روایت رحیم صفوی از حصری که به فرمان امام شکسته شد

پنجم مهر ماه سال ۶۰ عملیاتی در تاریخ دفاع مقدس رقم خورد که نه تنها فرمان امام را جامه عمل پوشاند که حساب را نیز دست ارتش بعث عراق داد که باید سر جای خودش بنشیند.

عناوین مطالب خاطرات

حتی به بچه‏ ها سلام می‏ کردند

حتی به بچه‏ ها سلام می‏ کردند

امام همیشه در سلام مقدم بر دیگران بودند و حتی اگر مواجه با بچه‏ ها می‏ شدند به آنها سلام می‏ کردند.

اینها می‏‏ گویند من تبعید نشده ‏ام

اینها می‏‏ گویند من تبعید نشده ‏ام

من نیامده ‏ام اینجا که دکان اینها را تخته کنم، بلکه آمده‏ ام که اینها را آقا کنم.

کلمه انقلاب اسلامی را ذکر کنید

کلمه انقلاب اسلامی را ذکر کنید

باید کلمۀ انقلاب اسلامی ‏‏را حتماً ذکر کند و از هیچکس باک نداشته باشد.

نجف مانند امام ندیده است

نجف مانند امام ندیده است

بعضی مراجع امتیازاتی برای بعضی قایل بودند که گاهی جنبه‏ های دیگری هم داشت.

بیا با هم صحبت کنیم

بیا با هم صحبت کنیم

یکی از آشنایان چون نسبت به مسأله ‏ای معترض بود کمی بلند صحبت می ‏کرد و نظرات خود را ابراز می‏ نمود.

من بر تو منت دارم

من بر تو منت دارم

من باید بر تو منّت داشته باشم که مسؤولیت بزرگی را از گردن تو برداشتم و به عهدۀ خود واگذار نمودم.

این نعمت خداست

این نعمت خداست

یکی از پلیس های فرانسه که چتری را بالای سر خود گرفته بود نزدیک آمد و خواست که چتر خود را بالای سر امام بگیرد.

بسیار گرم و مهربان بودند

بسیار گرم و مهربان بودند

امام همه اولادشان را به یک نظر نگاه کردند و به همه یک اندازه محبت داشتند.

کدام درخت قشنگ ‏تر است؟

کدام درخت قشنگ ‏تر است؟

ببین طرز قرار گرفتن ساقه و شاخه چطور است. تنۀ درخت چه شکلی است. برگ های آن چطور بر شاخه‏ ها قرار گرفته‏ اند. سایۀ درخت چطور است... اینها را یکی‏ یکی می‏‏ گفتند و به من نشان می‏‏ دادند.

غلط کرده است

غلط کرده است

نوجوانی سؤال کرده بود که پدرش فردی لاابالی و بی‏‏ دین است و به او گفته من راضی نیستم که در منزل من نماز بخوانی.

مخارج اضافه نمی‏ داد

مخارج اضافه نمی‏ داد

امام به هیچ وجه مخارج اضافه به او نمی‏ داد.

نمی‏ خواستید بین جمعیت باشم

نمی‏ خواستید بین جمعیت باشم

گفتم نه خیر، به خاطر اینکه نمی‏ خواستید من در میان جمعیت باشم که بروم.

هرگز دستمال به سر نکشیدند

هرگز دستمال به سر نکشیدند

امام هنگام راه رفتن مقید بودند گوشه عبا را تا حدود سینه به دست بگیرند.

ما جای خلوتی نداریم

ما جای خلوتی نداریم

این مطلب بدان جهت بود که آنان نتوانند با توجه به اینکه ملاقاتشان با امام خصوصی بوده است مطالبی را برخلاف اظهار کنند.

قلم و کاغذت را بردار و برو

قلم و کاغذت را بردار و برو

وقتی مأمور پرسش های خود را در حضور امام مطرح ساخت با‏‏ بی‏‏ اعتنایی و سکوت ایشان مواجه شد.

در یک اتاق کوچک

در یک اتاق کوچک

آیت‏ الله خمینی که نامش نشانه‏ ای از مخالفت با شاه است در محوطه کوچکی از حومه پاریس اقامت گزیده است.

در گوش من دعای سفر خواندند

در گوش من دعای سفر خواندند

امام نسبت به کارکنان منزلشان عاطفه و مهربانی خاصی داشتند، به نحوی که شاید هیچ فرقی بین آنها و فرزندان خودشان در اظهار محبت قایل نمی ‏شدند.

ده دقیقه به وقت شام مانده است

ده دقیقه به وقت شام مانده است

ساعات روز و شب امام چنان تقسیم‏ بندی شده بود که ما بدون اینکه ایشان را ببینیم می‏‏ توانستیم بگوییم که الان مشغول چه کاری هستند.

صفحه 67 از 103 < قبلی | 66 | 67 | 68 | 69 | 70 | بعدی >