سخنرانی
وظیفه خطیر رسانه های عمومی و سینما و تئاتر
سخنرانی در جمع مسئولان و کارکنان مجله «خواندنیها»؛ (وظیفه خطیر رسانه ها)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 16 ت‍ی‍ر ‭1358

زمان (قمری) : 12 ش‍ع‍ب‍ان‌ ‭1399

مکان: قم

شماره صفحه : 494

موضوع : وظیفه خطیر رسانه های عمومی و سینما و تئاتر

زبان اثر : فارسی

حضار : مسئولان و کارکنان مجله خواندنیها

سخنرانی در جمع مسئولان و کارکنان مجله «خواندنیها»؛ (وظیفه خطیر رسانه ها)

سخنرانی

‏زمان: 16 تیر 1358 / 12 شعبان 1399‏‎[1]‎

‏مکان: قم‏

‏موضوع: وظیفۀ خطیر رسانه های عمومی و سینما و تئاتر‏

‏حضار: مسئولان و کارکنان مجلۀ خواندنیها‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

خدمت جراید به اسلام و کشور

‏     ‏‏خدمتی که مجله ها و روزنامه ها و سایر رسانه های این مملکت می توانند به کشور‏‎ ‎‏خودشان و به اسلام بکنند این است که وضع این مجله ها را تغییر بدهند، این مجله ها در‏‎ ‎‏زمان رژیم سابق یک وضعی داشت از حیث مطالب، از حیث عکسها، و از این جهات.‏‎ ‎‏اگر شما بخواهید خدمتی بکنید به کشور خودتان، خدمتی بکنید به اسلام، باید از‏‎ ‎‏چیزهایی که انحراف می آورد، اینکه در مجله ها این عکسهای شهوانی مبتذل و آن‏‎ ‎‏مقالات منحرف کننده بود، شما خیال نکنید که این همین طور واقع شده بود. این هم یک‏‎ ‎‏راه حساب شده ای بود که جوانهای ما را به انحراف بکشاند.‏

راههای به انحراف کشاندن جوانان

‏     ‏‏جوانهای ما را از طریقهای مختلف اینها می خواستند محتوایشان را از آنچه هستند‏‎ ‎‏خالی کنند ‏‏[‏‏و‏‏]‏‏ یک چیز دیگرشان کنند. یک وقت از راه مواد مخدر، خوب، این یک‏‎ ‎‏راه بود. مواد مخدر الآن هم رایج است. یک راه از باب مراکز فساد ـ که می دانید که‏‎ ‎‏چقدر مراکز فساد درست کردند ـ و جوانهای ما را به آن مراکز کشاندند و از آنی که باید‏‎ ‎‏یک جوان استفاده از او بشود برای اسلام، استفاده بشود برای کشور خودش، اینها را از‏‎ ‎‏آن استفاده انداختند، یک آدم همین جوری بار آوردند.کسانی که در مراکز فحشا‏‎ ‎‏می روند اینها دیگر نمی تواند نه فکرشان یک فکر صحیح باشد، نه عملشان یک عمل‏

‏صحیح و اینها همین معنا را می خواهند که جوانهای ما را کاری با آنها بیاورند که محتوای‏‎ ‎‏خودشان را بگیرند، به جای آن یک چیز دیگری تزریق کنند و یکی از چیزهای مهم هم‏‎ ‎‏قضیۀ مطبوعات و سینماها، تئاترها، رادیوها و اینها بود. تمام اینها روی یک نقشۀ‏‎ ‎‏حسابشده برای این بود که این کشور را از آدم خالی کنند، از یک انسانی که بتواند در‏‎ ‎‏مقابل کسانی که به کشورش می خواهند خیانت بکنند، به اسلام می خواهند تجاوز بکنند،‏‎ ‎‏بتواند در مقابل بایستد. این بساطی که اینها درست کرده اند و به آن دامن زده اند و زیادتر‏‎ ‎‏از همه در همین زمانهای نزدیک به ما، در این پنجاه سال و این سالهای اخیر دیگر بیشتر،‏‎ ‎‏برای این بود که جوانهای ما را از صحنه خارج کنند، به چه خارج کنند؟ این یک رشتۀ‏‎ ‎‏طولانی قضیۀ مواد مخدر است که شما خیال می کنید که این قاچاقچیها همان یک‏‎ ‎‏کاسبهایی هستند قاچاقچی، بی حساب است مسئله! من احتمال می دهم که این هم جز‏‏ء‏‎ ‎‏همان حسابهایی است که آنها می کنند. آنهایی که می خواهند شما را بچاپند، آنهایی که‏‎ ‎‏نمی خواهند ایران به پای خودش بایستد. هر کشوری با جوانهایش به پای خودش‏‎ ‎‏می ایستد. از یک راه جوانهای ما را معتاد کردند به این مخدرات که دیگر یک کسی که‏‎ ‎‏معتاد به هروئین شد دیگر آدم اسمش را نمی شود گذاشت! یک موجودی است که آنجا‏‎ ‎‏نفس می کشد، این نمی تواند مبدأ یک کاری بشود، نمی تواند یک اداره ای را اداره کند،‏‎ ‎‏نمی تواند تفکر بکند در اموری که مملکتش احتیاج به او دارد. و همین طور مراکز فحشا‏‎ ‎‏که درست کردند، هر جا می رفتی یک مرکز فحشایی بود، جمع می شدند با هم. این‏‎ ‎‏اشخاصی که معتاد شدند به این، جوان است. جوان وقتی معتاد شد به این مراکز فحشا،‏‎ ‎‏همه چیزش می شود آن فحشا، این آن دیگر نمی تواند تفکر کند که مملکتش دارد چه‏‎ ‎‏می شود، نمی تواند تفکر کند که کی دارد مملکت را اداره می کند، چه جوری دارد اداره‏‎ ‎‏می کند؛ کاری به این کار ندارد. او فقط دنبال این است که ببیند که آن مرکز بهتر ارضا‏‎ ‎‏می کند او را، یا آن مرکز دیگر! دنبال همین است. یک عدۀ کثیری از جوانهای ما را هم‏‎ ‎‏کشیدند در این مراکز. سینماهای آن زمان هم همین بود ـ حالایش را من نمی دانم ـ‏‎ ‎‏سینماهای آن زمان هم همین بود که کسانی که معتاد شده بودند بروند سینما، اینها دیگر‏

‏نمی توانستند فکر کنند؛ بنشینند فکر کنند که کشورشان به چی احتیاج دارد؛ کی دارد کلاه‏‎ ‎‏سرشان می گذارد. اصلاً همچو فکری در آنها نمی آید؛ چنان خیالی منعکس نمی شود.‏‎ ‎‏هر چه در ذهنش می آید آن پردۀ سینما و آن بساطی که آنجا هست. سینمایی که باید‏‎ ‎‏معلّم این جوانها باشد، مربّی این جوانها باشد، اصلاح کند اینها را، جوری درستش‏‎ ‎‏کردند که به فساد می کشاند آنها را آنهایی که، عقلایی که، اینها را درست کردند اگر برای‏‎ ‎‏ماها درست کرده باشند، روی همان عقل خودشان، برای مهار ما، برای این است که‏‎ ‎‏جوانهای ما را از دستمان بگیرند و اما برای خودشان اگر درست کرده باشند، ممکن است‏‎ ‎‏که یک اغراض صحیحی هم داشته باشند.‏

رسالت رسانه های عمومی

‏     ‏‏لکن مطبوعات، سینما، تلویزیون، رادیو، مجله ها، همۀ اینها، برای خدمت به یک‏‎ ‎‏کشور است. اینها باید در خدمت باشند، نه اینکه هر کس پا شود یک مجله ای درست‏‎ ‎‏کند، هر چه دلش بخواهد در آن باشد و هر عکسی بهتر مشتری داشته باشد توی آن‏‎ ‎‏بیندازد. عکسهای مهیِّج، عکسهای مهوِّع در آن بیندازد که مشتری هایش زیاد بشود! آن‏‎ ‎‏وقت اسمش "مطبوعات" است و، عرض می کنم، صاحب قلم است و آزادی هم‏‎ ‎‏می خواهد! باید دید تو چه می کنی. چه خدمتی داری به این مملکت می کنی. با قلمت‏‎ ‎‏داری چه می کنی. با قلمت بچه های ما را داری به باد فنا می دهی، یا تربیت می کنی.‏‎ ‎‏مطبوعاتی که در زمان این پدر و پسر بود حسابشده، نه همین طوری، حسابشده! اینها به‏‎ ‎‏خدمت خارجیها بودند؛ به خدمت اجانب بودند، ولو خودش هم نمی فهمید، لکن با‏‎ ‎‏حساب درست کرده بودند این طوری که این مجله باید حتما" در آن یک صورتهای‏‎ ‎‏کذایی باشد؛ یک چیزهایی باشد که اعوجاج بیاورد؛ که بچه ها و جوانهای ما وقتی عادت‏‎ ‎‏کردند به این مجله، دیگر نروند سراغ یک فکر دیگری. همه اش فکر روی این نقشه ها‏‎ ‎‏باشد و روی این صورتها باشد و روی این بساط. یا اگر جوانهای ما رفتند در سینما و‏‎ ‎‏عادت کردند به این، دیگر نروند سراغ یک فکر دیگری، فکر دیگر را از آنها بگیرند. تا‏

‏حالا این جور بوده؛ حالا از این به بعد هم می خواهد این جور باشد؟ اگر از این به بعد هم‏‎ ‎‏این جور باشد، ما از جمهوری اسلامی لفظ جمهوری دستمان آمده، باقیش همان‏‎ ‎‏طاغوت ‏‏[‏‏است‏‏]‏‏ همان است که بود.‏

معیارهای مجلۀ اسلامی

‏     ‏‏اگر بیدار شدند این جوانهای ما، این نویسنده های ما، این گوینده های ما، این‏‎ ‎‏متفکرین ما، اگر بیدار شدند، حالا باید همه چیز فُرمَش تغییر بکند. مجله باید در خدمت‏‎ ‎‏کشور باشد. خدمت به کشور این است که تربیت کند؛ جوان تربیت کند، انسان درست‏‎ ‎‏کند؛ انسان برومند درست کند، انسان متفکر درست کند؛ تا برای مملکت مفید باشد.‏‎ ‎‏مجله باید وقتی که کسی بخواند، ببیند، اگر عکس دارد، عکسی باشد که تهییج کند برای‏‎ ‎‏اینکه مقابله با دیگران بکند. اگر مطلبی دارد، مطلبی باشد که بسیج کند این را برای حفظ‏‎ ‎‏استقلال خودش، برای حفظ آزادی خودش، برای حفظ مملکت خودش. اگر مجله؛‏‎ ‎‏این مجله است، مجله اسلامی است و مجلۀ جمهوری اسلامی. اگر مجله همان مسائل‏‎ ‎‏سابق است منتها حالا یک خرده تخفیفش داده اند، لکن باز هست، اگر آن باشد، نباید‏‎ ‎‏اسمش را مجلۀ جمهوری اسلامی گذاشت؛ باید اسمش را مجلۀ طاغوتی گذاشت که در‏‎ ‎‏آنجایی که گفته می شود ما جمهوری اسلامی هستیم پیاده می شود! و سایر چیزها همین‏‎ ‎‏طور.‏

مطبوعات و رشد نیروی انسانی

‏     ‏‏ملت ایران، ملت مسلم ایران اسم را نمی خواستند عوض بشود، محتوای همان یا بدتر.‏‎ ‎‏می خواستند که عوض بشود این مملکت، یک مملکتی که همه چیزش از بین رفته بود و‏‎ ‎‏به هلاکت کشیده بود و به نابودی رفته بود، این برگردد به حال خودش؛ و مهمش‏‎ ‎‏انسانهاست. یک کشوری اگر انسانهایش، آدمهایش، صحیح باشند، کشور است. اگر‏‎ ‎‏آدمهایش آدم صحیح نباشند، کشور نمی تواند صحیح باشد. تمام این خیانتهایی که به این‏‎ ‎‏مملکت ما شده، برای اینکه ما آدم نداشتیم. اگر ما آدم داشتیم، نمی شد این خیانتها؛‏

‏مملکت ما را از آدم خالی کردند. دیشب آقای بازرگان می گفت خوب، ما هر چه‏‎ ‎‏می گردیم پیدا نمی کنیم! درست هم می گوید. برای پنجاه سال کوشش شد که نگذارند‏‎ ‎‏آدم پیدا بشود، پنجاه سال پنجاه و چند سال، کوشش! سابق هم همین کوششها بود، اما‏‎ ‎‏زیادش در این پنجاه و چند سالی که این پدر و پسر خیانتکار در این مملکت بودند و همۀ‏‎ ‎‏قدرتها کمک کردند اینها را نگه داشتند و اینها هم با همۀ قدرت این مملکت را تهی‏‎ ‎‏کردند! و مهمش تهی کردن از نیروی انسانی است. جوانهای ما، نیروی جوانی ما را از بین‏‎ ‎‏بردند، با اسمهای مختلف. با یک اسمای خیلی فریبنده، با یک بساط. ما می خواهیم‏‎ ‎‏«آزادمردان»، «آزادزنان»! مملکت حالا دیگر همه آزاد شدند! این دهقانها دیگر، حالا‏‎ ‎‏دهقان است، دیگر رعیت نیست! این دهقانهای بیچاره آمدند توی این زاغه ها،‏‎ ‎‏زاغه های اطراف تهران و اطراف شهرستان، از اینکه زراعت از دستشان گرفته شد، هیچ‏‎ ‎‏چیز هم نداشتند. حالا دیگر «دهقان» شدند! زاغه نشین شدند بیچاره ها! هر جا دست‏‎ ‎‏بگذاری خراب کردند.‏

رشد نیروی انسانی

‏     ‏‏و آنکه در یک موقعی از همه خیانتها بالاتر است این است که نیروی انسانی ما را‏‎ ‎‏عقب بزنند و نگذارد درست بشود، آنکه از همۀ خدمتها بالاتر است این است که نیروی‏‎ ‎‏انسانی ما را رشد بدهد و این به عهدۀ مطبوعات است؛ مجله هاست؛ رادیو تلویزیون‏‎ ‎‏است؛ سینماهاست؛ تئاترهاست. اینها می توانند نیروی انسانی ما را تقویت کنند، و تربیت‏‎ ‎‏صحیح بکنند و خدمتشان ارزشمند باشد، و می توانند مثل رژیم سابق باشند که همه چیز‏‎ ‎‏به هم ریخته بود؛ همه چیز در خدمت استعمار بود؛ آنها خودشان هم نمی دانستند. خیلیها‏‎ ‎‏خودشان نمی دانستند، نمی دانست که این عکسی که از این زن لخت می اندازد چند تا‏‎ ‎‏جوان را آشفته می کند؛ از بین می برد. در هر هفته ای که مثلاً یک مجله ای در می آید که‏‎ ‎‏در آن ده تا عکس کذاست، این چند نفر از جوانهای ما را از دست ما می گیرد. یا خودشان‏‎ ‎‏هم متوجه نبودند؛ یا خودشان هم از آنها بودند، ما چه می دانیم. اگر خودتان را متحول‏

‏کردید، کشورتان را هم می توانید نجات بدهید. اگر به همان حال باشید و اسمتان را عوض‏‎ ‎‏کردید، با اسم نمی تواند یک کشوری اداره بشود. با لفظ جمهوری اسلام، با رأی به‏‎ ‎‏جمهوری اسلام، نمی تواند یک مملکتی اسلامی بشود. مملکت اسلامی محتوایش باید‏‎ ‎‏اسلامی باشد. شما هم که مجله می نویسید می توانید خدمت کنید؛ جوانها را برومند کنید‏‎ ‎‏با مقالاتتان؛ مقالات صحیحتان، دنبال این باشید که از نویسنده های متعهد اسلامیِ انسانی‏‎ ‎‏نیرو بگیرید، مقالات صحیح بنویسید، درد و دوایش را بنویسید، همه چیز را انتقاد کنید،‏‎ ‎‏و می توانید باز از آن عکسها و از آن بساط و از آن کار درست کنید تا جوانها را از دست‏‎ ‎‏بدهید، از بین ببرید.‏

‏     خدا ان شاءالله همۀ شما را توفیق بدهد که خدمت بکنید و همه مان را توفیق بدهد که‏‎ ‎‏خدمت کنیم.‏

‎ ‎

  • - در صحیفۀ نور، ذیل تاریخ 14 / 4 / 58 درج شده است.