آنچه که امام در خشت خام می دید به روایت مرحوم محمدنبی حبیبی

بیستم شهریور سال ۵۹ بود. با اینکه تحرکاتی در مرزها شروع شده بود اما جنگ شکل رسمی به خود نگرفته بود. محمدعلی رجایی در قامت نخست وزیر با کابینه اش خدمت امام رسیدند تا مشکلاتشان را با ایشان در میان بگذارند و راه چاره جویند.

عناوین مطالب خاطرات

شما هم نماز بخوانید

شما هم نماز بخوانید

سرانجام بر اثر فشار و اصرار بیش از حد امام حاضر شدند که برای چند لحظه ماشین را نگهدارند که فقط ایشان تیمّم نمایند. امام پس از تیمّم با خاک حاشیۀ جاده، سوار ماشین گردیدند و نماز صبح را در ماشین که به سرعت در حرکت بود به جا آوردند.

حرفت را بزن!

حرفت را بزن!

امام از تیمسار ظهیرنژاد خوششان می‏ آمد زیرا وی اهل تظاهر نبود، هر روز ریشش را تیغ می‏زد و همانطور خدمت امام می‏ رسید.

دقت شود تفاوتی نباشد

دقت شود تفاوتی نباشد

ضمن اینکه ایشان از شهامت و رشادت و فداکاری خلبانها بسیار خوشحال و راضی هستند ولی این رضایت را به طور یکنواخت نسبت به تمام ارتش اعم از زمینی، دریایی، هوایی و سپاه و ژاندارمری دارند.

استفاده احسن از اوقات

استفاده احسن از اوقات

اوقات روز را به گونه ‏‏‏‏‏‏‏‏‏ای تقسیم کرده بودند که نه تنها روزنامه ‏های صبح و عصر را می‏‏ خواندند، بلکه توجه خاصی نسبت به مطالب منتشر شده از سوی رسانه‏ های گروهی هم داشتند.

امشب ختم امن یجیب بگیرید

امشب ختم امن یجیب بگیرید

«دخترشان مریض است، ایشان ناراحت هستند» و به من دستور فرموده‏ اند امشب ختم «امن یجیب» بگیریم و آیت ‏الله قاضی را هم بگویم بیاید. تو توقع داری در این شرایط، امام مثل همیشه به تو پاسخ بگوید؟

بیش از همه گریان می‏ شدند

بیش از همه گریان می‏ شدند

امام به ذکر مصیبت فاطمه زهرا حساسیت خاصی داشتند و هنگامی که از حضرت زهرا(س) و سیدالشهدا(ع) نام برده می‏ شد بیش از همه گریان می‏ شدند.

در نجف روضه داشتند

در نجف روضه داشتند

امام در مدتی که در نجف اشرف بودند، به مناسبت رحلت حضرت زهرا(س) سه شب در منزلشان ذکر مصیبت داشتند.

اگر بچه ‏ها را نیاورید، اذیت مى‏ شوم

اگر بچه ‏ها را نیاورید، اذیت مى‏ شوم

شماها اشتباه مى‏ کنید که مى‏ گویید بچه‏ ها بدى مى‏ کنند

امام چگونه از آخرین دلبستگی خود دل کند؟!

امام چگونه از آخرین دلبستگی خود دل کند؟!

پایان عمر آن عارف بود، با خودش خلوت کرده بود؛ دید که توانسته تمام تعلقات خود را دور ریخته تا بسوی معبودش سفر کند.یعنی دیگر به هیچی دلبستگی نداشت ؛ الّا به یک چیز؛ که مانع پیوستنش به معبودش می شد، و آن بچه کوچکی بودکه بسیار به آن علاقه داشت و آن علاقه نمی گذاشت تمام وجودش خالی شود...

این آیتِ حق، هوای نفس ندارد

این آیتِ حق، هوای نفس ندارد

آقای وحید وقتی صحبت های ما را شنیدند، فرمودند ما عالم مجاهدی که شهید شده باشد، زیاد داشته ایم اما این آیتِ حق هوای نفس ندارد.

چرا با ما قهر کرده ‏اند؟

چرا با ما قهر کرده ‏اند؟

روزی یکی از دوستان که در اثر برخورد ناخوشایند فردی تازه وارد در مسیر ناراحت شده و برگشته بود.

اگر کسی می‏ پرسید جواب می‏ دادند

اگر کسی می‏ پرسید جواب می‏ دادند

امام معمولاً در مجالس سکوت اختیار می‏ کردند، مگر موقعی که کسی از ایشان چیزی می ‏پرسید.

ترس داشتیم مبادا کالایی تهیه کنیم

ترس داشتیم مبادا کالایی تهیه کنیم

با اینکه ایشان رهبر یک حکومت بودند و یک شخصیت سیاسی و جهانی داشتند اما حاضر نبودند حتی کوچکترین قدمی در جهت بسط زندگی شخصی‏شان بردارند.

نامه را برگردان

نامه را برگردان

نامه را مطالعه کردند و به من برگرداندند و فرمودند نامه را برگردان و بگو غلط املایی دارد رفع کنید تا امضا کنم.

امام گفت صبر داشته باشید

امام گفت صبر داشته باشید

به همراه مادر شهدا تصمیم گرفته‏ ایم که اگر اجازه بفرمایید ما هم به جبهه برویم و لااقل یک سنگى به طرف دشمن کافر که حتى اجساد عزیزانمان را به ما نداده است پرتاب کنیم...

خدا را قادر نمی‏ دانید؟

خدا را قادر نمی‏ دانید؟

خدا را قادر نمی ‏دانید؟ اگر خد را قادر بدانید، این چیزها پیش خدا مسأله ‏ای نیست.

برو ببین چه کسی با بنی‏ صدر است

برو ببین چه کسی با بنی‏ صدر است

امام می‏‏ خواستند مردم کاملاً بفهمند که ناقض چه کسی است.

در عمرم مضطرب نشده ‏ام

در عمرم مضطرب نشده ‏ام

من در عمرم مضطرب نشده ‏ام و الان هم مضطرب نیستم.

صفحه 60 از 103 < قبلی | 56 | 57 | 58 | 59 | 60 | بعدی >