این روزها (اوایل اسفند 57) مسائل تازه اى در عرصه انقلاب و نظام نوپاى اسلامى مطرح است. در پهنه واکنشهاى خارجى، امریکا در تنگنا قرار گرفته است. ایران را از دست داده و اکنون در قبال خواهش شاه براى سفر به این کشور دچار سردرگمى است. بى توجهى به این تقاضا به منزله متزلزل ساختن اطمینان رژیمهاى وابسته اى مانند شاه است که یگانه علت بقایشان حمایتهاى امریکاست. شاه، چند دهه بدون کمترین ایجاد تنشى به عنوان یک مهرۀ مطمئن در خدمت دیپلماسى و نظامى گرى امریکا در منطقه خلیج فارس وفادارى خود را به اثبات رسانیده است و ایران را علاوه بر «جزیره ثبات براى منافع سیاسى امریکا»، بازارى پررونق براى محصولات امریکایى به بهاى فروش ثروت ملى کشور تبدیل کرده است. از دید شاه ـ که در مصاحبه ها و آخرین کتابش به وضوح مطرح گردیده است ـ اگر فشارهاى کاخ سفید و غرب در سال 56 براى صورت دادن تمهیداتى جهت کاهش نارضایتى هاى مردم با عنوان «سیاست فضاى باز سیاسى و حقوق بشر» نمى بود، او مى توانست با همان روشهاى پلیسى و ددمنشانه ساواک، دیکتاتورى خود را ادامه دهد. بنابراین رها کردن یک عنصر وفادار در روزهاى آوارگى او، امرا و شاهان وابسته را، بخصوص در جهان عرب وا مى دارد تا در اندیشه جستن پناهگاههاى دیگرى براى چنین روزهایى باشند! امریکا به منافع آتى خویش چشم دوخته است بخصوص آنکه روزهاست که کانالهایى را در دولت موقت ایران براى گفتگو و تبادل اطلاعات یافته است.

امام خمینى قاطعانه به دولتهایى که به دیکتاتورى ایران پناه دهند و او را براى اجراى عدالت تسلیم مردم ایران نکنند هشدار داده است. تنها راه حل باقى مانده براى امپریالیسم پیگیرى سیاست بیم و امید و پذیرایى از شاه در کشورهاى واسطه و دوست مى باشد.

خبرگزارى آسوشیتدپرس از قاهره گزارش داد که انور سادات در یک تماس تلفنى با محمدرضا، مجدداً از او دعوت کرده تا به مصر برود. این سومین دعوت سادات از شاه مخلوع طى یک ماه گذشته بود. در پى اعلام این خبر، هزاران دانشجوى سودانى به هوادارى از نظام اسلامى ایران و علیه سادات به تظاهرات پرداختند. آنان در مقابل سفارت مصر در خارطوم اجتماع کرده و طى نامه اى که به سفیر مصر نوشتند، سادات را به خاطر دوستى با شاه و صلح با اسرائیل، خیانتکار خواندند. یک خبرنگار اسرائیلى نیز گزارش داده: شاه اندکى قبل از ترک ایران، از اسرائیل درخواست کمک فورى کرده بود.

موضوع دیگرى که این روزها در محافل غربى مطرح است، تشکیل دادگاههاى انقلاب و اعدام چند تن از سران رژیم شاه است. هر چند که مجموع اعدام شدگان که هر یک از اصلى ترین مهره ها و مأموران سرکوب و خیانتهاى بى شمار بوده اند به اندازه تعداد شهداى یک روز انقلاب در یکى از مناطق پایتخت نیست. اما هیاهو در جلوگیرى از مرگ آنها بسیار اوج گرفته است. صهیونیستها و عناصر بهایى صحنه گردان این جنجالهایند. نامه هایى که از کشورهاى مختلف و تحت عنوانهاى مختلف براى اقامتگاه امام ارسال مى شد همگى در طرح درخواستها و استدلالها و حتى در نوع نگارش یکسانند.

این شانتاژهاى تبلیغاتى که از سوى مجامع ظاهراً صلح جوى بین المللى نیز حمایت مى شد در داخل کشور نیز انعکاس یافته، و حتى رئیس دولت موقت در حالى که فقط 4 تن از سران نظام شاه آنهم دژخیمانى مثل نصیرى و سالارجاف اعدام شده اند، در مصاحبه اى با نیوزویک (کیهان 5/12/57) تأکید مى کند که هر چند او با اعدام آنها مخالف نبوده ولى این اقدام به دستور مقامات مافوق! انجام شده و نباید به این ترتیب ادامه یابد.

وى در همین مصاحبه تأکید کرد: «ما روابط دوستانه اى با ایالات متحده داشته ایم(!) و میل داریم روابط دوستانه را با ایالات متحده و تمامى کشورهاى جهان حفظ کنیم»! به اتکاى چنین اظهار نظرهایى است که گروهکهاى ضد انقلاب به خصوص عناصر به ظاهر تند و یا چپ گرا فرصت مى یابند تا به سرعت و با استفاده از اسلحه ها و دیگر ابزارهایى که در جریان قیام روزهاى 21 و 22 بهمن از مراکز دولتى به چنگ آورده اند، نیروهاى جوان و احساساتى را جذب کرده و سازماندهى کنند. اما دو سه تشکیلات سیاسى است که منشأ دهها حزب و جمعیت و گروه نوظهور گردیده است: «حزب توده»، «چریکهاى فدایى» و افراد انشعابى آن و «سازمان مجاهدین خلق» که مردم ایران به حق به آن نام سازمان «منافقین» داده اند. «ملى گرا»ها نیز چشم امید به اعضایشان در کابینه دولت موقت دارند و ضمن حضور و ابراز عقیده در جمعیتهاى نظیر «کانون وکلا»، «کانون نویسندگان» و روزنامه ها، سیاست «انتظار» را در پیش گرفته اند.

موضوع بازگشایى دانشگاهها و مدارس، ناآرامیهاى کردستان، آغاز دوباره صدور نفت و انتصاب آقاى حسن نزیه به عنوان رئیس جدید شرکت ملى نفت از سوى آقاى بازرگان، و بحث گروهکها بر سر ابقا و یا انحلال ارتش بمنظور نفوذ در تشکیلات نظامى، و بحث پیرامون شکل و محتوى و نام نظام آینده و مواد قانون اساسى آن از جمله مسائل روز انقلاب است.

کم کم نام آقاى ابوالحسن بنى صدر که با فرصت جویى از خلأ موجود، خود را به عنوان یک «تئوریسین» و اقتصاددان مجرب! و فردى غیروابسته به احزاب و گروهها و شخصیتى انقلابى و اسلامى به قالب زده است، بر سر زبانها مى افتد.

آشفته کردن اوضاع و سلب امنیت اجتماعى و هیاهو و ایجاد جوّ سوءظن براى واداشتن روحانیت و نیروهاى اصیل اسلامى به کنار رفتن از صحنه انقلاب و به هم زدن اساس نظام نو پا و مدیران واقعى آن، وجه اشتراک نیروهاى مخالف نظام اسلامى با گرایشهاى مختلف است. صفحات مطبوعات و مکانها و دفاتر متعدد گروهها در دانشگاهها و مدارس که هنوز تصفیه نشده اند، صحنه این تحرکات است.

اعترافات و اسناد بدست آمده از «حزب توده» و «سازمان پیکار» و «چریکهاى فدایى» (در محاکمات و بازجوییهایشان) و اسناد و شواهد جاسوسى یکى از کادرهاى سازمان منافقین (سعادتى) و تماس این سازمان با روسها، و اعترافات ولادیمیر کوزیچکین ـ در کتاب کا.گ.ب در ایران ـ و بخصوص مجموعه اسناد لانه جاسوسى امریکا که بعدها انتشار یافتند تردیدى باقى نمى گذارند که امریکا، و در ابعادى محدودتر شوروى (سابق)، و بویژه سفارتخانه هاى دو کشور مزبور، طراحان و تحریک کنندگان اصلى آشوب ها و وقایع این ایام بوده اند. کشمکش بر سر قدرت و حسادت و تفتین و سهم ناحق خواستن از انقلاب و خصلتهایى از این دست که مشترک میان احزاب راستى و چپى بود، زمینه هایى را فراهم مى ساخت تا آنها را نیز به تدریج به صفوف عوامل و جریانات مستقیماً وابسته به بیگانگان و یا همسو با آنان ملحق سازد. بخصوص آنکه از دید سیاست بازان حرفه اى در ایران، کسب موفقیت در عرصه سیاست بدون اتکا به یکى از دو بلوک شرق و غرب امرى ناممکن بود.

همان خبرهاى مطبوعات در چند روز اول اسفند 57، خود نمایانگر حجم عظیم مسائل و مشکلاتى است که گریبانگیر انقلاب بود و اینک مى بایست رهبرى بزرگ، که درایت و تدبیر آسمانیش همچون مشعلى تابناک فرا پیش انقلاب بود، راه حل آن همه مشکلات بغرنج را به دست دهد.

همۀ توش و توان دشمن مصروف آن مى گردید که هر روز بیشتر بر موانع و مشکلات بیفزاید. و اینک چند نمونه از آن خبرها که یاد کردیم:

«در کانون وکلا گفته شد: جمهورى آینده ایران، اعم از اینکه جمهورى اسلامى و یا جمهورى دموکراتیک و یا جمهورى مطلق باشد، مهم نیست»!

ـ «حزب جمهوریخواه (!) اعلام موجودیت کرد.»!

ـ در پیامى به چریکهاى فدایى: «گلوله را تنها با گلوله باید جواب داد»!

ـ «پیام سازمان مجاهدین خلق به دانش آموزان و انتشار آیینامه نگهدارى حمل سلاح»!  

ـ «گروهى از جوانان دختر و پسر فدایى و مجاهد در حالى که مسلح بودند در خیابانهاى تبریز، رژه رفتند.»!

ـ «گروه سیامک (!) وابسته به حزب تودۀ ایران: شوراهاى دموکراتیک باید گسترش یابد»!

ـ «سازمان پیکار در راه آزادى پیام تازه اى فرستاد»!

ـ «سازمان دموکراتیک مردم بلوچستان اعلام موجودیت کرد»!

ـ «آقاى سیدکاظم شریعتمدارى: تمام گروههاى سیاسى مى توانند در کارها سهیم باشند»!

ـ «قطعنامۀ 8 ماده اى گروههاى کرد: خلق کرد خواهان تعیین سرنوشت خود به صورت «فدراتیو» است و تمام پادگانها در کردستان باید تحت نظر شوراهاى انقلابى اداره شود»!

ـ «بیانیۀ جمعیت آزادى: سازمانهاى ارتش و پلیس ارتجاعى باید منحل شود و متناسب با نیاز جنبش انقلابى و توده اى و براساس شوراهاى سربازان و درجه داران و کمیته هاى مستقل محله ها، ارتش مردمى و انقلابى تشکیل گردد»!

ـ «دانشجویان ایرانى مقیم فرانسه، ضمن فرستادن پیامى براى چریکها اشغال و محاصرۀ پادگانهاى نظامى، کلانتریها و رادیو تلویزیون را، کار این سازمان دانستند و به آنها تبریک گفتند»!

ـ «کمونیستها، روز جمعه، 4/12/57 در دانشگاه تهران میتینگ دادند. در قطعنامه چریکها، از جمله انحلال ارتش پیشنهاد شده بود»!

ـ «سازمان مجاهدین: ارتش ضد خلقى باید منحل شود»!

ـ «گروه منشعب از چریکهاى فدایى: سلاح باید در دست توده ها باقى بماند»!

ـ «آقاى شریعتمدارى: در مورد رفراندوم با من مشورت نشده است»!

ـ «آقاى مهدى بازرگان: فداییان و اعضاى حزب توده در انقلاب، فراموش نخواهند شد و آنها نیز مانند دیگران جاى خود را خواهند داشت»![1]

ممکن است نسلهاى آینده با ملاحظه اینگونه مطالب در نشریات از خود بپرسند که اگر افراد و گردانندگان اصلى گروهکها ـ چنانکه بعد از چندى اسناد تشکیلات آن و اعترافاتشان این را نشان داد ـ چنان معدود و محدود بوده اند که در مقابل سیل میلیونها زن و مرد مسلمان ایرانى که به اشاره امامشان به خیابانها مى ریختند و یا در مزارع و کارخانجات براى سازندگى کشور و به دور از بازیهاى سیاستبازان مشغول به کار مى شدند اصلاً قابل اعتنا نبوده اند، پس این مطالب و گزارشها و اسامى اشخاص و گروههاى مختلف از چه چیزى حکایت مى کند؟

براى کسانى که با دیدى تحلیلى مطالب همان روزنامه ها را مرور کنند، پاسخ روشن است: واقعیت این بود که درست در زمانى که مردم به هیچ چیز جز مبارزه با شاه و اساس سلطنت، که امریکا و غرب با تمام وجود درصدد حفظ آن بودند، نمى اندیشیدند و به همت همین مردم درهاى زندانها گشوده شده و سران گروههاى شکست دیده و سرخورده که یا تشکیلاتشان از سالهاى پیش از هم پاشیده شده بودند و یا در زندان و بیرون آن با شاه مصالحه کرده و به مردمشان خیانت کرده بودند، آزاد شده بودند، از آنجا که نه انقلاب اسلامى را قبول داشتند و نه رهبرى آن را و نه اعتقادى به مبارزه به شیوه اى که مردم در پیش گرفته بودند، با برنامه ریزى جهت بهره بردارى از شرایط، خط نفوذ دادن عناصر خود را در مطبوعات به شدت دنبال مى کردند؛ همان مطبوعاتى که به برکت قیام مردم از زیر یوغ سانسور بیرون آمده بودند. از سوى دیگر وضعیت دانشگاهها و مراکز فرهنگى کشور چندین دهه کانونهاى فساد و مبارزه با اسلام بود، از اینرو دست پروردگان چنین مراکزى که مى توانستند به آسانى به ملت و انقلابشان خیانت کنند به مراتب افزونتر از کسانى بودند که با همه سختیها دین و وجدان خویش را در مراکز فرهنگى رژیم حفظ کرده بودند. مهمتر از آن، بودن در صف انقلاب اسلامى و تبعیت از امام، اعتقادات و سوابق سالم و ویژگیهایى را مى طلبید که قلم به مزدهاى دیروز شاه نمى توانستند به سرعت رنگ عوض کنند و با نوشتن مقاله و گزارش، خود را در صفوف ملت معرفى کنند ولى طیف گروهها و شرایط جذب آنها بهترین پوششى بود که از این طریق آنها پوستین انقلابى گرى بر تن کنند، و بدینسان بود که هر کسى که از مجازات خیانتهاى گذشته اش بیم داشت و یا استمرار زندگى اشرافى و فساد اخلاقى خود را در حکومت اسلامى که امام خمینى وعده مى داد، در مخاطره مى دید، حتى ساواکیها و حتى خلبان مخصوص شاه و برخى از قضات فاسد دستگاه شاه، این روزها انقلابى دو آتشه شده و دفاتر کار و امکانات خود را در اختیار گروهکها گذاشته بودند. اینها از جمله دلایلى بودند که مطبوعات را کانون توجه و مرکز تلاشهاى ضد انقلاب قرار مى داد (البته در نخستین روزهاى انقلاب).

امام خمینى با آگاهى کامل از این دسیسه ها و دستهایى که در پشت این توطئه ها نهفته است، سررشته کارها را به دست دارد و با توجه به آنکه دولت موقت در ایفاى وظایف خود قاطعیت نشان نمى داد، امام با صدور اعلامیه اى به ضد انقلاب اخطار کرد: «در صورتى که به ملت نپیوندند و به طور معقول عمل نکنند، تکلیف را براى ملت شجاع ایران و تهران معلوم خواهم کرد».[2]

در بیانیه امام خمینى آمده بود:

«در این موقع حساس که اشرار با نامهاى فریبنده مشغول توطئه بر ضد انقلاب اسلامى هستند و خطر برگشت اجانب با دست اینان بر سر چپاول کشور مى رود، لازم است نیروهاى انتظامى ملى فوراً به مراکز حفاظتى خود برگردند و با نیروى انتظامى، همکارى براى حفاظت شهر و مراکز حساس مربوط به شهر نمایند. اینان که دست به خرابى و اعمال ضداسلامى و انسانى زده اند و کوشش دارند مراکز حساس را به نفع بیگانگان به دست بیاورند، باید بدانند که قدرت آنان بیش از قدرت شیطانى شاه و پشتیبان آنان نیست؛ و در صورتى که به ملت نپیوندند و به طور معقول عمل نکنند، تکلیف را براى ملت شجاع ایران و تهران معلوم خواهم کرد. من تحمل این بى فرهنگیها را نخواهم کرد. باید تمام اقشار، به هر اسمى که هستند، در تحت پرچم اسلام به فعالیت خود ادامه دهند و در غیر این صورت، قیام علیه حکومت انقلابى اسلامى است... من حتى الامکان میل دارم تمام اقشار با هم با صدق و صفا رفتار نمایند ولى اجازۀ هرج و مرج نخواهم داد.[3]

پس از پیروزى انقلاب، عده اى از سیاستبازان قدیمى که سالها در خارج از کشور به سر مى بردند و پیدا بود که آشنایى چندانى با فضاى ایران و جامعه آن نداشتند فرصت را مغتنم شمرده به سرعت به کشور باز گشتند تا از انقلابى که ثمره خون دهها هزار شهید انقلاب بود، سهمى ببرند از جمله این افراد، آقاى على شایگان بود که پس از 21 سال به ایران باز گشته بود و به این عنوان که روزگارى در کابینه دکتر مصدق داراى پست و مقامى بوده، به اظهار نظر درباره انقلاب و اصول آن مى پرداخت. او با نفى ماهیت اسلامى انقلاب اظهار داشت: «ایران نمى تواند به قرن اول اسلام برگردد»! عوامل ضد انقلاب در مطبوعات که براى تشکیلات نوظهور خود اسم کم آورده بودند! و نام کسان را [گروه «سیامک»، گروه «بابک»، گروه «اشرف»!] بر گروه خود نهاده بودند، از اظهارات هر کسى که مى توانست موقتاً مسائلى انحرافى مطرح و فضا را آشفته تر سازد استقبال مى کردند. از این رو نام آقاى شایگان به عنوان کاندیداى ریاست جمهورى! همراه با اظهاراتش با آب و تاب در مطبوعات درج گردید، و البته یک جمله کوتاه و حکیمانه و طنزآمیز امام خمینى تکلیف او را روشن ساخت!.

وقتى به حضور امام خمینى رسید در حالى که از فرط پیرى و ناتوانى به زحمت مى جنبید، گفت: «شایعه اى در مورد ریاست جمهورى من در روزنامه بود که از طرف من نبوده و تکذیب مى کنم»! و امام با لبخندى ـ که معناى فراوانى داشت فرمودند: «من مى دانم که از شما، چنین کارى ساخته نیست»!

در این دیدار، آقاى اسداللّه  مبشرى وزیر دادگسترى دولت موقت نیز حضور داشت و امام خمینى در زمینه لزوم تحولى اساسى در تشکیلات قضایى کشور و جایگزینى قوانین اسلامى به جاى قانونهاى غربى و قاطعیت در صدور احکام، بیاناتى ایراد فرمودند و راهنماییهایى بیان داشتند. و نیز گفتنى است در این جلسه امام خمینى خطاب به کسى که در مدح ایشان شعرى سروده و خوانده بود فرمودند: «بهتر است شما براى پابرهنه ها شعر بگویید و آنان که فداکارى کرده اند.»[4]

مطالب و سوالات مطرح شده در این گفتگو و پاسخ های حضرت امام(س) در ادامه از نظر می گذرانید:

[بسم اللّه  الرحمن الرحیم]

باید مأمورین کلانتریها در محل کارشان مستقر شوند. مردم در کارهاى آنان دخالت نکنند تا نظم برقرار شود.

اینها[5] با ماسک مى خواهند به صورت تازه اى، نفوذ امریکا و شوروى را مجدداً در ایران برقرار کنند و به اشکال جدید ظاهر مى شوند. در اجتماعاتشان داخل نشوید، و آنها را نصیحت کنید.

[در مورد حفر چاهها و تصرف اراضى:[6]] باید دولت در این مورد اقدام کند. [در مورد مصرف وجوهات شرعیه:] به مردم بدهید، به مردمى که در مبارزه شرکت داشته و شهید داده اند و صدمه دیده اند.

 [در مورد برنجهایى که از پادگانها به مساجد منتقل شده: ]به مردم بدهید.

امام: فرهنگ باید متحول شود. دادگسترى باید متحول شود. رسیدگیهاى سابق باید ملغى شود. در رسیدگى به امور قضایى مراتب [فعلى] غلط است. باید موازینِ شرعیه باشد و رسیدگى، یک مرحله اى و قطعى باشد. باید دقت شود. موازین اروپایى از بین برود. ایران باید ایران باشد نه اروپا.

[وزیر دادگسترى: در امر خصوصى، رسیدگى یک مرحله اى اشکالى ندارد؛ ولى در امور دیگر، به ویژه اعدام، دقت لازم است.]

امام: در مورد دیوانعالى کشور یک نفر از علماى شرع باید باشد که با نظر او رسیدگى شود.

[آقاى شایگان: شایعه اى در مورد ریاست جمهورى من در روزنامه بود که از طرف من نبوده و تکذیب مى کنم.]

امام: مى دانم که از شما چنین کارى ساخته نیست!

[امام خطاب به شاعرى که شعرى در مدح ایشان سروده بود:] بهتر است شما براى پابرهنه ها شعر بگویید و آنان که فداکارى کرده اند.  [7] 

منبع: کوثر، ج3، موسسه چاپ و نشر عروج، 1385، صص 495-5050 

پیوست ها: 

[1]. خبرها و گزارشهاى نقل شده در این شناسنامه، از روزنامه ‏هاى کیهان و اطلاعات ـ اول تا پنجم اسفند 57 ـ و همچنین کتاب طلوع و غروب دولت موقت، استخراج شده است. [2]. صحیفه امام؛ ج 6، ص 195 . [3]. صحیفه امام؛ ج 6، ص 195. [4]. صحیفه امام؛ ج 6، ص 218 . [5]. گروههاى مخالف. [6]. مطالب داخل [] سؤالهاى مطرح شده است که پاسخ حضرت امام به آنها بیرون از علامت آمده است. [7] صحیفه امام؛ ج 6، ص 218 - 217 .

. انتهای پیام /*