بررسی دیدگاههای امام خمینی نسبت به رویدادهای تاریخ معاصر ایران، از ابعاد مختلف حائز اهمیت است چرا که ایشان  خود در متن حوادث تاریخی سدۀ اخیر حضوری هوشمندانه و فعال داشته است؛ نمایشگر دیدگاه بخشی از روحانیت نسبت به تاریخ عصر خویش است؛  دیدگاه تاریخی شخصیتی است که خود، تاریخ ساز دوران خطیر معاصر است؛ ضعفها و کاستیهای داخلی دوران حکومت قاجار و پهلوی از زبان فردی مطرح می گردد که خود طرحی جدید و حکومتی نوین را پی افکنده است و بالاخره اینکه ایشان به لحاظ مقابله با ترفندهای استعماری و صیانت از کیان امت اسلام، مطالعۀ مطلب ذیل به بازشناسی عمل تاریخی امام پس از آغاز نهضت اسلامی  کمک زیادی می کند.


با نگاهی گذرا به زندگانی امام خمینی(س) به سهولت می توان دریافت که ایشان به عنوان شاهدی کنجکاو و دردمند، قوت و ضعف نیروهای درگیر در معارضات سیاسی را شناسایی کرده و سپس در هنگامۀ عمل، درسهای تاریخ را با قاطعیتی چشمگیر به کار بسته اند. ایشان از بدو کودکی و نوجوانی، با نامهربانیها و مظالم زمان خویش روبه رو شدند، دست ظلم و ستم را بعینه در همه جا مشاهده نمودند و بالاتر از همه، سلطۀ استعمار را بر جامعه و سرزمین خود لمس کردند. امام خمینی(س) در زمره رجال و شخصیتهای نادر و بی نظیر تاریخی هستند که از حوادث اعصار، متوالیاً درسهای فراوانی آموخته و بدین سان هنرمندانه با تلفیق دین و سیاست، بزرگترین رویداد تاریخ معاصر را رقم زدند. مطلب ذیل که به سیاست های مذهبی محمدرضا شاه می پردازد شامل گفتار و تذکرات امام دراین حوزه است که در پنج بخش؛ تظاهر مذهبی، تبلیغات علیه روحانیت تبلیغ، جدایی دین از سیاست،حمایت از روحانیون درباری،تغییر تاریخ اسلامی کشور توسط  محمدرضا شاه، از نظر می گذرد:


الف: تظاهر مذهبی


 مگر محمدرضا نمی  گفت من مسلمانم، قرآن هم طبع می کرد، خدمت حضرت رضا هم می رفت و می ایستاد و برایش زیارتنامه هم می خواندند و نماز هم می خواند و همۀ این کارها را می کرد؛ اما نبود این طور.(صحیفه امام، ج9،ص188) 


در زمان این دومی هم، که دنبال این معنا بود که با سالوسی ابتدائاً کارها را انجام بدهد، و معلمهایی هم در این باب داشت، شروع کرد سالوسی از جهاتی. یکی راجع به اینکه خودش را به دیانت می بست . قرآن چاپ کرد! هرچند وقت یک دفعه می رفت در حرم حضرت رضا و می ایستاد و نماز می خواند و زیارت می کرد! این یک راه بود. یک راه دیگر هم که برای طبقات دیگر پیش گرفته بود این بود که ما می خواهیم این مملکت را به «تمدن بزرگ» برسانیم.(همان، ج10 ،ص 2) 


آقای کارتر هم از آن اشخاصی است که تربیت آسمانی ندارد. اگر شنیده باشید، این چند روز، یک دفعه رفته است کلیسا و دعا کرده که این افراد خارج بشوند. شما بدانید که این دعای او هم مثل دعاهای محمدرضاست که مشهد می رفت و دعا می کرد. اینها همان مثلی است که یکی از حکمای ما عبید زاکان گفته است که مژدگانی که گربه عابد شده است. همین است مسأله.(همان،ج11 ،ص143)


این آخر که محمدرضا شروع کرد، شیطنتهایی کردند این هم با حربۀ اسلام. این هم شروع کرد، ابتدا به همان حرفهای کارهای پدرش کردن. قرآن مثلاً طبع کرد. سالی هم یک دفعه ـ دو دفعه به مشهد  می رفت و نمازی می خواند و از این مسائل می خواست مردم را گول  بزند. و گاهی همم یک دسته ای را گول می زد. کم کم دیگر خودش را  محتاج به گول زدن نمی دید شروع کرد به اِعمال قدرت کردن. از آن طرف مردم را از همۀ مواهبب محروم کرد.(همان،ج 11،ص455)


خوب شد که صدام حسین را به ظواهر اسلام کشانده؛ برای اینکه اینروزها می گویند نماز هم می خواند! توی مسجد هم می رود! اینهمان کارهایی بود که محمدرضا می کرد، عیناً همان. اینها از یکآخور ارتزاق می کنند. آن هم یک وقتی که پیش می آمد، بدترین فحشها را به علمای اسلام می داد و به اسلام هیچ کار نداشت، ضربه می زد. یک وقت که ضعیف و بیچاره می شد، می رفت نماز می خواند و در حرم حضرت رضا می رفت و نماز می خواند و از این بساط درمی آورد.(همان،ج13 ،ص249)


ما در زندگی خود در این انقلاب اسلامی چیزهایی دیده ایم و قبل از آن صحنه هایی دیده بودیم باورنکردنی و شگفت انگیز. از دوره افتادن رضاخان در تکایا و شمع روشن کردن تا قرآن طبع نمودن محمدرضا و احرام حج بستن.(همان،ج16،ص2922)


ما همه دیدیم قرآنی را که محمدرضا خان پهلوی طبع کرد و عده ای را اغفال کرد و بعض آخوندهای بیخبر از مقاصد اسلامی هم مداح او بودند.(همان،ج21 ،ص396)


ب:تبلیغات علیه روحانیت


 مسلمین آگاه باشند که اسلام در خطر کفر است. مراجع و علمای اسلام بعضی محصور و بعضی محبوس و مهتوک هستند. دولت امر داد حوزه های علمیه را هتک کنند، و طلاب بی پناه را کتک بزنند، و بازار مسلمین را غارت کنند و درب و پنجرۀ مغازه ها را بشکنند. در تهران حضرت آیت اللّه  خوانساری[1] و حضرت آیت اللّه  بهبهانی را در محاصرۀ شدید قرار دادند؛ و عده ای از علمای محترم و وعاظ معظم را محبوس نمودند. و ماا  از آنها به هیچ وسیله نمی توانیم اطلاع پیدا کنیم. اراذل و اوباش را تحریک می کنند که به علما و روحانیون اهانت کنند.


آقایان طلاب و مبلغین را مانع می شوند که برای تبلیغ اسلام در نواحی ایران بروند و تبلیغ احکام کنند. با ما معاملۀ بردگان قرون وسطی می کنند. به خدای متعال من این زندگی را نمی خواهم. إِنّی لاَ اَرَی المَوْتَ إِلاّ سَعادةً وَ لاَ الحَیَاةَ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلاّ بَرَماً.[2] کاش مأمورین بیایند و مراا بگیرند تا تکلیف نداشته باشم. فقط جرم علمای اسلام و سایر مسلمین آن است که دفاع از قرآن و ناموس اسلام و استقلال مملکت می نمایند وو با استعمار مخالفت دارند. این است حال ما، تا آقای عَلَم و ارسنجانی[3] چه بگویند.(همان،ج1 ،ص1411)


دشمنهای اسلام و شما، هم اسلام را بد معرفی کرده اند و هم شما را. دشمنهای بشریت ادیان را مطلقاً می گویند که برای این است که افیون باشد برای مردم، برای ملتها! اینها چون دیده اند آن چیزی که در مقابلشان می ایستد دیانت است، و آن جمعیتی که در مقابلشان می ایستد جمعیت روحانی است، از این جهت با این دو نیرو به مخالفت برخاستند و از زمانهای بسیار سابق این دو نیرو را کوبیده اند.(همان،ج6 ،ص40)


محمدرضاخان در یکی از حرفهایش، قبل از 15 خرداد، در یکی از حرفهایش گفت که این آخوندها طیاره هم سوار نمی شوند! ـ همان روزها بود که یکی از مراجع با طیاره رفته بود مشهد ـ و اینها با طیاره  هم مخالفند. اصلاً با همۀ اساس تجدد مخالفند. اینها می خواهند برگردد به آن وقتی که مثلاً الاغ سواری کنند و بروند این طرف و آن طرف. یا فرض کنید که شمعی بسوزانند! برق را با آن مخالفند. همۀ آثار تمدن را با آن مخالفند. می آمدند پیش شماها یک همچو مسائلی را طرح می کردند. یا اینکه آخوندها همه درباری هستند! اینها همه برای منافع دربارها! اصلاً وجود اینها را دربارها آوردند. سلاطین این وجودها را در خارج محقق کردند! می آمدند پیش این قشر می گفتند: اینها دین ندارند! این بی دینها، یک مشت فکلی بی دین! و طوری تزریقمی کردند که مع الأسف بعضی از اشخاص بی عمق باورشان می آمد. این باور آمدن اسباب این شد که این دو قشر از هم جدا شدند. این به او بدبین شد.(همان،ج7 ،ص469)


آنهایی که می خواستند شرق را غارت کنند و ملتهای اسلامی را به اسارت بکشند، آنها تبلیغاتی کردند که حتی خود شرقیها هم، آنهایی دکه غافل بودند از اسلام و از مکتبهای توحیدی، باورشان آمد. آنها بعکس آن چیزی که مکتبهای توحیدی هست، که همه مکتب تحرک بوده اند، گفته اند دیانت افیون جامعه است! یعنی دین آمده است که مردم را خواب کند. روحانیت درباری است، روحانیون درباری هستند، روحانیون در خدمت سرمایه دارها هستند. این تبلیغاتی بوده است که در طول شاید چند صد سال شده است؛ و در این سالهای اخیر و زمان این پدر و پسر خیلی زیادتر شد.(همان،ج8 ،ص291)


این همان مطالبی است که از اول زمان رضاخان ـ پیشترها هم بوده اما از اول زمان رضاخان ـ تا امروز و تا وقتی که پسرش از ایران رفت، این دو تا مسأله بود، این دو تا تبلیغ بود: تبلیغ بر ضد اسلام، تبلیغ بر ضد روحانیت؛ یعنی اسلام، و خدمتگزاران اسلام. این دو تبلیغ از زمان رضاشاه بود. در زمان او بسیاری از مردم هم، به واسطۀ تبلیغات زیادی که کردند و فشاری که از آن طرف آوردند و اذیتهایی که کردند به این طایفه، آن وقت، عدۀ زیادی باورشان آمده بود. در زمان این هم، باز عدۀ زیادی از جوانهای ما بازی خوردند، گول خوردند، پشت کردند بر اسلام، پشت کردند بر روحانیون.(همان،ج8 ،ص297)


در زمان محمدرضا حمله به روحانیت را تغییر دادند شروع کردند به تبلیغات کردن که مردم را از روحانیت جدا کنند.  چون این دو قوۀ اسلام، قوۀ روحانیت و قوۀ دانشگاه، می توانست در مقابل اینها بایستد. آن ترتیبی که با فشار بخواهند روحانیت را از بین ببرند، این ترتیب نشد، تغییر دادند وضع را. شروع کردند تبلیغات به ضد روحانیت که جدا کنند روحانیت را از دانشگاه، و همه را از مردم. بین مردم، هم دانشگاهی و هم روحانی را، هم روحانیین را، می خواستند ـ در بین مردم ـ یک طوری قلمداد کنند که اینها دیانت صحیح ندارند؛ اینها هم درباری و انگلیسی و ـ نمی دانم ـ امریکایی و اینها هستند. نقشه این بود که ملت جدا بشود از این دو قشری که از آنها کار می آید.(همان،ج8 ،ص311)


در زمان «محمدرضا»، در اوایل این نهضت، یک وقت در یکی از کلامش گفت که این معممین، روحانیین می خواهند که مملکت برگردد به حال سابق؛ حتی کسی سوار اتومبیل هم نشود؛ سوار طیاره هم نشود؛ اینها با این هم مخالفند. اینها می خواهند مثل همان سابق مثلاً با الاغ این طرف و آن طرف بروند! همان وقتی که بعض مراجع با طیاره رفته بودند به مشهد، همان وقت هم ایشان این حرف را می زد که ما هم بالای منبر گفتیم، که همین حرفی که این می زند الآن بعضی مراجع با طیاره رفتند مشهد. چه طور این حرف را می زند؟ روحانیت با فساد مخالف است، نه با تمدن.(همان،ج8 ،ص395)


همان طوری که در زمان این پدر و پسر خبیث، از اسلام چون خارجیها می ترسیدند، اینها را وادار کردند که با اسلام مخالفت کنند، لکن در پوشش اینکه با روحانیت مخالفت کنند؛ با منبر مخالفت کنند؛ با محراب مخالفت کنند؛ مجالس را قَدَغَن کنند. در این پوششها، اسلام نقطه نظر بود.(همان،ج10 ،ص307)


در رژیم سابق، آنهایی را که می کشتند، بهترین جوانهای ما و متعهد و مُسْلِم، برای اینکه می گفتند که خلاف نکنید، می گفتند که مملکت ما را به باد ندهید. علمای اسلام بودند. این آقای منتظری مدتها در حبس بود. آن مرحوم آقای طالقانی مدتها در حبس بود و امثال اینها زیاد. آنهایی که اعدام شدند چه اشخاصی اعدام شدند؟ مرحوم سعیدی اعدام شد و امثال اینها. از همین علمایی که در همۀ اطراف اینها گرفتند و در بعضی وقتها در حبس بودند. این آقای لاهوتی که الآن در [سپاه] پاسداران هست، ایشان مدتها حبس بود. و چه زجرهایی این مرد دیده است و چه اهانتهایی دیده است. در تبعید فضلای این حوزه، علمای این حوزه، دانشمندهای این حوزه در تبعید بودند. این طرف، آن طرف، اینها را می بردند و تبعید می کردند. آنهایی که حبس بودند در آن وقت، این سنخ مردم بودند. آنها هم که اعدام شدند آن جور اشخاص بودند.(همان،ج10 ،ص494)


این روزها حملات به روحانیت اصیل که براستی چه در زمان شاه و چه در زمان پدرش از بارزترین اقشاری بودند که با قیامهای متعدد خود در مقابل فساد دستگاه به افشاگری و مبارزه پرداختند و مبارزات ضدشاهی ـ امریکایی را در طول مبارزات بر حق مردم شریف هدایت می کردند و به پیروزی رساندند، از طریق ایادی شاه و دارودسته اش گسترش پیدا کرده است. درست زمانی که روحانیت، مبارزۀ سرسختش را در سالهای 41 ـ  42 علیه شاه خائن شروع کرد، شاه روحانیت متعهد و مسئول را «ارتجاع سیاه» نامید، زیرا تنها خطر جدی برای او و سلطنتش روحانیون مبارزی بودند که ریشه در عمق جان مردم داشتند و در مقابل او و ستمکاری اش ایستادند.(همان،ج12 ،ص208)


ما در هر قصه ای که واقع می شویم، می بینیم که روحانیت هدف است. محمدرضا هم در نطقهایی که کرده بود و می کرد، اینها را ارتجاع [می نامید، می گفت:] «اینها عمّال ارتجاعند.» حتی اینها می گفتند: «اینها عمّال انگلیسها هستند.» این را من خودم با گوشم، در یک اتومبیلی که در تهران یک وقت نشسته بودم، دیدم که آن یکی به آن می گوید ـ ما سه نفر بودیم که معمّم بودیم ـ گفت من مدتهاست این، این هیکل ها را ندیده ام. اینها را انگلیسها درست کردند در نجف و قم برای اینکه ملت ما را چه بکنند. ما در آن دوره عمّال انگلیس بودیم و ارتجاعی.(همان،ج467،12)


مطلب این نیست که اینها با آخوند بدند. با آخوند بدند برای اینکه با اسلام بدند. می بینند آخوند برای اسلام دارد چه می کند، چهارتا آخوند هم بد است، جهنم! اما نمی گویند چهارتا آخوند، می گویند روحانیون. وضع این طوری است. این یک نقشه ای نیست که حالا کشیده باشند. این نقشه ای است که بعد از آنکه دیدند که در این صد سال، صد سال آخر، دیدند که یک همچو قدرتهایی موجود است، خوب، باید این قدرت را بشکنند تا راه آنها باز بشود.(همان،ج13 ،ص362)


در زمان این دو تا، پدر و پسر حاصل همۀ چیزها را هم از روحانیون گرفته بودند. مانده بود یک مسجدی، آن هم یک مسجدی که تحت نظرِ ـ فرض کنید ـ یک نفر بازنشسته باشد و محدود بود، همه جا محدود بود. نمی توانستید یک کلمه حرف بزنید.(همان،ج15 ،ص486)


سرّ قضیه، همان طور که خودتان فهمیده اید، این است که مردم را نمی شود به چیزی توجه داد، مگر توسط روحانیون. و در طول تاریخ هر چه بوده از روحانیون و مردم بوده است. و هر وقت این دو را از صحنه کنار گذاشته اند، همه اش فساد بوده. و در همین پنجاه سال هم که ما شاهد آن بوده ایم، آنچه که ما را در دامن غرب انداخت، این بود که روحانیون و مردم را سرکوب کرده بودند.(همان،ج16 ،ص491)


در آن زمان روزی نبود که حادثه ای نباشد، ایادی پنهان و آشکار امریکا و شاه به شایعات و تهمتها متوسل شدند حتی نسبت تارک الصلوة و کمونیست و عامل انگلیس به افرادی که هدایت مبارزه را به عهده داشتند می دادند. واقعاً روحانیت اصیل در تنهایی و اسارت خون می گریست که چگونه امریکا و نوکرش پهلوی می خواهند ریشۀ دیانت و اسلام را برکنند و عده ای روحانی مقدس نمای ناآگاه یا بازی خورده و عده ای وابسته که چهره شان بعد از پیروزی روشن گشت، مسیر این خیانت بزرگ را هموار می نمودند.(همان،ج21 ،ص280)


محمدرضا پهلوی مخلوع می گفت که اینان می خواهند با چهارپایان در این عصر سفر کنند ـ یک اتهام ابلهانه بیش نیست. زیرا اگر مراد از مظاهر تمدن و نوآوردها، اختراعات و ابتکارات و صنعتهای پیشرفته که در پیشرفت و تمدن بشر دخالت دارد، هیچ گاه اسلام و هیچ مذهب توحیدی با آن مخالفت نکرده و نخواهد کرد.(همان،ج21،ص406)[4]


ج:تبلیغ جدایی دین از سیاست


 در عرض پنجاه سال، که روحانیین را عقب زده بودند و هر چه هم جدّیت می کردند نمی توانستند که کاری انجام بدهند ـ از باب اینکه مردم را از روحانیون کنار زده بودند ـ در عرض پنجاه سال، همۀ حیثیت شما را به باد فنا دادند و اسلام را به آنجا رساندند که برای اینکه  اسلام پیروز شده است، بر ایران، گریه کردند و حرف زدند و در  شعرهایشان فحش دادند و همۀ الواطیها را کردند. همۀ داراییهای شما  را به چپاول برده اند؛ برای اینکه یک کسی نبود بگوید چرا؟ این روشنفکرهایی که الآن دارند می گویند و مع الأسف، بینشان بعضی متدیّنین هم هست که بازی خورده اند و غربزده اند می گویند که روحانیون باید بروند سراغ کار خودشان و ملت را بگذارند، سیاست را بگذارند برای ما. شما سیاست را پنجاه سال داشتید و هیچ غلطی نکردید. شما کجا یک کار مثبتی توانستید انجام بدهید؟! هر کدامتان که ملّی بودید یا ـ فرض کنید ـ متدیّن بودید، تا صدایتان درمی آمد،  توی سرتان می زدند.(همان،ج13 ،ص349)


یک نقشۀ دیگری که قبلاً هم کشیده بودند و در عرض همین هم بود و توسعه اش دادند ـ که ما همۀ اهل علم، الاّ البته یک نادری، باورشان آمده بود که باید این جور باشد ـ و او اینکه معممین را از سیاست جدا کنند؛ مجالسی که تشکیل می شود و اهل علم در آنجا می خواهد صحبت بکند، نباید راجع به سیاست صحبت کند. آنقدر راجع به این معنا که «آخوند را به سیاست چه؟» ترویج کرده بودند که علما هم بسیاری از آنها باور کرده بودند و اگر یک کلمه ای گفته می شد، می گفت: این سیاست است، به ما ربطی ندارد.(همان،ج15 ،ص209)


د:حمایت از روحانیون درباری


 اینها از فقهای اسلام نیستند و بسیاری از اینها را سازمان امنیت ایران معمم کرده تا دعا کنند. اگر در اعیاد و دیگر مراسم نتوانست به زور و جبر ائمه جماعت را وادار کند که حضور یابند، از خودشان داشته باشند تا ـ جل جلاله ـ بگویند! اخیراً لقب ـ جل جلاله ـ به او[5] داده اند! اینها فقهاا نیستند؛ شناخته شده اند، مردم اینها را می شناسند. در این روایت است که از این اشخاص بر دین بترسید؛ اینها دین شما را از بینمی برند. اینها راا باید رسوا کرد، تا اگر آبرو دارند در بین مردم رسوا شوند؛ ساقط شوند. اگر اینها در اجتماع ساقط نشوند، امام زمان را ساقط می کنند؛ اسلام را ساقط می کنند.(ولایت فقیه،ص148)


نغمۀ «سپاه دین»[6] در شرایطی ساز می شود که دستگاه جبار هر روز ضربه های پیگیری به پیکرۀ اسلام وارد می کند، و دست جنایتکار اسرائیل را در تمام شئون اقتصادی، سیاسی و نظامی ایران باز گذاشته است. بسیاری از علمای اعلام، خطبای عظام، محصلین علوم اسلامی و ملتت شریف ایران در زندان، تبعید و تحت شکنجه به سر می برند، و جوانان غیور وطنخواه، اعدام و تیرباران می شوند و یا مقدمات محاکمه و اعدام آنها فراهم می شود. اینجانب به ملت محترم ایران اعلام خطر می کنم که اگر خدای نخواسته، ایادی اجانب و دشمنان اسلام در این مقصد شوم و کمرشکن توفیق پیدا کنند، اولاً علمای اعلام و وعاظ و مروجین اسلام را کنار زده، و ثانیاً اسلام و احکام آسمانی آن را محو و نابود می نمایند. خطر این سپاه نامیمون که باید در خدمت استعمار، جمیع حقایق اسلام را به نفع آنها توجیه و تأویل کند، بزرگترین خطری است که مسلمین و در رأس آنها علمای اعلام با آن مواجه شده اند. آنها در تجربه های طولانی خود فهمیدند که علمای معظم اسلام و وعاظ محترم با مجاهدات پیگیر خود ملتها را به نفع اسلام و قرآن سوق داده هیچ گاه با تهدید و تطمیع به نفع دستگاه جبار و اجانب چپاولگر قدمی برنداشته اند، و با کمال قدرت پستهای خود را حفظ کرده و مساجد و مجامع را در خدم ت قرآن کریم و اسلام عزیز در دست دارند؛ و اگر چند نفر معمم بی حیثیت و از خدا بیخبر به نفع دستگاه جبار قدمی بردارد، مطرود جامعۀ علمیه و جوامع اسلامی است. لهذا این نقشۀ خطرناک را کشیده اند تا به خیال باطل خود دست علمای اعلام و مبلغین را کوتاه کرده و اسلام را به وسیله عمال خود بازیچه قرار دهند و اساس دیانت را برچینند تا به مقصد خود که قبضه کردن تمام ذخایر کشور است برسند، و ملت مُسْلم را عقب مانده و استعمارزده نگه دارند...


 بر کافّۀ علمای اعلام و وعاظ محترم است که اگر گلایه هایی از هم دارند، نادیده گرفته و خود را مجهز نموده صفوف خود را فشرده تر کرده و در صف واحد در این امر حیاتی چاره جویی کنند. و بر آنان و سایر دانشمندان و علاقه مندان به اسلام و استقلال کشور است که ملت مسلمان، خصوصاً ساکنین قرا و قصبات را از این فکر شیطانی که با نام فریبندۀ «سپاه دین» می خواهند دین و استقلال کشور را پایمال کنند، آگاه سازند و با هر وسیلۀ ممکن مفاسد این نغمۀ شوم را به مردم برسانند.(صحیفه امام،ج2 ،ص396)


ه:تغییر تاریخ اسلامی کشور


 شما ببینید چه جنایت بزرگی [است]، در تمام جنایتهایی که این مرد کرده است؛ همۀ خیانتهایی که این مرد کرده است؛ از دادن نفت ما به خارج، از خراب کردن وضع زراعت ما، از خراب کردن فرهنگ ما، از دست دادن حیثیت نظام ما؛ همۀ اینها را یک طرف بگذارید، قضیۀ تغییر تاریخ را یک طرف. تغییر تاریخ اسلام به تاریخ گبرها را شما اگر در یک طرف ترازو بگذارید، خیانتهای این آدم و جنایتهای این آدم و همۀ چیزهای دیگری که از دست داده ایم ما به واسطۀ این [شخص]، در یک طرف بگذارید؛ این اهمیتش بیشتر است و گمان نکنید که اگر ملت مهلتش داده بود، همین [یک] قدم بود؛ این همین است که زرتشتیها، به حَسَب آن زمانها، زرتشتیها نوشتند ...، به شاه نوشتند:  تاکنون کسی پیدا نشده است که به اندازۀ شما به مذهب ما خدمت بکند! به مذهب زرتشتیها، آتش پرستها خدمت بکند! این قدم اولش بود که تاریخ را تغییر داد؛ قدمهای دیگری داشت که بحمداللّه  ملت توی دهنش زد. حتی تاریخ را هم برگردانید به نحو اول!(همان،ج4 ،ص110)


در ایران ما از آن طرف این آتش پرستهای اطراف یزد و این حدود تقویت شدند، به طوری که همین گبرهای امریکا به شاه کاغذ نوشتند ـ به حسب آن چیزی که در روزنامه ها بود ـ و از ایشان تشکر کردند و نوشتند که تاکنون کسی پیدا نشده است که به اندازۀ شما از مذهب ما تجلیل کند و پشتیبانی کند. این خدا خواست که ملت ما زود بیدار شد ولو دیر بود؛ ولی باز زود بیدار شد که نگذاشت دنبال کند این آدم این  مقاصدی را که داشت و گبرهای امریکا و ثروتمندان آنها به او می خواستند تحمیل کنند، یا خودش هم موافق بود، والاّ بیشتر از این مسائل بود در [این ]باب، و مطالب خیلی دقیقتر و بیشتر بود. ابتدای کار این بود که بعضِ آتشکده ها را تقویت کرد و تاریخ اسلام را عوض کرد به تاریخ گبرها؛ و خدا می داند که این خیانت که این به اسلام کرد و این اهانت که به پیغمبر اکرم ـ صلی اللّه  علیه و آله  ـ کرد، این خیلی جنایتش بالاتر از این کشتارهایی است که کرده است. کشتارها [را ]موازنه اگر بکنیم با این یک کاری که تغییر تاریخ رسمی اسلام را، نشانۀ توحید را، نشانۀ انسانیت را، این تبدیل کرد به این چیزهای آتش پرست، به تاریخ آتش پرست، گبرها؛ از همۀ خیانتهایی که به ما کرده است، این بالاتر است. این حیثیت اسلام را می خواست از بین ببرد؛ این علامت اسلام را می خواست از بین ببرد. نفتهای ما را فرستاده و برده و داده است به آنها؛ اینها امور مادی است، البته خیانت است، خیانت به یک ملتی است که ذخایر را به اجانب بدهد، لکن قضیۀ تغییر تاریخ یک اهانت به حیثیت اسلام است. و این آدم، این کار را کرد. و اگر این مشتی که ملت به دهن این زد که ملزم شد به اینکه تاریخ را دوباره برگرداند، تاریخ اسلام کند و تاریخ گبرها را کنار بگذارد، اگر این کار نشده بود، دنباله داشت این مسائل. اینها می خواستند که اصل ورق را برگردانند به همان زمان قبل از پیغمبر اکرم؛ به همان زمان سلاطین گبرِ متعدیِ آدمکشِ قهار؛ و آنطور رفتار کنند و بساط هم همان بنا باشد. «پان ایرانیسم»! ایران باید همان شئون ایرانیتش را حساب بکنید! شئون ایرانیت!! شما همه چیزتان شاهان باستان بوده است؟ شما ببینید آنها چه کردند با مردم. یک دسته هم آن «مغان» و امثال ذلک بودند؛ ببینید اینها چه جور رفتار می کردند با مردم ایران.(همان،ج4 ،ص162)


آن خیانتی که کرده بود راجع به تغییر تاریخ اسلام، با شرفترین تاریخها، سازنده ترین تاریخها، آن تاریخی که انسانها را ـ مستضعفین را بیدار کرد و تمام قلدرهایی که در آن وقت بودند خاضع کرد و انسانِ به تمام معنا، با همۀ ابعاد، هم ابعاد معنوی و هم ابعاد مادی ساخت، و این شخص می خواست این شرافت را از ایران سلب کند و اصل اسلام را پایکوب کند و تاریخ جاهلیت شاهنشاهی را به جای آن بگذارد، و دیدید که به واسطۀ همت مردم ایران همۀ قشرها قیام کردند، و این مطلب را هم ملزم شد که از دست بدهد.(همان،ج5 ،ص503)  


منبع: کتاب تاریخ معاصر ایران ار دیدگاه امام خمینی(تبیان آثار موضوعی- شماره بیست) ، ص97


پاورقی ها: 


[1] - آیت اللّه  العظمی حاج سیداحمد خوانساری (1309 ـ 1407 ه. ق.) از شاگردان مرحوم آخوند خراسانی و  سیدمحمدکاظم طباطبایی یزدی و از مراجع بزرگ شیعه بود. برجسته ترین اثر علمی ایشان کتا ب جامع المدرک است. [2] - «من مرگ را جز سعادت و خوشبختی، و زندگی باا ستمگران را چیزی جز رنج و نکبت نمی دانم»؛ بحارالانوار ج 75،  ص117. [3] - سیدحسن ارسنجانی، وزیر کشاورزی کابینه های علی امینی وو اسداللّه  علم، که در جریان اصلاحات ارضی ثروت  هنگفتی به دست آورد. [4] علاوه بر موارد مذکور برای اطلاع بیشتر رجوع شود به:1.صحیفهه امام،  ج 7، ص 468ـ470. 2. همان ؛ ج 8 ، ص 452ـ 455. 3.همان ؛ ج 10، ص 42ـ43.  4. همان ؛ ص 314ـ 315. [5] - منظور، شاه است. [6] - فرمان تشکیل سپاه دین در تاریخ 24/5/50 از سوی محمدرضا پهلوی صادر شد و آن را زیرنظر سازمان اوقاف قرار داد، اما هیچ گاه این سپاهه تشکیل نشد.


 

. انتهای پیام /*