آگاهی و صداقت بمثابه ارکان اساسی عزت طلبی

دکتر محمدرحیم عیوضی

(عضو هیئت علمی دانشگاه بین المللی امام خمینی)

مقدمه

با توجه به تحولاتی که طی پنجاه سال بعد از رحلت پیامبر اسلام(ص) رخ داد، به تدریج جوانه های تفکیک میان دو جریان امامت و سلطنت که تداوم خلافت عثمان و تحقق بخش ارزشها و سنن جاهلی بود نمایان گردید. حاکمیت معاویه در شام و بعدها خلافت او از سال 41ه. ق موجب استقرار نظام سلطنتی عربی و عدول از سیره پیامبر(ص) را فراهم ساخت. قیام عاشورا که با هدف شناساندن مسیر حقیقی اسلام و احیاء سیره نبوی و امیرمؤمنان صورت گرفت، پیام واقعی خویش یعنی عزت و افتخار دینی و نگهبانی ارزشهای دینی را به هم رسانید. لذا جایگاهی ویژه و نمادین در فرهنگ شیعه می یابد و منشأ بسیاری از حرکتهای انقلابی و خونین در تاریخ شیعه گردید. شعار عزت طلبی حسینی با تکیه بر فلسفه قیام عاشورا استراتژی مبارزاتی امام خمینی را ترسیم نمود. امام در بیاناتی احیای عاشورای حسینی را رمز پیروزی انقلاب اسلامی می دانست.

«حق پیروز است، منتها، ما رمز پیروزی را باید پیدا بکنیم که رمز پیروزی ما چی بوده است و رمز بقای شیعه در این طول زمان، از زمان امیرالمومنین «سلام ‌الله علیه» تا حالا در زمانهایی که شیعه جمعیتش کم بوده است، ناچیز بوده است... یکی از رمزهای بزرگی که بالاترین رمز است، قضیه سیدالشهدا است و سیدالشهدا سلام‌ الله علیه مذهب را بیمه کرد با عمل خودش اسلام را بیمه کرد، نگه داشت و آن نهضتی که آن بزرگوار کرد و شکست داد - ول کشته شد، لکن شکست داد بر اموی و بر دیگران - آن نهضت باید حفظ بشود. اگر ما بخواهیم مملکتمان یک مملکت مستقلی باشد، یک مملکت آزادی باشد، باید این مرز را حفظ بکنیم.»[1]

به عنوان پیش درآمد بحث ابتدا لازم است مفهوم «عزت‌ طلبی» مورد تأمل  قرار گیرد، تا دریابیم که چیست و عوامل مؤثر در آن کدامند؟ بر کسی پوشیده نیست که «عزت» صفت برجسته ای است که بیان آن سرافرازی و سربلندی را به ذهن متبادر می کند. در تحلیل عزت طلبی دو نکته قابل ذکر می باشد: «اولاً، طلب «عزت» نشانه وجود آگاهی و معرفت نسبت به آن بوده و ثانیاً، هر عزتی بستگی به غایت و مقصدی دارد که برای آن در نظر گرفته شده است.

از منظر جامعه شناسی سیاسی که به روابط متقابل دولت و جامعه می پردازد می توان دو رکن اساسی برای عزت طلبی در نظام اجتماعی ذکر کرد:

1. آگاهی - معلول:1- تحصیلات 2- بصیرت

2. صداقت - معلول:1- پذیرش مسئولیت - احترام به قانون 2- پذیرش اهداف جامعه - برنامه ریزی دقیق و عمل به آن

آگاهی مذکور صرفاً تحصیلات و دانش اندوزی اکتسابی را در برنمی گیرد بلکه بصیرت و هوشیاری را نیز شامل می شود. عنصر صداقت هم ناشی از هماهنگی و سازواری بخشهای مختلف نظام اجتماعی است که در اینصورت هر بخشی مشغول انجام وظایف محوله خواهد بود و بسیج نیروها، آن کشور را در دستیابی به اهداف خود توانا می سازد. در واقع دولت و ملت به مدد یکدیگر در قبال اهداف از پیش تعیین شده خود - با توجه به امکانات و محدودیتها - سربلند و عزتمند خواهد شد. در نمودار زیر عناصری که عزت طلبی در یک جامعه را ترویج می دهند، مشخص شده اند: یک جامعۀ پویا در تقاطی که با علامت ستاره (*) (چرخۀ تأثیرگذاری انتقاد و امر به معروف و نهی از منکر) مشخص شده اند به نحو جدی به طرح مسایل و مشکلات می پردازد و نظرات و آراء مختلف را جویا شده در بهره گیری از آنها کمال توجه و عنایت را مبذول می دارد. این موضوع نشان می دهد که جایگاه انتقاد در چهار سطح مردم نسبت به مردم، مردم نسبت به دولت، دولت نسبت به مردم و دولت نسبت به دولت از اهمیت اساسی برخوردار بوده و این همانا ساری و جاری بودن امر به معروف و نهی از منکر بعنوان یک صفت و بلکه یک عنصر اساسی حیات با نشاط جامعه می باشد. در واقع فراهم شدن بستر انتقاد (امر به معروف و نهی از منکر) در تمام سطوح و مقبولیت آن، سبب اتصال و برقراری روابط مابین حاکمان و مردم می شود و بدین ترتیب حکومت، مردمی می شود.

با پیروی از قاعدۀ «تعرف الاشیاء به اضدادها» می توان اظهار داشت که عوامل تضعیف کنندۀ بسیج عمومی - که معلول روابط مطلوب جامعه و دولت است - از جمله عوامل مخل عزت طلبی یک کشور بشمار می روند. در این راستا می توان به مواردی چون نفاق، تفرقه (گروه گرایی) و ناکارآمدی (افراد، برنامه ها) اشاره کرد. عواملی از این قبیل با رخنه در وحدت و انسجام ملی، وفاق ملی را بر هم زده و با دسته بندیهای کاذب و غیر ضروری در جامعه از تجمع و بسیج نیروها ممانعت بعمل می آورند و با تقسیم و جهت دهی آنها به سمت اهدافی که با مقاصد نظام اجتماعی - در معنای کلان آن - مغایرت دارد ضعف و سستی را در کشور سبب گشته و با زوال توانمندیهای آن، روحیۀ ظلم پذیری، تسلیم و تقلید را جایگزین عزت طلبی می نماید.

امام خمینی و نقش روحانیت و دانشگاه در تقویت عزت طلبی و ارکان آن

امام خمینی در تحلیلهای خود با تأکید بر تأثیر قاطع و مثبت دین و علمای دین در بسیج مردم برای پیروزی انقلاب اسلامی و حفظ آن، آنان را مهمترین بسیج‌گران ملّت می داند. ایشان می گوید: اینها [روحانیون] بودند که مردم را به کوچه و بازار کشاندند و این اسلام بود که مردم را به کشتن داد و الا، نه هیچ جبهه ای و نه هیچ حزبی و نه هیچ گروهی نتوانست که مردم را بکشاند، بطوریکه داوطلب، دنبال مرگ بروند. داوطلب، شهادت بطلبند. شما در تاریخ کجا سراغ دارید که داوطلب بیایند و بگویند که من می خواهم شهید بشوم، یا الله دعا کن که من شهید بشوم، گریه کند به اینکه دعا کن که من می خواهم شهید بشوم. این اسلام است که اینطوری کرده است. آقا قدر این روحانیت را بدانید.[2]

در تکمیل این رهنمودها با عنایت به حساسیت مرجعیت روحانیت به لحاظ تفکر و منش در جامعه بعنوان یک الگوی مرجع در جامعۀ پس از انقلاب اسلامی در اثر پیروزی انقلاب، از جایگاه بلند مرتبه و بی نظیر تاریخی به همراه امکانات فراوان برخوردار گردیده است. در نتیجه، اصلاح، تقویت و تثبیت این نهاد براساس اصول اسلامی در جامعه از امهات امور بشمار رفته و در این باره امام رحمة الله علیه گفته اند: حوزه های علمیه، همزمان با فراگیری مسایل علمی، به تعلیم و تعلم مسایل اخلاقی و علوم معنوی نیازمند است. راهنمای اخلاق و مربی قوای روحانی و مجالس پند و موعظه لازم دارد. برنامه های اخلاقی و اصلاحی، کلاس تربیت و تهذیب، آموختن معارف الهیه که مقصد اصلی بعثت انبیاء (علیهم‌السلام) می باشد باید در حوزه ها، رایج و رسمی باشد... شما باید در این حوزه ها خود را چنان بسازید و تربیت کنید که وقتی، به یک شهر یا ده رفتید، بتوانید اهالی آنجا را هدایت کنید و مهذب نمایید... اما اگر خدای نخواسته در مرکز علم خود را اصلاح نکردید، معنویات کسب ننمودید، به هر جا که بروید «العیاذ بالله» مردم را منحرف ساخته، به اسلام و روحانیت بدبین خواهید کرد.[3]

ایشان در جای دیگری خطر زوال فرهنگ اسلامی را مترادف با تخطی روحانیت از شئون اسلامی دانسته و اشاره می نمایند که: من خوف آن را دارم امروز و خدایا به فریاد اسلام برس، امروز که مکتب ما منحرف جلوه داده بشود یا از اعمال من و شما یا از اعمال کمیته ها یا از اعمال دادگاهها یا از اعمال ادارات و وزارتخانه ها و امثال ذلک... اگر یک معممی در رژیم سابق کار خلاف می کرد می گفتند این ساواکی است، این درباری است، این ساواکی است. امروز که ساواکی در کار نیست و همه دفن شده اند، اگر از شما آقایان چیزی صادر بشود می گویند جمهوری اسلامی این است، مکتب ما متزلزل می شود. مسئولیت تان زیاد است، آقایان، خیال نکنید که بروید یک حرفی بزنید، خیر چیزی نشده، خیر، هریک از شما مسئولیت دارید و مسئولیت بزرگ، خیلی بزرگ. امروز مکتب ما بسته به اعمال ماست، مکتب ما بسته به اعمال روحانیون است. امروز قلمهای دشمنان ما در خارج. گاهی در داخل برداشته شده است، قلم‌فرسایی می شود که مکتب ما را بد جلوه بدهند.[4] امام رحمة الله علیه ضمن تأکید بر اصلاح حوزه ها، پنج  شرط برای مصلح ذکر کرده اند:

1. تخصص در علوم روحانیه که سخنهای او کورکورانه و از روی جهالت نباشد.

2. علاقه مندی به دیانت و روحانیت و عقیده به اینکه روحانیت در کشور لازمست.

3. پاک بودن نیت او که دست درازیش برای نفع طلبی نباشد.

4. عقل و تدبیر و تمیز صلاح و فساد، تا کارهایش از روی نقشه های خردمندانه باشد.

5. نفوذ روحانی که نقشه های خود را بتواند عملی کند.

این شرایط اگر پیدا شود فقط در روحانیین درجه اول پیدا می شود، دیگران به کلی از این حساب خارجند.[5]

با توجه به این گفته ها چنین می توان نتیجه گیری کرد که چون اسلام و علمای اسلام عزت طلبی در ایران را موجب گشته اند پس ضعفهای روحانیون باعث تهدید شدن عزت ایران اسلامی خواهد شد. در کنار نقاط قوت فراوان، فقه موجود نواقص جدی دارد که

رفع و حل آنها در تقویت روحانیت - که به گفته امام راحل «عز اسلام»‌اند - کاملاً مؤثر خواهد بود. با توجه به نظرات مقام رهبری در این خصوص می توان موارد زیر را برشمرد:

1. رشد ناموزون فقه 2. دوری از مسائل مستحدثه 3. بی توجهی به اولویتها و هرز رفتن فرصتها 4. نگرش فردی به فقه 5. نگرش غیر حکومتی به فقه.[6]

علاوه بر اینها آنچه که در عمل بیشتر مشکل آفرینی می کند تداخل فتاوی - یعنی «عملی نبودن اجرای تمام فتاوی» و «عدم همخوانی نظرات فقها بطور کلی» - است که ورود غیر متخصصان در مباحث فقهی به بهانه های گوناگون نیز حل این مسایل را پیچیده تر می نماید.[7]

در کنار حوزه ها، رکن دیگر قوت و توانمندی جامعه یعنی دانشگاه همواره مدنظر معمار انقلاب قرار داشت. از نظر ایشان دانشگاه باید خود را مجهز کند برای اینکه جوانان را بسازد... [زیرا] اگر دانشگاهها درست نشود و مدرسه های ما هم درست نشود امید اینکه یک جمهوری اسلامی ما پیدا بکنیم نداریم. اگر این دو قشر تربیت شوند بطوریکه اسلام می خواهد، تربیت انسانی شوند، هم مملکت ما مصون می شود از تصرف شیاطین و روی چرخ خودش گردش می کند بدون وابستگی به خارج و بدون خیانتهای داخلی و هم ترقیات حاصل می شود برای ما.[8] ایشان ضمن تأکید بر اصلاحات در دانشگاه عنوان می کردند: باید همۀ اشخاصی که علاقه دارند به این کشور، علاقه دارند به اسلام، علاقه دارند به این ملّت توانشان را روی هم بگذارند برای اصلاح دانشگاه. خطر دانشگاه از خطر بمب خوشه ای بالاتر است، چنانچه خطر حوزه های علمیه هم از خطر دانشگاه بالاتر است، باید تهذیب بشود اینها، باید اشخاص متعهد چه در حوزه های علمیه و چه در دانشگاه کمر خودشان را محکم ببندند برای اصلاح.[9]

این تفکر همچنان توسط رهبری به بیان دیگری مطرح و دنبال شده است. از نظر ایشان نسل جوان دانشجو در قبال انقلاب دو مسئولیت اختصاصی را بر دوش می کشد: نخست، پیشرو و پیشگام و راهگشا بودن، و آنگاه برآوردن نیاز علمی جامعه و به خودکفایی رساندن جامعه در بخش متخصصین و سررشته داران خلاقیت و ابتکار علمی.[10] در این راستا حفظ و تعمیق فضای انقلابی موکداً سفارش شده است. به گفتۀ رهبری، دانشجویان... به سهم خودشان سعی کنند فضای انقلابی را در دانشگاه حفظ کنند. برای درس خواندن هم فضای انقلابی، فضای بهتری است. برای تحقیقات هم فضای انقلابی، چیز بهتری است. فضای انقلابی، به معنای شلوغ کاری و بی انضباطی و خروج از خطوط حد نیست؛ بلکه معنایش دقت بر روی مواضع صحیح و پایبندی به اصول و آن چیزی است که انقلاب ما را به آن دعوت می کند؛ یعنی جهت گیری انقلاب. باید کشور مستقل بشود باید روی پای خودش بایستد. باید استعدادهای درون کشور بجوشد.[11]

خطر تفکیک حوزه و دانشگاه

حال که روشن شد دو نهاد کلیدی حوزه و دانشگاه بعنوان مولدان و نگاهبانان عزت طلبی در جامعه هستند در می یابیم که چرا آنقدر بر وحدت این دو تأکید شده است. از جمله عوامل تهدید کنندۀ این وحدت، خطر تفکیک آنها از یکدیگر بوده و هست. البته واضح است که مفهوم «تفکیک» بصورت نسبی مدنظر بوده و مراد از آن قطع همکاری و همفکری آنها در مسایل کشور است. چگونگی تأثیرگذاری جدایی دو نهاد حوزه و دانشگاه بر عزت طلبی جامعه ایران در نمودار زیر مشخص شده است: در واقع تفکیک حوزه و دانشگاه، جدایی دین از تصمیم گیریها و جهت بخشیهای جامعه را به دنبال خواهد آورد، لذا به تدریج زمینه های انحراف از اصول شکل می گیرد و قوتها و حرکتها در راستایی غیر از اهداف عالیۀ اسلامی جهت دهی خواهند شد. این موضوع وجه دیگری از عزت طلبی را تحت الشعاع قرار می دهد یعنی موضوع استقلال کشور. تأکید بر استقلال و آوردن آن در شعارهای اصلی انقلاب اسلامی نشانۀ عزت طلبی ملّت ایران و تقاضای آنها مبنی بر قطع وابستگی ذلت‌آور - که طبعاً غیر از همکاری و داد و ستد متقابل است - می باشد. تحلیل امام راحل از استقلال کشور نیز بر همین دو نهاد مولد و حافظ عزت در جامعه قرار گرفته است. ایشان در تاریخ 22 / 3 / 1360 گفته بودند: استقلال کشور ما منوط به استقلال همین دانشگاهها و فیضیه هاست. دانشگاه و فیضیه دست به دست هم بدهند و استقلال کشور خودشان را حفظ کنند... آنها برنامه شان این است که دانشگاه را از فیضیه جدا کنند، در سالهای طولانی بنای آنها این بود که این دو قشر را که سعادت یک ملّت و عظمت یک ملّت و استقلال یک ملت بسته به این دو قشر است: قشر روحانی و قشر دانشگاهی و اینها مغز متفکر یک ملّت هستند کوشش کردند که این دو قشر را از هم جدا کنند که با هم دشمن کنند و ما دیدیم و شما دیدید که این دو قشر با هم دشمن بودند تا این انقلاب اسلامی پیدا شد و اسلام دعوت خودش را شروع کرد... اگر دانشگاه و فیضیه اصلاح شود کشور شما استقلال خودش را بیمه می کند.[12] مکمل شعار استقلال، آزادیخواهی است. از آنجا که بطور کلی می توان دو نوع ولی از نظر قرآن برشمرد بنابراین می بایستی تکلیف خود را روشن نماییم که ولایت شیطان را می پذیریم و یا ولایت الله را. در انقلاب اسلامی منظور از آزادی، همانا آزادی از طاغوت و طاغوتیان است. امام می فرمود: ما برای حیات زیر سلطۀ غیر، ارزش قائل نیستیم، ما ارزش حیات را به آزادی و استقلال می دانیم.[13] ما معتقدیم که خالق و آفرینندۀ جهان و همۀ عوالم وجود و انسان، تنها ذات مقدس خدای تعالی است که از همۀ حقایق مطلع است و قادر بر همه چیز است و مالک همه چیز. این اصل به ما می آموزد که انسان، تنها در برابر ذات اقدس حق باید تسلیم باشد و از هیچ انسانی نباید اطاعت کند مگر که اطاعت او اطاعت خدا باشد. بر این اساس هیچ انسانی هم حق ندارد انسانهای دیگر را به تسلیم در برابر خود مجبور کند و ما از این اصل اعتقادی، اصل آزادی بشر را می آموزیم.[14]

به این ترتیب آزادی نقطۀ مقابل بندگی قرار می گیرد و آزادی از طاغوت یعنی گسستن قیود و بندگی طاغوت و تسلیم حق شدن. در کلام امیرالمومنین(ع) بر همین مفهوم تأکید شده است که لاتکن عبد غیرک و قد خلقک‌الله حرا، بندۀ دیگری مباش چون خدا تو را آزاد آفریده است. البته در نهایت همۀ اینها وسیله اند برای هدفی و آن قرب الهی است. مقام رهبری در بیانات خود در جمع دانش آموختگان دانشگاه تربیت مدرس گفته اند که همین آزادی با این ارزش، برای تکامل است، کما اینکه خود حیات انسان برای تکامل است. «و ما خلقت الجن و الآنس الا لیعبدون» خداوند جن و انس را برای رسیدن به مرحلۀ عبودیت آفریده است... آزادی هم مثل حق حیات است. مقدمه ای برای عبودیت است... [لذا] اسلام آزادی را به همراه تکلیف برای انسان دانسته، که انسان بتواند با این آزادی تکلیف را صحیح انجام بدهد، کارهای بزرگ را انجام بدهد، انتخابهای بزرگ بکند و بتواند به تکامل برسد.[15]

این آزادی و استقلال که صبغه ای دینی (اسلامی) داشت با پیروزی انقلاب اسلامی منجر به تولد نظام سیاسی جدیدی شد با عنوان جمهوری اسلامی. با این اوصاف ماهیت و هدف این نظام عبارتست از: به رسمیت شناختن روابط متقابل جامعه و دولت بر مبنای آراء عمومی ملت به همراه حضور جدی دین در حیات اجتماعی.

آنچه که چنین امری را ممکن و عملی می سازد و سرافرازی در برابر حق تعالی و عبودیت آن را در جامعه سبب می شود تحقق یافتن دو عنصر آزادی و استقلال حقیقی در کشور است.

در واقع عزت طلبی بعنوان جوهره و روح نظام تأسیس شده پس از پیروزی انقلاب اسلامی است که بر سه تکیه گاه متکی می باشد: استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی.

حال که براساس اصول اسلامی، عزت ناشی از اعتقاد و عمل به اسلام دانسته شد یعنی مقاومت در برابر طاغوت و عدم تسلیم در برابر غیر خدا، نیازمند شناخت و آگاهی خواهیم بود. از اینجاست که بحث تعلیم و تربیت مطرح می شود و خودسازی بعنوان محور تعالیم اسلام مورد توجه قرار می گیرد. این طرز تلقی ناشی از آنست که تک تک افراد دارای رسالت و مسئولیت دانسته می شوند و نقطۀ آغازین تحول، تحول فردی و درونی است. محوریت انسان در آفرینش سبب چنین رسالتی برای وی گشته است. به قول شهید بهشتی بزرگترین ویژگی انسان از دیدگاه اسلام این است که جانداری است آگاه، اندیشمند، انتخابگر و مختار. اینها خداگونگی انسان را به نمایش می گذارند یعنی انسان، خود می شناسد، خود می سنجد، خود برمی گزیند، خود می سازد و خود می آفریند. خلاقیت براساس انتخاب خویشتن بزرگترین و مهمترین بعد خداگونگی انسان است. از آنجا که جهت اصلی این گزینش و انتخاب، سبیل‌ الله است یعنی اینکه آدمی رو به خدا و در راه خدا حرکت بکند، لذا براساس گزینش آگاهانه و آزادانه، باید خداجوی باشد و خداپوی بشود. به این ترتیب خداگونگی دوّم او، یعنی به خصلتهای کمال و تعالی آراسته شدن، پس از انتخاب آزادانۀ او تحقق پیدا می کند. این همه، تنها و تنها در پرتو تعلیم و تربیت بوجود می آید.[16]

در این راه نباید به هیچ وجه اجباری در میان باشد تا قوۀ انتخاب به قدر کافی تحریک شده و سختیهای راه به جان خریده شود. از اینجا مشخص می گردد که بندگی حق تعالی بصورت اجباری محال است. بنابراین می توان نتیجه گرفت که اشتیاق عزت خواهی، بصورت تحمیلی بوجود نمی آید بلکه حاصل آزادی، اراده و انتخاب انسانی است و تنها در فضایی که این قوا توانایی رشد و شکوفایی داشته باشند می توان به ظهور اقدامات عزت طلبانه امیدوار بود و فرجام مطلوبی را انتظار داشت. گفتنی است که عامل مهم دیگر در خودسازی همانا عمل گرایی و پرهیز از لفاظی و شعارگرایی است. جدیت در عمل حاصل آگاهی و ایمان به خود و هدف می باشد. مرحوم علامه جعفری رحمة الله علیه اساسی ترین عنصری که انسان را از غیر انسان جدا می کند، عنصر «باید بشود» ذکر کرده، که ناب ترین مختص آدمی است و می افزاید: اگر همۀ عمر جهان هستی میلیاردها میلیارد برابر عمر واقعی اش باشد، هیچ روزی فرا نخواهد رسید که یک جزء از این جهان (غیر انسان)، یا کل مجموع هستی، آگاهانه و از روی احساس آزادی، جریانی به عنوان باید بشوم داشته باشد. تنها انسان است که می گوید: من بایستی عادل شوم، من بایستی به آن قدرت دست بیابم، من بایستی آن زیبا را در اختیار داشته باشم و بطور کلی من بایستی آن عنصر خیر و کمال را به دست بیاورم.[17]

جهت ملموس شدن موضوع به یک نمونه اشاره می شود. شهید بزرگوار دکتر مصطفی چمران که هم عاشق امام حسین(ع) بود و هم وقف شدۀ انقلاب‌اسلامی در زمرۀ افرادی بود که توانسته اند (موفق شده اند) در زندگی کوتاه دنیوی خود مفهوم تحول را عملاً نشان دهند و این قوا را در درون خویش تجربه نمایند. وی در اوایل تابستان 1959 در آمریکا ضرورت تغییر و «باید بشوم» را احساس کرد و بدان عمل نمود. دکتر چمران در آن تاریخ نوشت: من تصمیم دارم که از این به بعد آدم خوبی باشم، دست از گناهان بشویم، قلب خود را یکسره تسلیم خدا کنم، از دنیا و مافیها چشم بپوشم. تنها، آری تنها لذت خویش را در آب دیده قرار دهم.[18] لازم به گفتن نیست که تنها و تنها چنین افرادی که تا این حد مسلط بر خویش هستند می توانند عزت طلبی اسلامی را به نمایش بگذارند.

امام راحل نیز در پیام خود بمناسبت شهادت ایشان فرمودند: او با سرافرازی زیست و با سرافرازی شهید شد و به حق رسید. هنر آنست که بی هیاهوهای سیاسی و خودنماییهای شیطانی برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند نه هوی و این هنر مردان خداست. او در پیشگاه خدای بزرگ با آبرو رفت روانش شاد و یادش بخیر و اما ما می توانیم چنین هنری داشته باشیم؟ با خداست که دستمان را بگیرد و از ظلمات جهالت و نفسانیت برهاند.[19]

درک جایگاه انسان در جامعه و جهان و شناخت تکالیف منجر به گزینش راههایی می شود که مقبول درگاه الهی بوده و انسان را در برابر خداوند سربلند و عزتمند می نماید. با پرورش و تربیت افراد عزتمند، بطور قطع کلیۀ امور نیز در راستای کسب عزت جریان خواهد یافت. شهید مطهری در مورد صورت فردی آن یعنی عزت نفس چنین آورده است که: در بسیاری از تعبیرات اسلامی این حالت غرور و یا مناعت و احساس شرافت، تحت عنوان «عزت نفس» بیان شده است. در راس اینها تعبیر خود قرآن کریم است که تعبیری حماسی است: و لله العزه و لرسوله و للمومنین. عزت اختصاصا از آن مومنان است، یعنی مؤمن باید بداند عزت اختصاصاً در انحصار مومنان است و اوست که باید عزیز باشد عزت شایسته اوست و او شایسته عزت است... جمله معروفی است در نهج البلاغه که حضرت ضمن خطابه ای به ایشان می فرماید: فالموت فی حیاتکم مقهورین و الحیاه فی موتکم قاهرین. مردن این است که بمانید ولی مغلوب و مقهور باشید، و زندگی این است که بمیرید ولی پیروز باشید. اینجا اساساً مسألۀ عزت و قاهریت و سیادت آنقدر ارزش والایی دارد که اصلاً زندگی بدون آن معنی ندارد، و اگر باشد مهم نیست که تن انسان روی زمین حرکت کند یا نکند، و اگر نباشد حرکت کردن روی زمین حیات نیست.[20]

طی چنین راه دشواری بی راهنمایی آشنایان راه ممکن نبوده و ولایت پذیری شرط این راه است که در زمان غیبت امام عصر(عج) همانا ولایت فقیه است. بدین صورت ولایت با آزادی و استقلال پیوند خورده و حافظ دین و عزت کشور می شود. از همین رو امام رحمة الله علیه می گفتند: پشتیبان ولایت فقیه باشید تا به مملکت شما آسیبی نرسد. طبعاً برای ایشان، آسیب پذیری، زمینه ساز زندگی ذلت بار تلقی می شده چرا که وی خود را از شاگردان نهضت حسینی می دانست و در طریق اولیاء الهی مرگ با عزت برتر از زندگی با ذلت است. ایشان با تأکید بر خودسازی فردی بطور خاص به دو نهاد حوزه و دانشگاه توجه ویژه داشته و می گفتند: از همۀ کوششها لازم تر کوشش دو قشر روحانی و دانشگاهی در راه تهذیب، تربیت خود و جوانان عزیز همدوش با تعلیم تا حد تخصص است چراکه با فساد آنان عالم فاسد می شود. با صلاح آنان صالح. علمای اسلام و مدرسین عظام حوزه های علمیۀ بلاد و اساتید محترم و متعهد دانشگاهها بر نزدیک کردن هرچه بیشتر حوزه ها و دانشگاهها کوشش نمایند.[21]

آنچه که بعنوان عالم نهایی مؤثر در حفظ عزت طلبی از این سخنان مستفاد می شود همانا معامله نکردن بر سر اصول ثابت و جوهری است. نترسیدن از مرگ، پذیرفتن شهادت و گذشتن از جان، آخرین و در عین حال ریشه ای ترین اقدام برای خشکاندن ظلم ظالمان و مکر عزت ستیزان بوده و هست و خواهد بود. ژرف نگری امام حسین(ع) با گزینش شهادت در زمان مناسب درسی است که در صورت آموختن و یقین داشتن به آن برای حرکتهای احیاء دین - که انقلاب اسلامی هم یکی از این حرکتهاست - بسیار مفید و مؤثر خواهد بود. این انقلاب نیز اگر در صورت و سیرت خود بدان عمل نماید توانسته مهمترین حربه و قدرتمندترین اهرم قدرتهای بزرگ را برای تحمیل سلطه شان از دست آنها بگیرد و این معنای همان سخن امام به این مضمون است که: ملتی که شهادت دارد مرگ ندارد و شهادت عزت ابدی است.

نتیجه گیری

آنچه که در کلام امام در باب عزت‌طلبی مورد تأکید قرار گرفته است عزت در مفهوم به معنای سربلندی موجودیت می یابد که به تناسب اینکه سربلندی در برابر چه چیزی باشد عزت‌طلبی از سطح، قوت و معنای متفاوتی برخوردار خواهد شد. هرچه آرمانها متعالی تر و حیاتی تر باشند، عزت طلبی رنگ و مایه انسانی تر و ارزشمندتری به خود خواهد گرفت.

عزت‌طلبی از جمله صفات برجستۀ انسانی به شمار می رود و محدودیت زمانی - مکانی - جغرافیایی - نژادی و مذهبی ندارد اما عزت، سربلندی و اقتدار نسبت به امری که طلبیده می شود رنگ و ماهیت خاصی به خود می گیرد. عزت طلبی ناشی از احساس توانمندی، امیدواری و اتکاء و اعتماد به نفس بالا می باشد. چنین احساس و اندیشه ای در تجمعات ایمانی شکل می گیرد یعنی افرادی که باور به هدفی دارند و برای رسیدن به آن تلاشهای فراوان و طاقت فرسایی انجام می دهند و در برخورد با مشکلات به جهت ایمان و باور به اهدافشان، سر تسلیم فرود نیاورده، راه خود را ادامه می دهند.

در نتیجه، عوامل تضعیف کنندۀ احساس توانمندی، امیدواری و اعتماد به نفس یک ملّت می توانند بعنوان عوامل تضعیف کنندۀ عزت طلبی آن ملت شمرده شوند. بنابراین بسیج‌گران یک ملّت در راستای اهداف آن ملّت از مهمترین تاثیرگذاران بر عزت‌طلبی آن ملت به شمار می روند. گفته شد که بنیانگذار جمهوری اسلامی و مقام رهبری هریک در اظهارات خود با معرفی و توضیح عناصر اساسی متشکلۀ نظام یعنی استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی کشور را در جهت کسب عزت و آبروی اسلامی راهنماییها نموده اند. ایشان با توجه دادن افکار عمومی و نخبگان به دو قطب حوزه و دانشگاه، حفظ هویت عزت‌مندانۀ نهضت را به اصلاح (تعلیم همراه با تزکیه) و تقویت آنها نسبت دادند و خطر جدایی آنها را شکست انقلاب فرهنگی - بعنوان اصلی ترین هدف انقلاب اسلامی - و به دنبال آن اضمحلال نظام و اسلام قلمداد نمودند. نهراسیدن از خطرات و توکل بر خدا برای پیش بردن اهداف عالیه اسلام از طریق تربیت انسان مسلمان و مومن، راهکار پیشنهادی ایشان بوده است. انسان مؤمن مشتاق شناخت و انجام تکلیف بوده و با حساسیت تمام در مورد ارزشهای اسلامی به ولایت مداری بصورت آگاهانه و آزادانه روی می آورد و رستگاری خود را در انتخاب این گزینه می داند. همت والا و پشتکار خستگی ناپذیر برای برپایی حیات اجتماعی قرآنی تا حد شهادت نیز آخرین عنصر ضمانت اجرا و مهمترین نیرو برای حفظ این راه نورانی است. نمودار بعدی این مطالب را نشان داده است.

 

منبع: حضور، ش42، ص110.

 

پانوشتها:

[1] . ر. ک: صحیفه امام ، امام خمینی، ج 11، ص 97.

[2]. امام و روحانیت (مجموعه سخنان و دیدگاههای امام خمینی درباره روحانیت). گردآوری دفتر سیاسی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، 1362، صص 452 و 453.

[3] . امام خمینی، مبارزه با نفس یا جهاد اکبر، انتشارات امیرکبیر، 1360، صص 22 و 23.

[4]. رسول سعادتمند، اخلاق و تهذیب روحانیت از دیدگاه امام خمینی، چاپ اول، نشر نسیم، صص 89 و 90.

[5] . همان، صص 145 و 146.

[6] . دفتر مقام معظم رهبری، حوزه و روحانیت (در آینه رهنمودهای مقام معظم رهبری) جلد دوم، چاپ اول، 1375،

صص 241 الی 255.

[7] . برای کسب اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به: مصطفی جعفرپیشه فرد، ساختار نظام کنونی افتاء و کارآمدی نظام جمهوری اسلامی، فصلنامه حکومت اسلامی، سال پنجم، شماره دوم، 1379.

[8] . معاونت پژوهشی مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، دانشگاه و دانشگاهیان از دیدگاه امام خمینی، چاپ اول، خرداد 1376، صص 185 و 186.

[9] . همان، ص 141.

[10] . دفتر مقام معظم رهبری، دانشگاه و دانشجو (در آینه رهنمودهای مقام معظم رهبری)، چاپ اول، زمستان 1376، ص 275.

[11] . همان، صص 277 و 278.

[12] . امام و روحانیت، ص 455.

[13] . مرکز تحقیقات اسلامی نمایندگی ولی فقیه در سپاه. آزادی از دیدگاه امام خمینی، چاپ اول 1377، ص 11.

[14] . همان، ص 15.

[15] . روابط عمومی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، منشور آزادی، 1377، صص 38 و 39.

[16] . آیت الله دکتر سید محمدحسینی بهشتی، نقش آزادی در تربیت کودکان. بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله بهشتی، چاپ اول، 1380، ص 61.

 [17] . علامه محمدتقی جعفری(ره). انسان و رسالت انسانی. گردآوری، تنظیم و تلخیص: محمدرضا جوادی، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ اول، 1378، ص 44.

[18] . شهید دکتر مصطفی چمران، خدا بود و دیگر هیچ نبود، به کوشش مهدی چمران، بنیاد شهید چمران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، 1380، ص 19.

[19] . بنیاد شهید چمران، یادنامه شهید دکتر مصطفی چمران، دفتر انتشارات اسلامی (وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم)

 [20] . شهید مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، انتشارات صدرا چاپ بیست و نهم، 1376، صص 211 و 212.

[21] . امام و روحانیت، ص 582.

 

. انتهای پیام /*