پنجم مهر ماه سال ۶۰ عملیاتی در تاریخ دفاع مقدس رقم خورد که نه تنها فرمان امام را جامه عمل پوشاند که حساب را نیز دست ارتش بعث عراق داد که باید سر جای خودش بنشیند.
افراد خانوادۀ ایشان از حرکات و کارهای امام حد و حدود اوقات را به دست می آوردند.
همیشه از چند متری اتاق امام بوی عطر به مشام می رسید.
وضع رفتار و قدرت تسلط و کفّ نفس او خردمندانه بود.
از آنجا که امام خود ساده می زیستند، اطرافیان ایشان نیز در زندگی خود رعایت سادگی را می کردند.
مرحوم شیخ به طلاب یک حقوقی می دادند امّا آقا نمی گرفتند.
تمام مخارج زندگی شخصی منزل امام از غیر از سهم امام و بیت المال تأمین می شد.
تصور کنید که یک استاد معظم و مجتهد حوزۀ علمیه مانند مسافران دیگر که همه گونه افراد بودند رفتار کند. پیدا بود کارهای ایشان برای خداست.
در ایام تابستان بعضی از سالها به محلات تشریف می بردند و در مسجد جامع شهر قبل از غروب و در ماه مبارک رمضان درس اخلاق می گفتند.
یک روز در آشپزخانه ظرف می شستم و شیر آب را باز کرده بودم، آقا آمدند و گفتند: «چرا اینقدر شیر آب باز است؟»
در تمام بازدیدها، تعداد زیادی از طلبه ها، ایشان را همراهی می کردند.
وقتی به ایشان نگاه می کردم می دانستم که ساعت چند است.
قرار گذاشته بودند که در قسمتهای جنوب تهران که مستضعف نشین است، ساکن شوند.
یکی از برادران یک پیکان تهیه کرده و به امام پیشنهاد شد که بفرمایید در ماشین دیگر سوار شوید چون وضع این ماشین خوب نیست.
باز معلوم نیست که آب چشمه را هم ما بتوانیم مصرف کنیم، این مال همه است، بنابراین کمتر استفاده کنید و در حد ضرورت.
چون اصلاً امام آدم منظمی هستند و در تمام کارها نظم دارند، طبیعتاً در مطالعه هم نظم دارند.
اگر همه عالم را بگردید، خسته تر از من نمی توانید پیدا کنید، لکن خدمت به اسلام و مسلمین از همه چیز مهمتر است
در محضر درس ایشان طلبه های زیادی می آمدند. امام با شاگردهایشان مهربان و شاگردانشان هم با وی صمیمی بودند.
قلم و کاغذ را دستشان گرفتند و به محض اینکه تصمیم گرفتند که بنویسند، آن را کنار گذاشتند و فرمودند: «بروید بگویید که ساعت چهار بعد ازظهر آماده می شود.»
کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.