یکشنبه پنجم آذر 57 در سراسر ایران، عزای عمومی برپا بود. چند روز پیش از آن، حضرت امام خمینی (س) طی پیامی به مناسبت هجوم مزدوران رژیم به حرم حضرت امام رضا (ع) و کشتار مردم در آن مکان مقدس، این روز را عزای عمومی اعلام کرده بودند. به دنبال چنین اقدامی، اعلامیۀ آیت الله گلپایگانی، آیت الله مرعشی نجفی و آقای شریعتمداری نیز به منظور اعتراض به عمل ظالمانۀ رژیم و اعلام عزای عمومی، در میان مردم پخش گردیده بود. لذا 5 آذر در سراسر کشور مراسم عزاداری برپا بود و بر سر در مساجد، حسینیه ها، دانشگاهها و ... پرچمهای سیاه نصب شده بود و ایران در تعطیلی عمومی به سر می برد.

شهرهایی چون مشهد و قم یکپارچه سیاهپوش بودند. اخباری که از شهرستانها می رسد از یک جهت تأثرانگیز و تأسف آور بود و از جهت دیگر مایۀ امید و موجب تحرک. کوچه ها و خیابانهای شهر اصفهان، شهری که ماهها حکومت نظامی را تجربه و تحمل کرده بود، مجدداً با خونهای پاک جوانان و مردم صبورش رنگین شده بود. تظاهرات و تجمعاتی که به مناسبت عزای عمومی برپا شده بود، مورد حملۀ دژخیمان حکومت نظامی قرار می گرفت و شهر مقاوم اصفهان، در این درگیریها بار دیگر چندین شهید و مجروح تقدیم انقلاب اسلامی کرده بود.

تظاهرات مردم همدان نیز با هجوم و تیراندازی های سربازان و مأمورین دولت مواجه شده و چندین کشته و مجروح به جا گذاشته بود. مشابه همین حوادث در شهرهای دیگر جریان داشت. هنوز اخبار دقیق شهرستانها واصل نشده بود اما آنچه تا آن ساعت در بین مردم شنیده می شد و یا در اطلاعیه های دستنویس روی دیوارها جلب نظر می کرد، حاکی از این بود که مجالس عزا و تظاهرات اعتراض آمیز مردم شهرهای یزد، کرمانشاه و فریدون کنار نیز دهها شهید و مجروح به جا گذاشته است.

اخبار واصله برای مسلمانان مبارز و آنهایی که از پانزده سال پیش ـ از نیمه خرداد چهل و دو ـ در صحنه های مختلف مبارزه و رودررویی با رژیم بوده اند، امیدوارکننده و غرورآفرین بود. هنوز طنین شعارهای آن روزها در گوششان بود. مثل اینکه همان شعارها حیات دوباره یافته اند و گلوهای بریدۀ طلاب جوان مدرسۀ فیضیه، بار دیگر فریاد می زنند که: خمینی، خمینی خدا نگهدار تو بمیرد بمیرد دشمن خونخوار تو...

خونهایی که این روز در اصفهان، همدان، یزد، کرمانشاه، فریدون کنار و ... به زمین ریخته شد، بیش از پیش چهرۀ رژیم سلطنتی و دولت نظامی اش را برملا نمود. رژیمی که از آغاز سلطه اش جز بیچارگی و ذلت و ظلم، ثمرات دیگری برای ملت به بار نیاورده بود.

حضرت امام در نخستین سخنرانی خود در این روز به همین خصیصۀ رژیم اشاره نموده و می فرمایند: «...الآن چنانچه ملاحظه می کنید مقدرات مملکت ما همه به دست دیگران است. دیگران با دستهای جنایتکار خودشان این سلسله را آوردند و با دستهای جنایتکار خودشان بر ما مسلط کردند؛ و این سلسله در تمام طول تاریخ ـ از پنجاه و چند سال پیش از این تا حالا ـ بر ما ظلم کرده اند، بر ملت ما خیانت کرده اند...» [1]

ایشان در بخشی دیگر از بیاناتشان بیان می دارند: «من از خدای تعالی توفیق شما را می خواهم و امید دارم که شما جوانها یک روزی به ایران برگردید، پیروز و سلامت، که ذخایر شما از خود شما باشد و حکومت به دست خود ما باشد. ما امیدواریم که این سلسله بزودی منقطع بشود و دست جنایتکارِ اجانب از ذخایر ما قطع بشود و شما آقایان با سلامت و سعادت، مقدرات مملکت خودتان را خودتان دست بگیرید.»

هرچه از عمر انقلاب می گذشت، مردم نظرات و رهنمودهای حضرت امام را بهتر می فهمیدند. نتیجۀ فهم و آگاهی ملت همان تظاهراتی بود که برپا می کردند و فریادهایی که می کشیدند و در اوج پاکباختگی، شهدایی بود که تقدیم راه خدا می کردند. (کوثر، ج2، ص 434 - 435)

چنانچه گفته شد مراسم عزاداری بمناسبت کشتار مردم در حرم امام رضا (ع)، در اغلب شهرستانها به خاک و خون کشیده شد. در حملۀ مزدوران رژیم به تظاهرات مردم شهرهای اصفهان، همدان، یزد، کرمانشاه و فریدون کنار، دهها نفر شهید و مجروح شدند. اخبار واصله از سایر نقاط ایران حاکی از تعطیلی سراسری، تجمع مردم در مساجد و حسینیه ها، سخنرانیهای پرشور روحانیون و تظاهرات و راهپیمایی بود. کانون تظاهرات در تهران، میدان توپخانه (میدان امام خمینی)، خیابان فردوسی، شاهرضا (انقلاب)، سعدی و خیابانهای منتهی به این مسیرها بود.

در بهشت زهرا، محوطه اطراف قبور شهدای انقلاب به کانونی از شور و هیجان و اعتراض علیه رژیم دیکتاتوری شاه تبدیل شده بود. اعلامیه های حضرت امام ـ یکی بمناسبت فرا رسیدن ماه محرم و دیگری در اعتراض به کشتار مردم در حرم امام رضا (ع) ـ در تیراژ وسیعی منتشر شده بود. دستفروشهای جوان، نوارهای سخنرانیهای حضرت امام، سرودهای انقلابی و بعضی از سخنرانان مذهبی ـ که شدیداً معترض عملکردهای رژیم شده و مفاسد آن را برشمرده بودند ـ را در معرض فروش قرار داده بودند. کتب مذهبی، سیاسی و جزوات گوناگون نیز توسط افراد به فروش می رسید. هر لحظه احتمال حملۀ سربازانی که در نقاط مختلف بهشت زهرا مستقر بودند، وجود داشت؛ لذا فروشندگان کتب و نوار شدیداً مراقب اوضاع بودند.

در داخل شهر، بر سر در اغلب مساجد و حسینیه ها، پرچمها و پارچه های سیاه به چشم می خورد. حالت عزای عمومی در تعطیلی یکپارچۀ مغازه ها و سیاهپوشی افراد، کاملاً مشهود بود. گفتگوها و اخباری که در میان مردم جریان داشت علاوه بر کیفیت و وسعت برخورد مأموران دولت نظامی با مردم، حمایت ابرقدرتها به ویژه دنیای غرب از شاه بود و اینکه صحبت اخیر کارتر مبنی بر «یک ایران قوی و مستقل در منطقۀ عامل بزرگ ثبات می باشد [2]»، بهانه ای بیش نبود. یا صحبت ماه گذشتۀ کیسینجر وزیر خارجۀ سابق امریکا ـ در اجتماعی از کنگرۀ جهانی یهود ـ که بر وجود ایران «با ثبات و طرفدار غرب» برای صلح خاورمیانه تأکید می کرد [3]، چیزی جز تأمین منافع آمریکا و شبکۀ صهیونیستی در ایران نبود.

حضرت امام امروز در دومین سخنرانی خود در روز 5 آذر به تشبثات دنیای استکبار برای حفظ شاه اشاره کرده و فرمودند: «...البته همۀ اینها موافقند با اینکه ایشان باشد، برای اینکه بهتر از ایشان برای اینکه منافعشان را تأمین کند ندارند الآن. اگر یک نوکر بهتر پیدا می شد خیلی پشتیبانی نمی کردند لکن حالا این یک کهنه کاری است که بلد است راهها را؛ فهمیده چه جوری کار بکند ولو الآن از کار افتاده است! و اینها میل دارند که این باشد بلکه منافع اینها باز یک مدتی ادامه پیدا کند...» [4]

مردم مبارز ایران، بیانات منطقی و صادقانۀ رهبر خویش را به خوبی درک می کردند و در برداشت های خود از رهنمودهای امام، نیاز به هیچگونه شرح و تفسیری نداشتند. سخنان با نفوذ آن حضرت، ملت مسلمان را در برابر شایعات دروغ و اخبار ساخته و پرداختۀ بنگاههای تبلیغاتی کاملاً بیمه کرده بود. رهبر انقلاب پاسخ شایعۀ اخیر را که با رفتن شاه، ایران تحت نفوذ کمونیست ها در خواهد آمد، بارها داده بود. چند هفته پیش از آن، در پاسخ به مصاحبه گر رادیو و تلویزیون آلمانی زبان سوئیس، که پرسیده بود آیا مارکسیست ها نخواهند توانست کشور را به طرف الحاد بکشانند، فرموده بود: «... اما مارکسیستها و کمونیست ها هیچ نقشی در ایران که بیش از سی میلیون مسلم دارد و همه با فریادهای اسلام طلبی که به پا خاسته اند، آنها هیچ نقشی ندارند و ما هیچ خوفی از آنها نداریم...[5]»

رهبر انقلاب یکی از محورهای بیانات خود را، همین موضوع قرار داده و شایعۀ کمونیستی شدن حکومت ایران پس از سقوط رژیم شاه را، حرفی بی اساس و مطلبی کاملاً غیر منطقی دانستند. ایشان با استناد به وقایعی که در ایران می گذشت و با توجه به شعارها و شواهد موجود فرمودند: «... سی و چند میلیون جمعیت ایرانی یک عدۀ کمی شان کمونیست هستند؛ آن هم نه آن کمونیستی که بخواهند شوروی را بیاورند در ایران؛ کمونیستند. آن هم من خیلی باورم نیست که کمونیست اصیل باشند، به اصطلاح خودشان...اینها ـ به اصطلاح من ـ کمونیست امریکایی هستند نه کمونیست واقعی... سرتاسر اقطار ایران، تمامش فریاد حکومت اسلامی دارند می زنند؛ یک عدۀ مختصری هم هستند فرض کنید که به قول اینها نه، اینها شعار کمونیستی می دهند...» [6]

بیانات حضرت امام، مسیر انقلاب را روشن و هموار می ساخت و امت با آگاهی و پایمردی مبارزۀ بحق خود را ادامه می دادند، تا نهال انقلاب اسلامی در چه زمان و به چه صورتی به بار نشیند. (کوثر؛ ج2، ص 437 - 439)

. انتهای پیام /*