خاطرات منتشر نشده از مرحوم نورالله شاه آبادی، فرزند آیت الله محمدعلی شاه آبادی (استاد عرفان امام خمینی) از دوران همکاری با آیت الله شهید بهشتی

از همان دوران، من و آقای بهشتی به این فکر بودیم که شاید برای تبلیغات اسلامی و پیشبرد حرکت اسلامی، بهتر باشد به کشورهای زنده، از جمله آلمان برویم. آلمان از جهات مختلف بستر بسیار مساعدی بود؛ به ویژه اینکه پس از جنگ جهانی دوم موقعیت خاصی پیدا کرده بود.

عناوین مطالب خاطرات

چرا با ما قهر کرده ‏اند؟

چرا با ما قهر کرده ‏اند؟

روزی یکی از دوستان که در اثر برخورد ناخوشایند فردی تازه وارد در مسیر ناراحت شده و برگشته بود.

اگر کسی می‏ پرسید جواب می‏ دادند

اگر کسی می‏ پرسید جواب می‏ دادند

امام معمولاً در مجالس سکوت اختیار می‏ کردند، مگر موقعی که کسی از ایشان چیزی می ‏پرسید.

ترس داشتیم مبادا کالایی تهیه کنیم

ترس داشتیم مبادا کالایی تهیه کنیم

با اینکه ایشان رهبر یک حکومت بودند و یک شخصیت سیاسی و جهانی داشتند اما حاضر نبودند حتی کوچکترین قدمی در جهت بسط زندگی شخصی‏شان بردارند.

نامه را برگردان

نامه را برگردان

نامه را مطالعه کردند و به من برگرداندند و فرمودند نامه را برگردان و بگو غلط املایی دارد رفع کنید تا امضا کنم.

امام گفت صبر داشته باشید

امام گفت صبر داشته باشید

به همراه مادر شهدا تصمیم گرفته‏ ایم که اگر اجازه بفرمایید ما هم به جبهه برویم و لااقل یک سنگى به طرف دشمن کافر که حتى اجساد عزیزانمان را به ما نداده است پرتاب کنیم...

خدا را قادر نمی‏ دانید؟

خدا را قادر نمی‏ دانید؟

خدا را قادر نمی ‏دانید؟ اگر خد را قادر بدانید، این چیزها پیش خدا مسأله ‏ای نیست.

برو ببین چه کسی با بنی‏ صدر است

برو ببین چه کسی با بنی‏ صدر است

امام می‏‏ خواستند مردم کاملاً بفهمند که ناقض چه کسی است.

در عمرم مضطرب نشده ‏ام

در عمرم مضطرب نشده ‏ام

من در عمرم مضطرب نشده ‏ام و الان هم مضطرب نیستم.

همیشه لبخند مى‏ زدند

همیشه لبخند مى‏ زدند

یادم نمى ‏آید که به اتاق امام وارد شده باشم و ایشان لبخند نزده باشند.

زدند روى دست من

زدند روى دست من

دست مرا گذاشتند توى دهانشان و گفتند: «من از دست تو بدم نمى‏ آید، اما باید سر سفره ‏اى که جمع نشسته ‏اند دقت داشته باشیم.

گناه دیگر تو‏‏‏‏ بی‏‏‏‏ نظمی است

گناه دیگر تو‏‏‏‏ بی‏‏‏‏ نظمی است

«اگر خواستند ایراد بگیرند، بگو خمینی گفته باید مرتب به دانشگاه بروی.»

وقتی امام زنگ می‏‏ زدند

وقتی امام زنگ می‏‏ زدند

امام هیچ وقت حتی یک چک یا یک امانت را بدون دلیل برای یک روز پیش خودشان معطل نمی‏ گذاشتند.

شعرهایی را که می‏خواندم نقد می‏ کردند

شعرهایی را که می‏خواندم نقد می‏ کردند

بعضی اوقاتغزل هایی که به نظرم زیبا بود برای امام می‏ خواندم و می‏ دیدم که ایشان با چه شوق و علاقه‏ ای گوش می‏ دهند و خوششان می ‏آید.

تنها کرایه شما و خودم را می ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏دهم

تنها کرایه شما و خودم را می ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏دهم

این سخن باعث شگفتی خبرنگاران شد چون معمولاً این طیف هرگاه همراه شخصیتها از کشوری به کشور دیگر جهت تهیه خبر اعزام می‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ شوند از امکانات رایگان برخوردار هستند.

چون شعر گفته نمی‏ دهم

چون شعر گفته نمی‏ دهم

یکی از رفقای اهل علم که آدم بافضلی است در این رابطه برای امام اشعاری سروده بود. بعضی از رفقا گفتند ایشان را خدمت امام بفرستید تا برایش پول بگیریم.

روح عوامانه را از ما نگیر

روح عوامانه را از ما نگیر

شبی هوا در نجف طوفانی شده، و بیرون رفتن از خانه بسیار سخت بود، من به امام گفتم امیرالمؤمنین(ع) دور و نزدیک ندارد زیارت جامعه را که در حرم می ‏خوانید، امشب در خانه بخوانید.

من خاطرم جمع نیست

من خاطرم جمع نیست

آنها خیلی تعارف کردند که شما به ما و محل خیلی افتخار داده ‏اید و ما تا قیامت از این موهبت الهی قدردانی می‏‏‏‏ کنیم.

اگر خبری برای امام می‏‏ آوردند

اگر خبری برای امام می‏‏ آوردند

اوج وارستگی و زهد امام در حدی بود که ایشان هیچ گونه دلبستگی حتی به مجموعه‏‏ ها و مؤلفات علمیشان نداشتند.

صفحه 60 از 102 < قبلی | 56 | 57 | 58 | 59 | 60 | بعدی >