آنچه که امام در خشت خام می دید به روایت مرحوم محمدنبی حبیبی

بیستم شهریور سال ۵۹ بود. با اینکه تحرکاتی در مرزها شروع شده بود اما جنگ شکل رسمی به خود نگرفته بود. محمدعلی رجایی در قامت نخست وزیر با کابینه اش خدمت امام رسیدند تا مشکلاتشان را با ایشان در میان بگذارند و راه چاره جویند.

عناوین مطالب خاطرات

نجف مانند امام ندیده است

نجف مانند امام ندیده است

بعضی مراجع امتیازاتی برای بعضی قایل بودند که گاهی جنبه‏ های دیگری هم داشت.

بیا با هم صحبت کنیم

بیا با هم صحبت کنیم

یکی از آشنایان چون نسبت به مسأله ‏ای معترض بود کمی بلند صحبت می ‏کرد و نظرات خود را ابراز می‏ نمود.

من بر تو منت دارم

من بر تو منت دارم

من باید بر تو منّت داشته باشم که مسؤولیت بزرگی را از گردن تو برداشتم و به عهدۀ خود واگذار نمودم.

این نعمت خداست

این نعمت خداست

یکی از پلیس های فرانسه که چتری را بالای سر خود گرفته بود نزدیک آمد و خواست که چتر خود را بالای سر امام بگیرد.

بسیار گرم و مهربان بودند

بسیار گرم و مهربان بودند

امام همه اولادشان را به یک نظر نگاه کردند و به همه یک اندازه محبت داشتند.

کدام درخت قشنگ ‏تر است؟

کدام درخت قشنگ ‏تر است؟

ببین طرز قرار گرفتن ساقه و شاخه چطور است. تنۀ درخت چه شکلی است. برگ های آن چطور بر شاخه‏ ها قرار گرفته‏ اند. سایۀ درخت چطور است... اینها را یکی‏ یکی می‏‏ گفتند و به من نشان می‏‏ دادند.

غلط کرده است

غلط کرده است

نوجوانی سؤال کرده بود که پدرش فردی لاابالی و بی‏‏ دین است و به او گفته من راضی نیستم که در منزل من نماز بخوانی.

مخارج اضافه نمی‏ داد

مخارج اضافه نمی‏ داد

امام به هیچ وجه مخارج اضافه به او نمی‏ داد.

نمی‏ خواستید بین جمعیت باشم

نمی‏ خواستید بین جمعیت باشم

گفتم نه خیر، به خاطر اینکه نمی‏ خواستید من در میان جمعیت باشم که بروم.

هرگز دستمال به سر نکشیدند

هرگز دستمال به سر نکشیدند

امام هنگام راه رفتن مقید بودند گوشه عبا را تا حدود سینه به دست بگیرند.

ما جای خلوتی نداریم

ما جای خلوتی نداریم

این مطلب بدان جهت بود که آنان نتوانند با توجه به اینکه ملاقاتشان با امام خصوصی بوده است مطالبی را برخلاف اظهار کنند.

قلم و کاغذت را بردار و برو

قلم و کاغذت را بردار و برو

وقتی مأمور پرسش های خود را در حضور امام مطرح ساخت با‏‏ بی‏‏ اعتنایی و سکوت ایشان مواجه شد.

در یک اتاق کوچک

در یک اتاق کوچک

آیت‏ الله خمینی که نامش نشانه‏ ای از مخالفت با شاه است در محوطه کوچکی از حومه پاریس اقامت گزیده است.

در گوش من دعای سفر خواندند

در گوش من دعای سفر خواندند

امام نسبت به کارکنان منزلشان عاطفه و مهربانی خاصی داشتند، به نحوی که شاید هیچ فرقی بین آنها و فرزندان خودشان در اظهار محبت قایل نمی ‏شدند.

ده دقیقه به وقت شام مانده است

ده دقیقه به وقت شام مانده است

ساعات روز و شب امام چنان تقسیم‏ بندی شده بود که ما بدون اینکه ایشان را ببینیم می‏‏ توانستیم بگوییم که الان مشغول چه کاری هستند.

طلبه ‏‏‏‏ها ندارند

طلبه ‏‏‏‏ها ندارند

وقتی که ایشان در نجف بودند مانند سایر طلبه ‏‏‏‏ها یخچال نداشتند.

ایشان ساقط خواهد شد

ایشان ساقط خواهد شد

من گرفتار تکلیف شرعی هستم، باید ظرف ده روز حساب همه چیز را روشن کند و الا من ناچارم عکس‏ العمل نشان بدهم و ایشان ساقط خواهد شد.

فهمیدم مصطفی را گرفته ‏اند

فهمیدم مصطفی را گرفته ‏اند

چندی پیش با موافقت سازمان، نامه‏‏ ای به خانواده‏ ام نوشتم، در جواب نوشته بودند آقا مصطفی فعلاً استراحت می‏‏ کند. در نتیجه فهمیدم که او را دستگیر کرده ‏اند.

صفحه 67 از 103 < قبلی | 66 | 67 | 68 | 69 | 70 | بعدی >