پرتال امام خمینی(س): روز چهارشنبه مورخ ۱۱ بهمن، حدود ساعت بیستودو شب، امام و همراهانشان آماده حرکت شدند. بعد از نیمهشب پرواز انقلاب از فرودگاه بینالمللی پاریس برمیخاست. امام در میان اشک شوق و تأثر فراق اهالی نوفل لوشاتو آن دهکده را بهطرف فرودگاه ترک کردند و پرواز انقلاب در رأس ساعت ۴ بهوقتتهران، فرودگاه پاریس را به مقصد ایران ترک گفت.
در این هواپیما علاوه بر دوستان و یاران همراه امام خمینی، خبرنگاران خبرگزاریها، گروه های فیلمبردار، عکاسان و نمایندگان رسانه های ارتباطجمعی جهان نیز حضور داشتند. در مسیر پرواز پاریس-تهران مصاحبهای با حضرت امام انجام شد. سؤال خبرنگار این بود: حضرت آیتالله! پس از اینهمه سال (۱۴ سال) که به وطن برمیگردید چه احساسی دارید؟ امام در پاسخ فرمودند: «هیچ».
پاسخ امام غافلگیرکننده بود. آقای قطبزاده در جایگاه مترجم شوکه شده بود و بهجای ترجمه «هیچ» این کلمه را اینگونه به فرانسه برگرداند: «آیتالله نظری ندارند».
نویسندگان و اصحاب فکر و قلم تفسیرهای گوناگونی درباره پاسخ امام داشتهاند.
مرحوم حجتالاسلاموالمسلمین حاج سید احمد آقای خمینی بعدها گفتند: «امام، یک عارف است و همانگونه که فرودگاه خالی از جمعیت استقبالکننده در شهر آنکارا (ترکیه) در آبان ماه ۱۳۴۳ و شروع تبعید، او را نومید نکرد. میلیونها استقبالکننده در بهمن ۱۳۵۷ در فرودگاه مهرآباد هم ذوقزدهاش نکرد».
اصولاً حضرت امام در طول حیات خود در تمام مراحل مبارزه و موفقیتهایی که به رهبری ایشان نصیب ملت سلحشور و مسلمان ایران شده و میشد همه را از الطاف الهی میدانست و اراده خدای تبارکوتعالی را عامل پیروزیها و موفقیتها برمیشمرد و برای خود و هیچکس شأنیّت خاصی قائل نبود چنانکه پس از فتح خرمشهر که همچون صاعقهای در سراسر جهان طنین افکند حضرت امام فرمودند: «خرمشهر را خدا آزاد کرد.»
امام در تاریخ ۱۰ مهرماه ۵۸ در جمع کابینه دولت موقت در ضمن بیان خاطرات هجرتشان از عراق چنین میفرمایند: «... ما هیچ بنا نداشتیم که به پاریس برویم. مسائلی بود که هیچ اراده ما در آن دخالت نداشت. هر چه بود و تا حالا هر چه هست و از اول هر چه بود با اراده خدا بود. من هیچ برای خودم یکچیزی که عملی خودم کرده باشم، یکچیزی برای خودم قائل باشم نیستم، برای شما هم قائل نیستم. هر چه هست از اوست. کارهایی میشود که ما اصلاً در ذهنمان نمیآمد که این کار مثلاً باید بشود میشد و میدیدیم که نتیجه دارد.»[۱]
احتمال ایجاد اختلال در هنگام ورود امام
این احتمال داده میشد، دولت بختیار علیرغم موافقتش با ورود امام به ایران، اشکالاتی برای فرود هواپیما ایجاد کند. هواپیمای «ایرفرانس» ذخیره بنزین داشت و مسافران کمتری گرفته بود. مسافران پرواز انقلاب یکصد و پنجاه نفر بودند یعنی حدود نصف ظرفیت مسافر.
بختیار در ابتدا تصمیم گرفته بود که مراسم ورود امام را از تلویزیون پخش کند و علت این کار هم مشخص بود. می خواستند از میزان استقبالکنندگان آن روز در سطح شهر تهران کاسته شود. منتها در واپسین لحظات از پخش این برنامه جلوگیری کردند که این خود موجب تنفر و انزجار بیشتر و مسائل حادتری شد. لازم به ذکر است در مورد مطالبی که در خاطرات مرحوم دکتر صادق طباطبایی به من نسبت دادهشده است توضیحاتی ارائه بدهم. ایشان در خاطراتشان گفتهاند که من [محتشمی پور] در این پرواز خدمت امام رسیدم و ورقهای را که در آن دعا جهت رفع اضطراب بود تقدیم امام کردم و ایشان پس از رفتن من بدون آنکه نامه را بخوانند زیر پتو گذاشتند. در این رابطه متذکر میشوم من اصلاً در پرواز انقلاب نبودم، بلکه روز ۲۰ بهمن ۵۷ وارد ایران شدم.
اخباری که شب و روز ورود حضرت امام به ایران اسلامی در گوشه و کنار محل اقامت امام اتفاق افتاده است به نقل از نشریه «رسانه» کمیته استقبال از حضرت امام به این شرح است:
اخبار شب ورود امام به نقل از بولتن خبری «رسانه»
شب ورود امام، ساعت ۳۰/۸ شب بود. کمیته استقبال در التهاب تب ورود امام سر از پا نمی شناخت. انتظامات خبر داد که پیرمردی هشتادساله می خواهد با یکی از مسئولان ملاقات کند و ابرام و اصرار می کند. با چهرهای تکیده و مویی سفید و چشمانی پر اشک از شهرری تا کمیته آمده بود و می خواست در شمار محافظان «پیشمرگ» امام انتخاب شود و از صمیم جان می نالید و می غرید. تنها آرزویم «شهادت در راه حفظ امام» است. گفتیم؛ امام خود فرمودهاند هر کس باید در هر نقطه از فرمانهای وی در پیشبرد انقلاب پاسداری کند، بهویژه شما که در شهر خود با این سن بسیار مورد احترام و حرفشنوی هستید؛ اما هیچ اثر نداشت؛ او سر تکان میداد و آرامآرام می گریست. میدانستیم قانع نشده است؛ اما شب ورود امام بود و ما بسیار گرفتار بودیم. این را فهمیده بود. با ما خداحافظی کرد؛ درحالیکه در نگاهش بهروشنی خواندیم که «من میروم و خود در خیابان سپر بلایی برای جان امام خواهم شد».
صبح ورود امام: ساعت ده صبح خانم پرستاری به کمیته استقبال آمد. پریشان، پرالتهاب و می گوید چند قطعه عکس امام به من بدهید الآن در بیمارستان پس از قطع برنامه تلویزیونی ورود امام، معلولان و مجروحان و تیرخوردگان همه به تلخی گریستند و می خواستند با چرخ های دستی به خیابان بریزند تا در مسیر امام باشند. هنوز گفتار این پرستار تمام نشده بود که خانمی با چهرهای گشوده، بی حجاب سر رسید و درحالیکه سخت می گریست، گفت: فقط به من بگویید آیا آقا سالم است. چرا برنامه تلویزیون قطع شد؟
خبر دیگر: تحصن، از نخستین لحظههای تحصن روحانیان مبارز، گروهها و اقشار مختلف با صدور بیانیه و حضور در تحصن و نصب پلاکارد، همبستگی خود را با این تحصن و اهداف آن اعلام داشتند. تحصن مزبور با ورود امام خمینی به خاک میهن پایان پذیرفت و بیانیه زیر صادر شد:
بسمالله الرحمن الرحیم
بیانیه شماره ۶
با تشریففرمایی رهبر عالیقدر، امام خمینی، تحصن روحانیت در مسجد دانشگاه تهران پایان می پذیرد. متحصنان در پایان تحصن پیروزمندانه خود، لازم میدانند از پذیرایی گرم و بی شائبه دانشجویان و اساتید و دبیرخانه دانشگاه و همکاری و همبستگی قشرهای مختلف مردم و شخصیتها و گروه های علمی و اجتماعی صمیمانه تشکر نمایند. در این ساعت که ما ساحت مقدس دانشگاه را ترک گفته و در مقابل درب جنوبی دانشگاه در مسیر امام به صفوف استقبالکنندگان می پیوندیم، یکبار دیگر اعلام میداریم که مبارزه و جهاد ما تا پیروزی نهایی بیامان ادامه دارد.
نظافت و شستشوی شهر تهران
در روز ۱۱ بهمن وقتی خبر بازگشت قریبالوقوع امام انتشار پیدا کرد، هزاران تن از مردم تهران در دسته های مختلف خیابان های مسیر عبور امام را از موانعی مثل نرده ها، لاستیک های سوخته شده پاکسازی کردند و به دنبال پاکسازی این موانع با تانکرهای آب خیابان ها را شستشو دادند و تمام مسیر را پاکیزه کردند.
از نخستین ساعات صبح روز ۱۲ بهمن گروه های انتظاماتی که وابسته به کمیته استقبال امام بودند، در خط سیر امام آرایش خاصی برای انتظامات به وجود آوردند و با بلندگوهایی که روی ماشین¬ها نصبشده بود، از مردم می¬خواستند که به هنگام ورود رهبر عظیمالشأن انقلاب نهایت همکاری را با عوامل انتظامی بکنند.
مسیر عبور امام از فرودگاه مهرآباد به میدان آزادی، خیابان انقلاب، دانشگاه تهران و بالأخره بهشتزهرا اعلامشده بود که متجاوز از بیست کیلومتر طول این مسیر بود.
میلیون ها زن و مرد در سرتاسر خیابان های این مسیر تا بهشتزهرا گردآمده بودند.
بالأخره هواپیما در فضای تهران ظاهر شد و بعد از چهارده سال بار دیگر رهبر کبیر انقلاب قدم به خاک پاک ایران گذاشتند. مردم با دیدن هواپیما به هلهله، دستافشانی و شادمانی پرداختند و شاخه های گل بهطرف آسمان پرتاب کردند. استقبالی که روز ۱۲ بهمن ۵۷ از امام شد در طول تاریخ ایران بی¬سابقه است؛ چرا که میلیون ها زن، مرد، پیر و جوان بدون آنکه احساس خستگی کنند از اول بهمن انتظار می کشیدند و از روز یازدهم بهمن در خیابان های تهران بودند. عشق به امام به مردم قوت و قدرت بخشیده بود و تیتر اول روزنامه های ایران جمله زیبا و امیدآفرین «امام آمد» بود.

لازم است پایان این قسمت از خاطراتم را به خبرهای دو بولتن خبری اختصاص بدهم: یکی به نام «رسانه» بود که کمیته استقبال امام خمینی منتشر می کرد و روزهای قبل از ورود حضرت امام مردم را در جریان خبرها می گذاشت. روی جلد نشریه رسانه شعار «وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ اِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا» و آرمی نقش بسته بود که شامل یک پرچم با شعار «اللهاکبر» و چهره نورانی امام بود و دسته این پرچم در مشت گره کرده نیروهای مردمی و مسلح انقلابی ایران قرار داشت.
نشریه دیگر به نام امام بود که توسط شهید بزرگوار محمد منتظری بعد از استقرار امام در تهران منتشر شد. در آن نشریه بحث های تحلیلی راجع به انقلاب و امام مطرح می شد.

در نشریه رسانه، شماره ۲ مورخ جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۵۷، صفحه اول با تیتر درشت آمده است: «امام آمد»، «روح خدا، روح انقلاب آمد». «ایران، امروز یک قلب بزرگ بود و با عاطفه، با احساس و با حق شناسی می تپید». حدود ساعت ۵/۹ صبح سرانجام هواپیمایی که جان خلق در آن سفر می کرد بر زمین نشست. ما در سالن فرودگاه ایستاده بودیم... و همهچیز هالهای از روح خدا با خود داشت. صبح هنگامیکه با اتوبوس به فرودگاه، میآمدیم این هاله را درخشان در چهره همهکس و همهچیز حتی در رخسار فروزان خورشید پگاهی، می توانستیم دید. شهر با تپشی متفاوت از خواب برخاسته بود. شهر بیدار بود. کشور بیدار بود. هواپیمای ایرفرانس بر خاک ایران نشست. فرانسه میهمان-نوازی را تمام می کند. عزیز ما را تا خانه ما بدرقه کرد و سالم به ما سپرد. سپاس ما نثار فرانسه باد و اکنون ما در سالن مهرآباد در شوق دیدار و در التهاب انتظار پابه پا می کنیم و ناگهان: اللهاکبر! غریو تکبیر فضا را از بوی خدا انباشت و آنک آن روح خداست که با چهرهای به زیبایی دلاوری و باصلابت عزم در میان ما هست و دیگربار این صدای تکبیر شوق بود که برمی خاست و اشکها فرومیبارید: اللهاکبر!
به نظر من موفقترین گزارش از ورود امام در این نشریه آمده است که به شرح زیر است:
از ساعت شش صبح مستقبلین در تقاطع امیرآباد و بلوار اجتماع کردند. اتوبوس های شماره گذاری شده که از شرکت واحد در اختیار قرار گرفته بود بهردیف متوقف بودند.
در ساعت هفت و نیم اتوبوس ها بهطرف فرودگاه حرکت کردند. در ساعت هشت و سی به فرودگاه رسیدند. استقبالکنندگان وارد سالن فرودگاه شدند. جای هر گروه مشخص بود. بهوسیله بلندگو از همگان درخواست می شد که هر گروه در جای معینشده خود بایستند. گوینده پیدرپی اعلام می کرد شعارها فقط «اللهاکبر» است. برخلاف سنت طاغوتیان از هرگونه تکلفی بپرهیزید و آزاد بایستید. به هنگام ورود امام به میان سالن جلو نیایید و روبوسی نکنید.
در ساعت نه وسی امام وارد شد. با ورود امام به سالن فریاد «اللهاکبر» سالن فرودگاه را به لرزه درآورد. هجوم خبرنگاران برای فیلمبرداری و تهیه خبر بیش از حد تصور بود؛ و کسی نمی توانست از آنان جلوگیری کند. بالأخره از مردم تقاضا شد بر روی زمین بنشینند تا چهره امام دیده شود. قرآن تلاوت شد و سپس دسته سرودخوانان سرود «خمینی، ای امام» را سر دادند. آنگاه خیرمقدم به عرض رسید و بالأخره امام لب به سخن گشود. همگی سراپا گوش شدند تا پس از چهارده سال سخنان امام را از نزدیک بشنوند. سخنان امیدوارکننده و الهامبخش حرکت مردم در میان سکوت مستقبلین به پایان رسید و اعلام شد که گروه های استقبالکننده به اتوبوس های خود سوار شوند. همگان سوار شدند. حدود ساعت یازده امام در یک اتومبیل ساده و بدون تشریفات قرار گرفت و بهسوی بهشتزهرا حرکت کرد. اتوبوس ها هم به دنبال امام به راه افتادند. قرار برنامه قبلی بر این بود که اتومبیل امام و سایر مستقبلین از میان صف مردم گذشته و به بهشتزهرا برود؛ اما مگر احساسات و عواطف مردم و شوق دیدار امام کنترل بردار و برنامهدار می شد. بین اتومبیل امام و اتومبیل های دیگر و حتی اتومبیل خبرنگاران و فیلمبرداران با هزاران تن از استقبالکنندگان فاصلهای بزرگ ایجاد شد. امام در بین راه کاملاً آرام بود.
گاه به مأموران انتظامی که مردم را از اطراف اتومبیل دور می کردند اشاره می کرد که کاری به مردم نداشته باشند و گاه به راننده اتومبیل که از فشار جمعیت عصبانی می شد توصیه می فرمود که آرام باشد. دست هایش گاه برای تشکر از مردم و گاه بهعنوان سپاس در برابر پروردگار بلند می شد.
در مدخل بهشتزهرا به علت هجوم و فشار شدید جمعیت اتومبیل حامل امام متوقف شد. بلافاصله آمبولانس گروه پزشکی کمیته استقبال رسید و با آژیر ممتد کوشید مردم را از اتومبیل دور سازد و راهی برای رسانیدن اتومبیل امام به قطعه «دارالشهداء» باز کند. ولی هر کوششی بی فایده بود. در این موقع با تلاش مأموران انتظامی و پزشکان، امام به هلی کوپتری که در آن محل متوقف بود سوار گردید. مردم فکر کردند که امام به تهران باز می گردد؛ اما به زودی همه دیدند که هلی کوپتر در دارالشهداء فرود آمد و امام را به محل مخصوص رسانید. پزشکان نیز خود را به محل رسانیدند. وضع مزاجی ایشان بسیار خوب و رضایتبخش بود. با ورود امام آیاتی از قرآن تلاوت و سپس سرود خوانده شد؛ و آنگاه بهوسیله فرزند یکی از شهیدان خطابهای ایراد گردید و بالأخره نوبت سخنرانی تاریخی امام فرارسید. پس از ایراد سخنرانی تصمیم بر بازگشت به تهران گرفته می شود. علیرغم تمام تلاش ها براثر هجوم شوق آمیز مردم سوارشدن امام به اتومبیل میسر نگردید و مراقبین معظم له را به محل مخصوص برگردانیدند. موقعشناسی و سرعت عمل و دقت راننده آمبولانس آقای حیدری و گروه پزشکی شامل آقایان دکتر عارفی متخصص قلب، دکتر فخر، دکتر اکبر نیا و دیگران امکان داد که حضرت آیتالله به داخل آمبولانس منتقل شوند و به خارج از بهشتزهرا بروند.
بعد از طی سه چهار کیلومتر، راننده آمبولانس بهطرف فضای خالی رفت. با اینکه هیچ ارتباطی هم با هلی کوپتر برقرار نبود. هلی کوپتر که راه آمبولانس را ادامه میداد، در بیابان کنار آمبولانس به زمین نشست و امام از آمبولانس به هلی کوپتر سوار شدند و فرمودند که برای عیادت بیماران به بیمارستان هزار تختخوابی ـ بیمارستان امام خمینی ـ میروند. در بیمارستان انبوه جمعیت مانع بازدید و عیادت امام از مجروحان شد و به ناچار با اتومبیل یکی از پزشکان برای استراحت به خانه یکی از نزدیکانشان برده شدند. در کوچه هایی که به اقامتگاه امام در تهران ـ مدرسه رفاه ـ منتها می شد انبوه جمعیت بااطلاع از اینکه معظم له به محل دیگری رفتهاند، در طول یکی دو ساعت متفرق شدند و تنها کارکنان اقامتگاه در پیگیری از تلاش چندین روزه خود در تدارک فعالیت های فردا، روزی که هزاران نفر ایرانی مبارز سرشار از شوق و شور برای دیدار رهبر خود به این محل خواهند شتافت در اقامتگاه ماندند. در ساعت ده و نیم شب در برابر چشم حیرتزده کارکنان، امام بدون هیچ اطلاع قبلی ناگهان وارد مدرسه رفاه شدند؛ کاری حکیمانه، دل-نشین، غیرقابلپیشبینی مانند همه کارهای دیگر امام. استقبال کوچک ولی بهشدت شورانگیز همین جمع کوچک با نطق کوتاه رهبر ملت ایران پایان یافت و امام به استراحتگاه خود رفتند و بدین ترتیب روز ورود امام به میهن، پرهیجانترین و تاریخی-ترین روز مردم ایران پایان یافت؛ و این پایان، آغازی برای دهه فجر و انفجار نور خیرهکننده پیروزی انقلاب گردید.
[۱]. صحیفه امام، ج۱۰، ص:۱۹۶
خاطرات و روایات حجت الاسلام والمسلمین سید علی اکبر محتشمی پور / سفیر امام و انقلاب / یادها ۴۶
جلد سوم
.
انتهای پیام /*