بعد از فوت آیت الله حکیم عدهای از فضلای حوزه در یک ورقه مشترکی مرجعیت و اعلمیت امام را امضا کرده بودند.
امام برای اینکه در مقابل مرجع اعلم و مطلق عصر، جبهه نگیرند، گوشه گیری را انتخاب کردند.
ایشان هیچ سخنی برای من و به منظور انتخاب شدن من ایراد نکرده اند.
به منظور یکى شدن نظرهاى این سه نهاد پیرامون نامزدهاى انتخاباتى مجلس خبرگان، بعد از نماز مغرب و عشاء در خدمت ایشان جلسه را آغاز کردیم.
مرحوم حاج شیخ مهدى حاکمی پسرى داشت که منحرف از کار درآمد و اسرار هزار ساله را نوشت که تقریباً به اسلام توهین کرده بود. من ردّ آن کتاب را نوشتم و نام آن را کشف اسرار گذاشتم که کشف اسرار هزار سالۀ آن مرد بود.
می توانم بگویم برای هیچکس مثل امام شهرت، ریاست، دنیا و متاع آن روی نیاورد و هیچکس هم مانند امام از این مناصب دوری و فاصله نگرفت.
من از این کار شما تشکر می کنم اما دوست ندارم که شخصیت شما با حرکت کردن به دنبال من کوچک شود.
در شب قبل از عمل و روی تخت بیمارستان هم از مطالعه و قرائت قرآن و تهجد و نماز شب غافل نماندند.
یکی از دوستان در جلسۀ درس از امام خواست که به مسأله انتخابات وارد شوند و وکلای مؤمن و متعهد را معرفی کنند.
در حالیکه فشار امام پنج بود اما ایشان با تمام وجود می خواستند انتخابات به صورتى عادى پایان پذیرد.
امام فرمودند به شما هم پول می دهیم، ولى خرج انتخابات نکنید، بلکه خرج مراسم اعزام مبلّغ و کارهاى دیگرى از قبیل کارهاى دفترى و رسیدگى به امور مردم بشود.
برخلاف عرف روزنامه خوانی که معمولاً افراد به تیترها و عناوین بیشتر تکیه می کنند تا به محتوا؛ امام قبل از هر چیز به طرز فکر روزنامه نویسان و خط مشی سیاسی آنها تکیه می کند.
با این کار هم خبر صحیح را می توانستند پیدا کنند و هم افراد را می توانستند بهتر بشناسند.
از پانزده خرداد دیگر احساس کردند که باید قیام کنند، حالا چه تنها باشند و چه طرفدار داشته باشند و از این جهت قیام کردند.
بگذار مردم به روش خودشان هر طور می خواهند وجوهات بدهند. شما جای خودتان باشید هر کس خواست وجوهات بدهد خودش پیش شما بیاید.
امام همان گردنبندی را که زن ایتالیایی فرستاده بود برداشتند و با دست مبارکشان بر گردن دختربچه انداختند.
امام به من دستور دادند که در نوفل لوشاتو به منزل همسایگان بروم و از اینکه در مدت اقامتشان از سکوت حاکم بر دهکده محروم شده اند، از طرف ایشان از آنها عذر بخواهم.
با وجود مشکلاتی که در روزهای اول اقامت امام در قم از نظر حفاظت و امنیت ایشان وجود داشت، امام مانع می شدند پاسداران با اسلحه دنبال ایشان باشند.