پرتال امام خمینی(س):
شهادت آیتالله سیدمصطفی خمینی، فرزند ارشد امام خمینی، در اول آبان ۱۳۵۶ در نجف، یکی از رخدادهای تأثیرگذار در سالهای منتهی به انقلاب اسلامی بود؛ حادثهای که در فضای خفقان سیاسی آن روزگار، موجی از اندوه و پرسش را در میان نزدیکان امام و مبارزان نهضت برانگیخت. روایت مرحوم حجتالاسلام و المسلمین سید علیاکبر محتشمیپور از این واقعه، دریچهای به حالوهوای آن روزها میگشاید؛ روزهایی که خبر درگذشت حاجآقا مصطفی، در کنار اندوه فقدان او، بر فضای مبارزه و زندگی اطرافیان امام سایه افکنده بود.
با توجه به اینکه حادثه شهادت حضرت آیتالله حاج آقا مصطفی خمینی در سالهای آخر حاکمیت رژیم منحوس پهلوی اتفاق افتاد و این شهادت طوفان عظیمی از مبارزات مردم مسلمان و سلحشور ایران به پا کرد که منجر به پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ گردید، لازم است نکاتی درباره شخصیت این مرد بزرگ ذکر شود:
حضرت آیتالله حاج آقا مصطفی خمینی یکی از معدود آقازادههایی بود که هم مدارج معنوی و اخلاقی، (تزکیه و تهذیب نفس و سیر و سلوک) و هم مدارج علمی را پشت سر گذاشته بود و بیتردید یکی از مفاخر بزرگ عالم اسلام به شمار میرفت. لذا ضروری است دیدگاه حوزههای نجف و قم و شخصیتها، نسبت به ایشان تبیین گردد.

نخست ـ دیدگاه حوزه علمیه نجف: ویژگی این حوزه سابقه دیرینه در جهان اسلام است. هیچ حوزهای به قدمت حوزه نجف در جهان تشیع نیست. این حوزه از دوران مرحوم شیخ طوسی متجاوز از هزار سال سابقه تدریس و تحقیق در شعب مختلف علوم اسلامی و غیر اسلامی داشته است. کسانی که در این حوزه تحصیل کردهاند، برای خود یک امتیازی قائل هستند. علمای نجف از نظر استواری در علوم و فنون اسلامی و استحکام مبانی علمی، هیچ حوزه و شخصیتی را که از مراکز علمی دیگر فارغالتحصیل شده بود، به فضل علمی قبول نداشتند. این موضوع استثنا هم نداشت. وقتی حضرت امام به نجف اشرف مشرف شدند، به ایشان با همین دید نگریسته شد؛ تا اینکه درسشان را شروع کردند.
در اینجا نقش مرحوم آیتالله شهید حاجآقا مصطفی در نجف بهروشنی دیده میشود. با توجه به آزادی ایشان از برخی قیود، در مجالس و محافل مختلف نجف حضور به هم میرسانید و با بزرگان حوزه و بیوت مراجع مثل مرحوم آیتالله آقا سید عبدالهادی شیرازی، آیتالله حکیم، آیتالله شاهرودی، آیتالله خویی و... حشر و نشر داشت و در جلسات علما شرکت میکرد. وی با حضور ذهن فوقالعادهای که داشت وارد بحث علمی میشد و در بسیاری از موارد باقدرت استدلال، مسائل علمی را به نتیجه مطلوب میرساند و اکثر شخصیتها و مجتهدان نجف در مقابل استدلال قوی ایشان خاضع بودند.
علاوه بر این، حاجآقا مصطفی در سالهای نخست در درس مراجع تراز اوّل و مطرح حوزه، مثل آیات عظام مرحوم حکیم، شاهرودی، خویی، شیخ باقر زنجانی و بجنوردی حضور یافت و با طرح اشکالات عمیق و استدلالهای متین باعث تحوّلی در نگرش غیر صحیح حوزه نجف نسبت به دیگر حوزههای علمیه شد و عملاً توانمندی و تفوّق علمی خود را بر اکثر علما و محافل علمی نجف ثابت کرد[۱]. مرحوم حاج آقا مصطفی در نجف اشرف، روزنه درخشانی به ژرفای علمی حضرت امام و سدّ منیع و مستحکمی در برابر هجمات و حملات ناجوانمردانه عوامل رژیم بود.
دیدگاه بسیاری از علما و فضلای عالیمقام نسبت به حاجآقا مصطفی این بود که او یک مجتهد مسلم و شخصیتی است که مدارج علمی را تا سطح بسیار بالا گذرانده است.
و امّا
دیدگاه حوزه علمیه قم: با توجه به اینکه مراحل تحصیلات حاجآقا مصطفی در حوزه علمیه قم طی شده بود و اساتید مبرزی که ایشان نزد آنها درس خواند، همگی به شخصیت علمی ایشان واقف بودند، اکثر قریب بهاتفاق علما نسبت به آیتالله، دیدی محفوف به تعظیم و اکرام داشتند. هر کس با او یک جلسه مینشست و در یک بحث علمی وارد مذاکره و گفتگو میشد به تفوّق علمی، قدرت استدلال و ذهن جوّال و نقّاد ایشان واقف میگردید.[۲]
[۱]. در سال ۱۳۴۶ عدهای از طلّاب مبرز و فضلای سرشناس حوزه نجف از جمله مرحوم حجتالاسلاموالمسلمین حاج شیخ علیاصغر طاهری (کنی) و حجت الاسلام آقایان راضیزاده، سید محمد سجادی، محمدحسین شریعتی، سید حمید روحانی (زیارتی)، سید هادی موسوی، سید رضا برقعی، آقای متقی، اینجانب و ... با توجه به اینکه جای درس و بحث اصول فقه حضرت امام در نجف خالی بود و با عنایت بهمراتب علمی و سیطره و تسلّط کامل آیتالله حاج آقا مصطفی خمینی به علوم و مباحث عقلی و شناخت دقیق ایشان از مبانی ارزنده حضرت امام و سایر فرهیختگان حوزه و اعاظم علمای قدیم و اخیر، تصمیم گرفتیم که از حاج آقا مصطفی درخواست کنیم درس خارج اصول را برای طلّاب و فضلا شروع کنند.
این درخواست مورد اجابت قرار گرفت و از آن تاریخ تا پایان عمرشان به مدت ده سال یک دوره اصول فقه را با سبک تحقیقی نوین تدریس فرمودند که درخشش علمی ایشان بیشتر روشن گردید و محصول آن، مجلدات کتاب تحریرات فیالاصول است که در حوزههای علمیه استفاده میشود.
[۲]. از سال ۱۳۵۰ به بعد یک بحث بسیار جدی در قم و نجف مطرح بود که مرجعیت شیعه بعد از حضرت امام با چه کسی باشد و امور را چه کسی اداره خواهد کند و چه کسی را مرجع و زعیم به مردم معرفی کنند. حوزه علمیه قم و برادران ما در نجف اشرف روی دو نفر از شخصیتهای مورد اعتماد مردم و امام نظر داشتند: یکی آیتالله منتظری و دیگری آیتالله حاجآقا مصطفی خمینی. این دیدگاه نشاندهنده ویژگی و شایستگیهای آن شهید والامقام بود.
نقش مؤثر حاج آقا مصطفی در نهضت
پس از رحلت مرحوم آیتالله بروجردی، رژیم پهلوی برنامههای ضد اسلامی خود را گسترش داد. در این میان، تنها شخصیتی که روحانیت را برای مقابله با توطئه به حرکت درآورد امام راحل بود. آن مجاهد بزرگ، رهبری مبارزات را به عهده گرفتند و طی روشنگریهایی، با صدور اطلاعیه، سخنرانی، برگزاری جلسات عمومی و خصوصی و... توده مردم و روحانیت را از فساد رژیم، بهویژه شخص شاه آگاه و آنها را در این مبارزه سهیم کردند.
حاج آقا مصطفی نیز در تمام این مراحل، همواره در کنار امام و یاور ایشان بود. او با همه شیفتگی و ارادت به ساحت ربوبی دین کوشید تا در تمامی سالهای زندگی دست از جهاد و مبارزه نشوید. از آغاز نهضت و بهویژه پس از حوادث خونبار پانزده خرداد ۱۳۴۲ در سازماندهی مبارزان و حفظ روحیه نیروهای انقلابی و برقراری ارتباط آنان با امام خمینی، بهخصوص در ماههای اقامت اجباری معظمله در قیطریه، نقش درخشان و برجستهای داشت.
حاجآقا مصطفی در غیاب حضرت امام، پس از فاجعه پانزده خرداد ۱۳۴۲، شکلدهنده مبارزات مردمی بود. روحانیت و مردم همیشه با ایشان در تماس بودند و برنامهها در غیاب حضرت امام بهوسیله ایشان به مردم منتقل میشد. لذا دستگاه حاکمه شاه در جریان کاپیتولاسیون (آبان ۱۳۴۳) پس از تبعید امام به ترکیه، ایشان را نیز دستگیر کرد و به زندان قزلقلعه برد. براثر فشار افکار عمومی و بهمنظور آرام نمودن فضای سیاسی کشور به فاصله دو ماه و اندی، آیتالله شهید موقتاً از زندان آزاد شد[۱]. رژیم پس از دو سه روز، دوباره ایشان را دستگیر و به خارج از کشور تبعید کرد.[۲]
[۱]. برابر نامه شماره ۸/۱۰/۴۳۵۲۳۰/۳۴۵۳۳/۷/۱۱ شعبه ۷ بازپرسی دادستانی ارتش غیرنظامی یاد شده در بالا (سید مصطفی خمینی) در تاریخ ۸/۱۰/۴۳ از زندان مرخص گردید».
[۲]. «نامبرده فوق (سید مصطفی خمینی) در تاریخ ۱۳/۱۰/۴۳ جهت عزیمت به ترکیه از قم بهوسیله ساواک قم به تهران وارد و شب را در باشگاه نخستوزیری استراحت نموده و در ساعت ۳۰/۵ دقیقه روز ۱۴/۱۰/۴۳ با هواپیما بهطرف استانبول پرواز نمود».

-گزارش محرمانه ساواک در خصوص ملاقات آیتالله سید مصطفی خمینی (ره) با مخالفین دولت

گزارش ساواک در خصوص فعالیتهای آیتالله سید مصطفی خمینی (ره) در غیاب حضرت امام خمینی (ره)

سند ساواک در خصوص دستگیری و اعزام آیتالله سید مصطفی خمینی (ره)

سند ساواک در خصوص تبعید آیت الله سید مصطفی خمینی (ره)
آن شهید گرانمایه، در مدت تبعید در عراق و نجف اشرف هرگز در مقابل جنایتهای استکبار جهانی به رهبری آمریکای جهان خوار و صهیونیستها و دستگاه شاه و دولت بعث سکوت نکرد و بهموازات مبارزه با رژیم شاه از مبارزه با مظالم رژیم بعث عراق نیز غافل نبود؛ زیرا آرمان آسمانی او استقرار حکومت عدل الهی و رهایی مستضعفان در همه کشورهای اسلامی بود.
نقش مرحوم شهید آیتالله حاج آقا مصطفی خمینی در نضج و تداوم نهضت شکوهمند اسلامی بسیار مهم و چشمگیر است. آن شهید فرزانه، در طول دوازده سال اقامت اجباری در نجف اشرف با مبارزان و گروههای سیاسی در داخل و خارج از کشور ارتباط داشت و براثر توانمندیهای علمی و فکری، قاطعیت و اصالت شخصیت و منش، از همه گروهها، مریدان و علاقهمندانی به گرد خویش فراهم آورده بود.
طرح ترور حاج آقا مصطفی
با شدت گرفتن فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی و مجاهدت علمی و عملی ایشان، رژیم پهلوی تشخیص داد که وجود آن شخصیت در خارج از کشور و در کنار امام خمینی مانع برنامههای ضد اسلامی و غیرانسانی رژیم در داخل کشور است. به همین سبب کوشید تا ایشان را از میان بردارد. دلیل این مدعا اظهاراتی است که در زمان کشته شدن (تیمور) بختیار در عراق از سوی مقامات ایران مطرح شد و طی آن رادیو تهران اعلام کرد: «تنها دو نفر اسلحه به ایران وارد میکنند، یکی بختیار و دیگری مصطفی خمینی».
از همین سخن روشن میشود که رژیم، وجود ایشان را بزرگترین قدرت مخالف در خارج از کشور میدانست.
پس از آن، رژیم، برنامه ترور این مرد بزرگ را در دستور کار خود قرار داد. حتی گروهی از نیروهای زبده و ورزیده امنیتی ساواک به بغداد اعزام شدند و مأموریت یافتند تا با حمایت و تحت پوشش سیاسی سفارت ایران در بغداد دست به عملیات تروریستی بزنند و در عراق و نجف چند تن را ترور کنند که از آنکسان، یکی هم شهید حاج آقا مصطفی بود. البته در آن هنگام، دشمنان نتوانستند نقشه خود را عملی کنند و این گروه از هم پاشید.
این جریانات ادامه یافت؛ تا اینکه خود آن بزرگوار، سه چهار ماه پیش از شهادت، چنین نقل کرد: «یکشب وقتی از حرم مطهر حضرت امیر (ع) برمیگشتم، به عیادت یکی از علمای نجف، آقای سید نعمتالله جزایری که مریض بودند، رفتم.
در آنجا نشسته بودم که در خانه زده شد. پسر آقای جزایری خبر داد: دو نفر ایرانی آمدهاند و با شما کار دارند. گفتم: بگویید بالا بیایند. یکی جوان و دیگری مسن بود. آن جوان سؤالاتی کرد و اخباری از داخل ایران داد؛ از جمله اینکه دولت ایران تشخیص داده است که شما از سرسختترین مخالفان رژیم در خارج از کشور هستید، لذا گروهی تشکیل دادهاند تا شما را در نجف اشرف ترور کنند». علاوه بر این، موارد عینی دیگر در آن مقطع روشن میکند که بهاحتمالزیاد مرگ ایشان طبیعی نبوده و رژیم منفور ستمشاهی آن را طرحریزی کرده بود.
شهادت آن مرد بزرگ در شرایط بسیار حساسی از تاریخ ایران به وقوع پیوست زیرا رژیم شاهنشاهی تمام سعی و تلاش خود را بر این معطوف کرده بود که به دنیا ثابت کند ایران جزیرهای امن در منطقه خاورمیانه است و بااقتدار سیاسی، امنیتی و نظامی خود، قادر است پُست نیابتی در منطقه ژاندارمی غرب و آمریکا را همچنان عهدهدار باشد و از منافع و مصالح حیاتی آنان حراست و حفاظت کند. به همین منظور و با توافق شرق و غرب، در سال ۱۹۷۵ میلادی، بین رژیم شاه و رژیم بعث عراق قرارداد صلح معروف به «قرارداد الجزایر[۱]» امضا شد و خصومت دیرینه دو رژیم پایان پذیرفت. ازآنپس همکاریهای سیاسی، اجتماعی و امنیتی بین دولتهای ایران و عراق گسترش روزافزون یافت.
از گوشه و کنار خبرهایی از همکاری و تلاش سرویسهای اطلاعاتی، جاسوسی، امنیتی طرفین، تضییقاتی نسبت به شخصیتها، گروهها، سازمانهای سیاسی و انقلابی به گوش میرسید.
فشارها و تضییقات رژیم بعثی نسبت به حضرت امام و روحانیان مبارز نجف نیز نشاندهنده توافقات پشت پرده آنان بود.
با باز شدن فضای جدید در برابر مأموران ساواک و سرویسهای جاسوسی ایران و عراق، رژیم شاه که براثر نشاط و تحرّک فوقالعاده آیتالله سید مصطفی خمینی، ایشان را عامل اصلی تحریک گروههای مختلف داخل و خارج از کشور میدانست و گمان میبرد که با از بین بردن آن بزرگوار، کل جریان مبارزه مختل و متوقف خواهد شد، طرح ترور و شهادت ایشان را ریخت.
حضرت امام خمینی رحلت آیتالله شهید حاج آقا مصطفی را از «الطاف خفیه الهی» برشمردند.[۲] این شهادت طلیعه شکوفایی مبارزات و حرکتهای شورانگیز و حماسی انقلاب اسلامی ملّت ایران گردید؛ بهگونهای که رژیم همانند مار زخمخوردهای اقدام به حرکتهای جنونآمیز کرد. داستان انتشار مقاله توهینآمیز «رشیدی مطلق» در روزنامه اطلاعات و فاجعه کشتار ۱۹ دی ۱۳۵۶ در قم و به دنبال آن حوادث مراسم چهلم شهادت آیتالله حاجآقا مصطفی خمینی در شهرهای مختلف که درنهایت سرنگونی رژیم سفاک شاه و پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی را به دنبال داشت، گواهی بر این «لطف خفی الهی» بود.
[۱]. ازاینرو این قرارداد به دلیل انتشار اعلامیه مشترک دو کشور در ۱۵ اسفند ۱۳۵۳ (۶ مارس ۱۹۷۵) در الجزیره که پیشزمینه امضای پیماننامه شد و میانجیگری مقامات الجزایر در تمام مراحل به پیمان الجزایر معروف شد، هرچند محل امضای تمام پیمانها و پیوستها و موافقتنامههای مرتبط در بغداد بوده است.
[۲]. صحیفه امام، ج ۳، صص: ۲۳۵-۲۳۴

براین اساس، همانطور که حیات آن عالم مجاهد برکات فراوانی به همراه داشت، بنا بر سند ساواک مرگ ایشان نیز در تثبیت امامت حضرت امام خمینی در میان توده مردم، تشدید روند مبارزات و تسریع پیروزی انقلاب سهم مؤثری داشت[۱]. سند گویای این مدّعا را میتوان در تلقی همراه با تعجب و خوف ساواک از اطلاق عنوان «شهید» بر آیتالله حاجآقا مصطفی یافت[۲]. دستگاه از طرح این موضوع که بیتردید در جهت تسریع روند مبارزات و تشدید نفرت مردم از جنایات رژیم مؤثر بود، بسیار هراسناک شده بود.
انتقال اخبار صحیح و حفظ آثار برجایمانده از دوران مبارزه و انقلاب (اگرچه اندک در نظر آید) در ایجاد روحیه انقلابی و رشد و گسترش آن در گروههای مختلف مردم اثر مستقیم دارد. علاوه براین، کارنامه تاریخی دوران انقلاب میتواند در انتقال مفاهیم و ارزشهای گرانسنگ نهضت دینی به نسلهای آینده، نقش مؤثری ایفا کند و بر آگاهی از این دوره پر تبوتاب بیفزاید.
امید است خداوند متعال روح مطهّر امام راحل و یادگاران رحیلش را با ارواح تابناک انبیا، اولیا، صدیقین، صلحا و کُمّلینِ از شهدا محشور و مآثر آنان را تا ظهور ذخیره عالم، حضرت ولیّ عصر (ارواحنا فداه) حفظ بفرماید.[۳]
شب حادثه
حادثه دردناک رحلت، یکشنبه ۹ ذیالقعده ۱۳۹۷ مطابق با ۱آبان ۱۳۵۶ واقع شد. روز قبل، طبق معمول حاج آقا مصطفی در جلسه درس حضرت امام، همچنین نماز ظهر و عصر در مسجد شیخ انصاری حضور داشت. ما عصر شنبه به درس اصول حاج آقا مصطفی رفتیم. ایشان سرحال و سلامت بود و شب هم به مدرسه آیتالله بروجردی آمد و طبق معمول نماز خواند و به منزل بازگشت.
در آن شب یکی دو ملاقات داشت. بعضی از دوستان به دیدن ایشان رفته بودند؛ از جمله کسانی که با ایشان ملاقات داشت، برادر عزیزمان آقای سید محمود دعایی بود. ایشان در آن شب برای همسر شهید حاج آقا مصطفی که بیمار بود، پزشک میبرد. همچنین دو نفر دیگر میهمان داشتند که تا ساعت ۳۰/۱۱ ـ ۱۲ با ایشان ملاقات میکنند. آنچه مسلم است ایشان تا پاسی از شب سالم و خوب بوده است.
چگونگی اطلاع از خبر شهادت
حاج آقا مصطفی شبها بعد از مطالعه استراحت میکرد و مدتی قبل از طلوع فجر برای تهجد و نماز شب برمیخاست و سپس نماز صبح را بهجا میآورد و بعد از نماز صبح مقداری استراحت میکرد. شبها، نزدیک اذان صبح، چراغ اتاق ایشان روشن میشد و صغریخانم[۴] برای ایشان یک لیوان آب میآورد.
او نقل میکند: «من دیدم آن شب از مدتی قبل از اذان صبح چراغ روشن است طبق معمول آمدم و در زدم، ولی جوابی نشنیدم. فکر کردم حاجآقا مشغول نماز است و خوب نیست که مزاحم شوم. رفتم و ده دقیقه دیگر برگشتم. ولی بازهم جوابی نشنیدم. چند دقیقه صبر کردم و بار دیگر در زدم و حاجآقا جواب نداد. در را کمی باز کردم. دیدم ایشان سر را روی کتاب گذاشته و به حالت سجده افتاده است. در را کاملاً باز و فکر کردم که ایشان خواب است. گفتم: آقا! آقا! ولی جوابی نشنیدم.
خانم حاج آقا را صدا زدم و گفتم: آقا ظاهراً حالشان بههمخورده است. دونفری بالا آمدیم. حاج آقا را تکان دادیم و ایشان به یکطرف افتاد». صدای شیون بلند میشود و سراسیمه برای مراجعه به پزشک به کوچه میریزند و در مسیر به آقای دعایی برخورد میکنند و جریان را به ایشان خبر میدهند.
بلافاصله آن بزرگوار را به بیمارستان منتقل میکنند و تشخیص پزشکان در همان ابتدا این بود که دیگر کار از کار گذشته است. بنده طبق معمول، اوّل آفتاب برمیخاستم و به بازار میآمدم و مقداری نان و پنیر و وسایل آن روز خانه را تهیه میکردم و به منزل برمیگشتم و بعد هم برنامه روزانه تحصیلی شروع میشد آن روز هم پس از خرید مقداری نان و پنیر از طرف بازارچه حویش در حال بازگشت به منزل بودم که از دور آقای دعایی را دیدم که چشمانش اشکآلود و چهرهاش بسیار پژمرده بود.
تا به من رسید دست به گردن من انداخت و شروع به گریه کرد. گفتم: چه خبر شده؟! خیلی وحشت کرده بودم. گفت: مگر خبر نداری؟ گفتم: نه. گفت: یتیم شدیم! گفتم: چه شده؟! گفت که امام هم یتیم شد! گفتم: چرا اینطور حرف میزنی، مگر چه شده است؟! گفت: حاج آقا مصطفی از دنیا رفت. گویا تمام دنیا جلو چشم من تیرهوتار شد. متشنج شده بودم. احساس میکردم که پشتوانه قدرتمند ما در نجف فروریخته است.
میدانستم این حادثه جانکاه، امام را سخت بیتاب میکند، لذا بیاختیار در گوشه بازار نشستم و نانها را زمین گذاشتم و تا مدتی سر در میان دستها، اشک ریختم. به خانه که رسیدم، خانواده سؤال کردند که چه خبر شده، این چه وضعی است که داری؟ گفتم: دیگر همهچیز تمام شد. سپس برایشان خبر را گفتم. اهل منزل همه عزادار شدند.
مثل این بود که پدر خود را از دست دادهایم. این خبر اکثر خانوادهها را عزادار کرد. پیرمردها مانند کسی که فرزند خود را از دست داده باشد، پریشان و ماتمزده بودند. جوانها مثلاینکه برادر خود را از دست دادهاند. نوجوانها مانند کسانی که پدر را از دست دادهاند اشک میریختند. همه عزادار شده بودند. البته عدهای از مخالفان امام و مرتبطان با دستگاه شاه از این حادثه خوشحال بودند.
[۱]. «... در بعضی از محافل بازار و بین مردم عادی چنین شایع شده که مصطفی خمینی را نیز مانند علی شریعتی در خارج از ایران بهوسیله دستگاه به قتل رسانیدهاند. رویهمرفته مرگ مصطفی خمینی در بالا بردن شأن و وجهه پدرش بین قاطبه مردم بسیار مؤثر بوده است».
[۲]. آیتالله مجاهد سید مصطفی خمینی در آینه اسناد، به کوشش احسان تقی زاده سالاری، ص: ۱۴۵ تاریخ سند ۹/۸/۲۵۳۶ شماره ۲۳۶۴۹/۲۰
[۳]. مطلب فوق که از عنوان «نقش مؤثر حاجآقا مصطفی در نهضت» شروع میشود مقدمهای است که بر چاپ دوم کتاب شهیدی دیگر از روحانیت نگاشتهام. ر.ک. شهیدی دیگر از روحانییت، ناشر: مؤسسه چاپ و نشر عروج.
[۴]. او پیرزنی یزدی بود که از زمانی که حاجآقا مصطفی با صبیه مرحوم حاج شیخ مرتضی حائری ازدواج میکنند، همراه همسر حاجآقا مصطفی به بیت آمده بود و به خانم حاجآقا کمک میکرد و بسیار به این خانواده وفادار و به معظمله علاقهمند بود.
خاطرات و روایات مرحوم محتشمی پور / جلد دوم
.
انتهای پیام /*