سخنرانی
عامل اصلی در جنایات
سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج (عامل اصلی در جنایات)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 4 آب‍ان‌ 1357

زمان (قمری) : 23 ذی القعده 1398

مکان: ‫پاریس - نوفل لوشاتو

شماره صفحه : 161

موضوع : عامل اصلی در جنایات

زبان اثر : فارسی

حضار : دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج

سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج (عامل اصلی در جنایات)

سخنرانی

‏زمان: 4 آبان 1357 / 23 ذی القعده 1398‏

‏مکان: پاریس، نوفل لوشاتو  ‏

‏موضوع: عامل اصلی در جنایات‏

‏مناسبت: چهارم آبان، روز تولد شاه‏

‏حضار: دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج‏

‏[بسم‏‏ الله الرحمن الرحیم‏‏]‏

لباس سیاه در روز تولد شاه

‏     امروز که چهارم آبان بود، در ایران، آنطوری که حتی رادیوی خود ایران اطلاع داد،‏‎ ‎‏بسیاری از شهرها را ذکر کرد که تظاهرات و ناراحتیها بوده؛ و از قراری که نقل شد مردم‏‎ ‎‏در قم و در شمال تهران و در بعضی جاهای دیگر لباس سیاه پوشیده بودند؛ عَلَمهای سیاه‏‎ ‎‏در بعضی جاها بوده.‏

ولادت پیامبر (ص) مبدأ برکات

‏     ولادتها مختلف است: یک تولدی است که مبدأ خیرات است، مبدأ برکات است،‏‎ ‎‏مبدأ کوبیدن ظالم است، مبدأ خاموش شدن آن بتکده ها و آتشکده هاست، مثل ولادت‏‎ ‎‏رسول اکرم که گفته شده است که «آتشکدۀ پارس» خاموش شد و کنگره های طاق کسری‏‎ ‎‏ریخته شد ـ حالا ریخته شدن و خاموش شدنش با تاریخ، گفته شده ـ لکن مطالب این‏‎ ‎‏است که دو قوه بوده است آن وقت که یکی قوۀ حکومت جائر بوده است؛ و یکی هم‏‎ ‎‏قوای روحانی آتش پرست؛ و به آمدن رسول اکرم ‏‏[‏‏این دو قوه شکست‏‏]‏‏؛ تولد ایشان‏‎ ‎‏مبدأ شکست این دو قوه است. یکی طاق کسری که کنگره هایش، کنگره های ظالمانه اش‏‎ ‎‏ریخت. اینکه می گویند «انوشیروان عادل» این از اساطیر است! یک مرد ظالم سفاکی‏‎ ‎‏بوده است، منتها شاید پیش سلاطین دیگر وقتی گذاشتند، به او گفتند عادل! و الاّ‏‎ ‎‏کجایش انوشیروانْ عادل بوده است؟! به تولد رسول اکرم، این پایه ها؛ یعنی مبدأ ریختن‏

‏پایه های ظلم و خاموش شدن آتشهای دوگانه پرستی و شرک و آتش پرستی‏‎ ‎‏[‏‏فرو ریخت‏‏]‏‏ ؛ آن دو قوه ای که در آن وقت بوده است، با آمدن ایشان هر دو مبدأ‏‎ ‎‏شکست، این دو اصل؛ یعنی توحید، در عالم به واسطۀ رسول اکرم توحید بسط پیدا کرد و‏‎ ‎‏ان شاءالله می کند. و نبوت اصلاً آمده است، نبی اصلش مبعوث است برای اینکه‏‎ ‎‏قدرتمندهایی که به مردم ظلم می کنند پایه های ظلم آنها را بشکند؛ و این کنگره های ظلم‏‎ ‎‏که به زحمتِ این بیچاره ها، به خون دل این بیچاره ها، به استثمار گرفتن این مردم ضعیف،‏‎ ‎‏این پایه های قصر بالا رفته و کنگره هایش کنگره هایی بوده است که ‏‏[‏‏پایه های ظلم‏‎ ‎‏]‏‏بوده‏‎ ‎‏است، آمدن پیغمبر اکرم برای شکستن این کنگره ها و فرو ریختن این پایه های ظلم بوده‏‎ ‎‏است؛ و از آن طرف، چون بسط توحید است، این جاهایی که مبدأ ستایش غیر خدا بود و‏‎ ‎‏آتش پرستی بوده است، آنها را منهدم کرده است و آتشها را خاموش کرده است.‏

تولد شاه، مبدأ ظلمت و تباهی

‏     و بعضی از تولدها هم مبدأ عکس این مطالب است، مثل تولد چهارم آبان. البته من از‏‎ ‎‏رسول اکرم عذر می خواهم که ذکر تولد ایشان را می کنم و ذکر تولد این شقی را، لکن‏‎ ‎‏مقابلۀ نور و ظلمت است، مقابلۀ انسان و لاانسان است. این تولد نامیمون که منتهی شد به‏‎ ‎‏اینکه شما می بینید. هر دوی این قضیه ها را که رسول اکرم تشریف آوردند و منهدم‏‎ ‎‏کردند آثار شرک را و ظلم را، این هر دو قضیه در تولد این آدم بعکس شد؛ یعنی منتهی‏‎ ‎‏شد به اینکه هم ترویج از آتش پرستی و آتش پرستها شد، و هم پایه های ظلم مستحکم‏‎ ‎‏شد؛ خصوصاً در ایران ما. در ایران ما از آن طرف این آتش پرستهای اطراف یزد و این‏‎ ‎‏حدود تقویت شدند، به طوری که همین گبرهای امریکا به شاه کاغذ نوشتند ـ به حسب آن‏‎ ‎‏چیزی که در روزنامه ها بود ـ و از ایشان تشکر کردند و نوشتند که تاکنون کسی پیدا نشده‏‎ ‎‏است که به اندازۀ شما از مذهب ما تجلیل کند و پشتیبانی کند. این خدا خواست که ملت ما‏‎ ‎‏زود بیدار شد ولو دیر بود؛ ولی باز زود بیدار شد که نگذاشت دنبال کند این آدم این‏‎ ‎‏مقاصدی را که داشت و گبرهای امریکا و ثروتمندان آنها به او می خواستند تحمیل کنند،‏‎ ‎‏یا خودش هم موافق بود، والاّ بیشتر از این مسائل بود در ‏‏[‏‏این‏‏]‏‏ باب، و مطالب خیلی‏

‏دقیقتر و بیشتر بود.‏

خیانت شاه در تقویت آتش پرستی و تغییر تاریخ هجری

‏     ابتدای کار این بود که بعضِ آتشکده ها را تقویت کرد و تاریخ اسلام را عوض کرد به‏‎ ‎‏تاریخ گبرها؛ و خدا می داند که این خیانت که این به اسلام کرد و این اهانت که به ‏‎ ‎‏پیغمبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ کرد، این خیلی جنایتش بالاتر از این کشتارهایی است‏‎ ‎‏که کرده است. کشتارها ‏‏[‏‏را‏‏]‏‏ موازنه اگر بکنیم با این یک کاری که تغییر تاریخ رسمی‏‎ ‎‏اسلام را، نشانۀ توحید را، نشانۀ انسانیت را، این تبدیل کرد به این چیزهای آتش پرست،‏‎ ‎‏به تاریخ آتش پرست، گبرها؛ از همۀ خیانتهایی که به ما کرده است، این بالاتر است. این‏‎ ‎‏حیثیت اسلام را می خواست از بین ببرد؛ این علامت اسلام را می خواست از بین ببرد.‏‎ ‎‏نفتهای ما را فرستاده و برده و داده است به آنها؛ اینها امور مادی است، البته خیانت است،‏‎ ‎‏خیانت به یک ملتی است که ذخایر را به اجانب بدهد، لکن قضیۀ تغییر تاریخ یک اهانت‏‎ ‎‏به حیثیت اسلام است. و این آدم، این کار را کرد. و اگر این مشتی که ملت به دهن این زد‏‎ ‎‏که ملزم شد به اینکه تاریخ را دوباره برگرداند، تاریخ اسلام کند و تاریخ گبرها را کنار‏‎ ‎‏بگذارد، اگر این کار نشده بود، دنباله داشت این مسائل. اینها می خواستند که اصل ورق را‏‎ ‎‏برگردانند به همان زمان قبل از پیغمبر اکرم؛ به همان زمان سلاطین گبرِ متعدیِ آدمکشِ‏‎ ‎‏قهار؛ و آنطور رفتار کنند و بساط هم همان بنا باشد. «پان ایرانیسم»!‏‎[1]‎‏ ایران باید همان‏‎ ‎‏شئون ایرانیتش را حساب بکنید! شئون ایرانیت!! شما همه چیزتان شاهان باستان بوده‏‎ ‎‏است؟ شما ببینید آنها چه کردند با مردم. یک دسته هم آن «مغان»‏‎[2]‎‏ و امثال ذلک بودند؛‏‎ ‎‏ببینید اینها چه جور رفتار می کردند با مردم ایران.‏

سلوک پیامبر (ص) و علی (ع) در حکومت

‏     از آن طرف، وقتی که پیغمبر اکرم آمد و ملت خودش را دعوت به توحید کرد، ‏‎ ‎‏چه جور رفتار می کرد با مردم؛ حتی با ذمیها؛ حتی با آنهایی که خلاف مذهب بودند‏

‏چطور رفتار می کرد. حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ می فرماید که شنیدم که یک لشکر‏‎ ‎‏می آمدند ـ ظاهراً لشکر معاویه بوده است ـ آمدند در کجا و یک خلخال از پای یک‏‎ ‎‏ذمیه ربودند، چه کردند؛ یک خلخال از پای یک ذمیه، از پای یک زن یهودی یا نصرانی‏‎ ‎‏ربوده اند؛ بعد نقل است که ایشان فرمودند اگر انسان بمیرد برای این، چیزی نیست. یک‏‎ ‎‏همچو انسانی، ما یک همچو حاکمی می خواهیم. ما دنبال یک همچو رژیمی می گردیم‏‎ ‎‏که حاکم آن، سلطانش ـ من جسارت می کنم که حضرت امیر را بگویم سلطان ـ حاکمش،‏‎ ‎‏امامش، آنکه سلطه اش بر مملکتها، از حجاز گرفته تا ایران، تا مصر، تا کجا بوده است،‏‎ ‎‏نسبت به رعیت ـ آن هم آن کسی که خارج از مذهبش بوده ـ اینطور عواطف داشته است؛‏‎ ‎‏و خودش وقتی همان روزی که با ایشان بیعت کردند به سلطنت، به اصطلاح، و به امامت‏‎ ‎‏و خلافت، همان روز، بعد از اینکه این کار را کردند، آن کلنگش را برداشت رفت سراغ‏‎ ‎‏کارش، که کار می کرد خودش با دست خودش. آن وقت می کرد برای چی؟ آن قنات را‏‎ ‎‏وقتی که درآورد، یک کسی گفت که مثلاً مبارک است، چه است، فرمود که مبارک برای‏‎ ‎‏ورثه است. بعد گفت: ‏‏[‏‏قلم‏‏]‏‏ بیاورید، وقف کرد آنجا را برای مستمندان‏‎[3]‎‏. ما یک همچو‏‎ ‎‏حاکمی، طالب یک همچنین حاکمی هستیم که وقتی محاسبۀ حساب بیت المال را نشسته‏‎ ‎‏است و می کند، یک چراغ، آن چراغهای آن وقت نفتی بوده است یا چه بوده یا پیه‏‎ ‎‏[‏‏سوز‏‏]‏‏ بوده است، هر چه بوده است، این روشن بود و حضرت داشت حساب می کرد‏‎ ‎‏بیت المال را؛ یک کسی آمد آنجا با حضرت خواست بنشیند صحبتی دیگر بکند،‏‎ ‎‏حضرت آن چراغ را خاموش کرد فرمود که تا حالا من حساب بیت المال را می کردم، این‏‎ ‎‏چراغ مال بیت المال است؛ از بیت المال برای خودش صرف می کردم، حالا تو‏‎ ‎‏می خواهی با من صحبت کنی، صحبت دیگری است ربطی به بیت المال ندارد، خوب‏‎ ‎‏چراغش را چرا ما روشن کنیم. البته کسی قدرت ندارد مثل حضرت امیر عمل کند، هیچ‏‎ ‎‏کس در عالَم نمی تواند اینطور ‏‏[‏‏باشد‏‏]‏‏، لکن ما یک حاکمی می خواهیم که دزد نباشد! ما‏

‏اینقدر حالا راضی شده ایم که لااقل اینقدر دزدی نکند، اینقدر مال این ملت را چپاول‏‎ ‎‏نکند، اینقدر ظلم به این ملت نکند.‏

حرکات مذبوحانه

‏     عرض کردم در ولادت آن آقا، حضرت رسول ـ سلام الله علیه ـ آتشکده ها خاموش‏‎ ‎‏شد، یا کنایه از اینکه این مبدأ خاموش کردن آتشکده های ظلم است، و ایشان‏‎[4]‎‎ ‎‏می خواست این را روشنش کند. در اطراف یزد تأیید کرده است، از قراری که گفته اند،‏‎ ‎‏بعض آتشکده ها را. تاریخ را هم تغییر داد؛ و بنا داشت که این کارها را یکی بعد از‏‎ ‎‏دیگری بکند که ملت به داد ما رسید و پایه های کنگره های قصر کسری فرو ریخت، کنایه‏‎ ‎‏از اینکه ظلم باید بریزد. ایشان را می بینید که با این ملت چه کرد؟ چه ظلمها به این ملت‏‎ ‎‏کرد و دارد می کند؟ حالایی که این نَفَسهای آخر هست و حرکات مذبوحانه است، حالا‏‎ ‎‏تازه یک فکرهایی به کله اش افتاده است! به اسم کولیها، در کرمان، و از قراری که‏‎ ‎‏می گویند به اسم کولیها به اسم بیابانگردها، یک دسته ای آورده اند، حالا اگر یک چیزی‏‎ ‎‏به آنها داده باشند و آورده اند نمی دانم؛ اما نظیر مدرسۀ فیضیه و آن سال که دیگر ما‏‎ ‎‏حاضر بودیم و در قم بودیم که این سازمان امنیتیها و این کماندوها را به اسم «دهقان»ها‏‎ ‎‏ریختند در مدرسۀ فیضیه و قرآن آتش زدند، عمامه ها آتش زدند، اشخاص ‏‏[‏‏را‏‏]‏‏ از پشت‏‎ ‎‏بام انداختند پایین و از بین بردند با کماندوها، به اسم اینکه دهقانها، دهقانها نمی خواهند؛‏‎ ‎‏دیگر آخوند نمی خواهند! اینها دیگر قرآن نمی خواهند! آخوند نمی خواهند! دهقان‏‎ ‎‏اینجور است؟ دهقان هر وقت هم از او بپرسی، هم قرآن را می خواهد و هم اسلام ‏‏[‏‏را‏‏]‏‏؛‏‎ ‎‏[‏‏آنها‏‏]‏‏ عاشق اسلامند.‏

خاطره ای از خنثی کردن یکی از توطئه ها در سال 42

‏     دهقانهای ما این کماندوها و اینهایی است که شما تربیت کردید برای اینکه اسلام را‏‎ ‎‏بکوبید؟ آن وقت آن کار را کردند که ما بودیم و حاضرِ وَقْعه‏‎[5]‎‏ بودیم؛ حتی منزل ما هم‏‎ ‎

‏آمدند منتها من با یک ضربۀ مقابل نگذاشتم که آن کارهایی که می خواهند بکنند. یک‏‎ ‎‏اجتماع بود آنجا، اوایل این قضایا بود و اجتماع بود، و بعضی صحبت می خواستند بکنند‏‎ ‎‏و خود من هم شاید صحبت کردم یا می خواستم بکنم؛ به من گفتند که، دیدم خودم هم که‏‎ ‎‏یک صلواتهای بی مورد ‏‏[‏‏فرستاده‏‏]‏‏ شد، من به یکی از رفقا گفتم که برو بگو اگر در اینجا‏‎ ‎‏یک شلوغی بکنید، من می روم در صحن حضرت معصومه آنجا می روم منبر و حرفهایم‏‎ ‎‏را آنجا می زنم. اینها مأمور نبودند یک همچنین کاری را که همچو عکس العملی دارد‏‎ ‎‏بکنند؛ نمی دانستند که باید چه بکنند، ترک کردند. و همان روز در مدرسۀ فیضیه ریختند‏‎ ‎‏و همان بساط را درست کردند و عرض می کنم که همان جنایات را؛ همان عصرش در‏‎ ‎‏مدرسۀ فیضیه، آن جنایات را کردند.‏

آن روز به نام «دهقان»، امروز به نام «کولی»!

‏     آن روز با صورت دهقان، آن بساط و آن رسواگریها را کردند، حالا شروع کرده اند به‏‎ ‎‏اینکه کولیها چیز کرده اند. در آنجا به اسم کولیها و در جاهای دیگر هم می ریزند در شهر‏‎ ‎‏و عرض می کنم که همدان را آنطور با وضع فجیع به مردم حمله کردند؛ و زنجان هم‏‎ ‎‏همین طور نقل می کنند. در قم هم دو ـ سه روز است که تشنجات است و تیراندازی است‏‎ ‎‏و آدمکشی است. در تهران هم بعضی جاهایش تشنجات بوده است؛ و رادیوی همین‏‎ ‎‏امروزِ ایران ـ که آوردند پیش من و یک مقدارش را گوش کردم ـ خیلی جاها را اسم برده‏‎ ‎‏بود که تشنجات است و اینها. روز چهارم آبان و روز تولد ایشان، این جشن مردم است!‏‎ ‎‏سیاهپوشی است. بله، اینها هم می گویند که یکی دو جا را اسم بردند، مراغه، ظاهراً مثل‏‎ ‎‏اینکه مراغه بود، کجا بود، آنجاها چه کردند، چه کردند، یک مشتی هم حرف می زنند.‏‎ ‎‏حالا کی چه کرده، آن را من نمی دانم که تا چه اندازه راست می گویند و آن اشخاص کی‏‎ ‎‏بوده اند؛ اما از آن طرف خودشان بسیاری از شهرها را اسم بردند و آنی که اینها‏‎ ‎‏می گویند، این نیست؛ تنها اینها نیست، بعد باید اطلاع به شما برسد.‏

آتش زدن مردم در سینما

‏     هم آن قضیه در ولادت رسول اکرم ـ این دو قضیۀ مهم مبدأش بوده است: خاموش‏‎ ‎


‏کردن جهات شرکی و آتش پرستی، و فروریختن کنگره های ظلم. در تولد ایشان هم مبدأ‏‎ ‎‏برافروخته شدن اساس آتش پرستی، اگر مهلت به او می دادند؛ که نمونه اش تغییر تاریخ‏‎ ‎‏بود و بر پا کردن کنگره های ظلم همه جانبه که از آن ظلمها، این آتش سوزیها‏‏[‏‏ست‏‏]‏‏.‏‎ ‎‏خوب یک دستۀ مردم بیچاره که رفتند توی سینما‏‎[6]‎‏ البته سینمای ایران جای رفتن نیست،‏‎ ‎‏این یک ـ چیزی است که ـ مصیبتی است که بر ایران وارد است که جوانهای ما را این‏‎ ‎‏سینماها ضایع می کنند، خراب می کنند، لکن یک عده مردمی که رفتند در آنجا، اینجا چه‏‎ ‎‏کرده بودند که لایق این بودند که باید درِ آن را شهربانی بیاید ببندد، و بخواهند مردم باز‏‎ ‎‏کنند، اجازۀ باز کردن ندهند؟ موارد معلومی که با نقشه، چیزهای آتش سوزی را گذاشته‏‎ ‎‏بودند آتش بزنند؛ یک مردم بیچاره ای را در آنجا بسوزانند، خاکستر کنند. تمام مقصد‏‎ ‎‏این بود که بگویند اینها را خرابکارها می کنند؛ خوب، خرابکاری آخر حدی دارد که‏‎ ‎‏شما خرابکاری بکنید و گردن خرابکارها بگذارید؛ یک همچو مردمی اند اینها.‏

شاه عامل همۀ ظلمهاست

‏     ایرانی ها مبتلا به یک همچو رژیمی هستند. حالا هم که در کرمان آن فضاحت را‏‎ ‎‏درآوردند؛ در مسجد ریختند مردم را یک دسته ای خفه شان کردند به واسطۀ گازها،‏‎ ‎‏یک دسته ای را کشته اند؛ بچه، زن و مرد و بزرگ را، مسجد را، همه چیزش را آتش زدند‏‎ ‎‏معبد مسلمانها را؛ بعد هم ریختند توی بازار و بازار را آتش زدند و غارت کردند. حالا‏‎ ‎‏تازه می گویند که بناست بفرستیم تحقیق کنند که کی همچو کاری را کرده است، کی‏‎ ‎‏بفرستد که تحقیق کند؟ همانی که فرستادید تحقیق کردند در آبادان که کی همچو کاری‏‎ ‎‏کرده؟! آن ظالمی که این کار را کرده اند، «اعلیحضرت» می خواهند او را مجازات کنند؟!‏‎ ‎‏آن آقا خودت هستی! مبدأ همۀ ظلمها، مبدأ گرفتاری مردم خود این هستند.‏

اگر ملت ایران همت نکند ...

‏     اگر ملت ایران همت نکند و زود کلک این را نکند، خیلی کارها این می خواهد بکند.‏

‏باید به داد این ملت رسید. باید هر کس در هر جا هست کمک کند به این ملت؛ والاّ این‏‎ ‎‏مرد اساس همه چیز را خواهد برد. حالا بعد از اینکه در کرمان آن فضاحتها را کردند و به‏‎ ‎‏اسم نمی دانم «کولی» و کذا ـ کولی تر از خودشان هیچ کس نیست ـ به اسم این حرفها،‏‎ ‎‏حالا تازه، بله، فرستاده اند برای اینکه تحقیق کنند ببینند که کی همچو کاری کرده و کی‏‎ ‎‏همچو ظلمی کرده! آقا، دیگر ملت باورش نمی آید این حرفهای شما را. همان اولی که‏‎ ‎‏در آبادان این کارها شد، خود مردم آبادان ریختند بیرون، فهمیدند که اینها خودشان‏‎ ‎‏کرده اند؛ برای اینکه شواهد بود که اگر کسی و اگر یک آدم شلوغکاری می خواست این‏‎ ‎‏کار را بکند با این نظم، آتش سوزی را با این نظم درست کند و مواد آتشزا را با آن نظم‏‎ ‎‏درست کند و بعد هم درِ آنجا را ببندد، اجازه ندهد که بیرون بیاید کسی؛ ... از آنجا مردم‏‎ ‎‏صدایشان درآمد.حالا هم هر وقت کشف بشود، مردم خودشان می گویند. در قبرستان هم‏‎ ‎‏که رفتند، آنهمه تظاهر کردند برخلاف.‏‎[7]‎‏ حالا هم قضیۀ کرمان همین طور است، قضیۀ‏‎ ‎‏همدان همین طور است، قضیۀ زنجان همین طور است. حالا ایشان تازه به فکر این افتاده‏‎ ‎‏است که با این صورت، مردم را بکوبد. همۀ مردم می دانند که همۀ ظلمها با دستور اوست.‏‎ ‎‏ممکن نیست که یک شهربانی آتش به ‏‏[‏‏طرف‏‏]‏‏ مردم روشن کند الاّ با اذن ایشان. مگر‏‎ ‎‏جرأت می کنند که آدم بکشند اینها، اگر اذن این نباشد؟ اگر امر این، امر اکید این نباشد؟‏

شاه، فرماندۀ کشتار پانزده خرداد

‏     در پانزده خرداد خود ایشان فرمانده بود، فرماندۀ قوا، از قراری که نقل می کنند، بود.‏‎ ‎‏همۀ این جاها فرمانده اش خوداین آقاست. این مبدأ ولادتی است که مردم ایران گرفتارش‏‎ ‎‏هستندو ان شاءالله خداوند رفع کند این اساس ظلم را ‏‏[‏‏آمین حضار‏‏]‏‏؛ این بیرق را بخواباند‏‎ ‎‏ان شاءالله  ‏‏[‏‏آمین حضار‏‏]‏‏؛ و ان شاءالله نزدیک است، نزدیک است این کار. اینطور دست‏‎ ‎‏و پا زدن، آن حیوانی است که سرش را بریده اند و حالا می خواهد دست و پا بزند.‏

تکلیف ما مبارزه با تبلیغات دروغین شاه

‏     لکن همه ما مکلف هستیم؛ همه مان، همۀ ما تکلیف داریم در اینجا که هریک از‏

‏شمایی که می تواند، مطلب مسائل ایران را برساند به روزنامه های اینجا، به مجلات اینجا،‏‎ ‎‏به رفقای مدرسه ای شان، به دانشگاههای اینجا. برسانید مطالب ایران را؛ بگویید به مردم.‏‎ ‎‏الآن تبلیغات اینها، آن تبلیغات دامنه دارشان، الآن هم باز شاید پیش یک اشخاصی مبهم‏‎ ‎‏باشد قضیه که چیست. آیا آنطور است که امریکا می گوید که اینها را چون آزادی‏‎ ‎‏داده اند؛ آزادی تند داده اند و زیاد داده اند؛ اینها از آزادی صدایشان درآمده! تُخَمِه‏‎[8]‎‎ ‎‏کرده اند ملت ایران از آزادی ای که به او داده است؟! زیادی اش آمده آزادی، که‏‎ ‎‏فریادش درآمده؟! خوب منطق آقای کارتر این است! در روزنامه ها هم بود که ایشان‏‎ ‎‏گفته اند که یک دموکراسی تندی، یک آزادی تندی داده است و همین منشأ شده است‏‎ ‎‏در روزنامۀ کیهان بود یا اطلاعات که مردم با او مخالفت می کنند! اینطور است؟ این‏‎ ‎‏آزادی داده، و مردم چون آزادی داده باز فریاد می کنند: ‏‏[‏‏یا مرگ‏‏]‏‏ یا آزادی؛ یا آزادی؟!‏‎ ‎‏چون مستقل هست و «تمدن بزرگ» هست؟! امروز هم این مرد ـ من نمی دانم اینها چه‏‎ ‎‏جور، با چه جور ساختمانی اند ـ همین امروز هم، این مرد می گفت که ایران که می بینید‏‎ ‎‏چه آزادیهایی دارد! دارید همۀ شما می بینید ما چه آزادی داده ایم به این ملت! همین‏‎ ‎‏امروز داشت صحبت می کرد، در چهارم آبان. من تعجب می کنم! خدا می داند تعجب‏‎ ‎‏دارد که اینها چه جور آدمی اند ... .‏

شایعۀ کمونیست شدن ایران

‏     و ثانیاً یک رُعبی در مردم مسلمان پیدا بشود که به قول شاه «اگر من نباشم کمونیست‏‎ ‎‏هست»، دنیا اصلاً به هم می خورد! اگر ایشان نباشد، اصلاً ایرانی در کار نیست! اصلاً ایران‏‎ ‎‏یعنی محمدرضا! اگر ایشان نباشد، دیگر ایران در کار نیست! ایشان هم می گوید که‏‎ ‎‏خوب، ما ایرانی می خواهیم تا در آن زندگی کنیم، تا در آن اختلافات ‏‏[‏‏را‏‏]‏‏ چه کنیم،‏‎ ‎‏خوب ایران نمی ماند دیگر! این جوانهایی که یک همچو شعارهایی‏‎[9]‎‏ که شعارهای‏‎ ‎‏صحیح نیست می دهند؛ اینها الآن دارند کمک می کنند به این دستگاه. از یک جهت‏

‏کمک که مردم ایران که دیگر از این حرفها نمی ترسند، لکن خوب، به خیال خودشان که‏‎ ‎‏یک دسته ای از مردم بترسند که مبادا اگر شاه برود این کمونیستها بیایند. از یک طرف‏‎ ‎‏خود همین اختلاف مابین خود جوانها و دودستگی بین جوانها کمک به این دستگاه‏‎ ‎‏است؛ بناءً علیه، شمایی که می خواهید این آقا را به خیال خودتان سرنگون کنید، پایه های‏‎ ‎‏ظلمش را مستحکم می کنید. من متأسفم که اینها اینطور بدون اینکه ملتفت باشند چه‏‎ ‎‏می کنند، دارند کمک می کنند. آنهایی که شما را دعوت می کنند به این شعارها، آنها‏‎ ‎‏وابسته به خود دستگاه هستند. الآن توده ای هایی که عرض می کنم که اسمی بودند و‏‎ ‎‏رسمی بودند، در دستگاه ایشان نوکرند این کمونیستها رؤسایشان. بچه های ما، جوانهای‏‎ ‎‏ما، بازی خورده اند اگر چنانچه یک همچو کاری بکنند. اینها باز نور اسلام درشان هست،‏‎ ‎‏منتها بازی خورده اند. اینها رها کنند این جنایتکارها را. آنهایی که دعوتشان می کنند به‏‎ ‎‏اینها. آنها می خواهند حفظ کنند شاه را و شما ملتفت نیستید؛ چه در داخل این مسائل‏‎ ‎‏باشد چه در خارج، تبلیغات برای حفظ این آدم است با تشبث به هر چیز. تشبث به هر‏‎ ‎‏چیز که می توانند می کنند که این آدم باقی بماند. تشبث به نمی دانم این مسائل یکی‏‎ ‎‏چیزهایی است که اینها می کنند. بیدار بشوند این جوانهای ما. توجه کنند به مسائل روز.‏‎ ‎‏مسائل روز مسائل صحیح دقیق است.‏

شکست کمونیسم در ایران

‏     و خود هزار و پانصد نفر ـ اگر راست باشد ـ هزار و پانصد نفر دانشجو دلیل بر شکست‏‎ ‎‏کمونیست است در ایران؛ برای اینکه هزار و پانصد نفر در مقابل سی میلیون جمعیت که‏‎ ‎‏همه عَلَم را بلند کرده اند و می گویند قرآن می خواهیم، این دلیل بر این است که اینها‏‎ ‎‏شکست خورده اند در ایران؛ نه اینکه اگر ایشان بروند کمونیست در کار می آید. اگر‏‎ ‎‏ایشان بروند کمونیست یک دانه هم پیدا نخواهد شد؛ برای اینکه اگر ما فرض کردیم یک‏‎ ‎‏هزار و پانصد نفر، پنج هزار نفر باشد، همین جوانهای قم ما می خورند اینها را؛ لازم نیست‏‎ ‎‏تهران هم دخالت بکند، همین جوانهای قم ما می خورند اینها را؛ کمونیست چه غلطی‏‎ ‎‏می تواند بکند؛ بازی تان داده اند؛ اینها حرف است؛ می خواهند از شما یک چیزی‏

‏بگیرند که برای شاه مفید باشد. شما را استثمار کرده اند الآن؛ استحمار کرده اند؛ شما را.‏

صدای توحید را بلند کنید

‏     به این حرفها گوش ندهید. همه باهم هم صدا بشوید؛ همه با مسلمانها هم صدا. اگر‏‎ ‎‏این صدای توحید را با هم بلند کنید، این تمام می شود کارش. اختلاف نیندازید هر کسی‏‎ ‎‏از یک گوشه ای بگیرد. امروز اختلاف، انتحارِ مسلمین است. باید همه باهم باشید؛ همه‏‎ ‎‏یکصدا، همه با یک صدا و آن یک صدا این است که «مرگ بر این شاه و بر این سلطنت!‏‎ ‎‏مرگ بر آنهایی که پشتیبانی از این می کنند، مثل کارتر و امثال اینها!» این شعار ماست و‏‎ ‎‏ملت پیش می برد. نترسید از این حرفها و هیاهوها. مگر یک ملتی که پا شده و یک مطلب‏‎ ‎‏حقی را می گوید، می شود تحمیلش کرد دیگر؟ دیدیم که حکومتهای نظامی نتوانست‏‎ ‎‏هیچ کاری بکند. مگر قم حاکم نظامی نیست؟ الآن سه ـ چهار روز است در قم شعارها‏‎ ‎‏هست، دعواها هست، چیزها هست. تهران نیست؟ تهران هم همین طور.‏

‏     من از خدای تبارک و تعالی سلامت برادرهایی که در داخل هستند و در خارج هستند‏‎ ‎‏و همه برای اسلام فداکاری می کنند می خواهم. خداوند همۀ شما را موفق کند؛ خدا همۀ‏‎ ‎‏شما را سلامت بدارد. همه باید جدیت کنید که این ملتی که الآن به پاخاسته و خون دارد‏‎ ‎‏می دهد، جدیت کنید، همراهی کنید، تا اینکه ان شاءالله پیش ببرند اینها. همراهی شما در‏‎ ‎‏خارج، تبلیغات است الآن. شما الآن در ‏‏[‏‏اینجا‏‏]‏‏، آنها مواجه با کماندوها و ... کولیها ـ به‏‎ ‎‏اصطلاح خودشان که همان کماندوها هستند ـ هستند و خونشان را دارند می دهند، شما‏‎ ‎‏در اینجا هستید و باید هر طوری که می توانید با تبلیغات به آنها کمک بکنید. ‏‏[‏‏صلوات‏‎ ‎‏حضار‏‏]‏‏.‏

‎ ‎

  • ـ اندیشۀ احیای ایران بزرگ.
  • ـ روحانیان زرتشتی؛ در زمان ساسانیان، طبقه ای قدرتمند، با نفوذ و جبار بودند.
  • ـ ر.ک: بحارالانوار؛ ج 41، ص 39.
  • ـ شاه.
  • ـ رویداد.
  • ـ فاجعۀ سینما رکس آبادان در 28 مرداد 57.
  • ـ اشاره به تظاهرات مردم آبادان علیه رژیم در قبرستان این شهر، پس از فاجعۀ سینما رکس.
  • ـ ناراحتی معده، ناشی از پرخوری.
  • ـ شعارهای الحادی و کمونیستی.