بیستم شهریور سال ۵۹ بود. با اینکه تحرکاتی در مرزها شروع شده بود اما جنگ شکل رسمی به خود نگرفته بود. محمدعلی رجایی در قامت نخست وزیر با کابینه اش خدمت امام رسیدند تا مشکلاتشان را با ایشان در میان بگذارند و راه چاره جویند.
مرحوم والد به من گفتند که پسرم از حاج آقا روح الله خیلی خوشم می آید، مرید ایشانم، من میل دارم امشب حاج آقا روح الله که تشریف می آورند با دست خودشان تو را معمم کنند.
زمانی که امام را در خیابان قیطریه در منزل آقای روغنی بازداشت کرده بودند؛ برادرها می خواستند سؤالی از خدمت ایشان بپرسند. لذا ما می بایست آن سؤال را پیش حضرت امام برده و جوابش را از ایشان می گرفتیم. در آن زمان آن ها من را برای این کار انتخاب کردند تا نامه ای که حاوی سؤال شرعی بود، را به طریقی به دست امام برسانم یا بتوانم شفاهی این سؤال را از امام بپرسم. به یاد دارم که گفته بودند این نامه را آقای مطهری یا آقای بهشتی داده اند.
امام ورزش را دوست داشتند و آن را بهترین و سالمترین تفریحات می دانستند.
من امام خمینی را از زمانی شناختم که فعالیت های انقلابی خود یعنی مبارزه علنی با محمدرضا پهلوی را آغاز کرده بود و آشکارا در مقابل نظام شاهنشاهی ایران ایستاد. زمانی که ایشان در تبعید بودند، من اخبار مربوط به ایشان و رویدادهای سیاسی ایران را در روزنامه های بین المللی می خواندم و دنبال می کردم. باید بگویم که من امام خمینی را از میان همان سطور و صدها حوادث تلخ سال های مبارزه شناختم.
یادت باشد! هرقدر پست و مقامت در آن دنیا بالاتر باشد در این دنیا کارت سخت تر است.
امام در نیمه شعبان، اول رجب، نیمه رجب، عید قربان، عید فطر، روز عرفه و ایام زیارتی دیگر، برای زیارت به کربلا می رفتند و در آنجا اقامت داشتند و هر روز به حرم مشرف می شدند. آنجا زیارت جامعه را در حرم امام حسین (ع) مرتب صبحها و شبها می خواندند.
در نظر ایشان نماز یک معاشقه است نه وظیفه ای که ما مجبور به انجام آن باشیم. از نماز لذت می برند، چون عبادت را ابراز عشق در برابر معشوق می دانند. از ظاهر رفتار امام برمی آمد که زمان مناسب ابراز این شیفتگی، شب است. اکثر آشنایان این طور نقل می کنند که امام از سن جوانی نماز شب و تهجد جزو برنامه هایشان بود.
هنگامی که نزدیک نماز می شد سر از پا نمی شناختند. به هر کس که در اتاق بود صراحتاً می گفتند: بروید که وقت نماز است و همیشه در این لحظات یک تبسمی پیدا می کردند که آدم احساس می کرد انتظار لحظات شیرینی را می کشند.
اوایل جنگ بود که ناگهان صدای ضدهوایی به گوش ما رسید و ما چون تا آن روز با صدای ضدهوایی آشنا نبودیم، احساس کردیم که هر صدا به منزله انفجار یک بمب است؛ لذا سراسیمه به اتاق امام رفتیم. دیدم امام در ایوان اتاق مشغول نماز و عبادت بودند. گویی اصلاً صدایی نشنیده و اصلاً متوجه ورود ما به اتاق نشده اند.
ورود به ضیافت الهی، روزه ماه رمضان با رعایت جوانب و الزامات آن، بهره گیری از مائده آسمانی قرآن، بستن راه های شهوات و ترک خواهش های نفسانی و مهیا شدن برای فرصت لیلةالقدر که شب نزول قرآن است و قدر و منزلت آن از هزار ماه بیشتر است، و سنت های الهی در آن احیا و سرنوشت انسان ها در آن تعیین می شود و طبیعی است که او این همه فرصت را قدر می داند و غنیمت می شمارد.
خبرنگارانی که بنایشان کشف واقعیات بود و می خواستند دقیقاً از نظرات امام آگاه شوند به هیچ وجه حاضر به مصاحبه با اطرافیان امام نبودند، زیرا می دانستند که نوشتن مطالب آنان دردی را دوا نمی کند.
پس از اینکه امام از حصر قیطریه به قم بازگشتند دسته دسته ارادتمندان ایشان به محضرشان شرفیاب میشدند. منزل امام به محل دیدار اقشار مختلف مردم و علما تبدیل شده و امام در یکی از اتاقها نشسته بودند و به تفقد از دیدار کنندگان می پرداختند
حضرت امام در حدود ساعت 3 بعدازظهر در حال ضعف و سستی و ناتوانی اینجانب را صدا زدند. عرض کردم آقاجان بفرمایید در خدمتتان هستم. فرمودند: اگر وضو قبل از وارد شدن در وقت باشد، باید نیت چنین باشد. من هم فوری حاج احمد آقای خمینی و حجت الاسلام و المسلمین جناب آقای آشتیانی را به حضور ایشان خواندم. در حقیقت آخرین تقاضای ایشان صدا کردن حقیر و آخرین مطلب ایشان راجع به یک موضوع شرعی و فقهی بود.
یکی از چیزهای ناشناخته زندگی امام این بود که امام دارای ابعاد گوناگون بودند. مردم فقط بُعد فقاهت ایشان را می شناسند و بُعد عرفانی امام را یا بُعد فلسفی ایشان را، اما سایر ابعاد امام را نمی شناسند.
راز عظمت شخصیت امام را باید در معنویت و در تهذیب نفس و جهاد اکبر و تقوای ایشان جست وجو کرد؛ عبادتها، دعاها، قرآن خواندن ها، زیارت ها، توسل ها و به ویژه مناجات شعبانیه، این کودک یتیم را امام کرد. البته دو عنصر دیگر نیز در زندگی امام نقش اساسی داشت: توجه به کسب علم و نظم و برنامه ریزی دقیق.
دیدم با یک دست شیر آب را باز کردند و دست دیگرشان را به حالت مشت باز در آورده زیر شیر آب قرار دادند. دستشان که پر از آب شد شیر را بستند و آب را به صورتشان ریختند. باز یک مشت دیگر آب روی صورت ریختند و شیر را بستند. ایشان ظرف شاید یک دقیقه یا کمتر یک وضوی خیلی قشنگی گرفتند. من روی مصرف آب ایشان دقت داشتم و شاید بتوان ادعا کرد که بیش از یک و نیم یا دو استکان آب مصرف نکردند. از دست مبارک ایشان آبی روی زمین نمی ریخت.
به شما سفارش می کنم اگر ملاّ نیستید، اگر متدین نیستید، عاقل باشید، نخواهید حوزه چهل ساله را ضربه بزنید. خوب معلوم است، حرف بعداً معلوم می شود و ایشان ناراحت شدند از اینکه غیبتی پشت سر یکی از مراجع شده بود که آن غیبت، [به ظاهر] به نفع حضرت امام(س) و به ضرر آن مرجع بوده است و این به گوش حضرت امام رسیده بود و علت ناراحتی ایشان این امر بود.
امام نصایحی به طلبه ها و شاگردان می کردند که از آن نصایح، توحید می بارید.
کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.