پرتال امام خمینی(س):‌ در حالی که اکثریت ملت ایران در فقر و محرومیت به سر می بردند، و در زمانی که هر صدای حق طلبی در گلو خفه می شد و زندانها و سیاهچالهای ایران، انباشته از روحانیون خداجو و دیگر مبارزان راه حق و حقیقت بود، شاه و دستگاهش در تدارک عظیم ترین و پر خرج ترین مراسم، یعنی «جشنهای دوهزار و پانصدسالۀ شاهنشاهی» بودند.

تبلیغات رژیم، به مناسبت برگزاری این جشنها، به حدّی گسترده و پرهزینه بود که با واکنش بیشتر محافل سیاسی و اجتماعی جهان و روزنامه های معتبر و بزرگ روبرو شد و همۀ آنها، به گونه های متفاوت، زبان به اعتراض گشودند. رژیم که معمولاً به این گونه انتقادها بی تفاوت بود، در این برهه نتوانست مقاومت کند. امیر اسداللّه  علم ـ وزیر دربار شاه ـ در برابر سیل اعتراضات، در مصاحبه ای اعلام کرد که «برگزاری جشنهای دوهزار و پانصدساله را نمی توان با پول سنجید»! شاه نیز پس از برگزاری جشنها گفت: «بیشترین هزینۀ جشنها را خود مردم پرداخته اند». هر دو حرف ـ در اصل ـ درست بود؛ هزینه ها به قدری زیاد بود که سنجیدن آن با «پول» غیرممکن بود. این مخارج سرسام آور، در واقع از کیسۀ مردم تأمین شده بود.

ولخرجیها به قدری بود که محاسبۀ دقیق آن به هیچ وجه امکان نداشت. برای مثال در صفحۀ اول روزنامه ای این خبر، جلب توجه می کند: «سران کشورهایی که میهمان جشن شاهنشاهی خواهند بود، قالیچه ای دریافت خواهند داشت که تصویر خودشان بر آن نقش بسته است. بهترین هنرمندان اصفهان و تبریز، روزی 16 ساعت برای بافتن قالیچه های جشن کار کرده اند» این، در حالی است که در همان شمارۀ روزنامه می خوانیم «تخم مرغ در همدان کمیاب است و نرخ آن افزایش یافته است.»

رژیم برای جلوگیری از اعتراضات جمعی دانشجویان، دانشگاههای کشور را از 19 تا 26 مهر تعطیل اعلام کرد و این گونه توجیه کرد که «این تعطیل، به منظور امکان شرکت دانشجویان در مراسم بزرگداشت جشنهای شاهنشاهی در نظر گرفته شده است ».

خشم مردم و گروههای مبارز، فزونی می گیرد؛ عمّال ساواک برای سرکوب آنها بسیج می شوند و چند روز مانده به آغاز جشنها، اخبار روزنامه ها از برخورد مأموران ساواک با گروههای مبارز حکایت می کند. از جمله این خبر را می خوانیم: «در زدوخورد و تیراندازی ظهر سه شنبه، یک خرابکار مسلح و یک پلیس کشته شدند.»

ایجاد خفقان و ادامۀ سرکوب توسط ساواک، شاه را چنان خشنود می سازد که نعمت اللّه  نصیری رئیس ساواک را از «سپهبدی» به «ارتشبدی» ارتقاء می دهد. ضمناً برای فریب مردم، مجلس شورا را وادار به تصویب لایحه ای صوری مبنی بر آزادی 5000 زندانی می کند.

در حالی که مردم شیراز، شاهد زشت ترین و وقیح ترین برنامه های نمایشی در شهر خود هستند، طرحهای خطرناک دیگری نیز برای انحراف نسل جوان کشور در حال تدوین است. روزنامۀ کیهان طی چند شماره، «ضرورت آموزش جنسی به جوانان و نوجوانان» را مورد تأکید قرار می دهد و در یکی از شماره های خود می نویسد: «مسائل آموزش جنسی باید در برنامه های درسی گنجانده شود .»

برای پذیرایی از سران کشورهایی که برای حضور در جشنها به ایران می آیند، برنامه های سنگین و ویژه ای تدارک شده است. انور سادات رئیس معدوم رژیم مصر، جزو اولین کسانی است که وارد کشور می شود.

صدها خبرنگار و فیلمبردار با هزینۀ ایران، برای تهیه عکس و گزارش جشنها به ایران آمده اند و روزانه بیش از 150 پرواز، بین تهران ـ شیراز، میهمانان را به  پاسارگاد ـ محل برگزاری جشنها ـ می رساند. شاه و اطرافیانش، از کورش به عنوان «شاه شاهان» مایه می گذارند. صفحات روزنامه ها، پر از آگهی های تبریک فرمایشی است و خبرها، همه مربوط به ورود سران و رؤسای جمهور کشورها به ایران است.

روز موعود فرا می رسد و شاه در حضور دهها هزار نفر که در پاسارگاد و در کنار قبر کورش جمع شده اند، در  سخنرانی اش می گوید: «کورش! شاه بزرگ!... آسوده بخواب، زیرا که ما بیداریم و همواره بیدار خواهیم بود!» و بدین ترتیب پرهزینه ترین جشن تاریخ در روز 20/مهر/1350 برگزار می شود . در روزی که سخن از سربلندی و عظمت ایران و مردم آن می رود، در روزنامه از قول رئیس یکی از انجمن های شهر می خوانیم که «به علت کمبود سهمیۀ گندم، نرخ نان را نمی توان تثبیت کرد» و بدین ترتیب، ابتدایی ترین مادۀ غذایی مردم کمیاب می شود.

پرداخت رشوه به روزنامه های خارجی از سوی رژیم ادامه دارد. روزنامه های تایمز و لوموند با هزینۀ سفارت شاهنشاهی در لندن و پاریس، به مناسبت برگزاری جشنها، ویژه نامه منتشر می کنند و در آلمان، کتاب فرمایشی «بررسیهای ایران» انتشار می یابد. رادیو بی بی سی هر روز نیم ساعت برنامه جشنهای شاهنشاهی را پخش می کند.

صفحات اول روزنامه ها، پر است از عکسهای شاه و دیکتاتورهای دیگر: شاه و ملک حسین پادشاه اردن، شاه و هایلا سلاسی امپراتور اتیوپی، شاه و چائوشسکو رهبر رومانی، شاه و سادات رئیس رژیم مصر. شاه و معاون رئیس جمهوری آمریکا، شاه و پادگورنی صدر هیأت رئیسۀ اتحاد جماهیر شوروی، فرح و همسر مارکوس دیکتاتور فیلیپین و...

جشنها که تمام شد، شاه با خبرنگاران به گفتگو می نشیند. او دربارۀ هزینۀ جشنها که سوژۀ مطبوعات خارجی شده بود، اظهار می دارد: «... من شخصاً تصور نمی کنم که هزینۀ جشن، بیش از دو مهمانی که برای مهمانان خود دادیم بشود!» و باز در این باره می گوید: «امسال با وجود به اصطلاح مخارجی که می گویند برای جشنها شده، از هر سال رشد ما بیشتر است!» موقعی که یکی از خبرنگاران آزاد دربارۀ تعداد زندانیان سیاسی می پرسد، پاسخ می دهد: «تعداد زندانیان سیاسی ایران، درست به اندازۀ تعداد خائنین این کشور است !»

خبرنگار یونایتدپرس از شاه می پرسد: «ملتی که سه هزار میلیون دلار بدهکار است، چرا باید این خرجها را بکند؟» شاه که از این پرسش یکّه خورده است، جواب می دهد: «ممالکی را می شناسم که چند صد میلیارد دلار مقروض هستند و ضمناً مخارج تبلیغاتی شرکتهای داخلی آنها در سال از چند میلیارد دلار تجاوز می کند!»

ضمن این که تبلیغات روزنامه های وابسته دربارۀ جشنها ادامه دارد، ناگهان این خبر در صفحات اول مطبوعات منتشر می شود که «به فرمان شاهنشاه، سپاه دین تشکیل می شود»! بدین ترتیب، آموزش عده ای از وابستگان رژیم به عنوان «سپاه دین»، و اعزام طلاب علوم دینی به سربازی مطرح می شود. در این برنامه قرار است طلاب مشمول و فارغ التحصیلان دانشکدۀ الهیات، در «سپاه دین» خدمت کنند!

روز دوّم آبان ماه 1350، اسداللّه  علم وزیر دربار شاه، هزینۀ جشنهای شاهنشاهی را به دروغ 16 میلیون و 800 هزار دلار اعلام می کند!

در حالی که شاه و دارودسته اش با پول ملت فقیر و محروم ایران، به عیش و نوش مشغولند و در کنار سران و دیکتاتورهای دیگر کشورها غرق مستی و بی خبریند، امام خمینی(س) در خانۀ مسکونی محقرش، در جوار بارگاه ملکوتی حضرت علی(ع) در نجف اشرف، خون دل می خورد.

امام، زمانی که هنوز حدود چند ماه به برگزاری «جشنهای دوهزار و پانصدسالۀ شاهنشاهی» مانده است، یعنی در اول تیر/1350، می فرمایند: «مع الأسف برای من کاغذهایی از ایران می رسد و شکایاتی از ایران راجع به اوضاع می رسد که دائماً روح مرا در عذاب دارد.»  امام خمینی (س) سکوت محافل دینی را در آن برهۀ حساس جایز نمی دانند و فریاد می زنند:

«جشن برای آنی باید گرفت که برای اینکه یک خلخـالی از پای یک نفر معاهد ، ـ معاهده ـ در می آید آرزوی مرگ می کند نه کسی که اگر یک دفعه یک شعاری بر خلاف هوای نفس او داده بشود، بفرستد بریزند در دانشگاه. آقا نوشته اند که دخترها را اینقدر زده اند که پستانهای اینها محتاج به جراحی است، در همین چند وقت واقع شده است و نجف بی اطلاع است. [گریۀ حضار] فضاحتهای دیگری که کردند قابل ذکر نیست. چرا؟ برای اینکه شعار دادند که ما جشن 2500 ساله را نمی خواهیم؛ ما گرسنه هستیم؛ گرسنگی مسلمانها را رفع کنید؛ جشن نگیرید؛ روی مرده ها جشن نگیرید.»

امام در بخش دیگری از سخنان خود می فرمایند:

آقا به هوش بیایید؛ نجف را بیدار کنید. اعتراض کنید. اگر صدتا تلگراف از نجف برود که با کمال ادب، آقای کذا و کذا ـ «اعلیٰ کذا» ـ با کمال ادب برود که آقا این گرسنه ها را سیر کنید؛ این مقدار خرجی که برای این امور می خواهی بکنی خرج این ملت بیچارۀ گرسنه بکن؛ خرج این ورشکسته های بیچاره بکن که بعضی شان فرار کردند از ایران؛ در همین جا هستند، در نمی دانم جاهای دیگر هم بعضی. اگر یکصد تا تلگراف از اینجا، از علمای اینجا، از فضلای اینجا، از طلاب اینجا برود، احتمال تأثیر دارد لکن کو که یک همچو چیزی بشود؟

با تمام تضییقاتی که برای رسیدن نوار سخنرانی امام خمینی (س) توسط رژیم به وجود آمده بود، متن نطق امام به ایران رسید و تأثیر بسزایی برجای گذاشت. ساواک، در آن روزها هر نوع اعتراضی را سرکوب می کرد ودستگاههای تبلیغاتی، اعم از جراید و رادیو و تلویزیون، با تمام توان دربارۀ چگونگی برگزاری جشنها داد سخن می دادند، امّا توده های مسلمان و آگاه نسبت به آنچه در کشورشان می گذشت، سخت خشمگین بودند و همه جا سخن از ولخرجیهای شاه و ایادی او بود.

بدیهی است سخنان امام در محافل دانشجویی خارج از کشور نیز بازتاب گسترده ای داشت. پرسش های تند خبرنگاران خارجی که برای تهیۀ عکس و گزارشهای مربوط به جشنها به ایران آمده بودند، از شاه دربارۀ هزینه سنگین جشنها، دلیلی بر آگاهی آنها از موضوع بود و مسلماً این گونه موارد، توسط افراد متعهد و مبارز در اختیار آنها گذاشته شده بود. این نطق و دیگر سخنرانیهای افشاگرانه امام بود که سرانجام به نتیجه انجامید و سرنگونی رژیم شاهنشاهی را درپی داشت.

کوثر، جلد اوّل، مجموعه سخنرانیهای حضرت امام خمینی(س)، صص 229-233 

. انتهای پیام /*