اول آبان ماه سال ۵۶ بود که به طرز مشکوکی فرزند ارشد امام خمینی را به شهادت رساندند. این قضیه به فرمایش امام از الطاف خفیه الهی بود.
دولت کویت خیلی خوشبخت می شود که میزبان آقای خمینی باشد ولی در شرایط فعلی و در این روزها نه.
یکبار من نصف کاغذ را نوشتم و نصف دیگرش را ایشان نوشتند و هیچکس نمی توانست بین این دو خط فرق بگذارد.
هیچکس از این نگرانی نتوانست بخوابد جز یک نفر که آن هم شخص امام خمینی بود.
اهل آسمانها می میرند و از اهل زمین کسی باقی نمی ماند همه می میریم.
حاج احمد آقا مدتی طولانی به انتظار ایستاد، اما امام غرق در راز و نیاز با خداوند بودند.
امام همیشه در سلام مقدم بر دیگران بودند و حتی اگر مواجه با بچه ها می شدند به آنها سلام می کردند.
من نیامده ام اینجا که دکان اینها را تخته کنم، بلکه آمده ام که اینها را آقا کنم.
باید کلمۀ انقلاب اسلامی را حتماً ذکر کند و از هیچکس باک نداشته باشد.
بعضی مراجع امتیازاتی برای بعضی قایل بودند که گاهی جنبه های دیگری هم داشت.
یکی از آشنایان چون نسبت به مسأله ای معترض بود کمی بلند صحبت می کرد و نظرات خود را ابراز می نمود.
من باید بر تو منّت داشته باشم که مسؤولیت بزرگی را از گردن تو برداشتم و به عهدۀ خود واگذار نمودم.
یکی از پلیس های فرانسه که چتری را بالای سر خود گرفته بود نزدیک آمد و خواست که چتر خود را بالای سر امام بگیرد.
امام همه اولادشان را به یک نظر نگاه کردند و به همه یک اندازه محبت داشتند.
ببین طرز قرار گرفتن ساقه و شاخه چطور است. تنۀ درخت چه شکلی است. برگ های آن چطور بر شاخه ها قرار گرفته اند. سایۀ درخت چطور است... اینها را یکی یکی می گفتند و به من نشان می دادند.
نوجوانی سؤال کرده بود که پدرش فردی لاابالی و بی دین است و به او گفته من راضی نیستم که در منزل من نماز بخوانی.
امام به هیچ وجه مخارج اضافه به او نمی داد.
گفتم نه خیر، به خاطر اینکه نمی خواستید من در میان جمعیت باشم که بروم.
امام هنگام راه رفتن مقید بودند گوشه عبا را تا حدود سینه به دست بگیرند.
کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.