پنجم مهر ماه سال ۶۰ عملیاتی در تاریخ دفاع مقدس رقم خورد که نه تنها فرمان امام را جامه عمل پوشاند که حساب را نیز دست ارتش بعث عراق داد که باید سر جای خودش بنشیند.
به آقایان بگو مگر می خواهند کوروش را وارد ایران کنند! ابداً این کارها لازم نیست یک طلبه از ایران خارج شده و همان طلبه به ایران بازمی گردد.
شب آخر که قرار شد عده ای از اصحاب خاص امام با ایشان حرکت کنند من خیلی مضطرب بودم و خوابم نمی برد.
در منزل امام بودم ایشان به من گفتند امشب اینجا نمانید بعید نیست بیایند مرا بگیرند.
امام با لحن آرامی حرف می زدند و قبل از سخن گفتن همه چیز را پیش خودشان حلاجی می کردند.
منظورشان این بود که پتویی را که می اندازی این امتیازی برای من است.
چقدر این صورت لاغر و مریض، درشت و روشن شده بود. چقدر نورانی بود... ده روز درد کشنده داشتند ولی حرف نمی زدند.
امام در خواندن روزنامه، در دیدارها، در خواندن نامه ها و حتی در تجدید وضو نظم داشتند.
روز اولی که خدمت امام رفتیم عظمت ایشان مرا گرفت در حدی که آن عظمت مانع بود که من بتوانم حرفم را عرض کنم.
کلمات امام چنان سکینه ای بر قلب ما نازل کرد که با روحیه تمام و مصمم برگشتیم.
سر این تیغ را شما ببرید که نرم باشد و تیغ دست علی را اذیت نکند.
هرچه برای ایشان سوغات یا هدیه می آوردند همه را به دیگران می دادند.
امام می فرمایند در کار هزینه ها دقت کنید که چیزی از قلم نیفتد.
حتی در حرکت و سکون امام هم، نظم و برنامه ویژه ای حکمفرمایی می کرد.
دولت کویت خیلی خوشبخت می شود که میزبان آقای خمینی باشد ولی در شرایط فعلی و در این روزها نه.
یکبار من نصف کاغذ را نوشتم و نصف دیگرش را ایشان نوشتند و هیچکس نمی توانست بین این دو خط فرق بگذارد.
هیچکس از این نگرانی نتوانست بخوابد جز یک نفر که آن هم شخص امام خمینی بود.
اهل آسمانها می میرند و از اهل زمین کسی باقی نمی ماند همه می میریم.
حاج احمد آقا مدتی طولانی به انتظار ایستاد، اما امام غرق در راز و نیاز با خداوند بودند.
کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.