ایشان خیلی قاطعانه در مقابل این فاجعه بزرگ و مصیبت کمرشکن ایستادگی کردند و در برنامه درس و نماز و مطالعاتشان کوچکترین تغییری به وجود نیامد.
امام هر کاری را روی همان زمانبندی و تنظیم خاص انجام می دادند.
آن موقع شایع بود که کسانی که مخالفتی با شاه یا حکومت می کردند و یا اگر در ارتش مخالفی پیدا می شد، آنها را می آوردند و در دریاچه نمک می انداختند.
پیرمردی به امام عرض کرد من دوتا از فرزندانم شهید و مفقودالاثر شده اند اجازه بفرمایید خودم هم بروم به جبهه.
امام همچون صدها طلبه معمولی اجاره نشین بودند.
افراد خانوادۀ ایشان از حرکات و کارهای امام حد و حدود اوقات را به دست می آوردند.
همیشه از چند متری اتاق امام بوی عطر به مشام می رسید.
وضع رفتار و قدرت تسلط و کفّ نفس او خردمندانه بود.
از آنجا که امام خود ساده می زیستند، اطرافیان ایشان نیز در زندگی خود رعایت سادگی را می کردند.
مرحوم شیخ به طلاب یک حقوقی می دادند امّا آقا نمی گرفتند.
تمام مخارج زندگی شخصی منزل امام از غیر از سهم امام و بیت المال تأمین می شد.
تصور کنید که یک استاد معظم و مجتهد حوزۀ علمیه مانند مسافران دیگر که همه گونه افراد بودند رفتار کند. پیدا بود کارهای ایشان برای خداست.
در ایام تابستان بعضی از سالها به محلات تشریف می بردند و در مسجد جامع شهر قبل از غروب و در ماه مبارک رمضان درس اخلاق می گفتند.
یک روز در آشپزخانه ظرف می شستم و شیر آب را باز کرده بودم، آقا آمدند و گفتند: «چرا اینقدر شیر آب باز است؟»
در تمام بازدیدها، تعداد زیادی از طلبه ها، ایشان را همراهی می کردند.
وقتی به ایشان نگاه می کردم می دانستم که ساعت چند است.
قرار گذاشته بودند که در قسمتهای جنوب تهران که مستضعف نشین است، ساکن شوند.
یکی از برادران یک پیکان تهیه کرده و به امام پیشنهاد شد که بفرمایید در ماشین دیگر سوار شوید چون وضع این ماشین خوب نیست.