بیستم شهریور سال ۵۹ بود. با اینکه تحرکاتی در مرزها شروع شده بود اما جنگ شکل رسمی به خود نگرفته بود. محمدعلی رجایی در قامت نخست وزیر با کابینه اش خدمت امام رسیدند تا مشکلاتشان را با ایشان در میان بگذارند و راه چاره جویند.
اگر یک روزى ببینم مجلس برخلاف اسلام می خواهد حرکت کند من طلبه جلوى آنها می ایستم. حالا مجلس است و من ملاحظه قانون را می کنم و دخالت نمی کنم و قانون باید کار خودش را انجام بدهد.
آن افراد که ادعای ارتباط با امام زمان(عج) را داشتند پس از مدتی از پاسخگویی به سؤالات امام اظهار عجز کردند و مشخص شد که افراد صالحی نبوده اند.
نامه ای با محوریت قضیۀ مرجعیت که بعد از فوت حضرت آیت اللّه العظمى حاج سید محسن حکیم، بحث روز حوزه هاى علمیه بود.
تا جوان هستید به عبادات و خصلتهای خوب، خودتان را عادت بدهید.
می فرمودند من راضی نیستم در خانه من کوچکترین قدمی در جهت مرجعیت و رهبری برداشته شود.
آقا به طلبه ها فرموده بودند: «من عادت به اینکه نماز جماعت بروم ندارم، قم هم که بودم در منزل نماز جماعت میخواندم و حاضر نیستم حتی برای یک نفر مزاحمت داشته باشم.»
دیدم سرش را روی زانوی امام گذاشته و پایش را به دیوار تکیه داده و با امام صحبت می کند و می گوید این کاغذ را درست بگذار، درست بچین و از این حرفها.
در بیت من تمامی افراد باید بیطرف باشند و جانب گروهی خاص را نگیرند و در بیت من به احدی نباید توهین شود. اخلاق اسلامی باید صد در صد رعایت شود. اگر آقایان نمیتوانند اینگونه عمل کنند شرعاً موظفند از بیت من خارج شوند.
امام به شخصیت علمی مرحوم حاج آقا مصطفی احترام میگذاشتند و ایشان را یک صاحبنظر و یک فیلسوف میشناختند ولی هیچگاه اجازه نمیدادند آن مرحوم در خط مشی مبارزاتی ایشان دخالت کند.
این حرکت امام زمانی بود که برای مرحوم آقای کاشانی سرودهای مبتذل می خواندند و مرحوم کاشانی را در روزنامه ها با سرودها و شعرهای مبتذل هتک می کردند.
بعد از فوت آیت الله حکیم عدهای از فضلای حوزه در یک ورقه مشترکی مرجعیت و اعلمیت امام را امضا کرده بودند.
امام برای اینکه در مقابل مرجع اعلم و مطلق عصر، جبهه نگیرند، گوشه گیری را انتخاب کردند.
ایشان هیچ سخنی برای من و به منظور انتخاب شدن من ایراد نکرده اند.
به منظور یکى شدن نظرهاى این سه نهاد پیرامون نامزدهاى انتخاباتى مجلس خبرگان، بعد از نماز مغرب و عشاء در خدمت ایشان جلسه را آغاز کردیم.
مرحوم حاج شیخ مهدى حاکمی پسرى داشت که منحرف از کار درآمد و اسرار هزار ساله را نوشت که تقریباً به اسلام توهین کرده بود. من ردّ آن کتاب را نوشتم و نام آن را کشف اسرار گذاشتم که کشف اسرار هزار سالۀ آن مرد بود.
می توانم بگویم برای هیچکس مثل امام شهرت، ریاست، دنیا و متاع آن روی نیاورد و هیچکس هم مانند امام از این مناصب دوری و فاصله نگرفت.
من از این کار شما تشکر می کنم اما دوست ندارم که شخصیت شما با حرکت کردن به دنبال من کوچک شود.
در شب قبل از عمل و روی تخت بیمارستان هم از مطالعه و قرائت قرآن و تهجد و نماز شب غافل نماندند.
کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.