سخنرانی
اسلام و روحانیت، دو سد بزرگ در مقابل نفوذ استعمار
سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج (مانع بودن اسلام و روحانیت از نفوذ استعمار)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 28 م‍ه‍ر 1357

زمان (قمری) : 17 ذی القعده 1398

مکان: ‫پاریس - نوفل لوشاتو

شماره صفحه : 46

موضوع : اسلام و روحانیت، دو سد بزرگ در مقابل نفوذ استعمار

زبان اثر : فارسی

حضار : دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج

سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج (مانع بودن اسلام و روحانیت از نفوذ استعمار)

سخنرانی

‏زمان: 28 مهر 1357 / 17 ذی القعده 1398‏

‏مکان: پاریس، نوفل لوشاتو  ‏

‏موضوع: اسلام و روحانیت، دو سد بزرگ در مقابل نفوذ استعمار‏

‏حضار: دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج‏

‏[بسم‏‏ الله الرحمن الرحیم‏‏]‏

تلاش استعمار برای برداشتن دو سد اسلام و روحانیت

‏     در این ممالک ‏‏[‏‏شرقی‏‏]‏‏از حیث ثروتهایی که این مملکتها دارد و نفع این قشر ... که در‏‎ ‎‏دنیا مطرح است و سایر معادنی که این ممالک شرقی دارد، مثل ... این اطلاعات در‏‎ ‎‏روزنامۀ گروههایی که در اینجا زندگی می کنند، چطور ممکن است او را آرام کنند؟‏‎ ‎‏چطور ممکن است او را عقب بیندازند در اموری که حیاتی است؟ اینها اطلاعات زیاد در‏‎ ‎‏آن ذکر کرده اند و منتهی به این شده اند که یک قوۀ بسیار بزرگ در قبالشان هست که‏‎ ‎‏می تواند آن قوه جلوگیری ‏‏[‏‏کند‏‏]‏‏ از منافعشان که در نظر دارند، چه منافع مادی، چه‏‎ ‎‏معنوی باشد. و به این ترتیب این جمعیتها شاید برای اینکه آنها برای اینها باشند تا بتوانند‏‎ ‎‏استفاده هایی که می خواهند بکنند، بکنند و منتهی به این شده است که در این ممالک‏‎ ‎‏اسلامی، اسلام است این قوۀ بزرگ و سد بزرگی که در مقابل استعمار ممکن است بایستد‏‎ ‎‏و منافع آنها را به خطر بیندازد؛ و بعد از اصل ماهیت اسلام، آنهایی که مبلغین اسلام‏‎ ‎‏هستند ـ که عبارت از روحانیون باشند ـ این دو قوه را اینها تشخیص دادند به اینکه اگر‏‎ ‎‏اسلام به این معنایی که دارد و روحانیون اسلام به این معنایی که باید باشند، این دو قوه‏‎ ‎‏سرِکار باشد، مجال نمی دهند به مُسْتَعْمِرین و اجانب که استفاده هایی که می خواهند‏‎ ‎‏بکنند، و این نظری که دارند، عبارت از این است که این ممالک را عقب نگه دارند و‏‎ ‎‏منافعشان را از این ممالک ببرند و تحمیل کنند آن عمالی که دارند. این دو قوه در نظر‏‎ ‎‏آنها دو قوۀ فکوری است که باید اینها شکسته بشود. این دو قوه از دست شرق گرفته‏‎ ‎‏بشود تا اینها راحت کارهایشان را انجام بدهند.‏


رضاشاه، مأمور اجرای استعمار

‏     در زمان خود ما؛ یعنی از آن وقتی که من یاد دارم و شماها آن وقت نبودید و اگر بعضِ‏‎ ‎‏از آن طبقه بودند، بچه بودند آن وقتها، جوان بودند آن ‏‏[‏‏وقتها‏‏]‏‏؛ رضاشاه که آمد سرِکار،‏‎ ‎‏این دو معنا را مأمور بود که اجرا بکند؛ یعنی اسلام را بشکند در نظرِ حتی خود مسلمین، و‏‎ ‎‏روحانیت را هم خرد کند و بشکند و این دوتا سدی که در نظر اجانب بود از سرراه‏‎ ‎‏بردارد. آمد رضاشاه و شروع کرد به کار، و تمام مجالس دینی را تعطیل کرد. یکوقت‏‎ ‎‏می دیدید که یک مجلس خطابه، یک مجلس موعظه می خواست در سرتاسر ایران بپا‏‎ ‎‏بشود، برایشان امکان نداشت و هیچ ممکن نبود در عَلَن یک همچو کاری بکنند. نصف‏‎ ‎‏شب، قبل از صبح، گاهی به ‏‏[‏‏طور‏‏]‏‏ قاچاقی یک همچو کاری می شد. آن وقت هم‏‎ ‎‏مأمورین، همان وقت هم مراقب بودند و گاهی می ریختند و می بردند. تمام مظاهر‏‎ ‎‏اسلامی را این آدم اینطور می خواست محو بکند.‏

سرکوب روحانیت توسط رضاخان

‏     از این طرف با روحانیون آن کرد که نمی توانم من برای شما تشریح کنم که این با‏‎ ‎‏علمای اسلام چه کرد؛ و خصوصاً با آنهایی که یک نحوه مؤثریتی داشتند مثل مثلاً‏‎ ‎‏مرحوم مدرس که یک شخصی بود که ایستاده بود در قبالش؛ چه کرد با او، و بالاخره هم‏‎ ‎‏او را کشتند؛ و گروههایی از علما ‏‏[‏‏را‏‏]‏‏ از بلاد آوردند تهران، و مثلاً مرحوم آقازاده که‏‎ ‎‏یک شخص بسیار نافذی در خراسان بود، ایشان را اسیر کردند و آوردند به تهران، که‏‎ ‎‏شخصی که به او می گفتند «سلطان خراسان»، آوردندش به تهران؛ و من خودم ایشان را‏‎ ‎‏دیدم که در یک منزلی که آنجا تحت نظر بود، بیرون یک صندلی گذاشته بودند برای‏‎ ‎‏اینکه مثلاً کسالت داشت آنجا نشسته بود؛ و این را برای من نقل کرده اند که ایشان را با سر‏‎ ‎‏برهنه و چند تا سرباز و سپاهی همراه او می بردندش برای عدلیۀ آن وقت، برای اینکه‏‎ ‎‏محاکمه اش کنند، با همین وضع، پیاده از توی خیابان ایشان را می بردند که در آنجا مثلاً‏‎ ‎‏دادستانی او را استنطاق کند؛ و علمای آذربایجان همه شان را گرفتند، دو نفر شخصیت‏‎ ‎‏بزرگشان که مرحوم حاجی صادق آقا و مرحوم انگجی بود‏‏[‏‏ند‏‏]‏‏ و آوردند و مدتها در‏

‏یک دهی در کردستان، ظاهراً آنجاها، آنها را نگه داشتند و آنجا بودند. علمای اصفهان‏‎ ‎‏را همین طور اذیتها کردند؛ و به حوزه ها به قدری فشار آوردند اینها که در درسی که مثلاً‏‎ ‎‏یک عده ای بودند که خود من درس می گفتم آن وقت برای یک عده ای، مثلاً چندین‏‎ ‎‏نفری؛ یک روز که من رفتم، یک نفر بود؛ گفتند که اینها همه بین الطلوعین از‏‎ ‎‏حجره هایشان فرار کردند به سوی باغها؛ و آخر سر از باغها دوباره با یک لباسی، با‏‎ ‎‏یک طوری که معلوم نشوند، می آیند توی حجره هایشان. می ریختند در مدارس و‏‎ ‎‏طلبه ها را، اهل علم را از مدارس می گرفتند و می بردند که عمامه باید نداشته باشید! باید‏‎ ‎‏نظام وظیفه بروید! هزار جور بساط درست می کردند.‏

تهمت کهنه پرستی به تعالیم اسلام

‏     مأمور بود این آدم که آن معنایی  را که اینها ادراک کرده بودند که باید این دو تا قوه‏‎ ‎‏شکسته بشود، باید اسلام و آنهایی که علمای اسلامند و مبلغین اسلامند، اینها باید‏‎ ‎‏شکسته بشوند، آن با آن فرم رفتار کرد. بعد کم کم اینها دیدند که آنطور خیلی مثلاً مؤثر‏‎ ‎‏نیست، راه دیگر را پیش گرفتند: آنکه اسلام را یک جوری معرفی کنند به ملتها، به خارج‏‎ ‎‏و داخل که در نظر مردم سبک بشود، یک مطلب خرافی باشد، یک مطلب کهنه باشد. و‏‎ ‎‏مشغول تبلیغات شدند در خارج و داخل که اسلام بله، اگر هم یک چیزی بوده است مال‏‎ ‎‏هزار و چهارصد سال پیش از این بوده است. آن وقت یکوقتی بوده است که این عربها،‏‎ ‎‏مثلاً اشخاص وحشی بوده اند، این هم یک تعلیماتی برای آنها و در آن وقت یک چیزی‏‎ ‎‏بوده است؛ اما حالا که تمدن پیدا شده است و نمی دانم چه پیدا شده است، دیگر اسلام‏‎ ‎‏کهنه شده است و به درد نمی خورد. تعلیمات اسلام تعلیماتی است که مخالف با این‏‎ ‎‏ترقیات است، مخالف با آزادی است؛ مردم دیگر در اسلام آزاد نیستند، زنها در اسلام‏‎ ‎‏اصلاً آزادی ندارند؛ و تعلیمات در اسلام ممنوع است، نباید هیچ یک از این آثار تجدد‏‎ ‎‏باشد. اگر اسلام پیدا بشود، دیگر شما طیاره هم نباید سوار بشوید، دیگر شما مدرسه هم‏‎ ‎‏نباید بروید، دیگر زنهایتان از خانه شان هم نباید بیرون بیایند! از این حرفها، طولانی و به‏‎ ‎‏طور وسیع، در دنیا پخش کرده اند.‏


تهمت ارتجاع به روحانیت

‏     از آن طرف هم علمای اسلام را که دنبال این بود‏‏[‏‏ند‏‏]‏‏ که اسلام را ترویج بکنند ـ اینها‏‎ ‎‏را هم اتهامات بر آنها زدند ‏‏[‏‏که‏‏]‏‏: اینها یک مردمی هستند کهنه پرست، اینها یک مردمی‏‎ ‎‏هستند که دربار یا قوه های سرمایه دار اینها را گماشته اند اینجا. برای اینکه مردم را خواب‏‎ ‎‏کنند و سرمایه دارها کارهایشان را انجام بدهند. اینها مردم را همه اش دعوت می کنند به‏‎ ‎‏اینکه ساکت باشید، هرکس به شما ظلم کرد، ساکت باشید. هر که مال شما را برد، حرف‏‎ ‎‏نزنید؛ و اینها یک دسته هستند که مردم را خواب کرده اند و می کنند، آرام می کنند که‏‎ ‎‏وقتی که آن اشخاصی که از خارج می خواهند اموال اینها را ببرند آنها آسوده ببرند و‏‎ ‎‏دیگر کسی حرفی نزند. خود آنهایی که می خواستند اموال شما را ببرند این تبلیغات را‏‎ ‎‏می کردند. به جوری شد که در یک زمانی خودِ داخلۀ ایران هم باور کرده بود این مسائل‏‎ ‎‏را.‏

اغفال بعضیها علیه روحانیت در زمان رضاخان

‏     در زمان رضاخان که مردم هم، یک طبقه، البته یک طبقۀ از اشخاص مردم هم با علما‏‎ ‎‏آن ‏‏[‏‏طور‏‏]‏‏ رفتار می کردند که دستگاه مایل بود. به تبع او اینطور رفتار می کردند؛ و زمان‏‎ ‎‏بعد هم که تبلیغات شروع شد، تبلیغات به جور دیگر شروع شد. شاید ‏‏[‏‏در‏‏]‏‏ باور خود‏‎ ‎‏بعض از اشخاص، بعض از طبقات ملت هم این معانی منعکس شده بود که نه، اینها یک‏‎ ‎‏مردمی هستند که مضر به حال جامعه هستند، بلکه پایشان را بالاتر می گذاشتند و می گفتند‏‎ ‎‏که اصلاً دین از اول که پیدا شده، افیون بوده است؛ دین برای این بوده است که مردم را‏‎ ‎‏تخدیر کند، اعصابشان را تخدیر کند و آنها منافع خودشان را ببرند.‏

‏     این تبلیغاتی بوده است که ابتدایش از چند صد سال پیش از این شروع شده است،‏‎ ‎‏برای خاطر آن معنایی که در نظرشان بوده است که این دو قوه ممکن است خطرناک‏‎ ‎‏برای اینها باشد تا این زمانها که دیگر اوج گرفته بود و روزنامه ها و مجلات ‏‏[‏‏داخلی‏‏]‏‏ و‏‎ ‎‏مجلات خارجی و روزنامه های خارجی و اینها، به واسطۀ پولهای زیادی که خرج‏‎ ‎‏می شد، این تبلیغات را می کردند.‏


فاسد بودن نظر مبلغان استعمار

‏     این محصَّل مطلبی بود که تا کنون برای اسلام و روحانیت پیش آمده بود، لکن کسانی‏‎ ‎‏که از اسلام اطلاع دارند و قرآن را ـ که سند اسلام است ـ مطالعه کرده اند و خود انبیایی که‏‎ ‎‏سابق بوده اند و نبی اکرم را ـ که نبی اسلام است ـ وضع سیره اش را دیدند، همان به طور‏‎ ‎‏سطحی هم وقتی که مطلب را دیده باشند، می فهمند شیطنت اینها را و اینکه نظر اینها یک‏‎ ‎‏نظر فاسدی بوده است.‏

نبرد پیامبر اسلام (ص) و دیگر انبیای الهی با قدرتمندان

‏     شما وقتی که خود پیغمبر اسلام را ملاحظه کنید، اینطور نیست که پیغمبر اسلام، بلکه‏‎ ‎‏هیچ پیغمبری را یک قوه مثلاً یک سلطنت، یک قوه سرمایه داری روی کار آورده باشد‏‎ ‎‏و او مخالف با ملت، ملت را خواب کرده است تا سرمایه دارها‏‏[‏‏مردم را غارت کنند‏‏]‏‏؛ از‏‎ ‎‏اولْ، انبیا که قیام کرده اند، بر خلاف سلاطین قیام کرده اند. آن وقتی که ابراهیم خلیل، که‏‎ ‎‏از انبیای سلف است و دور دست به ماست؛ ولی اخبارش به ما رسیده است و قرآن کریم‏‎ ‎‏اخبارش را، یک مقداری اش را نقل فرموده است، ایشان قیام کرده است در مقابل‏‎ ‎‏سلاطین و آن بزرگهایی که بت پرستی می کردند و ظلم بر مردم می کردند. حضرت موسی‏‎ ‎‏که قیام کرده است با یک عصا، یک شبان بوده است. یک نفر بوده است که شبانی‏‎ ‎‏می کرده است، گوسفند می چرانده است؛ و این آدم گوسفند چران با همان عصایش قیام‏‎ ‎‏کرده در مقابل فرعون و آن سلطان بزرگ مصر. پیغمبر اکرم در مکه که متولد شدند و‏‎ ‎‏بودند در آنجا، ولو سلطان نبود در آن جاها، لکن سرمایه دارهای بسیار بزرگ بودند و‏‎ ‎‏اهل طائف و اهل حجاز، اینها مال التجاره های عظیم داشته اند، سرمایه های بزرگ‏‎ ‎‏داشته اند، باغداریهای بزرگ داشته اند، و هیچ همچو چیزی نبوده است که یکی از این‏‎ ‎‏سرمایه دارها با حضرت رسول موافق باشند. اینها همه شان مخالف بودند و پیغمبر اکرم در‏‎ ‎‏مقابل این سرمایه دارها استفاده از این طبقۀ ضعیف و مستضعف می کرد، آن مقداری که‏‎ ‎‏در مکه مشغول تبلیغات زیرزمینی بود؛ این دسته را، این دسته ای که پایین بودند و‏‎ ‎‏مستضعف بودند و از طبقۀ فقرا و مستمندان بودند، اینها را داشت جمع می کرد دور‏

‏خودش؛ و بعد از این هم که وسایل جور شد و از مکه آمدند به مدینه، مدینه هم که‏‎ ‎‏آمدند آنها که دور ایشان جمع شدند همین فقرا و مستضعفین بودند؛ و کم کم رسید به‏‎ ‎‏اینکه یک دسته هم از آنهایی که مثلاً دارای طایفه و عشیره بودند آنها هم ملحق بشوند.‏

مخالفت مکاتب الهی با دیکتاتوری و قلدری

‏     آن وقت قیام در مقابل سرمایه دارهای بزرگ قریش، مثل ابوسفیان و امثال او و‏‎ ‎‏اهل طائف، آنهایی که دارای مال و منال بودند، قیام در مقابل آنها بود؛ نه به مجرد اینکه‏‎ ‎‏حالا چون مال دارند، به مجرد اینکه مالدارها همیشه تو سر ضعفا می زنند، اموال ضعفا را‏‎ ‎‏می خورند، ظلم بر ضعفا می کنند. سلاطین از اولی که اطلاع هست از حالشان تا حالا، این‏‎ ‎‏سلاطین اشخاصی بودند که در هر جا بودند، اشخاصی بودند که با دیکتاتوری و با عرض‏‎ ‎‏می کنم قلدری اموال مردم را، نوامیس مردم را، همه چیز را به باد می دادند. انبیا هم از اول‏‎ ‎‏که آمدند در مقابل اینها آمدند؛ و این سیرۀ انبیا که از اول این جور نبوده است که انبیا را‏‎ ‎‏سرمایه دارها تراشیده باشند. انبیا مقابل سرمایه دارها بودند، انبیا مخالف سرمایه داری‏‎ ‎‏بودند، نه اینکه سرمایه دار اینها را درست کرده برای اینکه ضعفا را نگذارند صدایشان‏‎ ‎‏درآید. نخیر، سرمایه دارها یک جور بودند، یک جمعیت بودند، و این پیغمبرها با این‏‎ ‎‏اشخاصی که تبلیغ می کردند، اینها هم یک دسته بودند مخالف؛ و حمله می کردند به آنها‏‎ ‎‏و تا اندازه ای که می توانستند آنها را می کوبیدند. بنابراین، این منطق که گفته بشود که دین‏‎ ‎‏افیون است و انبیا خدمتگزار سرمایه دارها ‏‏[‏‏هستند‏‏]‏‏، این یک مطلب بسیار واضح‏‎ ‎‏البطلانی است. هر کس سطحی نگاه کند وضع انبیا را، لکن چه می شود کرد؛ تبلیغاتشان‏‎ ‎‏زیاد است و دامنۀ تبلیغات به قدری است که ماها نمی توانیم؛ نداریم ما وسایل. آنها همۀ‏‎ ‎‏وسایل را دارند، ما هیچ  وسیله نداریم. رادیو دست آنهاست، تلویزیون دست آنهاست‏‎ ‎‏عرض می کنم که مطبوعات دست آنهاست؛ همه چیز دست آنهاست، مجلات داخلی و‏‎ ‎‏خارج‏‏[‏‏ی‏‏]‏‏ دست آنهاست؛ سرمایه دارها، سرمایه های بزرگ دست آنهاست برای اینکه‏‎ ‎‏بدهند به اینها که هر جور دلشان می خواهد تبلیغ بکنند؛ اما ما یک منطق داریم و یک قلم‏‎ ‎‏داریم و یک مقدار کاغذ داریم؛ چیز دیگری دست ما نیست. ما ملت را می خواهیم بیدار‏

‏کنیم؛ بفهمانیم به این ملت که اینها با شما چه کردند، تا حالا، مذهب شما و دین شما را این‏‎ ‎‏جوری خواستند به دنیا معرفی کنند.‏

تبلیغات سوء در نشریات خارج

‏     حالا هم گاهی وقتها گفته می شود این مسائل، با اینکه حالا دیگر نباید گفته بشود.‏‎ ‎‏حالایی که مملکت ایران و عرض می کنم روحانیین ایران و طبقات مختلف ایران در‏‎ ‎‏مقابل این سرمایه دارهای بزرگ و ممالک بزرگ و ابرقدرت ایستاده اند و دارند فریاد‏‎ ‎‏می زنند و آزادی می خواهند و نمی دانم، استقلال می خواهند، حالا هم گاهی می بینی که‏‎ ‎‏در یک روزنامه ای در خارج، از این مسائل غیر حقیقی گفته اند و می گویند و تبلیغات‏‎ ‎‏می کنند.‏

‏     و اما این راجع به اصل خود روحانیت که اساسش انبیا ـ علیهم السلام ـ بوده اند و‏‎ ‎‏دنبالش هم آنهایی که دنبال انبیا بودند؛ و من حالا اگر برای شما بخواهم بگویم قیامهایی‏‎ ‎‏که از طرف روحانیت بر ضد سلاطین همین ایران ما شده است چند تا بوده است و چندتا‏‎ ‎‏از آنها را خود من یادم هست، این دیگر الآن من، نه حال گفتنش را دارم، نه وقت دیگر‏‎ ‎‏باقی مانده است.‏

اعلان جنگ پیامبران با ظلمه در قرآن

‎ ‎‏     و اما راجع به اصل اسلام؛ این محتاج به این است که یک مطالعۀ سطحی از قرآن‏‎ ‎‏بشود. سند اسلام قرآن است. یک مطالعه ای از خود قرآن بشود، ببیند که قرآن یک‏‎ ‎‏جایی از آن هست که مردم را وادار بکند که در مقابل این سرمایه دارها، در مقابل این‏‎ ‎‏سلاطین سکوت کنند؟ این قرآن است که حضرت موسی را دعوت می کند که یاالله ، پا شو‏‎ ‎‏برو این فرعون را دعوت کن، شاید قبول بکند. با او ملایم البته حرف بزن تا قبول کند‏‎[1]‎‏ و‏‎ ‎‏این خداست که حضرت موسی را مأمور می کند که برود با فرعون چیز ‏‏[‏‏مبارزه‏‏]‏‏ کند. و‏

‏این خداست که در قرآن کریم حضرت رسول را وادار می کند به مقاتلۀ با اشخاص‏‎ ‎‏مشرک و آنهایی که سرمایه دار بودند و آنهایی که اعوجاج طریقه داشتند.‏

آیات قتال در قرآن

‏     خوب، آیاتی که در قتال وارد شده در قرآن، در مقاتله و جنگ وارد شده، یکی دوتا‏‎ ‎‏نیست. آیاتی که در جنگ وارد شده و دستور به اینکه: بروید جنگ بکنید، بروید قیام‏‎ ‎‏بکنید، بروید اینها را سرجای خودشان بنشانید، با همه قتال بکنید، با همۀ منحرفین قتال‏‎ ‎‏بکنید، دستوری است که حالا هم برای ما هست؛ منتها حالا ما اسباب قتال به آن معنا‏‎ ‎‏نداریم؛ اما اسباب این معنا که ما ملتها را بیدار بکنیم، ملتها را آشنا بکنیم به وضع اسلام، به‏‎ ‎‏وضع مسلمین، به وضع روحانیین، خوب این مطلب را ما می توانیم حالا بکنیم؛ یا کم کم‏‎ ‎‏هم شده است این معنی.‏

نمایش بد از اسلام

‏     در هر صورت، اینها می خواستند که اسلام را بد نمایش بدهند تا مسلمین را از‏‎ ‎‏اسلام،‏‏[‏‏سرد و‏‏]‏‏ در اسلام سست بکنند؛ و روحانیین را بد جلوه بدهند تا این طبقه را از‏‎ ‎‏مردم جدا بکنند.‏

قرآن و روحانیت، نقاط اتکای مردم

‏     وقتی بنا شد که مردم روحانیت را که او را هدایت می کند، کنار بگذارند و قرآن را‏‎ ‎‏[‏‏که‏‏]‏‏کتاب دینی اش است، کنار بگذارند؛ مردم نمی توانند دیگر کاری بکنند؛ و مردم‏‎ ‎‏وقتی می توانند که فعالیتهایی مقابل این قلدرها بکنند که مجتمع با هم باشند که یک نقطۀ‏‎ ‎‏اتکا داشته باشند. هر که علی_' حده، علی_' حده نمی تواند کار را انجام بدهد، باید نقطۀ اتکا‏‎ ‎‏داشته باشند؛ و در بین مسلمین قرآن نقطۀ اتکاست که همه با هم مجتمع می شوند در آن؛‏‎ ‎‏روحانیت مورد اتکاست که همه با هم مجتمع می شوند در آن. الآن که ایران قیام کرده‏‎ ‎‏است بحمدالله ، الآن هم نقطۀ اتکا همین روحانیین هستند و همین اسلام است. همۀ مردم‏‎ ‎‏الآن فریاد اسلام می زنند، همۀ مردم فریاد حکومت اسلامی می زنند.‏


ما با تجدد مخالف نیستیم، با فساد مخالفیم

‏     این جور نیست که اگر یک حکومت اسلامی پیدا بشود، دیگر زندگی مردم را به هم‏‎ ‎‏می زند؛ و توپ و تانک و این چیزها دیگر نمی خواهیم و ما می خواهیم الاغ سوار‏‎ ‎‏بشویم؛ حرفهای مفت است که می زنند. کجای قرآن، کجای احکام قرآن، کجای‏‎ ‎‏احکامی که خود روحانیون ‏‏[‏‏دارند‏‏]‏‏ یک همچو کلمه ای ازشان صادر شده است که ما با‏‎ ‎‏مظاهر تجدد مخالفیم. ما با مظاهر انحرافات مخالفیم آقا. چیزهایی که مظاهر تمدن بوده‏‎ ‎‏وقتی که به دست این مفسده جوها و این استفاده گرها می افتد، از آن صورتی که داشته‏‎ ‎‏مسخش می کنند. یک سینمایی که ممکن است مربی یک طایفه ای، مربی یک ملتی‏‎ ‎‏باشد، به یک صورتی درمی آورند که بچه های ما را هرزه بار می آورند؛ بچه های ما را بد‏‎ ‎‏بار می آورند؛ بچه های ما را فاسد بار می آورند. خوب، ما با این مخالفیم. ما با اصل‏‎ ‎‏سینما، اگر چیزهایی را که انجام می دهد، کارهایی را که انجام می دهد کارهایی باشد که‏‎ ‎‏برای ملت مفید است، بچۀ ما را تربیت می کند؛ رشد می دهد؛ مخالف نیستیم.‏

مخالفت ما با مفاسد و دانشگاه استعماری

‏     ما با این مراکز فساد که دارد طبقۀ جوان ما را از دست ما می گیرد، که در ایران می بینید‏‎ ‎‏که در تهران چقدر مراکز فساد دارد، چقدر بچه ها و جوانهای ما را اینها تریاکی کرده اند و‏‎ ‎‏عرض می کنم که بدتر، از این مخدرات دیگر، مشروب خور، چقدر مشروب سازی در‏‎ ‎‏ایران هست، ما با اینها مخالف هستیم، اینکه دارد ملتهای ما را خراب می کند؛ والاّ ما با‏‎ ‎‏کتاب مخالفیم؟ ما با دانشگاه مخالفیم؟ ما می گوییم دانشگاه ما را به جوری دارند‏‎ ‎‏بارمی آورند که نمی تواند آدم درست کند؛ نمی تواند یک نفر انسانی که در مقابل اجانب‏‎ ‎‏عرض اندام کند، درست کند. یک جور انگلی درست می کنند اینها، دانشگاه ما دانشگاه‏‎ ‎‏استعماری است؛ یعنی به ترتیبی که آنها می خواهند، درست می کنند؛ نمی گذارند جلو‏‎ ‎‏بروند. ما با اینها مخالفیم؛ والاّ با دانشگاه ‏‏[‏‏کیْ مخالفیم؟‏‏]‏‏مخالفیم که طبیب باید در ایران‏‎ ‎‏باشد؟ ما مخالفیم که مهندس باید در ایران باشد؟ ما مخالفیم که دانشمند باید در ایران‏‎ ‎‏باشد؟ کیْ ما با این چیزها مخالفیم؟ ما مخالفیم که یک دانشگاهی که باید مرکز دانش‏

‏باشد، باید مرکز تربیت باشد، باید این جوانهای ما را چنان کند که مستقل بشوند،‏‎ ‎‏آزادمنش بشوند، بتوانند مملکت خودشان را ‏‏[‏‏اداره کنند‏‏]‏‏؟ یا رادیوتان را تا باز می کنند یا‏‎ ‎‏رقص توی آن هست و غِنا در آن هست ـ که بچه های ما خراب می شوند ـ و یا تعریف از‏‎ ‎‏«آریامهر‏‎[2]‎‏» می شود!‏

ما با مظاهر عقب ماندگی مخالفیم

‏     یک چیزی بیاورید ‏‏[‏‏که‏‏]‏‏ ما ببینیم شما یک تربیت و تعلیم صحیح دارید. خوب،‏‎ ‎‏ندارید شما. ما با رادیویی که فاسد کند بچه هایمان را مخالفیم، نه با رادیو مخالف باشیم.‏‎ ‎‏رادیو را دست ما بدهید که ما اداره بکنیم، ما خیلی هم با آن موافقیم، ما رادیو را بهتر از‏‎ ‎‏شما اداره می کنیم. شما تلویزیون دارید؛ ولی عکسهایی که لابد در آن نشان داده می شود‏‎ ‎‏که گفته می شود در آن نمی دانم عکسهایی است که جوانهای ما را ضایع دارد می کند.‏‎ ‎‏یک نسلی را دارند خراب می کنند. ما با این مخالفیم، نه با مظاهر تمدن. ما با مظاهر‏‎ ‎‏عقب ماندگی مخالفیم.‏

مخالفت روحانیون با شاه و غارتگران است

‎ ‎‏     اینها می خواهند ما را عقب نگه دارند، ما با این مخالفیم. روحانیین اگر مخالفند، با این‏‎ ‎‏چیزها مخالفند. کدام روحانی گفته است که اگر رادیو حرف صحیح بزند، اگر تعلیمات‏‎ ‎‏صحیح بدهد، ما با آن مخالف هستیم؟ کدام روحانی گفته است که اگر تلویزیون تعلیمات‏‎ ‎‏صحیح بکند و رشد بدهد ملتمان را، ما مخالفیم؟ با این چیزهایی که دست اینها افتاده‏‎ ‎‏است، مخالفیم. ما با این سردمدارهایی که مملکت ما را دارند ضایع می کنند مخالفیم، ما‏‎ ‎‏با این شاه مخالفیم، ما با این و پدرش مخالفیم که پدر این ملت را درآوردند. تمام منافع‏‎ ‎‏شما را الآن اینها از بین دارند می برند و بردند.‏

آیندۀ نامعلوم ایران، بدون نفت

‏     نفت ندارید بعد از چند وقت دیگر، به اینطوری که دارند می فروشند. زراعت را هم‏

‏که به هم زدند؛ بازار برای امریکا درست کردند. این نسل بعدی، بعد از سی سال دیگر‏‎ ‎‏اینها چه جور زندگی کنند در این مملکت؟ آخر ما باید حفظ آن جهات را بکنیم. همین‏‎ ‎‏خودمان برویم تمام شد؟ والاّ من آدم هشتاد، نزدیک هشتاد ساله ام یک سال دیگر،‏‎ ‎‏شش ماه دیگر هستم؛ اما ما مسئول هستیم از طرف اسلام، ما پیش ملت مسئولیم؛ باید‏‎ ‎‏مسائل را به مردم برسانیم، بگوییم که اینها دارند به سر این ملت چه می آورند.‏

ایجاد مزاحمت و فشار

‏     وقتی می گوییم که باید چه بشود، خوب اسباب این می شود که فعالیتها بکنند که ما‏‎ ‎‏نتوانیم ‏‏[‏‏کاری بکنیم‏‏]‏‏، نه عراق بتوانیم بمانیم، نه کویت ما را راه بدهند، نه سوریه تا حالا‏‎ ‎‏اجازه توانستیم‏‏[‏‏بگیریم‏‏]‏‏، یا نگفتیم به آنها، لکن نمی دهند آنها هم این چیزها ‏‏[‏‏روادید‏‏]‏‎ ‎‏را. ممالک اسلامی را من دیدم نمی شود ما زندگی کنیم؛ یعنی نمی توانم من آن مقصدی‏‎ ‎‏که دارم در ممالک اسلامی اجرا بکنم؛ پا شدم آمدم اینجا. اینجا هم نمی بینم آنطوری که‏‎ ‎‏باید باشد.‏

نمی گذارند حرف حق ما به دنیا برسد

‏     اینها‏‎[3]‎‏ با تمام فعالیت دنبال این هستند که نگذارند یک حرف حقی به مردم برسد، به‏‎ ‎‏دنیا برسد؛ نگذارند درد دل این ملت به دنیا برسد؛ نگذارند این کشتاری که اینها دارند هر‏‎ ‎‏روز می کنند ‏‏[‏‏خبرش به دنیا برسد‏‏]‏‏. شاید همین حالا مشغول باشند؟ من الآن نمی دانم؛ اما‏‎ ‎‏وضع جوری شده است که هر روز این مسائل هست. هرجا می بینید، هر وقت شما‏‎ ‎‏روزنامه ها را ببینید که حالا گاهی یک کلمه اش را می نویسند، یا رادیوهای خارجی را‏‎ ‎‏ببینید که آنها هم همه اش را نمی نویسند، باز هرجا نگاه می کنی، می بینی چند نفر کجا‏‎ ‎‏کشته شده؛ چند نفر، یک مقداریش را خودشان می گویند؛ بعد وقتی که اطلاع به ما‏‎ ‎‏می دهند، می گویند که شما این را ضرب در ده بکنید! این جور نیست که ده نفر، صد نفر‏‎ ‎‏کشته شده اند. هر روز این مصیبت برای اینها باقی است.‏


ملت خواهان آزادی و استقلال

‏     خوب، این ملت چه می خواهد که اینقدر کشته می دهد؟ این ملت را از زبان خودش‏‎ ‎‏بشنوید. شما آن چیزهایی که آنجا ضبط شده است از این ملت، ضبط شده است، ضبط‏‎ ‎‏کرده اند، خوب بیایند دنیا از زبان خود ملت بشنوند که این ملت چه می خواهد. چرا ‏‎ ‎‏اینقدر هیاهو می کند. این ملت بهش آزادی داده اند و اینقدر داد می زند؟ این ملت‏‎ ‎‏«تمدن بزرگ» واردش کرده اند، ‏‏[‏‏از‏‏]‏‏ دروازۀ تمدن بزرگ و از تمدن بزرگ داد می زند؟‏‎ ‎‏فریادش این است که شما تمدن بزرگ دارید درست می کنید و ما نمی خواهیم؟! فریادش‏‎ ‎‏این است که شما آزادی دارید می دهید و «آزادمردان» و «آزادزنان» درست کرده اید و‏‎ ‎‏ما نمی خواهیم؟ یا دارند فریاد می زنند آقا، ما آزادی می خواهیم، ما استقلال‏‎ ‎‏می خواهیم، ما حکومت اسلام می خواهیم، ما حکومت عدل می خواهیم، ما می خواهیم‏‎ ‎‏یک کسی، یک حکومتی، سر کار بیاید که دزد نباشد؛ اقلّ مطلب! اقلّ مطلب اینکه این‏‎ ‎‏حکومت دزد نباشد، بیت المال مسلمین را نبرند در خارج، چیز بخرند برای خودشان و‏‎ ‎‏برای عشیره شان؛ در ممالک دیگر آنقدر چیزها نخرند؛ در بانکهای خارجه نگذارند این‏‎ ‎‏مال ملت را به اسم خودشان. ما یک همچو چیزی می خواهیم. این ملت دارد داد می زند‏‎ ‎‏ما آزادی می خواهیم، این آقا می گوید ما آزادی داده ایم! اگر دادید چه را می خواهند؟‏‎ ‎‏چه چیز را می خواهند دیگر؟ اگر شما آزادی دادید این همه کشتار آزادی است؟ این‏‎ ‎‏حکومت آشتی است که شما درست کردید که ایران را به خون کشیدید؟! این آشتی تان‏‎ ‎‏است، جنگتان چه خواهد بود؟‏

لزوم پیوستن ایرانیان مقیم خارج به نهضت اسلامی

‏     شما آقایان هم که در خارج هستید، موظفید که پیوند داشته باشید با برادران ایرانی.‏‎ ‎‏این برادرها برای شما قیام کرده اند؛ یعنی قیام آنها قیامی است که اختصاص به خودشان‏‎ ‎‏ندارد، شما هم شریک آنها هستید. اگر آنها موفق بشوند، توفیق شما هم هست. الآن‏‎ ‎‏جوانهای ما بسیارشان هستند که نمی توانند برگردند به مملکت خودشان ولو اینکه یک‏‎ ‎‏کلمه، بله یک کلمه اینجا حرف زده باشند. یا یکوقت شاه آمده باشد و اینها درد دلشان را‏

‏اظهار کرده باشند، تظاهر کرده باشند، دیگر تا آخر اسمشان ثبت است؛ نمی توانند بروند‏‎ ‎‏به مملکت خودشان.‏

خواست مردم: حکومت عدل اسلامی

‏     این مردمی که الآن قیام کرده اند، از بچۀ دبستانش دارد کشته می دهد تا دبیرستان و تا‏‎ ‎‏دانشگاهش دارد کشته می دهد، بازاری اش کشته می دهد، روحانی اش کشته می دهد،‏‎ ‎‏روحانی اش زجر می کشد، بازاری اش زجر می کشد، دانشگاهی اش زجر می کشد و همه‏‎ ‎‏دارند فریاد می زنند، هر روز تظاهر، هر روز تظاهر، و فریاد اینکه مرگ بر این آدم، مرگ‏‎ ‎‏بر سلطنت پهلوی، اینها می خواهند که مملکتشان دست خودشان باشد و خودشان اداره‏‎ ‎‏بکنند. جوان دارند، دانشمند دارند، همه چیز دارند، لکن نمی گذارند. اینها می خواهند‏‎ ‎‏این طبقه ای که نمی گذارند جلو برود مملکتشان، نمی گذارند جوانهایشان درست تربیت‏‎ ‎‏بشود، اینها را کنار بگذارند. یک حکومت عدل اسلامی ‏‏[‏‏می خواهند‏‏]‏‏ که به درد مردم‏‎ ‎‏برسد؛ آن حکومتی که وقتی که حکومتش و حاکمش سرکار می آید، می گوید که من‏‎ ‎‏می ترسم، خودش نان، مثلاً جو می خورد، می گوید: من می ترسم که در فلان شهر، در‏‎ ‎‏یمامه، در کجا، یک کسی باشد که نانش ‏‏[‏‏از‏‏]‏‏ همین جورها کمتر باشد و همین جورها‏‎ ‎‏باشد. ما نمی توانیم البته مثل او؛ ولی ما می خواهیم یک کسی باشد ‏‏[‏‏که‏‎ ‎‏]‏‏دزد نباشد لااقل.‏

همراهی با ملت ایران

‏     ما همه موظفیم که هر قدر می توانیم به برادرهای ایرانی مان کمک کنیم. شماها‏‎ ‎‏می توانید که هر کدامتان چند نفر از آن اروپاییها را که ملاقات می کنید، مسائلتان را طرح‏‎ ‎‏بکنید که این ایرانی ها که حالا قیام کرده اند، اینها را دارند می گویند، مطالبشان این است.‏‎ ‎‏در مقابل این مجلاتی که برخلاف این مسائل می گوید، هروقت دیدید که یک مجله ای‏‎ ‎‏برخلاف گفت، اعتراض کنید به آن کسی که مجله را نوشته که: مسئله این نیست که تو‏‎ ‎‏نوشته ای. تأثیر دارد. هر یک از شما اگر بتوانید، ده نفر از این اروپاییها را یا امریکایی ها را‏‎ ‎‏بتوانید روشن کنید، تبلیغشان کنید که مسائل ما اینهاست. الآن که مخالفت دارد ملت‏

‏ایران، نه این است که یک مردم وحشی هستند و ایستاده اند و نمی شود به اینها آزادی‏‎ ‎‏بدهند، و اگر آزادی بدهند همه را آتش می زنند. به آنها بفهمانید که نه، اینها را آتش‏‎ ‎‏زده اند که فریاد می زنند. اگر اینها جلوشان را نگیرند، فریاد می زنند. فریادشان برای آن‏‎ ‎‏آتشی است که به جان اینها افتاده است. اگر شماها هر کدامتان ده نفر را تبلیغ کنید، شما‏‎ ‎‏خیلی جمعیت تان در اروپا هست، اگر چنانچه شما هر یکتان ده نفر را تبلیغ کنید یک‏‎ ‎‏موجی از آن پیدا می شود.‏

لزوم تبلیغات در جهت قیام همه جانبۀ مردم ایران

‏     تبلیغ کنید آقا، شما الآن موظفید که همان طوری که ایرانی ها دارند خون می دهند،‏‎ ‎‏لااقل شما کلام بدهید، لااقل شما تبلیغات بکنید. ننشینید توی خانه تان که ما حالا اینجا‏‎ ‎‏راحت هستیم و هی بشنوید که چه شد، کجا کشته شد، کجا، شاید، خوب شما باید‏‎ ‎‏متأسف بشوید از این کشته ها؛ بچۀ هشت ساله و ده ساله را کشتند؛ دختربچۀ هشت ساله و‏‎ ‎‏ده ساله را در دبستان ریختند و کشتند؛ اینها را بگویید به این رفقایی که دارید. می توانید‏‎ ‎‏بنویسید در مطبوعات این جاها؛ هرجا که هستید منعکس کنید. کسانی اگر برخلاف این‏‎ ‎‏مسائل یک چیزی نوشته اند؛ بروید سراغشان، به آنها بگویید که اینطور نیست مسائل،‏‎ ‎‏چرا شما این جور می نویسید؟ موأخذه کنید از آنها، بلکه ان شاءالله یک موج زیادتر از‏‎ ‎‏اینکه  پیدا شده، پیدا بشود، و ان شاءالله می شود اطمینان داد به شماها که ملت ما پیش‏‎ ‎‏می برد، برای اینکه حالا قیام ملی است، قیام همه جانبه است. وقتی این سیل ملت، یک‏‎ ‎‏طرف راه افتاد؛ تانک نمی تواند جلویش را بگیرد؛ چنانکه نتوانست. امریکا هم‏‎ ‎‏نمی تواند جلوی آن را بگیرد. این سیل خروشان ملت، هر ملتی هرچه هم ملت ضعیف‏‎ ‎‏باشد، سی میلیون راه افتاده است به استثنای چند صد نفری که نوکرهای اجیر ایشان‏‎ ‎‏هستند تا مال الاجارات زیاد به آنها بدهد، اگر یک روز ندهد پدرش را درمی آورند، این‏‎ ‎‏سیل راه افتاده الآن؛ و این سیل خروشان را نه شوروی می تواند جلویش را بگیرد، نه‏‎ ‎‏امریکا می تواند. حق است این؛ این دست خدا باشد و کسی نمی تواند جلویش را بگیرد.‏‎ ‎‏مطلب یک مطلبِ حق روشنی است؛ می گویند: ما آزادی می خواهیم. یک ملتی‏

‏می گوید، آزادی می خواهیم، کسی نمی تواند بگوید: نه. اینها هم آدمند، اینها‏‎ ‎‏نمی توانند، ولو خیلی مشکل است برایشان الآن؛ ولی نمی توانند، اینطوری که در مقابل‏‎ ‎‏یک همچو منطق حقی همه اش سرنیزه باشد، حکومت نظامی نمی شود همیشه باشد، ولو‏‎ ‎‏اینها یک روز هم بدون حکومت نظامی شاید نتوانند زندگی کنند، لکن نمی شود همیشه‏‎ ‎‏حکومت نظامی باشد.‏

موج حمایت ایجاد کنید

‏     در هر صورت، شما مسائلتان را به این خارجیها طرح کنید. رفقا اگر دارید به آنها‏‎ ‎‏بگویید، مدارس می روید، توی مدارس بگویید؛ صحبت بکنید برایشان؛ بگویید‏‎ ‎‏برایشان؛ صحبت کنید. چند نفر را جمع کنید، کم کم زیاد می شود؛ یک واعظ و خطیب‏‎ ‎‏می شوید؛ برایشان بگویید مسائل ایران را؛ وقتی گفتید، یک موج در اینجا پیدا می شود؛‏‎ ‎‏وقتی یک موج پیدا شد، مجله نویسها نمی توانند برخلافشان عمل کنند؛ خودِ اینها‏‎ ‎‏مقابلشان می ایستند.‏

‏     این خدمتی است که ماهایی که در خارج هستیم حالا می توانیم به ملت اسلام بکنیم.‏‎ ‎‏از خدای تبارک و تعالی توفیق همه و سلامت همه تان را خواستارم. ان شاءالله خدا‏‎ ‎‏همه تان را حفظ کند؛ موفق باشید.‏

  • ـ اشاره به مضمونی که درچند موضع از قرآن کریم آمده است، از جمله در سورۀ طه، آیۀ 44:«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّناً لَعَلّـهُ یَتَذَکَّرُاَوْ یَخْشی» و با او با کمال آرامی و نرمی سخن گویید، باشد که از این خواب غفلت و غرور بیدار و متذکر شود یا از خدا بترسد.
  • ـ لقبی که در مجلس سنا، در سال 1346 ه . ش . به شاه دادند.
  • ـ رژیم شاه.