مجله خردسال 138 صفحه 18
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

مترجم : احمد قائمی مهدوی

ویراستار : نیرالسادات والاتبار

ناشر مجله : موسسه چاپ و نشر عروج

نویسنده : افشین علاء – مرجان کشاورزی آزاد

موضوع : خردسال

مجله خردسال 138 صفحه 18

خیلی خسته بود. به او گفت: « کوچولو! با این عجله کجا می­روی؟» گفت: «می­روم تا به برسم.» خندید و گفت: «هیچ کس نمی­تواند به برسد.» گفت: «ولی مادرم گفته من بزرگ و قوی هستم. پس می­توانم.» گفت: « خیلی­خیلی دور است.» گفت: « هر روز پشت می­رود. می­دانم خانه­اش پشت است. اگر به برسم، به هم می­رسم.» گفت: «من از بالای می­آیم. خانه­ی در آسمان است، نه پشت .» اما کوچولو به حرفهای توجهی نکرد و دوید و رفت. رفت و رفت و رفت تا به رسید. از بالا رفت. خسته بود و خواب آلود. از بالای به آن طرف نگاه کرد.

مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 138صفحه 18