* مرحوم آیت‏‏ الله محمدرضا توسلی، عضو سابق مجمع تشخیص مصلحت نظام و از اعضای دفتر حضرت امام خمینی(س)؛

همه می دانیم در زمانی که امام به کشور بازگشتند، (بنا به نوشتۀ مطبوعات آن روز) حدود شش میلیون جمعیت از امام استقبال کرد. سابقه هم ندارد که یک انسانی در ابتدای نهضت و انقلابش این حد از محبوبیت را داشته باشد و بعلاوه این محبوبیت رو به فزونی هم برود. افراد نادری هستند که بتوانند آن محبوبیت ابتدایی را حفظ و نگهداری کنند، در حالی که در مورد امام این شش میلیون جمعیت در تشییع جنازه به ده میلیون تبدیل شد.

حالا این چه علتی دارد که انسانی به اینجا می  رسد که این قدر، محبوب انسانها واقع شود و این محبوبیت به حدی برسد که در رحلتش و در فقدانش افرادی جانشان را از دست بدهند؛ و چه علتی دارد که یک انسانی از دنیا برود و به واسطۀ این عشق و علاقه و محبتی که مردمش به او دارند جانشان را از دست بدهند، از مواردی است که باید دربارۀ ابعاد شخصیتی حضرت امام بحث شود. در واقع مسأله این است که منشأ محبوبیت امام، در بین جوامع اسلامی و غیراسلامی چیست؟

 منشأ محبوبیت امام

قرآن این مسأله را بیان می کند: «اِنَّ الَّذینَ ٰامَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحٰاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمٰنُ وُدّا».

قرآن کریم در این آیۀ مبارک به دو علت اشاره می کند: یکی ایمان و دیگری عمل صالح. قرآن می گوید کسانی که دارای ایمان و عمل صالح باشند، خدا اثر ایمان و عمل صالح را، وُدّ، محبت و دوستی قرار می دهد. ما می خواهیم از این دو جنبه دربارۀ امام ذکری کنیم و امام را بشناسیم.

 معاصر بودن، مانع شناخت امام

هم عصر بودن ما با امام، مانع این شد که ما بتوانیم امام را آنگونه که هست بشناسیم. حضرت علی(ع) در بستر شهادت؛ خطاب به عدّه  ای از صحابه که برای عیادت وی آمدند؛ فرمود:

 «اَنَا بِاْلاَمْسِ صٰاحِبُکُمُ وَ اَنَا بِالْیَوْمِ عِبْرَتٌ لَکُم وَ غَداً مُفٰارِقُکُم»؛ یعنی دیروز در میان شما بودم، امروز برای شما عبرت هستم و فردا هم از میان شما می روم. غَفَراللهُ لی وَ لَکُمْ؛ خدا من و شما را مورد آمرزش قرار بدهد. تا می رسد به این جا «غَداً تَرَوْنَ اَیّامی»؛ فردا، شما روزگار علی را می شناسید «وَ غَداً تَعْرِفُونَنی»؛ و فردا مرا می شناسید «بعد خلو مکانی»، بعد از آن که از میان شما رفتم «یَکْشِفُ لَکُمُ السِّرّی»؛ و بعد از من، اسرار علی برای شما روشن می شود. یعنی شما امروز علی را نشناختید.

دربارۀ امام عزیزمان و امام راحلمان، نیز می توان گفت که باید آینده بیاید و امام را بشناسد و اینکه امام کی بود. معمولاً اشخاص عالم، دانا، دانشمند و صاحبان فضیلت، در عصر حیات خودشان شناخته نمی شوند. بعد از حیاتشان شناخته می شوند. اگر علی را با آن مقامات عالی، با آن فضایل معنوی و با اینکه یک انسان کاملی بوده است می شناختند؛ مگر امکان داشت که گاهی شبها سرش را در میان گودال ببرد و فریاد بزند و اسرار دلش را با چاه در میان بگذارد؛ بعد روزگاری بگذرد و افرادی بخواهند علی را از اندیشه  های آن رادمرد جهان انسانیت بشناسند.

 موانع فکری سیاسی زمانه در مقابل اندیشه  های امام

امام اندیشه های فراوانی داشت؛ اما تنها در این اواخر عمرش بود که توانست یک قدری آنها را ابراز کند. امام در سال 67 در پیام به روحانیت فرمود: خون دلی که پدر پیرتان از متحجرین خورد، از دستگاه های ظالم نخورد. یعنی وضع زمانۀ امام این طور بود که امکان بروز اندیشه اش نبود. در آنجا دارد که روزگار امام این طور بود که فرزند خردسالش از کوزۀ آبی نوشید، گفتند: کوزه را آب بکشید. مرحوم حاج آقا مصطفی و من در مدرسۀ فیضیه داشتیم قدم می زدیم؛ وارد مدرسۀ دارالشفاء شدیم؛ (مرحوم حاج آقا مصطفی و من هنوز معمّم نبودیم) یادم هست حاج آقا مصطفی تشنه  اش شد؛ به یک حجرۀ مدرسه دارالشفاء رفت که آب بخورد؛ (آن وقت معمول بود که از کوزه آب می خوردند) کوزۀ آب را برداشت و نوشید؛ صاحب حجره در اتاق را باز کرد؛ تا نگاهش به ایشان افتاد، گفت الان کوزه را آب می کشم. تو پسر حاج آقا روح  الله هستی و بابات اهل فلسفه است! کنایه از اینکه تو نجس هستی! امام در عصری زندگی می کرد که چنین حوزه  هایی وجود داشت. حوزه  ای که افکارش این بود که فلسفه خواندن حرام است؛ سیاست که هیچ حتی فلسفه حرام بود و اگر کسی فلسفه می خواند نجس شمرده می شد. امام آمد و در این محیط، یک حکومت این چنینی تشکیل داد.

آن روزی که امام نهضت را شروع کرد، به قدری روایات جعلی درست کردند؛ روایات ضعیف درست کردند؛ یا اگر روایات صحیح بود معنایش را نفهمیدند. گفتند: هر پرچمی که قبل از امام زمان(عج) برافراشته شود این پرچم باید سرنگون شود. برداشت جامعۀ مقدس آن روز از ولایت، این بود. مگر کسی جرأت می کرد که بگوید اسلام سیاست دارد؟ یا اسلام حکومت دارد؟ امام در همان زمان طلبگی اش، اعتراضش به یک عده روحانیون این بود که چرا ساکت هستید و چرا در مقابل رضاخان قلدر قیام نمی کنید؟ در آن عصر، مگر کسی جرأت می کرد کتاب کشف الاسرار امام را بخواند که آن تعبیر را نسبت به رضاخان دارد؟ این امام بود که در همان موقع، فکرش تشکیل حکومت اسلامی بود.

اما وقتی می خواست نهضت را شروع کند به بعضی از علما فرمود: یادتان باشد که آتاترک در ترکیه قیام کرد، عدّه ای از بزرگان و علما را به دریا انداخت شما اگر بخواهید حکومت اسلامی تشکیل بدهید، باید خون بدهید، زجر بکشید و استقامت بکنید.

تأثیر عامل ایمان در گرایش مردم به امام 

از نظر قرآن یک علت دوستی مردم، ایمان است. ایمان به چی؟ این موضوع را از قول شهید مطهری به شما بگویم؛ شهید مطهری برای دیدن امام به پاریس رفته بود. وقتی که برگشت از ایشان سئوال کردند که چه دیدی؟ گفت: چهار «امن» دیدم. 

اول «اَمَنَ بِسَبیلِهِ» امام ایمان به راهش دارد؛ 

دوم «اَمَنَ بِهَدَفِهِ» ایمان به هدفش دارد؛ 

سوم «اَمَنَ بِقِوْمِهِ» ایمان به ملتش دارد. یعنی یک رابطۀ تنگاتنگی بین امام و امت بوده است. و هر دو همدیگر را خوب می  شناختند. امام یک جامعه شناس قوی بود؛ یعنی امت و ملتش را واقعاً شناخته بود. امت هم، امام را خوب شناخته بود؛ یعنی واقعاً یک رابطۀ قوی بین امام و این ملت بود. گاهی امام خطاب به مردم می فرمود: شما می دانید که من نسبت به شما عشق می ورزم و شما هم مرا می شناسید. آنقدر به مردم، به رأی مردم، به فکر مردم اعتقاد داشت که شما می بینید انتخابات که می شد امام می فرمود: میزان رأی ملت است، ملّت قیِّم نمی خواهند؛ مردم خودشان راه را پیدا کرده اند. می فرمود: شما بر من منّت دارید. گاهی به مسئولین می فرمود که اینها «ولی نعمت» ما هستند؛ اینها ما را آزاد کردند. من یادم هست که گاهی در حسینیۀ جماران مسئولین نظام جمهوری اسلامی می آمدند برای ملاقات، امام می فرمود: این مردم بودند که شما را از زندان نجات دادند والا شما و ما باید حالا حالاها در زندان باشیم. بها به ملت می داد. عشق به مردم داشت، آن هم، چه طبقه ای؟ طبقۀ محروم گاهی از آنها تعبیر به محرومین می  کرد و گاهی تعبیر به مستضعفین. وقتی می خواست اسلام ناب را معرفی کند می فرمود: اسلام پابرهنگان، اسلام محرومان، اسلام مستضعفان، اسلام زجرکشیده ها. اسلام آمریکایی را که می خواست معرفی کند می  فرمود: اسلام مرفهین بی درد.

امام تکیه  گاهش مردم بود نه خودش. تا می  خواست بگوید من، می  گفت عنایت خدا بود و شما مردم؛ من کاری نکردم. من کی هستم؟

چهارم «اَمَنَ بِرَبِّهِ»؛ ایمان به پروردگارش داشت. ایمان به خدا داشت. مرحوم شهید مطهری می گفت: امام رو کرد به من و فرمود فلانی، این ما نیستیم که این کارها را می کنیم؛ این خداست، ما توجه نداریم. می گفت یک دست غیبی پشت این نهضت است. او دارد ما را هدایت می  کند. در جایی امام فرمود: من، تصمیم رفتن به فرانسه را نداشتم؛ این هدایت الهی بود، این هدایت خدا بود که من به آنجا بروم. اگر انسان در یکی  یکی این جملات قدری دقت بکند و اگر توجه پیدا کند، می رسد به اینجا که مسأله الهی است. بعضی چیزها دست انسان نیست، اصلاً همه  اش خداست.

امام که از فرانسه برگشت به یکی از دوستان گفت که می دانی من چرا باید سیزده، چهارده سال تبعید بشوم؟ یک آن از خدا غفلت کردم و آن، زمانی بود که به امام گفته بودند قدری آرام بگیرید، ممکن است شما را دستگیر کنند؛ امام فرموده بود دیگر قابل نیستند مرا دستگیر کنند. مردم پشتیبان هستند. امام وقتی برگشت به یکی از دوستان گفت یادت هست آن جمله را گفتم، این چوب آن یک جمله است. امام اینقدر دقیق بود که یک آن از خدا غفلت نکند. امام هیچ گاه غفلت از خدا نکرد. پس عامل اوّل عامل ایمان است.

 تأثیر عامل عمل صالح در گرایش مردم به امام

مهمترین و بالاترین عمل صالح امام، تشکیل حکومت اسلامی بود. بعضی نماز را عمل صالح می دانند؛ بعضی دیگر روزه را، دعا را یا زیارت را. امام همۀ اینها را داشت؛ اما امام یک کاری کرد و یک عملی را انجام داد که بالاترین عمل بود و آن همین تأسیس حکومت اسلامی است و بر روی آن به حدی تأکید کرد که حفظ آن را از اوجب واجبات دانست. یعنی حفظ این نظام از نماز واجبتر است، نگهداری این نظام از حج واجبتر است. هنوز نمی دانیم امام برای ما چه کرده است «غَداً تَعْرِفُونَنی»؛ امیرالمؤمنین فرمود: بعداً مرا می شناسید. دنیا باید بعداً امام را بشناسد.

منبع: گزیده مقالات کنفرانس تمدن اسلامی در اندیشۀ سیاسی حضرت امام خمینی(س)، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، ص 19-27

. انتهای پیام /*