پرتال امام خمینی(س):یادداشت/ داود رضایی

 خرمشهر در حافظه تاریخی ایران فقط نام یک شهر یا یک عملیات نظامی نیست؛ خرمشهر به‌تدریج به یک مفهوم تبدیل شده است: مفهومی که در آن، جغرافیا با ایمان، رنج با معنا، و ویرانی با امکان بازسازی پیوند می‌خورد. سوم خرداد ۱۳۶۱، از این منظر، صرفاً روز بازپس‌گیری یک نقطه راهبردی در نقشه جنگ نبود؛ بلکه روزی بود که در آن یک ملت، پس از ماه‌ها فشار، اشغال، اضطراب و فرسایش، توانست بار دیگر به خودِ تاریخی‌اش نگاه کند و بگوید: "هنوز می‌توان ایستاد، هنوز می‌توان بازسازی کرد، و هنوز می‌توان از دلِ محاصره، امکانِ پیروزی آفرید."

در اندیشه امام خمینی، خرمشهر تنها با معیارهای کلاسیک نظامی فهم نمی‌شود. در متن‌ها و سخنانی که درباره این رخداد برجای مانده، پیروزی خرمشهر در سطحی فراتر از منطق متعارفِ جنگ تفسیر می‌شود: امداد الهی، وحدت نیروها، حضور مردم، و معنا یافتن رنج در افق ایمان. به همین دلیل است که در بازخوانی خرمشهر، اگر فقط بر تاکتیک‌های نظامی، فرماندهی میدانی یا برتری عملیاتی تمرکز کنیم، بخش مهمی از حقیقت را از دست می‌دهیم. خرمشهر یک پیروزی نظامی بود، اما هم‌زمان یک رویداد جامعه‌شناختی نیز بود: آشکار شدن ظرفیت جامعه برای بسیج، همدلی، پذیرش رنج مشترک، و تبدیل اضطرار به انسجام.

از این رو، برای فهم خرمشهر باید آن را نه به‌مثابه یک «لحظه»، بلکه به‌عنوان یک «فرآیند» دید؛ فرآیندی که از اشغال آغاز شد، از مقاومت مردمی گذشت، در نبردهای فرسایشی تداوم یافت، و در آزادسازی به نمادِ توان بازتولید اجتماعی تبدیل شد. در این معنا، خرمشهر به یک زبان تاریخی بدل شد؛ زبانی که از آن پس، هرجا جامعه ایران در معرض تهدید، فشار، کمبود، یا اضطراب قرار گرفت، به کار آمد تا پرسش اصلی را به یاد آورد: در شرایط دشوار، جامعه چگونه خود را بازمی‌سازد؟

1) خرمشهر به‌مثابه مسئله‌ای تاریخی، نه فقط نظامی

خرمشهر در جنگ ایران و عراق از ابتدا یک نقطه حساس بود، اما اهمیت آن تنها در موقعیت جغرافیایی‌اش خلاصه نمی‌شد. خرمشهر برای جامعه ایران، از همان آغازِ تجاوز، به نمادی از نسبت مردم با سرزمین تبدیل شد. اشغال آن، فقط از دست رفتن یک شهر بندری نبود؛ نوعی تجربه عینیِ فروپاشیِ نظم عادی زندگی بود: خانه، بازار، خیابان، مسجد، مدرسه و حیات روزمره همگی در معرض تهدید قرار گرفتند. به همین دلیل، آزادسازی خرمشهر نیز فقط بازپس‌گیری یک شهر نبود؛ بازگشتِ امکانِ زندگی به فضای عمومی بود.

در متن‌های مرتبط با امام خمینی، این نکته به‌خوبی دیده می‌شود که خرمشهر در سطحی نمادین فهم می‌شود.

«در پی پیروزی عظیم رزمندگان پر توان اسلام و آزادی خرمشهر…» (صحیفه امام، ج‏16، ص: 284)

و نیز تأکید می‌شود که نباید فتح خرمشهر را صرفاً به یک دستاورد مادی فروکاست؛ زیرا:

«نباید شهادت را تا این اندازه به سقوط بکشانیم که بگوییم در عوض شهادت فرزندان اسلام تنها خرمشهر و یا شهرهای دیگر آزاد شد…» (صحیفه امام، ج‏21، ص: 88)

این تعبیر بسیار مهم است. امام خمینی در این نگاه، خرمشهر را درون یک منظومه اخلاقی–معنوی قرار می‌دهد. یعنی پیروزی نظامی ارزشمند است، اما ارزش آن وقتی فهم می‌شود که در نسبت با شهادت، ایثار، و حقیقتِ فداکاری دیده شود. به بیان دیگر، خرمشهر نتیجه یک معامله ساده میان «فداکاری» و «دستاورد» نیست؛ بلکه ثمره یک جهان‌بینی است که در آن، جان‌فشانیِ انسان‌ها به یک «معنا» تبدیل می‌شود و همین معنا، قدرت اجتماعی تولید می‌کند.

از این منظر، خرمشهر یک «جغرافیای مقاومت» است؛ یعنی جایی که سرزمین، به واسطه مقاومت انسانی، از صرفِ مکان بودن فراتر می‌رود و به خاطره‌ای زنده و فعال تبدیل می‌شود. جامعه‌ای که خرمشهر را به خاطر می‌سپارد، در واقع یاد گرفته است که سرزمین نه فقط با مرزهای نظامی، بلکه با سرمایه‌های عاطفی، اخلاقی و جمعی پاسداری می‌شود.

 

2) الهیات پیروزی در اندیشه امام خمینی

یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم برای فهم خرمشهر در اندیشه امام خمینی، آن چیزی است که می‌توان آن را «الهیات پیروزی» نامید. منظور از این اصطلاح آن است که پیروزی تنها حاصل محاسبه مادی، سازمان نظامی یا برتری تسلیحاتی نیست؛ بلکه در افق دینی، پیروزی زمانی رخ می‌دهد که اراده انسان‌ها با ایمان، وحدت و توکل پیوند بخورد.

در اسناد موجود، این معنا بارها تکرار می‌شود که آمده است:«وحدت کلمه و اتحاد از رحمان است» (صحیفه امام، ج‏17، ص: 295)

و نیز: «سپاه با ارتش، ارتش با بسیج، بسیج با همه، عشایر با شما با همه. ملت پشتیبان، روحانیت پشتیبان، همه با هم هستید» (صحیفه امام، ج‏17، ص: 294)

این گزاره‌ها صرفاً توصیه‌های اخلاقی نیستند؛ بلکه بیانگر یک منطق اجتماعی‌اند. در این منطق، پیروزی زمانی پدید می‌آید که پراکنده‌گیِ اجتماعی به انسجام جمعی تبدیل شود. امام خمینی در واقع نشان می‌دهد که قدرت واقعی یک جامعه، فقط در سلاح و امکانات نیست، بلکه در توانِ هم‌آهنگ‌سازیِ نیروهای گوناگون است. پیروزی خرمشهر از این منظر، پیروزی یک «نظامِ همبستگی» بود.

اما الهیات پیروزی فقط به وحدت اجتماعی محدود نمی‌شود. بخش دوم آن، «معنابخشی به رنج» است. در جنگ، رنج، مرگ، آوارگی، و کمبود به‌خودی‌خود می‌توانند به فرسایش اجتماعی منجر شوند. اما اگر این رنج در افق معناییِ والاتر قرار گیرد، به نیروی مقاوم تبدیل می‌شود. در همین راستاست که در اندیشه امام تأکید می‌شود:

«ما نباید فتح‌های بزرگ مثل خرمشهر را از یاد ببریم»(صحیفه امام، ج‏17، ص: 318)

این جمله ساده، حامل یک پیام عمیق است: جامعه‌ای که حافظه پیروزی‌هایش را از دست بدهد، حافظه رنج‌ها و عبور از رنج را نیز از دست می‌دهد. از نگاه امام، یادآوری خرمشهر نه برای غرور سطحی، بلکه برای تولید امید تاریخی ضروری است. خرمشهر یادآور این است که بحران، پایان تاریخ نیست.

 

3) نقش مردم؛ از پشت جبهه تا متن جامعه

اگر بخواهیم خرمشهر را از منظر جامعه‌شناسی تاریخی بخوانیم، باید به یک واقعیت بنیادین توجه کنیم: پیروزی‌ها فقط در خط مقدم ساخته نمی‌شوند. در پشت هر موفقیت بزرگ، شبکه‌ای از پشتیبانی اجتماعی وجود دارد که از خانواده‌ها، نیروهای مردمی، کارگران، بازاریان، روحانیت، دانشجویان، عشایر و گروه‌های مختلف اجتماعی شکل می‌گیرد.

"می‏دانید که خطر دارد الآن؟ خطر، صدام قابل آدم نیست، اما صدام و آنهایی که پشتوانه او هستند، دولتهایی که پشتوانه او هستند، آنهایی که کمک می‏کنند به آنها، قدرتهای بزرگی که اسلحه می‏دهند، قدرتهای بعد از او که آدم می‏فرستند، تجهیزات می‏فرستند و افراد می‏فرستند، خوب، یک همچو خطری الآن برای ایران هست. آیا در یک همچو خطری که، متوجه همه است، نه متوجه یک قشری، خطر خوزستان متوجه همه جای ایران است، خطر خرمشهر و آبادان و- عرض می‏کنم که- آنجاهایی را که آنها آن وقت در تصرف داشتند و آن کردند که مغول نکرده بود در طول تاریخ، این متوجه به همه است." و نیز:

«همان کاری را که در اهواز کرد و خرمشهر کرد در تهران بکند و در مشهد بکند و در اصفهان» (صحیفه امام، ج‏17، ص: 274)

این جملات نشان می‌دهد که جنگ و دفاع، در نگاه امام، به یک قشر خاص محدود نیست. مسئله، یک امر عمومی است. از این زاویه، جامعه در زمان بحران به چند بخش مجزا تقسیم نمی‌شود؛ بلکه همه‌ی بخش‌ها در یک «سرنوشت مشترک» قرار می‌گیرند. این ایده، از نظر جامعه‌شناختی، بسیار مهم است؛ زیرا نشان می‌دهد که بحران می‌تواند مرزهای طبقاتی، منطقه‌ای و صنفی را موقتاً کم‌رنگ کند و نوعی «هم‌سرنوشتی» ایجاد کند.

در اندیشه حضرت امام، به‌طور مکرر بر پشتیبانی مردمی تأکید شده است. این پشتیبانی فقط مالی یا لجستیکی نیست؛ بلکه نوعی مشارکت در مشروعیت‌بخشی به مقاومت است. مردم وقتی پشتیبان دفاع می‌شوند، یعنی جنگ را نه یک ماجرای دوردست، بلکه بخشی از زیست روزانه خود می‌فهمند. در تحلیل جامعه‌شناختی، این دقیقاً همان نقطه‌ای است که «دفاع» از یک فعالیت نظامی، به یک «کنش اجتماعی فراگیر» تبدیل می‌شود.

خرمشهر در این معنا، محصول چنین مشارکتی بود.

«نیروهای مردمی و عشایری شجاع و دلیر که در شکستن حصر آبادان تا شکستن دژ محکم خرمشهر… نقش اساسی داشتند» (صحیفه امام، ج‏17، ص: 180)

این جمله، حضور مردم را از سطح حاشیه‌ای به سطح محوری می‌آورد. خرمشهر نه فقط به‌واسطه ارتش یا سپاه، بلکه با تکیه بر جامعه‌ای که توانسته بود خود را در قالب مقاومت سازمان دهد، آزاد شد. بنابراین، اگر امروز بخواهیم از خرمشهر درس بگیریم، نخستین درس آن این است که جامعه‌ی تضعیف‌شده، تنها با بازسازی اعتماد، همیاری و احساس مسئولیت جمعی می‌تواند از بحران عبور کند.

4) خرمشهر و منطق بازسازی پس از ویرانی

یکی از ابعاد کمتر دیده‌شده خرمشهر، مسئله بازسازی است. آزادسازی، پایان بحران نبود؛ آغاز مرحله‌ای تازه بود: مرحله بازگشت به زندگی، بازآفرینی زیرساخت‌ها، بازسازی عاطفی و ترمیمِ روان جمعی. در سخنان حضرت امام داریم:

« در پی پیروزی عظیم رزمندگان پر توان اسلام و آزادی خرمشهر، شهر لاله‏های خونین، مردم عزیز و مهربان و ایثارگر کشورمان و علمای اعلام و ائمه محترم جمعه و جماعت در شهرستانهای مختلف با تلگرافهای بسیار آمادگی خود را جهت بازسازی مناطق ویران شده اعلام و مراتب ایثار و فداکاری خویش را در این امر مهم و انسانی ابلاغ کردند. و براستی این حضور دائمی و خستگی ناپذیر در صحنه، و آمادگی و فداکاریهای خالصانه مردم دلیر ما برای هر مسلمانی غرورانگیز و برای جهانیان اعجاب‏آمیز است و می‏توان گفت این هم یکی از الطاف الهی و برکات جنگ است که این چنین مردم را به هم نزدیک و مهربان نموده و در غم و شادی یکدیگر شریک ساخته است. » (صحیفه امام، ج‏16، ص: 284)

این جمله بسیار مهم است، زیرا نشان می‌دهد که جامعه پس از پیروزی نیز باید بتواند از خود کنش بازسازی نشان دهد. پیروزی اگر به بازسازی نینجامد، در سطح نمادین باقی می‌ماند. خرمشهر به‌عنوان یک شهر آزادشده، نیازمند ترمیمِ فیزیکی بود؛ اما مهم‌تر از آن، نیازمند ترمیمِ اعتماد اجتماعی بود. خانه‌هایی که ویران شده بودند، فقط آجر و سیمان نمی‌خواستند؛ بلکه امید، ثبات و حس تعلق می‌خواستند.

از منظر اجتماعی، هر جامعه‌ای که دچار بحران ممتد می‌شود، با دو خطر روبه‌روست:

  • فرسایش منابع مادی
  • فرسایش سرمایه اجتماعی

خرمشهر نشان داد که سرمایه اجتماعی، یعنی همان شبکه اعتماد، همدلی، و مسئولیت‌پذیری، می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در عبور از بحران داشته باشد. به همین دلیل، در اندیشه امام، بازسازی صرفاً یک پروژه عمرانی نیست، بلکه بخشی از همان جهاد اجتماعی است که در زمان دفاع شکل گرفته بود.

5) خرمشهر به‌عنوان الگوی همبستگی ملی

خرمشهر فقط داستان یک شهر نیست؛ داستانِ امکانِ همبستگی ملی است. سخنان حضرت امام داریم:

« همه قوای مسلح، قوای مسلح و ملت همه با روحانیت، روحانیت با همه، یک دسته هستند در مقابل کفار و رمز پیروزی شما همین است.»  (صحیفه امام، ج‏17، ص: 294)

و نیز:

«امروز ما بین همه قوای مسلح یک انسجام بزرگ هست»(صحیفه امام، ج‏17، ص: 294)

این جملات بر یک واقعیت بنیادی دلالت دارند: جوامع در شرایط بحرانی، برای بقا نیازمند نوعی «اجماع عملی» هستند؛ یعنی اجماعی که نه صرفاً در سطح شعار، بلکه در سطح همکاری روزمره و اعتماد متقابل تحقق یابد. خرمشهر یکی از نقاطی بود که این اجماع عملی را عینیت بخشید.

اگر بخواهیم به دید موشکافانه به این موضوع نگاه کنیم ، خرمشهر لحظه‌ای بود که در آن، «هویت ملی» از سطح مفهوم به سطح عمل رسید. مردم، نیروهای نظامی، روحانیت، و اقشار مختلف، خود را در قالب یک کلّ اجتماعی فهم کردند. این «کلّ اجتماعی» البته یک کلّ یکنواخت نبود؛ بلکه شبکه‌ای از گروه‌های مختلف بود که در برابر تهدید مشترک، به هم پیوند خوردند.

این تجربه، برای جامعه امروز ایران نیز از جهت تاریخی اهمیت دارد؛ نه به این معنا که باید همان شکل و همان سازوکارِ زمان جنگ تکرار شود، بلکه به این معنا که هر جامعه‌ای در شرایط فشار و بحران، اگر سرمایه اعتماد و همکاری را از دست بدهد، آسیب‌پذیرتر می‌شود. در مقابل، جامعه‌ای که بتواند سازوکارهای همبستگی را حفظ کند، در برابر فرسایش اقتصادی و اجتماعی مقاوم‌تر خواهد بود.

 

6) پیوند خرمشهر با شرایط اجتماعی امروز: جامعه‌شناسی بحران

اگر بخواهیم با احتیاط و در سطح جامعه‌شناختی به امروز نگاه کنیم، بدون ورود به تحلیل سیاسیِ بازیگران، می‌توان گفت جامعه ایران همچنان با نوعی فشار مزمن روبه‌روست: فشار اقتصادی، نگرانی نسبت به آینده، فرسایش امید، و افزایش حساسیت نسبت به سرنوشت جمعی. در چنین وضعی، بازخوانی خرمشهر می‌تواند کارکردی فراتر از یادبود تاریخی داشته باشد؛ می‌تواند به‌مثابه یک «منبع معنایی» برای فهم تاب‌آوری اجتماعی عمل کند.

در شرایطی که جامعه زیر فشار گرانی، نااطمینانی و اضطراب قرار دارد، دو گرایش معمولاً فعال می‌شوند:

  • گرایش به انفعال و فرسودگی
  • گرایش به بازسازی امید جمعی

خرمشهر، در سطح اجتماعی، متعلق به گرایش دوم است. نه از آن جهت که مشکلات را انکار می‌کند، بلکه چون نشان می‌دهد در دلِ دشوارترین وضعیت‌ها نیز امکان کنش جمعی وجود دارد. جامعه‌ای که تجربه خرمشهر را در حافظه خود دارد، می‌تواند به خود یادآوری کند که بحران، هرچند سنگین، الزاماً به فروپاشی منتهی نمی‌شود.

از منظر جامعه‌شناسی، یکی از مهم‌ترین عناصر در شرایط بحران، معنا است. هنگامی که مردم نمی‌دانند رنج‌شان به کجا می‌رسد، فرسایش سریع‌تر می‌شود. اما اگر رنج درون یک روایت مشترک قرار گیرد، افراد قادر می‌شوند تحمل بیشتری از خود نشان دهند. خرمشهر در حافظه جمعی ایران چنین نقشی دارد: رنجِ جنگ را درون یک روایتِ پیروزی، مقاومت و بازسازی قرار می‌دهد.

به همین دلیل است که حتی در زمانه‌ای که جنگِ مستقیم به نظر تمام شده، اما فشارهای اقتصادی و اجتماعی ادامه دارد، یاد خرمشهر می‌تواند به‌عنوان یک سرمایه نمادین عمل کند؛ سرمایه‌ای که به جامعه می‌گوید:

همبستگی، هنوز مهم است؛ پشتیبانی از یکدیگر، هنوز ضروری است؛ و بازسازی، هنوز ممکن است.

 

7) از «فتح» تا «فهم اجتماعی»: چرا خرمشهر هنوز زنده است؟

اگر خرمشهر صرفاً یک پیروزی نظامی بود، پس از مدتی به یک سرفصل کتاب تاریخ تبدیل می‌شد و بس. اما زنده ماندن خرمشهر در حافظه عمومی ایران نشان می‌دهد که این رخداد فراتر از نظامی‌گری معنا یافته است. علت این ماندگاری، در سه لایه قابل توضیح است:

الف) لایه تاریخی

خرمشهر نقطه اوج یک دوره پرهزینه و سرنوشت‌ساز از دفاع ملی بود. بنابراین، در حافظه تاریخی جایگاهی غیرقابل حذف دارد.

ب) لایه اخلاقی

خرمشهر با ایثار، شهادت، و مقاومت گره خورده است. مردم با آن نه فقط به‌مثابه خبر، بلکه به‌مثابه «قیمتِ بقا» مواجه شدند.

ج) لایه اجتماعی

خرمشهر نشان داد که جامعه می‌تواند در لحظه‌های بحرانی، از حالت پراکندگی به وضعیت همبستگی برسد.

همین سه لایه سبب می‌شود که خرمشهر هر سال نه فقط به‌عنوان یک مناسبت رسمی، بلکه به‌عنوان فرصتی برای بازاندیشی در باب نسبتِ مردم، دولت، نیروهای اجتماعی، و معنای مقاومت یاد شود.

 

8) امام خمینی و منطق «پیروزیِ معنا»

در نگاه امام خمینی، پیروزی تنها به فتح زمین دشمن محدود نمی‌شود. پیروزیِ مهم‌تر آن است که جامعه در برابر فشار، معنای خود را از دست ندهد. در همین چارچوب است که سخنان ایشان، مانند این عبارت:

«فتح خرمشهر یک مسأله عادی نبود»

اهمیت پیدا می‌کند. «عادی نبودن» یعنی این پیروزی به‌واسطه‌ی پیوند میان امر مادی و امر معنوی شکل گرفته است. از این منظر، خرمشهر نمونه‌ای از آن چیزی است که می‌توان «پیروزی معنا» نامید: جامعه‌ای که نه‌فقط خاک، بلکه عزت، اراده، و امکان آینده را بازپس می‌گیرد.

در اندیشه امام، این نوع پیروزی ریشه در سه اصل دارد:

  • توکل و باور دینی
  • وحدت و انسجام اجتماعی
  • حضور مردم و مشارکت عمومی

این سه اصل، در کنار هم، مدل مقاومت را می‌سازند. اگر یکی از آن‌ها حذف شود، تصویر خرمشهر ناقص می‌ماند. بنابراین، خرمشهر فقط روایتِ یک عملیات نیست؛ روایتِ یک «مدل اجتماعی» است.

9) درس‌های خرمشهر برای جامعه امروز

می‌توان از خرمشهر برای فهم جامعه امروز چند درس مهم استخراج کرد:

1. بحران، بدون همبستگی، فرسایش می‌آورد: جوامعی که در برابر فشارها از درون دچار شکاف می‌شوند، سریع‌تر آسیب می‌بینند. خرمشهر یادآور اهمیت اعتماد متقابل است.

2. رنج، اگر معنا پیدا کند، به سرمایه تبدیل می‌شود: رنجِ بدون معنا فقط خستگی می‌سازد. اما رنجی که در روایت مشترک جای گیرد، می‌تواند به نیروی اخلاقی بدل شود.

3. مردم، فقط تماشاگر نیستند: در زمان بحران، مردم می‌توانند خودِ بحران را مدیریت کنند؛ با مشارکت، همیاری، و پشتیبانی از یکدیگر.

4. بازسازی، ادامه مقاومت است: خرمشهر فقط به‌واسطه آزادسازی مهم نیست؛ به‌واسطه بازسازی‌اش هم مهم است. هر جامعه‌ای پس از فشار، باید توان ترمیم خود را حفظ کند.

5. حافظه تاریخی، ابزار امید است: یادآوری خرمشهر، جامعه را به این آگاهی می‌رساند که تجربه عبور از بحران در تاریخ آن وجود دارد. این آگاهی، خودش یک منبع تاب‌آوری است.

 

10) کلام پایانی: خرمشهر به‌مثابه افق

خرمشهر را می‌توان به‌مثابه یک «افق» فهم کرد؛ افقی که در آن، ایرانِ جنگ‌زده، آسیب دیده و نگران، توانست دوباره خود را تعریف کند. در اندیشه امام خمینی، این رخداد حاصل اتحاد، ایمان، و حضور مردم بود؛ و در سطح اجتماعی، نشانه‌ای از آن بود که جامعه ایرانی قادر است از دل تهدید، ظرفیت‌های تازه‌ای برای انسجام و بازسازی خلق کند. از این رو، سوم خرداد فقط سالروز یک پیروزی نظامی نیست؛ سالروز یادآوری این حقیقت است که:

جامعه بدون همدلی شکننده می‌شود، رنج بدون معنا فرساینده است، و بازسازی بدون اعتماد جمعی پیش نمی‌رود.

خرمشهر در حافظه تاریخی ایران، جایی است که این سه حقیقت با هم به‌روشنی دیده شدند. به همین دلیل، هر بار که جامعه ایران با فشار، اضطراب یا نااطمینانی روبه‌رو می‌شود، بازگشت به خرمشهر نه یک حرکت نوستالژیک، بلکه یک عمل تحلیلی است: بازگشت به لحظه‌ای که در آن، مردم آموختند چگونه با هم، از دل ویرانی، امکان پیروزی و بازسازی را بیرون بکشند.

 

. انتهای پیام /*