اشک شفق
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

زمان (شمسی) : 1388

ناشر مجله : مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)، موسسه چاپ و نشر عروج

نویسنده : غفورزاده، محمدجواد (شفق)

اشک شفق

‏taz1ok

‏اشک شفق‏

‏‏در جام دیده اشک عزا موج می زند‏

‏‏در صحن سینه شور و نوا موج می زند‏

‏‏یک نینوا مصیبت و یک کربلا بلا‏

‏‏در دشتهای خاطر ما موج می زند‏

‏‏بعد از شکست آینه، هرجا نظر کنید‏

‏‏دریای اشک چشم شما موج می زند‏

‏‏از غرب تا جنوب وطن هرچه بنگری‏

‏‏طوفان اضطراب و بلا موج می زند‏

‏‏تا چشم کار می کند اندوه و انتظار‏

‏‏با یاد یار در همه جا موج می زند‏

‏‏در گوشه و کنار حسینیه های شهر‏

‏‏صدها هزار دست دعا موج می زند‏

‏‏هنگام اوج گیری «روح خدا» به عرش‏

‏‏فریاد خلق نوحه سرا موج می زند‏

‏‏حسرت نگر که در عطش بوسۀ وداع‏

‏‏دریا جدا و دشت جدا موج می زند‏

‏‏در صحن غم گرفتۀ فیضیه تا سحر‏

‏‏شوق حضور «روح خدا» موج می زند‏

‏‏در کوچه باغهای جماران نگر هنوز‏

‏‏انوار سیدالشهدا موج می زند‏

‏‏در ماتم حسین زمان هر کجا رویم‏

‏‏حال و هوای کرب و بلا موج می زند‏

‏‏موج بلند ناله، خروشید وای وای‏

‏‏طوفان گریه آمد و جوشید وای وای‏

‏‏*‏

‏‏چندان که دیده در غم جانان گریسته‏

‏‏دل مویه کرده از جگر و جان گریسته‏

‏‏در سوگ باغبان شقایق، بهار هم‏

‏‏با غنچه های سر به گریبان گریسته‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏


‎

‏‏دانستم از اشاره نیلوفر کبود‏

‏‏مرغ سحر به شام غریبان گریسته‏

‏‏مهتاب چشمه ای است که بر نور چشم ما‏

‏‏یک آسمان ستاره به دامان گریسته‏

‏‏ابر بهار نیز زدریای اشک ما‏

‏‏یک قطره نوش کرده و عمان گریسته ‏

‏‏امروز گرم گریه جانسوز دیگری است‏

‏‏با آنکه چشم ابر فراوان گریسته‏

‏‏هر جا که سینه ای است از این درد سوخته‏

‏‏هرجا که دیده ای است بر ایران گریسته‏

‏‏از داغ و درد قلب فلسطین گداخته‏

‏‏سوریه ناله کرده و افغان گریسته‏

‏‏کشمیر نوحه گر شده دهلی سیاهپوش‏

‏‏لاهور ضجه کرده و لبنان گریسته‏

‏‏فیضیه سینه سوخته، نالیده از فراق‏

‏‏با کوچه باغهای جماران گریسته‏

‏‏اشک من و تو راست کجا منزلت «شفق»‏

‏‏جایی که قلب عالم امکان گریسته‏

‏‏آفاق سوگوار، پر از شورشین شد‏

‏‏ای وای کربلای وطن بی حسین شد‏

‏‏*‏

‏‏رفت آنکه بود، میکده مست و خراب از او‏

‏‏شیرینی پیاله و شور شراب از او‏

‏‏برخاست چون خلیل به پیکار بت، فتاد‏

‏‏در شرق و غرب واهمه و اضطراب از او‏

‏‏لرزید کاخ سرخ و سپید از نهیب وی‏

‏‏یک شب نرفت دیدۀ دشمن به خواب از او‏

‏‏با پا برهنگان زمین بس که داشت مهر‏

‏‏در آسمان شکفت گل آفتاب از او‏

‏‏در پهندشت پاک هویزه گرفته است‏

‏‏گیسوی نخلهای جوان پیچ و تاب از او‏

‏‏روحی دوباره یافت از او نهضت حسین‏

‏‏جانی دوباره یافته اسلام ناب از او‏

‏‏یک عمر دل به گلشن زهرا سپرده بود‏

‏‏زان رو گرفت چهرۀ گل رنگ و آب از او‏

‏‏تا بود شکوه ساز نکرد از غبار تن‏

‏‏هرگز نبود چهرۀ جان در حجاب از او‏

‏‏دستی به ذیل آیه «امن یجیب» داشت‏

‏‏پیری که شد «دعای سحر» مستجاب از او‏

‏‏تا واپسین نفس به مناجات میل داشت‏

‏‏عمری مداومت به «دعای کمیل» داشت‏

‏‏*‏

‏‏بهر تسلی دل یاران داغدار‏

‏‏ای دیده خون ببار چو باران داغدار‏

‏‏می ریزد از کرانۀ آفاق بعد از این‏

‏‏اشک شفق به دامن یاران داغدار‏

‏‏گلهای باغ سینه زغم کرده اند چاک‏

‏‏دستانسرا شدند هزاران داغدار‏

‏‏پاییز داغدیده شنیدیم و چشم ما‏

‏‏هرگز ندیده بود بهاران داغدار‏

‏‏خیل فرشتگان خدا ریختند اشک‏

‏‏در شیشه گلاب نثاران داغدار‏

‏‏گفتی ز سوی مسجد اقصی شب وداع‏

‏‏از «قدس» آمدند سواران داغدار‏

‏‏شبها چراغ لاله بسوزید تا سحر‏

‏‏در خلوت غریب جماران داغدار‏

‏‏ای قامت بلند امامت به پای خیز‏

‏‏بنگر صف نمازگزاران داغدار‏

‏‏ای افتخار میکده، ای پیر میفروش‏

‏‏رحمی به حال باده گساران داغدار‏

‏‏رفتی به بازدید بهشتی و باهنر‏

‏‏خفتی کنار لاله عذران داغدار‏


‎

‏‏ذکر مصیبت تو، همان داغ کربلاست‏

‏‏آنک بهشت زهرا خود باغ کربلاست‏

‏‏*‏

‏‏رفتی و سر به سینۀ سینا گذاشتی‏

‏‏رو در بهشت حضرت زهرا گذاشتی‏

‏‏گفتی بهار بهمن خونبار شد که باز‏

‏‏رفتی و سر به دامن گلها گذاشتی‏

‏‏از یک چمن شقایق پرپر که بگذریم‏

‏‏یک دشت لاله را به تماشا گذاشتی‏

‏‏با اشک و آه و ناله، زخاطر نمی رود‏

‏‏داغ غمی که برجگر ما گذاشتی‏

‏‏چشم عنایت از همه سو دوختی به ما‏

‏‏راه «چگونه زیستن» آموختنی به ما‏

‏‏*‏

‏‏تنها نه با تو قدر قلم اوج می گرفت‏

‏‏عشق و امید و عاطفه هم اوج می گرفت‏

‏‏با یاد آشنای تو ای خوبتر زجان‏

‏‏شوق کبوتران حرم  اوج می گرفت‏

‏‏گفتی که بیدها همه مجنون شدند، یا‏

‏‏سرو بلند قامت غم اوج می گرفت‏

‏‏هر جا که دستهای تو در اهتزاز بود‏

‏‏صدق و صفا و مهر و کرم اوج می گرفت‏

‏‏باران همت تو به فریاد می رسید‏

‏‏هرجا که شعله های ستم اوج می گرفت‏

‏‏با تندر خروش تو ای وارث حسین‏

‏‏نهضت، به خون لاله قسم، اوج می گرفت‏

‏‏شوق وصال شب همه شب با تو بود و باز‏

‏‏ذوق عروج دم همه دم اوج می گرفت‏

‏‏ما بی خبر نشسته و در آن ضمیر پاک‏

‏‏عزم سفر قدم به قدم اوج می گرفت‏

‏‏وقتی شکست بغض گلوگیر ما به باغ‏

‏‏فریاد سوگواری و غم اوج می گرفت‏

‏‏ای دل بنال، نالۀ تو می رسد به عرش‏

‏‏گر، پیش از این نوای تو کم اوج می گرفت‏

‏‏ای روح سبز آینه، هنگام کوچ تو‏

‏‏گفتی وجود سوی عدم اوج می گرفت‏

‏‏ما دل به داغ هجر تو بستیم و سوختیم‏

‏‏شبها طلسم گریه شکستیم و سوختیم‏

‏‏تا شهپر ملائکه شد فرش راه تو‏

‏‏بر عرش افتخار و شرف پا گذاشتی‏

‏‏صف بسته اند امت مظلومت ای امام‏

‏‏از آن شبی که رو به «مصلی» گذاشتی‏

‏‏ما از تو انتظار «ملاقات» داشتیم‏

‏‏واحسرتا که وعده به فردا گذاشتی‏

‏‏دیدی که اهل کوفه نبودیم و نیستیم‏

‏‏ما را چرا تو رفتی و تنها گذاشتی؟‏

‏‏داریم مهر روشن و خوب تو را هنوز‏

‏‏باور نمی کنیم غروب تو را هنوز‏

‏‏*‏

‏‏امروز داغ مرگ تو بیداد می کند‏

‏‏دل را دونیم نیمۀ خرداد می کند‏

‏‏با آنکه سنگ، درس صبوری از او گرفت‏

‏‏دل آرزوی صبر خداداد می کند‏

‏‏شرح صبوری دل ما چیست در غمت‏

‏‏صبری که صید در کف صیاد می کند‏

‏‏مرغ سحر حدیث شب انتظار را‏

‏‏نجوا به گوش صبح غم آباد می کند‏

‏‏قمری شکسته بال و قناری فسرده حال‏

‏‏بلبل فغان و چلچله فریاد می کند‏

‏‏از سوز شعر مرثیه ات تا خدا خداست‏

‏‏اردیبهشت گریه به خرداد می کند‏

‏‏در کار دلنوازی ما داغدیدگان‏


‎

‏‏دست کدام عاطفه امداد می کند‏

‏‏بی گفت و گو تداوم راه قیام توست‏

‏‏آن مژده ای که روح تو را شاد می کند‏

‏‏جام می طهور تو دادی به لاله ها‏

‏‏جان و دل صبور تو دادی به لاله ها‏

‏‏تا بود لاله این همه شوق سفر نداشت‏

‏‏یک سینه شوق و شور تو دادی به لاله ها‏

‏‏وقتی تو آمدی، دل گلها گرفته بود‏

‏‏سرمستی و سرور تو دادی به لاله ها‏

‏‏ای شمع سینه سوختۀ بزم عاشقان‏

‏‏پروانه عبور تو دادی به لاله ها‏

‏‏از کوثر کمال شراب الست را‏

‏‏در جامی از بلور تو دادی به لاله ها‏

‏‏تا در سحر صلای سحوری نواختی‏

‏‏جا در کنار حور تو دادی به لاله ها‏

‏‏ای بت شکن ترین خلف از دودۀ خلیل‏

‏‏اشراق نخل طور تو دادی به لاله ها‏

‏‏چشم انتظار مقدم «مهدی» نشسته ایم‏

‏‏تا مژده ظهور تو دادی به لاله ها‏

‏‏چشم «بهشت زهرا» روشن ز نور توست‏

‏‏صد چلچراغ، نور تو دادی به لاله ها‏

‏‏تا عرش شاهدان کفن پوش کربلا‏

‏‏بال و پر حضور تو دادی به لاله ها‏

‏‏دل شاهد گریستن هرچه لاله بود‏

‏‏هر لاله ای زخون جگر یک پیاله بود‏

‏‏*‏

‏‏واحسرتا که بعد تو ماندیم و زنده ایم‏

‏‏با هم سرود هجر تو خواندیم و زنده ایم‏

‏‏بعد از تو ای امید دل ای آرزوی جان‏

‏‏باور نمی کنیم که ماندیم و زنده ایم‏

‏‏بر ما رواست سیلی امواج غم، که ما‏

‏‏سیل سرشک از مژه راندیم و زنده ایم‏

‏‏دردا که بعد غیبت خورشید انقلاب‏

‏‏یک آسمان ستاره فشاندیم و زنده ایم‏

‏‏ترسم که روز وصل خدا نگذرد زما‏

‏‏«شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم»‏

‏‏«ما را به سخت جانی خود این گمان نبود»‏

‏‏این قدر چشم یاری از این نیمه جان نبود‏

‏‏*‏

‏‏ای دست مهر و عاطفه در آستین عشق‏

‏‏ای مهربان پیامبر راستین عشق‏

‏‏چشم تو بود پنجرۀ روشن بهشت‏

‏‏نای تو بود حنجرۀ آتشین عشق‏

‏‏جانی دوباره یافت ز انفاس قدسی ات‏

‏‏شعر بلند«حافظ خلوت نشین» عشق‏

‏‏مرهون توست عشق و وفا سالهای سال‏

‏‏هستند اگر چه عالم و آدم رهین عشق‏

‏‏مفهوم عاشقی اگر این است ای امام‏

‏‏می خواهم از خدا که بمانم به دین عشق‏

‏‏ هشتاد و نه بهار تو در عاشقی گذشت‏

‏‏پاییز شد بدون تو در سرزمین عشق‏

‏‏شد عاقبت به خیر اگر عشق پیش از این‏

‏‏باید خدا به خیر کند بعد از این عشق‏

‏‏دل در بهشت خاطره ها غرق بود و من‏

‏‏پرسیدم از ملائکه و حور عین عشق‏

‏‏پیراهنی که با تب او آشناست کو؟‏

‏‏آن کوزه ای که با لب او آشناست کو؟‏

‏‏ ‏

‏‏ شفق ـ محمد جواد غفورزاده‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‏ ‏

‏‎ ‎

‏‎

‎