آنچه که امام در خشت خام می دید به روایت مرحوم محمدنبی حبیبی

بیستم شهریور سال ۵۹ بود. با اینکه تحرکاتی در مرزها شروع شده بود اما جنگ شکل رسمی به خود نگرفته بود. محمدعلی رجایی در قامت نخست وزیر با کابینه اش خدمت امام رسیدند تا مشکلاتشان را با ایشان در میان بگذارند و راه چاره جویند.

عناوین مطالب خاطرات

ثابت و استوار در زندگی

ثابت و استوار در زندگی

امام با لحن آرامی حرف می‏ زدند و قبل از سخن گفتن همه چیز را پیش خودشان حلاجی می‏ کردند.

نمی‏ خواهد پتو بیاندازید

نمی‏ خواهد پتو بیاندازید

منظورشان این بود که پتویی را که می‏‏ اندازی این امتیازی برای من است.

ان‏شاءالله تو سلامت باشی

ان‏شاءالله تو سلامت باشی

چقدر این صورت لاغر و مریض، درشت و روشن شده بود. چقدر نورانی بود... ده روز درد کشنده داشتند ولی حرف نمی ‏زدند.

نظم در همه حالات

نظم در همه حالات

امام در خواندن روزنامه، در دیدارها، در خواندن نامه ‏‏ها و حتی در تجدید وضو نظم داشتند.

عظمت امام مرا گرفت

عظمت امام مرا گرفت

روز اولی که خدمت امام رفتیم عظمت ایشان مرا گرفت در حدی که آن عظمت مانع بود که من بتوانم حرفم را عرض کنم.

مطمئن باشید پیروزید

مطمئن باشید پیروزید

کلمات امام چنان سکینه‏ ای بر قلب ما نازل کرد که با روحیه تمام و مصمم برگشتیم.

تیغ دست علی را اذیت نکند

تیغ دست علی را اذیت نکند

سر این تیغ را شما ببرید که نرم باشد و تیغ دست علی را اذیت نکند.

همه را به دیگران می‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ دادند

همه را به دیگران می‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ دادند

هرچه برای ایشان سوغات یا هدیه می ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏آوردند همه را به دیگران می‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ دادند.

من فقیر هستم مواظب باشید

من فقیر هستم مواظب باشید

امام می‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ فرمایند در کار هزینه ‏‏ها دقت کنید که چیزی از قلم نیفتد.

نمونه کامل یک رفتار

نمونه کامل یک رفتار

حتی در حرکت و سکون امام هم، نظم و برنامه ویژه ‏ای حکمفرمایی می‏‏ کرد.

اجازه دهید به فرودگاه برویم

اجازه دهید به فرودگاه برویم

دولت کویت خیلی خوشبخت می‏ شود که میزبان آقای خمینی باشد ولی در شرایط فعلی و در این روزها نه.

کسی بین دو خط فرق نمی‏ گذاشت

کسی بین دو خط فرق نمی‏ گذاشت

یکبار من نصف کاغذ را نوشتم و نصف دیگرش را ایشان نوشتند و هیچ‏کس نمی‏ توانست بین این دو خط فرق بگذارد.

همه جز امام نگران بودند

همه جز امام نگران بودند

هیچ‏کس از این نگرانی نتوانست بخوابد جز یک نفر که آن هم شخص امام خمینی بود.

همه می‏ میریم بفرمایید سر کارتان

همه می‏ میریم بفرمایید سر کارتان

اهل آسمانها می‏ میرند و از اهل زمین کسی باقی نمی‏ ماند همه می‏ میریم.

خیالتان راحت باشد

خیالتان راحت باشد

حاج احمد آقا مدتی طولانی به انتظار ایستاد، اما امام غرق در راز و نیاز با خداوند بودند.

حتی به بچه‏ ها سلام می‏ کردند

حتی به بچه‏ ها سلام می‏ کردند

امام همیشه در سلام مقدم بر دیگران بودند و حتی اگر مواجه با بچه‏ ها می‏ شدند به آنها سلام می‏ کردند.

اینها می‏‏ گویند من تبعید نشده ‏ام

اینها می‏‏ گویند من تبعید نشده ‏ام

من نیامده ‏ام اینجا که دکان اینها را تخته کنم، بلکه آمده‏ ام که اینها را آقا کنم.

کلمه انقلاب اسلامی را ذکر کنید

کلمه انقلاب اسلامی را ذکر کنید

باید کلمۀ انقلاب اسلامی ‏‏را حتماً ذکر کند و از هیچکس باک نداشته باشد.

صفحه 66 از 103 < قبلی | 66 | 67 | 68 | 69 | 70 | بعدی >