آنچه که امام در خشت خام می دید به روایت مرحوم محمدنبی حبیبی

بیستم شهریور سال ۵۹ بود. با اینکه تحرکاتی در مرزها شروع شده بود اما جنگ شکل رسمی به خود نگرفته بود. محمدعلی رجایی در قامت نخست وزیر با کابینه اش خدمت امام رسیدند تا مشکلاتشان را با ایشان در میان بگذارند و راه چاره جویند.

عناوین مطالب خاطرات

فعلاً وظیفه من درس گفتن است

فعلاً وظیفه من درس گفتن است

یکی از دوستان در جلسۀ درس از امام خواست که به مسأله انتخابات وارد شوند‏ و وکلای مؤمن و متعهد را معرفی کنند.

اگر حادثه‏ اى اتفاق افتاد

اگر حادثه‏ اى اتفاق افتاد

در حالیکه فشار امام پنج بود اما ایشان با تمام وجود می‏‏ خواستند انتخابات به صورتى عادى پایان پذیرد.

خرج انتخابات نکنید

خرج انتخابات نکنید

امام فرمودند به شما هم پول می‏‏ دهیم، ولى خرج انتخابات نکنید، بلکه خرج مراسم اعزام مبلّغ و کارهاى دیگرى از قبیل کارهاى دفترى و رسیدگى به امور مردم بشود.

روی این موضوع تحقیق کنید

روی این موضوع تحقیق کنید

برخلاف عرف روزنامه خوانی که معمولاً افراد به تیترها و عناوین بیشتر تکیه می ‏‏کنند تا به محتوا؛ امام قبل از هر چیز به طرز فکر روزنامه نویسان و خط مشی سیاسی آنها تکیه می‏‏ کند.

به دو سه نفر گفته بودند اخبار را نقل کنند

به دو سه نفر گفته بودند اخبار را نقل کنند

با این کار هم خبر صحیح را می‏‏ توانستند پیدا کنند و هم افراد را می‏‏ توانستند بهتر بشناسند.

احساس کردند باید قیام کنند

احساس کردند باید قیام کنند

از پانزده خرداد دیگر احساس کردند که باید قیام کنند، حالا چه تنها باشند و چه طرفدار داشته باشند و از این جهت قیام کردند.

در تمام عمرم دنبال پول نرفتم

در تمام عمرم دنبال پول نرفتم

بگذار مردم به روش خودشان هر طور می‏ خواهند وجوهات بدهند. شما جای خودتان باشید هر کس خواست وجوهات بدهد خودش پیش شما بیاید.

الآن بیاوریدش داخل

الآن بیاوریدش داخل

امام همان گردنبندی را که زن ایتالیایی فرستاده بود برداشتند و با دست مبارکشان بر گردن دختربچه انداختند.

از همسایگان عذر بخواهید

از همسایگان عذر بخواهید

امام به من دستور دادند که در نوفل لوشاتو به منزل همسایگان بروم و از اینکه در مدت اقامتشان از سکوت حاکم بر دهکده محروم شده ‏اند، از طرف ایشان از آنها عذر بخواهم.

مردم از من محافظت می‏‏ کنند

مردم از من محافظت می‏‏ کنند

با وجود مشکلاتی که در روزهای اول اقامت امام در قم از نظر حفاظت و امنیت ایشان وجود داشت، امام مانع می‏‏ شدند پاسداران با اسلحه دنبال ایشان باشند.

اسلام به من بستگی ندارد

اسلام به من بستگی ندارد

به محض اینکه ایشان جمله ای در خصوص کثرت علاقه و اعتقاد گفتند که شاید در آن غلوّ بود، رنگ مبارک امام یک مرتبه سرخ شد.

ایشان ساقط خواهد شد

ایشان ساقط خواهد شد

من گرفتار تکلیف شرعی هستم، باید ظرف ده روز حساب همه چیز را روشن کند و الا من ناچارم عکس‏ العمل نشان بدهم و ایشان ساقط خواهد شد.

اگر من تأیید کنم

اگر من تأیید کنم

اگر من تأیید کنم کسانی که ایشان را تخطئه می‏‏ کنند فعالتر می‏‏ شوند و مسأله جنبۀ سیاسی پیدا می‏‏ کند.

در گوش ما دعا می‏‏ خوانند

در گوش ما دعا می‏‏ خوانند

رفتار ایشان از زمان طلبگی تاکنون هیچ فرقی نکرده است. از موقعی که به خاطر دارم همین برخوردها را با ما داشته‏ اند.

تجلی عشق در نامگذاری

تجلی عشق در نامگذاری

امام آن دو را علی و فاطمه نام نهادند.

نمی ‏توانم قصد قربت کنم

نمی ‏توانم قصد قربت کنم

بعد از آن که شما گفتید این آقا چنین کرده و به شما ارادتمند است، چون نمی‏ توانم قصد قربت کنم ، به این جهت نمی‏ آیم.

نمی ‏دانم چه گناهی کرده‏ ام

نمی ‏دانم چه گناهی کرده‏ ام

هر قدمی بردارم با مخالفت و کارشکنی عده ‏ای از آخوندهای نجف مواجه می ‏‏شوم.

همه برای خودشان دکان باز می‏‏ کنند

همه برای خودشان دکان باز می‏‏ کنند

خوف این را دارم که این ساختمانها به حیثیت معنوی حوزه‏ ها لطمه وارد کند.

صفحه 59 از 103 < قبلی | 56 | 57 | 58 | 59 | 60 | بعدی >