در 12 بهمن 1357 امام خمینی با استقبال بی نظیر مردم ایران پس از پانزده سال تبعید وارد کشور شد و ده روز بعد یعنی در 22 بهمن 1357 انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید. با پیروزی انقلاب حساسترین و مشکلترین دورۀ رهبری حضرت امام آغاز شد.


چه اگر به تعبیر برخی، دوران رهبری امام را به چهار دوره، دورۀ اول از آغاز قیام امام تا تبعید، دورۀ دوم در دوران تبعید، دورۀ سوم از آغاز جرقه های انقلاب در دیماه 1356 تا پیروزی انقلاب اسلامی و دورۀ چهارم، پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران[1] تقسیم نماییم در این دورۀ آخری است که امام خمینی می بایست علاوه بر رهبر ایدئولوگ و نظریه پرداز انقلاب به عنوان رهبر نظام سیاسی و حکومتی، بانی، مؤسس و شکل دهندۀ نظامی نو وارد عمل گردد. این بود که با نبوغ و توانایی خاص خود در ادامۀ راه دشواری که آغاز کرده بود، اداره سیاسی جامعۀ ایران پس از پیروزی انقلاب را برعهده گرفت و در طول یک سال توانست از دو طریق پایۀ نظام جدید را تثبیت و تحکیم نماید.


یکی از این دو طریق، تکیه بر مردم و آراء آنها در ایجاد ساختارهای نظام جدید نظیر رفراندوم نظام جمهوری اسلامی، انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی، انتخابات ریاست جمهوری و مجلس شورای اسلامی، تدوین و به رفراندوم گذاشتن قانون اساسی و دیگری از طریق ایجاد نهادهای امنیتی، نظامی، انتظامی، سازندگی و اقتصادی نظیر کمیته های انقلاب اسلامی، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، بسیج مستضعفان (ارتش 20 میلیونی)، جهاد سازندگی، کمیتۀ امداد، بنیاد شهید و... صورت گرفت. بعلاوه او با رهبریهای داهیانه و مبتنی بر صبر و شجاعت خود نه تنها نظام نوپای جمهوری اسلامی را از انواع توطئه ها و انحرافات و مخاطرات نجات داد بلکه با حل بسیاری از معضلات و مشکلات از منظر فقهی و از لحاظ عملی موجبات تثبیت آن را فراهم ساخت. در اینجا به برخی از این موارد اشاره می شود.


بعد از ماجرای کردستان امام خمینی با آگاهی از دستهای پشت پرده، معتقد به برخورد قاطع و سریع در سرکوبی ضد انقلاب در آشوبهای کردستان شد.


کمتر از دو ماه از پیروزی انقلاب نگذشته بود که 2/98 درصد رأی دهندگان در رفراندوم 12 فروردین سال 1358 در یکی از آزادترین انتخابات تاریخ، رأی به استقرار نظام جمهوری اسلامی دادند و متعاقب آن انتخابات پیاپی برای تدوین و تصویب قانون اساسی و انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی برگزار گردید. امام خمینی برای استقرار ارکان نظام اسلامی و تبیین هدفها و اولویتهای حکومت اسلامی و تشویق مردم به حضور در صحنه، همه روزه در محل اقامت خود و مدرسه فیضیۀ قم در دیدار با هزاران تن از مشتاقان خویش سخنرانی می کرد. او پس از پیروزی انقلاب در تاریخ 10 اسفند 1357 از تهران به قم عزیمت کرد و تا زمان ابتلا به بیماری قلبی (2 بهمن 1358) در این شهر بود. ولی پس از بهبودی به طور موقت در محلۀ دربند تهران ساکن شد و سپس در تاریخ 27 اردیبهشت 1359 بنا به تمایل خود به منزلی متعلق به حجت الاسلام سید مهدی امام جمارانی به محلۀ جماران واقع در شمال تهران نقل مکان کرد و تا پایان عمر در آنجا ماند. روز 13 آبان 1358 با اشغال سفارت اتازونی (ایالات متحده امریکا) به وسیلۀ دانشجویان مسلمان پیرو خط امام که تبدیل به مرکز جاسوسی شده بود و اسناد غیر قابل انکار آن پرده از اسرار جاسوسیها و دخالتهای بیشمار آمریکا در ایران و کشورهای مختلف جهان برمی داشت و در فرهنگ انقلاب اسلامی به نام اشغال لانۀ جاسوسی معروف گردید، رسوایی بزرگی برای هیأت حاکمۀ اتازونی محسوب شد. امام خمینی از حرکت انقلابی دانشجویان حمایت نمود و آن را انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامید. اتازونی (ایالات متحده امریکا) در ماجرای انقلاب اسلامی ایران رسماً از رژیم شاه حمایت می کرد و رو در روی امام و مردم ایران ایستاده بود. آمریکاییان پس از این ماجرا به انواع روشها متوسل شدند تا ایران را وادار به تسلیم کنند. ایران رسماً از سوی اِتازونی و اقمار این کشور تحریم اقتصادی و سیاسی شد. مردم ایران با الهام از پیامهای امام خمینی دوران سخت محاصره را آغاز کردند اما حاضر به تسلیم نشدند. طرح عملیات آزاد کردن جاسوسان بازداشت شده با واقعه ای شگفت آور در صحرای طبس در اردیبهشت 1359، با شکست مواجه شد. رویارویی و مبارزۀ امام خمینی با آمریکا یکی دیگر از درخشانترین ابعاد مبارزاتی سیرۀ سیاسی حضرت امام بود.


پس از ماجرای طبس، کودتای نوژه از جانب عده ای از ارتشیان وابسته به رژیم سابق و با کمک گروهی از لیبرالها و با حمایت سازمان سیا، در جهت براندازی نظام جمهوری اسلامی رخ داد که کشف و خنثی گردید.[2]


امام خمینی در جریانات بعدی چون مقابله با سلطۀ لیبرالها و پس از آن در انقلاب فرهنگی نیز با متانت و بردباری برخورد نمود و بدین سان توانست زمینه را در جهت پیشبرد اهداف انقلاب هموار نماید.


یکی از مهمترین وقایع زمان رهبری امام خمینی، وقوع جنگ ایران و عراق بود که با حمایت ابرقدرتها و با تجاوز عراق به ایران در شهریور 1359 آغاز شد و به مدت 8 سال به طول انجامید. حضرت امام مدیریت عالی جنگ را خود بر عهده داشت و در تمام مراحل جنگ رهنمودها و پیامهایش راهنما و امیدبخش نیروهای مبارز ایرانی در قبال صدامیان بود. امام خمینی که شعار جنگ جنگ تا دفع فتنه از عالم[3] را وجهه همت خود قرار داده بود و به هیچ بهاییی حاضر به دست کشیدن از آرمان خود نبود، سرانجام به خاطر ملت، نظام و انقلاب قطعنامه 5988 شورای امنیت سازمان ملل متحد را پذیرفت.


پیام امام خمینی، معروف به پیام پذیرش قطعنامه (29 تیرماه 1367 مطابق با 20 ژوئیه 1988) یکی از شاهکارهای رهبری در سیرۀ سیاسی امام خمینی بود که در آن کارنامۀ جنگ تحمیلی و ابعاد آن بروشنی بازگو شده و خطوط آیندۀ نظام و انقلاب اسلامی در همۀ زمینه ها و از آن جمله مواجهه با ابرقدرتها و پایداری بر آرمانها و اهداف انقلاب ترسیم شده است. تعبیر امام از پذیرش قطعنامه به عنوان جام زهر، خود حقایقی ناگفته دارد و حاوی نکات ظریف بسیاری است که بیان آنها در این نوشتار نمی گنجد. در اینجا تنها به ذکر فرازی از پیام امام در این مورد بسنده می شود:


و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئلۀ بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوۀ دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم؛ ولی به واسطۀ حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری می کنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم؛ و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم. و خدا می داند که اگر نبود انگیزه ای که همۀ ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود. اما چاره چیست که همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم. و مسلّم ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود.[4]


همچنان که امام خمینی بارها هشدار داده بود که ادعاهای صلح طلبی صدام حسین و رژیم بعث حاکم بر عراق فریبی برای افکار عمومی است، پس از قبول قطعنامه 598 از سوی ایران، صدام حسین دست به جنگ افروزی و حماقتهای تازه ای زد و در جبهه های جنوبی دوباره به اشغال بخشهایی از این منطقه پرداخت. در این زمان انتشار پیام شورانگیز و عاطفی امام خمینی بار دیگر موجب بسیج عمومی در سراسر کشور شد و انقلابیون و رزمندگان از اقصی نقاط کشور سراسیمه به سوی جبهه های جنگ شتافتند و عوامل بعثی را با تحمل شکستی دیگر وادار به فرار ساختند و برای رژیم صدام راهی جز پذیرفتن آن شکست باقی نمانده بود.


بدین ترتیب جنگ تحمیلی هشت ساله به پایان رسید. در حالی که آغازگران جنگ به هیچ یک از هدفهای خویش نرسیدند. نظام جمهوری اسلامی نه تنها سرنگون نشد بلکه در پرتو وحدت ملی مردم مسلمان ایران هم تکلیف عوامل و ستون پنجم دشمن را در داخل کشور یکسره کرد و هم اقتدار خویش را درحاکمیت بر تمام پهنه های داخلی تثبیت نمود. در عرصۀ بین الملل نیز به عنوان یک قدرت با ثبات حضور خود را به اثبات رسانید و حقانیت خود را علی رغم تبلیغات مداوم و خصمانۀ غربیها ثابت کرد و پیام خویش را ابلاغ نمود. هر چند در این راه مقدس بهای سنگینی را پرداخت اما سرانجام به تعبیر قرآن: «ان تنصروااللّه  ینصرکم و یثبت اقدامکم.»[5] به نتیجه رسید.


امام خمینی در 17/11/1366 طی حکمی دستور تشکیل مجمع تشخیص مصلحت نظام را صادر نمود تا در صورت بروز اختلاف بین مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان براساس مصلحت نظام عمل نماید.


پس از برقراری آتش بس، امام خمینی در تاریخ 11/7/1367 طی پیامی در 9 بند سیاستها و خط مشی بازسازی کشور را برای مسئولین جمهوری اسلامی ترسیم نمود. مطالعۀ دقیق همین دستورالعمل برای دریافت عمق دوراندیشی امام و در عین حال، اصالت ارزشها در دیدگاه او کافی است. او همچنین پس از ده سال تجربۀ نظام جمهوری اسلامی ایران، در تاریخ 4/2/1368 به منظور اصلاح و تکمیل ارکان تشکیلات نظام اسلامی طی حکمی به رئیس جمهور وقت هیأتی از صاحب نظران و کارشناسان را مسئول بررسی و تدوین اصلاحات لازم در قانون اساسی بر اساس 8 محور تعیین شده در همین نامه نمود. اصلاح مواد مربوط به رهبری، تمرکز در مدیریت قوۀ مجریه و قضاییه و صدا و سیما و وظایف مجمع تشخیص مصلحت نظام بازنگری در قانون اساسی و تغییر نام مجلس شورای ملی از مهمترین این موارد بود.[6] مواد اصلاح شدۀ قانون اساسی در تاریخ 12 آذر (بعد از رحلت امام) به رفراندومم  عمومی گذاشته شد و با اکثریت مطلق آرا به تأیید ملت ایران رسید.


حضرت امام همچنین با بصیرتی والا و غیر قابل درک برای محاسبه گران مادی، در تاریخ 11/10/1367 طی نامه ای خطاب به گورباچف پیش بینی کرد: از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد.[7]


او در این نامه ژرفترین تحلیلها را از تحولات جاری اتحاد شوروی ارائه نمود و از آن به صدای شکستن استخوانهای کمونیسم[8] تعبیر کرد. امام خمینی همچنین به وضوح نسبت به درغلتیدن روسها به سمن باغ سبز سرمایه داری غرب و فریب خوردن از آمریکا را هشدار داده است. او با پیش کشیدن مسائل عمیق فلسفی و عرفانی و با اشاره به ناکامی کمونیستها در سیاستهای مذهب ستیز آنان، از گورباچف خواست که به جای امید بستن به ماده پرستی غرب، به خدا و مذهب روی آورد. امام تصریح کرده بود: مشکل اصلی کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست. همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهد کشید.[9]


در پی انتشار کتاب آیات شیطانی، امام خمینی با توجه به دلایل متعدد در تاریخ 29/11/1367 در ضمن چند سطر کوتاه با صدور حکم ارتداد و اعدام سلمان رشدی و  ناشرین مطلع از محتوای کفرآمیز این کتاب،[10] تحولی دیگر ایجاد کرد. مسلمانان صرفنظر از مذاهب، زبان و کشورهایشان متحداً در برابر غرب ایستادند. پیامدهای این واقعه، موجودیت جامعۀ اسلامی را به عنوان یک امت واحد جلوه گر ساخت و نشان داد که مسلمانان علی رغم اختلافات داخلی و مغایرتهای جانبی هرگاه بدرستی رهبری شوند می توانند به عنوان پیشتازان حرکت احیای ارزشهای دینی در آیندۀ جهان نقشی تعیین کننده بر عهده بگیرند.


یکی از مهمترین اقدامات امام خمینی در اواخر عمر در تاریخ 4/2/68 در ارتباط با بازنگری قانون اساسی بود که طی پیامی به رئیس جمهور وقت محدودۀ بازنگری را در هشت مورد مشخص نمود که عبارت بودند از:


1ـ رهبری؛


2ـ تمرکز در مدیریت قوۀ مجریه؛


3ـ تمرکز در مدیریت قوۀ قضاییه؛


4ـ تمرکز در مدیریت صدا و سیما به صورتی که قوای سه گانه در آن نظارت داشته باشند؛


5ـ تعداد نمایندگان مجلس شورای اسلامی؛


6ـ مجمع تشخیص مصلحت برای حل معضلات نظام و مشورت رهبری به صورتی که قدرتی در عرض قوای دیگر نباشد؛


7ـ راه بازنگری قانون اساسی؛


8ـ تغییر نام مجلس شورای ملی به مجلس شورای اسلامی.[11]


در سالهای آخر عمر امام چند حادثه اتفاق افتاد که اثر آن بر روح او سنگینی می کرد. یکی از این حوادث، شهادت مظلومانۀ حجاج بیت اللّه  الحرام در کنار خانۀ خدا و در مراسم حج سال 1366 بود که امام آن را بشدت محکوم نمود. امام خمینی همچنین به استناد آیات صریح قرآن و سیرۀ پیامبر اکرم(ص) و بزرگان دین و روایات بیشمار ائمه معصومین(ع) سخت معتقد بود که سیاست جزئی جدایی ناپذیر از دین و عین دین است و تفکیک دین و سیاست در سده های اخیر به وسیلۀ استعمارگران انجام گرفته و نتایج شوم این جدایی، در عالم اسلام و در بین پیروان دیگر ادیان الهی مشهود است. او اسلام را آیین هدایت بشر در تمام مراحل، ابعاد و ادوار زندگی فردی و اجتماعی می دانست و از آنجا که روابط اجتماعی و سیاسی جزئی تفکیک ناپذیر از حیات بشری است، از این رو به عقیدۀ امام، اسلامی که به طور صرف محدود در جنبه های عبادی و اخلاق فردی معرفی شود و مسلمانان را از دخالت در سرنوشت خویش و مسائل اجتماعی و سیاسی بازدارد، اسلامی تحریف شده و به تعبیر امام اسلامی آمریکایی است. او نهضت خویش را بر مبنای اندیشۀ جدایی ناپذیر بودن دین از سیاست آغاز کرده و مبتنی بر اسلام ناب محمدی(ص) ادامه داده بود.


امام خمینی پس از پیروزی انقلاب اسلامی علاوه بر تشکیل حکومت اسلامی که گونه ای متفاوت از نظامهای سیاسی معاصر است و ارکان و اصول آن در قانون اساسی جمهوری اسلامی ترسیم گردیده است، به احیای شعائر اجتماعی مکتب اسلام و روح سیاسی احکام اسلامی پرداخت.


منبع: اندیشه سیاسی امام خمینی(س)، محمد حسین جمشیدی، موسسه چاپ و نشر عروج، صص42-49 


پیوست ها:


[1] منوچهر محمدی، تحلیلی بر انقلاب اسلامی، تهران: انتشارات امیرکبیر، چاپ سوم، 1370، صص 101ـ107. [2] کودتای نوژه، تهران: مرکز مطالعات و پژوهشهای سیاسی، چاپ دوم، 1368. [3] صحیفه امام؛ ج 19، ص 113 و ج 21، ص 92. [4] صحیفۀ امام، ج 21، ص 92. [5] محمد (47): 7. [6] ر.ک. صحیفۀ امام، ج 21، ص 364. [7] صحیفۀ امام، ج 21، ص 221؛ آوای توحید، شرح جوادی، آملی، تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چاپ پنجم، 1373، ص 37. [8] ر.ک. صحیفۀ امام، ج 21، ص 222. [9] همان، ج 21، ص 221. [10]  صحیفۀ امام، ج 21، ص 268. [11] همان، ج 21، ص 364. 

. انتهای پیام /*