
پدر من رانندهی اتوبوس است.
او شهرهای زیادی را دیده است.
پدر من یک اتوبوس بزرگ بزرگ دارد.
او هر روز مسافران را سـوار میکند و به شهرهای دور میبرد. پدرم عکس مرا جلوی فرمان اتوبوس گذاشته.
او میگوید: «وقتی عکس تو را نگـاه میکنم مثـل ایـن است که پیش تو هستم.»
پدر من خیلی مهربان است.
من ومادر هر شب دعا میکنیم تا پدرم سالم و سرحال به خانه برگردد.
خدایا هر جا که پدرم هست، مواظب او باش!
مجلات دوست خردسالانمجله خردسال 214صفحه 22