمنان بی اثر است! آنگاه که تهدیدهای داخلی یا خارجی فزونی می گیرد و سستی ها و کاستی ها نمایان می شود، هرکس و جمعیت دیگری را متهم کرده و خود را تبرئه می کند! درست همین جاست که راز ناکامی در روند وحدت گرایی آشکار می گردد. یعنی هیچ کس، در روزگار صلح و امنیت و اقتدار، به پیامدهای تفرقه افکنانۀ سخن و مواضع خویش نمی اندیشد و فقط می کوشد تا به نوعی رقیب را بدنام ساخته و از عرصۀ مدیریت جامعه براند. و از طرفی ملت با نظارۀ نزاعها و لعن و طعنها به دلسردی می گراید و بی تفاوتی نسبت به سرنوشت خود را گردن می نهد. در چنین فضای تیره و تاری است که نظام و کشور با بحران و خطر نفوذ و مداخلۀ پنهان و آشکار دشمن رو به رو می شود. «اگر این اختلافات، موجب اختلاف بین مردم بشود و موجب این بشود که شکست بخورد جمهوری اسلامی و تا قرنها نتواند سرش را بلند کند، این جرمی است که خدا می بخشد بر ما؟»[2]

«باید توجه بکنیم ما، نباید ما هی به خودمان مغرور بشویم و حسن ظن به خودمان داشته باشیم که این ماییم که چه هستیم و دیگران نیستند! باید به دیگران، ما حسن ظن داشته باشیم و اعمالشان را حمل به صحت کنیم و نسبت به خودمان سوءظن داشته باشیم و اعمالمان را تفتیش بکنیم که برای چی است؟»[3]

«شما باید بدانید که هراختلاف و نزاعی شروع شود، از باطن خود انسان است و هر اتحاد و انسجامی که حاصل بشود، از خداست».[4]

«اختلاف نداشته باشید در امور اختلاف همیشه از جهات نفسانی است. اگر همۀ انبیاء الآن در این جا جمع بشوند، اختلاف ندارند برای اینکه آن جهات نفسانی را ندارند»[5]

سیاست و اخلاق

تأمل در روند کامیابی و ناکامی وفاق سیاسی، حاکی از این است که سیاست، عرصۀ تقابل نظریه ها و ایده ها و گرایشهاست؛ و خواه ناخواه افراد را به موضع گیریهای برتری جویانه سوق می دهد. در این میان، کسانی توانمندی خویشتن بانی و رعایت ارزشهای اخلاقی را به چنگ می آورند که دچار از خودبیگانگی نشده باشند. شیفتگی های ناشی از قدرت و شهرت و ثروت، بسا اشخاص متعهد و متعبد را از صراط حقیقت و رحمت بیرون برده و آنان را به ورطۀ سرکشی می افکند. عشق و عرفان است که سیاست را بستر آسایش خلق درآورده و همدلی ها را بر جامعه و زمانه چیرگی می بخشد. رهبر فقید انقلاب، که در برهه های تعیین کنندۀ تاریخ نهضت، یک سر از وحدت سخن رانده و صادقانه بر آن پای فشرده است، بی گمان دست پروردۀ مکتب عرفانی اسلام بود. ریشه یابی فقدان وحدت در منظر معظم‌له، نفس مهار گسیخته را عامل اصلی نفاق و اختلاف و نزاع سیاسی و از هم پاشیدگی رشتۀ الفت و عزت مردم می نمایاند. امام با سلوک مستمر اخلاقی خویش، سیاست را عرصه ای از عرصه های تزکیه و تهذیب نفس ساخته بود.او با نگاه، عارفانۀ خویش، دوست و دشمن را دیده و شناخته بود، و با هر کس و جریانی که برای ملّت و آزادی و استقلال می کوشید، به ستیزه بر نمی خاست.

در کارنامۀ سیاسی امام خمینی، به جز موارد افشاگرانه - که پاره ای از انحرافهای زیان بار فکری و اجتماعی سبب‌ساز آن بود - نمی توان مثالی از ستیزه خویی و تفرقه آفرینی آورد. بلکه می توان گفت که این مواضع وحدت گرایانۀ او بود که نیروها و جریانهای سیاسی کشور را در دوران پس از ناکامی نهضت ملی ایران، در خط مبارزه با استبداد و استعمار پیش برد. بی شک اثرپذیری ملّت و جمعیتها از موضع گیری های امام، به دلیل برخورد خردورزانه و پدرانه وی با آنان بوده است. کسی و جمعیتی از گفتار و دعوت امام به وفاق سیاسی، پیش از انقلاب و پس از پیروزی، این برداشت را به همراه نداشت که ایشان درصدد برتری طلبی یا سلطه گری گروهی بر جامعه و مبارزان می باشد. آنچه به عنوان اندرز ارایه می شد، تمامی به منظور زدودن زشتی ها و کژی ها و سستی ها از مجموعۀ نهضت ملت بود. امام به هنگام سرزنش کردن و هشدار دادن، هیچ گاه جانب صنف روحانی و حوزوی را نگرفته و آنان را برخوردار از معصومیت و قداست نمی دانست و از طرفی قشر دانشجو و دانشگاهی را نیز هرگز غرب زده و بی دین و فاسد نمی خواند. امام ضمن برشمردن خوبی ها و امتیازها و همچنین کوتاهی ها و کاستی ها، شکافهای موجود را شناسانده و سعی در رفع آن همه داشت. تجربه های دوران جمهوری اسلامی، پیش از رحلت رهبر فقید انقلاب، به روشنی از چند و چونی دست یابی به وحدت حکایت دارد. کندو کاو در این مقوله به دست می دهد که رهبری نقش و تأثیر بنیادی داشته است. عوامل دیگر درونی و برونی را باید در کنار کاریزمای رهبری - که فراگیر بود - نشانید.

وفاق سیاسی و لوازم آن

با گذشت زمان، روشن می گردد که نمی توان بدون لوازم وفاق سیاسی انتظار آن را داشت. چنان که پیشتر گفته شد، وحدت طلبی هر کس و گروه و نهاد قانونی جمهوری اسلامی، کنشها و واکنشهای متناسب با هم گرایی در جهت مصالح ملّت را می طلبد. اینکه می پرسیم «آیا وحدت ممکن است؟» در حقیقت وجدان طرفداران انقلاب و نظام را مخاطب ساخته و از میزان پای بندی آنان به لوازم وحدت خواهی جویا می شویم. کم نبوده اند کسان و دسته هایی که از وفاق به هنگام تهدید خارجی دم می زنند یا در باب آن ارشاد و نصیحت می کنند، اما کمتر شاهد رعایت هم گرایی از سوی آنان بوده ایم. ملّت را برای همیشه نمی توان با سخن و اندرز و یا زور و تزویر، به سمت و سوی دلخواه خویش کشانید و به عبارتی از سرمایۀ ملی هزینه کرد. در برابر کارگزاران یا فعالآن سیاسی کشور، مردم نیز انتظارها و امیدهایی دارند که در صورت بی اعتنایی به آن، همۀ اعتماد و امید اجتماعی از عرصۀ سیاسی رخت برمی بندد. با کشوری که در شمار جوان ترین جمعیتها بوده و جوانان در آن، سهم جمعیتی روزافزون و تعیین کننده دارند، چه باید کرد؟ آیا سرخوردگی و یأس و بی اعتمادی نسل سوم - که خواه ناخواه در خانوادۀ خویش تأثیر گذارند - خطر تهدیدکننده ای از درون نخواهد بود؟ با سیاست گریزی یا دین ستیزی جوانان و تحصیل‌کردگان در ارتباط با جهان معاصر و مطالبات شهروندی آن، چگونه می توان سلامت و مشروعیت نظام و انقلاب را پاس داشت؟ دعوت کننده هایی که در برابر شهروندان به ویژه نسل نو، خود را وام‌دار ایمان و امید و اعتماد آنان ندانسته و سیاست مطالبۀ یک سویه را پیشه کرده اند، چگونه به تحقق هم گرایی در برابر آسیب پذیری های نظام دل بسته اند؟

تجربۀ اجتماعی و تاریخی کشور ما، نشان می دهد که به منظور نیل به وفاق و تداوم آن در عرصه های گوناگون، نیازمند عوامل زیر خواهیم بود:

1- تکریم عملی شعارهای اولیۀ انقلاب

اصالت و تأثیرگذاری هر حرکت اجتماعی، در گروه استمرار شعارها و شیوه هایی می باشد که بنیان گذاران آن، آشکار ساخته اند. کم رنگ یا پر رنگ شدن حضور مردم، پیوند تنگاتنگی با چند و چونی آن همه در عینیت زندگی جمعی آنان دارد. این که در طی زمان، میان نظامها و انقلابهایی که خاستگاه آنها بوده اند، فاصله می افتد و بسا تضاد را به وجود می آورد، حاصل به فراموشی سپردن خواسته های ملی و انقلابی است. به سخنی دیگر آن ارزشهای اجتماعی در حاکمیت، جایگاهی تعیین کننده نداشته اند تا بتوان شاهد حضور حماسی و فراگیر پیشین بود.

آزادی و استقلال، مطالبات پی گیر ملتی بود که نسلهای گذشتۀ آن، از یک سو استبدادزدگی را تجربه کرده و از دیگر سو، بر اثر بی کفایتی رهبران خود، به دام استعمار کهن و نو درافتاده بودند. از این رو، روشن بود که خرد و کلان جامعۀ متنوع ایرانی بر آزادی خواهی و استقلال گرایی پای خواهند فشرد و نظام و حاکمیتی اصلاح گرایانه و پاسخ گوی ضرورتهای تاریخی خویش را خواهند پذیرفت. هم سویی اندیشه سیاسی امام خمینی با خواسته های ملت ستم دیدۀ ایران، را در شکل گیری انقلاب و جمهوریت بر پایۀ ارزشهای فرهنگی - تاریخی آن نمی توان انکار کرد. اساساً گرایش و دفاع رهبری نهضت از استقلال و آزادی های فکری و اجتماعی و سیاسی شهروندان یا به تعبیر دیگر؛ حقوق مردم، سبب مشارکت جمعی در پیکار فراگیر گشت. از همین رو، باورمان این است که نمی توان حاکمیت و مشروعیت و مصونیت را بدون رعایت حقوق اساسی ملت به دست آورد. در حقیقت، شعارها و دغدغه های نخستین انقلاب است که سرنوشت و اعتبار آن را رقم می زند و اعتمادسازی می کند. بر نسل انقلاب است که در گفتار و رفتار، معلم و مدافع استقلال و آزادی اندیشه و بیان در عرصه های حیات جمعی باشد تا بتوان همدلی و همراهی نسل سوم را فراچنگ آورد. از دیدگاه بنیان گذار جمهوری اسلامی، آزادی و استقلال را می توان ارکان جمهوریت دانست و سبب ساز وفاق.

استقلال

امام خمینی با طرح عوامل درونی وابستگی سیاسی، از جمله خودباختگان غرب گرا و حاکمان دیکتاتور، استقلال را به عنوان یک ضرورت اجتماعی نام می برد که باید هر ملّت در نهضت خود بدان همت گمارد. خودآگاهی سیاسی شهروندان و نخبگان - که استقلال را محور حرکت ستم ستیزانه خویش شناخته اند به تدریج سبب وحدت ملی را فراهم می آورد. امام - چنان که از گفتارهای وی پیداست - از آغاز مسألۀ استقلال سیاسی و اقتصادی و فرهنگی را خاطرنشان ساخته و نیروهای سیاسی را به سمت و سوی دست یابی بدان سوق داده است.

«چپاول گران حیله گر کوشش کردند به دست عمال به اصطلاح روشنفکر خود، اسلام را همچون مسیحیت منحرف به انزوا کشانند و علما را در چارچوب مسایل عبادی محبوس کنند و ائمه جماعات را در مساجد و محافل عقد و ازدواج منزوی [کرده] و مقدسین از توده را سرگرم ذکر و دعا و جوانان عزیز را سرگرم عیش و نوش، از صحنۀ امور سیاسی و اجتماعی و اهتمام به امور مسلمین و گرفتاری بلاد اسلامی خارج نمایند و در این امر توفیق بسزایی پیدا کردند و از این جهالت و غفلت ما سوء استفاده نمودند و بلاد مسلمین را یا مستعمرۀ خویش نمودند و یا به استثمار کشاندند و بسیاری از سلاطین و حکام مسلمین را استخدام نموده و با دست آنان ملتها را به استضعاف و استثمار کشاندند و وابستگی و فقر و فاقه و پیامدهای آنها گریبانگیر توده های دربند گردید».[6]

بی گمان در رابطه با زمینه سازی استقلال باید به نهادهای مذهبی و سیاسی حاکم نظر داشت استقلال قوای سه گانه، و دیگر کانونهای تأثیرگذار بر سرنوشت کشور، سهم تعیین کننده ای در بازآفرینی وحدت و تداوم آن دارد. سامان پذیری سیاستهای کلان حاکمیت از رهگذر تعامل و تکریم قانون و عدل و انصاف، حوزۀ مسئولیتها را مشخص کرده و هر نهاد را پشتوانۀ نهادهای دیگر می سازد. بدین سان، استقلال داخلی که به تعبیری همان وحدت پذیری نیروها و نهادها می باشد، عرصۀ استقلال سیاسی و اقتصادی را فراخی می بخشد و تهدیدها را کاهش می دهد. از آنچه گذشت، این نتیجه را می توان گرفت که با مداخله در حوزۀ کار دیگران و رضایت دادن به آشفتگی های اجتماعی و سیاسی و گریختن از مدار مسئولیت، قدرت هم گرایی رو به کاستی رفته و آسیب پذیری ها فزونی خواهد گرفت. در چنین فضایی - که ناهماهنگی ها مجالی برای تحقق عدالت و آزادی باقی نگذاشته است - چگونه می توان به استقلال همه‌جانبه چشم دوخت؟ امام خمینی - چنان که در دهۀ نخست انقلاب، دیده شده و مسئولان وقت نقل کرده اند - به جز مواردی که مصلحت کلی نظام طلب می کرد، کمترین دخالتی در کار آنان نداشت و همگان را به تکلیف قانونی خود فرا می خواند. ایشان، آنگاه که خطر واگرایی یا رودرویی نهادهای قدرت را احساس می کرد، سعی در وحدت آن همه داشت تا از گسست و فروپاشی نظام پیشگیری کند.

«ویژگی این مجلس و محیط کشور در این دوره ایجاب می کند که مجلس و دولت هماهنگ شوند تا بر مشکلات کشور فایق آیند و هیچ یک از نهادهای جمهوری اسلامی خصوصاً مجلس و رئیس جمهوری و دولت، برای یکدیگر و دیگران کارشکنی نکنند و خود را به طور جدی در خدمت اسلام و کشور درآورند تا خدای متعال آنها را پشتیبانی فرماید و ندای آسمانی انسان ساز «واعتصموا بحبل‌الله جمیعا ولاتفرقوا» را در نظر داشته و اطاعت نمایند و از منازعه و تفرقه اجتناب نمایند و به امر آموزندۀ الهی گوش فرا دهند «ولاتنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم» که دنبال آن تنازع و فسل و شکست و رفتن رنگ و بو و آبروست.»[7]

فقدان سلامت و استقلال و اقتدار نهادها نشان می دهد که برخی کسان و احزاب در اندیشۀ تمامیت خواهی و سلطه گشایی و منفعت طلبی بوده و پیشرفت و آسایش و آزادی شهروندان برای آنان اهمیت ندارد. امام، با طرح خدمت گزاری سیاسی در عرصۀ حاکمیت، در حقیقت حاکمان و کارگزاران نظام را به رعایت استقلال و انسجام دعوت کرده است.

در میان نهادها و ارکان نظام جمهوری اسلامی، قوۀ قضائیه جایگاهی چشمگیر داشته و بیش از دیگر نهادها در معرض بهره گیری احتمالی سیاسی و جناحی می باشد. اگر نظارت و مدیریت‌ صالح نسبت به این بخش تأثیرگذار بر سرنوشت کشور و افکار عمومی، وجود نداشته باشد، بی تردید امکان خدمت و روحیه تلاش از دیگر مسئولان ستانده خواهد شد. چراکه بسا غرض ورزی ها سبب‌ساز پرونده ها و بدنامی ها و کارشکنی ها گشته و نظام و کشور را از مدیران با کفایت و مورد اعتماد محروم می سازد. می توان گفت که زمینۀ اصلی خدمت گزاری به شهروندان را، قوای سه‌گانه در صورت استقلال و حرمت نهادن به یکدیگر فراهم می آورند. دراین میانه، دستگاه قضایی به دلیل در دست داشتن میزان و آبرو و اعتبار حقیقی و حقوقی شهروندان، بیشترین نقاط آسیب پذیری نظام و انقلاب را در اختیار دارد. کمترین واکنش نامعقول و افراطی و سیاسی سبب می شود که چرخهای کشور دچار سستی و نابودی گردد، زیرا اطمینان و تفاهم و تعامل است که نظام را سالم و استوار نگاه می دارد و همکاریهای اقتصادی منطقه ای و جهانی را ممکن می سازد. رویکرد تفرقه افکنانه و خودستیزانۀ مسئولان، به خصوص در بعد قضایی و جزایی، دلسردی و ناتوانی نمایندگان مردم را در عرصۀ روابط بین المللی پدیدار می سازد که نهایت آن به جز عقب افتادگی و دریوزگی و تمکین زبونانه نیست. «نصیحت می کنم که سیاستهای یکدیگر را تضعیف و یا تخریب نکنید، که اگر وحدت روش و حرکت در نظام نوپای اسلامی صدمه ببیند، نتایجی که دنیای استکبار از این برخوردها می گیرد، بسیار شکننده است. کاری نکنیم که دنیا فکر کند نظام اسلامی ایران با این اختلاف سلیقه ها و با این ابراز اختلافها هیچگاه راه ثبات را نخواهد پیمود».[8]

دغدغۀ امام خمینی در واپسین سالهای حیات و زعامت - که گوشه ای از آن در این خیرخواهی پدرانه به چشم می خورد - از دشواریها و آسیب پذیریهای نظام جمهوری اسلامی حکایت دارد. همانگونه که بر نخبگان و دیگر گروههای اجتماعی آشکار بوده و هست؛ رهبر فقید انقلاب هرگز با جامعه تک صدایی موافق نبوده و گوناگونی سلیقه ها و قرائتها را به عنوان یک واقعیت و بلکه ضرورت حیات جمعی پذیرفته است. اما این همه مشروط به رعایت وحدت و بسترسازی پیشرفت و استقلال کشور است.

«مجلس، دولت، شورای نگهبان و بقیۀ [نهادها] باید دست در دست یکدیگر بگذاریم تا ایران و جمهوری اسلامی را حفظ کنیم.»[9]

تأمل در دغدغه های امام، حاکی از این است که هم گرایی را برترین هدف تلقی کرده و آن را معیار اسلام و ایمان و خرد سیاسی نمایندگان ملّت در نهادهای تأثیرگذار حاکمیت می دانسته است. در کلام زیر، تفرقه و زمینه سازی آن از سوی هرکس و دستگاهی محکوم گشته و هم گرایی، احتیاج و انتظار دیروز و امروز و فردای جامعه، به شمار آمده است:

«این توطئۀ شیطانی که از همه توطئه ها بالاتر است... این است که می خواهند ما را به جان هم بریزند و در داخل نگذارند یک استقراری پیدا کند این نظام اسلامی... از تفرقه به هر صورتی که هست پرهیز کنید. هر چیزی که موجب تفرقه می شود از او پرهیز کنید. هر شعاری که موجب تفرقه می شود از او پرهیز کنید. هر تحصنی که موجب تفرقه می شود از او پرهیز کنید. هر راه پیمایی که موجب تفرقه می شود از او پرهیز کنید. شما امروز احتیاج دارید به وحدت کلمه. امروز بیشتر از دیروز احتیاج دارید و فردا بیشتر از امروز.»[10]

از آنچه گفته شد به دست می آید که استقلال خواهی امام و ملت، در صورتی ممکن است که قدرت و اقتدار نظام و کشور از رهگذر استقلال و قوا و نهادها، و سعۀ صدر و تقویت و تحمل یکدیگر فراهم آید. آنان که دستی در حذف رقیب سیاسی و دستی در تحریک عوام داشته، و روحیه و رویۀ مشارکت ستیزی دارند؛ خواه ناخواه به دامان بیگانه افتاده و مذاکرۀ پنهانی خواهند داشت.

آزادی

آزادی خواهی ملّت ایران، عامل دیگر وفاق سیاسی - اجتماعی است. ملتی که انقلاب خود را بستر دست یابی به حقوق شهروندی اش نیافته باشد، بی تردید رغبت چندانی به مشارکت سیاسی و هم گرایی نخواهد داشت. آزادی فکر و فعالیت و تشکل سیاسی، از جمله حقوق اساسی ملّت است که نمی‌توان به بهانه‌های سیاسی و مصلحت اندیشی های گذرا، از آن چشم پوشید. چراکه نادیده انگاشتن آزادیهای مشروع مردم، سبب فقدان انگیزه‌های اجتماعی و انقلابی گشته و آنان را به بی تفاوتی و دلمردگی خواهد کشانید. نباید از یاد برد که امام خمینی در دوران استبداد، در اعتراض به رژیم وابستۀ پهلوی، آزادیهای انسانی و اجتماعی و سیاسی ملّت را خاطرنشان می ساخت و در آستانۀ انقلاب و پس از آن نیز بدان می پرداخت.

«اینها [ملت]... حقوق اولیۀ بشریت را مطالبه می کنند. حق اولیۀ بشر است که من می خواهم آزاد باشم».[11]

«اسلام با آزادی زن نه تنها موافق است، بلکه خود پایه گذار آزادی زن در تمام ابعاد وجودی زن است».[12]

«تبلیغات سوء شاه و کسانی که با پول شاه خریده شده اند، چنان موضوع آزادی زن را برای مردم مشتبه کرده اند که خیال می کنند اسلام آمده است که فقط زن را خانه نشین کند! چرا با درس خواندن زن مخالف باشیم؟ چرا با کار کردن زن مخالف باشیم؟... زن می تواند هر لباسی را که حجابش را به وجود آورد اختیار کند.»[13]

«مردم عقیده شان آزاد است. کسی الزام شان نمی کند که شما باید حتماً این عقیده را داشته باشید. کسی الزام به شما نمی کند که حتماً باید این راه را بروید. کسی الزام به شما نمی کند که باید این را انتخاب کنی.»[14]

«در مملکت ما، آزادی اندیشه هست، آزادی قلم هست، آزادی بیان هست، ولی آزادی توطئه و آزادی فساد کاری نیست.»[15]

«طبیعت انقلاب و نظام، همواره اقتضا می کند که نظرات اجتهادی - فقهی در زمینه های مختلف ولو مخالف با یکدیگر آزادانه عرضه شود و کسی توان و حق جلوگیری از آن را ندارد.»[16]

«توطئه آزاد نیست، انتقاد آزاد است. بنویسند. بگویند. انتقاد بکنند.... بگویند فلان جا کج است، فلان جا راست... اگر یک وقت هم دیدید که فلان دادگاه عمداً خلاف کرده است [یا] فلان... وزیر... شما با یک دلیلی ثابت کنید این معنا را.»[17]

«هرگونه اجتماعات و احزاب از طرف مردم، در صورتی که مصالح مردم را به خطر نیندازد آزادند و اسلام در تمامی این شؤون حد و مرز آن را تعیین کرده است.»[18]

رهنمودهای امام خمینی در باب آزادی و شاخه ها و شاخصهای آن، به روشنی از بسترسازی آن همه در جهت وفاق و مشارکت سیاسی شهروندان حکایت دارد. در این فضای آزاد و آکنده از نشاط و رحمت و عزتِ همگانی است که می توان انتظار حضور تعیین کنندۀ مردم و نخبگان و دانشجویان و جوانان را داشت. به منظور پی گیری معانی و گستره و ضرورت آزادی از دیدگاه رهبر فقید انقلاب، به جمع بندی گفتارهایی که گذشت، دست می یازیم. آنان که آزادی ستیزی خود را به حساب اسلام و امام می گذارند، و از این رهگذر، دانسته و ندانسته در صف منسجم ملت شکاف می افکنند، به هر حال باید توجیهی مقبول و معقول ارایه دهند. کلام امام این نتایج را به دست می دهد:

1. آزادی، از حقوق فطری انسانهاست.

2. جنسیت و نژاد و رنگ و زبان، کسی را از آزادی بی نصیب نمی سازد.

3. زنان در پوشش و شغل و فعالیت سیاسی آزادی دارند.

4. حاکمیت نباید سیاستهایی را بر مردم تحمیل کند که آنان را از ابراز عقیده و گزینش سلوک خویش باز دارد.

5. نخبگان و نویسندگان جامعه، در طرح واقعیت ها و ارایۀ حقیقت‌ها آزاد می باشند.

6. مطبوعات می توانند هر نهادی را در ترازوی نقد و اصلاح گری نهاده و مسوولان را از خودسری و کژروی باز دارند.

7. اجتماعات و احزاب سیاسی مورد حمایت مردم، باید آزادی و امنیت داشته باشند.

8. صاحب نظران در عرصۀ پژوهش و تبلیغ دینی، می توانند دیدگاههای خاص و نو را مطرح کنند.

9. آزادیهای ملّت در چارچوبۀ مصالح فراگیر و اسلام است.

بدین سان می نگریم تا هنگامی که آزادی در نظام ارزشی جامعه جایگاه والای خود را به دست نیاورده و برخی کسان و جناحها و جمعیتهای طرفدار نظام، آن را در تقابل با اخلاق و اسلام می نگرند، نمی توان بستر وحدت را هموار دید. دیدگاههای غیر معقول و پافشاری بر آن، آرام آرام سبب دین گریزی و خروج از عرصۀ مشارکت گشته و بی گمان نظام را با چالشها و بحرانها رو به رو می سازد. همانگونه که آزادی خواهی و استقلال طلبی ایرانیان، طلوع انقلاب و حاکمیت جمهوری اسلامی را پدید آورد و خرد و کلان جامعه در این خواسته ها به هم رسیدند و حماسه ها را آفریدند، بی تردید در فقدان آزادی ها، رفته رفته پراکندگی جایگزین هم گرایی خواهد گشت. اصرار و تکرار مسأله آزادی از جانب حضرت امام، به خصوص در سالیان نخستین انقلاب، از دوراندیشی و واقع نگری حکایت دارد. در حقیقت بنیان گذار جمهوری اسلامی با طرح پیوستۀ شعارها و حقوق انسانی و اجتماعی ملّت از جمله آزادی، سعی در انسجام ملی داشت. خطر گسستهای جمعی، در هر برهه از تاریخ انقلاب، بی ارتباط با شهروندان و حقوق مشروع آنان نیست. واقعیتها یا امیدهای زندۀ ملّت ایران، سبب گشته تا به رغم سختی ها و تنگناهای ناشی از مبارزه و دفاع مقدس، همدلی ها را پاس دارد. اگر در دراز مدت، پاسخی در خور به مطالبات سیاسی و فرهنگی مردم داده نشود، بی شک شاهد فزونی شکافها و ظهور دسته بندی های مغایر با هدفها و آرمانهای ملی خواهیم بود. اینکه پاره ای از افراد می پندارند می توان با یک اندیشه و قرائت و جمعیت به مدیریت کارآمد نظام و پیشرفت کشور دست یافت دور از واقع می نماید. اینان با بی مهری نسبت به شعارهای اولیۀ ملّت - آزادی خواهی و استقلال طلبی - حاکمیتی را رقم خواهند زد که در آن نقش و سهمی برای شهروندان و درخواستهای سیاسی آنان در نظر گرفته نشده است. امام خمینی این شیوۀ نامطلوب و زیان بار سیاسی را بر نمی تافت و به رغم جدی گرفتن نظم مبتنی بر مجموعۀ ارزشی انقلاب، تنوع و تکثر سیاسی را در حاکمیت می پذیرفت. امام به خوبی پی برده بود که بی اعتنایی به آزادی و مشارکت و تشکلهای مردمی، و به ویژه رویکرد انحصارگرایانه، اسلام و انقلاب را به انزوا خواهد کشانید. چراکه مصلحتهای حزبی و جناحی جایگزین مصالح سیاسی کشور و ملت شده و جایگاه و حقوق شهروندان به فراموشی سپرده شده است.

«اگر در این نظام کسی یا گروهی، خدای ناکرده بی جهت در فکر حذف یا تخریب دیگران برآید و مصلحت جناح و خط خود را بر مصلحت انقلاب مقدم بدارد، حتماً پیش از آنکه به رقیب یا رقبای خود ضربه بزند به اسلام و انقلاب لطمه وارد کرده است.»[19]

استاد مطهری نیز در تحلیل انقلاب اسلامی و سرنوشت آن، آزادی را از بایسته های حرکت سیاسی ملت برمی شمرد و آن را در کنار استقلال همه‌جانبه، باعث تداوم انقلاب می خواند.

«آیندۀ انقلاب ما در صورتی تضمین خواهد شد که عدالت و آزادی را حفظ کنیم. استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی و استقلال فرهنگی و استقلال فکری و استقلال مکتبی را محفوظ نگاه داریم.»[20] و در جای دیگر، مطهری فضای گشادۀ سیاسی و فکری جامعه را زمینه ساز رشد اسلام تلقی می کند و آزادی فکر و بیان و قلم را نشانه ای از درستی راه انقلاب و سبب پایداری آن برمی شمرد.

«اگر در جامعۀ ما، محیط آزاد برخورد آراء و عقاید به وجود بیاید؛ به طوری که صاحبان افکار مختلف بتوانند حرفهایشان را مطرح کنند و ماهم در مقابل، آراء و نظریات خودمان را مطرح کنیم، تنها در چنین زمینۀ سالمی خواهد بود که اسلام هرچه بیشتر رشد می کند.»[21]

«هرکس می باید فکر و بیان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنین صورتی است که انقلاب اسلامی ما، راه صحیح پیروزی را ادامه خواهد داد.»[22]

2 – مردم  سالاری

از عوامل دیگر وفاق، پذیرش مردم سالاری و نفی خودکامگی است. ملتی که رشد فکری و سیاسی خود را در پدیدۀ انقلاب نشان داده است، می تواند سرنوشت خویش را - چنان که می خواهد - رقم زند. نادیده انگاشتن خواسته ها و انتظارهایی که مردم از حکومت موجود دارند، دیر یا زود بحران آفرینی می کند و بسا بیگانگان را به طمع می افکند. مردم سالاری، در حقیقت پاس داشتن عزت و اقتدار ملتی فداکار و پایدار است که مطالبات خود را در نظامی برآمده از معنویت دینی و حاکمیت نبوی و عدالت علوی جست و جو می کند. حق و قدرت انتخاب نمایندگان مجلس قانون گذاری و مجلس خبرگان رهبری و همچنین رئیس جمهور یا مقام ارشد اجرایی کشور، در واقع فراهم آوردن بستری متناسب با انتظارهای شهروندان است. «میزان» تلقی کردن آرای ملّت - که در اندیشۀ دینی و سیاسی امام خمینی جایگاهی در خور اعتنا دارد - ترسیم‌کنندۀ جهت مردم سالارانۀ نظام می باشد. و از طرفی امر به معروف و نهی از منکر - که در میان آموزه های اجتماعی اسلام، نقش تعیین کننده داشته و سلامت و حضور دین را تضمین می کند - بیان گر حقوق مردم در برابر حاکمان و هموار کنندۀ طریق مردم سالاری است. از جملۀ افتخارهای رهبر فقید انقلاب، خدمت کردن به مردم بود، تا آنجا که او خاضعانه، خویشتن را خدمتگزار ملّت می خواند. رهبر خواندن یک نوجوان از جان گذشته، مفهومی به جز نیکوداشت مردم و حرکت صادقانۀ آنان و بهره گیری از شور و شعور سیاسیِ شهروندان را دارد؟ با این همه می بایست در عمل، پای بندی خود را به مردم و حقوق مشروع آنان نشان داد و مطالبات ملّت را در سیاستهای کلان نظام لحاظ نمود. بیگانگی حاکمیت و دولت و مجلس با ضرورتهای طرح شده از جانب ملت، به تدریج تمایل همگانی به نظام را کاهش داده و به ستیزه خویی یا سیاست گریزی شهروندان به ویژه جوانان خواهد انجامید. اندرزها و حکمهای امام به دولتمردان و فقیهان و قضات و نمایندگان در ارتباط با خدمت به مردم و رعایت حقوق و برآوردن نیازهای آنان، همه و همه از لزوم مردم سالاری حکایت دارد. «ولی نعمت» خواندن مردم از جانب رهبر فقید انقلاب، و همچنین «در رأس امور» تلقی کردن مجلس برآمده از ملت، جملگی نگرش مردم سالارانه را به دست می دهد. می توان با جرأت گفت که امام خمینی نه خود را و نه هیچ کس و نهاد دیگر را قیم مردم نمی دانست و آنان را عوام و جاهل و محکوم و رعیت توسری خور به حساب نمی آورد. امام در کنار حق شرعی ولایت - که سرسختانه بدان باور داشت - وکالت و اعتماد ملّت را - که پشتوانه حاکمیت و نشان گر مشروعیت آن به شمار می آمد - می نشانید. همه پرسی و تکرار آن در دوران امام، به روشنی از ضرورت رویکرد مردم گرایانه در حاکمیت مستقل و متکی به باورداشتهای ملت، حکایت می کند. آنچه راه امام را از پاره ای افراد متحجر و متعصب جدا می سازد، همانا لحاظ کردن افکار عمومی و خواست مردمی است که رژیمی مترقی و مستقل را طلب کرده اند. بدین سان در عرصۀ مدیریت کلان جامعه از یک سو، اسلام را تأثیر‌گذار می نگریم و از دیگر سو، ملّت را.

«جمهوری اسلامی یعنی اینکه رژیم به احکام اسلامی و به خواست مردم عمل کند.»[23]

در کارنامۀ سیاسی رهبر فقید انقلاب، «مردم» به چنان جایگاه والایی نایل گشته اند که می توان قبول دموکراسی در اندیشه سیاسی امام را طرح نمود. البته با وجود انتقادهایی که ایشان به دموکراسی غربی دارد و طبعاً یک متفکر توحیدگرا دارد، باید این نکته را افزود که مردم سالاری پذیرفته شده در یک بستر دینی است. به هر حال، برای نیل به وفاق ملی نمی توان اسلامیت را از جمهوریت و دموکراسی و حقوق و خواست مردم تفکیک کرده و مردم سالاری را در تقابل با دین داری قرار داد. استاد مطهری بر این باور است که اسلامیت با جمهوریت سازگار است و نباید حاکمیت ملی و دموکراسی را مغایرِ دین تلقی نمود. مخاطبان این سخن و تحلیل شهید مطهری عناصر واپس گرا می باشند؛ چه آنان که قرائت آزادی ستیزانه از دین دارند و چه آنان که هنوز دموکراسی را در سدۀ 18 میلادی، تفسیر می کنند.

«اسلامی بودن این جمهوری به هیچ وجه با حاکمیت ملی - که به دورۀ مشروطیت اشاره کردید - و به طور کلی با دموکراسی منافات ندارد و هیچ گاه اصول دموکراسی ایجاب نمی کند که بر یک جامعه ایدئولوژی و مکتبی حاکم نباشد... منشأ اشتباه آنان که اسلامی بودن جمهوری را منافی با روح دموکراسی می دانند ناشی از این است که دموکراسی مورد قبول آنان، هنوز همان دموکراسی قرن هیجدهم است که در آن حقوق انسان در مسایل به معیشت و خوراک و مسکن و پوشاک و آزادی در انتخاب راه معیشت مادی خلاصه می شود. اما این که مکتب و عقیده و وابستگی به یک ایمان هم جزو حقوق انسانی است... به طور کلی به فراموشی سپرده شده است. این اشتباه، معکوس اشتباه خوارج است... هیچ کس نمی خواهد اسلامی بودنِ جمهوری را بر مردم تحمیل کند. این تقاضای خود مردم است.»[24]

امام و احزاب

بنیان گذار جمهوری اسلامی، نسبت به تحزب و احزاب سیاسی - که مردم سالاری و وحدت، بدون بهره گیری سالم و قانونمند از آن همه ممکن نیست - دیدگاهی واقع بینانه داشت.

«این طور نیست که حزب بد باشد یا هر حزبی خوب باشد، میزان ایدۀ حزب است.»[25]

با توجه به سیرۀ عملی امام خمینی و جمع بندی سخنان ایشان دور از حقیقت است که امام را به طور کلی مخالف تحزب و احزاب سیاسی بخوانیم. بر فرض محال که به این نتیجه گردن نهاده باشیم، این پرسش را باید پاسخ داد: چرا مخالفان احزاب سیاسی - که از کلام امام شواهدی بر رویۀ حزب ستیزانۀ خویش می آورند - سعی در تحزب و هم سویی معمم و مکلا با ایدۀ سیاسی خود دارند؟ حقیقت این است که برخی می کوشند تا رهبر فقید انقلاب را مخالف تنوع و تکثر سیاسی نشان داده و راه توسعۀ سیاسی را ناهموار ساخته و شهروندان و به ویژه نسل جوان و تحصیل کرده را از عرصۀ سیاست و وفاق بیرون کنند. روشن است که با حزب ستیزی و حذف و تضعیف رقبای سیاسی، مردم سالاری لطمه دیده و گرایشهای ضد اخلاقی و هنجار شکنی های اجتماعی را شاهد خواهیم بود که نهایت آن پراکندگی عمومی است. اگر نیک نگریسته شود، مخالفان مردم سالاری، درصدد هستند که قرائت و جمعیت خود را جایگزین جمهوریت ساخته و به تنهایی سکان دار کشتی نظام در بیم موج و شب هایل باشند؟ امام خمینی با صراحت این رویۀ نامعقول و ناممکن را طرد کرده و همگان را به رعایت رقابت سالم سیاسی فرا می خواند تا محصول آن همه، وفاق و پیشرفت کشور و عزت و اقتدار نظام مردمی متکی بر اسلام باشد.

«ساختن یک مملکت با دست یک گروه [سیاسی] امکان ندارد»[26]

«عقل سیاسی اقتضا می کند که ما امروز با آن اشخاصی که در رویه هم حتی با هم مخالفت دارند، لکن در اصل مقصد با ما موافقند؛ با ملّت موافقند؛ مسیرشان مسیر ملّت است؛ [وحدت داشته باشیم] تا این مملکت را آرام کنیم... و جمهوری اسلامی با محتوای حقیقی خودش در این جا پیاده بشود.»[27] ملاکِ تحزب در اندیشۀ سیاسی امام، همان سلوک مردمی است. با این سعۀ صدر و روشنایی فکر و باور، جایی برای حذف و تضعیف و تخریب رقیب سیاسی می ماند؟ فراخنای خردورزی، اقلیم جغرافیایی نیست که دو پادشاه در آن نمی گنجند! امام خمینی، با تساهل و تسامح خویش و همچنین ارج نهادن به ملّت و مردم سالاری و نهادینگی آن در درازمدت، نشان می دهد که به لوازم وحدت پایبند است. آن گاه که تبدیل معاند به مخالف؛ و مخالف به موافق ممکن است و هدف جریان ها و حزبها، استقلال و آزادی و آرامش مردم و کشور است، چرا باید دیده ها را فرو بست و یکدیگر را نشانه گرفت؟

حوزه، دانشگاه و حاکمیت ملی

امام در رابطه با پاره ای از کسان و سازمانها و حزبها، مردم گرایی خود و نیز ملت ستیزی دشمنان جمهوری اسلامی را آشکار می سازد، هرکس و گروه و نهاد که مقابل مردم می ایستاد و آنان را از دست یابی به خواست خویش باز می داشت، با واکنش تند رهبر فقید رو به رو می گشت. می توان گفت که ایشان در طی دوران نهضت دینی - سیاسی اش، به خاطر خدا و مردم مشقتها و ملامتها را تاب آورد. برای او همان اندازه که اسلام عزیز بود، ملّت و حاکمیت ملی و وفاق سیاسی؛ شایان اعتنا بود.

«اگر بر فرض محال، حاکمیت فکری از آن روحانی نماها و متحجرین گردد، روحانیت انقلاب جواب خدا و مردم را چه می دهد؟»[28]

«نگران تقابل و تعارض جناحهای مؤمن به انقلابم که مبادا منتهی به تقویت جناح رفاهطلب بیدرد و نق زن گردد!»[29]

«اگر سایر مردم توجه کنند که ملاها روی هواهای نفسانی با هم مختلف هستند... مردم از شما رو برمی گردانند! از شما رو برگرداندن [مردم]، اسباب شکست شماست! شکستِ شما، شکست اسلام است!... شما الهی بشوید. وحدت پیدا بکنید... ایران را نمی شود ویران کرد الا به ویران کردن جناحها!... این دفعه، اگر خدای نخواسته اینها [استعمارگران] غلبه بکنند، نه از روحانی چیزی باقی می گذارند و نه از منورالفکر... اینها فهمیدند که با این وحدت، ما قدم برداشتیم و استعمار را شکست دادیم.»[30]

«اینهایی که نمی خواهند این کشور، یک کشور صحیح و سالم باشد... هر وقت آمدند [و] گفتند: دانشگاهی چه جوری است! و هر وقت آمدند گفتند: روحانی چه جوری است! بدانید که این کاری که شما کردید، برای آنها سنگین دارد تمام می شود.»[31]

«آن قدر که کشور ما از دانشگاه و فیضیه صدمه دیده است، از جاهای دیگر ندیده است. باید هر دوی اینها مهذب باشند و علمای اسلام و اساتید دانشگاه با هم پیوند داشته باشند، تفاهم داشته باشند.»[32]

مردم سالاری و حاکمیت ملی و مشارکت پذیری جامعه - که بسترساز وحدت شناخته می شوند - همدلی دو دسته را می طلبد: طالبان علم دین و پژوهشگران علوم و فرهنگ عصر حاضر. تفاهم و سلوک دوستانه و مشفقانه و اصلاح طلبانۀ این دو گروه است که مطالبات منطقی مردم را شناسانده و ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی موجود را نمایانده و اجتهاد و اقدام شایسته و کارآمد را سبب می شود. به راستی، رهبر فقید انقلاب در این راه ناهموار، به درستی کوشید و دو جناح علمی و فرهنگی کشور را به هم رسانید.

حاکمیت جناح اقتدارگرای روحانیت، گسستهای فکری و سیاسی نخبگان روحانی و روشنفکر را فزوده و نابودی آنان را رقم خواهد زد.

3- گفتگو

تنشهای سیاسی، خواه ناخواه بر روابط اجتماعی چیرگی می یابد و رویارویی افکار و افراد و احزاب را سبب می شود. اگر دشمن موهوم یا موجود، عامل تهدید کننده ای برای یک نظام سیاسی نباشد، ناهمگونی درونی جریانهای حاکم بر نهادها و افکار عمومی آشکار می گردد و بسا به دشمنی و فروپاشی نظام و ایدئولوژی مشترک می انجامد. تجربه های سیاسی - تاریخی، حاکمی از تأثیربخشیِ گفتگوی صریح و شفاف است. با این همه، در کارنامۀ سیاسی و تاریخی نظامها و حاکمیتها و حزبها، کمتر نشانه ای از مناظرۀ ایدئولوژیکی یا سیاسی می نگریم. ریشه یابی فقدان منطق گفتگو، به دست می دهد که خودخواهی ها و بدبینی ها و تیرگی های ناشی از اختلاف و اتهام و نزاع، دیگر مجالی برای دیدار و شنیدن سخن و درک انگیزه ها به جای نگذاشته است. عناصر افراطی در هر حرکت و جمعیت، نادانسته طریق تفاهم را ناهموار می سازند و رهبران را از گفت وشنود روشنگرانه باز می دارند. و از طرفی تهی مایگی و غرض ورزی پاره ای از رهبران، آنان را نسبت به مناظره با رقیب به هراس انداخته و با بهانه های واهی می گریزند. اگر برخی ناگزیر از شرکت در گفت و گوی فکری و سیاسی شوند، به دلیل بی بهرگی از اخلاق و منطق گفت و گو، سعی در تخریب یکدیگر داشته و فضای موجود را تیره تر ساخته اند. با این وصف پیداست که ما چه اندازه از وحدت ملی فاصله داشته و نابودی یکدیگر را رقم زده ایم. از آنجا که سیاست منهای خودآگاهی اجتماعی، حصار بسته ای را گرداگرد افراد و احزاب پدید می آورد، آنان دچار توهم شده و حمایت شهروندان از ایده و مرام خود را به رخ مخالفان می آورند. به هنگام بروز چالشها و ظهور بحرانها، وزن فکری و سیاسی هر جریان مشخص شده و به دست می دهد که ملت بر اثر سرخوردگی از زور و تزویر، راه خود را در پیش گرفته است.

رهبر فقید انقلاب، از تفاهم و نشستهای دوستانه و گفت و گوهای راه گشا و صادقانه، به عنوان ضرورت انکارناپذیر یاد می کند. در دیدگاه امام، جناحها و نظام و کشور، در صورتی مصون از آسیبها و خطرها خواهد بود که جملگی فضای آرام و سازندۀ گفت و گو را فراهم آورند. اظهار سلیقه ها و ناخوشایندی ها در تریبونهای گروهی یا عمومی، بی تردید بر تیرگی روابط سیاسی خواهد افزود و بسا نیروهای خودسر را برانگیخته و گسستهای زیان بار اجتماعی را سبب خواهد گشت. تضعیف شخصیتها و نمادها و جمعیتها، در گفتارهای یک سویه و محفلی و جناحی - که غالباً با تحریک احساسات همراه بوده و هست - مردم را به دسته بندی سیاسی کشانده و نظام را از درون آسیب پذیر می سازد. مشاوره و مناظرۀ سیاسی میان جریانها، پیوسته مورد نظر و اهتمام امام خمینی بوده و بدان فرا می خوانده است.

«آن چیزی که لازم است برای همۀ ماها و همۀ شماها و همۀ ملّت و همۀ کسانی که می خواهند این مملکت را اداره کنند، این است که با هم تفاهم داشته باشند. اگر مساله ای را برخلاف [سلیقه و رویه خویش] می بینند... بنشینند و حل کنند و صحبت کنند. در مجلس اگر... یک مطلبی را می بینند که دارد خلاف واقع می شود، صحبت کنند. بنشینند [و] مشورت کنند با رفقایشان.»[33]

آداب مناظره

همان گونه که هر کار و سلوکی، آدابی را به منظور بهره برداری متناسب می طلبد، مناظرۀ سیاسی نیز آداب خاص خود را باید داشته باشد. از جمله می توان به آگاهی و دانایی دو طرف مناظره از مواضع و انگیزه ها و نوشتارها و گفتارهای یکدیگر اشاره نمود. برخی گفت و گوها به دلیل بی خبری از روحیه و عقیده و رویۀ شرکت کنندگان و بسنده کردن به شایعات و استنباطها و استخراجهای بی اساس و مغرضانه، به ثمر نمی رسد و یا فاصله ها را زیاد می کند. از دیگر آداب مناظره، رعایت انصاف در داوری و تشخیص و تفسیر سخنان و عقیده های یکدیگر است. سوم فضای آرام و به دور از احساسات و تحریک و تهدید عناصر نادان و خودسر. چهارم، این که گفت و گوی سیاسی باید در منظر افکار عمومی باشد. روزنامه ها و صدا و سیما و مسجدها و مدرسه ها و دانشگاهها، در صورت پذیرا شدن مناظره و مباحثۀ روشنگرانه به پایگاههای مردمی تبدیل شده و جوانان را جذب سیاست و مسوولیت کرده و مشارکت پذیر می نماید. آنان که مردم را محرم اسرار ندانسته و اساساً در تصمیم سازی های خویش به حساب نیاورده اند، وفاق را از بین می برند. آنگاه که کسانی پنهانی با بیگانه به گفتگو می نشینند و در صدد جلب حمایت اقتصادی و سیاسی او در جهت حذف رقیب سیاسی می باشند، بی شک در میان ملّت جایی نخواهند داشت. چراکه گفتگو با دشمن را بر گفت و گو با مردم و پاره ای از نیروهای سیاسی، ترجیح می دهند.

مناظره در بامداد انقلاب

در دوران امام خمینی، گفت و گوی سیاسی و علنی میان جریانهای موافق و مخالف وجود داشت و به راستی سنت حسنه ای پایه گذاری شد که اقبالی بلند نداشت. حضور چهره هایی همچون دکتر بهشتی در این مناظره های تلویزیونی، نشان می داد که نظام و حاکمیت از منطق گفتگو جانبداری می کند و از نشر ایده های مخالفان و بلکه معاندان نمی هراسد. استقبال عمومی و رویکرد نقادانۀ ملّت و دانشجویان، حاکی از ضرورت و تأثیر گفتگو در پالایش افکار و مواضع و پدید آمدن وحدت بود. در واقع، جمهوری اسلامی در عصر امام، سیرۀ علوی و جعفری را در برخورد با مخالفان عقیده و مرام پاس داشته و غنا و عزت اسلام و انقلاب را در منظر افکار عمومی جهان می نشانید. افزون بر این همه، مناظره های آزاد سبب گشته بود تا سیاست و شیوه های مسلحانه و تفرقه افکنانه - که بعدها دشواری هایی را برای نظام پدید آورد - ادب و فرهنگ و منطق را گردن نهد. پیامد کمترین این حرکت پسندیده و بهنگام، کاستن تنشها و آشوبهای داخلی و فزودن آرامش و انسجام ملی در برابر تهدیدهای بیگانه بود.

رهبر فقید انقلاب، روحانی و دانشگاهی را دو قشر وحدت آفرین و مغزهای متفکر جامعه می خواند و مسؤولیت آنان را نسبت به دیگر اقشار ملت، سنگین تر تلقی می کرد. پرسش این است که اگر گفتگوی سیاسی ناظر به واقعیتها و سرنوشت نظام، میان این دو نیروی علمی و فرهنگی ممکن نباشد و هریک، دیگری را تهدید یا تضعیف کند، چه فرجامی در انتظار کشور خواهد بود؟ از دیدگاه امام، جدایی و صف بندی دانشجو - روحانی، به پراکندگی شهروندان و گسستگی رشتۀ نظام خواهد انجامید.

«اینها [روحانی و دانشجو] مغز متفکرند. دانشگاهی ها، چه آنهایی که از دانشگاه بیرون آمده اند و حالا وکیل دادگستری شده اند و یا حقوق دان شدند یا هر چیز دیگر، چه این قشر روحانی که مشغول تحصیل اند یا از تحصیل فارغ شده اند و مشغول ترویج و کارهای دیگر هستند... تکلیف برای شما دو طایفه از سایرین زیادتر است... شما [دانشگاهیان و روحانیون] دو قشری که مغز متفکر بودید، وقتی با هم مجتمع شدید قشرهای دیگر پیوند کردند با شما... دست از [همفکری و یاری] هم برندارید.»[34]

مناظرۀ نخبگان و پیامدها

آیا مناظره های علمی و فرهنگی و سیاسی آزاد میان حوزویان و دانشگاهیان، مصداقی بارز از تعامل آنان و وفاق نیست؟ دیدارهای نیروهای خردگرا به همراه بحث و تحلیل مسایل روز و تصمیم معقول برای برون‌رفت از چالشهای تهدید کننده، بی گمان جاهلانِ خردگریز را از خودسری باز می دارد. پیداست که از آن طرف، بر اثر فاصله های فیزیکی و فکری، و شایعه پراکنی ها و بد اندیشی های پاره ای از مطبوعات و جمعیت های سلطه جو، کار به مرز تکفیر و ترور یکدیگر می انجامد. امام خمینی از گفتارهای یک سویه و جنجال‌انگیز برخی افراد رنج می برد و زبان تفرقه افکن ها را زبان شیطان می خواند. رهبر فقید انقلاب، آن گاه که پای مصالح کلی دین و نظام و کشور و مردم به میان می آمد، همگان را مخاطب خود می ساخت و لحن عتاب آلود خویش را متوجۀ روحانی و غیرروحانی، مقدس و غیر مقدس می نمود. چراکه به هر حال، وفاق شکنی را نمی توان به دسته و صنفی نسبت داد و دسته و صنف دیگر را به بهانۀ قدسی بودن از تیر ملامت دور نگاه داشت. برخلاف ساده اندیشان عرصه سیاست - که دید خوش بینانه نسبت به حال و آینده دارند و فردا را از آن خود و آرمانهای حاکم تلقی می کنند - امام اندیشناک بود.

«و بدانید که [دشمنان]... از این نکته مأیوس نیستند که بین خودتان بیایند [و] ایجاد کنند اختلاف را. این اختلاف از زبان هرکس باشد، از زبان هر موجودی باشد، این زبان، زبان شیطان است. چه از زبان یک روحانی باشد، چه از زبان یک مقدس باشد، چه از زبان یک نمازگزار باشد و چه از سایر زبانها... گاهی هم خود آن آدم، ملتفت نیست که تحت تأثیر شیطان است یا زبان شیطان در او فعالیت می کند».[35]

تاکید و نام بردن از روحانی و مقدس و نمازگزار، بدین جهت است که برخی آمران به معروف و عدل و خیر، خدا و خود و آسایش خلق را به فراموشی سپرده اند.

«از اتحاد صحبت می کنند، لکن در عمل، این عمل [هم گرایی] را انجام نمی دهند [پای‌بندی به لوازم وحدت ملی ندارند]، چه شده شما را؟!»[36]

از آن چه گذشت، می توان نتیجه گرفت که فقط در دیدار و کلام متقابل کسان و جمعیت هاست که راه وفاق همواری می پذیرد و جامعه و کشور، آرامش و ثبات خود را باز می یابد. البته این همه در فضا و شرایطی ممکن است که هدفهای مشترک آنان را گرد آورد و انگیزه های سیاسی جریانها، رویکردی صادقانه و مشفقانه فراهم سازد. در جامعه ای که دو شخصیت فرهنگی یا سیاسی، مجال و حوصلۀ شنیدن سخن و نظرِ یکدیگر را نداشته باشند، چگونه می توان از شهروندان و جوانان آن جامعه انتظار مدارا و مهرورزیدن را داشت؟ چنین است که با از بین رفتن فرصت گفت و گو، شکافها از بالا فزوده شده و گسست‌ها از پایین گسترش می یابد.

نزدیک سازی قرائتها

دو دهه گذشته نشان داد که دشواری های مسیر وفاق سیاسی، فراتر از پیش بینیها و کوششهای وحدت گرایانه است. وجود اندیشه ها و حوزه های متنوع تولید فکری و فرهنگی در جامعه ایرانی - که از مشروطیت به بعد در حال گسترش و جذب جوانان بوده است - همبستگی را با چالشهایی نگران کننده رو به رو ساخته است. حوزه ها و دانشگاه ها، بر اثر بدبینی ها و اتهامهایی که نسبت به یکدیگر داشته اند، کمتر هم سو شده اند. هرچند متفکرانی همچون مطهری با حضور فعال و اندیشمندانه خویش در دانشگاه و کانون جریانهای روشنفکری از فاصله ها کاستند، راه وفاق هنوز ناهمواری خود را دارد. پدیده انقلاب اسلامی، در سالیان نخستین، نزدیکی دو جناح فرهنگ و علم را سبب گشت، اما بیشتر جنبه رسمی و فیزیکی داشت تا فکری و نهادی. هرچه انقلاب پیشتر می رفت، شاهد بروز گونه گونی قرائتهای دینی بودیم و بسا حوزوی و دانشگاهی را به مناظره و یا منازعه می کشانید. و امروز آشکارا می نگریم که جدایی ها و بی مهری های موجود، حرکت وفاق را با مشکل مواجه کرده است. آیا می توان قرائتهایی که از دین و آموزه ها و تاریخ و نهادهای اجتماعی وابسته بدان وجود دارد، به هم نزدیک ساخت؟ یا این که تقابل و تعارض قرائتها توسعه می یابد و بازگشت به شرایط نامطلوب دوران پیش از انقلاب صورت می گیرد. حقیقت این است که سیاست و قدرت با مداخله خود، فضایی حاکی از نابرابری را نشان می دهد و از طرفی عوام زدگی پاره ای از جامعه، ظهور اندیشه های نو را در تنگنا و فشار نهاده است. به هر حال، باید اندیشه و سلوک سیاسی - عرفانی امام خمینی را حرمت نهاد و امید و آرامش را پاس داشت، تا در سایه‌سار آن به وحدت و همدلی مطلوب دست یافت.

 

منبع: حضور، ش42، ض38.

 

پانوشت ها:



[1] ر. ک: صحیفه امام، ج 6، ص 236ـ238.

[2] ر. ک: صحیفه امام ، ج ‏18، ص‏ 15ـ16.

[3] همان.

[4] ر. ک: صحیفه امام ، ج ‏16، ص ‏247.

[5] ر. ک: صحیفه امام ، ج 12، ص‏ 213ـ214.

[6] ر. ک: صحیفه امام ، ج 4، ص 81ـ82.

[7] ر. ک: صحیفه امام ، ج ‏12، ص‏ 362ـ364.

[8] ر. ک: صحیفه امام ، ج‏ 21، ص‏ 64ـ65.

[9] ر. ک: صحیفه امام ، ج ‏19، ص‏ 44ـ45.

[10] ر. ک: صحیفه امام ، ج ‏12، ص 76ـ77.

[11] ر. ک: صحیفه امام ، ج 3، ص‏ 508ـ510.

[12] ر. ک: صحیفه امام ، ج‏ 5، ص 417.

[13] ر. ک: صحیفه امام ، ج 5، ص ‏293ـ294.

[14] ر. ک: صحیفه امام ، ج‏ 10، ص‏ 94ـ95.

[15] ر. ک: صحیفه امام ، ج 10، ص ‏92ـ93.

[16] ر. ک: صحیفه امام ، ج ‏21، ص 177ـ178.

[17] ر. ک: صحیفه امام ، ج ‏17، ص 460ـ461.

[18] ر. ک: صحیفه امام ، ج 4، ص ‏266.

[19] ر. ک: صحیفه امام ، ج ‏21، ص 178ـ180.

[20] پیرامون انقلاب اسلامی، ص‏65.

 

[21] همان.

[22] همان، ص‏6.

[23] ر. ک: صحیفه امام ، ج 8، ص 296ـ297.

[24] پیرامون انقلاب اسلامی، ص‏83 - 84.

[25] کلمات قصار، امام خمینی، ص‏128.

[26] وحدت از دیدگاه امام خمینی، ص‏30.

[27] همان، ص‏33 - 34.

[28] ر. ک: صحیفه امام ، ج ‏21، ص‏ 285ـ287.

[29] ر. ک: صحیفه امام ، ج 21، ص‏ 287ـ288.

[30] ر. ک: صحیفه امام ، ج 6، ص‏ 284ـ287.

[31] ر. ک: صحیفه امام ، ج ‏13، ص 421ـ422.

[32] ر. ک: صحیفه امام ، ج ‏14، ص‏ 169ـ170.

[33] ر. ک: صحیفه امام ، ج ‏13، ص‏ 105ـ106.

[34] ر. ک: صحیفه امام ، ج 8، ص 464ـ465.

[35] ر. ک: صحیفه امام ، ج ‏20، ص 79ـ81.

[36] ر. ک: صحیفه امام ، ج ‏13، ص‏ 351ـ352.

. انتهای پیام /*