آنچه که امام در خشت خام می دید به روایت مرحوم محمدنبی حبیبی

بیستم شهریور سال ۵۹ بود. با اینکه تحرکاتی در مرزها شروع شده بود اما جنگ شکل رسمی به خود نگرفته بود. محمدعلی رجایی در قامت نخست وزیر با کابینه اش خدمت امام رسیدند تا مشکلاتشان را با ایشان در میان بگذارند و راه چاره جویند.

عناوین مطالب خاطرات

این گل سه روزه است

این گل سه روزه است

به گل پژمرده ‏ای اشاره کرده و گفتند: «این هم منم.»

در مسأله نامحرم سختگیر بودند

در مسأله نامحرم سختگیر بودند

چون دامادها به همۀ اهل منزل محرم نیستند، امام با رفت و آمد زیاد دامادها موافق نبودند.

این آقا پدر من است

این آقا پدر من است

می‏ دیدم که این آقا مصطفی همیشه با یک سید خیلی باوقار و سنگین و متین به مدرسه می ‏آید.

نماز شب

نماز شب

امام رأس ساعت دو نیمه شب جهت اقامه نماز شب، از خواب بر می‏ خواستند.

روی کاغذ باطله می ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏نوشتی

روی کاغذ باطله می ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏نوشتی

وضع بیرونی منزلشان در کربلا طوری بود که من نمی‏ توانستم داخل بروم،گاهی مطالبم را روی کاغذی می‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ نوشتم و می‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ دادم.

وقتی مادرم صحبت می ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏کند

وقتی مادرم صحبت می ‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏کند

امام هم مقید بودند و هم خیلی احتیاط ‏کار، حتی شهریه هم نمی‏ گرفتند.

من تنها باید اینجا بروم

من تنها باید اینجا بروم

وقتی امام از منزل بیرون آمدند طلبه ‏‏‏ها در خدمت ایشان و همراهشان حرکت کردند.

مگر من می ‏‏توانم به کوفه بروم؟

مگر من می ‏‏توانم به کوفه بروم؟

مرسوم بود که بزرگان نجف هرکدام یک منزل در کوفه و نزدیک شط فرات داشتند.

از شما توقع نداشتم

از شما توقع نداشتم

گفتم آقا شما اینجا نشسته‏ اید و می‏‏ خواهید مطالعه کنید و بنویسید، یک کولر شاید کفایت همه منزل را بکند.

این خانه تجملی است

این خانه تجملی است

خانۀ خود ایشان در کوچه پس کوچه بود و رفت و آمد مشکل بود.

خدا به ما نعمتی داد

خدا به ما نعمتی داد

ایشان خیلی قاطعانه در مقابل این فاجعه بزرگ و مصیبت کمرشکن ایستادگی کردند و در برنامه درس و نماز و مطالعاتشان کوچکترین تغییری به وجود نیامد.

تنظیم اوقات زندگی

تنظیم اوقات زندگی

امام هر کاری را روی همان زمان‏بندی و تنظیم خاص انجام می‏ دادند.

خیر اصلاً نترسیدم

خیر اصلاً نترسیدم

آن موقع شایع بود که کسانی که مخالفتی با شاه یا حکومت می ‏کردند و یا اگر در ارتش مخالفی پیدا می‏ شد، آنها را می‏ آوردند و در دریاچه نمک می ‏انداختند.

می ‏خواستم دستش را ببوسم

می ‏خواستم دستش را ببوسم

پیرمردی به امام عرض کرد من دوتا از فرزندانم شهید و مفقودالاثر شده‏ اند اجازه بفرمایید خودم هم بروم به جبهه.

منزل ساده امام در نجف و تهران

منزل ساده امام در نجف و تهران

امام همچون صدها طلبه معمولی اجاره ‏نشین بودند.

نظم امام در منزل

نظم امام در منزل

افراد خانوادۀ ایشان از حرکات و کارهای امام حد و حدود اوقات را به دست می ‏‏آوردند.

همیشه بوی عطر می‏‏ دادند

همیشه بوی عطر می‏‏ دادند

همیشه از چند متری اتاق امام بوی عطر به مشام می‏‏ رسید.

آثار هیجان در صدای امام دیده نمی ‏شد

آثار هیجان در صدای امام دیده نمی ‏شد

وضع رفتار و قدرت تسلط و کفّ نفس او خردمندانه بود.

صفحه 64 از 103 < قبلی | 61 | 62 | 63 | 64 | 65 | بعدی >