مقدمه

ارتباط انسانها با یکدیگر از طریق مبادلۀ پیام صورت می گیرد. هر نوع ارتباط انسانی حاوی نوعی پیام است. از نگاه محبت آمیز مادری به فرزند خود یا دست دادن دو دوست تا کارکرد وسایل ارتباط جمعی فراگیر مانند مطبوعات و رادیو و تلویزیون همه مشتمل بر انتقال پیام است. لاکن ابزار انتقال پیام و حوزۀ توزیع آن بسیار متنوع و متفاوت است. وسیلۀ انتقال پیام گاه صدای زنگ و شیپور و طبل و غیره است و گاه بیان شفاهی و گاه توزیع مکتوب مانند روزنامه و اطلاعیه. دریافت کنندۀ پیام نیز، گاه یک فرد خاص است، گاه چند نفری که سر کلاس درسی نشسته اند، گاه هزاران انسانی که در یک تظاهرات یا سخنرانی گرد هم آمده اند و گاه تمام مردم کشور یا حتی تمام مردم جهان. بر این اساس ارتباطات مردمی یا اجتماعی حوزۀ بی مرزی از جریانات ارسال و توزیع و مبادلۀ پیام است که از طریق امکانات و ابزار گوناگون صورت می پذیرد.

آنچه امروز از نظر متخصصان فن به عنوان «ارتباطات اجتماعی» مورد بررسی قرار می گیرد عمدتاً آن گونه ارتباطات و جریانات تولید و توزیع و مبادلۀ پیام است که از طریق وسایل ارتباط جمعی به عمل می آید. مطبوعات، رادیو و تلویزیون مهمترین این وسایل هستند که با پیشرفت تکنولوژی های جدید هر روز بر اهمیت جایگاه آنها در جریان ارتباطات اجتماعی افزوده می شود.

«انتشار توده گیر و نظم دوره ای کوتاه، دو خصلت اصلی وسایل ارتباط جمعی به شمار می روند».[1] این وسایل به دلایلی چند از قبیل نهادی بودن، امکان دستیابی و انتشار اطلاعات، نظم انتشار، سرعت انتشار، وسعت حوزه انتشار، گوناگونی محتوا، مدیریت حرفه ای و غیره منسجم ترین و گسترده ترین جریان پیامهای اجتماعی را دربرمی گیرد و نمایی از جریانات اجتماعی، اوضاع و احوال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اندیشه ها و آرمانها و آرزوهای جامعه را به نمایش می گذارد.

امروزه در جامعۀ جهانی امکان تولید و توزیع پیام هم از جمله علل قدرت کشورها و سازمانها محسوب می شود و هم معلول آن است و نیز نشانه ای است بر جایگاه برتر جهانی و از لحاظ روابط بین الملل و فرهنگ و اقتصاد جهانی فوق العاده حایز اهمیت است. در واقع «گفتمان»روز جهان یا «دستور جلسه» روز را چنین قدرتهایی تعیین می کنند. در یک جامعه خاص نیز هر شخص، نهاد یا سازمان اجتماعی که توانایی تولید و انتشار پیام را دارد معمولاً نسبت به توانایی خود در سطح بالاتری از قدرت اجتماعی قرار می گیرد. مدیران و مسئولان، نهادها و سازمانها و احزاب، ثروتمندان، نویسندگان و خطبا و روزنامه نگاران و نظایر ایشان که همواره اقلیت جامعه را تشکیل می دهند در حوزۀ تولیدکنندگان پیام قرار می گیرند و اقشار متوسط و مستضعفان و محرومان جامعه - هرقدر هم تعدادشان زیاد باشد - در حوزۀ - دریافت کنندگان پیام، به نحوی که در ترکیب جامعه می توان آنان را «جمعیت خاموش» یا «اکثریت خاموش» نامید. زیرا آنان نه تنها پیام منسجم و هدفمند چندانی نمی سازند بلکه در صورتی که سخنی هم داشته باشند امکان توزیع آن را ندارند.

پیام این خیل عظیم همواره از طریق «نمایندگی» بیان می شود. یعنی نمایندگان آنان به مراکز قدرت (مراکزی مانند مجلس) راه می یابند یا مصلحین و سخنوران و شعرا و نویسندگان و هنرمندان، درد و سخن آنان را از دیدگاه خود، نمایندگی می کنند. مسئله مهم اینجاست که این اکثریت مطلق هم پایه های قدرت جامعه و مسئولان آن هستند و هم عرصه رشد ثروتمندان و تحصیل کردگان و نویسندگان و هنرمندان و مهمتر از آن محل تجلی افکار عمومی.

رسیدگی و خدمت به مردم و اکثریت جامعه از قدیم الایام نه تنها امری ممدوح و خداپسندانه بلکه امری واجب برای حفظ قدرت حکومتها محسوب شده است. استاد سخن سعدی شیرازی می سراید:

شنیدم که در وقت نزع روان

چنین گفت هرمز به نوشیروان

که خاطر نگه‌دار و درویش باش

نه در بند آسایش خویش باش

نیاساید اندر دیار تو کس

چو آسایش خویش خواهی و بس

نیاید به نزدیک دانا پسند

شبان خفته و گرگ در گوسفند

مکن تا توانی دل خلق ریش

وگر می کنی، می کنی بیخ خویش

فراخی در آن شهر و کشور مخواه

که دلتنگ بینی رعیت ز شاه

دگر کشور آباد بیند به خواب

که دارد دل اهل کشور خراب [2]

در جامعۀ معاصر جهانی نیز تمامی قدرتها می دانند که بدون حمایت افکار عمومی - حالا چه از راه نیرنگ و فریب و چه از راه استدلال و توضیح و اقناع کردن و چه از راه خدمت واقعی و حقیقی یا ترکیبی از همۀ اینها! - هیچ اقدام مؤثری در سطح جامعه خودی یا جهانی صورت نمی پذیرد یا امکان تداوم ندارد. این است که دولتها و دولتمردان و احزاب و غیره سعی دارند به هر نحو ممکن افکار عمومی را با خود همراه سازند و طبعاً عاقلترین آنها اشخاصی هستند که مرتباً از راههای درست نظرسنجی و نظرخواهی و آمارگیری، وضعیت افکار عمومی را برآورد می کنند و خلاصه بیگدار به آب نمی زنند.

به راحتی می توان مقبولیت قوانین، مصوبات، مدیران یا برنامه ها و نیازهای مردمی را بدست آورد و آن را سرلوحه تدبیر و اقدام قرار داد. در زمان ما به علت پیشرفتهای صنعتی و اقتصادی، توسعۀ شهرنشینی و تراکم جمعیت انبوه در شهرها و ابرشهرها، گسترش سوادآموزی، جهانی شدن ارتباطات و انفجار اطلاعات و نیاز روزافزون به آگاهی اجتماعی، رسانه ها عموماً در شکل دادن افکار عمومی تأثیر انکارناپذیر دارند. «رسانه ها می توانند با تأکید و برجستگی انتخابی خود بر ارزشها، هنجارها و رویدادهای گوناگون به شکل گیری ادراکات ما از محیط کمک کنند.»[3]

اما آنچه از جانب رسانه ها بیان و تبلیغ می شود چنانچه منطبق بر صداقت و واقعیت و خواست عمومی نباشد نهایتاً افکار عمومی را به جهت خلاف پیام رسانه ای می کشاند بخصوص اگر در فضای جامعه پیامهای معارضی نیز افکار عمومی را تجهیز کند.

به هر حال هدف اصلی در این مقاله بررسی جایگاه و عملکرد وسایل ارتباط جمعی - عمدتاً مطبوعات و رادیو و تلویزیون به لحاظ اینکه در جامعۀ ما فراگیرترین وسایل ارتباط جمعی به شمار می آیند - در رابطۀ با عامۀ مردم، از دیدگاه بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران است. البته وسایل ارتباطی سنتی در انقلاب اسلامی جایگاه ویژه ای داشته و نیاز به بررسیهای جداگانه ای دارد. وقتی شبکۀ عظیم مساجد و روحانیون به رهبری امام خمینی با خلاقیت مردم انقلابی ایران ترکیب شد، در تولید و توزیع پیامهای انقلابی و آگاهی بخشی و بسیج افکار عمومی به نتایج شگفتی رسید و انقلاب بزرگ اسلامی را بوجود آورد و نیز هشت سال دفاع مقدس را رقم زد، اینها عرصه های بکری برای تحقیق و بررسی مسایل ارتباطات سنتی در اسلام و مذهب شیعه است که امیدواریم دانش پژوهان به آن توجه کافی بنمایند.

وظایف و نقشهای وسایل ارتباط جمعی

از آغاز ظهور مطبوعات دوره ای، اندیشه مندان و نویسندگان جوامع غربی به بررسی و اظهارنظر دربارۀ این پدیدۀ جدید پرداختند. این نظرها که تحت تأثیر تحولات جوامع اروپایی بیان شده است طیف وسیعی از خوشبینانه ترین تا بدبینانه ترین دیدگاهها را دربارۀ مطبوعات تشکیل می دهد. گاه متفکرانی همچون روسو، ولتر و منتسکیو، مطبوعات را دارای جنبه سرگرمی و مروج ابتذال می دانند[4] و گاه افرادی همچون ادموند بورک (سیاستمدار انگلیسی) مطبوعات را رکن چهارم دموکراسی اعلام می کنند.[5] با این وجود تا اوایل قرن بیستم تحقیقات مستقلی دربارۀ نقش اجتماعی مطبوعات و وسایل ارتباط جمعی انجام نشده است. از دهۀ دوّم قرن بیستم پیشگامان مطالعات ارتباطی مانند بعضی از استادان دانشگاه شیکاگو نظریات کلی خوشبینانه ای را دربارۀ تأثیر وسایل ارتباط جمعی در پیشرفت جوامع و زندگی انسانها مطرح کردند. اما نخستین پژوهشهای علمی ارتباطی را هارولد لاسول (متخصص آمریکایی علوم سیاسی) در سال 1927 با نگارش رسالۀ خویش دربارۀ «تبلیغات سیاسی در جنگ جهانی اول» پایه گذاری کرد. وی در سال 1948 نیز با نوشتن مقالۀ «ساختار و کارکرد ارتباطات در جامعه» اولین طبقه بندی را در زمینۀ وظایف اجتماعی وسایل ارتباطی جدید مطرح کرد.[6]

آنچه از مقاله وی برمی آید اینکه لاسول سه نقش نظارت بر محیط، همبستگی اجتماعی و انتقال میراث فرهنگی را به عنوان سه نقش متمایز ولی مکمل یکدیگر، برای وسایل ارتباط جمعی قایل است.

1. نظارت بر محیط (نقش خبری) – یعنی

وسایل ارتباط جمعی با تهیه و توزیع اطلاعات و اخبار، مردم را از وضع جامعه و محیط خود با خبر می سازند و بدین لحاظ امکان شناخت و هماهنگی آنان را با محیط خود فراهم می سازند.

2. همبستگی اجتماعی (نقش تفسیر و راهنمایی) - یعنی وسایل ارتباط جمعی با تفسیر و تحلیل رویدادها و تبلیغ و راهنمایی افکار عمومی نوعی همبستگی در جامعه بوجود آورده و در واقع مردم را هماهنگ و رهبری می کنند.

3. انتقال میراث فرهنگی (نقش آموزشی) - یعنی وسایل ارتباط جمعی میراث فرهنگی و ارزشها و هنجارهای یک جامعه را از نسل گذشته به نسل امروز منتقل می کنند و در حفظ وحدت فرهنگی و اشاعه فرهنگ خودی تلاش می کنند.[7]

یک محقق دیگر آمریکایی به نام چارلز رایت، 18 سال بعد از این طبقه بندی در کتاب خود با عنوان «چشم انداز جامعه شناختی ارتباطات جمعی» نقش چهارمی برای وسایل ارتباط جمعی مطرح ساخت: «نقش تفریحی یا سرگرم کننده» یعنی وسایل ارتباط جمعی برای مردم محیط فراغت و سرگرمی ایجاد کرده و امکان گریز از خستگی های کار روزمره را فراهم می کنند.[8]

ویلبر شرام (استاد آمریکایی) دربارۀ نقشهای وسایل ارتباط جمعی که توسط لاسول معرفی شد سه صفت خاص بکار برده است. وی نقش اول را نقش «نگهبان»، نقش دوّم را به عنوان «راهنما» و نقش سوم را «معلم» ذکر کرده است.[9] دربارۀ نقشهای وسایل ارتباط جمعی سایر متفکران - چه غربی، چه شرقی و چه جهان سومی - نظریات گوناگونی ابراز داشته اند. از جمله پروفسور روژه کلوس (استاد بلژیکی ارتباطات جمعی) وظایف وسایل ارتباط جمعی را به دو دسته عمدۀ 1 - وظایف ارتباط فکری (اطلاع و آگاهی، پرورش، بیان و اجبار)، 2 - وظایف روانی - اجتماعی (همبستگی اجتماعی، سرگرمی، درمان روانی) تقسیم می کند و برای بعضی از این تقسیمات شاخه های دیگری درنظر می گیرد؛ مثلاً اطلاع و آگاهی را که در شمار وظایف ارتباط فکری قرار می گیرد، به دو بخش اخبار جاری روز و اخبار عمومی تقسیم می کند.[10] یا متفکران کشورهای سوسیالیستی بر نقشهای سه گانۀ تهییج، تبلیغ و سازماندهی تأکید می کنند.

1 - تهییج - یعنی وسایل ارتباط جمعی بایستی با برانگیختن احساسات و عواطف عمومی و تشویق و ترغیب آنها به همسویی با سیاستها و خط مشی حزب کمونیست با این حزب همکاری کنند.

2 - تبلیغ - یعنی وسایل ارتباط جمعی بایستی در جهت تحقق اهداف حزبی نسبت به جلب اعتقاد عمومی به ایدئولوژی حزبی و سیاستهای حزب فعالیت کنند.

3 - سازماندهی - یعنی وسایل ارتباط جمعی بایستی وسایلی را فراهم آورند تا در جهت تحقق نظام سوسیالیستی مشارکت عمومی و سازماندهی جامعه را میسر سازند.[11]

همچنین متفکران جهان سوم بر نقش وسایل ارتباط جمعی در نوسازی و توسعۀ همه جانبه جامعه، آگاهی بخشی و تنویر افکار، احقاق حقوق مردم، انتقاد از نابسامانیها و نظایر آن صحه می گذارند. در هر صورت قدر متیقن این بررسی ها و اظهارنظرها این است که وسایل ارتباط جمعی از دیدگاه محققان و متفکران داخلی و خارجی و شرقی و غربی و جهان سومی، نهادهایی بسیار مسئول و متعهدند و در قبال جامعه، وظایف خطیری بر عهده دارند. هیچ متفکری تاکنون نقش مطبوعات و سایر وسایل ارتباط جمعی را به عنوان نهادهایی شخصی و غیرمسئول که در پی سودجویی و منافع شخصی یا گروهی خاصی باشند، ندانسته یا بدان توصیه نکرده است. از همین جا ارزش و جایگاه والای این وسایل روشن می شود.

آنهایی که فکر می کنند مثلاً در نبودن احزاب، نشریات نقش حزب سیاسی را ایفا می کنند یا باید چنین کنند، بر این پیش فرض صحه می گذارند که مطبوعات به جای اینکه در خدمت عامه مردم باشند به صورت مبلغ یا دنباله رو جریانات سیاسی عمل می کنند یا باید بکنند. آنقدر که متفکران داخلی و خارجی بر استقلال و آزادی مطبوعات و سایر وسایل ارتباط جمعی پافشاری می نمایند یعنی اینکه این وسایل نه تنها باید از سانسور ناحق و تضییقات دیگر در امان باشند بلکه مهمتر از آن بایستی از تار و پود یکسونگری و وابستگی به اشخاص و جریانات غیرمردمی رهایی یابند و واقعاً در خدمت عامه مردم - یعنی همان اکثریت خاموش - باشند و خوشبختی و رفاه آنان را مدنظر قرار دهند و وصول به چنین جایگاهی بدون آگاهی عمیق اجتماعی و سیاسی و تاریخی، بدون شناخت جامعه، بدون همدردی با مردم و بدون داشتن ملکۀ عدالت بعید به نظر می رسد. دکتر کاظم معتمدنژاد که بر نقشهای سه گانۀ خبری و آموزشی، راهنمایی و رهبری، و تفریحی و تبلیغی وسایل ارتباط جمعی تأکید می کند، می نویسد: «اما اکنون در اغلب ممالک، وسایل ارتباطی عملاً چنین راهی را دنبال نمی کنند. وسایل ارتباطی به جای آنکه در جهت رهبری سیاسی جامعه، به آزادی و بهزیستی مردم توجه کنند، هدفها و برنامه های اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی ثمربخش را به مردم معرفی نمایند و در راه ساختن زندگی بهتر و مرفه تر، همبستگی افراد را جلب کنند، به اقناع سیاسی و تحمیل قدرت می پردازند و بدین صورت نقش ابزارها و سلاح مسلکی و حکومتی را به عهده می گیرند.

وسایل ارتباطی از جهت اقتصادی نیز بیشتر در راه منافع صاحبان سرمایه ها خدمت می کنند و به عوض آنکه پیشرفتهای صنعتی و تولید کالاهای مصرفی را به سوی خدمت به مردم و رفع نیازمندیهای واقعی افراد بکشانند، در جهت عکس آن، دائماً مردم را به خرید و مصرف هرچه بیشتر کالاهای غیرضروری تشویق و ترغیب می نمایند».[12]

خلاصه اینکه نقشها و وظایف وسایل ارتباط جمعی در حوزۀ نظری در شرایط مطلوب و آرمانی ملاحظه می شود که با وضعیت آنها در حوزۀ عمل تفاوتهای چشمگیری دارد. در واقع تعداد اندکی از نشریات آنهم در شرایط اجتماعی خاص، توانسته اند به وضعیت آرمانی خویش نزدیک شوند و وظایف و نقشهای مورد انتظار را به عهده گیرند.

وسایل ارتباط جمعی جدید در ایران

وسایل ارتباط جمعی مدرن در ایران، تماماً به تقلید از غرب و بدون طی مراحل تاریخی تکامل خود بوجود آمد. تا اوایل قرن بیستم کتاب و مطبوعات تنها وسایل ارتباط جمعی در دنیا بود و بعد از آن سینما و رادیو و سپس تلویزیون وسایل ارتباط جمعی جدیدتری بودند که با ویژگیهای مخصوص به خود و امکانات بسیار وسیع در اطلاع رسانی و تبلیغ و سرگرمی عالم را دگرگون ساختند.

مطبوعات دوره ای در اوایل قرن هفدهم - حدود دویست سال بعد از ایجاد صنعت چاپ - در اروپا بوجود آمد «و اگر در نظر داشته باشیم که انتشار توده گیر و نظم دوره ای کوتاه، دو خصلت اصلی وسایل ارتباط جمعی به شمار می روند، باز بین زمان انتشار نخستین مطبوعات غربی، تا اوایل قرن نوزدهم میلادی که وسایل ارتباط جمعی مدرن در ایران، تماماً به تقلید از غرب و بدون طی مراحل تاریخی تکامل خود بوجود آمد روزنامۀ روزانه توسعه و تکامل پیدا می کنند، دو قرن دیگر فاصله وجود دارد.

از اواخر قرن هیجدهم به دنبال انقلاب کبیر فرانسه و گسترش اندیشه های آزادیخواهی، زمینۀ مساعدی برای پیشرفت مطبوعات فراهم شد و به تدریج همراه با تحولات اقتصادی و اجتماعی جدید نظیر صنعتی شدن جوامع، توسعۀ شهرنشینی، بالارفتن سطح زندگی، پیشرفت آموزش و اشاعه فرهنگ، همۀ شرایط لازم برای انتشار روزنامه های پرتیراژ آماده گردیدند. بدین ترتیب خواندن مطبوعات که پیش از آن به علل مختلفی مانند گرانی قیمت روزنامه ها و بیسوادی اکثر مردم، رواج لازم نیافته بود و اغلب به طور جمعی صورت می گرفت، عمومیت پیدا کرد و به صورت فردی درآمد، به همین سبب می توان گفت ارتباطات جمعی واقعی از زمانی پدید می آیند که هر فرد امکان می یابد به میل و دلخواه خود، اطلاعات لازم را از طریق روزنامه ها کسب کند و مورد استفاده قرار دهد. با این توجیه، پدیدۀ ارتباطات جمعی با پدیدۀ وسیع صنعتی شدن جوامع غربی همبستگی می یابد. در این زمینه تکامل وسایل فنی چاپ که تولید روزنامه ها را به تعداد فراوان امکانپذیر می سازد، افزایش درآمدها که فردی شدن خرید روزنامه ها را به همراه می آورد و بالاخره سطح آموزش که سبب فردی شدن مطالعۀ روزنامه ها و گسترش کنجکاویها می شود، از شرایط اساسی هستند. تحت تأثیر این شرایط، تولید و انتشار اخبار روزنامه ها از اصول تکنیک صنعتی شدن تبعیت می کنند و مصرف فردی اخبار نیز شرایط خاصی را ایجاب می نماید که به صنعتی شدن، سوادآموزی، ثروت اندوزی و توسعۀ شهرنشینی در جوامع غربی بستگی دارند.»[13]

در عین حال مطبوعات در مغرب زمین سه دورۀ تحول عمده داشته اند که عبارتند از:

1. دوران مطبوعات استبدادی - در این دوران نشریات تحت نظارت دربار و حکومت وقت و در جهت تأیید و تمجید شاه و دربار و حکومت، مجال انتشار یافت. این نشریات نه شمارگان زیاد داشت و نه به صورت منظم در دوره های کوتاه مدت منتشر می شد. نشریات این دوران به عنوان پدیده ای حکومتی یا درباری که مورد استفادۀ عده ای از سران و قدرتمندان جامعه بود، محسوب می شود. بنابراین نمی توان این نشریات را از ابتدای بوجود آمدن در شمار وسایل ارتباط جمعی قلمداد کرد؛ هر چند بعداً تعداد و شمارگان این گونه نشریات در غرب رو به فزونی نهاد.

2. دوران مطبوعات عقیدتی و انقلابی - نشریات این دوران مربوط به تحولات و انقلابهای دموکراتیک اروپایی است. در این زمان مطبوعات در جهت آگاهی بخشی عمومی و بسیج مردم برای مبارزه با استبداد تلاش می کردند. شاخصۀ دوران مطبوعات عقیدتی - انقلابی تعدد و تنوع نشریات و بویژه جهت گیری مردمی آنهاست. «باید خاطرنشان ساخت که در دورۀ «انقلابهای دموکراتیک» مردم با توجه به نقش مهم و مثبت مطبوعات در مبارزه علیه استبداد، نسبت به روزنامه ها، بسیار خوشبین شده بودند و مطبوعات را در جهت خدمت به جامعه، از عوامل تحکیم دموکراسی، می شناختند. اما مدتی بعد و به طور مشخص از دهۀ چهارم قرن نوزدهم، مطبوعات بکلی تغییر ماهیت دادند. به عبارت دیگر، از این زمان، عصر مطبوعات عقیدتی و سیاسی به پایان رسید، ولی جاذبه های آن پابرجا ماند. به همین لحاظ اغلب مردم هنوز تصور می کنند، روزنامه هایی که به آنان عرضه می شوند و در واقع به وسیلۀ سرمایه های بزرگ و همراه با آگهی های تجارتی انتشار می یابند، همان نقش روزنامه های انقلابی قبلی را ایفا می کنند و به عنوان سلاح سیاسی ضدقدرت و در مقام رکن چهارم دموکراسی بکار گرفته می شوند و منافع و مصالح عمومی را تأمین می نمایند. در صورتی که پس از روی کار آمدن طبقۀ جدید صاحب ثروت در غرب، مطبوعات دیگر نمی توانستند نقش اجتماعی قبلی را داشته باشند. از آن موقع چون انتشار مطبوعات، به صورت یک فعالیت تجارتی درآمد و این امر، سرمایه های بزرگی را ایجاب می کرد، دیگر، روزنامه نگاران انقلابی و افرادی که عقاید و علاقه های خاص سیاسی داشتند، نمی توانستند به کار روزنامه نگاری بپردازند.»[14]

3. دوران مطبوعات خبری و تجارتی - خصوصیت این دوران که همچنان ادامه دارد، نفوذ و سلطۀ سرمایه و سرمایه داری بر مطبوعات است. نشریات این دوران بر اساس منافع صاحبان سرمایه فعالیت می کنند و محتوای آنها از خبر و تفسیر گرفته تا هنر و سرگرمی و تبلیغ تماماً در جهت منافع خاص کشورها و سازمانها و گروههای قدرتمند و صاحب سرمایه شکل می گیرد و حداقل تعارضی با آن ندارد. نشریات در واقع موسسات بزرگی هستند که برای تولید و توزیع فراوان نیاز به سرمایه های مالی دارند و طبعاً در حیطۀ منافع تأمین کنندگان مالی خود می توانند فعالیت کنند.[15]

در اوایل دوران سوم تحول مطبوعات غربی - حدود دهه چهارم قرن نوزدهم - اولین روزنامۀ ایران با نام «کاغذ اخبار» ترجمۀ واژۀ (News Paper) توسط میرزا صالح شیرازی در دوران حکومت محمد شاه قاجار منتشر شد.

«میرزا صالح شیرازی از شمار دانشجویانی بود که توسط شاهزاده عباس میرزا برای تحصیل به لندن اعزام شدند، وی پسر حاج باقرخان کازرونی بود و در دربار فتحعلی شاه مدتها سمت منشیگری داشت و مدتی نیز در تبریز منشی و مترجم یکی از افسران انگلیسی بود که به دستور عباس میرزا در آذربایجان خدمت می کرد.»[16]

دکتر مولانا (استاد ایرانی علوم ارتباطات) دربارۀ تأثیرپذیری میرزا صالح از مغرب زمین، به استناد سفرنامۀ خود او می نویسد: «افکار و آداب اروپایی نه تنها مغز و فکر میرزا صالح را پر می کند بلکه از جنبۀ ظاهری و لباس نیز در جوان ایرانی اثر می گذارد. علی رغم دستور شاهزاده عباس میرزا، میرزا صالح شیرازی ریش خود را می تراشد و لباس ایرانی را به لباس انگلیسی تبدیل می سازد.»[17]

آنچه می توان از مجموعۀ بررسیهای انجام شده دربارۀ «کاغذ اخبار» بدست آورد اینکه این نشریه به صورت ماهنامه و دست کم حدود سه سال منتشر شده است و شمارگان آن محدود بوده است. جالب اینجاست که یکی از اعضای گروه مذهبی «اپیکوپول» پروتستان آمریکا که در سال 1840 میلادی در ایران بوده، در سفرنامۀ خود درباره اولین نشریه ایرانی می نویسد: «... تنها امری که حکایت از پیشرفت در ایران می کند تأسیس روزنامه ای است که به سال 1837 در تهران تحت نظر شاه شروع به چاپ شده. این روزنامه به چاپ سنگی منتشر می شود و مقصود و منظور اصلی آن تبلیغ شاه و کارهای اوست با این وصف تأسیس این روزنامه یکی از قدمهای مهم در پیشرفت ایران است و نتایج مهمی دربرخواهد داشت.»[18]

به هر حال روزنامه نگاری در دوران ناصرالدین شاه قاجار رشد قابل توجهی پیدا کرد و به موازات آن توجه و سلطۀ شاه و نظام استبدادی بر آن افزایش یافت. در همین دوران وزارت مطبوعات و سپس ادارۀ سانسور این وزارتخانه تشکیل شد. در دورۀ ناصرالدین شاه مطبوعات عمدتاً دولتی بودند و در تیراژ پایین منتشر می شدند و مورد استفادۀ عامۀ مردم که اکثریت آنان نیز بیسواد بودند قرار نمی گرفت. «با آنکه طبق دستور ناصرالدین شاه مأموران دولتی و ادارات به اشتراک روزنامه های دولتی مجبور بودند، تیراژ آنها خیلی محدود بود و در واقع فقط بین روسای ادارات و کتابخانه ها و عده ای از تحصیل کرده ها پخش می شد. باید دانست که روزنامه در بین روحانیان و طبقات تجار و پیشه ور وسیلۀ فرنگی محسوب می شد و این برداشت عاملی در منع پخش و افزایش تیراژ روزنامه ها در ایران به شمار می رفت.»[19]

هرچند در بعضی از نشریات این دوره مانند «وقایع اتفاقیه» که در آغاز زیر نظر میرزا تقی خان امیرکبیر منتشر می شد، مطالبی وجود دارد که یادآور نقشهای آرمانی مطبوعات است، به دلیل فرهنگ شفاهی مردم و بیسوادی اکثریت آنان و اینکه مردم کشور عمدتاً در روستاها و شهرهای دورافتاده بسر می بردند و علاوه بر اینها شمارگان نشریات پایین بود و فقط بدست معدودی از شخصیتهای مملکت، تجار و صاحب منصبان می رسید و به عنوان پدیده ای غربی شناخته می شد که بهای آن نیز در زمان خود گران به حساب می آمد، نمی توان نشریات دورۀ ناصری را در شمار وسایل ارتباط جمعی به شمار آورد. روزنامه اساساً در کشور ما به عنوان وسیلۀ ارتباط جمعی نخبگان و تحصیل کردگان بوده و از طریق آنان به جامعه منعکس شده است که هم اکنون نیز این وضعیت تا حدود زیادی وجود دارد. خصوصاً «از موقعی که روزنامه های جدید، در شرایط مخصووص استبداد داخلی و فشار استعمار خارجی پدید آمدند، به سبب حمایت از سیاستهای داخلی و خارجی، در مقابل مسجد و بازار و سایر مراکز سنتی ارتباطی - که معرف پیوندهای مردمی و عقاید عمومی بودند - قرار گرفتند و چون می خواستند از غرب تقلید کنند، فقط به طرز انتشار روزنامه به سبک غربی توجه کردند و به ارتباطات اجتماعی واقعی، بی اعتنا ماندند.»[20]

ناصرالدین شاه که توجهی به پیشرفت کشور نداشت و در سیاستهای داخلی و خارجی به غیر از سرکوب مردم و ضعف و ذلت در برابر بیگانگان و نیز قرضهای سنگین خارجی که عمدتاً صرف عیاشی شاه و دربار می شد و حاصل آن سلطۀ روزافزون استعمارگران بر کشور بود، حاصلی به بار نیاورد، نهایتاً به ضرب گلولۀ میرزا رضای کرمانی که از مریدان سیدجمال الدین اسدآبادی بود از پای درآمد و ضعف دولت قاجار از آن پس شتاب بیشتری گرفت. پاره ای از نشریات که مسئولین آنها در اواخر دولت ناصری به خارج مهاجرت کرده بودند به انتشار نشریات خود به زبان فارسی و سایر زبانها ادامه دادند. در داخل نیز شاهد گسترش فوق العاده مطبوعات هستیم که در انقلاب مشروطه نیز تأثیر آنها مهم است.

در این ایام تأسیس کتابخانه، افزایش تعداد باسوادان و بوجود آمدن انجمن های سری که معارض دولت استبدادی بودند و شبنامه های بسیاری منتشر کردند، زمینه را برای رشد مطبوعات غیردولتی و انقلابی فراهم کرد.

تحولات اجتماعی دوران ناصری نهایتاً به محو نظام استبدادی شاه و استقرار نظام مشروطه منجر شد. نظام مشروطه، تأسیس مجلس شورای ملی و آزادی بیان نمایندگان فضای اجتماعی آن دوران را برای بازگشت نویسندگان مهاجر و توسعه مطبوعات بیش از پیش آماده ساخت. علی رغم مقاومت محمد علیشاه در برابر مشروطه، رشد مطبوعات همچنان ادامه یافت و نویسندگان و روزنامه نگاران آزادیخواه و انقلابی از سراسر کشور سربرآوردند.

این دوران را می توان دوران مطبوعات مسلکی و سیاسی نامید. جهت گیری غالب نشریات در این زمان مبارزه با استبداد داخلی، سلطۀ خارجی، انتقاد از نابسامانیها و آرمان پیشرفت و ترقی ایران بود. مطبوعات علاوه بر اینکه به وضع آرمانی خود نزدیکتر شده بودند، در آگاه سازی و ارشاد مردم و شکل گیری افکار عمومی تأثیر بسزایی داشتند. خواندن روزنامه از طرف افراد باسواد برای دیگران پدیده ای عادی بود. ادوارد براون در این زمینه می نویسد: «مردم بیدار شده اند و به آهستگی از امور آگاهی پیدا می کنند. بزرگترین شاهد این بیداری توسعه و افزایش جراید ملی در ایران است. این جراید سبک خسته کننده، قدیمی و مرده قبلی را ندارند بلکه بسیار مورد توجهند و به زبان ساده نوشته شده اند. به نظر می رسد همه در اینجا روزنامه می خوانند. در قهوه خانه ها به جای اینکه قصه های شاهنامه را مرتب تکرار کنند، مردم به گفتگوی سیاسی و اجتماعی مشغول هستند.»[21]

اینک روزنامه نه تنها یکی از وسایل ارتباط جمعی است بلکه روزنامه نگاری آنچنان با مبارزات مردمی علیه استبداد داخلی و سلطه خارجی آمیخته است که این حرفه صرفاً رنگ سیاسی به خود می گیرد و روزنامه نگار نوعی سیاستمدار تلقی می گردد. ظاهراً این تلقی هم از نظر مردم و هم از نظر روزنامه نگاران مقبول و مطلوب است. «ترقی سید ضیا از روزنامه نویس جوان گمنام به نویسندۀ سیاسی معروف و سرانجام نخست وزیری، نمایندۀ وضع روزنامه نگاری سیاسی و اعتقادات اجتماعی این دوره بود. در حقیقت می توان گفت روزنامه نگاری در این سالها مهمترین و بهترین وسیلۀ سیاسی به شمار می رفت. از وسایل ارتباط اجتماعی و سیاسی این دوره یعنی احزاب سیاسی، مجلس شورای ملی و مطبوعات، روزنامه نگاری مشخص ترین و معروفترین وسیلۀ تحصیل نفوذ و قدرت سیاسی در ایران بود.»[22]

از طرف دیگر کشورهای سلطه جوی خارجی بویژه انگلستان و روسیه سعی می کردند این بازار ارتباط جمعی را به نفع خود در کنترل داشته باشند. «در تمام مدتی که جنگ جهانی اول ادامه داشت عناصر آلمانی و روسی و انگلیسی در تهران و شهرستانها فعالیت می کردند و می خواستند نویسندگان و روشنفکران ایران را به سوی خود جلب کنند. سر کلار مونت سکرین یکی از دیپلماتهای انگلیسی در مشهد در خاطرات خود می نویسد پول قابل توجهی از طرف انگلیسها و روسها بین بعضی از ایرانیها تقسیم شده بود. ونست شی آن، یکی از نویسندگان آمریکایی این دوره به فساد و رشوه خواری در ایران اشاره کرده می نویسد هم متفقین و هم آلمانیها و همکاران آنها سعی می کردند نویسندگان و رؤسای دولتی و اداری را با پول فریب دهند و بخرند.»[23]

روزنامه نگاری مسلکی و عقیدتی و ضداستبدادی و ضداستعماری بعد از پیروزی انقلاب مشروطه به سرعت تبدیل به روزنامه نگاری حزبی و گروهی حتی فردی شد. حالا که شاهنشاهی شکست خورده و مشروطه برقرار شده بود، هر فرد یا دسته و گروه و حزبی می خواست غنیمت بیشتری از این خوان یغما بدست آورد و طبعاً استعمارگران خارجی اشتهای بیشتری داشتند و دخالتهای آنان اوضاع را آشفته تر کرد.

حکومتهای وقت نیز در سیاستهای خود روش مشخصی نداشتند. گاه آزادی نسبی برقرار بود و گاه حکم تعطیل همۀ جراید صادر می شد. حتی در حکومت 90 روزۀ سید ضیا که خود روزنامه نگار بود، همه روزنامه ها به غیر از یکی تعطیل شدند. دکتر مولانا می نویسد:«خروش مطبوعات، توأم با جنگ و جدال خصوصی و رقابتهای سیاسی بازیگران صحنۀ سیاست ایران به قدری قوت یافت و توسعه پیدا کرد که حتی عده ای از روزنامه نگاران مسئول این دوره را به ترس و وحشت انداخت و نسبت به آیندۀ مطبوعات آزاد ایران نگران کرد. مثلاً ملک الشعرای بهار مدیر روزنامۀ «نوبهار» در یکی از مقالات خود (شماره 6، 8 عقرب 1301) از نبودن اصول سیاسی در روابط دولت و مطبوعات ایران سخن گفت و نوشت مطبوعات ایران باید برای آزادی خود احترام قایل شوند و از این آزادی که مشروطیت به آنها داده سوء‌استفاده نکنند زیرا اگر خود مواظب نباشند آزادی بدست آمده به طور کلی از دست خواهد رفت.»[24]

انقراض سلسلۀ قاجار و برقراری استبداد رضاخانی به این پیش بینی جامۀ عمل پوشانید و بساط روزنامه نگاری سیاسی و مسلکی را که با اغراض شخصی و منافع گروهی آلوده شده بود و از اهداف اولیه خود بسیار فاصله گرفته بود، در هم پیچید. روزنامه نگاری در دوران رضاخان و پسرش توأم با سرکوب و اختناق بود. روزنامه نگاران مردمی و آزادیخواه مقتول و محبوس شدند و در عوض روزنامه نگاری لجام گسیختۀ زرد یا مبتذل که در جهت اهداف نظام شاهنشاهی پهلوی بود رونق گرفت.

امام خمینی در دهه 1320 با نوشتن کتاب «کشف الاسرار» ضمن انتقاد شدید از رضاخان و شاهنشاهی پهلوی روزنامه نگاران آن دوره را «عمال دیکتاتوری» نامید و نوشت: «یکی از چیزهایی که نیازمند به اصلاح است همین روزنامه ها و مجلات و هفتگی هاست که امروز به این صورت اسف آور است و در حقیقت بعضی از آنها را باید کانون پخش فساد اخلاق و فحشا گفت. برای نشر بی عفتی ها و افسارگسیختگی ها هیچ چیز امروز بیشتر از این اوراق ننگین کمک کاری نمی کند.»[25]

در دهه بعد - مشخصاً در سال 1337 - جلال آل احمد (نویسنده معروف و انتقادی معاصر) در مقالۀ «ورشکستگی مطبوعات» اوج این وضع مخرب را طی سالهای 1321 تا 1337 مورد بررسی قرار داده است. وی که مطبوعات را نمودار مکتوب اجتماع می داند، طی یک تقسیم بندی سه مرحله ای مطبوعات ایران از شهریور 20 تا سالهای 24 و 25 را دورۀ مطبوعات دهن دریده (جنگ و جدالهای سیاسی و فحاشی های مبتنی بر اغراض شخصی)، سالهای 24 و 25 را تا 1332 دورۀ نهار بازار احزاب سیاسی و از آن به بعد را - تا زمان نگارش مقاله - دوران رنگین نامه ها نامید. منظور از رنگین نامه ها، مجلات هفتگی پرزرق و برق و مبتذل و بی ارزش و بی آزار است که همه اش ترجمه و تقلید و رواج فساد است.

طبقه بندی آل احمد مبین سه دورۀ قدرت گیری محمدرضا یا پهلوی دوّم است. در دورۀ اول که بعد از سقوط رضاخان است، محمدرضا در تلاطم درگیریهای جهانی قدرت چندانی ندارد، حصار سکوت رضاخانی شکسته شده و حتی شاه جدید یعنی وارث رضاخان سیمای دموکراتیک به خود می گیرد. مطبوعات فردی و گروهی رشد می کند. همه می خواهند انتقام سکوت گذشته را بگیرند و فحاشی و متهم کردن یکدیگر در مطبوعات خاطرۀ لجام گیسختگی های دوران ضعف قاجار را به یاد می آورد. در دورۀ دوّم تب و تاب جنگ جهانی دوّم فروکش می کند. موقعیت شاه تقریباً تثبیت می شود. در واقع برندگان جنگ وجود محمدرضا را در جهت منافع خود می بینند. در این مرحله قدرتهای سیاسی و وابستگان قدرتهای خارجی، عرصه مطبوعات را به اشغال خود درمی آورند. روزنامه پایگاه ترقی می شود ولی نه به صورت فردی و گروهی. باید با حزب و دسته و قدرتی همراه شد تا به جایی رسید. در این مرحله روزنامه نگار بیشتر به صورت عامل عناصر و قدرتهای سیاسی عمل می کند. در دورۀ سوم این بساط هم برچیده می شود. شاه به تدریج آنچنان قدرت می گیرد که تحمل هیچ صدا یا حتی نالۀ مخالفی را ندارد. این دوران تا پایان نظام شاهنشاهی ادامه می یابد. دوره ای که مطبوعات تجاری و پر زرق و برق عرصه کشور را به انحراف و تخدیر می کشاند. مطالب بسیاری از مطبوعات سکس و واخوردگی و قرعه کشی و مسابقه و جدول و نظایر اینهاست. البته آل احمد بحث خود را شامل مجلات ماهانۀ ادبی که نقش ثمربخش در مطبوعات فارسی داشته اند نمی کند و بعضی از مجلات تخصصی مانند مجلۀ اکونومیست را تأیید می نماید. ولی در هر حال هیچ نشریه ای نمی تواند وظایف اصلی خود - یعنی اطلاع رسانی و آگاهی دهی و ارشاد و انتقاد - را انجام دهد.

ملاحظه می شود که روزنامه نگاری در ایران از بدو پیدایش علاوه بر اینکه مبتلای به بلای استبداد بوده، چوب کجرویها، ندانم کاریها و فرصت سوزیهای خود را نیز خورده است. دکتر کاظم معتمدنژاد در پاسخ به این پرسش که آیا مرحلۀ دوّم تحول روزنامه نگاری در غرب، - یعنی دورۀ روزنامه های انقلابی و مردمی - در ایران هم تکرار شده است یا خیر، می نویسد: «متأسفانه بررسیهای تاریخی نشان می دهد که در ایران چنین مرحله ای به معنای دقیق آن مانند غرب، وجود نداشته است و مدت تجربۀ محدود دورۀ مشروطیت و تجربه های متناوب دیگر در این زمینه نیز، بسیار کوتاه بوده است. اینکه چرا نتوانسته ایم، از فضای عمومی مناسب برای رشد مطبوعات آزاد و مردمی در ایران برخوردار شویم، مسئله ای است که به شرایط استبداد و استعمار و دیکتاتوری و وابستگی گذشته و عدم امکان رشد فرهنگی سالم جامعه و مخصوصاً فرهنگ روزنامه نگاری، ارتباط می یابد. عوامل داخلی و خارجی مذکور باعث شد که از چند موقعیت مساعد - که در زمان انقلاب مشروطیت، پس از جنگ جهانی اول، بعد از شهریور 1320 و در دورۀ ملی شدن صنعت نفت، برای مطبوعات آزاد و مردمی فراهم شده بود - بهره برداری کافی نشود. زیرا بر اثر کودتاهای سه گانه ای که در طول حدود نیم قرن، با حمایت امپراتوری روسیۀ تزاری، امپراتوری - انگلستان و امپریالیسم آمریکا، به منظور حفظ قدرت سیاسی و یا روی کار آوردن حکومتهای وابسته و دست نشاندۀ آنها، در ایران انجام شد، زمانهای مساعد برای این امر بسیار محدود ماند و امکانات لازم برای رشد و گسترش مطبوعات آزاد و مردمی و روزنامه نگاری مستقل و متعهد، پدید نیامد... مطبوعات ایران در دورۀ پس از مشروطیت و مخصوصاً پس از کودتای 28 مرداد 1332، از مرحله ای مشابه به مرحلۀ اول تحول مطبوعات غرب، به مرحله ی مشابه مرحلۀ سوم آن - از مطبوعات دولتی و زیر سلطۀ استبدادی به مطبوعات تجارتی و تحت سلطه دیکتاتوری - وارد شده اند و نمونه ای از مرحله دوّم را تجربه نکرده اند. به گونه ای که ایران، با محروم ماندن از مزایای این مرحله، تمام معایب و عوارض منفی مطبوعات استبدادی و تجارتی را، در طول بیست و پنج سال پیش از پیروزی انقلاب اخیر، به طور همزمان و یکجا، تحمل نموده است.»[26]

خلاصه، سابقۀ روزنامه نگاری در ایران تا انقلاب اسلامی حاکی از آن است که آنها نه تنها به شکل گیری صحیح افکار عمومی و بسیج و تجهیز و ارشاد مردم کمک چندانی نکردند بلکه به علت منافع شخصی صاحبان جراید، وابستگی به قدرتهای داخلی و خارجی، بی اطلاعی از اوضاع زمان و عدم درک واقعیات جامعه و بی اعتنایی به وظایف خویش، اسباب آشفتگی بیشتری در جامعه خودی شدند. البته وجود حکومتهای استبدادی و طبعاً عدم کمک به فراهم شدن زمینه رشد مطبوعات، عدم رشد اجتماعی بعضی از روزنامه نگاران و عاطفی و ساده لوحانه عمل کردن آنان، دخالتهای خارجی و نیز فرهنگ شفاهی مردم ایران و پایین بودن سطح سواد مردم از عوامل مهم ورشکستگی مطبوعات در ایران بوده است.

در هر صورت، مطبوعات به دلیل سابقۀ طولانی، حضور در تحولات اجتماعی و انقلابهای مردمی، امکان تحلیل و تفسیر موسع رویدادها، ماندگاری پیام و غیره، همواره در بحث از وسایل ارتباط جمعی، بخش عمده ای را به خود اختصاص می دهد. اما بعد از مطبوعات به رادیو و تلویزیون می رسیم که از همان آغاز تحت نظارت و سلطۀ حکومت و سرمایه داری وابسته بوجود آمد. رادیو در زمان رضاخان و تلویزیون در زمان محمدرضا در حوزۀ سلطۀ قدرت استبدادی و به تقلید از غرب و در جهت تبلیغ و توجیه حکومت شاه، فروش کالاهای خارجی و ارائه فرهنگ و سرگرمیهای مبتذل راه اندازی شد و برنامه های مفید به حال جامعه و رشد و ترقی مادی و معنوی مردم در برنامه های آنها مجال خودنمایی چندان نداشت.

سازمان رادیو و تلویزیون ایران که در زمان محمدرضا از لحاظ امکانات و تجهیزات و بکارگیری نیروهای متخصص و توان پخش پیام در شمار برترین کشورهای آسیایی محسوب می شد محتوایی به غیر از تبلیغ شاهدوستی، غرب پرستی و هویت زدایی مردم ایران نداشت. در واقع تمام جهات منفی که جلال آل احمد دربارۀ دورۀ سوم نشریات هفتگی و روزنامه های ایران گفته است تماماً در رادیو و تلویزیون شاه قابل مشاهده بود. رادیو و تلویزیون در آن دوران تنها چیزی را که در نظر نداشت منافع و خیر عامۀ مردم ایران بود.

ارتباطات نهضت در مرحلۀ اول

نهضت امام خمینی در اولین مرحلۀ شکل گیری (سالهای آغازین دهه 1340) از لحاظ امکانات ارتباطی مواجه با مضایق فراوانی بود. وجود افراد ناآگاه، متحجر، محتاط و انزواطلب در میان روحانیون، اختلافات داخلی حوزه های علمیه، وابستگی بعضی از روحانیان به دربار، کمبود شدید امکانات چاپ و نشر و ارسال پیام، سمپاشی وسایل ارتباط جمعی رژیم شاه و نظارت و سرکوب مداوم مبارزان و مردم انقلابی و حمایتهای بیدریغ قدرتهای جهانی و منطقه ای از پهلوی دوّم که منافع و غارتگریهای آنان را تضمین کرده بود، جریان آگاهی بخشی نهضت و تحرک مردمی را دچار اختلال و کندی بسیاری ساخت. نهایتاً نیز رژیم شاهنشاهی توانست با کشتار وسیع مردم، سرکوب و مقتول و محبوس کردن عدۀ زیادی از پیروان و طرفداران امام و دستگیری و تبعید شخص ایشان، عرصۀ وسایل ارتباط جمعی را برای ترکتازی فرهنگ غربی به نحو بی سابقه ای بگشاید و خصوصاً فاضلاب فرهنگ غربی یعنی بی بند و باری و فحشا را گسترش دهد تا خود و اربابانش از غیرت دینی مردم در امان باشند. شاه با دستگیری و قتل و تبعید بسیاری از روحانیون، رخنه در حوزه های علمیه و فریب بعضی از روحانیان صاحب نام تلاش کرد تا مرکز رهبری دینی را تا حد سقوط به سستی بکشاند.

نهضت امام برای یک دورۀ نسبتاً طولانی دچار سکون و رکود شد. به موازات آن، شاه مدلهای توسعۀ آمریکایی را که در دستور کار قرار داده بود پی گیری کرد و به سرعت اسباب تخریب روستاها و کشاورزی و نیز توسعۀ صنایع وابسته و شهرنشینی دوقطبی - شامل یک قطب اقلیت و بسیار ثروتمند و اقشار وسیع پیرامونی و محروم و مستضعف - گردید.

شاه در ایجاد چنین تغییراتی که آن را «انقلاب سفید» نامید، کاملاً تحت نظارت آمریکا بود. زیرا مسئولین وقت آمریکا برای جلوگیری از نفوذ شوروی و ایجاد بازار امن برای کالاهای خودشان و بالاتر از همه غارت همه جانبۀ منابع کشور ما، ایجاد چنین تغییراتی را در ایران ضروری می دیدند. شاه به حاج آقا روح‌الله کمالوند که از علمای خرم آباد بود و در جریان انقلاب سفید پس از گفتگو با علمای قم به دیدار شاه رفته بود «فهماند که این اصول را به هرحال باید اجرا کنم و اگر من آنها را انجام ندهم از بین می روم و کسانی کار را به دست خواهند گرفت که هیچ اعتقادی به شما و مسلک شما ندارند.»[27]

شاه حتی بعد از سقوط نسبت به دست‌نشانده بودن یا وابسته بودن به غرب انکاری ندارد و در مصاحبه های خود و کتابی که تحت عنوان «پاسخ به تاریخ» به زبان فرانسه نوشته است، ضمن دروغپردازی فراوان دربارۀ کارهای خودش و تحریف احمقانۀ تاریخ معاصر و در نتیجه ارائه تناقضات گوناگون که مترجم به آنها اشاره کرده است، به این موضوع اعتراف می کند.[28]

به هر حال امام خمینی در مرحلۀ اول نهضت همزمان مبارزه با رژیم شاه، عمدتاً متوجۀ رفع اختلافات حوزه های علمیه و بازسازی شبکۀ روحانیون و مساجد بود و به صورت وسیع از سخنرانی، نامه، تلگراف، پیام و نیز جزوه و کتاب برای تحقق اهداف نهضت استفاده می کرد. «امام خمینی علاوه بر کوشش پیگیر به منظور واداشتن مراجع و زعمای بزرگ روحانی به حرکت و نهضت، رسالت خود را در امر روشنگری و افشاگری نیز تا آنجا که امکانات به ایشان اجازه می داد دنبال می کرد و با شعر، نثر، پیام، کتاب و از راههای دیگر با رعایت اصول پنهانکاری، در راه بیداری توده ها و کنار زدن ماسک رژیم دست نشاندۀ پهلوی کوششهایی بعمل می آورد».[29]

امام می دانست که چنانچه شبکۀ روحانیون در سراسر کشور و خارج از آن، اختلافات را کنار گذاشته، در فعالیت دسته جمعی علیه رژیم شرکت جویند، قدرت فوق العاده ای برای مکتب بوجود خواهد آمد که هیچ وسیلۀ ارتباط جمعی به پای آن نخواهد رسید. امام برای احیای این شبکه تلاش خستگی ناپذیری را آغاز کرد و پیامهای فراوانی را از طریق نامه، تلگراف و افراد مطمئن برای روحانیون ارسال داشت. ایشان در جریان مبارزه با تصویب نامۀ انجمنهای ایالتی و ولایتی طی نامه های خصوصی روحانیان را به مبارزه علیه رژیم ضد اسلامی دعوت می کرد. در یکی از این نامه ها می خوانیم: «اولاً جنابعالی با علمای اعلام تماس بگیرید و هر طور صلاح دیدند تلگرافات عدیده به اعلیحضرت مستقیماً و به حضرت آیت‌الله بهبهانی و در صورت صلاح به علمای قم بشود که از اعلیحضرت بخواهند به دولت امر کنند از این امر جلوگیری شود و به سایر طبقات و متدینین نیز دستور اقدام دهید به همین نحو، و ثانیاً به هر جا که از قصبات و شهرهای اطراف دسترسی دارید و آقایان علما دسترسی دارند دستور همین امر داده شود که تلگرافات و مکاتیب زیاد فرستاده شود و ثالثاً باید با کمال متانت و آرامش و بدون تظاهر و تشنج این امر صورت گیرد. همین قدر تقاضای خودشان را به سمع اعلیحضرت برسانند...».[30]

در همین چند سطر تلاش امام برای متحد کردن علما، آگاهی بخشی مردمی، توجه به اهمیت مشارکت مردم و عمومی کردن مبارزه، موقع شناسی و کنترل مراحل نهضت و نیز حداکثر استفاده از امکانات ارتباطی موجود مشاهده می شود. در مقابل وسایل ارتباط جمعی شاه نیز با جوسازی، تهمت، دروغ و سمپاشی فراوان سعی در خنثی کردن مبارزات مکتبی امام و یاران ایشان و مردم انقلابی ایران داشتند که روزنامه های آن دوران شاهد و مدرک این مقابلۀ تاریخی است. در واقع نهضت امام از ابتدا مواجه با یک جنگ رسانه ای گسترده بود که رهبر انقلاب با تمام توان در برابر آن ایستاد و ترفندهای رسانه ای را بی اثر کرد. معهذا تبلیغات داخلی و حمایتهای خارجی علیه نهضت جوسازیها و حق کشی های امپریالیسم خبری و هم صدایی بنگاه خبرپراکنی جهان با دستگاه تبلیغاتی شاه و تأثیر نامطلوب آنان روی افکار مردم جهان، دل امام را سخت به درد آورد؛ از این رو، پس از آزادی از زندان در سخنرانی خود در تاریخ 26 فروردین 1343 دردمندانه اظهار کرد: «... افسوس که دست ما از عالم کوتاه است، افسوس که صدای ما به عالم نمی رسد. افسوس که گریه های این مادرهای بچه مرده نمی رسد به دنیا. ما را کهنه پرست معرفی می کنند، ما را مرتجع معرفی می کنند... جراید خارج از ایران، آنهایی که با بودجه های گزاف برای کوبیدن ما مهیا شده اند، در خارج ما را مخالف اصلاحات - که اسلام در رأس اصلاحات واقع شده است - معرفی می کنند، مخالف ترقی مملکت معرفی می کنند...».[31]

البته امام هرگز از تلاش و مبارزه خسته نشد و از آن دست نکشید. وجود امام و شجاعت و مبارزه بی امان ایشان واقعاً اسباب تحول حوزه های علمیه و پویایی شبکۀ روحانیت شد تا حدی که بعضی از طرفداران ایشان در حوزه و خارج از آن علاوه بر چاپ و تکثیر پیامهای امام و اخبار نهضت که با وسایل ابتدایی و حتی دستی صورت می گرفت نسبت

به چاپ روزنامه هایی که به صورت مخفی تهیه و توزیع می شد - از قبیل روزنامه بعثت و انتقام - اقدام کردند. در زمان نشر روزنامۀ بعثت که با مشکلات فراوان به صورت مرتب منتشر می شد «آیت‌الله طالقانی [روحانی آزادیخواه و مبارز معروف و اولین امام جمعه تهران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی] که در آن هنگام در دادگاه فرمایشی تحت محاکمه قرار داشتند، وقتی شماره اول «بعثت» را دریافت کردند، با خرسندی فوق العاده اظهار نمودند که ما انتظار داشتیم تا پنجاه سال دیگر بتوانیم روحانیان قم را «روزنامه خوان» کنیم، ولی خوشبختانه اکنون می بینیم که آیت‌الله خمینی آنان را در ظرف چند ماه روزنامه‌نویس کرده ند!».[32]

امام به اهمیت فوق العاده وسایل ارتباطی در جریان مبارزه کاملاً وقوف داشت و چون وسایل ارتباط جمعی رسمی (مطبوعات و رادیو و تلویزیون) در اختیار وی نبود، سازماندهی وسیعی از وسایل ارتباط جمعی سنتی و مردمی ایجاد کرد که وسایل ارتباط جمعی رسمی را در تنگنا قرار داد. ایشان در یکی از پیامهای خود به علما و روحانیون بستان آباد می نویسد: «... لازم است آقایان به وسیله اعلامیه و نشریه پشتیبانی خودشان را از مطالبی که ما داریم اعلام فرمایند تا بلکه بتوانیم دولت را وادار کنیم به قبول مطالب شرعی خود. در هر صورت از مجالس دعا و تذکر استفاده باید کرد...».[33]

امام از مناسبتهای مذهبی نهایت استفاده را برای ابلاغ پیام نهضت بعمل می آورد و از روحانیون و طرفداران خود می خواست که مطالب نهضت را به هر وسیله ای به دیگران برسانند. ایشان در یکی از سخنرانیهای خود در سال 1343 می گوید: «... اگر حوزۀ علمیه به کار اسلام نخورد، بیهوده است، مبتذل است. واجب است بر همه و همۀ خطبا و مسلمین که مردم را مطلع کنند؛ زیرا اصل اسلام در خطر است...».[34]  امام از این گونه تذکرات و تاکیدات فراوان داشته اند، با همه اینها به علت سانسور و خفقان شدید و عملکرد ضد خبری و ضد آگاهی بخشی رسانه های شاهنشاهی، اخبار نهضت آن طور که باید در مرحله اول انقلاب به همه جا نرسید.

ارتباطات نهضت در مرحلۀ دوّم

مرحلۀ دوّم انقلاب اسلامی که تقریباً از نیمۀ دوّم سال 1356 شروع شد، تفاوتهای چشمگیری با مرحله اول داشت که طرح آن نیاز به بررسیهای جداگانه دارد. در اینجا به چند عامل محوری که در مرحلۀ اول انقلاب اسلامی یا نبود یا کمرنگ بود اشاره می شود: توسعۀ خطوط تلفن شهری، پیشرفت وسایل و امکانات چاپ، توسعۀ شهرنشینی، توسعۀ دانشگاهها، گسترش اختلاف طبقاتی و نارضایی عمومی، بیعدالتی در حوزه های مختلف، تخصیص سرمایه ها و امکانات اقتصادی کشور به شاه و دربار و وابستگان آنها، وابستگی روزافزون شاه به بیگانگان و سلطۀ مشهود آنان بر منابع حیاتی کشور، سرکوب مداوم مردم و حبس و شکنجه آنان به بهانه های مختلف از قبیل توهین به شاه، شکست احزاب و گروههای مخالف شاه از ارائۀ راه‌حل نجات یا وابستگی آنان به بیگانگان و...

نظام شاهنشاهی هرگز فکر نمی کرد که انقلاب سفید، خود از عوامل نابودی نظام باشد، ولی چون اصلاحات پیشنهادی جنبۀ ظاهری و نمایشی داشت و واقعاً شخص شاه و اطرافیانش اصلاً مشارکت سیاسی و آزادی بیان مردمی را مگر در جهت تقویت رژیم و تحسین و تمجید شاه، تحمل نمی کردند و با مفهوم واژۀ عدالت نیز بیگانه بودند، فریبهای تبلیغاتی آنان که با واقعیات همخوانی نداشت تماماً به زیان نظام شاهنشاهی تمام شد.

عامل بسیار مهم دیگری که در مرحلۀ دوّم انقلاب شاهد آن هستیم آگاهی عمومی و خلاقیت شگفت انگیز ملّت ایران بود که وقتی به این نتیجه رسیدند که راه نجات از زندان شاهنشاهی رو آوردن به مکتب نجات‌بخش اسلام و مرجعیت شیعه و شخص امام خمینی است، تمامی توان خود را یکدل و یک جهت در اختیار انقلاب گذاشتند و از نوشته های دستی و چاپ با وسایل ابتدایی گرفته تا نوارهای ضبط صوت و تلفن و دیوارهای شهر و خیابان و کوچه و پشت بام را عرصه ارتباط مردمی و پخش پیامهای انقلاب قرار دادند. طبعاً این بخش از ارتباطات انقلابی نیاز به بررسیهای بیشتری دارد و آنچه تاکنون بعمل آمده بسیار ناقص به نظر می رسد.

«اورت راجرز» یکی از محققان معروف آمریکایی و از پیشکسوتان اندیشه های نوآوری در غرب می نویسد:«چه درسی باید از انقلاب ایران در ارتباط با نقش تکنولوژی ارتباطی در جهان سوم گرفت؟ باید توجه بیشتری به روابط میان فردی و به رسانه های کوچک نظیر ضبط صوت و اعلامیه های زیراکسی که دست به دست می چرخند، مبذول داشت، چراکه نهایتا این مردم هستند که می توانند یکدیگر را به کنش در ابعاد گسترده وا دارند. چراکه در حالی که آیت‌الله خمینی رسانه های قدرتمندتر جمعی نظیر رادیو، تلویزیون امواج مایکرو و ماهواره های ارتباطی را برخلاف شاه در دست نداشت، اما از تکنولوژیهای ارتباطی بهترین استفاده را کرد.»[35]

«الوین تافلر» نظریه‌پرداز معروف آمریکایی نیز در این زمینه تحلیلهایی دارد و از جمله معتقد است که امام «رسانۀ موج اول - یعنی موعظه های چهره به چهرۀ روحانیون برای مومنان - را با تکنولوژی موج سوم ترکیب کرد - نوارهای صوتی حاوی پیامهای سیاسی که در مساجد به طور مخفی توزیع می گردید و در همانجا پخش می شد و به کمک دستگاههای ارزان قیمت تکثیر می گردید - شاه برای مقابله با آیت‌الله خمینی از رسانه های موج دوّم یعنی مطبوعات و رادیو و تلویزیون استفاده می کرد. به محض اینکه آیت‌الله خمینی توانست شاه را سرنگون کند و کنترل دولت را در دست بگیرد، فرماندهی این رسانه های متمرکز موج دومی را نیز در اختیار گرفت.»[36]

گو اینکه دکتر حمید مولانا (استاد ایرانی علوم ارتباطات، مقیم آمریکا) چنین نظری را نمی پذیرد و درباره استفادۀ امام از کاست و نوار می گوید: «... اگر به این سادگی بود، شاه هم می توانست از همینها استفاده کند، او که بیشتر داشت. آمریکا هم ماهواره و کاست و نوار خیلی بیشتر دارد... این تکنولوژی نبود بلکه این مشروعیت و اقتدار یک فقیه بود که به محتوای پیام قوت داد.»[37] در این شک نیست که شخصیت امام و جایگاه امام و محتوای پیام ایشان مایه و پایۀ انقلاب اسلامی است، اما در این هم شک نیست که نشر پیامهای ایشان نیازمند وسایلی بود که در عرصه خلاقیت مردم انقلابی ایران به نحو احسن تأمین شد. به هر حال زمانی بود که وسایل ارتباط جمعی رسمی در اختیار امام نبود و شاه حداکثر استفاده را از این وسایل برای تخریب انقلاب و روحیه مردم و نیز توجیه و تثبیت نظام شاهنشاهی و فرهنگ غربی بکار برد، اما بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این وسایل نیز در حوزۀ نظارت امام و انقلاب اسلامی درآمد. اولین نتیجۀ چنین تحولی آزادی ناگهانی وسایل ارتباط جمعی بویژه مطبوعات بود که همچنان با بعضی تنگناهای ناشی از اختلاف نظر مسئولین و جناحها، تقریباً در چارچوب ضوابط قانونی ادامه دارد.

امام خمینی که خود بزرگترین منتقد مطبوعات و سایر رسانه های زمان رضاخان و محمدرضا بود، اینک رسانه هایی را در اختیار داشت که سابقاً توسط وابستگان نظام شاهنشاهی اداره می شد و در چارچوب همان نظام جا افتاده و رشد کرده بود. علاوه بر آن بسیاری از مطبوعات حتی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی جهات وابستگی خود را به نظام سابق یا بیگانگان حفظ کرده و از اساس نظام اسلامی را قبول نداشتند و در عین حال می خواستند از آزادیهای بدست آمده که حاصل سالها خون دل امام و جانفشانی مردم ایران بود حداکثر سوء استفاده را ببرند.

حال باید ببینیم مشی امام و سیاست امام دربارۀ وسایل ارتباط جمعی با آن سابقه ای که عرض شد چه بود. نظریات ایشان در تطبیق با مطالعات انتقادی نسبت به وسایل ارتباط جمعی در غرب چه جایگاهی دارد؟ آیا اساساً امام در این زمینه نظریات منسجمی بیان کرده اند که بتوان آن را مبنای نظام رسانه ای جمهوری اسلامی ایران قرار دارد یا خیر؟ آزادی بیان و مطبوعات در لسان امام چه معنایی دارد؟ اهداف و نقشهای رسانه ها در نهضت امام چه باید باشد و...

طبعاً پاسخ به تمامی این پرسشها و نظایر آن نیاز به تحقیقات فراوان دارد که متأسفانه تاکنون دربارۀ آن تحقیقات چندانی صورت نپذیرفته است. در این مقاله سعی می شود تا به صورت گذرا و طرح گونه، بعضی از مسایل اساسی مربوط به رسانه ها از دیدگاه حضرت امام مورد بررسی قرار گیرد تا انشاالله در آینده مقدمه ای باشد برای بررسیهای دقیق تر و عمیق تر.

 نگرانیهای امام

امام خمینی در طول دوران زندگی خود نسبت به رسانه های زمان پهلوی سخنان بسیاری ابراز داشته اند که می توان آنها را به دو دسته اصلی تقسیم کرد:

1. نداشتن آزادی بیان و وجود سانسور و اختناق و جلوگیری از انعکاس افکار عمومی.

2. عامل نظام استبدادی و بیگانگان بودن و توطئه گری و رواج فرهنگ غربی و مصرفی و فساد و فحشا.

یعنی آن حضرت برای وسایل ارتباط جمعی زمان شاه دو وجهه منفی قایل بود: یکی ویژگی محرومیت و ممنوعیت از بیان حقایق و انعکاس افکار عمومی و در نتیجه عدم امکان انتقاد و ارشاد و تربیت مردم و دیگری آزادی توطئه علیه جنبشهای مردمی به نفع استبداد داخلی و سلطۀ خارجی و در نتیجه اشاعۀ فرهنگ غرب و مصرفی و فساد و تخدیر مردم. اگر رسانه ها را یک کل واحد در نظر بگیریم این دو ویژگی در واقع دو روی یک سکه است. یعنی هرجا آزادی بیان واقعی در جهت خدمت به مردم، انعکاس افکار عمومی و انتقاد و ارشاد و هدایت باشد، آنجا نظام رسانه ای مطلوب وجود دارد و هرجا اینها نباشد، به جای آن وابستگی و سانسور و

 اختناق و فساد و فحشا خواهد بود که از نظر امام نظام رسانه ای مطرود را تشکیل می دهد. طبعاً در عالم واقع هر نظام رسانه ای مطرودی ممکن است بارقه هایی از اصلاح و صلاح و خیر داشته باشد و به عکس هر نظام مطلوبی ممکن است آلودۀ به انحراف و فساد گردد.

در ذیل جملاتی از حضرت امام دربارۀ دو ویژگی یاد شده به عنوان شاهد مثال آورده می شود که در مقاطع مختلف زندگی خود بیان کرده اند. البته این جملات گوشۀ کوچکی از دریای پیامها و نظریات امام دربارۀ رسانه هاست که با بررسی دقیق تمامی آنها - به نظر نگارنده - می توان مشخصات نظام مطلوب رسانه ای جمهوری اسلامی را از آن استخراج کرد.

●«آقای علم از نشر افکار عمومی در مطبوعات و انعکاس تلگرافات مسلمین و اظهار تظلم آنها به اعلیحضرت و علمای ملّت جلوگیری کرده و می کند؛ و برخلاف قانون اساسی مطبوعات کشور را مختنق کرده و...»[38]

«... این قانونی که می خواهند در مملکت شیوع بدهند، در حزب آقای علم طرح شده، و آقای علم بدانند که مردم از پای نمی نشینند تا لایحه لغو شود؛ و پس از تشکیل مجلس نیز ساکت نخواهند نشست. مطبوعات را سانسور نموده اند و می گویند آزادی هست...».[39]

«... چرا صدای مبلغین اسلام را خفه می کنند؟ چرا چاپخانه ها را تحت سانسور قرار می دهند و از چاپ و نشر نوشته های اسلامی جلوگیری می کنند؟ چرا آزادی مطبوعات را سلب می کنند».[40]

«... بسیاری از تلگرافات ما به مقصد نمی رسد. تلگرافاتی که به ما شده است غالبا نمی رسد. مطبوعات کشور آزادانه یا به اجبار به هتک و اهانت ما قلمفرسایی می کنند. گویندگان با اشاعۀ اکاذیب به هتک و تضعیف روحانیت - یگانه پشتوانۀ مملکت - کوشا هستند و از هیچ تهمت و افترایی خودداری نمی کنند...».[41]

«... برادران ایمانی! اینها با تمام مقدسات ملی و مذهبی بازی می کنند. جراید را مجبور می کنند که بر علیه دین و منافع عمومی مردم مقاله بنویسند. شما ملاحظه فرمایید روزنامه ها جریان 17 دی مفتضح و ننگین را که تعفن آن دنیا را گرفته، می نویسند و یک صفحه تمام را اختصاص به تبلیغات مشروبات الکلی داده، از هر طرفی مظاهر شهوت و بی عفتی را در صفحات روزنامه ها و مجلات منعکس می کنند و اجتماع مسلمین را به فساد اخلاق و بی عفتی سوق می دهند ولی از قوانین اسلامی و احساسات عمومی مسلمین یک کلمه هم درج نمی کنند.»[42]

«... ما که وسیلۀ انتشاراتی نداریم، همه چیز را از ما گرفته اند. تلویزیون و رادیو را از ما گرفته اند. تلویزیون که در دست آن نانجیب است، رادیو هم که در دست خودشان هست. مطبوعات ما کثیف است...».[43]

«... ما حرفمان این است که آقا به قانون اساسی عمل کنید، مطبوعات آزادند، قلم آزاد است، بگذارید بنویسند مطالب را...»[44]

«... مطبوعات ما در روزنامه های ما و مجلات ما و کتابهایی که منتشر می شود، تمام اینها به دست استعمار است. استعمار است که روزنامه ها را این طور مبتذل می کند تا فکر جوانهای ما را مسموم کند. استعمار است که برنامه های فرهنگی ما را جوری تنظیم می کند که جوان نیرومند در این مملکت نباشد. استعمار است که برنامه های رادیو و تلویزیون را جوری تنظیم می کند که مردم اعصابشان ضعیف بشود، قوت را از دست بدهند، نیرومندی را از دست بدهند...».[45]

«... صدمه ای که اسلام از مطبوعات و رسانه های طاغوتی خورد از کمتر دستگاههای دیگر خورد و آنقدر که جوانهای ما را این مطبوعات فاسد و آن مجله های فاسدتر و آن رادیو و تلویزیونهای فاسدتر به فساد کشیدند معلوم نیست که مراکز فساد آنقدر به فساد کشیده باشند. این مجلات بود و این مطبوعات و این رادیو و تلویزیون و تمام این رسانه های گروهی بود که جوانهای ما را به جای اینکه به طرف دانشگاه بکشد، به طرف علم و ادب بکشد، به طرف فساد کشاند...»[46]

«... ما کی مخالفت کردیم با تجدد، با مراتب تجدد؟... سینما یکی از مظاهر تمدن است که باید در خدمت تربیت این مردم باشد...».[47]

«... رادیو، تلویزیون و مطبوعات و سینماها و تئاترها از ابزارهای مؤثر تباهی و تخدیر ملتها، خصوصاً نسل جوان بوده است...».[48]

یکی از نکات مهمی که در بررسی آراء امام باید به آن توجه داشت سیرۀ عملی ایشان در برخورد با مسایل مختلف است. امام در عالم نظر سخنان بسیاری در هر موضوع گفته اند که متأسفانه بعضی ها با برخورد گزینشی، نظریات ایشان را به نفع اندیشه ها و منافع خود یا گروه خود مصادره به مطلوب می کنند و به عملکرد ایشان در شرایط زمانی و مکانی خاص نیز ابداً توجهی ندارند.

امام علی رغم دل خونی که از مطبوعات زمان شاه داشت و علی رغم توطئه های فراوان جراید وابسته - بعد از پیروزی انقلاب اسلامی - که در توطئه چینی و دامن زدن به اختلافات و درگیریهای سالهای آغازین جمهوری اسلامی نقش بسیار مخرب داشتند و حتی بعضی از آنها آشکارا وابسته به بیگانگان و گروههای مسلح و معاند نظام بودند، همواره با آنان به زبان نصیحت و ارشاد و حداکثر تهدید لفظی سخن می گفت و تا خیانت و وابستگی آنها بر همه مسلم نشد، شدت عملی علیه آنان به خرج نداد.

ایران جزو نادر کشورهایی است که در دوران جنگ تحمیلی هم دارای مطبوعات آزاد بود و به این لحاظ محدودیتی بر مطبوعات تحمیل نشد. چراکه اسلام دین آزادی است. اسلام دین عدالت است و طبعاً منادی اسلام در عصر ما خواهان آزادی و عدالت است. جای تأسف دارد که سیرۀ عملی امام در امور گوناگون مورد غفلت قرار می گیرد. چطور می شود ما سخنان امام را سرلوحۀ کار خود قرار دهیم و دم از خط امام بزنیم و خودمان روحیۀ کاخ نشینی داشته باشیم. امامی که مخالف کاخ نشینی بود و یک موی کوخ نشینان و شهیددادگان را از همه کاخ نشینان برتری می دید[49] و می گفت: «ما باید کوشش کنیم که اخلاق کاخ نشینی را از این ملت بزداییم»[50] یا «آن روزی که دولت ما توجه به کاخ پیدا کرد، آن روز است که باید ما فاتحۀ دولت و ملّت را بخوانیم»[51] و خودش تا آخر عمر در منزل کوچک اجاره ای زندگی می کرد و تمامی سهم الارثی را که از اراضی خمین داشت برای خانه سازی محرومین بخشید و حتی اجازه نداد حسینیۀ جماران را که محل سخنرانی او بود گچکاری کنند، چگونه الگوی ما قرار می گیرد؟

بگذریم، در این مقاله نیز با تأکید بر لزوم بررسی سیرۀ عملی امام در مواجهه با مسایل رسانه ها، به نظریات ایشان در این زمینه می پردازیم.

لازم به یادآوری است که محقق محترم جناب آقای دکتر محسنیان راد (متخصص علوم ارتباطات) دربارۀ تئوری هنجاری رسانه ها و بایدها و نبایدهای آن تحقیقات ارزنده ای انجام داده اند که منبع بسیار خوبی برای ادامۀ بررسیها در این زمینه است.[52] دکتر محسنیان در این بررسیها شش تئوری معروف رسانه ها (تئوری رسانه های مسلکی یا شوروی سابق، تئوری مسئولیت اجتماعی رسانه ها، تئوری آزادی رسانه ای، تئوری رسانه های توسعه بخش، تئوری مشارکت دموکراتیک و تئوری اقتدارگرا) را مبنای کار قرار داده و سخنان و گفته های مسئولین مملکت (رهبر، رئیس جمهور، نمایندگان مجلس و..) را در ارتباط با تمایل به یکی از این تئوریها مورد بررسی و تحقیق قرار داده است.

بحث دربارۀ تحقیق یاد شده فرصت و مقالۀ دیگری لازم دارد و اساساً این پرسش مطرح است که تئوریهای ششگانه مزبور که عمدتاً از طرف محققین آمریکایی بیان شده و حاوی نوعی دسته بندی ارزشی است، می تواند مبنای تحقیق در کشور ما قرار گیرد یا خیر؟ ولی در هر حال باید توجه داشت که به لحاظ مردمی بودن انقلاب، بسیاری از مسئولین کشور ما در آغاز انقلاب از افرادی بودند که در زمینۀ وسایل ارتباط جمعی مطالعات چندانی نداشته اند. هم اینک نیز چنین چیزی تا حدود زیادی وجود دارد و در واقع نمی توان انتظار داشت که یک نماینده مجلس یا یک وزیر از تمامی علوم مرتبط با کار خود در حد یک محقق دانشگاهی مطلع باشد. از این جهت نظریات چنین افرادی یا تحت تأثیر اندیشه های بنیانگذار جمهوری اسلامی بوده یا جسته و گریخته مطالبی را از این طرف و آن طرف دریافت و مطرح کرده اند. البته بعضاً از شمول این گفته خارج اند و مطالعات و نظریاتی دربارۀ رسانه ها داشته اند ولی در کل چنین تحقیقی بیشتر به یک نظر سنجی عمومی می ماند. با این استدلال چنین نظریاتی با آراء امام به عنوان مرجعیت شیعه که سابقۀ هفتاد سالۀ مطالعه و نقد دارد بایستی تمایز فراونی داشته باشد.

پیشنهاد نگارنده این است که آراء و اندیشه های امام - و سیرۀ عملی ایشان - را بایستی به صورت مستقل و به عنوان یک مکتب مورد ملاحظه و بررسی قرار داد. احتمالاً نتیجۀ چنین پژوهشی به نظام رسانه ای مطلوب ما شفافیت بیشتری خواهد بخشید. در ادامۀ این سطور محورهای اساسی نظریات امام دربارۀ نظام مطلوب رسانه ای - از نظر نگارنده و با اذعان به احتمال نقص و اشتباه - خواهد آمد.

باید اضافه کرد که بعضی از محققان برای بررسی آراء امام خمینی در هر موضوعی، صرفاً به یک طبقه بندی ساده و گزینشی از گفته های ایشان می پردازند که البته تلاش آنان قابل تقدیر است ولی معمولا اشکالات بسیاری دارد؛ مثلاً براحتی می شود یک جمله یا پاراگراف را از طبقه ای به طبقۀ دیگر انتقال داد و مهمتر از آن که بعضا در این‌گونه تحقیقات جمله عامی را در نظر می گیرند و بدون دلیل به موارد خاص تسری می دهند. مثلاً این جمله آن حضرت را که «اهمیت انتشارات مثل اهمیت خونهایی است که در جبهه ها ریخته می شود»[53] را در کتاب «مطبوعات و رسانه ها از دیدگاه امام خمینی»[54] در بخش«مسئولیت و رسالت مطبوعات و رسانه ها» آورده است که نسبت به این بخش جنبه عام دارد و بیانات امام هم در جمع اعضای مسئولان و نویسندگان انتشارات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در تاریخ (8 / 2 / 61) بوده است. می دانیم که انتشارات سپاه پاسداران عمدتاً در قالب کتاب می باشد. بنابراین اگر بخواهیم چنین جمله ای را شامل فعالیتهای روزنامه ها و مجلات و رادیو و تلویزیون و سینما بدانیم لازم است جملات یا دلایل دیگری از سخنان و نوشته های حضرت امام بدست آوریم که این معنا را برساند.

هنجارها و سیاستها

در ابتدای این بخش، اهمیت نوشته ها و گفته های حضرت امام مجدداً مورد تأکید قرار می گیرد. امام به عنوان مرجع بزرگ شیعه در دوران معاصر، با داشتن دهها سال سابقۀ مطالعۀ عظیم و مبارزۀ طولانی با نظام پهلوی، نهایتا با همراهی مردم انقلابی ایران موفق به براندازی یک نظام مستبد سر تا پا مسلح و مورد حمایت قدرتهای جهانی شد و سپس تمامی نهادهای نظام نوپای اسلامی را در کوتاهترین مدت سر و سامان بخشید و همزمان با برقراری جمهوری اسلامی و تثبیت و تحکیم آن با سیاستهایی بی نظیر به مقابله با تهاجم خارجی، محاصرۀ اقتصادی و نظامی، عوامل مسلح بیگانگان، دسته بندیهای داخلی و هزاران مشکل و مصیبت دیگر پرداخت و کشتی انقلاب اسلامی را از میان طوفانهای جانفرسا به ساحل امن و امان هدایت کرد. و بالاتر از همۀ اینها به مراحلی از خودسازی و تقوا و عرفان رسیده بود که از هیچ چیز بجز ذات حق تعالی خوف نداشت، بر ستمگران زمان می تاخت و از محرومان و مظلومان دفاع می کرد، خود را خادم و خدمتگزار مردم می نامید و نهایتا با «قلبی مطمئن» - که مفهوم دریایی آن را فقط صاحبان قلب مطمئن می دانند - به سوی جایگاه ابدی رهسپار شد.

یقیناً در ایران اسلامی و حتی در عرصه های جهان کمتر اندیشه مندی است که در حد حضرت امام در علوم گوناگون اسلامی تبحر داشته و در عین حال آنقدر مطالعات جدید داشته باشد. ایشان علاوه بر کتابهای علمی و تحقیقی، از روزنامۀ وقایع اتفاقیه تا اخبار رادیو آمریکا و رادیو انگلیس و از «غرب زدگی» جلال آل احمد تا «شوهر آهو خانم» محمدعلی افغانی را مطالعه کرده بود. اکثر جراید داخلی را می خواند، اکثر برنامه های تلویزیون را می دید و مرتباً به اخبار رادیوهای بیگانه و برنامه های آنها گوش می داد و با تدبیری شگفت همۀ توطئه ها را خنثی می کرد. کمتر رهبری در عالم تا این حد پیامهای شیوا، پرشور، عمیق و انقلابی خلق کرده است.

عجیب است که ما جان خود را به دست پزشکی که چند سالی بیش از ما تحصیل و تجربه دارد می سپاریم و بعضی از روشنفکران ما نظریات متفکران غربی را که یحتمل آلودۀ به اغراض استعماری است با اشتیاق می پذیرند ولکن همت توجه به آنچه خود دارند را ندارند و تمنای خویش را به پای بیگانه می ریزند. البته این سخن به معنی نفی تخصص و تحقیق دیگران و علوم غربی نیست بلکه برای توجه دادن به ارزشهای خودی است که ان‌شاءالله همگی بدان اهتمام ورزیم.

نکته دیگر اینکه امام خمینی دربارۀ رسانه ها، حتی دربارۀ محتوای مقالات و چگونگی تیتر زدن در جراید و برنامه های رادیو و تلویزیون و فیلمهای سینمایی سخنان و پیامهای بسیاری دارد که حاکی از اشراف کامل ایشان به مسایل و موضوعات رسانه ای است؛ لکن در یک مقاله امکان احصاء و دسته بندی تمامی آنها وجود ندارد. به همین دلیل با توجه به دسته بندی کلی این پیامها، محورهای اصلی آن - از نظر نگارنده - مورد بررسی قرار می گیرد.

نکتۀ بسیار مهم دیگر این است که پیامهای امام همواره با توجه به شرایط زمانی و مکانی بیان شده است و با توجه به این شرایط است که درک پیامهای امام میسر می گردد اما چون چنین کاری تحقیقات بسیار مفصل تری را می طلبد. در این مقاله به محورهایی پرداخته شده است که در غالب پیامهای امام لحاظ شده است. یعنی در مجموع مفاهیمی مورد توجه بوده که کمتر در چارچوب شرایط زمانی و مکانی محدود می شود. به هر حال همان طور که قبلاً اشاره شد سیرۀ عملی امام بایستی در مطالعۀ نظریات ایشان مورد بررسی خاص قرار گیرد. مثلاً اینکه امام علی رغم تذکر فراوان به مطبوعات منحرف و ارشاد و نصیحت آنان و حتی گاه تهدید لفظی، در عمل تمایل چندانی به اعمال خشونت نسبت به آنها نداشت، حتی در زمان جنگ نشریات آزاد بودند. بعضی از جراید نیز که در زمان ایشان تعطیل شد، یا وابسته به گروههای مسلح و در جهت براندازی نظام بودند و یا خیانت و وابستگی آنان بر همه مسلم شده بود.

ایشان طی بیاناتی در زمان جنگ می گویند: «الآن به طوری که برای من گزارش دادند در عراق هیچ مطلبی را جز اینکه ادارۀ اطلاعات اجازه بدهد نمی توانند بروز بدهند، هیچ مطلبی را راجع به اقتصادشان راجع به عرض می کنم که - ارزشان راجع به نظامی شان، همه چیزها، باید ادارۀ اطلاعات اجازه بدهد... خوب ما چی؟ ما هرچه دستمان آمد گفتیم، حالا اقتصاد ما این طوری است و ما ورشکسته هستیم... تویی که برمی داری می نویسی ما ورشکسته هستیم، تویی که می نویسی ما هیچی دیگر نداریم، تویی که این حرفها را می نویسی، این برای اسلام مضر است... دستهاتان را یک قدر نگه دارید، قلمهاتان را یک قدر نگه دارید، توجه بکنید به این که هر چیزی نباید نوشته بشود، هر چیزی نباید منتشر بشود...».[55]

ایشان در جای دیگری می گویند: «خونهای ملّت ما را هدر ندهند، ملّت ما زحمت کشیده اند، ملّت ما خون داده اند، بخواهند باز با اباطیل برگردانند به حال اول، این قابل تحمل نیست ما تا آنجا صبر می کنیم که توطئه نباشد و اگر خدای نخواسته توطئه باشد، صبر نخواهیم کرد، تحمل نخواهیم کرد. باید خودشان را اصلاح کنند. همۀ رسانه های تبلیغاتی باید خودشان را اصلاح کنند که خدای نخواسته برخلاف مسیر ملّت نروند...».[56]

خلاصه امام تا جایی که امکان داشت با مطبوعات و رسانه ها مدارا می کرد و تلاش داشت که با نصیحت و ارشاد آنان را به تدریج به مسیر صحیح هدایت کند. ایشان معتقد نبود که یک دفعه همۀ متصدیان رسانه ها تصفیه شوند. ایشان طی سخنانی دربارۀ اصلاح رادیو و تلویزیون گفت: «... اشخاصی هم خدای نخواسته انحراف دارند، موعظه کنید و ان‌شاءالله برگردند. اگر یک وقت هم افرادی باشند که دیگر قابل موعظه نیستند و قابل برگشتن نیستند، به تدریج اینها کنار گذاشته بشوند...».[57]

الف: آزادی بیان و رسانه ها

امام همواره مدافع بزرگ آزادی بیان بود، با سانسور و اختناق رسانه ها مخالفت می کرد و هیچ ترسی حتی از آزادی بیان معارضین و معاندین انقلاب اسلامی نداشت. به این سخنان ایشان که در مقاطع مختلف گفته اند توجه کنید:

«مطبوعات آزادند، قلم آزاد است. بگذارید بنویسند مطالب را. اگر دین دارید به دین عمل کنید، اگر چنانچه دین را ارتجاع می دانید، به قانون اساسی عمل کنید. خوب بگذارید بنویسند».[58]

«حق اولیه بشر است که من می خواهم آزاد باشم، من می خواهم حرفم آزاد باشد...».[59]

«... اول مرتبۀ تمدن، آزادی ملّت است. یک مملکتی که آزادی ندارد، تمدن ندارد... مملکت متمدن آن است که آزاد باشد، مطبوعاتش آزاد باشد، مردم آزاد باشند در اظهار عقاید و رأیشان...».[60]

«... مطبوعات در نشر همۀ حقایق واقعیات آزادند».[61]

«همۀ مطبوعات آزادند مگر اینکه مقالات مضر به حال کشور باشد».[62]

سیرۀ عملی امام نیز گواه صداقت ایشان است. مثلاً در آغاز پیروزی انقلاب اسلامی همه شاهد بودیم که حتی مارکسیستها این فرصت و امکان را یافتند تا از طریق تلویزیون - که از نظر حضرت امام مهمترین وسیلۀ ارتباطی کشور بود[63] - سخنان و ادعاهای خود را با حضور در میزگرد و بحث متقابل مطرح کنند. البته آنان - عمدتاً نمایندگان حزب توده و چریکهای باصطلاح فدایی خلق هرگز حاضر نشدند در برابر خلق نسبت به اظهار اعتقادات خودشان دربارۀ اساس دین یعنی اعتقاد به وجود حق تعالی، رسالت پیامبران و قیامت بحث کنند و ضعف و زبونی اعتقادات و ادعاهایشان بر همگان ثابت شد.

امام خمینی ضمن اعتقاد به آزادی بیان مطبوعات و رسانه ها، حدود آن را نیز مشخص کرده است. باید توجه داشت که هیچ متفکری و هیچ کشوری قایل به آزادی بی حد و مرز در هیچ زمینۀ اجتماعی و بویژه در عرصۀ رسانه ها نیست. در همه جای دنیا حتی در کشورهای غربی مدعی آزادی و دموکراسی، حدودی برای آزادیها از جمله آزادی رسانه ها منظور شده است. اساساً آزادی بدون حد و مرز مخالف عقل سلیم و اسباب فساد جامعه و نوع انسان است.

«آقایانی که اسم از آزادی می آورند، چه آقایانی که داخل در مطبوعات هستند و چه قشرهای دیگری فریاد از آزادی می زنند، اینها آزادی را درست بیان نمی کنند یا نمی دانند. در هر مملکتی آزادی در حدود قانون است، در حدود قوانین آن مملکت است.»[64]

امام توطئه گری و همراهی با دشمن و خلاف جهت ملّت را نفی می کند: «اگر یک روزنامه ای توطئه بر ضد مسیر ملّت می خواهد بکند... ترویج بکند از کارهای دشمن های یک ملتی، بنویسد چیزهایی که مربوط به دشمنی های یک ملّت است، اگر این طور باشد، این طور آزادیها را ملّت ما نمی توانند بپذیرند.»[65]

در جای دیگری می گوید: «آن آزادی که آنها می خواستند برای مملکت ما - حالا هم بعضی از نویسنده های ما پیشنهاد همان را دارند - آن آزادی است که هم جوانهای پسر ما و هم جوانهای دختر ما را به تباهی می کشد. آن آزادی را آنها می خواهند که من از این تعبیر می کنم به آزادی وارداتی، آزادی استعماری، یعنی یک آزادی که در ممالکی که می خواهند وابسته به غیر باشد، این آزادیها را سوغات می آورند.»[66]

امام در چند مورد بر نظارت بر مطبوعات و صدا و سیما تأکید کرده اند، مثلاً می گویند: «نوشته هایی که می خواهید طرح بشود، چند نفری را که یقین دارید آدمهایی مستقیم هستند و در مسیر ملّت و کشور هستند و وابستگی به هیچ جا ندارند، مطالعه و درست در آن دقت بکنند و بعد از دقت در روزنامه یا مجله نوشته شود. این طور نباشد که بنویسند و منتشر بشود، بعد بفهمند که این نوشته برخلاف بوده است، و این مطلب یک امری است لازم. کتاب هم وقتی که نوشته می شود، قبل از اینکه انتشار پیدا کند باید اشخاص کارشناس متوجه به شیطنت هایی که شیاطین می خواهند بکنند، باشند... کتابها را مطالعه کنند، مبادا یک وقتی یک جایش خلاف درآید و آن وقت برای شما دست بگیرند که مثلاً این جمله انحرافی است. این مطلب هم به صلاح خود شماست و هم به صلاح ملت».[67]

امام درباره نظارت بر رادیو و تلویزیون هم سخنان بسیاری دارد از جمله اینکه «این دستگاه نباید این طور باشد که هرکس هرچه دلش می خواهد در آنجا بگوید... باید طوری منظم باشد، تحت نظر اشخاصی که آشنایی دارند به مسایل سیاسی، آشنایی دارند به مسایل اجتماعی، آشنایی دارند به وضع خود کشور، باید در تحت نظر آنها پخش بشود.»[68]

نظیر این قبیل راهنمایی ها در سخنان امام فراوان است و در مجموع می توان گفت که آن حضرت بر نظارت قبل از انتشار تأکید می کند ولی این نظرات بایستی توسط خود وسیلۀ ارتباط جمعی صورت گیرد و نه قدرت دیگری، مگر اینکه چنین توانی یعنی «توان خود اصلاحگری» در وسیلۀ ارتباطی نباشد. به همین دلیل است که امام برای نیروی انسانی اداره کنندۀ رسانه ها بسیار اهمیت قایل است. ایشان در این زمینه نیز سخنان بسیاری دارند که دو نمونۀ آن به عنوان شاهد مثال نقل می شود:

«از مسایل مهم کسانی است که بخواهند خدمتی بکنند، مجله ای بیرون بدهند یا روزنامه ای بنویسند. اولین مسئلۀ آنها این است که افراد انتخاب کنند، اولین مسئلۀ آنها انتخاب افراد است، چون افراد اگر چنانچه اشخاصی منحرف باشند، بدون اینکه شما توجه داشته باشید، یک وقت متوجه می شوید که انحراف پیدا شده است. چون اشخاصند که می توانند انسان را به دامان آمریکا و یا به دامان شوروی بکشانند.»[69]

«اگر یک کسی افکارش قبلاً منحرف بوده و حالا بیاید به شما ادعا بکند که من برگشته ام، ما باید قبول کنیم، اما نباید او را مجله نویس کنیم... نباید رادیو تلویزیون را به دست او بدهیم و یا او را در رادیو تلویزیون راه دهیم و یا مجله ای که برای تربیت افراد و برای ترویج مسیر اسلامی ملّت است، به دست او بدهیم و یا نوشته هایش را به دست او بسپاریم».[70]

با این وجود آن حضرت در مقاطع گوناگون از جمله در وصیتنامۀ سیاسی - الهی خود میزان در وضع هرکسی را حال فعلی او می داند و سیرۀ آن بزرگوار نیز حاکی از آن است که اگر صحت وسلامت و قصد خدمت فردی به اثبات برسد مانعی ندارد که در هر جا که می تواند خدمت کند. بعضی از سخنان امام هم که در همین مقاله قبلاً ذکر شد شاهد این مدعاست که اگر متصدیان رسانه ها توان اصلاح خود را داشته باشند، فعالیت آنان بلااشکال است.

ب: انتقاد

انتقاد جان آزادی بیان است. آزادی بیان بدون امکان انتقاد مفهومی ندارد. «نقد» از نظر لغوی به مفهوم «سره کردن، جدا کردن پول خوب از بد، ظاهر ساختن عیوب یا محاسن کلام و نیز به معنی پول و بها و آنچه فی الحال داده شود (خلاف نسیه) است».[71] و «انتقاد» به معنی «نقد گرفتن پول، جدا کردن پول خوب از بد، سره گرفتن، سره کردن، آشکار کردن عیب شعر، بحث کردن دربارۀ مقاله یا کتاب به طوری که خوبیها و بدیهایش آشکار شود».[72] طبعاً آنچه در این مقاله مطرح است ارزیابی همه چیز اعم از نوشته، رویداد، سخن، خط مشی، عملکرد، برنامه، ایده، عقیده و... می باشد. در تمامی این مفاهیم «جدا کردن خوب از بد» یا «روشن ساختن خوبیها و بدیها» مفهوم محوری است که قابل تسری به موضوعات گوناگون است. هدف از نقد و انتقاد علی الاصول و منطقاً بایستی تأیید و گسترش خوبیها و تضعیف و حذف بدیها باشد. انسان فطرتا در پی کمال است و هیچ خردمندی در عالم به تضعیف و حذف خوبیها و کمال رأی نمی دهد. متأسفانه با ملاحظه کلی تاریخ نقد و انتقاد در مطبوعات کشورمان و مطالعۀ مقالات انتقادی درج شده در جراید - از زمان مشروطه تاکنون - به این نتیجه می رسیم که نقد و انتقاد مشابه مفاهیمی از قبیل کوبیدن و آبرو بردن و ضایع کردن و نامطلوب دانستن دیگران و در مقابل برتری بخشیدن و اندیشه مند و هنرمند و استاد و مطلوب قرار دادن خویش است. مرحوم دکتر عبدالحسین زرین کوب می نویسد:

«منتقد راستین آن نیست که در نظر اول زشتیها و ناراستیها را تمیز دهد؛ منتقد واقعی آن است که نیکیها را نیز کشف کند و زیبائیها را بدرست ادراک نماید و این کار البته ذوق و همت می خواهد و تنها با دلیری و بیشرمی این کار بر نمی آید و همۀ پریشانی و بیسامانی که در کار نقد ادبی در روزگار ما هست از همین جاست».[73]

عبدالعلی دستغیب (منتقد و مترجم معاصر) طی مصاحبه ای دربارۀ مفهوم نقد می گوید: «اگر بخواهیم تعبیری در فارسی برای آن پیدا کنیم معنی نقد آن است که پنبۀ فلان اثر را بزند... نقد بیشتر همان تعرض و محک زدن است. مثلاً وقتی دکارت می گوید من می اندیشم پس هستم، کانت برای نقد او، پس از مباحث فنی فلسفی فراوان نهایتاً به این نتیجه می رسد که دکارت حق گفتن چنین جمله ای را نداشته است. نقد به معنای کریتیک همین است».[74]

دکتر محسنیان راد مفهوم نقد را در همین راستا ولی با صراحت بیشتری بیان می دارد: «نقد پیامی است معطوف به ارائۀ جنبه های منفی و معایب (اعم از آنکه به جنبه های مثبت و محاسن پرداخته و یا نپرداخته باشد) پدیده ها، رویدادها، موضوعات، اندیشه ها، دستاوردها، اعمال و به طور خلاصه تمامی مسایل اجتماعی و انسانی. در واقع مطلب انتقادی مطلبی است که خصیصۀ اصلی آن جهت گیری منفی واضح نسبت به یک عمل، اندیشه و رویداد باشد (این تعریف را برای اول بار در کنفرانس سال 1996 انجمن بین المللی محققین ارتباطات در استرالیا ارائه کردم و به عنوان یک تعریف مناسب برای نقدنویسی در رسانه ها ارزیابی شد)».[75]

تعریف دکتر محسنیان راد در زمینۀ تأکید بر جهت گیری منفی در نقد علاوه بر اینکه با مفهوم غربی آن (Criticile) همخوانی دارد، در واقع حاصل تاریخ انتقاد در رسانه های ایران است ولی لزوماً یک تعریف جامع و مانع نیست زیرا در توضیح و تبیین پدیده ها و موضوعات، نکات مثبت و ارزیابی مثبت هم جایگاهی دارد و اتفاقاً هم دکتر محسنیان راد و هم عبدالعلی دستغیب و هم اکثر نقدنویسان ما، در نوشته های خود نسبت به افراد یا موضوعاتی دیدگاه و ارزیابی کاملاً مثبتی ابراز کرده اند. حال اگر این محققان بگویند در فلانجا که از چیزی یا کسی تعریف کرده یا نظر مثبت داده اند، در مقام نقد و انتقاد نبوده اند، از ایشان می پرسیم آیا نقد و انتقاد شما جهات مثبت موضوع مورد نقد را کتمان می کند یا خیر؟ حافظ می گوید:

عیب می جمله بگفتی، هنرش نیز بگوی

نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند

به نظر نگارنده نقد بسته به شرایط دارای تعریفی دو وجهی است یا دارای تعریفی پیوستاری است که یک طرف آن کاملاً منفی و طرف دیگر آن کاملاً مثبت است. اگر منتقد از اساس با چیزی مخالف باشد و لاجرم لواحق و نتایج آن را باطل بداند نقد کاملاً دارای جهت گیری منفی خواهد بود ولی اگر منتقد خواهان اصلاح و تعالی چیزی باشد یعنی نسبت به موضوع دیدی خیرخواهانه داشته باشد، انتقاد جهت گیری مثبت و منفی هر دو را دارد: نکات مثبت تأیید و نکات منفی تضعیف می شود. در این حال منتقد می کوشد تا از طریق تشویق نکات مثبت و در مرتبه دوّم قرار دادن نکات منفی موضوع را مطرح سازد. منتقد ممکن است آنچنان شیفته فرد یا موضوعی باشد که هیچ نکتۀ منفی را مطرح نسازد و صرفاً برای درک موضوع آگاهیهای لازم را به مخاطب بدهد. فراوان در مطبوعات خودمان شاهدیم که مطلبی تحت عنوان نقد ادبی دربارۀ آثار هنرمندان و نویسندگان معروف خارجی از قبیل لورکا، فاکنر، مارکز و... درج می شود که هیچ نکتۀ منفی - به غیر از تمجید و تعریف - ندارد و به عکس در همین زمینه مطالبی دربارۀ بعضی از آثار داخلی می نویسیم که هیچ دشمن خونی نمی تواند چنین بنویسد. از این رو باید گفت در کشور ما انتقاد دارای پیوستاری چند مرحله ای است که یک سوی آن تعریف و تمجید و سپس تحلیل و توضیح است تا می رسد به طرف دیگر که جز محکوم کردن و در نطفه خفه کردن و دشنام و بدگویی چیز دیگری عرضه نمی کند.

آیا می توان در همۀ موارد دو سوی این پیوستار را نفی کرد؟ قطعاً پاسخ منفی است. فرضاً اگر محقق مسلمانی دربارۀ قرآن کریم بنویسد، جز توضیح زیبایی ها و شگفتی ها و حکمتهای آن چه می تواند ارائه کند، تازه هرچه ارائه کند نسبت به قرآن مجید ناقص و نارسا خواهد بود؛ یا اگر دشمن خونخواری قصد جان و ناموس مردم را نموده و به کشور حمله کند چه چیزی غیر از سر دیگر این طیف سزای اوست؟ پس باز هم شرایط در اینجا مؤثر است. فرق می کند که نقد در حوزه خودیها و دوستان باشد یا در عرصۀ پیکار با دشمنان. نقد در حوزۀ دوستان، عقلاً مبتنی بر تحلیل و تفسیر خیرخواهانه و اصلاح و ارشاد است، یعنی بیان خوبیها و بدیها و بخصوص تأکید کردن بر خوبیها با هدف اصلاح و تعالی مورد نقد. ببینیم حضرت امام چه می گوید:

«شما هم که مجله می نویسید می توانید خدمت کنید، جوانها را برومند کنید با مقالاتتان، مقالات صحیحتان. دنبال این باشید که از نویسنده های متعهد اسلامی و انسانی نیرو بگیرید، مقالات صحیح بنویسید. درد و دوایش را بنویسید. همه چیز را انتقاد کنید».[76]

البته امام انتقاد را غیر از انتقامجویی و جنگ قلمی و خودمحوری زیر پوشش اسلام می داند و بارها در سخنان خود این مسئله را تکرار کرده است: «به همۀ آقایان من می گویم با هم جنگ نکنید، روزنامه ها را پر نکنید دوباره از بدگویی از هم و از انتقاد از هم. انتقاد غیر از انتقامجویی است. انتقاد، انتقاد صحیح باید بشود. هرکسی از هرکس می تواند انتقاد صحیح بکند. اما اگر قلم که دستش گرفت انتقاد کند برای انتقامجویی، این همان قلم شیطان است... این میزان دستش باشد که قلم، دست شیطان است می نویسد یا دست رحمان است، زبان، زبان شیطان است یا زبان رحمان است».[77]

ایشان در جای دیگری می گویند: «گاهی ممکن است یکی انتقادی از باب اینکه با سلامت نفس نوشته نشده است، انتقاد باعث بدتر شدن وضع شده باشد. انتقادی، وضع را آرامش می دهد که از روی مصالح باشد و نویسنده توجه به این داشته باشد که مسئولیت الهی دارد و پیش خدا مسئول است».[78]

اما دشمنان انقلاب اسلامی چگونه با این انقلاب برخورد می کنند و چگونه از آن انتقاد می کنند: «آنان که از اسلحۀ گرم برخوردارند همچون صدام، با اسلحه و آنان که سلاح گرم ندارند، با قلمهای زهرآگین که از سلاح گرم جنایت بارتر است ملّت مظلوم ما را زیر ضربات خود قرار داده اند».[79]

نقد و انتقاد وقتی با هدف اصلاح و خیرخواهی باشد و بر سر منافع مادی و مسندهای دنیوی نباشد و به جای خود یا گروه خود، منافع عامۀ مردم را هدف قرار دهد باید در همه امور حضور داشته باشد و در واقع از امور ضروری جامعه محسوب می شود.

«شما انصاف می دهید که یک مملکتی که خونش را داده و شما را به مسند نشانده، سر مسند جنگ بکنید، دعوا بکنید، هر روز صحبت بکنید، هر روز انتقاد بکنید، روزنامه ها هر روز انتقاد بکنند، هم را بکوبند، به هم تهمت بزنند، به هم افترا بزنند. آخر این انصاف است؟ پیش خدا چه می خواهد شد این؟ پیش ملّت چه انعکاسی دارد؟ خارجی ها چه استفاده از آن می کنند؟ آنها هم دلشان می خواهد که شما سر و کلۀ هم بزنید و از مصالح مملکت غافل باشید و آنها یک وقتی کار خودشان را، ضربۀ خودشان را بزنند».[80]

امام در جای جای سخنان خود ضمن تأکید بر انتقاد برادرانه، هدف انتقاد را خدمت به مردم و خدمت به اسلام می داند: «روزنامه ها و مطبوعاتی که باید در خدمت این ملّت و در خدمت اسلام باشند، باید همه با هم به طور برادری رفتار کنند و اگر انتقاد دارند، انتقاد برادری داشته باشند، مصلحت گویی باشد».[81]

ج: راستگویی و صداقت

نتیجۀ طبیعی آزادی بیان و انتقاد سالم، ایجاد پیام صادقانه است، امام برای راستگویی و صداقت اهمیت فوق العاده ای قایل بود و در طول زندگی خود کلمه ای خلاف آن به زبان نیاورد: «آنچه که در خبرگزاریها مهم است کیفیت آن است، زیرا هر کدام که به راستی و راستگویی نزدیکتر باشد، شوق انسان را به گوش دادن بیشتر می کند.»[82]

حضرت امام دربارۀ بیان واقعیات و شفافیت مسایل در نظام اسلامی تأکید فراوان دارند. ایشان معتقد بودند که آگاهی مردم از مسایل کشور حق آنان است و به خاطر همین، آگاهی بخشی مطبوعات را در شمار وظایف و تعهدات آنان می دانست.

«روشن است که مردم در صورتی امکان آگاهی از امور کشور را خواهند داشت که حاکمان اطلاعات کشوری را از آنان پنهان ندارند و در کشور اسلامی غیر از امور شخصی مردم و مسایل امنیتی هیچ چیز جزء اسرار و اطلاعات محرمانه نباشد. بهترین برای این نظر و رویۀ مرحوم امام، سخن امیرمومنان(ع) است که در دوران حکومت خود فرمود: «حق شما بر من است که هیچ چیز جز اسرار جنگی از شما مخفی نکنم.» حضرت امیر(ع) از میان همۀ امور سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی کشور فقط همین یک مورد را استثنا می کند و وظیفۀ خود می داند که بقیۀ امور را از مردم پنهان ندارد تا حق آنان را تضییع نکرده باشد. جالب است که مرحوم امام، آگاهی، مشارکت و نظارت مردم را نه تنها مخل امنیت نمی داند بلکه آن را ضامن امنیت می شمارد.»[83]

همان طور که قبلاً اشاره شد، حضرت امام برای نیروی انسانی رسانه ها اهمیت زیادی قایل بودند زیرا که صداقت و راستگویی از افراد صالح و خدمتگزار برمی آید.

د: نقش تربیتی رسانه ها

مهمترین نقشی که امام خمینی برای رسانه ها بیان کرده است، نقش تربیتی و ارشادی آنان است. امام در مقاطع مختلف بر این نقش مهم رسانه ای تأکید کرده است. النهایه اینکه نقش رادیو و تلویزیون را به خاطر سمعی و بصری بودن، گسترش حوزۀ انتشار، جذابیت تصویری و غیره از مطبوعات مهمتر می داند. ولی در هر حال ایشان رسانه ها را به در نظر داشتن این وظیفه و نقش حیاتی مرتباً سفارش کرده اند. امام رسانه ها را دانشگاه و مدرسه می نامد که انسان درست می کنند. او مطبوعات و رادیو و تلویزیون را به عنوان مربیان جامعه برمی شمارد و آنان را در خدمت فرهنگ اسلام و ایران اعلام می کند. او وظیفه و کار و هدف مطبوعات را ارشاد و بیدارسازی و آگاهی دهی می داند. به سخنان ایشان توجه کنیم:

«مطبوعات باید یک مدرسه سیار باشند تا مردم را از همۀ مسایل بخصوص مسایل روز آگاه نمایند.»[84]

«مجله باید در خدمت کشور باشد، خدمت به کشور این است که تربیت کند، جوان تربیت کند، انسان درست کند، انسان برومند درست کند، انسان متفکر درست کند تا برای مملکت مفید باشد.»[85]

«آنکه از همۀ خدمتها بالاتر است این است که نیروی انسانی ما را رشد بدهد و این به عهدۀ مطبوعات است، مجله هاست، رادیو - تلویزیون است، سینماهاست، تئاترهاست. اینها می توانند نیروی انسانی ما را تقویت کنند و تربیت صحیح بکنند».[86] «تمام رسانه ها مربی یک کشور هستند، باید تربیت کنند کشور را»[87]

«امروز نقش رادیو تلویزیون از همۀ دستگاهها بالاتر است.»[88]

«باید رادیو و تلویزیون مربی جوانهای ما، مربی مردم کشور باشد».[89]

این رسالت و وظیفۀ رسانه ها با آنچه در زمان شاه بود، زمین تا آسمان تفاوت دارد، پس رسانه های ایران باید گذشته ها را جبران کنند از این رو نیاز به تلاش مضاعف در جهت وصول به اهداف انقلاب دارند: «شما باید جبران آن خرابی پنجاه سال را بکنید. پنجاه سال جامعه ما هر مجله ای را باز کردند و یا گوش به رادیو و تلویزیون دادند همه انحراف بود...».[90]

چنین رسانه هایی که می خواهند به اسلام و مردم خدمت کنند باید از لحاظ محتوا دگرگون شوند. هیچ رسانه ای به خودی خود، خوب یا بد نیست. رسانه وسیله است. آنچه مهم است محتواست. امام هیچ مخالفتی با مظاهر تمدن جدید ندارد بلکه آنها را تأیید می کند. «ما با رادیو مخالف نیستیم، ما با فحشا مخالفیم، ما با تلویزیون مخالف نیستیم، ما با آن چیزی که در خدمت اجانب برای عقب نگه داشتن جوانان ما و از دست دادن نیروی انسانی ماست با آن مخالف هستیم».[91]

ایشان در جای دیگری می گویند: «مطبوعات باید مسایل را که مضر به وحدت جامعه و مضر به آن انگیزه ای است که جامعه برای آن قیام کرده است و در حقیقت مضر برای اسلام است، از او احتراز کنند».[92]

حضرت امام دربارۀ گفتن واقعیات و آگاهی‌بخشی به عامه بر معرفی اسلام و اخلاق الهی و نیز خدمت نظام و دولت جمهوری اسلامی نیز تأکید می کنند: «مطبوعات که حامل پیام ملّت و حامل پیام اسلام باید باشد و مبلغ احکام اسلام و مجری احکام اسلام و مهذب جامعه باید باشد. و اخلاق را در جامعه باید پخش بدهد، اخلاق الهی را».[93]

ایشان بارها بر معرفی اسلام و اهمیت آن را گوشزد کرده اند: «چهرۀ نورانی اسلام را برای جهانیان روشن نمایند، که اگر این چهره، با آن جمال جمیل که قرآن و سنت در همۀ ابعاد به آن دعوت کرده اند. از زیر نقاب مخالفان اسلام و کج فهمیهای دوستان خودنمایی نماید؛ اسلام جهانگیر خواهد شد».[94]

بعد از معرفی اسلام، بیان خدمات جمهوری اسلامی نیز مورد سفارش امام است: «از مسایلی که در مطبوعات لازم است این است که مقداری از اوراق خودشان را صرف این کنند که جمهوری اسلامی چه کرده است.»[95]

ه: در مسیر ملت بودن و انعکاس افکار عمومی

این ویژگی از جمله نقشها و وظایف بدیعی است که حضرت امام برای رسانه ها قایل است و پیوستگی کاملی با سایر اندیشه های انقلابی ایشان دارد. از نظر امام رسانه ها صرفاً نقش رهبری و ارشاد ندارند بلکه این نقش، نقشی دو سویه است. رسانه ها هم وظایف ارشادی دارند و هم وظیفۀ پیروی از ملت: «به طور کلی در هر کشوری مطبوعات آن کشور و تلویزیون و رادیو آن کشور باید در مسیر آن ملّت و در خدمت ملت باشد. مطبوعات باید ببیند که ملّت چه می خواهد، مسیر ملّت چیست، روشنگری از این طریق داشته باشد و مردم را هدایت کند».[96]  از نظر امام رسانه ها «برای یک ملتی باید آموزنده باشد. مسیر ملّت را باید روشن کند نه اینکه برخلاف مسیر ملّت عمل بکند.»[97]

از مهمترین وظایف رسانه ها انعکاس آرمانهای ملّت و افکار عمومی است. یعنی رسانه ها باید بررسی کنند خواست ملّت در واقع چیست و همان را منعکس کنند: «نقش مطبوعات در کشور منعکس کردن آرمانهای ملّت است.»[98] یا: «حرف صحیح این است که ما مطالعه کنیم در حال ملت. گوش بدهیم به صدای ملت ببینیم چه می خواهد».[99]

انجام این وظایف به خاطر این است که رسانه ها مال ملت بخصوص طبقه سوم و افراد محروم است. امام رسانه ها را که در فضای عمومی فعال هستند جزو بیت المال و از آن مردم می داند و بر این امر بسیار تأکید می ورزد و از تخصیص امکانات رسانه ای به مسئولین ردۀ بالا و حتی شخص خودش ابراز ناراحتی می کند:

«رادیو - تلویزیون و مطبوعات مال عموم است... آنچه خوب است در رادیو - تلویزیون و مطبوعات باشد، آن است که برای کشور اثری داشته باشد. مثلاً اگر زارعی خوب زراعت کرد و زراعتش خوب بود، شما این شخص را به جای مقامات کشور در صفحه اول بگذارید و زیرش بنویسید این زارع چگونه بوده است... باید اساس تشویق اشخاص باشد که در این کشور فعالیت می کنند. اینها به کشور حق دارند، به این روزنامه ها حق دارند، به رادیو - تلویزیون حق دارند. ولی ماها نسبت به آنها حقمان کم است. البته، آنچه من می گویم راجع به خودم است. به دیگران هیچ کاری ندارم، آنها اختیارش با شما و با خود آنهاست. من میل ندارم رادیو هر وقت باز می شود اسم من باشد، مدتهاست که از این جهت متنفرم. این کار غلطی است، به اندازۀ متعارف نسبت به همه خوب است. زیادی اش مضر است. این به ضرر مطبوعات است و مطبوعات را سبک می کند.»[100]

و در جای دیگری می گوید: «روزنامه ها مال طبقه سوم است، مال طبقه اول نیست و این هم نیست که همه اش مال حکومت باشد و از چیزهای حکومتی بنویسد. این صحیح نیست. به نظر من روزنامه ها برای همه مردم است و همه مردم در آن حق دارند.»[101]

و دربارۀ رادیو و تلویزیون اعتقاد دارند: «من نظری به دیگران ندارم، راجع به خودم می گویم. از این وضع رادیو - تلویزیون خوشم نمی آید. واقع آن است که آن قدر که پابرهنه ها به رادیو - تلویزیون حق دارند، ما نداریم. این یک واقعیت است و تعارف نیست... من مدتهاست که وقتی می بینم رادیو - تلویزیون را هر وقت بازش می کنم از من اسم می برد، خوشم نمی آید. ما باید به مردم ارزش بدهیم، استقلال دهیم و خودمان کنار بایستیم و روی خیر و شر کارها نظارت کنیم. ولی اینکه تمام کارها دست ما باشد، رادیو تلویزیون دست ماها باشد اما آن بیچاره ها که کار می کنند هیچ چیز دستشان نباشد ولی ما که هیچ کاره هستیم دست ما باشد، به نظر من این صحیح نیست.»[102]

از مواردی که حضرت امام در ارتباط با مردم، وظایفی را برای رسانه ها مشخص می کند، روحیه دادن به آنها و خودداری از تضعیف روحیه آنان است: «سعی کنید روحیه ملّت را تقویت نمایید و در مقابل فحاشی های منحرفین که برای تضعیف روحیه ملّت است  بی دریغ فعالیت نمایید و از تضعیف اشخاص و یا گروههایی که در خدمت جمهوری اسلامی هستند و تضعیف آنان مستقیماً خدمت به جهانخواران است که در کمین نشسته اند تا از قلمها و زبانهای شما بهره گیری کنند، بپرهیزید.»[103]

یا «امید در خودتان ایجاد کنید، نویسنده های ما، گویندگان ما همه شان دنبال این باشند که به این ملّت امید بدهند. مایوس نکنند ملّت را، بگویند توانا هستیم، نگویند ناتوان هستیم. بگویند خودمان می توانیم و واقع هم همین طور است. می توانیم، اراده باید بکنیم... آنهایی که در مطبوعات چیز می نویسند، در رادیو و تلویزیون صحبت می کنند، حیف است که اینها توجه به این معنا نداشته باشند که باید این ملّت را امیدوار کرد و باید مطمئن کرد ملّت را.»[104]

همان طور که قبلاً اشاره شد امام خمینی علاوه بر مسئولیت تربیتی و آموزشی برای وسایل ارتباط جمعی مسئولیت ایجاد امکانات سرگرمی و تفریح نیز قایل است، لاکن این وظیفه و نقش نیز باید در ارائه همان نقش ارشادی و آموزشی قرار گیرد و به صورت سالم و صحیح شرعی عرضه شود و در خدمت مردم و در جهت مصالح و منافع آنان باشد. ایشان دربارۀ وجود مراکز فساد در زمان شاه و عدم امکانات تفریحی سالم و ایام تعطیل می گوید: «یک جمعۀ تعطیل و یک جوانهای اول شباب و باز بودن مراکز فساد، تهیه کردن عیش و نوش برای آنها هر طور! بعد از ده سال، دیگر یک جوان سالم برای این مملکت باقی نمی ماند... اول انسان باید یک چیزی تهیه کند برای این ملت، یک چیز سالم، تفریح سالم... یک تفریح صحیح شرعی، یک تفریح سالم، صحیح اول برای اینها درست کنید، بعد درها را ببندید تا این بیچاره ها راه بیفتند طرفش. شما آن کار را نکردید، مراکز فساد را باز گذاشتید و در دکانها را هم بستید...».[105]

ایشان در جای دیگری درباره تفریحات در اسلام می گوید: «... و در مورد آنچه را که به نام تفریحات شناخته شده است، اسلام با هر چیزی که انسان را به پوچی و از خود بیگانه شدن می کشاند، مبارزه می کند. شرابخواری و میگساری در اسلام ممنوع است. فیلمهای منحرف کننده از اخلاق متعالی انسانی، ممنوع است.»[106]

از سایر سخنان امام دربارۀ سینما و تئاتر و رادیو - تلویزیون و مطبوعات نیز استنباط می شود که ایشان نقش سرگرمی و تفریحی وسایل ارتباط جمعی را نیز - در صورت صحیح و شرعی آن - واجد ویژگی آموزشی و ارشادی می داند و مهمترین سرگرمی را هنر متعهد اعلام می کند و در این باره می گوید: «هنری زیبا و پاک است که کوبندۀ سرمایه داری مدرن و کمونیسم خون آشام و نابوده کنندۀ اسلام رفاه و تجمل، اسلام التقاط، اسلام سازش و فرومایگی، اسلام مرفهین بی درد و در یک کلمه «اسلام آمریکایی» باشد. هنر در مدرسه عشق نشاندهندۀ نقاط کور و مبهم معضلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی است. هنر در عرفان اسلامی ترسیم روشن عدالت و شرافت وانصاف و تجسم تلخکامی گرسنگان مغضوب قدرت و پول است...».[107]

امام خمینی که درمجموع به دلایل گوناگون از قبیل توطئۀ کشورهای خارجی، نفوذ عناصر مشکوک، افشاء مسایل امنیتی محرمانه، حفظ آبروی اشخاص و نظایر آن معتقد به نظارت قبل از انتشار بود، حتی این نظارت را در جهت مصالح ملّت و مردم اعلام می دارد که به بعضی از سخنان ایشان در این باره اشاره شد. بنابراین نظارت از نظر امام اعمال فشار و سانسور و مانع آزادی بیان و مانع آزادی انتقاد نیست بلکه این نظارت به خاطر جلوگیری از آزادیهای مخرب و خلاف اسلام و عفت عمومی و مصالح ملّت است.

جمعبندی

امام خمینی روزنامه نگار را یک مصلح اجتماعی می داند و معرفی می کند؛ انسانی مسئول، متعهد، صادق و خیرخواه همه مردم. برای امام در هر عرصه ای نیروی انسانی اساس کار است. وسایل ارتباط جمعی امکانات و ابزارهای تمدن جدید است که بایستی در جهت ارشاد و رشد انسانها بکار گرفته شود. بنابراین رسانه ها و متصدیان آنها در خدمت مکتب و مردم خواهند بود، زیرا ترقی و تعالی و سعادت هر دو دنیای انسانها در اسلام تضمین شده است. طبعاً چنین رسانه هایی دارای آزادی بیان و انتقاد از نابسامانیها خواهند بود اما نه به طریق دشمنی و خودمحوری یا گروه‌محوری بلکه به صورت برادری و خیرخواهی و از همین رو انتقاد آنان صرفاً تعرض و گفتن بدیها نیست. رسانه ها خوبیها و نیکیها را نیز باید بیان کنند و اساساً برای هر عمل خوبی جنبه تشویقی داشته باشند. رسانه ها باید ضمن انتقاد صحیح و ارائۀ راه حلهای مناسب، پیشرفتهای مملکت را بیان کنند و به مردم امید بدهند.

مهمترین وظیفۀ رسانه ها آگاهی بخشی و تربیت است. لذا باید قبل از هر چیز و هرکس خود را اصلاح کنند و محتوای مناسبی به جامعه عرضه نمایند. رسانه ها خود باید از توطئه گری و رواج فساد و فحشا جلوگیری کنند و در مقابل امکانات تفریحی و سرگرمی مناسب را برای عامۀ مردم فراهم آورند. رسانه ها نباید از کید دشمنان و مستکبران و استثمارگران خارجی و داخلی غفلت نمایند.

علاوه بر اینها، رسانه ها در شناخت و انعکاس افکار عمومی نقش قابل ملاحظه ای دارند و در وضعیت مطلوب خود افکار عمومی را نمایندگی می کنند. از این نظر آنها نباید آنچه را خود می خواهند یا گروه و دسته ای خاص می خواهد به عنوان افکار عمومی مطرح نمایند بلکه واقعاً باید بررسی کنند و در جهت خواست عموم مردم بویژه محرومان و مستضعفان حرکت کنند. چرا که اساساً رسانه ها بیشتر متعلق به مستضعفان و محرومان است و مقامات مملکتی آنقدرها که تمام فضای رسانه ها را به خود اختصاص دهند حق ندارند. بیشتر فضای رسانه ای باید به مردم تعلق گیرد.

از مجموع سخنان امام این طور به نظر می رسد که ایشان برای رادیو و تلویزیون به علت برد و تأثیر آنها نظارت بیشتری را سفارش می کند و بر نقش آموزشی و تفریحی صحیح آن تأکید بیشتری دارد، حال آنکه دربارۀ مطبوعات ضمن تأکید بر نقش تربیتی و ارشادی آنان، وجهۀ انتقادی گسترده تری قایل است، همان طور که دربارۀ سینما و تئاتر به نقش سرگرمی - آموزشی اشاره می کند. از نظر امام واردات رسانه ای و هنری نیاز به دقت و موشکافی فراوانی دارد تا جلوی نفوذ فرهنگ استکباری و استعماری از این راه سد شود. در عوض ایشان تولیدات رسانه ای و هنری داخلی را همواره بر محصولات فرهنگی وارداتی ترجیح می دهد. به نظر می رسد که این نظر امام که بارها به انحاء گوناگون بر آن تأکید کردند در رشد بی سابقه فیلمها و تئاترهای انقلابی و نیز داستانها و اشعار مکتبی و سایر محصولات رسانه ای و هنری - از تحلیلها و تفسیرها گرفته تا ترانه ها و تصنیفها - بسیار مؤثر بوده است.

در زمینۀ تطبیق نقشهای آرمانی مطبوعات و سایر رسانه ها - نقش خبری، نقش راهنمایی، نقش آموزش، نقش تفریحی - با دیدگاههای حضرت امام، باید گفت این نقشها در وضعیت آرمانی خود کاملاً با اندیشه های حضرت امام تطبیق دارد الا اینکه آن حضرت بر نقش آموزشی و ارشادی رسانه ها بیشتر تأکید می کند و نقش راهنمایی و رهبری را نیز امری دو سویه می داند. یعنی روزنامه‌ نگاران و متصدیان رسانه ها بایستی هم از مردم کشور خود راهنمایی بگیرند و در جهت آرمانها و اهداف آنان حرکت کنند و هم در این جهت آنان را راهنمایی و ارشاد نمایند.

نکتۀ پایانی که در جمعبندی بایستی بدان تأکید شود این است که در این مقاله مناسبتهای سخنان امام حتی المقدور منظور شده است. فرضاً چنانچه ایشان سخنی درباره نقد و انتقاد گفته اند که مخاطبشان دست اندرکاران رسانه ها نبوده اند، از استناد به آن خودداری شده است و فقط آن جملاتی از ایشان ملاک بررسی بوده است که دقیقاً با وسایل ارتباط جمعی، ربط پیدا می کند. مثلاً ایشان در تاریخ 16 دیماه 1366 طی نامه ای به رئیس جمهور وقت (آیت‌الله خامنه ای) می نویسد:

«... البته نباید ماها گمان کنیم که هرچه می گوییم و می کنیم کسی را حق اشکال نیست. اشکال، بلکه تخطئه، یک هدیه الهی است برای رشد انسانها...» که هرچند این نامه محرمانه نبود و در همان زمان از طریق رسانه ها پخش و منتشر شد لاکن چنین جملاتی چون مستقیماً خطاب به، یا درباره رسانه ها نبوده است، ارجاع به آن داده نشده است. همچنین جملات استنادی بخش بسیار اندکی از سخنان حضرت امام دربارۀ رسانه هاست که به علت عدم امکان آوردن تمامی آنها در یک مقاله، به صورت گزینشی مورد استفاده قرار گرفت. و نیز جملات امام در مقاطع مختلف زمانی و مکانی - از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی تا اواخر عمر شریف ایشان و از قم تا نوفل لوشاتو - بیان گردیده که در این مقاله زمان و مکان جملات لحاظ نشده - ولاکن سعی بر این بوده تا از جملاتی استفاده شود که مفاهیم آنها در زمانها و مکانهای متفاوت تکرار شده است - ان‌شاءالله در تحقیقات عمیقتر و مفصلتر آتی این موضوع نیز مورد بررسی قرار گیرد.

 

منبع: حضور، ش42، ص126.

 

پی نوشتها:

[1] . معتمدنژاد، دکتر کاظم، وسایل ارتباط جمعی (جلد یکم)، تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی، چاپ سوم، 1379 شمسی، ص‏110. 

[2] . بوستان سعدی، باب اول، در عدل و تدبیر و رای.

[3] . بدیعی، دکتر نعیم. «جایگاه، رسالت و مسئولیت اجتماعی روزنامه»، فصلنامه علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، شماره 2و1. پاییز و زمستان 1370، ص‏206.

[4] . معتمدنژاد، دکتر کاظم، تقریرات کلاسی درس مطالعات انتقادی در وسایل ارتباط جمعی، دوره کارشناسی ارشد، ترم دوّم، 1377.

[5] . معتمدنژاد، دکتر کاظم، روزنامه‏ نگاری (با فصلی جدید در بازنگری روزنامه ‏نگاری معاصر)، با همکاری دکتر ابوالقاسم منصفی، تهران: مرکز نشر سپهر، 1368 شمسی، ص‏459.

[6] . معتمدنژاد، دکتر کاظم، «مطالعات انتقادی در وسایل ارتباط جمعی»، فصلنامه رسانه، شماره مسلسل 9، بهار 1371، ص‏15 و 16.

 [7] . معتمدنژاد، دکتر کاظم، «مقام و مسئولیت روزنامه ‏نگاران در پیشرفت جامعه ایران»، فصلنامه رسانه (ویژه نامه آموزشی 1)، 1373، ص‏9.

[8] . همان، ص‏10.

[9] . همان، ص‏10.

[10] . معتمدنژاد، دکتر کاظم، وسایل ارتباط جمعی (جلد یکم)، ص‏10 و 11.

[11] . معتمدنژاد، دکتر کاظم، «مقام و مسئولیت روزنامه نگاران در پیشرفت جامعه ایران»، فصلنامه رسانه، (ویژه نامه آموزشی 1)، ص‏11.

 [12] . معتمدنژاد، دکتر کاظم، وسایل ارتباط جمعی (جلد یکم)، ص‏9.

 [13] . همان، ص‏110 و 111.

[14] . معتمدنژاد، دکتر کاظم، روزنامه ‏نگاری، ص‏459.

[15] . معتمدنژاد، دکتر کاظم، «آگهی های تجاری و از خودبیگانگی انسانی»، فصلنامه رسانه، شماره مسلسل‏2، تابستان 1369.

[16] . مولانا، دکتر حمید، سیر ارتباطات اجتماعی در ایران، تهران: انتشارات دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی، 1358، ص‏49.

[17] . همان، ص‏51.

[18] . همان، ص‏54.

[19] . همان، ص‏81.

[20] . معتمدنژاد، دکتر کاظم، روزنامه ‏نگاری، ص‏462.

[21] . مولانا، دکتر حمید، سیر ارتباطات اجتماعی در ایران، ص‏151.

[22] . همان، ص‏198.

[23] . همان، ص‏193.

[24] . همان، ص‏212.

[25] . امام خمینی، کشف الاسرار، ص‏283.

[26] . معتمد نژاد، دکتر کاظم، روزنامه ‏نگاری، ص‏463.

[27] . مدنی، دکتر سید جلال الدین، تاریخ سیاسی معاصر ایران (جلد 1)، تهران، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ سوم، ص‏12.

[28] . پهلوی، محمدرضا، پاسخ به تاریخ، ترجمه دکتر حسین ابوترابیان، تهران: نشر زریاب، 1379، ص‏336، 430، 450.

[29] . روحانی، سید حمید، نهضت امام خمینی (دفتر اول)، تهران، مؤسسه چاپ و نشر عروج، چاپ پانزدهم، بهار 1381، ص‏115.

 [30] . همان، ص‏179.

[31] . همان، ص‏626.

 [32] . همان، 795.

[33] . صحیفه امام (مجموعه آثار امام خمینی)، جلد اول، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، پاییز 1378، ص‏201.

 [34] . همان، ص‏274.

 [35] . شکرخواه، یونس، «ارتباطات در خدمت جنگ روانی»، فصلنامه رسانه، شماره 1، بهار 1372، ص‏6.

[36] . همان، ص‏7.

[37] . دکتر مولانا، حمید، «امام خمینی، انقلاب اسلامی و ارتباطات» (مصاحبه)، فصلنامه حضور، شماره 29، ص‏159.

 [38] . صحیفه امام، جلد اول، ص‏89.

[39] . همان، ص‏94.

[40] . همان، ص‏161.

[41] . همان، ص‏181.

[42] . همان، ص‏105.

[43] . همان، ص‏269.

[44] . همان، ص‏292.

[45] . همان، 299.

[46] . همان، جلد 13، ص‏156.

[47] . همان، جلد 6، ص‏15.

[48] . امام خمینی، وصیتنامه سیاسی - الهی، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دهم، پاییز 1373.

 [49] . امام خمینی، کلمات قصار، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ اول، بهار 1372، ص‏222.

[50] . همان، ص‏221.

[51] . همان، همان.

[52] . محسنیان راد، دکتر مهدی، «تصویری ماندنی از دوره استثنایی تاریخ مطبوعات ایران» (مصاحبه) فصلنامه رسانه، شماره‏2، تابستان 1380، ص‏10.

 [53] . صحیفه امام، جلد 16، ص‏227.

[54] . سعادتمند، رسول، مطبوعات و رسانه‏ ها از دیدگاه امام خمینی، قم: انتشارات تسنیم، چاپ اول، 1378.

 [55] . صحیفه امام، جلد 20، ص‏128.

 [56] . همان، جلد 7، ص‏324.

[57] . همان، جلد 10، ص‏215.

[58] . همان، جلد 1، ص‏292.

[59] . همان، جلد 3، ص‏510.

 [60] . همان، جلد 5، ص‏32.

[61] . همان، جلد 4، ص‏266.

[62] . همان، همان، ص‏416.

[63] . همان، جلد 11، ص‏195.

[64] . همان، جلد7، ص‏535.

[65] . همان، ص‏536.

[66] . همان، جلد10، ص‏5.

[67] . همان، جلد 13، ص‏474.

[68] . همان، جلد 16، ص‏119.

[69] . همان، جلد 13، ص‏474.

[70] . همان، همان، ص‏475.

[71] . فرهنگ فارسی دو جلدی عمید، ص‏1914.

[72] . همان، ص‏239.

[73] . زرین کوب، دکتر عبدالحسین، نقد ادبی (جلد اول)، تهران: مؤسسه انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، 1361، ص‏10.

[74] . دستغیب، عبدالعلی، «نقد ادبی راهنما نیست» (مصاحبه)، روزنامه ایران، سال چهارم، 8 آذرماه 1377، شماره 1106، ص‏12.

[75] . محسنیان راد، دکتر مهدی، «تصویر ماندنی از دوره استثنایی تاریخ مطبوعات ایران» رسانه، شماره 2، تابستان 1380، ص‏19.

 [76] . صحیفه امام، جلد 8، ص‏499.

[77] . همان، جلد 13، ص‏205.

[78] . همان، جلد14، ص‏384.

[79] . همان، جلد15، ص‏170.

[80] . همان، جلد13، ص‏201.

[81] . همان، جلد14، ص‏51.

[82] . همان، جلد17، ص‏13.

[83] . منتظر قائم، مهدی، آزادیهای شخصی و فکری از نظر امام خمینی و مبانی فقهی آن، تهران: ستاد بزرگداشت یکصدمین سال میلاد امام خمینی، چاپ اول، بهار 1381، ص‏213.

 [84] . صحیفه امام، جلد 18، ص‏61.

[85] . همان، جلد8، ص‏497                   

[86] . همان،همان،ص498.

[87] . کلمات قصار، ص‏178.

[88] . همان، همان، همان.

[89] . همان، همان، همان.

[90] . صحیفه امام، جلد 14، ص‏500.

[91] . کلمات قصار، ص‏178.

[92] . صحیفه امام، جلد 13، ص‏473.

[93] . همان، همان، ص‏156.

[94] . کلمات قصار، ص‏33.

[95] . صحیفه امام، جلد 13، ص‏478.

[96] . همان، جلد7، ص‏535.

 [97]  همان، همان، ص 535.

[98] . همان، همان، ص 323.

[99] . همان، جلد 11، ص‏197.

[100] . همان، جلد 19، ص‏361.

[101] . همان، همان، ص‏363.

[102] . همان، همان، ص‏346.

[103] . همان، جلد14، ص‏73.

[104] . همان، جلد13، ص‏537.

[105] . همان، جلد1، ص‏393.

 [106] . همان، جلد4، ص‏414.

[107] . همان، جلد 21، ص‏145.

 

. انتهای پیام /*