با توجه به نا بسامانی هایی که در روزهای اول پیروزی انقلاب به ظاهر بر جامعه حاکم بود، به چه دلیل امام خمینی (س) بر برگزاری سریع تر انتخابات تعیین نظام یا رفراندوم جمهوری اسلامی تأکید داشتند؟


- بعد از این که رویداد بسیار بزرگ، سرانجام در 22 بهمن رخ داد و یک رژیم با سابقه 2500 ساله شاهنشاهی سقوط کرد و مردم ایران تحت رهبری امام خمینی (س) به پیروزی رسیدند، با توجه به این که آن رژیم عقبه و پشتیبانانی به خصوص در صحنه بین المللی و در رأس آن امریکا داشت، احتمال توطئه و برگشت حتی با تهاجم نظامی امریکا متصور بود، بنابراین هوشمندی رهبر انقلاب بود، و همین طور انقلابیونی که آن روز در صحنه بودند، که هر چه سریع تر باید آثار قبلی و نهادهای قبلی جای خود را به نهادهای جدید بدهند، این ضرورت هم به لحاظ امکان توطئه خارجی و هم به لحاظ عناصری که همچنان در داخل به خصوص در نهادهای مهم نظامی و امنیتی آن روز حضور داشتند و احتمال داشت با یک کودتا رژیم گذشته را دوباره تولید یا بازتولید کنند، بیشتر قوت می گرفت.


-  لطفا تاریخچه ای از شکل گیری نوع نظام حاصل از انقلاب اسلامی که همان جمهوری اسلامی باشد، بیان بفرمایید.


- 72 سال قبل از پیروزی انقلاب، مواجه با انقلاب مشروطیت ایران بودیم. انقلاب مشروطیت ایران هم از یک جهاتی در داخل ایران بی بدیل بود، درست است که مشروطیت در آسیا قبل از ایران وجود داشته است، و ده سال قبل از ایران در ژاپن بوده است، همچنین در اروپا وجود داشته است، و انگلستان تا امروز هم تحت نظام حکومت مشروطه سلطنتی اداره می شود، اما نوعی که در ایران برقرار شده بود، مشروطه بومی بود؛ یعنی با توجه به جهات مذهبی بودن، فرهنگی بودن، تاریخ و شرایط اجتماعی کشور ما، مشروطیت بومی را برقرار کرده بودند و در رأس آن هم علمای نجف، علمای داخل ایران، همانند انقلاب اسلامی حضور داشتند، و حتی به تدوین قانون اساسی، شکل گیری مجلس اول، دوم و سوم نظارت داشتند، اما به هر حال آن قانون اساسی و آن نظام همچنان حکومت سلطنتی را، البته در چهارچوب قانون اساسی به رسمیت شناخته بود، اما پس از گذران 70تا 75 سال از آن، انقلاب اسلامی رخ داد. انقلاب اسلامی علیه نظام ستم شاهی بود، آن قانون اساسی موارد مثبت و عناصر مثبت هم زیاد داشت ولی پهلوی رعایت نمی کرد، طبق آن قانون اساسی شاه باید فقط رفتار تشریفاتی داشته باشد، مسئولیت هم نداشته باشد، ولی پهلوی، هم در دوره رضا شاه و هم در دوره محمدرضا شاه این را کنار گذاشته، و خودش قدرت مطلق را در ایران به دست گرفته بود. این که مثلاً می گویند در آن دوره مجالس فرمایشی بود، یعنی مجالس به فرماندهی شاه اداره می شد، یعنی استقلال قوا اصلاً معنا نداشت، و باز هم همان استبداد مطلقه قبل از مشروطیت را در لباس مشروطیت در ایران برقرار کرده بود. به هر حال نقطه ضعف بزرگی که مردم ایران در دوره نهضت اسلامی احساس کردند، همین نظام شاهی و سلطنتی بود. این ضعف و بحران بزرگی بود که در ایران به انقلاب اسلامی منتهی شد، این جا دیگر ایده ای که امام در سال 48 در نجف در مورد حکومت اسلامی مطرح کرده بود، مطالبه می شد و خود به خود گفتمان حکومت اسلامی در نهاد و قلوب مردم ایران و روشنفکران ایران جای گرفت. یعنی همه به دنبال یک ایده جدید به نام حکومت اسلامی بودند؛ که در شعارهای انقلابی مردم نمود داشت. بعد که به پیروزی نزدیک شدیم کم کم برای این که این مفهوم شکل متعینی پیدا کند، در فرمایشات امام به خصوص در پاریس که خبرنگاران سوال می کردند، از دل حکومت اسلامی ایده جمهوری اسلامی بیرون آمد. یعنی می پرسیدند خوب حکومت به چه شکلی است؟ آیا به شکل 1400 سال پیش است؟ حاکم والی نصب می کند؟ وزیر نصب می کند؟ آنجا امام و پیروان امام تعریف دقیق تری فرمودند، و بحث جمهوری اسلامی را مطرح کردند. این ایده کاملاً جدید و ناب است، یعنی این که سؤال می فرمایید که آیا نمونه ای داشته است یا خیر؟ می خواهم عرض کنم که پایه اش همان انقلاب مشروطیت بود، که می خواستند قدرت را محدود کنند، منتها آن جریان و آن نظام موفق نشد و فقط یک شکلی از نظام دموکراسی و مردم سالاری را داشت، اما در این مرحله بحث جمهوریت مطرح شد. جمهوریت یعنی گردش قدرت. جمهوری اسلامی یعنی شکل قدرت جمهوری است، یعنی گردش قدرت در قالب انتخابات های گوناگون و متعدد، از رأس گرفته تا ذیل وجود دارد.


-  ویژگی های جمهوری اسلامی در اندیشه و سیره و بیان امام خمینی (س) چیست؟


- از ویژگی های مهم جمهوری اسلامی آن چنان که از امام، و متفکرانی مثل شهید بهشتی، و شهید مطهری، که جمهوری اسلامی را تفسیر کردند، آموختیم، پایه اصلی و جوهر اصلی آن مردم هستند. امام در جایی می فرمایند: « مجلس در رأس همه امور واقع است.‏» (صحیفه امام؛ج ؛ ص 165) یعنی همه جا مردم و مشارکت مردم، و اقبال مردم، مهم است. پس یکی از اصول جمهوری اسلامی، مشارکت مردم و پایه مردمی نظام است، این امر بسیار مهم است، یعنی جلب رضایت مردم از پایه های نظام جمهوری اسلامی است.


نکته دوم در جمهوری اسلامی ایران، استقلال است، در نظامهایی که در دنیا بودند، تا شاید 15 تا 20 سال پیش، در جهان دو قطبی داشتیم، یک سری در اردوگاه سرمایه داری و در رأس آن امریکا بودند، یک سری کشورها هم در اردوگاه سوسیالیستی و کمونیستی و در رأس آن اتحاد جماهیر شوروی قرار داشتند. انقلاب اسلامی هم در همان دوره تقریباً اتفاق افتاد، این که مردم شعار می دادند "نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی" یعنی دنبال استقلال بودند، استقلال هم به این معنا است که ما نمی خواهیم تابع نفوذ یکی از این دو قطب و اردوگاه باشیم، ما می خواهیم روی پای خودمان باشیم. این ناقض ارتباط و روابط نیست، روابط با حفظ منافع ملّی جای خودش را دارد، اما این که زیر نفوذ باشیم و به گونه ای به خصوص در حوزه سیاست یا حتی حوزه اقتصادی تابع باشیم، نه؛ بنابراین، این نکته به نظر من نکته محوری است.


نکته سوم که از ویژگی های جمهوری اسلامی است پیشرفت و توسعه است، که با مبانی و ارزش های فرهنگی و تاریخی و اسلامی ما در تغایر و تضاد نباشد. البته این نکته فوق العاده ظریفی است، هم ما باید پیشرفت را دنبال کنیم و هم باید از آن در چهارچوب ارزشهای خودمان دفاع کنیم و آن ها را ملحوظ کنیم، این باز از ویژگی های این نظام است. در دوره مشروطیت چه اتفاقاتی افتاد؟ حتی شخصیت هایی نظیر سیدحسن تقی زاده، که سابقه روحانی بودن داشت، به تهران آمد و به مجلس رفت و بعد لباس روحانیت را درآورد و بعد به اروپا رفت و آن جا با دیدن پیشرفت های اروپا به این نظریه رسید که اگر کشور ما بخواهد توسعه پیدا کند و پیشرفت کند، روحاً و جسماً، ظاهراً و باطناً باید فرنگی بشود، خیلی جمله سنگینی است.  همین خطّ مشی را هم پهلوی گرفت و ادامه داد، اما تئوری جمهوری اسلامی این است که پیشرفت و ترقی آری، یعنی اگر این را نداشته باشیم که معنا ندارد، انقلاب کردیم که در تمام ابعاد بتوانیم حرف اول را حداقل در منطقه خودمان بزنیم و الان هم شعار این است که ما در پی احیاء تمدن و فرهنگ اسلامی هستیم و می خواهیم بر پایه انقلاب این حرکت را در جهان شکل دهیم، حرکتی که مسلمان ها در قرون اول و دوم و سوم و چهارم شکل دادند و در قرن چهارم تمدن اسلامی سرآمد و برتر از سایر تمدن های آن روزگار بود که دیگر بعد از آن سراشیبی شد و این چراغ یواش یواش کم سو شد و دیگر با ورود استعمار از بین رفت. نگاه جمهوری اسلامی این است که امیرالمؤمنین علیه السلام است فرمودند: علم را بگیرید، ولو از چین، علم را بگیرید ولو از دست منافقین باشد، در این ما هیچ شک و تردید نداریم، اما در خطّ مشی، اصول اسلامی و ارزش های تاریخی و فرهنگی را باید مدنظر داشته باشیم.


نکته چهارم این است که کمک به مستضعفین عالم از ویژگی های اساسی است. ولو این که مسلمان یا غیرمسلمان باشند، البته این معنا هدف است، اما این که چگونه به این اهداف برسیم خوب طبیعی است که همه عقلا می گویند اول پایه های خودت را تقویت کن، خودت را سرآمد کن، بعد به دیگران بپرداز، چراغی که به منزل رواست به مسجد حرام است، این منطق درستی است، عقل درستی است، اما این نباید مانع از آن باشد که نگاه جمهوری اسلامی به فراتر از مرزها نباشد، چون از نظر عقلی و سیاسی هم مطلبی است که ما از جانب استکبار و دشمنان خارجی تهدید هم می شویم، این هم یک نکته عقلانی است که گاهی این تهدید را به جای این که داخل مرزهای خودمان بیاوریم، ابتدا همان بیرون مرزها خنثی کنیم، تحت همین شعار برای کمک به کسانی که فریاد استغاثه زدند و مسلمان هستند، در عراق و در سوریه حضور داریم. منتها باید به گونه ای توجه داشته باشیم که از داخل غفلت نکنیم، این هم به عنوان یک معلم عرض می کنم و الّا بنده که نه مدیر اجرایی هستم، نه سمتی دارم اما احساس می کنم همه این ها را باید با هم ببینیم، شعارزده نباشیم که از یک جا غفلت کنیم به یک جای دیگر بپردازیم که اولویت آن جای اول است. معمولاً از هوشمندی مدیرها، یا رهبران که بحث می کنند، اولویت بندی است. ما در دوره رژیم گذشته که در میدان مبارزه بودیم، هم کمونیست ها بودند، هم شاه بود، هم امریکا بود، اما اولویت کجا بود؟ ما که نمی توانستیم نیروهایمان را همه جا پخش کنیم، هم با این بجنگیم، هم با آن بجنگیم، اولویت در داخل مبارزه با شاه بود و در خارج، مبارزه با امریکا بود، این ها را امام ترسیم کرده بود، و لذا می فرمودند: امریکا شیطان بزرگ (ر.ک: به صحیفه امام؛ ج10؛ ص 489- ج 10؛ ص 493) در داخل هم فقط می گفتند مرگ بر شاه، یعنی نیروهایتان را پخش نکنید، متفرق نکنید، تجزیه نکنید، والّا ضعیف می شوید به هیچ کدام از اهداف نمی رسید، الان هم که این نظام می خواهد در عرصه جهانی و داخلی خودش را نشان دهد، و قدرتمندانه حضور داشته باشد، آن بحث اولویت بندی سر جایش محفوظ است.


- در مورد نوع رفراندم و این که مردم مخیر شده بودند بین آری یا نه، شبهه هایی وجود دارد، در این ارتباط توضیحاتی بیان فرمایید.


- شبهه ممکن است الان بعد از سی و شش هفت سال که از قضیه می گذرد، و نوعاً نسل ها عوض شدند، افکار روشن تر شدند، آگاهی ها بیشتر شده، مطرح باشد، ولی نسل ما که نسل آن موقع هستیم بدون هیچ شبهه ای دنبال این قضیه بودیم، چرا؟ برای این که اولاً انقلاب بود، یعنی رفراندم پس از پیروزی انقلاب بود، یک زمانی مثل الآن می خواهید یک رفراندم بگذارید، خیلی چیزها تثبیت شده، نهادها تثبیت شده اند، نسل ها، آگاهی ها، رفراندمتان باید یک ویژگی های دیگری داشته باشد، آن موقع چه ویژگی ای داشت؟ انقلاب پیروز شده بود، مردم خودشان را در صحنه می دیدند، اصلاً مردم خودشان را همه کاره می دیدند، همه اظهار نظر می کردند، همه بحث می کردند، در خانواده ها، کنار پیاده روها، در دانشگاه، بیرون دانشگاه، در کارخانه، باور بفرمایید همه سیاسی بودند، برخلاف امروز که گاهاً ما می بینیم که خیلی ها می گویند مسئله ما نیست، یا بی تفاوت هستند، آن موقع این طوری نبود، ببینید ما در تاریخ همیشه می گوییم که تاریخ و حوادث تاریخ و تحولات تاریخ را به اقتضای زمان و مکان خودش باید تحلیل کنیم، این که من مثلاً امروز بگویم که چرا میرزای شیرازی فقط راجع به تنباکو فتوا داد، چرا فتوا نداد اصلاً علیه ناصرالدین شاه که مردم ناصرالدین شاه را کنار بگذارند، این خیلی غلط است؛ یعنی از امروز بخواهند به دیروز نگاه کنند، از همان روز، از همان مکان و از همان زمان باید به مسئله نگاه کنید، اگر از آن زمان نگاه کنید خود به خود می گویید که اصلاً آن زمان زمینه نداشت مخالفت با ناصرالدین شاه و برکناری ناصرالدین شاه، کسی اصلاً دنبال این مطلب نبود، این ها خیلی مهم است، بنابر این رفراندم سال 58 را، باید از نگاه همان زمان و همان مکان، بررسی کرد، که چند نکته دارد یکی این که مردم خودشان را صاحب نظر می دیدند، و دوم رهبری انقلاب؛ رهبری انقلاب و مشروعیتش و فرهیختگی اش و مقبولیت مردمی اش، که بی نظیر است، و یک اعتقاد بسیار راسخی به رهبری وجود داشت و از اعتقاد بالاتر، اعتماد بود، مردم می گفتند او مصلحت ما را می خواهد وقتی که این را مطرح می کند ما هم به آن عمل می کنیم، این گفتمان حاکم آن روز بود، به جز بعضی از گروه های سیاسی که بعدها نیت هایشان را هم به مرحله عمل گذاشتند و مسلحانه مقابل جمهوری اسلامی ایستادند، مثل چریک های فدایی یا سازمان مجاهدین خلق، کسی دیگر مخالف این قضیه نبود، امامشان که مورد تأییدشان است، مورد اعتمادشان است، دارد می گوید مردم انقلابی کردیم و نظامی را می خواهیم شکل بدهیم، همان نظامی که خود شما شعار می دادید، حکومت اسلامی، جمهوری اسلامی. این را هم که توده های اکثریت می خواستند، اصلاً همه می خواستند، حتی همان زمان چریک های فدایی هم در صف مردم آمده بودند، نمی توانستند نیایند، حرکت جدا، همسو با نظام سلطنتی معرفی می شد، کسی هم نمی خواست همسو با نظام سلطنتی باشد، امام می گفتند آن چیزی که شما می گفتید اسمش جمهوری اسلامی است، که فعلاً اجمالاً این است که هم جمهوریت است هم اسلامیت است، اما اجزایش را باید قانون اساسی و نخبگان و خبرگان جمع بشوند، بنویسند، اگر هم نمی خواهید بگویید نه، به نظر من آن زمان در آن شرایط بسیار منطقی بود، اصلاً کسی چون و چرا نمی کرد، و همین است که می بینید 98 درصد از شرکت کنندگان گفتند آری، این صحنه سازی نیست، مهندسی نیست، خدا می داند هیچ کدام این ها نیست، اعتقاد و اعتماد به آن رهبر بزرگ و آن شهدایی که همه شعار می دادند حکومت اسلامی و کف خیابان ها افتادند، است؛ به این ها احترام گذاشتند، رفراندم هم این نیست که شما ده تا گزینه داشته باشید همه بروند یک گوشه ای به این گزینه ها فکر کنند، همه جا همین طور است، خود مرحوم دکتر مصدق هم که یک رفراندم گذاشته بود راجع به انحلال مجلس آن هم همین بود، مجلس می خواهیم یا نمی خواهیم، آری یا نه. حالا که آری شد و 98 موافق بودند، بایستی بیایند محتوایش را و اجزایش را، در قالب قانون اساسی که آن را هم به رفراندم می گذارند تعیین کنند، که این مراحل هم طی شد، این از نگاه نسلی که خودش آن روز شاهد بود، و حضور داشت و آن روز جز این گروهک هایی که مسلح هم بودند، کس دیگری اصلاً شبهه نداشت، می گفتند بدیهی است ما خودمان می گفتیم حکومت اسلامی، خوب الان هم آری یا نه دیگر.


- شاید گزینه دیگری نبود، اگر می گفتند نه چه اتفاقی می افتاد؟ مثلا شاه که رفته بود، برمی گشت؟


اگر می گفتند نه، دو مرتبه باید مدیریت و رهبری انقلاب اشکال دیگری را مطرح کند، این که مسلم بود، منتها عرض می کنم چه را بگویند نه، وقتی که شعار می دهند حکومت اسلامی می خواهند دیگر معنا ندارد که بگویند نه، بدیهی است.


- می دانیم که برخی ها شیطنت کردند و می گفتند قید جمهوری از اسلامی باید برداشته شود، و به جمهوری دموکراتیک تبدیل شود، به نظر شما این رفرواندوم به نوعی زمینه مطرح شدن هر گونه بحث و جدلی در شکل و نوع حکومت ایران پس از سقوط نظام شاهنشاهی 2500 ساله را توانست از بین ببرد؟


- در همان ایام مرحوم بازرگان مطرح کردند که بگذارید اسمش را بگذاریم "جمهوری دموکراتیک اسلامی"، شاید اولین سئوال یا شبهه ای که مطرح شد از جانب بخشی از انقلابیون یا حتی حاکمیت آن روز، بود که می خواست بگوید یک تعریف مشخص تری بشود، که امام مخالفت کردند و گفتند اولاً که عبارت، عبارت ایرانی اسلامی نیست، جمهوری دموکراتیک که معمولاً چینی ها به کار می بردند یا معمولاً این رژیم های کمونیستی دموکراتیک داشتند، البته مقصود این نبود که کمونیستی باشد. بعدها سوء استفاده های دیگر هم شد، یعنی جناح هایی حتی جمهوری اسلامی را هم تقلیل می دادند، که مقصودشان این بود که امام که گفته جمهوری اسلامی خواسته دهان غربی ها را ببندد که اسم جمهوری را آورده، اصل آن همان حکومت اسلامی است، اصل آن و همه کاره همان حاکم اسلامی است، جمهوری معنا ندارد، البته این را به صراحت نمی گویند. اما این هم خطر است، و لذا امام برای این که دهان هر دو را ببندد گفت جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد، یعنی همان اندازه که جمهوریتش مهم است، اسلامیتش هم مهم است، همان اندازه که اسلامیتش مهم است، جمهوریتش مهم است، به بهانه اسلامیت جمهوریت را نباید فدا کنیم، به بهانه جمهوریت اسلامیت را هم نباید فدا کنیم.


امام خمینی (س) راجع به روز 12 فروردین گفتند: " اگر ما کشور خودمان را استقلالش را تحصیل نکنیم و تضمین نکنیم، سایر چیزها درست نخواهد شد " (صحیفه امام؛ ج8؛ ص 227) در این ارتباط توضیحاتی بفرمایید.


- این هم از همان شعارهای محوری است که مردم در انقلاب دادند، شعار محوری مردم در انقلاب چه بود؟ "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" سه تا مطالبه جدی که معمولاً انسان ها دنبال آن هستند، انسان ها می خواهند استقلال داشته باشند، انسان ها می خواهند آزادی داشته باشند، آزادی بیان داشته باشند، آزادی قلم داشته باشند، ترس نداشته باشند، این همان چیزی است که رژیم گذشته جلویش را گرفته بود و مردم طغیان کردند. وقتی می گوییم امام یعنی برآمده از مطالبات و خواستگاه مردم، امام چرا موفق بود؟ برای این که آن مطالبات مردم را رهبری می کرد، در این صد سال اخیر خیلی رهبرها داشتیم که مثل امام موفق نبودند، مثل دکتر محمد مصدق، مثل دکتر علی شریعتی، مثل آیت الله طالقانی، که این ها در بعضی از ابعاد موفق بودند، امام به صورت فراگیر انگار می دانست که این مردم تک تکشان چه می خواهند، خودش برآمده از این مردم بود، و لذا حالا هم که انقلاب پیروز شده بود و جمهوری اسلامی شکل گرفته بود بر همان ها تأکید می کرد، استقلال؛ استقلال اگر داشته باشی آزادی داری، استقلال نداشته باشی که آزادی نداری، رابطه خیلی متقابلی دارد بین آزادی و استقلال، وقتی یک کشوری، دولتی، زیر نظر یک کشور خارجی اداره می شود، آن جا دیگر آزادی معنا ندارد.


استقلال موهبت های دیگری هم دارد، وقتی شما احساس کنی که باید روی پای خودت بایستی، باید خودت ابتکار به خرج بدهی، باید خودت خلاقیت به خرج بدهی، در سطح خیلی ساده اش خانواده، و جوان، معمولاً تأکید می شود که جوان روی پای خودش بایستد، خودش حرکت کند، دیگر ناچار می شود که به کمک های پدرش تکیه نکند، حرکت کند، ابتکار به خرج بدهد، اشتغال زایی کند، خلاصه کارآمدی خودش را بالا ببرد؛ در سطح بالا یک ملت هم همین طور است، وقتی دیگر امید نداشت که امریکا پشت من است، که وام های چند میلیاد دلاری بخواهد به من بدهد، به پا می خیزد.


- در یک قسمت دیگری از همین پیام در دوازده فروردین امام می گویند: " صبح گاه 12 فروردین -که روز نخستین حکومت اللَّه است- از بزرگترین اعیاد مذهبی‏ و ملی ماست. ملت ما باید این روز را عید بگیرند و زنده نگه دارند " (صحیفه امام؛ ج6؛ ص 454و 455) این که امام می گویند عید، این  عید به چه مفهومی است؟


- من الان با گوشت و پوستم این عید را حس می کنم چون مال آن نسل هستم، بالاخره جوان های آن روزگار بودیم، دانشجوی آن روزگار بودیم، شاید من سه بار چهار بار بازداشت شدم، من هم کمیته مشترک ضد خرابکاری را چشیدم، هم زندان قصر را چشیدم، وقتی امام می گوید عید است من خوب می فهمم چه اتفاقی افتاده، آن ظلم و ستم و آن تازیانه ها و آن شکنجه ها و آن جباریت یک رژیم دفن شد و جمهوری اسلامی بیرون آمد، متکی بر شهدا، خانواده ها، و این عید است. متأسفانه یک طوری می شود که نسل ها که همین طور می روند و می آیند، فراموش می کنند که چه اتفاقی افتاد و مردم چه کردند، همه را مردم رقم زدند، یدالله مع الجماعه، یعنی قدرت خدا با جماعت است، با مردم است، با ناس است، خدا رحمت کند شریعتی را، می گفت قرآن با الله شروع می شود به ناس ختم می شود. یک رژیم ستمکار، یک رژیم دیکتاتوری، یک استبداد مطلقه رفت، و مردم خودشان حکومتشان را شکل دادند، این عید بسیار بزرگی است، بسیار بزرگ، مثل خود 22 بهمن بزرگ است و عزیز است و قشنگ است. فقط دعا می کنیم که قدر بدانند این مدیران این مسئولین، این نسل های بعدی، خوب حرکت کنند، کارآمدیشان را بالا بیاورند.


به لحاظ نظری ما کمبود نداریم، الان همه منتظر کارآمدی هستند، کارآمدی باید بالا رود که شما احساس کنید که در قالب چنین نظامی، هم فرهنگت، هم دینت، هم توسعه ات، هم پیشرفتت، همه اش حاصل شده است.


یک رژیم ستم کار رفته است و مردمی که بعد از یک سال و خرده ای که کف خیابان ها بودند، اگر بگوییم از 15 خرداد شروع کردند، که بعد از مثلاً 17، 18 سال و اگر بگوییم از انقلاب مشروطیت که بعد از حدود صد سال، رسیدند به یک مرحله ای که دیگر چیزی به نام نظام رژیم سلطنتی نیست، این عید بسیار بزرگ و خوشایندی است.


- خاطره ای از روز دوازده فروردین دارید؟


-  آن چیزی که به نظرم می آید، در تهران در یک هوای بارانی بود، و جمعیت فراوانی که همچنان مثل همان دی و آذر و بهمن 57 که در صحنه بودند در خیابان ها بودند، داشتند هجوم می بردند به طرف صندوق های مساجد و شادی موج می زد و سرودهای انقلابی از بلندگوها پخش می شد، مثل سرود الله الله، اولین سرودی که همان 23 بهمن پخش شد، آقای رویگری خوانده بودند، فضای بسیار با نشاطی بود، ما نازی آباد بودیم، می رفتیم مسجد رسول، بازار دوم در نازی آباد بود و این فضا کاملاً یادم است که فراموش نشدنی است و بسیار زیبا که داشتیم یک رژیمی را دفن می کردیم یک رژیم جدیدی را ایجاد می کردیم، این ها یادم می آید، آن ماه جو کشور خیلی آرام بود و چشم ها همه به امام و رهبری دوخته شده بود و شخصیت های مهم و بارزی مثل شهید بهشتی و مطهری همه در صحنه بودند و خیلی خوشایند بود، یعنی هیچ حادثه تلخی اتفاق نیفتاده بود، همه چیز خوب بود، زمینه کاملاً فراهم بود، خراب کاری ای نبود، بمب گذاری نبود، چیز خاصی نبود و خیلی این حرکت هوشمندانه بود که هنوز چیزی از 22 بهمن نگذشته بود، رژیم دفن شد. بعضی از کشورها آن قدر رفراندوم را به تاخیر انداختند، که با کودتاهای بعدی آن انقلاب مردم ضایع شد، این جا سرعت کار خیلی مهم بود که شما هر چه سریع تر آن نهادهای قبلی را بگذاری کنار و نهادهای جدیدت را استوار کنی، همین انقلاب الجزایر شاید هفت هشت ده سال طول کشید تا قانون اساسی اش را نوشتند، چه اتفاقات عجیب و غریبی افتاد، خود بعثی ها با کودتا آمدند در حالی که مردم انقلاب کرده بودند، بعثی ها که حزب داشتند و قوی بودند و آدم کشی برایشان مثل آب خوردن بود، آمدند و عارف را کشتند و عبدالکریم قاسم را کشتند و حزب بعث حاکم شد، این ها را امام می دانست، امام پیر تاریخ بود، از مشروطه یادش بود. امام در زمان مشروطه 4 ساله بود، از آن زمان، کودتا را دید، رضاشاه را دید، محمدرضا شاه را دید، خودش هم بسیار مطلع بود، رادیو که در زمان پهلوی، حوزویان را از آن منع می کردند و مال افراد بی دین بود، اما امام رادیو داشت، در حجره اخبار را گوش می داد، بعد از انقلاب هم که رهبر بود همیشه یک رادیو جیبی همراه داشت و در حیاط هم که قدم می زد سعی می کرد اخبار را بشنود، و لذا این مطالب را می دانست و نه تنها امام، بلکه اطراف امام آدم های باهوشی بودند که همه مطلع بودند، ولی خود امام رأساً و مستقلاً آدم باهوشی بود، البته خوب تقوایی که امام داشت بسیار مهم بود، قرآن هم همین را می گوید، ان تتّقوا اللّه یجعل لکم فرقانا، تقوا داشته باشید فرقان به شما می دهیم، فرقان یعنی آن شناخت و آن قوه ای که شما می توانید حق و باطل را و مسائل را از هم کاملاً تمیز دهید، خود امام این طور بود و لذا روز بسیار بزرگی است که چند ماه یا چند روز از 22 بهمن گذشته، ناگهان دنیا با شکل جمهوری اسلامی روبرو شد، دیگر چیزی به نام نظام سلطنتی شاهنشاهی و در ایران وجود نداشت.


 

. انتهای پیام /*