دیدگاه امام خمینی درباره «فعالیت سیاسی زنان»


 الهام باقر


بخش نخست: جامعۀ توسعه یافته


1 – مقدمه


پژوهشهای انجام شده دربارۀ عقب ماندگی، از دیدگاههای مختلفی آغاز شده و این پژوهشها در تعریف اصطلاح «عقب ماندگی» و تعیین علل پیدایش و راههای مقابله با آن با هم تفاوت دارند و نیز در بیان مفهوم «رشد و پیشرفت» که لزوماً با آن در ارتباط است، متفاوتند. نظریه های عقب ماندگی بر فلسفۀ وجود متکی است که به نوبۀ خود به دو حوزه تقسیم می شود: حوزۀ الهی و حوزۀ مادی، و محققین بسیار زیادی در زمینه های گوناگون این مسأله، از اوایل دهۀ 1950    [1] به بحث و تبادل نظر پرداخته و از دیدگاههای متفاوتی به آن پرداخته اند.


1 – 1 نظریه های عقب ماندگی از دیدگاه مادّی


1 – 1 – 1 نظریه اقتصادی


روش سنّتی و رایج در بررسی پدیده عقب ماندگی، معرفی این پدیده با توجه به آثار و نتایج آن است مانند: فقر، رژیمهای غذایی، وضعیت جسمی، آموزش و از همه مهمتر،  میانگین درآمد سرانه، که بر اساس آمارهای سازمان ملل از 100 تا 2000 دلار در میان عقب مانده ترین تا پیشرفته ترین کشورها،  متفاوت است.[2]


سپس روش بررسی پدیده عقب ماندگی تغییر کرد و در ابتدا به ابزار تولید و سطح تکنولوژی آن، یعنی صرفاً به میزان عقب ماندگی ابزار تولید و پایین بودن سطح صنعت توجه نمود و در مرحلۀ بعد، زیر بنای اقتصادی کشور عقب مانده و توسعه نیافته مورد توجه قرار گرفت.


فالکوفسکی[3] با ارتباط دادن اقتصاد توسعه نیافته به سطح تولید و تغییر ابزار تولید،  عقیده دارد که خاصیت کشور توسعه نیافته، اقتصاد بی تحرک آن است؛ و این به معنی سطح پایین نیروهای تولید و در ادامه، ابتدایی بودن ابزار تولید است؛ یعنی در این حالت، ابزار تولید به طور کلی در سطح ابتدایی و ساده قرار دارد، که تولید اندک از آن ناشی می شود و درآمد پایین، عامل اصلی پدیده فقر و تهیدستی و زندگی نابسامان شهروندان است. به نظر او، عامل و علت این امر را باید در نیاز به بالا بردن سطح تکنولوژی تولید و نیروی صنعتی کارآمد (که بدون آن استفاده از ابزار جدید تولید ممکن نیست) جستجو کرد. و در نتیجۀ این دو عامل، انگیزه برای ایجاد شغل، به خاطر پایین بودن سود آن کم می شود.


پس از آن و در ردّ این نظریه، نظریه دیگری پدید آمد که میان زیربنای اقتصادی و اجتماعی رابطه برقرار نموده و عقیده داشت که کاهش نیروهای تولید، با نظام سیاسی اجتماعی حاکم و با پایه های اجتماعی رابطه دارد. به عنوان مثال، رابطه های تولیدی استبدادی، هرگز اجازۀ تغییر و تحول را نمی دهد.


در کشورهای مستعمره، مشاهده می شود که امر کشاورزی و بخش زراعت، بخش زیادی از نیروی کار شهروندان را به خود اختصاص می دهد، اما تولید و بازده ناچیزی دارد؛ زیرا این نوعی تولید ملی است، و در کنار آن، بخش دیگری وجود دارد بسیار پیشرفته و با تولید بالا که در عین حال حجم و اندازۀ کمی دارد و بر نیروی اقلیت برتر و هم پیمانان آنان تکیه دارد و سود آن به کشورهای استعمارگر خارجی سرازیر می شود.


اما در سطح صنعتی، تفاوت چشمگیری بین بخش «شغلها و حرفه های ابتدایی و ساده» که توسط شهروندان عادی انجام می شود و بخش صنعتی پیشرفتۀ امروزی که وابسته به استعمارگران است، وجود دارد و صادرات و واردات آن و سودهایش به جیب آنان می رود و در عین حال بازده مادی آن باعث پیشرفت و رفاه مردم جامعه نمی شود و مفهوم صنعت در کشور استعمار شده، تنها به تولید کالاهای مصرفی محدود می شود و به ایجاد صنایع مادر و وسایل تولید نمی پردازد.


1 – 1 – 2 نظریه اجتماعی


این نظریه معتقد است که ریشۀ عقب ماندگی و توسعه نیافتگی وجود نوعی نیروی اجتماعی است که ویژگی آن سلطه گرایی است و هر نیروی سلطه گرا، ناگزیر شخصیت اقتدارگرایی دارد که نظام روابط اجتماعی مبنی بر تسلط و اقتدارگرایی را گسترش می دهد و یکی از علل مهم پیدایش چنین روابطی – بر طبق نظر آنان – وجود تأثیر نیروها و اسباب غیبی و خرافاتی در سرنوشت انسان است و این بهرۀ انسان از دین[4] است؛  یعنی انسان هنگامی که معتقد است سرنوشت او در اختیار نیروهای خارجی که نمی داند چه هنگام سخت می گیرد و کی ترحّم می نماید و توان مقابله با آن را ندارد، و وقتی که این باورهای خرافی، در اطراف انسان هاله ای از ابهام پدید می آورد، و انسان را از سختیها و پریشانیهایی که بر پایه قسمت و شانس است، بیم می دهد و به انسان این باور را القا می کند که او در معرض بلایای طبیعی قرار دارد که پیش می آید، بدون آنکه بداند چه وقت، چگونه و چرا، و در برابر آن نیز راه مقابله ای وجود ندارد، همۀ تفکرات فوق باعث می شود که انسان در حالت بی اعتمادی و عدم اطمینان نسبت به سلامت، روزی و اسباب آن و جایگاه خود به سر برد و در حالت پریشانی نسبت به سرنوشت خود زندگی کند و به همین سبب در برابر آن نیروهای غیبی و مافوق طبیعی وادار به خضوع و اطاعت و سرسپردگی شود، تا بدین وسیله نوعی آرامش خیالی برای روح خود ایجاد کند. بدین ترتیب تحت سیطرۀ داعیه داران آن، مانند بزرگان و علمای دین قرار گرفته و خود را به خدمتگزاری قبور و آرامگاه اولیا و کاهنان و ساحران مشغول می کند. همچنین خضوع و احساس حقارت و اطاعت در برابر آن نیروها مانعی در برابر تغییر و توسعه ایجاد می کند و در واکنش به نیروی فطری مخالفت با سکون، به صبر[5] توصیه می کند؛ زیرا صبر و خشنودی به قناعت و رضایت از تقدیر و قسمت، انسان را به قبول و پذیرش وضع موجود دعوت می کند و آن را طبیعت و تقدیر می شمارد.


صاحبان این نظریه عقیده دارند که عامل اقتصادی، نقش پدید آورنده ای در ایجاد روابط سلطه و مخالفت با آن دارد که نشانه آن، اختلاف فاحش میان ثروت انبوه عده ای معدود و فقر اکثریت محروم جامعه است و آنچه در اثر این تفاوت ایجاد می شود، روابط استبدادی مانند رابطۀ کارگر و کارفرماست که بر پایه قراردادهای قانونی قرار ندارد،  بلکه تابع نوعی اطاعت و احتیاج از سوی کشاورزان به زمینداران و یا کارگران به سرمایه داران می باشد که شبیه نوعی بندگی و عبودیت است که هر گاه بخواهد، نسبت به تعهدات آنان ضمانت اجرایی و در نتیجه به آینده اش اطمینان حاصل کند.


همچنین روابط مبنی بر ربا به وجود می آید که قرضهای مدت دار را به وام گیرنده تحمیل می کند.


1 – 1 – 3 نظریه سیاسی


از نظر صاحبان این نظریه، توسعه نیافتگی، به شکل نظام حاکم و توجه آن به حمایت از مصلحت فرد یا حمایت از مصلحت جامعه بستگی دارد. به عبارت دیگر،  آنها که عقیده دارند توسعه بر پایه اصالت فرد قرار دارد، حکومتی به وجود می آورند که مبنای آن حمایت از منافع فردی است و به نظر آنان به طور طبیعی، منافع جامعه را هم تأمین می کند و ضامن آزادیهای چهارگانه برای افراد است؛ یعنی آزادی سیاسی،  اقتصادی، اندیشه و فردی.


اما آنان که توسعه جامعه را مبتنی بر اصالت جامعه می دانند، حکومت مبنی بر لغو مالکیت فردی و از بین بردن کامل آن در جامعه ایجاد می کنند که همۀ ثروت را برای همه می داند و آن را به دولت – به عنوان وکیل قانونی جامعه در اداره کردن و بهره برداری از آن به نفع همه – واگذار می کند.


بدین ترتیب، به نظر آنان کشمکشهای شخصی در درون انسان از بین می رود و فرد،  دیگر به منافع شخصی خود توجه ندارد و گرایشهای اجتماعی برای رسیدن به منافع عمومی رشد می نماید.


1 – 2 نظریه توسعه نیافتگی از دیدگاه خداگرایان


توسعه و توسعه نیافتگی در دیدگاه معتقدان به مکتب اهل بیت(ع) بر پایۀ ارزشهای انسانی زندگی و کرامت و جایگاه انسان قرار دارد؛ یعنی پیشرفت بشر مشروط بر آن است که مسئولیت خود را با ادای وظیفه به عنوان جانشین خدا در زمین و برای آبادانی اجتماعی و طبیعی آن به انجام برساند؛ زیرا مفهوم جانشینی، همان سازندگی اجتماعی و طبیعی است.


1 – 2 – 1 سازندگی اجتماعی


در دیدگاه امام خمینی(ره)[6] و امام صدر، سازندگی اجتماعی سه پایه اصلی دارد:


 وابستگی امت به مبدأ واحد که همانا خداوند سبحان است که امت را به عنوان خلیفۀ خود در زمین قرار داده است؛ به جای همه وابستگیهای دیگر، ملی، حزبی،  نژادی و قبیله ای. و این همان مفهوم توحید واقعی است که نهضت و خیزش اجتماعی در برابر روابط اقتدارگرایانه و نفی آن را در پی دارد که در آن، حاکمان زورگو، حکومت و برتری خود را در زمین پیاده می کنند و اطاعت از خود را با روشهای مختلف و با تحمیل بر فطرتی که مانند خدایان ساختگی، اطاعت آنها و پیروی  از فرامین و دوری از مخالفت با آنان را لازم می دانند، اجرا می کنند و از طریق ایجاد ترس و وحشت و افسانه های تاریخی بی پایه، آن را تحمیل می نمایند.


 ایجاد روابط اجتماعی مبتنی بر بندگی خالصانۀ خدا و آزاد ساختن انسان از بندگی دیگران که موجب ایجاد روحیه تسلیم، و نادانی و سرکشی است. پس هیچ امتی حق استعمار ملت دیگر و از بین بردن آزادی آن را ندارد و هیچ انسانی حق ندارد خود را معبود دیگران قرار دهد.[7]


 ایجاد برابری میان افراد پس از نابود ساختن پایه های اقتدارگرایی و اطاعت محض، با دبرپایی انقلاب توحیدی. بنابراین، ولایت و برتری تنها از آنِ خداوند است و مردم – چنانکه پیامبر اکرم(ص) تعبیر کرده اند – مانند دندانه های شانه، از نظر کرامت انسانی و حقوق، با هم برابرند و در حقوق انسانی تفاوتی وجود ندارد. امام علی(ع) درباره حکومت قسط و عدل می فرماید:


 «هر یک از مردان مهاجر و انصار که گمان می کند به خاطر همراهی رسول خدا، بر اطرافیان خود برتری دارد، برتری او فردای قیامت نزد خدا آشکار می شود و اجر و و پاداش او بر عهده خداوند است [و نه در نزد ما] هر فردی که دعوت خدا و رسول را لبیک گوید و به امت ما ایمان آورد و در دین ما داخل شود و رو به سوی قبلۀ ما بایستد، حقوق و حدود اسلام شامل او می شود. شما بندگان خدا هستید و داراییها متعلق به خداوند است که آنرا به طور مساوی بین شما تقسیم می کند و در این میان هیچ کس بر دیگری برتری و امتیازی ندارد؛ و البته پرهیزکاران، فردای قیامت در نزد خدا از بهترین پاداش و برترین ثواب برخوردار خواهند بود؛ ولی خداوند دنیا را به عنوان پاداش و ثواب پرهیزکاران مقرر نکرده است.»


سپس اموال را در اختیار گرفتند و به عبید ابن ابی رافع – خزانه دارشان – فرمودند:   «همۀ مهاجران را خبر کن و به هر کس که حاضر می شود، سه دینار بده. سپس با انصار هم همین طور رفتار کن. سپس با هر انسانی، اعم از سرخ و سیاه که حاضر می شوند،  همین طور رفتار کن.»


و هنگامی که گروهی [اعتراض کرده] درباره رعایت برابری در تقسیم بیت المال و عدم پیروی از روش سیاسی معمول – که سیاستمداران و پادشاهان و حکام آن را انجام می دهند – با آن حضرت صحبت کردند، ایشان فرمودند: «این کتاب خداست که در برابر ما قرار دارد و پیمان و سنت رسول خدا در بین ماست، که تنها جاهلان و مخالفان و منکران حق از آن بیخبر و غافلند و خداوند تعالی می فرماید:


 «ای گروه مردمان! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را گروه گروه و قبیله قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بدانید که برترین شما نزد خدا باتقواترین شماست» .


سپس با صدای بلند فریاد زدند:


 «از خدا و رسولش پیروی کنید، و اگر روی گردان شوید، خدا کافران را دوست نمی دارد» .[8]


به علاوه، برابری همچون دندانه های شانه، که مورد نظر پیروان مکتب اهل بیت (ع) است تنها به برابری در تقسیم مال و دارایی محدود نمی شود. بلکه به امور تعلیم و تربیت نیز گسترش می یابد.


امام صادق - علیه السلام – فرمود: «گروهی از علما و اهل علم هستند که عقیده دارند علم و دانش را باید به خدمت ثروتمندان و طبقۀ اشراف در آورند و بیاموزند، و در این میان فقیران و مستمندان از آن بهره ای نیابند. این گروه از دانشمندان در پست ترین جایگاه آتش جهنم قرار دارند» .[9]


حسان (معلم) می گوید: از امام صادق(ع) درباره آموزش سؤال کردم، فرمود: برای تعلیم، مزد و اجری مگیر[10]. عرض کردم: اما من برای آموزش شعر و برخی علوم ادبی مزد می گیرم.


فرمودند: بله، اما پس از آنکه همه شاگردان در نزد تو یکسان باشند و در آموزش بین آنها فرقی قائل نشوی» [11].


سازندگی اجتماعی جز با آزاد شدن انسان از قید و بند عقب ماندگی اجتماعی اقتدار گرایانه و زورگو – ظاهراً و باطناً – ممکن نیست و این، دو راه دارد:


- ابتدا، ملت به عنوان جانشینان خدا، باید مسئولیت خود را در برپایی حکومت عدل و برابری در زمین به انجام برساند «ای داود! ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم، پس در میان مردم به حق و درستی داوری کن» .[12] بدین ترتیب، رهبرانی که خداوند آنان را با اسم یا با بیان مشخصات تعیین می کند، اداره امور مردم را با مشورت با آنان عهده دار می شوند، «[مؤمنان کسانی هستند که] کارشان را با مشورت با یکدیگر انجام می دهند» .[13]


 «مردان و زنان مؤمن، یاوران یکدیگرند، به کارهای خیر امر می کنند و از کار زشت باز می دارند» .[14]


در این نوع حکومت، احتمال آنکه کسی از روی هوای نفس و یا خودرأیی و بدون توجه به راهنماییهای الهی حکومت کند وجود ندارد، زیرا این امر با ذات مسئولیت جانشینی خدا در روی زمین منافات دارد. بنابراین، بر اساس حق حکم می رانند و با اجرای احکام خدا درباره بندگان و سرزمینهای او، امانت الهی را پاس می دارند و وجه تمایز حکومت قسط و عدل از حکومتهای دموکراتیک غربی در همین است. به عبارت دیگر، حکومت در اینگونه نظامهای غربی، بر جامعه سیطره دارد، بدون آنکه نماینده خدا در اجرای احکام او باشد، و نتیجۀ آن، عدم احساس مسئولیت در برابر شخص  (مافوق) است و معیارهای اخلاقی در این نوع حکومتها رعایت نمی شود؛ یعنی همین که مردم، دربارۀ امری اتفاق نظر داشته باشند (اکثریت) کافی است، حتی اگر آن چیز،  مخالف مصلحت و ارزشهای انسانی یا مخالف با نظر اقلیت باشد.


نقطۀ مقابل این نوع حکومت، نظام حکومتی مبتنی بر اعتقاد به جانشینی انسان از طرف خداست. این حکومت خود را در برابر خدا مسئول می داند و در آن، مردم خود را مقید به اجرای حق و عدالت و مخالفت با ظلم و سرکشی قلمداد می کنند، تا جایی که قرآن کریم، ملتی را که ظلم را بپذیرند و در برابر طغیان حاکمان، سکوت اختیار کنند را  «ظالم نسبت به خود» می شمارد و آن ملت را در برابر ظلم مسئول می داند و مخالفت با آن حکومت و تغییر آن را از هر طریق ممکن، لازم می داند و در صورت عدم امکان تغییر حکومت، مردم را به هجرت و ترک آن سرزمین فرمان می دهد.[15] خداوند متعال می فرماید:


 «هنگامی که ملائکه می خواهند جان این انسانهایی را که بر خود ظلم روا داشته اند بگیرند، به آنها می گویند: «شما در چه حالی به سر می بردید» جواب می دهند: «ما در این سرزمین، مظلوم و ظلم پذیر بودیم!»


 (ملائکه) می گویند: مگر زمین خدا، وسیع و گسترده نبود؟ چرا [به محل دیگری] هجرت نکردید؟» به درستی که جایگاه آنان جهنم است، و چه بد سرنوشتی دارند!» [16]


- دوم: آن است که انسان برای از میان برداشتن قید و بندهای نفسانی در درون خود تلاش کند، در کنار تلاش برای آزادی از حکومتهای مستبد و خودکامه.


قید و بندهای نفسانی مانع ظهور نیروی مخالفت ذاتی موجود در انسان تحت سیطره ظالمان می گردد؛ پس آزاد شدن از پیروی و بندگی انسانها یا حکومتهای مستکبر و نیروهای افسانه ای، نیازمند راهنمایی است که از طرف تعالیم آسمانی حمایت می شود و همواره همراه و راهنما و مرشد اوست.


1 – 2 – 2 سازندگی طبیعی


گفتیم که جانشینی خداوند عبارتست از آباد کردن جامعه از نظر اجتماعی و طبیعی؛ و اسلام، پس از آنکه مبدأ همۀ مالکیتها را به خداوند تعالی منسوب می کند، نقش انسان در نهضت و انقلاب را همانند نقش جانشینی می داند که خداوند در بهره برداری از منابع ثروت در جهان، او را امین خود قرار داده است، تا امور آن را مطابق با روح مالکیت عمومی خداوند تعالی، اداره و تدبیر نماید. در قرآن کریم آمده است: «از آنچه که در اختیار شما قرار داد و شما را وارث آن گردانید، انفاق کنید» .[17]


بنابراین، امت به حکم این جانشینی، در برابر خداوند مسئول است و این آیۀ کریمه این مسئولیت را بیان می کند: «خداوندی که آسمانها و زمین را آفرید و از آسمان آبی فرو فرستاد که با آن میوه هایی را به عنوان روزی شما ایجاد کند و کشتی را در اختیار شما قرار داد تا به فرمان او، در دریا حرکت کند و رودها را به تسخیر شما در آورد و خورشید و ماه را که پیوسته در حرکتند، برای شما مسخر نمود. شب و روز را نیز در تسخیر شما قرار داد و از هر آنچه که خواستید به شما عطا کرد، و اگر نعمتهای خدا را بخواهید به شمارش در آورید، هرگز نمی توانید، گرچه انسان، ستم پیشه و ناسپاس است» .[18]


این آیات قرآنی شریف، پس از آنکه به نعمتها و امانتهای خداوند به انسان اعم از منابع طبیعت و ثروتهای مادی و نعمتهای بیشمار، اشاره می کند، دو نوع از انحرافات بشر که یکی ظلم و دیگری کفران و ناسپاسی در برابر نعمت است را بر می شمارد. ظلم عبارتست از تقسیم نامناسب و در دسترس نبودن این نعمتها به طور مساوی برای همه افراد امت و این همان ظلم و ستم گروهی از افراد نسبت به گروه دیگر است، و کفران نعمت یعنی کوتاهی امت در استفاده درست از آنچه که خداوند در طبیعت به انسان عطا کرده و نیز عدم استفاده از تجربیات و اطلاعات گوناگون بشر که عدم ابداع و نوآوری و در عین حال، عدم راهیابی به طریق رسیدن به خدا و پیمودن راه خداست. این همان سازندگی طبیعی است که تعریف آن چنین است: برابری در همکاری با خیزش و نهضت و پیشبرد آن با تلاش و استفاده از نیروها در بهره برداری از هستی و آبادسازی زمین و ایجاد نعمتهای مورد نیاز.[19]


نکته پایانی آنکه سازندگی اجتماعی و طبیعی، از دیدگاه مکتب اهل بیت(ع)، ریشه و اساس توسعه اجتماعی است و در مقابل آن پدیده عقب ماندگی و توسعه نیافتگی قرار دارد که باعث جدایی انسان از مقولۀ مسئولیت انسانی می شود و در این حالت، فرد حس مسئولیت پذیری را از دست داده و بی توجه و بی مسئولیت به زندگی ادامه داده و ارزش والای انسانی خود را از دست می دهد.


1 – 3 روانشناسی فردی «زن» در امتهای عقب مانده


از ابتدای زندگی بشر در جوامع عقب مانده، حکومتهای غیر الهی عهده دار امور این جوامع بوده اند که این حکومتها، جز منافع خاص خود، به چیز دیگری نمی اندیشند و به همین سبب، نیازمند خشونت، سرکوب و قلع و قمع بودند تا پایه های حکومت خود را استوار گردانند. این روش هم در نظامهای دموکراتیک که مظهر دیکتاتوری اکثریت هستند وجود داشت و هم در رژیمهای کمونیستی که به بهانۀ از بین بردن آثار نظام سرمایه داری، مدت محدودی به کشتار و سرکوب می پرداختند. در دولتهای اسلامی که همیشه چشم طمع نظامهای سرمایه داری غربی و کمونیستی، به سوی آنها دوخته شده بود، همیشه سعی بر این بوده که سردمداران این کشورها[ی اسلامی] از میان افراد ظاهراً وطن پرست و ملی گرا انتخاب شوند، اما همواره دولتهای استعماری، مزدوران خود را به طور پنهانی در این کشورها داشتند و همیشه تلاش می کردند که سران حکومت در هر کشوری از میان اقلیت انتخاب شوند. مثلاً در کشوری مانند لبنان که اکثریت آن مسلمان هستند، حکومت در دست مسیحیان است. یا در کشور عراق که بیشتر مردم آن شیعه هستند، حکومت سُنی است و این باعث می شود که حاکمان چون در اقلیت قرار دارند،  برای ادامه حکومت خود، ناچار به شیوه های خشونت و سرکوب و فشار روی آورند و طبیعتاً انسانهایی که در محیط سرکوب و اختناق زندگی می کنند و خود را از مقابلۀ با آن ناتوان می بینند، ناچار نسبت به افراد زیر دست و پایین تر از خود، حالت برتری جویی و تسلط گرایانه پیدا می کنند. مثلاً مرد، نسبت به زن برتری جویی و تسلط پیدا می کند، زن به کودکان خود، کارمندان به شهروندان و معلم بر دانش آموزان سلطه پیدا می کند و بدین ترتیب، روابط مبتنی بر سلطه و مخالفت با آن، جامعه را فرا می گیرد و این زیر ساختهای اجتماعی، تبدیل به صحنۀ ظهور مجموعه ای از عقده های روحی – روانی می شود که مشخصۀ زندگی انسان، تحت سلطۀ رژیمهای سرکوبگر و سلطه گر است. مهمترین این عقده ها، عقدۀ حقارت یا احساس کمبود و عقده احساس گناهکاری است.


در این حالت، انسانها در وضعیت دلزدگی، بی حالی، بی اعتنایی و پیروی از شخص سلطه گر متجاوز و تقدیس او به سر می برند و بارزترین مظاهر این حالات در زنان مشاهده می شود.


1 – 3 – 1 عقده حقارت (احساس کهتری)


منشأ پیدایش این احساس حقارت، از بین رفتن ارزش و احساس بی ارزش است. هر انسانی نیازمند شناخت و تثبیت شخصیت خود در سن بلوغ است و بر اساس شخصیت است که احساس کرامت و عزت نفس و یا حقارت و کهتری می نماید. اشخاص، ارزش شخصیتی خود را از طریق مسئولیتهای انسانی که بر عهده می گیرند، به دست می آورند و همین مسئولیت است که آزادی و استقلال در پی دارد، پس کارهایی که انجام آن بر افراد تحمیل شود – مانند بردگان و مزدوران – هدف مورد نظر را که ایجاد شخصیت است، متحقق نمی کند. مسئولیت پذیری انسان، زیر بنایی است که اسلام از زمان آفرینش انسان توسط خداوند، به آن توجه نموده و در قرآن کریم از آن با عنوان «خلافت و جانشینی خدا» تعبیر شده است: «و اوست که شما را در روی زمین، جانشین و خلیفه قرار داد» .[20]


اما زن در جوامع ما، همواره از طریق سلطه و برتری دیگران در مراحل مختلف زندگی، در معرض تخریب شخصیت قرار داشته است. برتری طلبی مرد بر زن که منشأ آن غلبه و سلطه است، باعث می شود که شخص مسلط، همواره مسئولیتهایی را از زیر دست خود بخواهد که تأمین کننده منافع شخصی اوست و بدین ترتیب نقش زن تنها  «در خدمت به مرد» محدود می شود.


تهی شدن شخصیت زن از مسئولیت در آبادانی زمین، و از بین رفتن پایبندی او به موضوع انسانی و محدود شدن نقش او به تعدادی کارهای تحمیلی که حق انتخاب و رد و قبول آنها را ندارد، همه باعث از بین رفتن کرامت و عزت و پایمال شدن شخصیت او و ناچیز شمردن ارزش زن می شود و او را وادار می کند که برای بازیابی شخصیت خود، به سوی تقلید شیوه های مصرف و خودنمایی ظاهری – که روشهای جایگزین برای اثبات شخصیت است – روی آورد. زن در این حالت، خود را موجودی می یابد که از ارزشهای انسانی، چیزی جز جذابیتهای ظاهری و اندام خود ندارد؛ از سوی دیگر، فرهنگ مهاجم غرب در کشورهای اسلامی هم بر این موضوع تأکید می کند، و به زن اینطور القا می کند که گویی زن، یک پوستۀ ظاهری است که نیازمند مراقبت با انواع کرمها و نرم کننده هاست و وجود زن مانند ابروهایی است که نیازمند تقویت و مراقبت است و یا لبهایی که باید به رنگ گل تزئین شود و یا موهایی که باید به رنگهای زیبا و متناسب رنگ آمیزی شود. بدین ترتیب زن به سوی مصرف گرایی بی ثمر تشویق می شود و به تقلید از مدلهای غربی در زندگی مصرفی و غیر مولّد می پردازد تا شاید شخصیت و ارزش از دست رفته خود را بازیابد. این همان تقلید منفی و نادرست است که بی شخصیتی او را تشدید می کند. بعضی از مردم هم اقدام به جمع آوری و اندوختن اشیائی می کنند که نقشی در تولید و نوآوری ندارد. این اموال اندوخته شده، در بانک قرار داده نمی شود تا در امور تولیدی و صنعتی استفاده شود، بلکه تبدیل به سکه ها یا زیورآلات طلایی می شود که زن به وسیله آن، به دنبال بازگرداندن ارزش شخصیتی خود است.


عقده حقارت، گروهی دیگر از زنان را به نمایشهای ظاهری سوق می دهد تا وسیلۀ تبلیغ و جلب توجه برای خانواده و همسرش را، به وسیله اسرافهایی که در آرایش، لوازم منزل، لباس و حتی گاهی به وسیلۀ مدارک علمی که برای نشان دادن آبرو و ارزش خانواده لازم است، فراهم نماید.


بدین ترتیب نقش زن، تبلیغ در بازار رقابت خانوادگی و در جشنها و مناسبتهای اجتماعی و خانوادگی است،


زیرا تنها راه باقیمانده که شخصیت او را بروز می دهد همین است.


1 – 3 – 2 احساس گناه


زن در جوامع ما، موجودی ناپسند است؛ وقتی کوچک است، پدر او را موجب درد سر خود می داند و وقتی به سن بلوغ می رسد، حفظ عفت و پاکدامنیِ او را موجب نگرانی خود می شمارد، و وقتی به سن ازدواج می رسد، مایۀ دردسر پدر و مادر است! پیش از بچه دار شدن، موجب گرفتاری همسر است و از سوی دیگر، شوهر او را باری بر دوش خود می داند که باید غذا و لباس او را تهیه کند و تلاش و امکانات مادی خود را صرف او نماید. زن قابل اطمینان نیست، باید همواره مواظب حیله ها و مکر و پنهان کاریهای او بود. او، سرچشمه گمراهی و باز دارندۀ مرد از اهداف شریف و امور والا و مهم است. زن،  تندیس شیطان و علت اصلی گناهان است!


رواج این فرهنگ اجتماعی و عدم وجود فرهنگ اسلامی، باعث می شود که زن بر ضد خود احساس پیدا کند و در معرض ارزیابی اندک قرار گیرد و انگیزه های انسانی خود را برای ایجاد شخصیت دوباره سرکوب کند.


آنچه موجب افزایش عقدۀ گنهکاری و ایجاد بدبینی نسبت به خود می شود،  دیدگاههای علمی و تقلیدی روانشناسانه است که موجب می شود زن گمان کند که عیبی به نام عدم باروری و بارور ساختن دارد. این تعریف از زن به صورت طبیعی باعث می شود که نوعی انفعال و خمودی و سرکوب نیروها در زن پدید آید و احساس حقارت و کهتری در او تقویت شود و تمایلات انسانی خود را به عرصۀ مصرف گرایی و خودنمایی سوق دهد تا بتواند خودی نشان دهد و در ذهن خود این باور را ایجاد کند که علم و عقل، اموری درجه دو هستند و دیدگاههای انسانی، کم ارزش و ناپایدارند.


وقتی نیروهای اجتماعی، از زن، موجودی غیر فعال و شکست خورده ایجاد کردند،  مرد سلطه گر از این احساس حقارت و شکست در زن، به عنوان سلاحی علیه او استفاده می کند و بیش از پیش حریم وجودی او را سرکوب می نماید.


1 – 4 سنتهای تاریخی جامعۀ عقب مانده


ملتی که در معرض سرکوب و تحقیر قرار دارد، با افزایش سلطه و فشار حاکمان و تأثیر آنان بر سرنوشت امت، به ترتیب از سه مرحله تاریخی عبور می کند که عبارتند از:


 مرحله ستم و سرکوب


تحقیر و اهانتی که فرد از سوی قدرتهای مافوق خود مانند والدین و معلم در مدرسه با آن مواجه می شود و علاوه بر آن، سلطه ای که از سوی حکومت به او تحمیل می شود و از بین رفتن احترام نسبت به خود و تحقیر و ذلت، نوعی احساس خشم و انتقام در فرد به وجود می آورد که برای مقابله با آن تحقیر و بازیابی کرامت و عزت، همۀ اعضای او را به حرکت در می آورد؛ اما این احساس خشم، به درون فرد باز می گردد و مخفی می شود،  زیرا قدرت مقابله با آن نیروی غالب و خودخواه و ظالم مافوق را ندارد و این احساس خشم به احساسات سرخوردگی تبدیل می شود که منتظر فرصتی است تا ظاهر شود.


 مرحله اتحاد و یکپارچگی


احساسات کینه توزانه که در افراد و طبقات اجتماعی انباشته شده است، با افزایش سلطه و ستم حاکمان نسبت به امت، این احساسات نیز شدت پیدا می کند تا جایی که پایمال شدگان و مستضعفان، اختلافات خود را فراموش کرده و در صف واحدی جمع می شوند و در اطراف شخصیتی که مبارزه و حماسۀ آنان را رهبری می کند، اجتماع می نمایند.


 مرحلۀ مبارزه و مقابله


انقلابیونی که احساسات انتقام جویانه و کینۀ خود را نسبت به ظلم در دل انباشته اند،  از مراحل مقاومت بی صدا در ابتدای امر و حرکت و انقلاب گذر کرده اند.


در این مرحله اگر حاکمان خودکامه، موفقیت انقلابیون را پیش بینی کنند، روشهای سرکوب و خشونت و سلطه را طوری به کار می برند که در جامعه، روابط سلطه و عدم قبول آن از سر گرفته شود و این همان پدیده عقب ماندگی در امت است، زیرا در این صورت انقلابیون، اساس روابط اجتماعی را که بر مبنای برابری و برادری نیست، تغییر نداده اند و تنها حاکمان تغییر کرده اند. در صورتی که محتوای فکری انقلابیون باید تغییر کند و این ممکن نیست، جز با تربیتی خاص که خارج از موقعیت روانی جامعه انجام می گیرد و در مباحث بعدی به آن می پردازیم.


بخش دوم: زن در اندیشۀ امام خمینی(ره)


2 – مقدمه


بدون شک، افراد در دنیای اسلام، به اسلام به عنوان دین و رسالتی از سوی خداوند تعالی ایمان دارند. این ایمان در میان بسیاری از مسلمین، تبدیل به عقیده ای وامانده شده و در طول قرنها، با انحراف از رهبری اصیل اسلامی، شور و هیجان خود را از دست داده بود، و خصوصاً بعد از آنکه جهان اسلام با دوران استعمار مواجه شد و استعمارگران برای از بین بردن این اعقتاد و تهی کردن آن از محتوای انقلابی و بالندۀ آن، تلاش بسیار کردند، بیشتر مسلمانان، تعبیر امت اسلامی که خداوند آن را امت متعادل و میانه رو قرار داده تا گواه بر همه جهانیان باشند* و برترین امتی هستند که از میان بشر برگزیده شده است** را از یاد برده بودند، جز عده ای از مسلمانان در بخش محدودی از جهان اسلام که در آن، توده های مردم در حمایت از رهبر فرزانه خود اجتماع کردند و در برابر طاغوتی ترین حکومت دنیای اسلام بپا خاستند و آرزوی پیامبران را با برپایی حکومت اسلامی در ایران جامه عمل پوشاندند...


اما زن، که اراده و قدرت خود را در ایجاد نهضت و انقلاب، از دست داده بود، در دنیایی آکنده از زور و فشار تحمیل شده از سوی دو عامل به سر می برد:


1 – سنتها و آداب اجتماعی


2 – حکومت سلطه گر


2 – 1 سنتهای [نادرست] جامعه


امت اسلامی در طول قرون و اعصار، انحرافات زیادی در حاکمان و سردمداران مشاهده کرده بود و به همین سبب، بسیاری آداب و رسوم و سنتهای اجتماعی رایج،  ایجاد شده و به مرور زمان، جنبۀ تقدس دینی پیدا کرده بود و برای بسیاری از مردم، غیر ممکن بود که بتوانند به سادگی از قید و بند این آداب و رسوم رهایی پیدا کنند. همان سنتهایی که با دیدگاه عقب مانده و متحجر بر زندگی زن سایه افکنده بود و به صورت مختصر عبارتند از:


1 – استفاده از زن برای خدمت به مرد و عدم همفکری با او به عنوان موجودی مستقل.


2 – محرومیت زن از فرصتهایی که موجب پیشرفت فکری، ذهنی، امکانات و تواناییهای او می گردید.


3 – القای این فکر که موضع گیری در مسائل سیاسی و انسانی، او را از زنانگی و طبیعت خلقت زنانه خود دور می کند.


4 – اینکه همنشینی با عالمان و اندیشمندان و بهره گیری از اندیشه آنان و سؤال و جواب،  پدیده ای ناپسند از نظر اجتماعی است.


5 – غفلت از نقش زن در منزل و تلاش او که از نظر جامعه، مجانی و رایگان باید انجام می شد؛ یعنی زنی که در خارج از منزل به کار اشتغال داشت، وقتی به منزل باز می گردد باید ساعاتی برابر با کار خارج از خانه، در منزل کار کند بدون آنکه مزدی داشته باشد، و این کارِِ خانه و رسیدگی به فرزندان وظیفه او محسوب می شود. در حالی که مرد به کارهای مورد علاقه خود و سرگرمیهایش می پردازد و در کار منزل به او کمک نمی کند و اگر مرد به او کمک کند، نشانه فضیلت و برتری اخلاقی مرد است و اگر از کوتاهیهای زن – به نظر خود – در کار منزل چشم پوشی کند، از نظر جامعه مردی با اخلاق و خوش خلق محسوب می شود.


6 – زن در داخل و خارج از منزل، جایگاهی حاشیه ای و درجه دو دارد؛ زیرا صلاحیت و شایستگی انجام امور زیربنایی و مهم جامعه را ندارد و این نتیجۀ کامل نبودن عقل و تجربه اوست.


7 – جدایی میان مرد و زن، به طوری که زن مجبور است در خانه بماند در حالی که مرد،  می تواند در فلسفه و علم و شعر و ادب پیشرفت حاصل کند، بدین ترتیب مردان گوی سبقت را ربودند و زنان عقب مانده شدند.


8 – نظام خانوادگی، زن را بیشتر از مرد محدود می کند و در امور زندگی روزمره و اتفاقات آن آزادی بیشتری به مرد می دهد و این برخاسته از نظام خانواده در اجتماع است که دید منفی نسبت به زن دارد و عقیده دارد که زن ضعیفتر از مرد است و باید پوشیده تر باشد و شرف و آبرو و اعتبار و حیثیت خانواده به او وابسته تر است و از نظر عرف جامعه، مرد می تواند برای دفاع از آبروی خانواده، حتی زن یا دختر یا خواهرش را بکشد، چرا که آبروی خانواده تنها در گرو آنان است، و مرد آزادی مطلق دارد که در خانه به بهانۀ شرافت و حیثیت و ... به حقوق زن تجاوز کند و در خارج از خانه نیز شرافت زن را مورد تجاوز قرار دهد.


2 – 2 حکومت سلطه گر


حکومتهای سلطه گر، خشونت و پایمال کردن حق زنان را در کشورهای ما، از طریق احاطه بر وسایل ارتباطی دیداری، شنیداری و مکتوب، اعمال می کنند و همچنین به وسیله مؤسسات آموزشی که این روشها عبارتند از:


1 – مراکز تولیدی که تحت نظر نظام سلطه گر هستند – اعم از ملی و خارجی – در وسایل ارتباط جمعی و از طریق تبلیغات – بر نقش مصرف کنندۀ زن تأکید می کنند و برای محصولات لوکس خود، از اسباب بازی بچگانه تا لوازم آرایشی، اینگونه تبلیغ می کنند تا مصرف هر چه بیشتر که توسط زنان انجام می شود، روز به روز بیشتر از او سلب اراده کند و او را از محتوای انسانی خود تهی نموده و این را به خانواده ها هم منعکس نماید.


2 – وسایل ارتباط جمعی و مؤسسات آموزشی، نوعی علاقه و احساس تمایل نسبت به نیروهای خارجی سلطه گر ایجاد می کند و در ذهن مردم، نسبت به مشکلات اجتماعی – که مصدر و ریشه اصلی آن هم خود استعمارگران هستند – واکنش ایجاد کرده و از این طریق آنان را به ترک کشور خود و مهاجرت به خارج تشویق می کند.


3 – سیستم آموزشی کشورهای استعمار شده، بیسوادیهای سیاسی، فرهنگی و روحی را که دامنگیر بیشتر افراد جامعه است، از بین نمی برد، زیرا اساس آموزش در کشورهای ما، آموزشی روشنگر و فرهنگ ساز نیست، بلکه تنها بیسوادی به معنای عدم توانایی خواندن را از بین می برد تا افراد را برای مشاغل و حرفه های مشخص، آماده کند.


4 – این مؤسسه های (اطلاع رسانی و آموزشی) شیوه های نوآوری و ابداع را پایه ریزی نمی کنند تا جایگزین روشهای تقلیدی و پیروی از شیوه های بیگانگان شود.


5 – مرد و زن در جامعه ما، در همه جوانب زندگی، در معرض سلطه و فشار و سرکوب بیگانگان و حکومتهای محلی قرار داشته اند و از سوی دیگر، زن تحت سیطره و تسلط مردان قرار دارد که در تلاش برای رها شدن از رنج سلطه و آزاد ساختن خود،  سعی می کند برتری و احساس غلبه بر دیگران را نشان دهد.


زن که در معرض این سلطۀ دوگانه (از سوی حکومت و مرد) قرار دارد، مانند همۀ افراد تحت سلطه، همواره در اعماق وجود خود، آمادگی سرکشی و طغیان و خیزش را حفظ می کند، و در جامعۀ تحت تسلط بیگانگان هم، همین حالت را دارد، اما به جای آنکه انقلابی با تغییر حقیقی ایجاد کند و حقوق خود را (به عنوان یک انسان تأثیرگذار،  و نه تأثیرپذیر و پیرو) اعاده کند، و به جای آنکه سازندۀ حیات و زندگی باشد، به سوی مرد رو می کند تا از او انتقام بگیرد و به صورتهای گوناگون و متفاوت، در برابر مرد طغیان و سرکشی می کند و این تفسیر عقب ماندگی اجتماع در نتیجه سلطۀ بیگانگان است.


2 – 3 آزادی زن


این آشفتگی اجتماعی و روحی عمیق که از زمان ورود استعمار به کشورهای اسلامی برای زن پیش آمد، نتیجۀ نامناسبی برای زن به وجود آورد که عبارت است از ویژگیها و مشخصاتی که به زن نسبت داده می شود. مثلاً زن را موجودی فاقد فهم و درک، کم همّت، فاقد تعقل، اسرافکار، پرحرف، منبع شرّ و صفتهای دیگری که میراث جامعه استعمار زده است، معرفی می کند.


زن ناگزیر است که از این ویژگیهای نادرستی که به او نسبت داده می شود رهایی پیدا کند؛ همان ویژگیهایی که شخصیت واقعی زن را از او سلب می کند.


این آزادی را کسی جز خود زن نمی تواند به وی اعطا کند؛ یعنی «آزادی روحی» را کسی از خارج وجود زن نمی تواند ایجاد کند. امام(ره) تأکید می کنند که حق، گرفتنی است و خود به خود داده نمی شود و زن باید خود را از صفات نادرست که به او نسبت داده شده رها کند، که برای اینکار دو راه دارد:


2 – 3 – 1 برداشت صحیح از سرشت و طبیعت زن


در عهد باستان، قوانین روم، موجودات زنده را به دو گروه اشخاص و اشیا تقسیم می کرد. اشخاص عبارت بودند از مردان صاحب دارایی، و اشیا هم شامل بردگان،  حیوانات و زنان بود. دیدگاه تحقیر زنان در جوامع حاکم بود، خصوصاً اینکه دین مسیح که از تمدن روم تأثیر پذیرفته بود، سرشت زن را پایین تر از سرشت مرد


می دانست و در گذشتۀ نه چندان دور، در کلیساها بحث بر سر این مسأله بود که آیا روح زن، روح انسانی است یا نه. برخی از مسلمانان هم عقیده دارند که زن از طبیعت کج و ناصاف خلق شده است؛ اما مکتب اهل بیت(ع) اذعان دارد که مرد و زن، سرشتی یکسان دارند: *«ای گروه مردمان!ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را گروه گروه و قبیله قبیله قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید» .[21]


امام خمینی (ره) در یک مصاحبۀ مطبوعاتی فرمودند: «مرد و زن هر دویشان در اسلام اختیارات دارند. اگر اختلافاتی هست برای هر دو هست و آن مربوط به طبیعت آنان است» .*


و امام – بنابر گفته دختر ایشان - [22] تأکید داشتند که زن باید در جایگاه رفیع انسانی باقی بماند، زیرا خداوند او را با کرامت خلق کرده است: «به راستی که فرزندان آدم را کرامت دادیم» .* *


2 – 3 – 2 مسئولیت پذیری زن


از زمانی که فرد در دوران بلوغ، خود را می شناسد، سعی می کند از طریق مسئولیتهایی که می پذیرد ارزش خود را باز یابد. در میان مسئولیتها، خود را محک می زند و آزادی پذیرش یا عدم پذیرش را تجربه می کند. همین آزادی و اختیار است که ملائکه را به هراس انداخت که مبادا انسان در روی زمین فساد ایجاد کند و خونریزی نماید. * پس انسان و مسئولیت او، اموری هستند که قابل جداسازی نمی باشند. و هیچ موجودی جز انسان، مسئولیت پذیر نیست و انسان، بدون این ویژگی، از نظر محتوایی از حالت انسان خارج می شود، هر چند به ظاهر، صورت آدمی داشته باشد. انسان بدون مسئولیت، طعمۀ هواهای نفسانی می شود؛ اما پرسش اینجاست که مسئولیتی که باعث خودشناسی انسان می شود، کدام مسئولیت است؟ آیا مسئولیت تأمین منافع فردی خاص خود است یا مسئولیت تلاش برای تأمین منافع عمومی و اجتماعی؟


انسان به اقتضای فطرت خود، به گزینه دوم (مصلحت اجتماعی) گرایش دارد که از طریق آن انسانیت خود را محقق می کند، اما خودخواهی او را به سوی انتخاب اول  (منافع شخصی) سوق می دهد، و تعارضی بین این دو کشش در انسان به وجود می آید و اصل این تعارض در خارج از ذهن انسان، تبدیل به دو دیدگاه سرمایه داری دموکراسی و سوسیالی کمونیستی می شود که مظهر تعارض بین اصالت فرد و اصالت جامعه است. نظام اسلامی، ابهام را برطرف کرده و این تعارض را با در نظر گرفتن منافع فرد و جامعه،  حل و فصل نموده است؛ یعنی فرد، مسئول تلاش برای تأمین منافع اجتماعی است و این همان وظیفۀ الهی انسان در ایفای نقش خود به عنوان جانشین (خدا) بر روی زمین است.


از دیدگاه امام موسی صدر، عملی که فی سبیل الله تعبیر می شود، همان مفهوم خدمت به انسان است؛ زیرا هر عملی که برای خدا انجام شود، برای انسان انجام شده است. پس کار برای خدا همان کار برای مردم و به نفع همه مردم است و این یک تمرین مستمر روحی و عملی است[23] و شخص در برابر کاری که به نفع همگان انجام می دهد، هم پاداش و اجر الهی را برای خود آماده می کند و هم غریزه خود دوستی که منافع شخصی را می طلبد ارضا می نماید.


پس انسان که جانشین و خلیفه خداست، شامل مرد و زن می شود (در دیدگاه امام خمینی(ره) تفاوتی میان زن و مرد وجود ندارد، یعنی هر دو انسان هستند و آن دسته از تفاوتهای طبیعی موجود میان مرد و زن، ربطی به سرشت انسانی آن دو ندارد).[24]


اسلام، نقش و وظایف زن و مرد را بر حسب تفاوتها و تخصصهای هر کدام، تقسیم کرده است. مثلاً در حوزه خانواده، زن که عاطفه و احساس لازم برای سرپرستی و مراقبت از کودک را دارد، این مسئولیت را به عهده می گیرد و مرد که قوای بدنی مناسب را داراست، کارهای سخت بیرون از منزل را به عهده دارد تا اداره خانواده را به انجام رساند. احادیث شریف ائمه(ع) نیز برای تشویق هر کدام از آنها در ایفای نقش خود،  تأکید دارد، مثلاً، حدیث «بهشت زیر پای مادران است» برای تشویق زن در اجرای نقش مهم خود در خانه، و برای مرد حدیث «هر کس برای تأمین زندگی خانواده خود زحمت بکشد، مانند کسی است که در راه خدا به خون خود غلتیده است» برای تشویق او در انجام وظایف مطلوب ذکر شده است.


اما در جامعه، مسئولیت و نقش زن با آنچه که در عقاید و نظریات اسلامی آمده،  تفاوت پیدا کرد؛ زیرا [در ابتدا] پیروان مکتب خلفا (اهل سنت) نظریه مشخصی درباره نقش و نحوه حضور زن در اجتماع نداشتند و فقط بر حرکت زن در حوزه وظایف خانواده تأکید می کردند ـ و آنچه که ما در موضع گیریهای سیاسی زنان متدین در الجزایر و سودان شاهد آن هستیم، عکس العملی در برابر اعمال زنان غیر مذهبی بود ـ به عبارت دیگر، مذهب اهل سنت، فاقد دیدگاه پیشرفته و امروزی دربارۀ حضور زن در محیط جامعه و صحنه مسئولیتهای اجتماعی است و نظریه مناسبی درباره چگونگی حضور زن برای مبارزه با ستم و برپایی حکومت حق ندارد.


اما مکتب اهل بیت(ع)، دیدگاه فلسفی کامل و مناسبی دربارۀ حضور زن در جامعه دارد، و البته علما در نحوۀ این حضور، اختلاف دارند که این اختلاف باعث تفاوت نظریات راجع به حجاب زن شده است. گروهی از علما متعقدند که مسئولیت زن تنها به خانواده و محیطهای زنانه محدود می شود و انجام واجبات شرعی مانند تولیٰ و تبریٰ و دفاع از اسلام و امر به معروف و نهی از منکر نباید از حدود این حوزه زنانه خارج شود، و بر این اساس، ظاهر شدن صورت و دستهای زن تا مچ و اختلاط با مردان را حرام دانسته اند؛ اما گروه دیگری از علما متعقدند که واجبات و وظایف شرعی زن اعم از تولّیٰ و تبرّیٰ و امر به معروف و نهی از منکر و دفاع از اسلام، باید همانند مرد، در همۀ عرصه ها گسترش یابد؛ یعنی زن وظیفه دارد اشتباهات مرد را اصلاح کند همان طور که مرد باید خطاهای زن را تصحیح نماید و فرقی ندارد؛ بر این اساس، نظر این علما درباره حجاب اینطور است که نمایان شدن چهره و دستهای زن تا مچ و اختلاط با مردان، در صورتی که مرد و زن از هر گونه خودآرایی محرک و مفسده دار پرهیز کنند مانعی ندارد. همچنین باید از هر گونه تمتع و لذت، خواه از طریق نگاه یا لمس یا شنیدن، خارج از چهارچوب خانواده خودداری نمایند.


امام خمینی(ره) از حامیان همین نظریه است، ایشان به حضور و مشارکت فعال زنان در عرصه های فرهنگی، اقتصادی و حتی نظامی افتخار می کنند و حتی بالاتر از این،  آمادگی نظامی زنان را برای دفاع از اسلام، از واجبات شرعی مهم می دانند و در یکی از سخنرانیهای خود تأکید کردند که حضور زن در عرصه های سیاسی لازم است و فرمودند:   «و امروز زنان در جمهوری اسلامی، همدوش مردان در تلاش سازندگی خود و کشور هستند» .[25]


همچنین می فرمایند: «شما مردان و زنان تاریخ باید پایداری در راه کوبیدن ستمکاران و دفاع از حق را به جهانیان و نسلهای آینده اثبات کنید» .[26]


و در جای دیگر فرمودند: «ما مفتخریم که بانوان و زنان و خرد و کلان در صحنه های فرهنگی، اقتصادی و نظامی حاضر، و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند؛ و آنان که توان جنگ دارند، و آنها که می توانند، در آموزش نظامی که برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی از واجبات مهم است، شرکت [کنند]» .[27]


افتخار امام به شرکت زنان در کنار مردان، نشانه آن است که زن نقش فعالی در حرکت اجتماعی و برابر با نقش مرد ایفا می کند و حتی ممکن است در سازندگی جامعه از مرد پیشی بگیرد. این نظر حضرت امام در مقابل نظریه ای قرار دارد که نقش زن را فرعی و حاشیه ای می داند و نقش اصلی و فعال در سازندگی جامعه را از آنِ مرد می داند.


نظریه سومی هم وجود دارد ـ که رو به نابودی است ـ و بنابر آن دیدگاه، حضور زن در جامعه، مانند حضور بردگان و مزدوران و حیوانات، بی اثر و بی نتیجه است.


امام(ره) پی در پی تأکید داشتند که نقش زن در جامعه، مهم و پویاست، خصوصاً در وصیتنامۀ جاوید خود که بر مشارکت و حضور اجتماعی زن حتی برتر از حضور مردان،  افتخار می کند. خلاصه کلام اینکه در دیدگاه حضرت امام(ره) زنان از ستم و ظلم دوگانه در کشورهای اسلامی رنج می بردند، که از یک سو، سنتها و رسوم عقب مانده اجتماعی و از سوی دیگر سیطره و سلطه حکومتهای محلی و بیگانه بوده است و باعث ایجاد دیدگاههای نادرست و ویژگیهای ناصحیح دربارۀ زن شده است، مانند آنکه زن ناقص العقل و ناقص الدین و اسرافکار و پرحرف و ... است.


زن در این شرایط باید برای رهایی خود از این چهرۀ تغییر یافته و نادرستی که از او ارائه شده است، تلاش کند. و آزادی او از این قید و بندها ممکن نیست مگر آنکه: اولاً؛  دیدگاهها و تصورات درستی درباره سرشت و هویت انسانی خود کسب کند و ثانیاً؛  مسئولیت انسانی خود را در زندگی و در عرصه استحکام خانواده و جامعه و انجام نقش فعال خود، بپذیرد و بر دوش کشد و در راستای پایبندی به اسلام ناب محمدی(ص)، زن ایرانی مصداق و نمونۀ بارزی است که از قید و بندهای روحی و اجتماعی رها شد و با بر دوش کشیدن مسئولیت خود، موجب افتخار امام خمینی گردید که در وصیت خود به زنان آوردند:


 «ما مفتخریم که بانوان ... با آزادی شجاعانه خود بر مبنای ایمان، از محرومیتهایی که توطئه دشمنان و با آشنایی دوستان نسبت از احکام اسلام و مقاصد قرآن بر آنها بلکه بر اسلام و مسلمانان تحمیل نمودند، شجاعانه و متعهدانه خود را رهانده و از قید خرافاتی که دشمنان برای منافع خود به دست نادانان و بعضی آخوندهای بی اطلاع از مصالح مسلمین به وجود آمده بودند، خارج نموده اند» .[28]


و در جای دیگر می فرمایند:


 «و امروز زنان در جمهوری اسلامی، همدوش مردان در تلاش سازندگی خود و کشور هستند» .[29]


بخش سوم: نقش سیاسی زن


الف) جنبش سیاسی و انقلاب


3 ـ 1 تعریف انقلاب


همه اندیشمندان اتفاق نظر دارند که «انقلاب عبارتست از طغیان و شورش مردم در یک منطقه علیه نظام حاکم و به قصد جایگزین کردن نظام دیگری بجای آن» [30]. پس جنبش سیاسی به رژیم حاکم و سران آن مربوط می شود؛ یعنی بعد منفی آن (نسبت به رژیم حاکم)، انقلاب بر ضد آن و بعد موافقت با آن، حفظ رژیم موجود است.


3 ـ 2 تربیت و پرورش انقلابیون


افراد بشر در ابتدای تکوین خود که اساس بنیانهای اجتماعی پایه ریزی شد، در روابط میان خود، از ظلم و استبداد و استثمار به دور بودند و با یکدیگر با برادری و محبت رفتار می کردند.


در مرحله بعد، که با ادامه حیات بر روی زمین، تجربیات و آگاهی افراد بیشتر شد و امکانات آنان توسعه پیدا کرد، انواع مختلفی از اختلاف و تفاوت در بین ثروتها و قابلیتهای آنان به وجود آمد، و این تفاوتها، باعث اختلاف جایگاه آنان در عرصه اجتماع شد و بدین ترتیب، آنان که موقعیت اجتماعی برتری داشتند، فرصت بهره کشی و استثمار دیگران را به دست آوردند و به دنبال آن، جامعه به طبقات: قوی، ضعیف و متوسط تقسیم شد و در نتیجه، استثمارگران و مستضعفان به وجود آمدند و یکپارچگی و وحدت ذاتی و روابط برادرانه در میان جامعه، از بین رفت و در روشهای استثماری محو و ناپدید شد و روابط اجتماعی مبتنی بر سلطه و مبارزه با سلطه پدید آمد که ظلم و ستم را توجیه می کرد و افسانه های بی پایه ای در حوزه اندیشه و اعتقاد ایجاد می نمود که شخصیت فرد را تخریب کرده و جامعه را از خیزش و انقلاب باز می داشت.


در چنین شرایطی، انقلابی لازم بود تا راه درست و صحیح را باز نمایاند و جامعه ای بر مبنای برابری و عدل ایجاد کند. و این نوع انقلابها نیازمند پایه و مبانی اصولی است که بر اساس آن حرکت خود را آغاز کرده و انگیزه و پویایی خود را از آن اخذ کند. تاریخ بشر، از کهن ترین دوره های ستم و استثمار، انقلابهایی را بر اساس دو مبنا به خود دیده است:


3 ـ 2 ـ 1 مبنای اول


احساسات کینه توزانه و دشمنی که بر اثر ظلم ستمگران بر مستضعفین تحت سلطه و تجاوز به حقوق آنان، در دلشان انباشته شده و این مبنای انقلاب با همین احساس که از سوی سلطه گران مستبد ایجاد شده و در حالت مخفی و سرکوب شده قرار دارد. و طبیعی است که مطابق نظر روانشناسان، شخصی که در محیط سلطه و مخالفت با آن و سرکوب احساسات خشمگینانه به سر برده و نتواند آن را در مقابله با دشمن، بروز دهد، به ناچار حالت سلطه جویی بر کسانی که زیر دست او قرار دارند پیدا می کند و این حالت روحی که بر اثر وضعیت ظلم و استبداد پدید آمده و در دل انقلابیون انباشته شده، و نمی تواند به یک انقلاب بر ضد ظلم و فشار و خفقان تبدیل شود و نمی تواند به جامعه، سلامت و سعادت رهایی از سلطه و نفی آن را باز گرداند و در سلطه ای که در تمام عرصه های جامعه، کم کم نفوذ یافته، تغییر وضعیتی ایجاد کند.


3 ـ 2 ـ 2 مبنای دوم


از بین بردن احساسات و انگیزه های نفسانی که پایه های اجتماع براساس آن شکل گرفته و تکیه بر احساسات دیگری برای برپایی انقلاب، یعنی استفاده از احساساتی که نسبت به ارزشهای برابری، عدل، حق و ایمان به بندگی انسان در برابر خدا که موجب آزادی او از هر نوع بندگی دیگر است به همراه اعتقاد به کرامت و ارزشهای انسانی، که این احساسات اساس و مبنایی ایجاد می کند که احساسات سلطه و نفی آن را خالص گرداند و ابزار سلطه را از دست مستبدان خارج کند، اما نه به خاطر طمع در آن و از روی علاقه به حکومت، بلکه بر مبنای ایمان به اینکه این سلطه کرامت انسان و عزت او را پایمال نموده و جامعه بشری را نابود می کند.


همین مبنای دوم است که به تنهایی پشتوانه حقیقی انقلاب را تشکیل می دهد و این مبنای روحی است که می تواند انقلابی حقیقی ـ به جای انقلاب تغییر دهنده جایگاه احساسات ـ ایجاد کند. مبنای روحی که پشتوانه انقلاب است، در گرو تربیت روحیات داخلی انقلابیون است که آنان را از بند احساسات سرکشی و بندگی نجات می دهد و انگیزه های انسانی را (که معمولاً به صورت بالقوه در انسان وجود دارد و برای به فعلیت رسیدن، نیازمند توجه و سرپرستی مربی است) تقویت می کند.


با این تربیت و رشد، انسان انقلابی، در باطن نیز به یک انسان واقعی تبدیل می شود و مظهر و نشانه انسانیت او، دفاع از مظلومین و مستضعفین است که به وسیله آن انسانیت و سرشت و رشد و تکامل انسانی خود را که ضامن سعادت او در دنیا و آخرت است به ثبوت می رساند.


این نوع تربیت، نمی تواند از درون جامعه تحت سلطه پدید آید، بلکه باید از دنیای خارج آن، به درون دلهای انقلابیون راه یابد و اینجاست که نوبت به وحی و نبوت[31] می رسد: «پس خداوند پیامبران را به عنوان بشارت دهنده و بیم دهنده برانگیخت و با آنان کتاب فرو فرستاد تا به حق در میان آنان، اختلافاتشان را داوری کند» .[32]


3 ـ 3 رهبری اسلامی


افراد ناچارند در جامعه ای بزرگ زندگی کنند که با آن در ارتباط هستند، از آن تأثیر می گیرند و در آن تأثیر می گذارند. عواطف و احساسات و افکار و واکنشهای او با جامعه در رابطه است و با آن روابط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و ... برقرار می کند. و معمولاً جامعه بیشتر از خانواده، در شخص اثر می گذارد. بنابراین، نیاز به اصلاح جامعه و برپا کردن رابطه برابری و ارزشهای اخلاقی در آن، احساس می  شود و این ممکن نیست، مگر از طریق حکومت عدل و برابری، که این نوع حکومت، نباید از روی هواهای نفسانی حکم کند، بلکه باید اساس حکومت را بر پایه قسط و عدل و برابری قرار دهد. از سوی دیگر، این حکومت نیاز به رهبر یا حکمران دارد که باید از سوی خداوند تحت تعلیم و تربیت قرار گرفته باشد تا در جایگاه خود به عنوان خلیفه و جانشین خدا، از هرگونه استبداد، خودرأیی و یا ضعف تدبیر مصون بماند و از آزار رسانی و بهره کشی از دیگران به دور باشد و اینها همان آثار بر جای مانده از استبداد و ظلم هستند.


براساس همین دیدگاه عقلی و روحی، خداوند در تعیین رهبران فرهیخته، مستقیماً دخالت می کند و این رهبران عبارتند از:


1 ـ پیامبران


2 ـ امامان، که ادامۀ مسیر تعیین شده پیامبران از سوی خدا برای استمرار وظیفه تربیت انسانها هستند.


3 ـ ولی فقیه که ادامه رهبری عالیۀ پیامبران و امامان در تربیت انسانها هستند.


و از مهمترین ابراز رهبری تربیتی برای برپایی حکومت عدل و برابری که بین سه گروه مذکور مشترک است عبارتست از:


1 ـ دریافت رسالت آسمانی و مراقبت از آن.


2 ـ نظارت بر ایفای نقش انسان به عنوان جانشین و مسئولیت راهنمایی آنان در حدودی که به رسالت و احکام و مفاهیم آن مربوط می شود.


3 ـ اقدام و مقاومت در برابر تغییر و انحراف و به کارگیری همه روشهای ممکن برای صحت و سلامت راه و روش.


پس رهبر و مربی، یک مرجع اندیشه و روش است که مکتب اهل بیت بر وجود او تأکید دارد و در عین حال، میان این رهبران، از نظر روش انجام وظیفه، تفاوتهای بنیادین وجود دارد؛ یعنی «پیامبر»، آورنده رسالت آسمانی با اراده خداوند تعالی و از طریق وحی است و «امام معصوم»، از سوی پروردگار این وظیفه را به عهده گرفته و توسط پیامبر اکرم(ص) تعیین می شود ... و ولی فقیه، انسانی است که با تلاش و کوشش خود و با رنج طولانی توانسته است اسلام و منابع آن را بطور زنده، پویا و کامل به دست آورد و با تقوا و پرهیزکاری که با سختی و ریاضت آن را به نفس خود تحمیل کرده است، به نیرویی دست یافته که تمامی وجود و رفتار او را تحت تأثیر خود قرار داده و آگاهی دینی عمیقی کسب نموده که در موقعیتهای پیچیده و دشوار، واقعیت را درک نماید. پس، ولی فقیه با صفات و ویژگیهایش معین شده است، همان طور که در حدیث امام حسن عسگری آمده است:


 «هر کدام از فقها که بر نفس خود مسلط و حافظ دین و مخالف هوای نفس و پیرو دستورات مولی است، عامه مردم باید از او تقلید کنند.» [33]


اما تشخیص اینکه کدام شخص این ویژگیها را دارد بر عهده مردم است.


پیامبر اکرم(ص) برای رشد و ساخته شدن این جامعه، برنامه ریزی نمودند و خود،  رهبری آن را به عهده گرفتند تا همه روابط را در حوزه اجتماع پایه ریزی نمایند: رابطه شخص با سایر افراد جامعه، و رابطه او در عرصه های مختلف و سطوح شخصی و اجتماعی.


امام موسی صدر می گوید: «شکی نیست که پیامبر(ص)، اگر عمر بیشتری می کردند و یا اگر پس از ایشان حکومت در اختیار ائمه معصومین اهل بیت، یعنی امیرالمؤمنین(ع) و فرزندان ایشان(ع) قرار می گرفت، حکومت قسط و عدل می توانست نتایج و ثمرات شگفت انگیز خود را به بار آورد. این نتایج همان است که امروزه ما از آن به عنوان معجزات و کرامات ایجاد شده در وضعیت مردم پس از ظهور حضرت حجت (عج) یاد می کنیم، یعنی زمانی که جامعه بشری به مرحله همکاری و همیاری می رسد و به سطحی از اتحاد و رشد ارتقا می یابد که نیازی به انتقادات و نقدهای وارد شده از حیات مادی انسان نخواهد داشت احادیث بیان می کنند که این اتفاق در زمان امام زمان (عج) به وقوع خواهد پیوست و این نتیجۀ تربیت و برنامه ریزی پیامبر اسلام(ص) و ائمه معصومین(ع) است، که پس از وفات رسول الله(ص) با محروم ماندن امام علی(ع) از به دست گرفتن حکومت و رهبری، از بین رفت و به تعبیر امام صدر، ما نمی دانیم که آیا مسلمانان در آن زمان عمق و شدت این انحراف را دریافتند یا خیر؟ آیا پیروان مکتب اهل بیت(ع) امروزه به عمق انحراف گذشتگان (که ولی امر را از تصدی رهبری جامعه و برپایی حکومت قسط و عدل باز می داشتند)، پی برده اند؟


ب) تأثیر فعالیت زنان در نهضت


3 ـ 1 تأثیر جنبش (فعالیت) سیاسی زنان


مقدمه


انسان و حیوان، همواره در حرکت و تلاش هستند. انسان، همه روزه سعی در تأمین نیازهایی دارد که نتایج آن، برای خود او سود و فایده ایجاد می کند، حیوان نیز چنین حالتی دارد، اما تفاوت انسان با حیوان در این است که انسان در تلاش و حرکت و سعی خود، تنها کارهایی را که نتیجۀ آن، منافع صرفاً مادی او را تأمین کند، نمی پردازد، بلکه منافع کلی تری مانند دفاع از مظلومان، سیر کردن گرسنگان و آموزش به افراد نیازمند تعلیم، و به طور کلی کارهایی را که در آن خدمت به مردم وجود دارد، در نظر می گیرد. در این نوع کارها، شخص هویت انسانی و ارزش وجودی خود را باز می یابد، زیرا انسان، تنها یک ظاهر انسانی نیست، بلکه مفهوم و محتوایی دارد که مظهر آن. در عدل و رحمت و رأفت نسبت به دیگران و عدم پذیرش ظلم و جور تجلی می کند.


فیلسوفان اتفاق نظر دارند که هر شخص، سعی در رسیدن به بهره و لذت و دوری از درد و رنج دارد، اما در تشخیص تلاش و نوع آن دچار اختلاف شده اند. گروهی معتقد به حمایت از اصالت فرد هستند، و عده ای دیگر قائل به اصالت جامعه، و گروهی دیگر،  جمع بین منافع فرد و منافع جامعه را مقدم می دارند که مسلمانان همین عقیده را دارند،  اما همگی بر یک چیز اتفاق نظر دارند و آن، ضرورت احساس مسئولیت انسان برای محقق کردن ماهیت و هویت انسانی و رسیدن به بهره و لذت است.


وقتی بیان کردیم که زن از نظر ارزش انسانی همانند مرد است، باید ماهیت و هویت زن را هم با پذیرش مسئولیت از طرف وی به اثبات برسانیم. زن در جامعه ما، درست همانند مرد در حرکت و تلاشی پیوسته شرکت دارد؛ اما در این فعالیتها، شخصیت و وجود خود را به درستی در نمی یابد، و فعالیت او مانند حرکت یک جانور یا یک ماشین است که نمی تواند برای فعالیت خود، هدفی اختیار کند. در جوامع ما، عرصه های فعالیت اجتماعی در دست مردان قرار دارد و به زن تنها تا جایی اجازه حضور می دهد که سود آن به منافع خاص او باز گردد، حتی در انقلاب و رویارویی سیاسی و نظامی،  مردان، زنان را به این عرصه ها می کشانند تا آنچه را می خواهند، انجام دهند، بدون آنکه زن در ایجاد آن سهمی داشته باشد و در نهایت، پس از آنکه از زن به عنوان محرک و کاتالیزور انقلاب استفاده کردند، می سوزد یا می میرد یا زنده می ماند، و سپس به خانه یا محل کار یا مزرعه می گردد تا ابزاری از نوع دیگر و با کاربردی دیگر باشد.


3 ـ 1 ـ 1 آثار فردی فعالیت سیاسی زنان


تفاوت اسلام با دیگر مکاتب و ایدئولوژیها در آن است که اسلام، هم مرد و هم زن را به طور یکسان به پذیرش مسئولیت انسانی در راستای آبادانی اجتماعی و طبیعی زمین فرا خوانده است و همان طور که اشاره کردیم، زن، درست مثل مرد، در رویارویی با ظلم و برپایی عدالت نقش دارد: «دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید». چرا که ظلم، باعث نابودی انسان، جامعه و هستی می گردد و عدالت، حیات و روح انسان است و دین و عقل ـ بنا به گفته امام خمینی(ره) ـ به ما حکم می کنند که حکومتهای مستبد را به حال خود وا نگذاریم.[34] ایشان در صحیفه امام، به طور آشکار بیان می کنند که فعالیت سیاسی نوعی عبادت و از واجبات است:


 «حکومت حق برای نفع مستضعفان و جلوگیری از ظلم و جور و اقامۀ عدالت اجتماعی، همان است که مثل سلیمان بن داوود و پیامبر اسلام(ص) عظیم الشأن اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ و اوصیای بزرگوارش برای آن کوشش می کردند؛ از بزرگترین واجبات و اقامۀ آن از والاترین عبادات است».[35]


پس واجبات و عبادات در اسلام تنها مربوط به مردان نمی شود، بلکه تا جایی که جانشینی و خلافت خداوند در زمین به وسیله انسان (زن و مرد) را محقق کند، زنان را نیز در بر می گیرد.


از دیدگاه مکتب اهل بیت، بویژه در عرصه های سیاسی و واجب شرعی (از لحاظ دفاع از اسلام و فریضۀ امر به معروف و نهی از منکر و تولّی و تبرّی) زن نیازی به اجازه و اذن دیگران ندارد.


امام خمینی، به خاطر حضور آگاهانه در صحنه های اجتماعی و خصوصاً سیاسی،  افتخاری را برای زن ایرانی رقم زد که جا دارد برای این افتخار به خود ببالد، ایشان می فرمایند:


 «ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر و جوان و خرد و کلان در صحنه های فرهنگی و اقتصادی و نظامی حاضر و همدوش مردان یا بهتر از آنان در راه تعالی اسلام و مقاصد قرآن کریم فعالیت دارند؛ و آنان که توان جنگ دارند، در آموزش نظامی که برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی از واجبات مهم است شرکت [می کنند]» .[36]


حضور در عرصه سیاست، علاوه بر آنکه یک ضرورت شرعی است، ضرورتی است عقلی؛ زیرا عقل انسان، بی تحرکی و سکون را نمی پذیرد و در برابر بحرانها و رنجهایی که بر اثر استبداد رژیمهای حاکم، عالم را فرا گرفته است، سکوت را روا نمی دارد. اهمیت دادن انسان به یاری مظلومان، نشانه انسانیت و احساسات انسانی اوست، پس آیا درست است که به زن بگوییم: «این کارها در شأن و وظیفه تو نیست و به مردان مربوط می شود؟!»


امام خمینی، شرکت زن در تصمیم گیریهای سیاسی را حق طبیعی او می داند و این حق در شرکت زنان و عضویت در مجلس شورای اسلامی و در میان سران حکومت به چشم می خورد، همان طور که قاعدۀ اصولی بیان می دارد که «هر کس ضرری را می پذیرد، منفعت آن نیز به او میرسد» .[37]


و در پایان باید اشاره کرد که اگر مسئولیت پذیری انسان، راهی برای درک و رسیدن به لذت باشد، و شخصیت و هویت فرد را اثبات کند، پس تلاش برای برپایی حکومت مبتنی بر حق و کمک به مستضعفان و جلوگیری از ظلم و گسترش عدالت اجتماعی، از بزرگترین مصداقهای مسئولیت پذیری انسانی است که زن نیز از این طریق کمال مطلوب خود را در می یابد. که دانشمندان روانشناس از آن به عنوان اثبات کننده شخصیت و هویت نام می برند.


3 ـ 1 ـ 2 آثار فعالیت زنان بر پیشرفت اجتماعی


تاریخ بیان می کند که وقتی سفیر امام حسین(ع) یعنی مسلم بن عقیل به کوفه رسید تا مردان انقلابی را برای یاری امام حسین(ع) جذب کند و آنان را برای یاری امام(ع) بسیج نماید، سه هزار نفر در مسجد گرد او جمع شدند. زنان که دلشان همراه با امام بود،  اما مسئولیت خود را در یاری مظلوم و رویارویی با ظالم درک نکرده و تنها به منافع شخصی خود می اندیشیدند، از ترس اینکه بی سرپرست و بی فرزند و یتیم دار شوند،  آمدند و هر زنی شوهر و پدر و فرزند خود را منصرف کرد. زنان مردان را به دنبال خود می بردند و می گفتند: این همه مردم کافی هستند ...


زنان در آن زمان فکر نمی کردند که ممکن است کار به اینجا بکشد و سفیر امام حسین(ع) با شکست مواجه شود، آنان مطابق با منافع شخصی خود حرکت می کردند. عبادات خود را انجام می دادند، اما نقش خود در زندگی را درک نکرده بودند. مفهوم وظیفه جانشینی خدا را نمی فهمیدند و نمی پذیرفتند. فریضه تولّیٰ و تبرّی را به جا نمی آوردند. شاید گمان می کردند که در آینده می توانند توبه کنند و از خدا آمرزش بطلبند. آنان نمی دانستند که عدم حضور در عرصۀ سیاسی، زمینه را برای قتل امام حسین(ع) و شدت یافتن ظلم و فساد و ازدیاد درد و رنج فراهم می کند، و تنها به همان زمان هم محدود نمی شود، بلکه حتی باعث تأخیر در فرج و برپایی حکومت قسط و عدل به رهبری امام عصر (عج) هم می گردد.


اگر آنان در صحنه حضور داشتند، چه بسا خیر و برکت و عدالت که موجب آبادانی زمین و نزول برکات آسمانی و بیرون آمدن برکتهای زمینی است، به راحتی به دست می آمد. و خیر و برکت، همۀ خانه ها را فرا می گرفت و بشریت، از نعمت و برکتی که برای آن تلاش کرده، بهره مند می شد؛ همانند زن ایرانی که با زنان دیگر، از نظر سطح آگاهی و مسئولیت پذیری در جانشینی خدا و در رویارویی با حکومت مستبد، تفاوت داشت، در صحنه حاضر شد و در یاری رساندن به امام زمان خود، موضعی قدرتمند اتخاذ کرد و انقلاب بدین ترتیب پیروز شد، یعنی زنان مردان را در فعالیت سیاسی شرکت داده و یاری کردند و پیروزی به دست آمد.


امام خمینی(ره) در این باره فرمود: «شما بانوان شجاع دوشادوش مردان پیروزی را برای اسلام بیمه کردند» .[38]


امام می خواست تأکید کند که حضور زنان در صحنه، تأثیر مهمی در موفقیت یا عدم موفقیت دارد، آنگونه که مردان قادر به انجام آن نیستند و در عمل، انقلاب پیروز شد و دولتی اسلامی شکل گرفت و خیر و برکت شامل حال مردمی شد که زنان آن نیز در انقلاب شرکت کردند. امام خمینی می فرماید: «اسلام و حکومت اسلامی پدیده الهی است که به کار بستن آن سعادت فرزندان خود را در دنیا و آخرت به بالاترین وجه تأمین می کند و قدرت آن را دارد که قلم سرخ بر ستمگریها و چپاولگریها و فسادها و تجاوزها بکشد و انسانها را به کمال مطلوب خود برساند» .*


و در پایان یادآور می شویم که حضور زن در فعالیتهای سیاسی، به صورت مثبت یا منفی، تأثیر مهمی در نتایج به دست آمده دارد، به طوری که اگر مسئولیت پذیری سیاسی خود را که شرعاً و عقلاً واجب است، انجام دهد، باعث پیشرفت اجتماعی و در غیر این صورت موجب عقب ماندگی جامعه می شود. به علاوه زن، تأثیر مهمی در خانواده دارد. یعنی زن انقلابی این حالت را در همه افراد خانواده ایجاد می کند، اما مرد انقلابی ممکن است این تأثیر را در خانواده نداشته باشد. پس زن نقش و تأثیری پنهان و ناآشکار در خانواده و جامعه دارد.


امام راحل فرمودند: «زن مبدأ هم خیرات است».** و «زن پرورش ده زنان و مردان ارجمند است. از دامن زن مرد به معراج می رود».***


3 ـ 1 ـ 3 آثار فعالیت سیاسی زنان بر تهاجم فرهنگی


تلاش دشمنان اسلام در مقابله با جوامع اسلامی، در گذشته و حال، به صورتهای مختلف و گوناگون انجام شده است. یک بار، تهاجم اقتصادی است، بار دیگر سیاسی یا نظامی و شدیدترین آن تهاجم فرهنگی است که در جامعه، ماهیت و انسانیت فرد را از بین می برد.


فرهنگ عبارتست از مجموعه ای از اندیشه ها، اعتقادات، ارزشها، عادتها و قانونهایی که رفتار روزانه ما را معین می کند، و تهاجم فرهنگی زمانی است که مهاجم،  برای از بین بردن ارزشهای اجتماعی و تمدن کشوری جنگی آغاز کند که نتیجه آن،  بی ارزش شدن و اضمحلال همۀ آنچه به تمدن امت مربوط می شود، می انجامد، از سوی دیگر، فرهنگ مهاجم، ارزشهای سلطه گر و روش زندگی خود را با ابزار و زبان و عادتهای آن، به عنوان تنها راه زندگی و اثبات ماهیت فرد جلوه می دهد. این تهاجم که از سوی غرب انجام می شود، فرد را از همه سو محاصره می کند و او را با وسایل ارتباط جمعی و تبلیغاتی که زبان و فرهنگ غرب را بسیار والا جلوه می دهد، تحت تأثیر قرار می دهد و در نظام آموزش، آموزش را در خدمت نظام حاکم قرار می دهد و مؤسسات آموزشی در راه شناخت حقیقت و رسیدن به آن تلاش نمی کنند. بدین ترتیب، شخص قربانی تقلید از روشهای زندگی حاکم در غرب و ارزشهای جوامع غربی می شود.


امام خمینی(ره) می فرمایند: «رادیو و تلویزیون و مطبوعات و سینماها و تئأترها از ابزارهای مؤثر تباهی و تخدیر ملتها، خصوصاً نسل جوان بوده است. در این صد سال اخیر بویژه نیمه دوم آن چه نقشه های بزرگی .... در تبلیغ استعمارگران غرب و شرق،  کشیده شد ... بطوری که افتخار بزرگ فرنگی مآب بودن در تمام شئون زندگی از رفتار و گفتار و پوشش و فرم آن بویژه در خانمهای مرفه و نیمه مرفه بود، و در آداب معاشرت و کیفیت حرف زدن و به کار بردن لغات عْربی در گفتار و نوشتار بود» .!


 «کودکان، اگر نام غربی داشته باشند مفتخر، و اگر نام خودی دارند سر به زیر و عقب افتاده اند ... متاعها، هر چند در داخل تهیه شده باید نام خارجی داشته باشد تا مردم از آن راضی و به آن اقبال کنند. فرنگی مآبی از سر تا پا و در تمام نشست و برخاستها و در معاشرتها و در تمام شئون زندگی موجب افتخار و سربلندی و تمدن و پیشرفت، و در مقابل، آداب و رسوم خودی، کهنه پرستی و عقب افتادگی است ... رفتن به انگلستان و فرانسه و امریکا و مسکو افتخاری پر ارزش و رفتن به حج و سایر اماکن متبرکه کهنه پرستی و عقب ماندگی است» .*


زن با حضور خود در صحنه های سیاسی و مشارکت فعال در صحنه، وصیت امیرالمؤمنین(ع) را جامه عمل می پوشاند که «دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید» . زن،  وقتی که به مسائل انسانی بپردازد و نقش خود را در خلافت خدا در زمین ایفا کند و زن نمونه اگر در جامعه زیاد شود، موجب امنیت و جلوگیری از ورود فرهنگ مهاجم به جامعه خواهد شد، و دو راه برای این امر وجود دارد:


 * اول: زن تأثیر عمیقی در خانواده دارد و می تواند خانواده را از گزند تهاجم فرهنگ بیگانه در امان بدارد؛ چرا که زنان و مردان در دامان او پرورش می یابند و حفظ خانواده،  باعث حفظ جامعه می شود، زیرا بافت اجتماع از مجموعۀ خانواده ها تشکیل شده است.


* دوم: زن، مادامی که نقش فعال خود در زندگی و مسئولیت خود در جانشینی خدا را بپذیرد و مشارکت سیاسی و موضع گیری انقلابی در رویارویی با ظلم و سلطه داشته باشد، به سرچشمه اصلی برپایی حکومت مبتنی بر برابری و عدل تبدیل خواهد شد، و حکومت اسلامی از دیدگاه امام صدر، دو وظیفه بر عهده دارد: اول، تربیت انسان بر مبنای اندیشه و سرشت او، و در جهت احساسات منطبق بر فطرت انسان و دیگری،  مراقبت از بیرون و باز گرداندن او به اصول پیشین، در صورت ایجاد انحراف عملی[39] ... پس، معمولاً حوزۀ تأثیر تهاجم فرهنگی، وسایل ارتباط جمعی و مراکز آموزشی است که در اختیار دولت قرار دارد و از آنها برای پیشرفت انسانها و ایجاد جوی مناسب جهت بروز ارزشها و انگیزه های انسانی و ظهور گرایشهای خیرخواهانۀ پنهان در سرشت او،  استفاده می کند.


امام خمینی(ره) در کتاب تحریرالوسیله[40] خود، از واجباتی که بر زن و مرد تکلیف شده است، به دفاع از مسلمانان و جامعه اسلامی با هر وسیله ممکن، اعم از نثار مال و جان، اشاره می کند. دفاع، نیازی به حضور امام معصوم یا اجازۀ او و اجازۀ ولی فقیه و مرجع تقلید ندارد، بلکه دفاع، بدون هیچ قید و شرطی، بر هر شخص مکلف، چه زن و چه مرد و با هر وسیله ممکن، واجب است.


سپس ایشان، انواع تهاجمهایی را که جامعه مسلمین پیش  رو دارد، بر می شمارند و دفاع مکلفین در برابر آنها را بدون قید و شرط، واجب شرعی می دانند که از جمله آنها تهاجم سیاسی، اقتصادی، معنوی و در نهایت، خطرناکترین و مهمترین آنها که تهاجم فرهنگی است و هدف متجاوزان در این تهاجم، تحقیر همۀ ارزشها و آداب و رسوم و مظاهر تمدن در ملتها و در مقابل بزرگ شمردن و اهمیت دادن به ارزشها و آداب و روشهای زندگی خودشان (غربیها) است.


رابطه با خویشتن، اساس موفقیت یا ناکامی است که می تواند ملت را به پیش بَرد یا عقب مانده نگه دارد، و با وجود اهمیتی که تهاجم (معنوی) فرهنگی دارد، در رساله های عملیه هیچ یک از مراجع عظام، جز تحریرالوسیله بدان اشاره نشده است.


3 ـ 1 ـ 4 آثار فعالیت زنان در اقتصاد ملی


زن، به عنوان یک انسان، همواره به عرصه هایی از فعالیت رو می آورد که شخصیت خود را در آن باز یابد، و در جوامع ما، معمولاً زنان، خانه را اولین عرصه کار و فعالیت می دانند. کار در خانه، ویژگیهای روحی، اجتماعی و اقتصادی بزرگی در خود دارد ـ امیدواریم با توفیق الهی در کتابی جداگانه به آن بپردازیم ـ اما در تحلیلهای اقتصادی کلاسیک، کار در خانه را از حوزه عملکرد اقتصادی، خارج کرده و آن را در آمارهای اقتصادی به حساب نمی آورند. اسلام، پیش از 1400 سال، دیدگاه شاخصی درباره آن ارائه کرده و در مراتب احکام الهی، کار در منزل را جزء اعمال مستحبی می شمارد.


زن در جوامع ما، از کار در منزل سر باز می زند، چرا که در آن شأنی برای خود نمی بیند، زیرا اولاً مرد از او پیشی گرفته و ثانیاً در این کارها ارزش اجتماعی نمی یابد. بنابراین، زن به کار در خارج از منزل روی می آورد تا شاید عرصه ای ایجاد شود که شخصیت خود را در آن باز یابد. کاری که به مردان شباهت داشته باشد و ارزش اجتماعی برای او به ارمغان آورد، اما حتی در این کارها نیز به خواسته های خود نرسیده است، زیرا مردان که معمولاً کارفرمایان این شغلها هستند، به بهانۀ اینکه زنان،  شایستگی و توانایی انجام فعالیتهای ذهنی، سیاسی و اجتماعی را مهم ندارند، تنها اجازۀ انجام کارهای جنبی و فاقد نوآوری را به زنان می دهند. زن حق انتخاب و کاندیدا شدن در کارهای سیاسی را ندارد و اداره کردن مؤسسات اجتماعی را به او نمی سپارند و در برنامه ریزیها سهمی ندارند و ... در حالی که زنان، در همۀ این کارها، توانایی مؤثری دارند و آن را به نحو شایسته ای انجام می دهند، اما زنان نمی دانند که مرد، بر اساس یک قانون اجتماعی همۀ این امور را در اختیار خود گرفته است و نه بر حسب قانون الهی.


زن در جوامع ما به دنبال عملی می گردد که وجود او را به اثبات برساند و انسانیت خود را در آن بیابد و به وجود او، حیات و نشاط و امید بدهد و به زندگی او معنی و مفهوم ببخشد و به همین سبب به اسراف و زیاده روی در الگوهای مصرف روی می آورد.


سرکوبی نیروهای خلاق زنان، تحقیر سرشت انسانی آنها و ایجاد احساس حقارت در ذهن آنان، باعث شده که تلاش او از عرصه فعالیت سازندۀ اجتماعی، به مظاهر مصرف و خودنمایی کشیده شود (که به خصلتهای زنانه او وابسته است) تا از این طریق، مجالی برای اثبات شخصیت خود پیدا کند و حکومتهای سلطه گر بیگانه و داخلی، این احساس را در زنان را تقویت می کنند تا به ابزاری برای تبلیغ کالاهای آنان اعم از پوشاک،  وسایل خانگی تبدیل شوند و به جسمی بدل گردند که لوازم آرایشی مصرف کرده و محصولات آنان را به نمایش بگذارند. اما خمینی(ره) می فرمایند:


 «اینجانب نمی گویم ما خود همه چیز داریم، معلوم است ما را در طول تاریخ نه چندان دور خصوصاً، و در سده های اخیر از هر پیشرفتی محروم کرده اند و دولتمردان خائن و دودمان پهلوی خصوصاً و مراکز تبلیغاتی علیه دستاوردهای خودی و نیز خود کوچک دیدنها و یا ناچیز دیدنیها، ما را از هر فعالیتی برای پیشرفت محروم کرد. وارد کردن کالاها از هر قماش و سرگرم کردن بانوان و مردان خصوصاً طبقۀ جوان، به اقسام اجناس وارداتی از قبیل ابزار آرایش و تزئینات و تجملات و بازیهای کودکانه و به مسابقه کشاندن خانواده ها و مصرفی بار آوردن هر چه بیشتر و دهها از این مصائب حساب شده، برای عقب نگهداشتن کشورهاست» .[41]


از سوی دیگر می فرمایند:


 «از جوانان، دختران و پسران می خواهم که استقلال و آزادی و ارزشهای انسانی را،  ولو با تحمل زحمت و رنج، فدای تجملات و عشرتها و بی بند و باریها و حضور در مراکز فحشا که از طرف غرب به شما عرضه می شود نکنند؛ که آنان، چنانچه تجربه نشان داده جز تباهی شما و اغفالتان از سرنوشت کشورتان و چاپیدن ذخائر شما ... و مصرفی نمودن ملت و کشورتان به چیز دیگر فکر نمی کنند؛ و می خواهند با این وسایل و امثال آن شما را عقب مانده، و به اصطلاح آنان، «نیمه وحشی» نگهدارند» .[42]


زنانی که تلاش و فعالیت سیاسی آنان در راستای مقابله با ظلم و جور قرار دارد،  زنانی که به یاری حکومت عدل و برابری برمی خیزند، زنی که به مسأله انسانیت بها می دهد، چنین زنی نیاز به پوششی برای مخفی کردن کاستیهای روحی خود ندارد. به خودنمایی برای نمایش خود نیازی ندارد. و نیازمند روی آوردن به مصرف گرایی برای اثبات وجود خود نیست. این الگوهای مصرف گرایی را حتی در زنانی که فعالیت سیاسی ـ اجتماعی دارند می بینیم که البته برای استفاده ابزاری در امور سیاسی و خدمات اجتماعی به کار گرفته شده اند و با شرکت در این فعالیتهای اجتماعی، می خواهند با خودآرایی و تکیه بر ظاهر خود، اعتبار خود را به دست آورند.


اما اگر زن به عنوان ادای مسئولیت جانشینی خداوند، به فعالیت اجتماعی بپردازد،  خود را در قبال این وظایف، در برابر خداوند مسئول می داند و در پی این کارها، از مردم پاداش و اجری نمی خواهد، بلکه تنها رضایت خداوند را مدنظر قرار می دهد و این نوع مسئولیت، در رشد و تکامل فرد و پیشرفت و توسعۀ جامعه تأثیر بسیار دارد.


بخش چهارم: نظر امام درباره مشارکت سیاسی زنان


دیدگاه و روش امام درباره فعالیت سیاسی زن


امام خمینی(ره) عقیده دارند که علت اصلی عقب ماندگی یا پیشرفت، عامل اقتصادی نبوده، بلکه عقیده است. عقیده، عبارتست از مجموعه تصورات و اندیشه ها پیرامون انسان، جهان و زندگی.


ایشان، توحید را مبنای نهضتهای اجتماعی می دانند و در این باره می گویند: «آنهایی که دم از اقتصاد می زنند زیربنای همه چیز را اقتصاد می دانند، از باب اینکه انسان را نمی دانند یعنی چه، خیال می  کنند که انسان هم یک حیوانی است که همان خورد و خوراک است ... زیربنا توحید است، زیربنا عقاید حقه الهی است» .[43]


از سوی دیگر، حفظ و مراقبت از فطرت و تقویت انگیره های انسانی، جز با تربیت صحیح ممکن نیست. و عوامل تربیت عبارتند از خانواده و حکومت. امام بر این باور است که زن، نقش فعال و مهمی در بنیان خانواده و برپایی حکومت عدل و داد بر عهده دارد.


4 ـ 1 نقش زن در خانواده از دیدگاه امام راحل


امام راحل(ره) بر این باورند که نقش زن در اجتماع، حساستر از نقش مرد است، چرا که زنان، تربیت قشر مهم و فعال جامعه را به عهده دارند، علاوه بر آنکه خود آنان، بخش مهم و فعالی از جامعه را در همۀ عرصه ها تشکیل می دهند. نقش زن در امر تربیت، مانند نقش قرآن کریم است:


 «قرآن کریم، انسان ساز است، و زنها نیز انسان ساز است».[44]


از سوی دیگر [خطاب به زنان] می فرمایند: «از شماست که مردان و زنان بزرگ،  تربیت می شود».[45] و در باب اینکه تربیت خانوادگی، تأثیر زیادی بر سعادت یا: «از بدبختی جامعه دارد می شوند، [می فرمایند] اول که این بچه ها در دامان شما بزرگ مسئول افعال و اعمال آنها هم شما هستید. همان طوری که اگر یک بچۀ خوب تربیت کنید ممکن است که سعادت یک ملت را همان یک بچه تأمین کند، اگر یک بچۀ بدهم ـ خدای نخواسته ـ در دامن شما بزرگ بشود، ممکن است که یک فساد در جامعه پیدا بشود».[46] و می فرمایند: «دامن مادر، بزرگترین مدرسه ای است که بچه در آنجا تربیت می شود» [47]


از دیدگاه امام راحل(ره)، مادر وقتی نقش تربیتی خود را در خانواده ایفا می کند، در حقیقت وظیفۀ انسانی بزرگی را انجام داده است: «[این] وظیفه انسانی است، یک وظیفۀ الهی است، یک امر شریف است؛ انسان درست کردن است» .[48]


امام(ره)، نقش مادر و عاطفه او را بعد مهم و قابل تأملی می دانند و تصریح می کنند که:


 «تجسم عطوفت و رحمت در دیدگان نورانی مادر، بارقۀ رحمت عطوفت رب العالمین است. خداوند تبارک و تعالی، قلب و جان مادران را با نور رحمت ربوبیت خود آمیخته آنگونه که وصف آن را کس نتوان کرد و به شناخت کشی خبر مادران در نیاید» .[49]


4 ـ 2 نقش زن در برپایی حکومت عدل و داد از دیدگاه امام راحل


چنانکه قبلاً بدان اشاره کردیم، جنبشهای سیاسی، چه از دیدگاه مخالفان (انقلاب بر ضد رژیم حاکم) و چه از نظر موافقان (تلاش برای حفظ آن)، حرکتی در ارتباط با نظام حاکم و سردمداران آن است. از دیدگاه امام راحل(ره)، زن نقش مؤثری در برپایی حکومت حق و عدالت دارد، خواه در عرصه رویارویی و مقابله علیه رژیمهای ستمگر و استبدادی و خواه در محافظت از حکومت عدل و داد.


دیدگاه امام درباره فعالیت سیاسی زنان، چهار نکته را در بر می گیرد که عبارتند از:


4 ـ 2 ـ 1 نقش مهم زن در ایجاد تغییر، مؤثرتر از نقش مرد است


امام راحل(ره) در مناسبتهای متعددی، بر نقش مؤثر زن در سازندگی جامعه و پیشرفت آن تأکید کرده اند. ایشان حتی در مواردی، نقش زن را در روند پیشرفت جامعه مهمتر از نقش مرد می دانند، زیرا زن ـ از نظر اسلام ـ نقش حساسی در سازندگی جامعه دارد[50] و بر این اساس، فعالیتی که زن در آن مشارکت دارد، با موفقیت همراه است،  خصوصاً در امر مقابله و رویارویی.


امام (قدس سره) می فرمایند: «ملتی که [بانوانش] در میدانهای جنگ با ابرقدرتها و با مواجه شدن با قوای شیطانی قبل از مردها در این میدانها حاضر شده اند، پیروزی خواهد شد».[51]


و در ادامه ... «آنهایی که کارشکنی می کنند اگر مسلمان هستند، این خدمت بزرگی که این خانمها و این بانوان دارند می کند و پیش خدا خدمت شایسته است، از معاصی کبیره است که کارشکنی در این موضوع بکنند».[52]


زن در دیدگاه امام، عنصر فعالی است که توانایی انجام کارهای زیادی را دارد. امام در زمینۀ انگیزه مهمی که زنان درمسیر رهبری ایجاد کردند، تصریح می کنند: «بانوان ایران و بانوان قم و سایر بلاد، در این پیروزی پیشقدم هستند. آنها مردان را تشجیع کردند. مردان ما مرهون شجاعتهای شما زنهای شیردل هستند. من مرهون هم مرد [ان محترم] و هم بانوان محترمات هستم».[53]


4ـ 2 ـ 2 زن، همانند مرد، مسئول است نقش سیاسی


خود را در ایجاد حکومت عدل و قسط ایفا کند


امام راحل(ره) از زنان می خواهد که وظایف و مسئولیتهای الهی خود را همانند مردان، به انجام برساند و با صراحت اعلام می کند: «زنها امروز باید همان طوری که مردها ... در مسائل واردند، آنها در مسائل وارد باشند و تعلیم و تعلم صحیح داشته باشند و دخالت صحیح در امور بکنند» .[54]


بر شما زنان واجب است که به وظایف خود عمل کنید، همانطور که بر مردان واجب است و باید همگی بدانیم که مسئولیت و تکلیفی داریم» [55]


و از تکالیف زن، مشارکت در امور سیاسی است، چنانکه ایشان فرمودند:


 «امور سیاسی مخصوص یک طبقه نیست، همان طوری که علم مخصوص یک طبقه نیست، همان طوری که مردها باید در امور سیاسی دخالت کنند و جامعه خودشان را حفظ کنند، زنها هم باید دخالت کنند و جامعه را حفظ کنند. زنها هم باید در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی همدوش مردها باشند» .[56]


اسلام، از نظر امام، به زن اجازه می دهد که مانند مرد، در همه کارها نقش داشته باشد.  «اسلام زن را مثل مرد در همه شئون ـ در همۀ شئون ـ همان طوری که مرد در همه شئون دخالت دارد زن هم دخالت دارد. همان طوری که مرد باید از فساد اجتناب کند، زن هم باید از فساد اجتناب کند» .[57]


اسلام، در این دیدگاه خود نسبت به زن، نظریه ای را بیان کرده است که واقعیت عینی و عملی هم دارد، همانطور که زن ایرانی با رهبری ولی امر خود، خمینی کبیر، آن را اثبات کردند و ایشان از این واقعیت اینطور یاد می کنند: «زنان در عصر ما ثابت کردند که در مجاهده همدوش مردان بلکه مقدم بر آنانند. زنان ایران، مجاهدات انسانی عظیم کرده اند و هم مجاهدات مالی» [58]


و زن در صورتی می تواند اینگونه باشد که با ادای وظیفه سازندگی، خود را از قید و بندها رها کند: «امروز زنان در جمهوری اسلامی، همدوش مردان در تلاش سازندگی خود و کشور هستند و این است معنای آزاد زنان و آزاد مردان» .[59] و تنها راه تحقق آزادی، اقتدا به حضرت زهرا(س) در انجام وظیفۀ سازندگی است. امام در این باره می فرماید: «زنهای عصر ما بحمدالله شبیه به همانها هستند. ایستادند در مقابل جبار با مشت گره کرده؛ بچه ها در آغوششان، و به نهضت کمک کردند» .[60]


4ـ 2 ـ 3 زن، حق دارد در تصمیم گیریهای سیاسی شرکت کند


امام راحل(رض)، که زنان را برای نهضت و انقلاب بر ضد ظلم و مشارکت سیاسی دعوت کردند، با دیگر رهبران سیاسی تفاوت عمده ای داشتند، زیرا ایشان(رض)، در انقلاب و رویارویی نظامی و سیاسی، از زنان به عنوان یک ابزار یا وسیله ای که پس از پیروزی انقلاب، کاربرد آن به پایان می رسد، استفاده نکردند، بلکه برای زنان، حق شرکت در تصمیم گیریهای سیاسی قائل بودند. امام از زنان می خواهد که در امور سرنوشت ساز کشور، مشارکت کنند. زیرا به نظر ایشان، «زنها آزادند، همان طوری که مردها آزادند. ما طبق قانون اسلام عمل می کنیم» .[61] و در جواب سؤال یکی از روزنامه ها دربارۀ توانایی زن برای مشارکت در امور حکومت فرمودند: «چرا زن نتواند کارهای دولتی انجام دهد؟» .[62]


همچنین، امام بر حق زنان برای نماینده شدن و شرکت در انتخابات، و اهمیت حضور زنان، تأکید کردند:


 «همان طوری که مردها فعالیت می کنند برای انتخابات، خانمها هم باید فعالیت بکنند» .[63]


و در سخنرانی دیگری در جمع بانوان تأکید کردند که «امروز زنان در جمهوری اسلامی، همدوش مردان در تلاش سازندگی خود و کشور هستند» .[64]


4 ـ 2 ـ 4 فعالیت سیاسی زنان یک ضرورت فرهنگی دینی است


امام خمینی(ره) در یک مرحله، از دیدگاه تکلیف شرعی به فعالیت سیاسی زنان می نگرد و در مرحله دیگر، از جهت آنکه زن، نقش حساسی دارد و می تواند کارهای زیادی انجام دهد و بیش از نیمی از نیروی کمّی جامعه می تواند این نقش را بر عهده گیرد. ضمناً دریافتیم که از نظر امام(ره)، زن نقش مؤثری در پیشرفت یا عقب ماندگی یک امت ایفا می کند. در اینجا، این دیدگاه حضرت امام(ره) را در سخنانی که در روز زن در جمع بانوان داشتند، بررسی می کنیم که می فرمایند:


 «شما افتخار کنید که، و همه ما که این روز را «روز زن» قرار داده اند و باید که مسئولیتش هم به عهده بگیرید. اگر شما پذیرفتید که روز بیستم جمادی الثانیه که روز تولد حضرت زهراست، پذیرفتید که روز زن باشد، این روز را پذیرفتید، این به عهدۀ شما خیلی مسائل را می آورد. اگر یک ملتی پذیرفت که فلان روز، روز جهاد است، این باید در آن روز مشغول مجاهده بشود. اگر کسی مشغول مجاهده نشد، این نپذیرفته است که آن روز، روز جهاد است. اگر یک وقت یک ملتی پذیرفت که امروز روز جنگ است، اگر کسی پذیرفت که روز جنگ است و تخلف کند، برخلاف وظیفه انسانی خودش عمل کرده. اگر شما زنها هم و زنهای ما هم همه، کشور ما همه، پذیرفتند که امروز روز زن است؛ یعنی روز تولد حضرت زهرا که آن کمال و آن وضعیت را دارد،  پذیرفتید که روز زن است، به عهدۀ شما مسائل بزرگی [خواهد آمد]؛ از قبیل مجاهده،  که حضرت مجاهده داشته است، حضرت به اندازۀ خودش که در این ظرف کوتاه مجاهده داشته است، مخاطبه داشته است با حکومتهای وقت، محاکمه می کرده است حکومتهیا وقت را، شما باید اقتدا به او بکنید تا پذیرفته باشید که روز، روز زن است؛  یعنی، روز تولد این حضرت روز زن است. زهد و تقوا و همه چیزهایی که داشته است و عفافی که او داشته است و همه چیز، شما باید اگر پذیرا شدید، آنها را تبعیت کنید و اگر تبعیت نکردید، بدانید که شما داخل در روز زن نیستید، هر کس نپذیرفت، این در روز زن وارد نشده است و در این شرافت وارد نشده است.


و من امیدوارم که شما بپذیرید و شما هم به آن وظایفی که باید عمل کنید که هم در میدان تحصیل که یکی از امور مهمه است مجاهده کنید و هم در میدان دفاع از اسلام،  این از مهماتی است که بر هر مردی، بر هر زنی، بر هر کوچک و بزرگی جزء واجبات است. دفاع از اسلام، دفاع از کشور اسلامی، احدی از علمای اسلام، احدی از اشخاصی که در اسلام زندگی کرده اند و مسلم هستند، در این جهت خلاف ندارند که این واجب است. آن چیزی که محل حرف است، محل صحبت است، قضیۀ جهاد اولی است...


بحمدالله زنها در این جمهوری اسلامی چنانچه در همه مسائلی که عمومی پیش آمده است برای ایران پیشقدم بوده اند؛ در مسأله تحریم تنباکو پیشقدم بوده اند؛ در مسأله مشروطیت پیشقدم بوده اند، در مسائلی هم که ما الآن مبتلا به آن هستیم حظ وافر دارند،  بلکه باید بگوییم که دو چندان حظ دارند. چنانچه یک عده از زن وارد بشوند در ـ فرض کنید ـ یک محلی که محل جنگ است، علاوه بر اینکه خودشان جنگ می کنند، مردها را که یک احساسی دارند نسبت به زنها، حساسیت دارند نسبت به زنها، مردها را قوه شان را دو چندان می کنند».[65]


4 ـ 3 نتیجه


دیدگاه امام درباره «فعالیت سیاسی زنان» چهار مبنا دارد که عبارتند از:


1 ـ تحرک سیاسی زنان، نقش اساسی در ایجاد تغییر دارد که از حرکت مردان مؤثرتر است (ملتی را که زنانش در تظاهرات شرکت کردند به پیروزی بشارت می دهم).


2 ـ زنان، همانند مردان، باید مسؤلیت خود را در راه ایجاد حکومت عدل و قسط ایفا کنند.


3 ـ زنان حق دارند در تصمیم گیریهای سیاسی شرکت کنند.


4 ـ مشارکت سیاسی زنان یک ضرورت دینی فرهنگی است.


امام(ره)، زمانی که رهبری جهاد ملت بزرگ ایران را در برابر رژیم حاکم [شاه] بر عهده گرفت، نظریه خود درباره مشارکت زنان را جامه عمل پوشاند و با عملی کردن این نظریه، تفاوت خود را با دیگر رهبرانی که نظریاتشان را مطرح می کنند ولی به سرعت،  حامیان آن نظریه ها، عملی نشدن آن را در می یابند، نشان داد. چرا که حامیان آن رهبران، پس از گذشت مدتی از انقلاب، بی تفاوت می شوند، اما امام راحل(ره)، هنگام بازگشت از تبعید 16 ساله و فرود در فرودگاه، پنج میلیون ایرانی از ایشان استقبال کردند،  در حالی که پس از ارتحال از این دنیای فانی و انتقال به جایگاه ابدی در بهشت زهرا،  هفت میلیون نفر ایشان را بدرقه کردند و ما در تاریخ گذشته و حال و در میان امتهای اسلامی و غیر اسلامی، نشنیده و ندیده ایم که رهبری، با گذشت سالیان و افزایش مشکلات و سختیهایی که به دست استکبار جهانی اعم از امریکا و هم پیمانان غربی و شرقی او ایجاد شده، در عین حال پیروان و دوستدارانش نیز بیشتر شده باشند.


با یاری خداوند متعال بحث را به پایان برده و خالصانه از درگاهش مسألت دارم،  آنچنان که در دنیا بین ما فاصله انداخت، در آخرت میان من و رهبرانم: امام خمینی و امام صدر و استادم بنت الهدی، جدایی نیفکند که او مهربان و رحیم است.


اصل مقاله به زبان عربی در


بخش مقالات عربی درج شده است.


 


 


منبع: تأملی بر جایگاه زن، ج 2، ص 17.






[1]- توسعه نیافتگی اجتماعی، ص 17.




[2]- همان منبع ص 19.




[3]- مشکلات توسعه جهان سوم، دارالحقیقه، 1971.




[4]- کلیسای حاکم بر اروپای قدیم، در عملکرد تربیتی خود، برای ترویج و اشاعۀ اخلاق از جبر و زور استفاده می کرد و عادتهایی را ترویج می کرد که سرشت و طبیعت انسان منحطّ – به نظر آنان – و به کارگیری آن را در خانواده، مدرسه و ... گسترش داد و بدین ترتیب کلیسا نقش مهمی در سوء استفاده از دین داشت. که با این سوء استفادۀ زشت، نام دین را وسیله ای برای رسیدن به اهداف خود و ایجاد خفقان علمی و اجتماعی قرار داد.




[5] . این نوع صبر که تأثیر منفی دارد، در باورهای اسلامی ما ناپسند و ممنوع است.




[6] - اشرافات الفلسفة السیاسیة فی فکر الامام، ص 49.




[7] - الحریة فی القرآن، امام محمد باقر صدر، ص 30.




[8] - بحار الانوار، جلد 8، ص 394 – 393، چاپ کمپانی.




[9] - الخصال، 353 – 352.




[10] - منظور، آموزش علم واجب است.




[11] - الوسائل، ج 12، ص 112.




[12] - سوره ص، آیه 26.




[13] . سوره شوری، آیه 38.




[14] . سوره توبه، آیه 71.




[15] - خلافت انسان، امام محمد باقر صدر، ص 17.




[16] - سوره نساء، آیه 97.




[17] - سوره حدید، آیه 7.




[18] - سوره ابراهیم، آیه 34 – 32.




[19] - تصویری از اقتصاد جامعه اسلامی، امام موسی صدر، ص 16.




[20] . سوره انعام، آیه 165.




*  - سوره بقره، آیه 143 (مترجم).




**  - سوره آل عمران، آیه 110 (مترجم).




* - صحیفه امام، ج 5، ص 189.




[21] - سوره حجرات، آیه 13.




[22] - مقالۀ امام و حقوق زن، زهرا مصطفوی.




* * -  سوره اسراء، آیه 70 (مترجم).




 




* - سوره بقره، آیه 30 (مترجم).




[23]- الفتاوی الواضحة، امام صدر، ص 716.




[24] - مقالۀ امام و حقوق زن، زهرا مصطفوی، ص 16.




[25] - صحیفه امام، ج 7، ص 340.




[26] - صحیفه امام، ج 3، ص 481.




[27] - صحیفه امام، ج 21، ص 297.




[28] - صحیفه امام، ج 21، ص 398.




[29] - صحیفه امام، ج 7، ص 340.




[30] - درباره انقلاب، شهید مطهری.




[31] - خلافت انسان، امام صدر ص 38.




[32] - سورۀ بقره، آیه 213.




[33] - وسائل الشیعه، چاپ دوم، ج 18، باب 10.




[34] - حکومت، اسلامی ص 33.




[35] - صحیفه امام، ج 21، ص 407.




[36] - صحیفۀ امام، ج 21، ص 397.




[37] - از قواعد اصول فقه که مربوط به معاملات و .. می شود و در اینجا به عنوان مثال ذکر شده است. (مترجم).




[38] - صحیفۀ امام، ج 6، ص 299.




* - صحیفۀ امام، ج 21، ص 402.




* *  - صحیفه امام، ج 7، ص 339.




 




* * * - صحیفه امام، ج 7، ص 341.




 




 




*  صحیفۀ امام، ج 21، ص 416 ـ 415.




[39] - فلسفه ما، امام موسی صدر، ص 50.




[40] - تحریر الوسیله، ج 1، ص 486.




[41] - صحیفۀ امام، ج 21، ص 416.




[42] - صحیفۀ امام، ج 21، ص 417.




[43] - صحیفه امام، ج 9ف ص 452 ـ 451.




[44] - صحیفه امام، ج 6، ص 300.




[45] - صحیفۀ امام، ج 6، ص 521.




[46] - صحیفۀ امام، ج 7، ص 248 ـ 283.




[47] - صحیفۀ امام، ج 9، ص 293.




[48] - صحیفۀ امام، ج 9، ص 293.




[49] - صحیفۀ امام، ج 16، ص 225.




[50] - صحیفۀ امام، ج 6، ص 301.




[51] - صحیفه امام، ج 13، ص 128.




[52] - صحیفۀ امام، ج 17، ص 361.




[53] - صحیفۀ امام، ج 6، ص 299.




[54] - صحیفۀ امام، ج 13، ص 193.




[55] - صحیفۀ امام، ج 18، ص 403.




[56] - صحیفۀ امام، ج 18، ص 403.




[57] - صحیفۀ امام، ج 6، ص 300.




[58] - صحیفۀ امام، ج 7، ص 341.




[59] - صحیفۀ امام، ج 12، ص 275.




[60] - صحیفۀ امام، ج 7، ص 340.




[61] - صحیفۀ امام، ج 5، ص 224.




[62] - صحیفۀ امام، ج 5، ص 294.




[63] - صحیفۀ امام، ج 18، ص 403.




[64] - صحیفۀ امام، ج 7، ص 340.




[65] - صحیفۀ امام، ج 20، ص 7 ـ 6.



. انتهای پیام /*