آنچه که امام در خشت خام می دید به روایت مرحوم محمدنبی حبیبی

بیستم شهریور سال ۵۹ بود. با اینکه تحرکاتی در مرزها شروع شده بود اما جنگ شکل رسمی به خود نگرفته بود. محمدعلی رجایی در قامت نخست وزیر با کابینه اش خدمت امام رسیدند تا مشکلاتشان را با ایشان در میان بگذارند و راه چاره جویند.

عناوین مطالب خاطرات

همیشه لبخند مى‏ زدند

همیشه لبخند مى‏ زدند

یادم نمى ‏آید که به اتاق امام وارد شده باشم و ایشان لبخند نزده باشند.

زدند روى دست من

زدند روى دست من

دست مرا گذاشتند توى دهانشان و گفتند: «من از دست تو بدم نمى‏ آید، اما باید سر سفره ‏اى که جمع نشسته ‏اند دقت داشته باشیم.

گناه دیگر تو‏‏‏‏ بی‏‏‏‏ نظمی است

گناه دیگر تو‏‏‏‏ بی‏‏‏‏ نظمی است

«اگر خواستند ایراد بگیرند، بگو خمینی گفته باید مرتب به دانشگاه بروی.»

وقتی امام زنگ می‏‏ زدند

وقتی امام زنگ می‏‏ زدند

امام هیچ وقت حتی یک چک یا یک امانت را بدون دلیل برای یک روز پیش خودشان معطل نمی‏ گذاشتند.

شعرهایی را که می‏خواندم نقد می‏ کردند

شعرهایی را که می‏خواندم نقد می‏ کردند

بعضی اوقاتغزل هایی که به نظرم زیبا بود برای امام می‏ خواندم و می‏ دیدم که ایشان با چه شوق و علاقه‏ ای گوش می‏ دهند و خوششان می ‏آید.

تنها کرایه شما و خودم را می ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏دهم

تنها کرایه شما و خودم را می ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏دهم

این سخن باعث شگفتی خبرنگاران شد چون معمولاً این طیف هرگاه همراه شخصیتها از کشوری به کشور دیگر جهت تهیه خبر اعزام می‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ شوند از امکانات رایگان برخوردار هستند.

چون شعر گفته نمی‏ دهم

چون شعر گفته نمی‏ دهم

یکی از رفقای اهل علم که آدم بافضلی است در این رابطه برای امام اشعاری سروده بود. بعضی از رفقا گفتند ایشان را خدمت امام بفرستید تا برایش پول بگیریم.

روح عوامانه را از ما نگیر

روح عوامانه را از ما نگیر

شبی هوا در نجف طوفانی شده، و بیرون رفتن از خانه بسیار سخت بود، من به امام گفتم امیرالمؤمنین(ع) دور و نزدیک ندارد زیارت جامعه را که در حرم می ‏خوانید، امشب در خانه بخوانید.

من خاطرم جمع نیست

من خاطرم جمع نیست

آنها خیلی تعارف کردند که شما به ما و محل خیلی افتخار داده ‏اید و ما تا قیامت از این موهبت الهی قدردانی می‏‏‏‏ کنیم.

اگر خبری برای امام می‏‏ آوردند

اگر خبری برای امام می‏‏ آوردند

اوج وارستگی و زهد امام در حدی بود که ایشان هیچ گونه دلبستگی حتی به مجموعه‏‏ ها و مؤلفات علمیشان نداشتند.

شما هم ترسیدید؟

شما هم ترسیدید؟

خانواده امام اصرار دارند که امام را به زیرزمین حسینیه ببرند ولی ایشان به آنها می‏ فرمودند که شما بروید، مسأله ‏‏ای نیست. نترسید!

نظم امام باور نکردنی است

نظم امام باور نکردنی است

می ‏‏توانم با اطمینان بگویم که ایشان اصلاً وقت تلف شده ندارند.

تفکرشان بر تتبع شان غلبه داشت

تفکرشان بر تتبع شان غلبه داشت

تفکر و اندیشیدن ایشان بیش از تتبع و جست وجو کردن در کتاب بود.

هدیه امام به دو خانم مسیحی

هدیه امام به دو خانم مسیحی

گفتند رسم ما این است وقتی به کسی علاقمند شدیم هنگام خداحافظی و جدایی بهترین هدیه را به او تقدیم می ‏‏کنیم.

حال خواهرت چطور است؟

حال خواهرت چطور است؟

ایشان در آن حال اغما و بیهوشى هر وقت که چشمشان به یکى از ما مى‏ افتاد، سراغ او را مى‏ گرفتند.

چرا نمى‏ گوییم بى‏ حجابها با حجاب شده‏ اند

چرا نمى‏ گوییم بى‏ حجابها با حجاب شده‏ اند

امام در کل با جریانات با دید مثبت نگاه مى‏ کردند. یعنى حمل به صحّت داشتند.

به فهیمه نگویید فردا مرا عمل مى ‏کنند

به فهیمه نگویید فردا مرا عمل مى ‏کنند

مى‏ خواستند احیاناً ناراحت نشوم.

با کمال احترام برخورد مى‏ کردند

با کمال احترام برخورد مى‏ کردند

با اینکه واقعاً کار خطرناکى بود که یک جوان تنها و بدون شناسایى با امام دیدن کند اما امام پذیرفتند.

صفحه 61 از 103 < قبلی | 61 | 62 | 63 | 64 | 65 | بعدی >