سخنرانی
هدف اصلی انقلاب، استقرار نظام اسلامی در جهان
سخنرانی در جمع بانوان اهواز، قم و بروجرد (هدف اصلی انقلاب)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 11 خ‍رداد ‭1358

زمان (قمری) : 6 رج‍ب‌ ‭1399

مکان: قم

شماره صفحه : 40

موضوع : هدف اصلی انقلاب، استقرار نظام اسلامی در جهان

زبان اثر : فارسی

حضار : بانوان اهواز، قم و بروجرد

سخنرانی در جمع بانوان اهواز، قم و بروجرد (هدف اصلی انقلاب)

سخنرانی

‏زمان: 11 خرداد 1358 / 6 رجب 1399 ‏

‏مکان: قم‏

‏موضوع: هدف اصلی انقلاب، استقرار نظام اسلامی در جهان‏

‏حضار: بانوان اهواز، قم و بروجرد‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم ‏

نهضت الهی اسلامی

‏     این نهضت بحمدالله تاکنون بسیار ثمربخش بوده است؛ گرچه ما در اوایل امر هستیم.‏‎ ‎‏این نهضت موجب شد که ما و شما در یک محل مجتمع بشویم، و مسائلی که داریم طرح‏‎ ‎‏بکنیم. قبل از این یک همچو امری میسور نبود، ما بر کنار بودیم، و شما بر کناری دیگر، و‏‎ ‎‏سایر اقشار ملت هم متفرق. این نهضت الهی موجب شد که آن متفرقات مجتمع بشوند؛ و‏‎ ‎‏آن مطالبی که باید بشنوند و بگویند با هم در میان بگذارند تا ان شاءالله مسائل حل بشود،‏‎ ‎‏و ما به آن مقصدی که داریم نائل بشویم. ‏

‏     مسائل زیاد است؛ لکن مهم، الآن که ما در بین راه هستیم و به مقصد نرسیدیم، فقط‏‎ ‎‏موانع را رفع کرده ایم و الاّ مقصد ما بالاتر از این معانی است، مهم این است که نهضت‏‎ ‎‏محفوظ باشد. این نهضتی که این قدرت را داشت که یک همچو قدرت شیطانی را در هم‏‎ ‎‏شکست و محمدرضا در عین حال که خودش یک قدرت عظیم بود، دنبال او هم همۀ‏‎ ‎‏قدرتها، همۀ قدرتهایی که در عالم بودند، با او موافق بودند و با ما مخالف، مع ذلک این‏‎ ‎‏نهضت چون یک نهضت الهی بود، نه یک نهضت مادیگرایی، نهضت ملی، یک‏‎ ‎‏نهضت الهی یک نهضت اسلامی بود، از این جهت پیروز شد؛ و تمام قدرتها نتوانستند‏‎ ‎‏این شیطان را نگه دارند. و رفت و دیگر برگشت ندارد، لکن مسئله این نبود که او برود.‏‎ ‎‏مسئله این بود که دنبال رفتن او قطع ایادی همۀ قدرتمندها بشود. و این هم شده است،‏‎ ‎‏البته ریشه هایی دارد. و ان شاءالله اینها هم از بین خواهند رفت. لکن مسئله این هم نبود.‏

‏مسئله اساسی ما این نبود که رژیم سلطنتی برود و قطع ایادی دیگران بشود، اینها همه‏‎ ‎‏مقدمه بود برای مسئله اساسی ما؛ و آن اسلام است. انبیا که جنگ می کردند با مخالفین‏‎ ‎‏توحید مقصدشان این نبود که جنگ بکنند و طرف را از بین ببرند، مقصد اصلی این بود‏‎ ‎‏که توحید را در عالم منتشر کنند؛ دین حق را در عالم منتشر کنند. آنها مانع بودند. اینها‏‎ ‎‏می دیدند که این مانع را باید برداشت تا به مقصد رسید. رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله و‏‎ ‎‏سلم ـ مقصدشان این نبود که مشرکین مکه را از بین ببرند؛ یا مشرکین جزیرة العرب را از‏‎ ‎‏بین ببرند؛ مقصد این بود که دین اسلام را منتشر کنند؛ و حکومت، حکومت قرآن باشد؛‏‎ ‎‏حکومت اسلام باشد. آنها چون مانع بودند از اینکه این حکومت اسلامی تحقق پیدا‏‎ ‎‏بکند، منتهی به جنگ می شد و معارضه، آنها معارضه می کردند با حکومت اسلامی؛‏‎ ‎‏اینها مقابله می کردند. ... جنگهای زیادی که پیغمبر اکرم فرموده است همه برای این معنا‏‎ ‎‏بوده است که موانع را از سر این مقصد الهی، مقصد اعلی که دارند، و آن تحکیم‏‎ ‎‏حکومت اسلامی، حکومت الله ، حکومت قرآن همه برای این بود. به طوری که اگر‏‎ ‎‏معارض با این نبودند، معلوم نبود که جنگی پیش بیاید. معارضه داشتند و نمی گذاشتند که‏‎ ‎‏این حکومت تحقق پیدا بکند، جنگ پیش آمد. ‏

مقدمۀ برپایی حکومت قرآنی

‏     ملت ایران و ما مقصدمان این نیست و نبود که فقط محمدرضا برود؛ رژیم سلطنتی از‏‎ ‎‏بین برود؛ دست اجانب کوتاه بشود؛ اینها همه مقدمه بود؛ مقصد اسلام است. ما‏‎ ‎‏می خواهیم که اسلام حکومت کند در این مملکت؛ احکام اسلام در این مملکت جریان‏‎ ‎‏پیدا بکند. اگر ما فرض کنیم که حکومت رژیم سلطنتی از بین برود و یک رژیم دیگری‏‎ ‎‏بیاید که آن رژیم دیگر ایادی دیگران، هم از آن، از مملکت ما قطع بشود یک رژیمی‏‎ ‎‏بیاید اما رژیم اسلامی نباشد، برخلاف اسلام باشد، این مقصد ما حاصل نشده. اگر مقصد‏‎ ‎‏این بود که محمدرضا برود و دست اجانب قطع بشود، بله، اما اگر مقصد اصلی ما این‏‎ ‎‏است که اسلام تحقق پیدا بکند، اگر مقصد اصلی ملت ایران این است که جمهوری‏

‏اسلامی تحقق پیدا کند، حکومت عدل الهی تحقق پیدا بکند، رفتن آنها همه مقدمه برای‏‎ ‎‏این مطلب است. این اشتباه نشود که ما می خواستیم که او برود، رفت؛ تمام شد. خیر، تمام‏‎ ‎‏نشده است. او مانع از کار بود. و چون مانع بود که ما به مقصد برسیم با او معارضه کردیم.‏‎ ‎‏او نمی گذاشت که عدل الهی تحقق پیدا بکند؛ او نمی گذاشت که مملکت ما یک مملکت‏‎ ‎‏اسلامی با یک حکومت عادل باشد، محقق بشود با این رژیم؛ از این جهت معارضه شد با‏‎ ‎‏او، او رفت. اگر به جای اینکه او رفت یک رژیم دیگری تحقق پیدا کند، مثل یک‏‎ ‎‏رژیمی که در اروپا هست مثلاً، مثلاً مثل فرانسه ما بخواهیم بشویم، که ما رژیم محمدرضا‏‎ ‎‏را کنار بگذاریم، یک رژیمی مثل رژیم فرانسه که کاری به اسلام ندارد؛ اگر اینطور باشد،‏‎ ‎‏این همه خون ریختن ملت ما برای این نبوده است که حالا یک مملکتی باشد؛ مملکت‏‎ ‎‏اسلامی نباشد؛ ولو رژیم سلطنتی هم نباشد. یک رژیم غیر اسلامی. خیر. بسیارند رژیم‏‎ ‎‏آزادمنشانه، رژیمی که استقلال هم دارد، آزادی هم می دهد، اما یک آزادی می دهد که‏‎ ‎‏بر وفق اسلام نیست؛ احکام احکام اسلام نیست؛ رژیم رژیم اسلام نیست. عدالت‏‎ ‎‏اسلامی به آنطوری که در اسلام است نیست. ما همچو چیزی را نمی خواستیم و‏‎ ‎‏نمی خواهیم. ‏

راه طولانی تا تحقق حکومت اسلامی

‏     حالا که ما می گوییم جمهوری اسلامی، معنایش این نیست که فقط ما رأی به‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی دادیم، دیگر به باقی کارهای دیگر کار نداریم. جمهوری اسلامی‏‎ ‎‏معنایش این است که همۀ مردم رأی بدهند یا اکثریت رأی بدهند به اینکه جمهوری؛‏‎ ‎‏لکن احکام، احکام اسلام. جمهوری ای که در آن قانونش قانون اسلام باشد. اگر یک‏‎ ‎‏جمهوری باشد که قانونشْ قانون اسلام نباشد، این آن نیست که ملت ما می خواهند و رأی‏‎ ‎‏بر آن دادند. این همه خون دادند مردم به اینکه اسلام تحقق پیدا بکند، دنبالۀ کار‏‎ ‎‏انبیاست؛ دنبالۀ کار رسول خداست؛ دنبالۀ کار امیرالمؤمنین است؛ دنبالۀ کار‏‎ ‎‏سیدالشهداست. سیدالشهدا خونش را داده برای همین که اسلام تحقق پیدا بکند، یزید‏

‏می خواست اسلام را از بین ببرد. ما دنبال این هستیم که اسلام تحقق پیدا بکند. دنبال اسم‏‎ ‎‏نیستیم که حالا که ما اسم جمهوری اسلامی پیدا کردیم کافی است برای ما. ما در هر یک‏‎ ‎‏از مواردی که هست، در تمام شئون مملکتمان، می خواهیم که احکام اسلام باشد، قرآن‏‎ ‎‏حکومت کند بر ما؛ قانون اسلام بر ما حکومت کند؛ هیچ کس دیگر حکومت نداشته‏‎ ‎‏باشد. و ما الآن بین راه هستیم؛ نرسیده ایم به مقصد. ‏

وحشت اجانب از اسلام و روحانیت

‏     مع الأسف می بینید که در اطراف، خصوصاً در اطراف شما، این مفسده جوها‏‎ ‎‏افتاده اند و می خواهند نگذارند این کار انجام بگیرد. اینها عمال خارجی هستند، اینها‏‎ ‎‏اشخاصی نیستند که برای ملت ما بخواهند دلسوز باشند، اینها می خواهند که این‏‎ ‎‏جمهوری اسلامی که از آن می ترسند و اربابانشان هم از همین جمهوری اسلامی، از اسم‏‎ ‎‏اسلام، می ترسند ‏‏[‏‏نباشد‏‏]‏‏ ولهذا عمالشان به این راه افتادند که لازم نیست جمهوری‏‎ ‎‏«اسلامی» باشد، خوب، «جمهوری» باشد؛ «جمهوری ایرانی» باشد؛ «جمهوری‏‎ ‎‏دمکراتیک» باشد. این برای این است که اینها از اسلام می ترسند، از اسلام آن چیزهایی‏‎ ‎‏که باید نبینند دیدند، اسلام تودهنی به آنها زد و بیرونشان کرد از مملکت! اینها از این‏‎ ‎‏می ترسند. ولهذا کوشش می کنند خودشان و عمالشان، که به هر صورت هستند، آنهایی‏‎ ‎‏که به هر صورت هستند، کوشش می کنند که این کلمۀ «اسلام» تو کار نباشد؛ هرچه‏‎ ‎‏می خواهد جایش باشد. اینها راضی هستند که هرچه جای کلمۀ «جمهوری اسلامی»‏‎ ‎‏هرچه می خواهید بگذارید؛ اسلام نباشد؛ دیگر هرچه می خواهد باشد! در مملکت ما‏‎ ‎‏روحانی قدرت نداشته باشد، ولو کمونیست قدرت داشته باشد! اینها دنبال این هستند.‏‎ ‎‏اینها از روحانی می ترسند، و از اسلام می ترسند. چون از اسلام می ترسند، از آن کسانی‏‎ ‎‏که مروج اسلام هست می ترسند، از منبری می ترسند، برای اینکه مروج اسلام است. از‏‎ ‎‏روحانی و اهل محراب می ترسند، برای اینکه مروج اسلام است. چون از اسلام‏‎ ‎‏می ترسند، هر چیزی که دنبالۀ اسلام باشد، هر چیزی که ترویج از اسلام بکند، از آن‏

‏می ترسند و نمی خواهند آن را. ولهذا نغمۀ اینکه «لازم نیست که اسلام باشد، جمهوری‏‎ ‎‏باشد. جمهوری دمکراتیک باشد، لازم نیست که «اسلام» پهلویش بگذارید؛ اسلام باشد‏‎ ‎‏منهای روحانیت؛ روحانیت نباشد ولو اسلام باشد». معنایش این است که اسلام باشد‏‎ ‎‏منهای اسلام! اگر روحانیت نباشد، اسلام را هیچ کس نمی تواند نگه دارد. اصلاً نقشه اینها‏‎ ‎‏بر این است که اسلام نباشد؛ برای اینکه اینها سیلی خوردند از اسلام، احساس کرده اند‏‎ ‎‏الآن که اسلام است که این پیروزی را حاصل کرده، شهادت است که این پیروزی را‏‎ ‎‏حاصل کرده شهادت هم حفظ اسلام است. از اول، اسلام با شهادت پیش برده، حالا هم‏‎ ‎‏که می بینید که جوانهای ما شهادت را می خواهند. همین امروز هم، که من این بیرون‏‎ ‎‏ایستاده بودم، یک جوان برومندی فریاد می کرد از آنجا که، «شما دعا کنید که من شهید‏‎ ‎‏بشوم». این حس بود که اینها را، ما را، پیش برد. این حس شهادت بود، و این حس جلو‏‎ ‎‏آمدن برای اسلام و شهادت بود که ما را به پیروزی رساند و اینها از این می ترسند، از‏‎ ‎‏اسلام اینها می ترسند. ‏

تشجیع مردان توسط زنان انقلابی 

‏     شما فکری بکنید که این معنای اسلامی، این جمهوری به معنای اسلامی، به همین‏‎ ‎‏معنا که عرض کردم که محتوا اسلام باشد، تو دانشگاه وقتی برویم اسلام باشد، تو‏‎ ‎‏دادگستری وقتی برویم اسلام باشد، تو وزارت خارجه برویم اسلام باشد، تو ادارات‏‎ ‎‏برویم اسلام باشد، تو بازار برویم اسلام باشد، صحرا برویم اسلام باشد، شهر برویم‏‎ ‎‏اسلام باشد، کوشش کنید که این معنا حاصل بشود. اگر این معنا حاصل شد، شما تا آخر‏‎ ‎‏پیروز هستید. با هم باشید همه تان. همه با هم باشید. شما یک نصیب زیادی در این‏‎ ‎‏نهضت دارید. می شود گفت که بانوان این نهضت را پیش بردند؛ برای اینکه بانوان‏‎ ‎‏ریختند توی خیابانها. در صورتی که بانوان بنا بر این نبود که بریزند در خیابانها، ریختند‏‎ ‎‏توی خیابانها. مردها اگر یک سستی هم احتمال می رفت در آنها باشد، همین معنا آنها را‏‎ ‎‏شجاع کرد. مرد وقتی دید زنها آمده اند مشغول یک عملی هستند، مردها شجاع‏

‏می شوند. شما بودید که این پیروزی را نصیب اسلام کردید، و شما سهم زیادی در این‏‎ ‎‏پیروزی دارید، این سهم را نگه دارید. این پیروزی که دنبال این بود که همه با هم یک‏‎ ‎‏تحول روحانی پیدا کرده بودید یک تحولی که از عالم غیب شما را متحول کرده بودند،‏‎ ‎‏این تحول روحانی را حفظ کنید. وحدت کلمه را حفظ کنید. الآن ما بین راه هستیم. ما کار‏‎ ‎‏زیاد داریم تا همۀ احکام اسلام جریان پیدا کند. ما توی راهیم. آن وقتی که همۀ احکام‏‎ ‎‏اسلام جریان پیدا کرد، آن وقت ما رسیدیم به مقصد. مقصد، اسلام است. این ‏‏[‏‏را‏‏]‏‏ حفظ‏‎ ‎‏کنید. این وحدت کلمه ای که پیدا شد و این اسلامیتی که پیدا شد و این تحول روحی که‏‎ ‎‏پیدا شد، این را حفظ کنید، ان شاءالله تعالی پیروز هستید. خداوند ان شاءالله شماها را پیروز‏‎ ‎‏کند؛ و شماها را سعادتمند کند؛ و در دنیا و آخرت شما سعید باشید. و ان شاءالله هستید.‏