سخنرانی
ضرورت حفظ وحدت و اجتناب از اختلاف
سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره حفظ وحدت و اجتناب از اختلاف
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 9 آب‍ان‌ 1357

زمان (قمری) : 28 ذی القعده 1398

مکان: ‫پاریس - نوفل لوشاتو

شماره صفحه : 230

موضوع : ضرورت حفظ وحدت و اجتناب از اختلاف

زبان اثر : فارسی

حضار : دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج

سخنرانی در جمع ایرانیان مقیم خارج درباره حفظ وحدت و اجتناب از اختلاف

سخنرانی

‏زمان: 9 آبان 1357 / 28 ذی القعده 1398‏

‏مکان: پاریس، نوفل لوشاتو‏

‏موضوع: ضرورت حفظ وحدت و اجتناب از اختلاف‏

‏حضار: دانشجویان و ایرانیان مقیم خارج‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

وحدت تنها راه پیروزی

‏     این گروههایی که هستند، این گروهها یک اختلافات سلیقه ای و مسلکی بینشان‏‎ ‎‏موجود است. من خودم هم که در اینجا آمدم این معنی را یک قدری احساس کردم که‏‎ ‎‏اختلافاتی هست. یک جامعه ای که یک مقصدی دارد و می خواهد که آن مقصد را تا‏‎ ‎‏آخر ببرد و مقدماتش را فراهم کند و به نتیجه برسد، این جامعه را می شود تشبیه کرد‏‎ ‎‏ـ افراد جامعه و خود جامعه را ـ به قطرات و نهرها و سیل و دریا. قطره های باران ‏‎ ‎‏یکی یکی، وقتی که ملاحظه بکنید، هر قطره ای وقتی از قطره های دیگر جدا باشد یک‏‎ ‎‏برگ را هم تر نمی کند؛ یک قطرۀ باران به قدر اینکه یک برگی را تر بکند، نیست. اگر هم‏‎ ‎‏فرض کنید که میلیونها قطره باشد، این قطره ها از هم جدا، هیچ با هم اتصالی نداشته‏‎ ‎‏باشند، اگر چنانچه میلیاردها قطره وجود داشته باشد و اینها قطره قطره باشند، باز کاری از‏‎ ‎‏آنها برنمی آید. هر قطره ای تا اجتماعی نباشد، کاری از آن نمی آید. حالا اگر اتصال با هم‏‎ ‎‏پیدا کردند، یکوقت اتصالشان یک مقداری است، مثلاً در یک جایی که قطرات‏‎ ‎‏آمده اند، یک مقداری از این قطرات با هم اتصال پیدا کرده اند ولیکن به مقدار دیگری یا‏‎ ‎‏اتصال ندارند یا اتصال پیدا کرده اند، لکن آنها دیگر به این قطراتی که با هم متصل‏‎ ‎‏شده اند اتصال نداشته باشند؛ آن یک جویی را، یک نهری را تشکیل می دهد، آن هم‏‎ ‎‏یک نهری را تشکیل می دهد، یا اگر به هم اتصال پیدا نکرده باشند به همان قطره باقی‏‎ ‎‏می مانند. از این نهر یک کاری برمی آید؛ اما کار اساسی نیست. از این اتصالی که بین این‏‎ ‎‏قطرات پیدا شده است و یک نهری از آن درست شده است می شود، که یک زمینی را‏

‏مثلاً آبیاری کنند و به او کِشتی بکنند لکن محدود است انتفاع از آن. آن نهر هم همین‏‎ ‎‏طور، یا آن قطراتی که اگر ‏‏[‏‏به صورت قطره‏‏]‏‏ باشد که هیچی؛ اما اگر چنانچه این نهرها به‏‎ ‎‏هم متصل شد و یک سیلی، رودخانه ای راه انداخت قدرتش زیاد می شود. قطره بود آن‏‎ ‎‏وقت، قبل از اینکه سیل بشود، آن وقت که قطره بود قدرتش یک قدرتِ قطره ای بود که‏‎ ‎‏یک برگ را نمی توانست تر بکند یا حرکت بدهد، حالا که اتصال پیدا کرد و یک نهری‏‎ ‎‏از آن، وجود پیدا کرد؛ این حالا به واسطۀ این اتصال قدرت پیدا کرد؛ یعنی قدرتهای‏‎ ‎‏کوچک جمع شدند، ضعیف‏‏[‏‏ها‏‏]‏‏ جمع شدند، وقتی که با هم شدند یک قدرت واحد‏‎ ‎‏پیدا شد که این قدرت واحد نسبت به آن قطره به اندازه ای است که عدد آن قطرات‏‎ ‎‏چقدر است. اینها با هم که مجتمع شدند، این ضریب آن قطرات است؛ و شاید گاهی هم‏‎ ‎‏قدرت بیشتر بشود لکن باز یک قدرت محدودی است، به همین اندازه ای که یک زمینی‏‎ ‎‏را می تواند‏‏[‏‏آبیاری کند‏‏]‏‏، یا اینکه اگر راه بیفتد می تواند یک جوی کوچکی راه بیندازد،‏‎ ‎‏خاشاکی را حرکت بدهد. اگر این جویهایی که، این نهرهایی که پیدا شده است از این‏‎ ‎‏قطرات، با هم اتصال پیدا بکنند و یک سیلی تشکیل بدهند قدرت زیاد می شود که حالا‏‎ ‎‏این سیل خروشنده می شود و ممکن است که بکَند یک درختهایی را، یک بناهایی را‏‎ ‎‏خراب کند با خروش خودش؛ و اگر اینها همه به هم اتصال پیدا بکنند و این رودخانه ها‏‎ ‎‏همه با هم اتصال پیدا کنند ‏‏[‏‏و‏‏]‏‏ به شکل یک دریا درآید، قدرت بسیار زیاد خواهد شد که‏‎ ‎‏یک موجش کشتیها را می شکند.‏

‏     این جامعۀ ما هم همین طور است. یکی یکی افراد را حساب کنید، اگر صد میلیون‏‎ ‎‏یکی یکی باشد؛ یعنی صد میلیونی باشد که هر کدام خودشانند، کاری به دیگری ندارند،‏‎ ‎‏این صد میلیون جمعیت هیچ کاری از آنها نمی آید. هر کدام به اندازۀ خودش است؛ اما‏‎ ‎‏اتصال چون ندارند کاری از آنها نمی آید و مثل آن قطره ها می ماند که یک برگی را‏‎ ‎‏نمی توانست حرکت بدهد. یک نفر آدم یک قدرتی دارد اما قدرتش بسیار بسیار‏‎ ‎‏محدود است که بخواهد یک کار اساسی را انجام بدهد، از او نمی آید کار انجام بدهد.‏‎ ‎‏اگر هم فرض کردیم که این یک نفر یک جا یک جمعی با او هم عقیده شدند و با هم در‏

‏یک مقصدی شرکت کردند لکن سایر افرادی که در جامعه هست با این یا همفکر نباشند،‏‎ ‎‏و بدتر اینکه فکر مخالف داشته باشند، اگر همفکر نباشند و به آنها کاری نداشته باشند،‏‎ ‎‏این یک قدرتی است که از آن کارهای محدودی می آید، کارهای کمی از آن می آید؛‏‎ ‎‏برای اینکه خودش به واسطۀ این اتصالی که افراد به هم پیدا کرده اند یک قدرتی پیدا‏‎ ‎‏کرده است، چون مزاحم هم ندارد از این جهت یک کارهایی را می تواند انجام بدهد اما‏‎ ‎‏اگر بنا شد که یک جمعیت دیگری باشند که با این مخالف باشند در این راهی که دارد‏‎ ‎‏می رود، آنها از این راه می خواهند بروند، اینها مزاحمت می کنند؛ به واسطۀ این‏‎ ‎‏مزاحمتی که واقع می شود، کارها خنثی می شود؛ یعنی نه او به مقصد خودش می رسد و نه‏‎ ‎‏این جمعیت به مقصد خودشان می رسند. اگر می خواست این به همان مقصد جزئی‏‎ ‎‏خودش برسد، مزاحم باید نباشد در کار. اگر شما بخواهید از اینجا بروید تا مثلاً بیرون این‏‎ ‎‏شهر، اگر یک مزاحمی نباشد می توانید بروید؛ اما اگر مقابل شما یک مزاحمی، یک‏‎ ‎‏سیلی باشد، یک کوهی باشد، مزاحم باشد، نمی توانید بروید.‏

تفرقه عامل خنثی شدن مبارزات

‏     این اجتماعی که ما فرض کردیم، حالا از افراد محدود واقع شد، و در یک مقصدی‏‎ ‎‏این جمعیت شرکت داشتند و خواستند یک حرکتی بکنند، اگر چنانچه در مقابلشان یک‏‎ ‎‏جمعیت دیگری نبود که با اینها مزاحمت کند، آن خودش یک حرکتی می کرد و یک‏‎ ‎‏نتیجۀ جزئی هم از آن حاصل می شد اما اگر یک جمعیت دیگر پیدا شد و مزاحمت با این‏‎ ‎‏جمعیت کرد، شما فرض کنید که صد تا، دویست تا جمعیت هر کدامشان مجتمع داشته‏‎ ‎‏باشند؛ دویست تا جمعیت باشند، لکن دویست تا جمعیتی که اینها همه کارهای مختلف و‏‎ ‎‏عقاید مختلف دارند و مزاحمت از هم می کنند، اینطور نیست که کار به هم نداشته باشند،‏‎ ‎‏مزاحمت هم از هم می کنند، این دویست تا قدرت به واسطۀ این مزاحمتهایی که می شود‏‎ ‎‏خنثی می شود؛ یعنی بیکاره می شود؛ نمی رسد هیچ کدام به مقصد؛ همه ناکام خواهند شد‏‎ ‎‏در مقصد. چه وقت ممکن است که مقصد یک جامعه ای جامۀ عمل به خودش بپوشد؟‏‎ ‎‏آن وقت که این افراد این جامعه، مثلاً حالا ما فرض می کنیم افراد مسلمین، این افراد‏

‏مسلمین که مثلاً هشتصد میلیون، شاید حالا یک میلیارد باشد، اینکه می بینید که این یک‏‎ ‎‏میلیارد جمعیت همه شان زیر سلطه هستند، پیدا نمی کنید در این یک میلیارد جمعیت ـ که‏‎ ‎‏از مسلمین تشکیل شده است که همه مُسْلمند ـ الاّ اینکه هر جایش را که دست می گذاری‏‎ ‎‏می بینی که ابرقدرتی در آن دست دارد؛ اینکه یک میلیارد جمعیتْ اسیرِ یک ابرقدرت‏‎ ‎‏دارای مثلاً دویست میلیون جمعیت، صد و پنجاه میلیون جمعیت است، این برای این‏‎ ‎‏است که آن صد و پنجاه میلیون جمعیت با هم یک اجتماعی دارند در یک مقصدی، و‏‎ ‎‏این یک میلیارد جمعیت با هم که اجتماع ندارند، مخالف هم هستند.‏

‏     وقتی که رجوع می کنید به ایران، ملاحظه می کنید ایران با آنهایی که مجاورش هستند‏‎ ‎‏ممالک مجاورش خوب نیستند. ممالک اسلامی به این صورت درآمده و این‏‎ ‎‏همین طوری نیست. اینطور نیست که این ممالک اسلامی که با هم اختلافات دارند، و‏‎ ‎‏اختلافات سرسختانه با هم دارند و گاهی هم به جنگ هم برمی خیزند، این مِنْ بابِ اتفاق‏‎ ‎‏شده باشد؛ خیر، این نقشه های آن ابرقدرتهاست که اینها را وادار می کند که به هم بپرند و‏‎ ‎‏اجتماع نداشته باشند. آن قدرت یک میلیاردی نیاید روی کار که حوصله را بر آنها‏‎ ‎‏[‏‏تنگ‏‏]‏‏ کند و به همه غلبه بکند. آن باید چه بکند؟ باید این جمعیتها را، اینها را ‏‏[‏‏که‏‏]‏‏ مثل‏‎ ‎‏نهرهای مختلف مجتمعند؛ اما آن نهر با آن نهر مجتمع نیست، اینها را متفرق بکنند از هم؛‏‎ ‎‏او یک مسلک داشته باشد، و آن هم یک مسلک داشته باشد، و آن هم یک مسلک؛ هر‏‎ ‎‏کدام یک راه خاص به خودشان داشته باشند و با دیگران مخالفت داشته باشند، دعوا و‏‎ ‎‏جنگ داشته باشند. این یا از خیانت سران ممالک است ممالک اسلامی و یا از جهل و‏‎ ‎‏بی اطلاعی شان هست که نتوانسته اند اینها با هم تفاهم کنند و همه با هم مثل یک دریایی‏‎ ‎‏بشکنند با موج خودشان هر چه که در مقابلشان می آید.‏

وحدت مسلمین، راه نجات فلسطین

‏     می بینید که شما در فلسطین یک عدۀ محدودی از این صهیونیستها، از این یهودیها،‏‎ ‎‏یک قِسمْ از این اسرائیل، یک عدۀ محدودی اینقدر ممالک عربی را بیش از صد میلیون‏‎ ‎‏جمعیت، طوری کرده است که بعضی شان  تسلیم او شده اند، بعضی شان هم نمی توانند‏

‏هیچ کاری بکنند. الآن چقدر سال است که اسرائیل آمده و غصب کرده است این اراضی‏‎ ‎‏فلسطینی ها را و این همه جمعیت عرب و ممالک عربی، اینقدر عُرضه نداشته اند که این‏‎ ‎‏فلسطین را رد بکنند. می گویند امریکا پشت سرش است. خیر، بی عرضه هستید!‏‎ ‎‏بی عرضه اند. نه این است که امریکا ـ اگر این قدرت، قدرت صد میلیونی عرب با هم‏‎ ‎‏مجتمع بشوند، امریکا هم نمی تواند کاری بکند، اروپا هم نمی تواند، هیچ جا نمی تواند‏‎ ‎‏کاری بکند؛ لکن مجتمع نیستند. بله، آنها کاری که می کنند این است که اینها را نگذارند‏‎ ‎‏مجتمع بشوند. کاری که آنها می کنند این است که اگر یکوقت استشمام این را کردند که‏‎ ‎‏این دوَل عربی می خواهند با هم مجتمع بشوند، یک کاری بکنند بر هم بخورد این‏‎ ‎‏اجتماعشان؛ مثلاً رئیس مصر را ببرند به آنجا، رئیس جمهور مصر را ببرند به امریکا و با او‏‎ ‎‏قراردادی بکنند، چه بکنند و از یک راهی، او را یک راهی ببرند که دیگران آن راه را‏‎ ‎‏ندارند؛ آن یکی را ببرند یک راه دیگری که آنها آن راه را ندارند. این از کم فهمی‏‎ ‎‏ماهاست و از بی عرضگی ما مسلمین است که اینطور اسیر هستیم و همۀ ما در تحت سلطه‏‎ ‎‏هستیم، و همۀ منافعِ شرق را دارند امریکا و شوروی و امثال اینها می برند؛ برای اینکه این‏‎ ‎‏قطرات در آنجایی هم که با هم مجتمعند اجتماع نیست.‏

‏     شما ملاحظه می کنید، خوب حالا ما حساب اینکه می خواستیم بکنیم حساب ایران‏‎ ‎‏است. ایران وقتی که یک جمعیت سی و چند میلیونی، به حَسَب آنطوری که حالا‏‎ ‎‏می گویند یک جمعیت 35 میلیونی،‏‎[1]‎‏ اگر بنا باشد 35 میلیون یک نفر یک نفر باشند‏‎ ‎‏اینها، 35 میلیون یک نفر یک نفر، کار یک نفر، یک نفری می توانند بکنند، کار اجتماعی‏‎ ‎‏نمی توانند بکنند؛ برای اینکه ربطی به هم ندارند. حالا که با هم مجتمع شدند و یک ـ مثلاً‏‎ ‎‏فرض کنید ـ جامعه ای تشکیل شده است از آنها، در همین متن جامعه ایجاد اختلاف‏‎ ‎‏می کنند و افراد را که با هم می خواهند مجتمع بشوند، نمی گذارند. مسلکهای مختلف؛‏‎ ‎‏این احزابی که می بینید که در ایران ـ حالا ما صحبتمان سر ایران است ـ این احزابی که‏

‏از اول مثلاً شاید از مشروطه به این طرف، این احزاب پیدا شده باشد، این احزاب مختلفه‏‎ ‎‏خیال نکنید که مِنْ بابِ اتفاق یک دسته ای با هم جمع شدند و حزبی تشکیل دادند، این‏‎ ‎‏با یک نقشۀ شیطانی ‏‏[‏‏بوده‏‏]‏‏؛ قدرتهای بزرگ برای اینکه ایران را نگذارند با هم‏‎ ‎‏[‏‏متحد‏‏]‏‏ بشوند، یک حزب درست کرده اسمش را این گذاشته، یک حزب درست کرده‏‎ ‎‏اسمش را آن گذاشته؛ این حزب با آن دشمن است، آن حزب با این دشمن است. احزاب‏‎ ‎‏در بطن این جامعه درست کرده اند، جبهه های مختلف درست کرده اند، و این احزاب و‏‎ ‎‏جبهه های مختلف هم، اینطور نیست که آن کار خودش را بکند و راه خودش را برود به‏‎ ‎‏آن کار نداشته باشد؛ آن هم کار خودش را بکند به این کار ‏‏[‏‏نداشته باشد‏‏]‏‏؛ نخیر،‏‎ ‎‏با هم مختلفند، با هم مخالفند. یک راه استفادۀ غرب از ما و استفادۀ امریکا و شوروی از‏‎ ‎‏مخازن و ممالک ماها همین معناست که در بطن خود یک جامعه که باید برای خودش‏‎ ‎‏یک حسابی داشته باشد و یک پیشرفتی بکند، در همان بطن جامعه از طریقهای مختلف،‏‎ ‎‏اختلافات درست می کنند. اختلاف مسلکهای مختلف عرض می کنم که جنگ تُرک و‏‎ ‎‏فارس، جنگ کُرد و مثلاً غیرکُرد، جنگ مثلاً فرض بفرمایید بلوچ و غیربلوچ،‏‎ ‎‏از این مسائل درست می کنند، می تراشند. یک مملکتی که باید همۀ آن با هم مجتمع‏‎ ‎‏بشود هر کدام را به یک راهی می برند؛ یعنی نقشه ها می برد اینها را به این راههای‏‎ ‎‏مختلف، و به واسطۀ همین اختلافاتی که در بطن خود جامعه است نمی گذارند این جامعه‏‎ ‎‏رو به ترقی خودش برود. آنها استفادۀ خودشان را می کنند، اینها می زنند توی سر هم؛ و‏‎ ‎‏آنها می آیند نفتهایشان را می برند و گازهایشان را می برند، هر چه دارند اینها غارت‏‎ ‎‏می کنند و کسی هم نیست که حرف بزند؛ برای اینکه یک فکر واحد نیست؛ افکارْ‏‎ ‎‏متشتت و مختلف است. بنابراین، این یک سنخ اختلافاتی است که توی جامعه و بطن‏‎ ‎‏جامعۀ ما می اندازند، و مِن باب اتفاق نیست و نقشه است که این اختلافات را درست‏‎ ‎‏می کنند.‏

‏     یک سنخ دیگر این است که قبل از ماه مبارک و قبل از ماه محرّم ـ که دو ماه است که‏‎ ‎‏اجتماعات مسلمین هست ـ در ماه رمضان ‏‏[‏‏که‏‏]‏‏ ماه اجتماعات است ‏‏[‏‏در‏‏]‏‏ مساجد، که این‏

‏مردم توجه دارند به این اجتماعات، ماه محرّم هم ‏‏[‏‏که‏‏]‏‏ در ایران وقت اجتماعات است‏‎ ‎‏این را دیگر دولتهای خودمان، آنها هم کمک می کنند همه با هم، دولتهای خودمان ـ‏‎ ‎‏شما حالا بعدها هم امتحان کنید در این دو موسم، قبل از اینکه این دو موسم بیاید یک‏‎ ‎‏چیزی توی کار می آورند. ما دیدیم که دو سال، سه سال ـ حالا هم تتمه اش هست ـ کتاب‏‎ ‎‏شهید جاوید؛‏‎[2]‎‏ چه بساطی درست کردند برای کتاب شهید جاوید! با هم اختلافات؛ اهل‏‎ ‎‏منبر و اهل محراب و اهل بازار و اهل کذا. یکی از آن طرف کشید و یکی از آن طرف‏‎ ‎‏کشید؛ و یک ماه مبارک، یک ماه محرّم، و سایر ایام خودشان را صرف کردند و قوا را‏‎ ‎‏هدر بردند، و «اعلیحضرت» با کمال آرامش اموال این ملت را خورد و سلطۀ خودش را‏‎ ‎‏تحکیم کرد بر آنها! آقایان هم، همه متحفِّظند‏‎[3]‎‏ که کجای کتاب شهید جاوید چی چی‏‎ ‎‏نوشته، کجایش چی چی نوشته، مقصودش این است، مقصودش آن است! دعوا کردند‏‎ ‎‏سر این مطلب و اختلافات؛ و منبرهایی که باید صرف این بشود که این سدی که سد برای‏‎ ‎‏اسلام، برای پیشرفت اسلام، برای پیشرفت مملکت است بشکنند، این سد محمدرضا‏‎ ‎‏شاهی را بشکنند، همۀ قوا صرف کتاب شهید جاوید شد و اختلافات سر کتاب شهید‏‎ ‎‏جاوید! هدر دادند قوای خودشان را چند سال. الآن هم دنباله اش هست. بعد از آن دوباره‏‎ ‎‏یک چیز دیگری را آوردند. مرحوم «شمس آبادی»‏‎[4]‎‏ ـ خدا رحمتش کند ـ رفتند مثلاً یا‏‎ ‎‏کشتندش یا کشته شد. یک بساطی هم آنطور بود. یک سال هم مردم را معطل این کردند‏‎ ‎‏که آن آقای شمس آبادی را کی کشته، کی نکشته. دعوا سر یک همچو مسئله ای کردند؛ و‏‎ ‎‏این بی نقشه نیست. شما خیال نکنید که همین طوری واقع شده، یک کسی را کشته و یک‏‎ ‎‏کسی هم چه کرده. خیر، این یک نقشه ای است که روی این نقشه حساب شده. آن وقتی‏‎ ‎‏که شما می خواهید اجتماع با هم پیدا کنید و آنها می ترسند که مبادا در این اجتماعات چه‏‎ ‎‏بشود، یک همچو مطلبی را پیش می آورند؛ یک قدری کهنه می شود یک چیز دیگر‏

‏پیش می آورند. «علی شریعتی»؛ چقدر قوای ما را، قوای اسلامی را تحلیل بردند و همه را‏‎ ‎‏به هم متوجه کردند و همۀ قدرتها را کوبیدند برای اختلاف بین این اهل منبر. داد و قال و‏‎ ‎‏اهل محراب چه و دانشگاهی چه و دانشکده ای چه.‏

‏     الآن هم این اختلافات هست. همین اختلافات اسباب این شده که دشمنهای اصیل‏‎ ‎‏شما با دل راحت بخوابند و بگویند الحمدلله خودشان به جان خودشان افتاده اند و دارند‏‎ ‎‏توی سر خودشان می زنند!‏

لزوم بیداری نسل جوان

‏     باید بیدار بشوند نسل جوان. توجه پیدا کند نسل جوان به این نقشه های شیطانی که‏‎ ‎‏می ریزند. الآن در اروپا شما چندین هزار جمعیت دارید؛ این چندین هزار جمعیت اگر‏‎ ‎‏چنانچه با یک مقصد راه بروند؛ یعنی شما در فرانسه هستید، یک دستۀ دیگر در آلمان‏‎ ‎‏هستند، یک دستۀ دیگر امریکا هستند، اینها همه با یک مقصد حرکت بکنند، کارهایشان‏‎ ‎‏منسجم باشد، یک نظام داشته باشد، و اینها با هم یک نقشه را بخواهند پیاده بکنند، خیلی‏‎ ‎‏کار از آنها می آید. مع الأسف نیست یک همچو چیزی. اختلافاتْ باز هست. یک‏‎ ‎‏گروهی او درست کرده، یک گروهی او درست کرده، این گروهها با هم اختلاف دارند.‏‎ ‎‏او می آید برای او یک چیزی می گوید، او می آید برای او یک چیزی می گوید. در ایران‏‎ ‎‏هم اینطور است. الآن که ایران به خود آمده یک قدری، و الآن در توده های مردم ایران‏‎ ‎‏اختلافات در این مقصد کم است یا نیست و آنهایی هم که مثلاً احتمال اختلاف در آنها‏‎ ‎‏می رود، آنها هم در اقلیت واقع هستند یا خیر، کم کم به خود آمده اند، الآن وقت این‏‎ ‎‏نیست که ما در این قضایای جزئیه بنشینیم با هم اختلاف کنیم. این نظیر این می ماند که‏‎ ‎‏یک زلزله ای واقع بشود در یک شهری و بخواهد خانه ها را خراب کند، شما با هم‏‎ ‎‏بنشینید مباحثه بکنید که فلان قصه چه جوری است، فلان جا قصه بگویید به هم؛ زلزله‏‎ ‎‏خواهد همه را کشت.‏

‏     الآن که تمام قوای مسلمین ایران جمع شده با هم؛ در مقابل قدرتها ایستاده، در مقابل‏‎ ‎‏شاه و آن قدرتهایی که دنبال او هستند الآن ایستاده؛ این خیانت بر اسلام است که ما‏

‏اختلافات بیندازیم بین خودمان و با هم اختلاف کنیم. این خیانت به یک ملت است که به‏‎ ‎‏واسطۀ اختلافات ما خنثی بشود این حرکتی که در ایران پیدا شده. اگر این حرکتی که در‏‎ ‎‏ایران پیدا شده و سابقه ندارد در تاریخ، نه در تاریخ ایران، شما در تاریخ نمی توانید پیدا‏‎ ‎‏کنید که بچۀ این قدری اش همزبان باشد با پیرمرد در یک مطلب، همه با هم باشند، اگر‏‎ ‎‏خدای نخواسته این جنبش و نهضتی که در ایران پیدا شده است و سابقه ندارد این، اگر‏‎ ‎‏چنانچه بی نتیجه بخوابد، تا ابد زیر سلطۀ غیر خواهید بود. خواهید ‏‏[‏‏بود‏‏]‏‏ زیر چکمۀ غیر‏‎ ‎‏تا ابد؛ قطع می کنند، قطع می کنند نسلهای شما را.‏

محو شاه و اربابانش در گرو وحدت جامعه

‏     اینها حالا فهمیده اند که یک قدرتی هست در این جمعیت. این ایران دارای یک‏‎ ‎‏قدرتی هست. یک قدرتی است که نظامی نمی تواند این را به هم بزند؛ حکومت نظامی‏‎ ‎‏نمی تواند این کار را به هم بزند. یک قدرتی است الآن که ابرقدرتها را متزلزل کرده که‏‎ ‎‏باید چه بکنند، چه شیطنتی بکنند، این قدرت را بگیرند. الآن مشغول مطالعه و بررسی و‏‎ ‎‏نقشه کشی هستند که این قدرتی که الآن، این جنبشی که الآن پیدا شده و مثل سیل‏‎ ‎‏خروشان دارد حرکت می کند و خنثی می کند آن نقشه های آنها را؛ چه نقشه ای پیش‏‎ ‎‏بیاورند که خاموش بشود این، بایستد این نهضت. اگر این نهضت، خدای نخواسته به‏‎ ‎‏نتیجۀ خودش نرسد و بخوابد، ایران و اسلام و مسلمین تا ابد زیر سلطۀ اروپا و امریکا‏‎ ‎‏خواهند جان داد. اگر یک همچو چیزی هست و هست، «اگر» ندارد، اگر یک همچو‏‎ ‎‏چیزی را احراز ما کردیم یا احتمالش را دادیم، حکم شرع و عقل این است که باید همه با‏‎ ‎‏هم هم صدا باشیم. جایز نیست که ما با هم اختلافات داشته باشیم و هر کسی یک راهی‏‎ ‎‏برود. همه با هم یک صدا باید بگویند و همه بگویند نه، نه محمدرضا شاه و نه سلسلۀ‏‎ ‎‏پهلوی و نه لندن و نه امریکا و نه شوروی؛ خودمان. اسلام، مسلمین، خودمان. اگر این‏‎ ‎‏پیشرفت را کردید امروز، اگر این اتحاد را حفظ کردید و پیشرفت کردید، نجات پیدا‏‎ ‎‏کرده اید؛ و اگر الآن نجات پیدا نکنید، خدا می داند تا آخر گرفتار هستید.‏

‏     خدایا! من گفتم. من آن چیزی را که می فهمم گفتم به آقایان؛ گفتم به جامعۀ ایران؛ و‏

‏من تقصیر ندارم. مطلبْ یک مطلبِ شوخی نیست. مطلبی است که یک ملتی که در طولِ‏‎ ‎‏تاریخ زیر سلطۀ سلاطین جور بوده؛ در طول تاریخ 2500 سال زیر سلطۀ سلاطینی بوده‏‎ ‎‏است که همه اش جور بوده، حتی آن عادلهایشان هم خبیث بودند، حتی آن انوشیروان‏‎ ‎‏عادلش هم از خبیثها بوده، حتی آن شاه عباسِ جنت مکانش هم از اشخاص ناباب بوده؛‏‎ ‎‏پسر خودش را کور کرده؛ در طول تاریخ، این ملت زیر سلطه و چکمۀ این سلاطین خبیث‏‎ ‎‏بوده.‏

استعمار قرنها نقشه کشیده

‏     و در دویست سال پیش از این، سیصد سال پیش از این، که خارجیها راه یافتند به اینجا‏‎ ‎‏و مطالعات کردند و همه چیز را بررسی کردند: روحیۀ مردم را بررسی کردند، زمینها را‏‎ ‎‏بررسی کردند، با شتر رفتند بیابانهای ما را بررسی کردند که چه دارد و چه ندارد؛ تاریخ را‏‎ ‎‏ببینید با شتر اینها آمدند رفتند ـ آن وقتی که اتومبیل و اینها نبوده است ـ با شتر رفتند تمام‏‎ ‎‏این بیابانهای بی آب و علف را گردش کردند و مطالعه در آن کردند، مطالعه در روحیۀ‏‎ ‎‏همۀ این مملکت و اشخاصی که در این مملکت؛ یعنی طوایفی که در این مملکت هست،‏‎ ‎‏از بلوچ گرفته تا عرض می کنم کُرد گرفته تا لُر گرفته، همه را مطالعه کرده اند که چه جوری‏‎ ‎‏می شود اینها را نگهشان داشت به حال عقب ماندگی، و اینها را قانع کرد به اینکه یکوقت‏‎ ‎‏انقلاب نکنند؛ از آن وقت تا حالا ما زیر سلطۀ امریکا و اروپا هستیم. اولش اروپا بوده و‏‎ ‎‏انگلستان بوده و اینها، و بعدش هم حالا امریکا آمده است در کار که بدتر از آنهاست.‏‎ ‎‏شوروی و امریکا. هر کس از یک طرف! خوب، اینها می خواهند مخازن ما را ببرند، همه‏‎ ‎‏چیز ما را می خواهند از بین ببرند، استفاده کنند و ما را به یک حال عقب ماندۀ بیچاره نگه‏‎ ‎‏دارند. خوب، چه بکنند؟ مطالعه کرده اند، به این رسیده اند که باید اینها را از هم جدا کرد.‏‎ ‎‏خیلی مسائل اینها دارند، خیلی مسائل دارند. باید به واسطۀ همین ‏‏[‏‏مسائل‏‎ ‎‏]‏‏مسلمین را‏‎ ‎‏اول از هم جدا بکنند که این عراق و این ایران و این افغانستان و آن پاکستان و این چه و آن‏‎ ‎‏چه، اینها از هم جدا، هر کدام با دیگری جنگ بکنند. خوب، این یک راه، فرجه ای است‏‎ ‎‏برای اینکه نتوانند اینها به خودشان مشغول باشند و نتوانند اینها با هم مجتمع بشوند که‏

‏مقابل ابرقدرتها بایستند.‏

مبارزه با اسلام و روحانیت، نقشۀ قدیمی استعمار

‏     در داخلۀ هر مملکتی، مثل حالا ‏‏[‏‏ی‏‏]‏‏ مملکت ایران، کوشش کردند به اینکه در داخلۀ‏‎ ‎‏ایران از راههای مختلف یک کارهایی بکنند که قوا با هم مجتمع نشوند. آخوند را پیش‏‎ ‎‏مردمْ زمان رضا شاه همچو مبتذل کرده بودند که آخوند نمی توانست از خانه ‏‏[‏‏بیرون‏‎ ‎‏بیاید‏‏]‏‏، نه از دست دولت، از دست مردم! مردم را این جور کرده بودند «این آخوندها‏‎ ‎‏همه درباری اند»! آن دربار داشت آخوندها را می کوبید، از آن طرف، اینها می گفتند اینها‏‎ ‎‏درباری اند! دربارْ آخوندهای ما را، ملاّهای ما را داشت می کشت، در حبس می برد‏‎ ‎‏می کشت، از آن طرف هم ملت می گفت: اینها همه درباری اند. تزریق کرده بودند آنها که‏‎ ‎‏این ملاّ که ممکن است در مقابل قدرتها بایستد، باید بشکنند او را در بین ملت خودش،‏‎ ‎‏ملت را از او جدا بکنند؛ وقتی که جدا کردند از خودش، قوه نیست دیگر در کار. یک‏‎ ‎‏کسی که جلو بیفتد و کار بکند و ملت هم با او همراه باشد نیست. آخوند است؛ آخوند‏‎ ‎‏باید شکسته بشود.‏

‏     اکتفای به آخوند نکردند ‏‏[‏‏گفتند‏‏]‏‏: اسلام افیون است! دین اصلاً افیون است! این دینی‏‎ ‎‏که همۀ تحرکها به واسطۀ دین است؛ قرآنی که آیات قتالش آنطور روشن است، آیات‏‎ ‎‏تحرکش آنطور روشن است، اسمش را می گذارند «افیون»؛ یعنی می خواهد مردم بیچاره‏‎ ‎‏را بخواباند تا قدرتمندها بخورند. قرآنی که به جنگ قدرتمندها آمده است، اینها‏‎ ‎‏می گویند قدرتمندها درست کرده اند که بیچاره ها ‏‏[‏‏را‏‏]‏‏ بخورند! آن نبی اکرم و سایر‏‎ ‎‏کسانی که اسلامی هستند، جنگهایشان با همین قدرتمندها بوده است؛ مع ذلک تزریق‏‎ ‎‏کرده اند که قدرتمندها آوردند این را روی کار! اینها نقشه هاست برای اینکه شماها را‏‎ ‎‏جدا کنند، خودتان را از هم و شما را از قرآن جدا کنند. قرآن یک سدی است که اگر به‏‎ ‎‏آن تشبث‏‎[5]‎‏ کنند ـ و کرده بودند ـ مسلمین به این گرفتاری‏‏[‏‏مبتلا‏‏]‏‏ نمی شدند. قرآن را ما‏‎ ‎

‏رها کردیم، این سد را ما به آن تشبث نکردیم، رسیدیم به اینجا که از هر طرف توی سرِ ما‏‎ ‎‏دارند می زنند. از هر جا که سر بلند کنید یک مأموری گذاشتند توی سرِ ما می زنند.‏

‏     این محمدرضا شاه خودش گفت که متفقین صلاح دیدند که ما باشیم! پریروز هم که‏‎ ‎‏وزیرخارجۀ انگلستان گفت که ایشان برای ماست، خوب، ایشان منافع ما را دارد حفظ‏‎ ‎‏می کند، چطور ما از او ‏‏[‏‏پشتیبانی‏‏]‏‏ نکنیم؟ ما می دانیم که ایشان منافع شما و امریکا را دارد‏‎ ‎‏حفظ می کند! داد ملت همین است که ایشان آمده برای اینکه منافع که خدمت به وطن‏‎ ‎‏بکند! «مأموریت» برای وطن دارد!‏‎[6]‎‏ مأموریت از طرف امریکا دارد و انگلستان، باید‏‎ ‎‏مردم را اینطور کند؛ باید ایران را عقب نگه دارد، فرهنگ ایران را بشکند، روحانیت‏‎ ‎‏ایران را بشکند، اسلام را عقب بزند، تاریخ اسلام را تغییر بدهد. شما خیال کردید کم‏‎ ‎‏کاری کرد این خبیث از اولی که این جنایت کرده تا آخر، هر جنایتی بکند یک طرف،‏‎ ‎‏تغییر تاریخ اسلام یک طرف. این کم جنایتی بود که این مرد کرد؟ آنها همه دست به هم‏‎ ‎‏دادند برای اینکه این سدها را بشکنند. و الآن که ایران قیام کرده است و همه یکصدا‏‎ ‎‏دارند می گویند که مرگ بر این سلطنت، الآن اختلافات، چه در خارج کشور، چه در‏‎ ‎‏داخل کشور، انتحار است، خودکشی است. اختلافات بین طبقات روشنفکر و‏‎ ‎‏غیرروشنفکر، در دانشگاه بین این جمعیت و آن جمعیت، الآن اختلاف بین اینها یک‏‎ ‎‏انتحاری است، یک خودکشی است، مملکت را به باد دادن است، خیانت است بر‏‎ ‎‏مملکت، خیانت است بر اسلام. برای چی اختلاف دارید؟ چرا شما، یک عده ای که‏‎ ‎‏آمدید در خارج کشور زحمت می کشید، با هم مختلف هستید؟ جمع بشوید، با هم‏‎ ‎‏اجتماعات داشته باشید، یک راه بروید، همه تان یک صدا داشته باشید، همه تان؛ تا این به‏‎ ‎‏صورت سیل درآید و این سیل بنیان کَنْ بِکَند بنیان این سلسله را و آنهایی که منافع ما را به‏‎ ‎‏واسطۀ اینها از بین می برند. ان شاءالله خداوند همۀ شما را محفوظ نگه دارد و همۀ ما را ان‏‎ ‎‏شاءالله عفو کند. ‏‏[‏‏آمین حضار‏‏]‏‏.‏

‎ ‎

  • ـ جمعیت وقت ایران.
  • ـ نوشتۀ آقای نعمت اللّه صالحی نجف آبادی
  • ـ به خاطر سپرده اند.
  • ـ آقای ابوالحسن شمس آبادی، از روحانیون اصفهان.
  • ـ چنگ زدن.
  • ـ اشاره به کتاب «مأموریت برای وطنم».