روایت نو از معجزه جاوید پیامبر اکرم(ص) با تأکید بر دیدگاه امام خمینی

□ حسین صالحی مالستانی

چکیده: بحث معجزه در الهیات اسلامی، از مسائل مهم در این ساحت مقدس به حساب می آید. هرچند اصل داشتن اعجاز برای پیامبران، امری مورد اتفاق میان متدینان است، اما در کیفیت و قلمرو زمانی و مکانی آن بحثهای فراوانی مطرح است. امام خمینی به معجزه، نگاه عرفانی دارد. از نگاه وی، معجزه یک ظاهری دارد که از ناحیه هر پیامبری با توجه به زمانه او ابراز می گردد تا حقانیت ادعای نبوتش و به دنبال آن مدعا و دعوتش اثبات گردد و با ارائه آن، خصم را مجاب نماید. اما معجزه در نگاه دقیق امام خمینی دارای حقیقتی است که اولا: به تناسب جایگاه هر پیامبری و نوع ارتباط و مظهریت وی از اسمای حق تعالی مورد ارزیابی قرار می گیرد که ازاین نظر میان پیامبران الهی در کیفیت معجزه تفاوت هایی به چشم می خورد. ثانیا: خاتم پیامبران به دلیل مظهریتش از «اسم اعظم» حق که جامع اسمای الهی است، معجزه متفاوت و جاوید (قرآن کریم) را عرضه می نماید که با جایگاه آن حضرت در نظام هستی مقایسه می گردد. از نظر امام، ظاهری چون فصاحت برای قرآن با آن که در جای خود مهم است اما آن زاویه، به لحاظ درک جامعه و محیط نزول وحی است والا حقیقت اعجاز قرآن، به لحاظ محتوا و معارف بلندی است که بر قلب مبارک حضرت رسول اکرم(ص) نازل گردیده و تجلی اسما و صفات حق است و با حقیقت نور پیامبر(ص) در عالم غیب متحد است که این نگاه عمیق امام(س) نسبت به معجزه همانند نگاه ایشان به اصل نبوت و پیامبری، یک نگرش متفاوت و قابل دقت و لایق پژوهشی است که در این مقاله سعی شده است تا زوایای آن به اختصار مورد بررسی قرار گیرد.

واژگان کلیدی: معجزه، پیامبران، انبیا، پیامبراکرم، قرآن، حقیقت اعجاز، امام خمینی

مقدمه

از جمله شئون و ویژگی لازم  برای پیامبر(ص) «اعجاز» یا معجزه است که هر پیامبری وقتی دلیلی برای نبوتش بیاورد با توجه به فن غالب جامعه پیرامون خویش یک عمل غیرمقدور برای دیگران را ارائه نماید تا ارتباط او با غیب را  تداعی کند و مردم ادعای او را به استناد آن معجزه بپذیرند.

البته پدیده اعجاز برای پیامبران، ویژگی و مشخصه معروف بین دانشمندان اسلامی است. در این که اصولاً معجزه چیست؟ آیا، همه پیامبران باید از این صفت برخوردار باشند؟ یا در چه مواقع بروز اعجاز توسط پیامبر ضرورت پیدا می کند؟ آیا معجزه با قدرت مطلق خدا در تنافی نیست؟ و بالاخره دیدگاه امام خمینی دربارة معجزه چیست؟ سوال­هایی است که پاسخ داده خواهد شد و دیدگاه امام خمینی را بیشتر بررسی خواهیم نمود.

تعبیر به «معجزه» یک اصطلاح کلامی است (مطهری، مجموعه آثار،4، ص 371). و چنان که خواهد آمد؛ امام خمینی ازآن، تعبیر به «آیت» و «نشانه» و «بینه» می نماید که ریشة قرآنی دارد(به عنوان نمونه، حدید /  25). انبیای الهی نوعاً قدرت تصرف در مخلوقات را داشتند چنان که حضرت سلیمان فضا را تسخیر کرد(سبأ /  12) و حضرت موسی(ع) دریا و سنگ را تسخیر کرد و آب را از حرکت انداخت(طه /  77؛ اعراف / 160) و آتش برای ابراهیم سرد و سلامت شد (انبیاء /  69.) و صالح پیغمبر از دل کوه، به اذن خدای سبحان، ناقه درآورد (اعراف /  37؛ ر.ک: جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، ج 9، ص 56) و پیامبر بزرگ اسلام(ص) معجزات علمی مانند «شق القمر» (قمر / 1) داشتند و معجزة برتر ایشان قرآن کریم است که معجزة جاوید و ماندگار است و هیچ گاه کسی را توان آوردن مثل آن نیست، همان گونه که نبوتش خاتم و جامع نبوت ها است، معجزه اش «قرآن» نیز از چنین جامعیت و جاودانگی برخوردار است. بحث تفصیلی «معجزه» یک تحقیق مستقل می خواهد و دانشمندان اسلامی تحقیقات ارزشمندی نیز ارائه داده اند. در این جا با توجه به ظرفیت محدود مقاله، اصل اعجاز پیامبر خدا را از زبان عده ای از دانشوران اسلامی بررسی نموده و در آخر دیدگاه امام خمینی را پیرامون آن مطرح می نماییم.

 مفاهیم و کلیات

1- معجزه در لغت

معجزه از نظر لغت از مادة «عجز» به معنای ناتوانی، عبارت است از کارخارق العاده و غیرطبیعی که انسان عادی نتواند مانند آن را بیاورد و آنچه که نبی به واسطه آن عاجز کند دشمن را در وقت غلبه جستن در دعوی، معجـــزه نامیده می شود. (قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، پیشین، ج4، ص293؛ ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، پیشین، ج4، ص232).

ابن منظور عجز را به نقیض حزم معنا کرده و از ابن اعرابی نقل کرده که «عجز فلان رأی فلان» زمانی گفته می شود که: اذا نسبه الی خلاف الحزم کانه نسبه الی العجز» (ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، پیشین، ج 5، ص 369، ذیل ماده «عجز»؛ ر.ک: فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، پیشین، ج5، ص215؛ طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، پیشین، ج4، ص24 – 25). که سوق بدهد او را به سوی خلاف حزم و جدیت، گویا سوق داده او را به سوی عجز و ناتوانی.

در المنجد از معجزه به عنوان مفرد معجزات به امر خارق العاده که بشر از آوردن مثل آن عاجز باشد معنا نموده است. (معلوف، لویس، المنجد فی اللغه، ذیل ماده عجز، ص488).

مرحوم علامه(ره) در تفسیر آیة 5 سورة سباء کلمه «معاجزین» را از مادة معاجزه (مفاعله) به معنای مبالغه در اعجاز معنا کرده و نسبت به قولی آن را به معنای مسابقه نیز دانسته است.(طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج16، ص364). با توجه به آیة 7 سوره الحاقه کلمة «اعجاز» را که جمع عجز به فتح اول است به معنای آخر یک چیز، معنا نموده است (همان، ج19، ص410؛ راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، پیشین، ص 547 – 548.) که کتب لغوی ناظر به قرآن کریم نیز به همین معانی اشاره کرده اند. (قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، پیشین، ج4، ص293).

2- معجزه در اصطلاح

معجزه در اصطلاح، به طور کلی، ارائة امری خارق العاده از سوی پیامبر است که دارای شرایط ذیل است:

اول: هم زمان با ادعای نبوت باشد؛ دوم: مطابق با ادعای مدعی نبوت باشد؛ سوم: همراه با تحدی و هماوردطلبی باشد؛ چهارم: دیگران، از آوردن آن عاجز باشند؛ پنجم: به اذن و اجازة تکوینی و تشریعی الهی باشد. (علامه حلی، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص350؛ برای اطلاع بیشتر ر.ک: رضایی، محمدعلی، اعجاز علمی قرآن، صص 59 – 63).

 3- معجزه در قرآن

واژة معجزه و اعجاز و مشتقات آن حدود 26 مرتبه در قرآن کریم به کار رفته است، با وجود این در هیچ کدام از آن ها معنای اصطلاحی «معجزه» مراد نیست بلکه مراد معنای لغوی [ضعف و تأخر] است؛ (برای اطلاع بیشتر ر.ک:  قدردان قراملکی، محمدحسن، معجزه در قلمرو عقل و دین، ص35، قم، بوستان کتاب، 1381). مثلاً در آیات ذیل(به عنوان نمونه: «وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللهَ فِی الْأَرْضِ وَ لَنْ نُعْجِزَهُ هَرَباً»؛ و ما یقین کردیم که هرگز خدا را در زمین عاجز نتوانیم کرد و نیز در فرار زبونش نتوانیم نمود. )جن /  12(

«وَ مَنْ لا یُجِبْ داعِیَ اللهِ فَلَیْسَ بِمُعْجِزٍ فِی الْأَرْضِ وَ لَیْسَ لَهُ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءُ أُولئِکَ فی‏ ضَلالٍ مُبینٍ»؛ هر که داعی خدا را اجابت نکند، خدا را در زمین عاجز نخواهد کرد و جز خدا اولیائی نخواهد داشت. آنها در ضلال آشکار هستند. )احقاف /  32(. مشابه آیات ذکر شده، آیه های ذیل است، که «معجزین» به معنای عاجز کنندگان، به کار رفته است)هود /  20 – 23؛ نحل / 46؛ نور / 57؛ عنکبوت /  22؛ زمر /  51؛ شوری / / 31؛ انعام /  134؛ توبه /  2 -3؛ یونس /  53).

 4- واژه های هم سنخ «معجزه» در قرآن

قرآن به عنوان «معجزه» جاوید خاتم پیامبران الهی از واژه های استفاده کرده است که علاوه بر افادة مفاد واژة «معجزه» به ارتباط آوردن معجزه با عالم ربوبی و غیب نیز دلالت صریح دارد.(همان)

الف) آیه و آیات

برای آیه معانی متعددی ذکر شده است که مشهور آن به معنای «نشانه» و دلیل است که در قرآن آیات متعدد به کار رفته است(همان) که ذکر آن ها از عهدة این مقاله بیرون است، لذا با ذکر ارجاعی آن ها اکتفا می شود. مثلاً درباره حضرت موسی(ع) می فرماید: «وَ لَقَدْ ارسلنا موسی بآیاتنا». (هود /  69) به یقین، موسی را با آیات و دلایل خود فرستادم و آیه های ذیل که از این واژه استفاده کرده است (روم /  22 – 23؛ انعام /  37 و 109؛ عنکبوت / 50؛ اعراف /  73؛ اعراف /  33).

ب) بیّنه و بینات

بیّنه به معنای واضح و دلیل روشن از جمله واژه هایی است که در زمینة معجزه های انبیای الهی، در قرآن به کار رفته است. مثلاً: «قَدْ جاءَتْکُمْ بَیِّنَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ هذِهِ ناقَهُ اللهِ لَکُمْ آیَةً»(اعراف /  73.) و آیات دیگری که از این واژه استفاده نموده می توان به آیات ذیل ارجاع داد(بقره / 92؛ اعراف /  105؛ طه /  72؛ انعام /  57؛ بقره /  87). واژه های سلطان، برهان نیز، با همین بار معنایی در قرآن به کار رفته و از معجزات به عنوان «عجباً» نیز تفسیر شده که در توصیف عمل اعجاز آمده. البته واژه های جایگزین معجزه در قرآن به معنای اتحاد مفهومی نیست، بلکه مقصود این نـکته است که قـرآن از واژه هایی استفاده کرده است که دارای ارزش معرفتی خاص بودند(قدردان قراملکی، پیشین، ص37– 39). البته چنان چه خواهد آمد امام  نیز معجزه را به نشانه ودلیل تعریف کرده است که نشان از دقت ایشان خواهد بود و ما بعداً آن را ذکرخواهیم کرد.

 5- ضرورت اعجاز برای پیامبران

اعجاز کاری است که انسان های عادی از انجام آن عاجز باشند و آوردن معجزه از شئون مشترک همة انبیای الهی است که برای تبیین صدق مدعای خویش، به آوردن «معجزه» به اذن الهی مبادرت می ورزند.

ضرورت «معجزه» نیز ناشی از همین نکته است که منکران نبوت را وادار به عجز نمایند تا نتوانند وحی الهی را انکار کنند و «معجزه» نشانه ای است که جنبة حسی آن بیشتر است تا عامة مردم را در برابر ادعای پیامبر مجاب نماید. مانند عصای موسی(ع) و زنده کردن پرندگان توسط حضرت عیسی(ع) و ناقة حضرت صالح و شق القمر... و معجزات دیگر رسول خدا(ص). و قرآن از ناقة صالح به عنوان آیة روشن یاد می نماید(اسراء /  59).

 6- معجزه انبیا و اذن الهی

عجزه که شأن معروف همة انبیای الهی است، خاستگاه الهی دارد و بدون اذن خداوند از نظر تکوینی قابل اجرا نیست؛ زیرا مؤثر واقعی و مطلق، فقط ذات خداوند متعال است؛ زیرا بزرگ ترین رسالت انبیای الهی دعوت به توحید است که لازمة آن همین امر است که ارائة اعجاز باید به اذن الهی باشد تا خدشه ای به اصل توحید وارد نیاید و پیامبران مجرای فیض الهی هستند، نور ولایت تکوینی انبیای الهی همانند سلطة روح بر تن است که مظهر قدرت و ربوبیت حق است(جوادی آملی، تفسی موضوعی قرآن کریم، پیشین،  ج 4، ص 59.). «وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَهٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللهِ؛ «هیچ پیامبری را توان نیست که آیه و نشانة را بدون اذن الهی بیاورد»( رعد /  38)؛ نهی درآ یه، تشریعی نیست تا پیامبر را از آوردن معجزه بدون اذن خدا نهی کند، بلکه مفاد آن بیان عجز تکوینی است (همان).

گفته شده است که فرق بین معجزه و کرامت آن است که پیامبر معجزه را دلیل و برهان بر صحت ادعای خود در امر رسالت قرار می دهد و هر زمان حاجت اقتضا نماید به ارائة آن مبادرت می ورزد و با آن تحدی هماورد طلبی می نماید و دیگر این که در صورت حاجت، اظهار آن واجب می شود بر پیامبر خدا.

اما برای ولی، گاهی ناخواسته، کرامت پیش می آید و گاهی به اظهار آن هر زمان بخواهد قدرت ندارد و اظهار کرامت برایش واجب نیست بلکه اکثر آنان از خوف فتنه آن را کتمان می کنند(عفیف الدین سلیمان التلمسانی، شرح منازل السائرین، ج 2، ص 370).

بحث معجزه  از شئون معروف انبیای الهی است. از آن جا که انسان های عادی محدود به دار طبیعت اند، کارهایی که انجام می دهند از حد طبیعت تجاوز نمی کند. اما روح چون مجرد است بر طبیعت مسلط بوده، می تواند در سایة ارتباط با خدای سبحان که رب العالمین است، اموری را تغییر دهد که این گونه تفسیر امور را اصطلاحاً معجزه و کرامت می نامند(جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن، ج 9، ص 55).

تعبیر به «معجزه» اصطلاح کلامی است (مطهری، مرتضی، مجموعه آثار،  ج4 ، ص 371) و چنان چه خواهد آمد؛ امام خمینی تعبیر به آیت و نشانه و بینه می نماید که ریشة قرآنی دارد (بعنوان نمونه، حدید /  25).

7- دیدگاه برخی متکلمان و حکما پیرامون اعجاز

قبل از دیدگاه ها، طرح واره آن را از دایره المعارف تشیع متذکر می شویم که چنین بیان کرده است:

«حکمت الهی چنین اقتضا می کند که معجزة هر پیامبر ظاهراً به فن و هنر رایج در زمان وی مانند باشد. نتیجه این امر آن است که اهل فن – که در شمار بزرگان و دانایان روزگاراند – به تصدیق وی بر می خیزند و بدو می گروند ... چنان که جادوگران زمان حضرت موسی(ع) نخستین کسانی بودند که که به عظمت کار موسی(ع) پی  بردند و دریافتند که... عصا اژدها کردن و ید بیضا، فراتر از جادوی آن هاست به همین سبب به حقانیتش اقرار کردند و از تهدید و شکنجة فرعون هم نهراسیدند، برانگیخته شدن موسی(ع) به معجزة ید بیضا و عصا؛ عیسی(ع) با معجزاتی که از نوع درمان های پزشکی بود یعنی زنده کردن مردگان و بهبود بخشیدن کوران مادرزاد و پیسان و سرانجام برانگیخته شدن حضرت محمد(ص) با معجزة فصاحت و سخن و سنخوری در میان اعراب که در هنر نویسندگی و شاعری ، سخت توانا بودند، برای همین منظور بوده است» (دائرة المعارف تشیع، پیشین،ج2، ص265–266، ذیل کلمه اعجاز قرآن).

 معجزه در بسترکلام

اشاعره با تقسیم کردن کلام به نفسی و لفظی، کلام نفسی را به دلیل پیوستگی با ذات حق تعالی معجزه می دانند، اما امامیه و معتزله آن تقسیم را نپذیرفته و کلام فرودآمده بر پیامبر را معجزه می دانند(همان).

خواجه نصیرالدین طوسی ضمن این که راه شناخت صداقت مدعی پیامبری را آوردن معجزه به دست پیامبر می داند معجزه را این گونه تعریف می کند:

«معجزه عبارت است از ثبوت آنچه که عادی نیست یا نفی آنچه که معتاد است، با خارق العاده بودن آن امر و مطابقت آن با ادعـا» (نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، تجرید الاعتقاد، ص 214). [جمله «اونفی ما هو معتاد» در اصل متن نیست در پاورقی ذکر شده و علامه در شرح تجرید آن را در متن ذکر کرده است.] جوهرة تعریف خواجه از «معجزه» را یکی همان «خارق العاده» بودن آن تشکیل می دهد؛ زیرا ثبوت آنچه که انجام آن توسط انسان عادی معتاد نیست یا نفی آن چه که معتاد است، مثل عاجز کردن انسانی از برداشتن یک جسم کوچک ( علامه حلی، محمد بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تحقیق: حسن زاده آملی، ص474) بیان دیگری از امر خارق العاده است.

نکتة دیگر درتعریف خواجه، مطابق بودن «معجزه» با ادعای نبوت است که «معجزه» باید طبق ادعا و ثابت کنندة آن باشد. ایشان در اثر دیگر خود قید مقرون بودن «معجزه» به تحدی و هماوردطلبی را نیز ذکر کرده است(همو، تلخیص المحصل، ص 350).

علامه حلی(ره) در شرح تجرید، پنج شرط را در محور دو نکته بالا برای «معجزه» ذکر می کند که شرط دوم آن این است که معجزه از طرف خدا و به امر خدا باشد( همان، ص 475).

 شیخ مفید

در تعریف شیخ مفید(ره) همان قیود خارق العاده بودن، مطابقت با ادعا، مقرون بودن به تحدی و تعذر انجام آن از سوی انسان عادی مطرح گردیده است(مفید، محمد بن محمد، النکت الاعتقادیه، ص 35).

 ابن سینا

ابن سینا از لفظ معجزه تعبیر به آیه می آورد که شاید اشاره به همان وقتی دارد که قرآن تحت عنوان آیه و نشانه به کار رفته و معجزه را هـــم به خـــاطر این کـــه اصـــطلاح کلامــــی است می آورد(شیخ الرئیس ابن سینا، رسائل ابن سینا، ص 223).

ایشان معجزه را بر سه دسته تقسیم می نماید:

1- آنچه به فضیلت علم تعلق دارد. دارندة این نوع معجزه مستعد کمال علم بدون تعلیم و تعلّم بشری است که آنچه در طاقت و ظرفیت بشری است از علم خدا و طبقات ملائکه و دیگر گروه های از خلق خداوند و چگونگی مبدأ و معاد را داراست که قول خداوند تعالی «و علمک مالم تکن تعلم»«و چیزهای که به تو آموخته که نمی دانستی» (نساء / 113) مفسرین از این علم به علم الهامی الهی تعبیر کرده اند که غیر از علم عادی است و همیشه غالب بر سایر قوا است(طباطبایی، تفسیر المیزان، ترجمه موسوی همدانی، پیشین، ج 5، ص 127.) و فرمودة پیامبر(ص) «اوتیت جوامع الکلام» «سخنان جامع و پرمعنا را به من دادند.» (نهج الفصاحه، کلمات قصار حضرت رسول(ص)، تدوین ابوالقاسم پاینده،ص350) در کتب روایی فریقین؛ عبارت اوتیت و اعطیت آمده و یکی از مختصات و فضلیت های پیامبر اکرم(ص) نسبت به دیگر انبیا ذکر گردیده است. در منبع مذکور به همین اختصار ولی در اصول کافی و... به تفصیل ذکر گردیده است. کلام پیامبر اکرم (ص) بر مدعای فوق دلالت دارد و اجماع امت نیز حاکی از این است که پیامبر اسلام(ص) علوم اولین و آخرین را دارا بود و در عین حال که پیامبر امی بود و قول خداوند متعال «یَکادُ زَیْتُها یُضی‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نار»، «زیت علوم پیامبر(ص) تا دامنة قیامت روشن و باقی است اگرچند اسباب روشن کردن به آن نرسد و خاموش نمی شود تا احتیاج به روشن کردن داشته باشد.» (نور / 35) بر آن دلالت دارد، ایشان در توضیح آیة اخیر می گوید: گویا مثال این نفس، کبریت و عقل فعال نار (آتش) است که در آن یکباره شعله ور می شود و آن را به سوی جوهرش سوق می دهد.

2- قسم دوم از معجزه به فضیلت تخیل قوا تعلق دارد که توان تخیل امور گذشته و آینده و همچنین توان اطلاع به امور غیبی آینده را دارد. ایشان شواهدی از آیات و احادیث می آورد که ذکر آن ها خارج از ظرفیت مقاله است: وی، این دو قسم را از نوع تأثیر نفسانی در نفسانی می داند که اعجاز قرآن نیز مربوط به همین دو قسم اعجاز است(همان). معجزه ای که مربوط می شود به قوة نفس محرکه ای که قدرت به هلاکت رساندن (قومی) و قلب حقایق و طوفان و زلزله و تبدیل عصا به مارو...را دارد.

این قسم از معجزات را تحت عنوان تأثیر نفسانی در جسمانی مطرح می نماید که معجزات انبیا و کرامات اولیا به هر کدام از این اقسام سه گانه قابل انتساب است(ابن سینا، منبع پیشین، ص 223 – 225).

ابن سینا در جای دیگر، منشأ معجزه را قوت هیئات نفسانی دانسته(شیخ الرئیس ابن سینا، کنوز المعزمین، مقدمه، ص 30) و بحث  معاد و نبوت را مخصوص فلسفة اسلامی می داند، مخصوصاً معجزة پیامبر راکه فقط فلاسفه می توانند آن را به شکل برهانی استدلال نمایند(همو، الشفا (المنطق)، مقدمه، ص21).

 شیخ اشراق

 شیخ اشراق در مقام فرق گذاری بین معجزه و کرامت، معجزه را مقرون به ادعای نبوت دانسته در حالی که کرامت بدون غرض از اغراض دنیوی صادر می شود.(انواریه، ترجمه و شرح حکمت الاشراق سهروردی، ترجمه محمدشریف نظام الدین احمد بن الهروی، ص 239، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، 1363).

 میرداماد

مرحوم میرداماد علت تفضیل معجزه پیامبر اسلام(ص) بر معجزات انبیای پیشین رایکی از بابت این می داند که معجزه قولی با عظمت تر و با دوام تر است و جایگاه آن در عقول ثابت تر و نفوس خواص نسبت به آن مطیع تر و قلوب آنان نسبت به آن خاضع تر است.

دوم این که در معجزات فعلی نمونه های بزرگ تر از آن، از جنس همان معجزه، خدا قبلاً خلق کرده مثل این که آفریدن آتش بزرگ تر از برداً و سلاماً کردن آن است یا آفریدن قمر بزرگ تر از شق کردن آن، اما نور قرآن که تا ابد پخش می شود و چیزی به پای قوانین حکیمانه و بلاغت آن نمی رسد و فن «جزاله و جلاله» آن کسی نزدیک شده نمی تواند(میرداماد، محمدباقر،القبسات، ص 481؛ همو، مصنفات میرداماد، به اهتمام عبدالله نورانی، ص 572).

 محقق سبزواری

مرحوم سبزواری(ره) معجزة پیامبر اسلام(ص) را بر دو قسم تقسیم می نماید:

معجزه باقیه بر صفحة روزگار (قرآن مجید) که با آن تحدی نمود... ایشان مثل بقیه اندیشه مندان به تناسب معجزه هر پیامبر با فنون و کمال و فضیلت عصر آن پیغمبر تأکید می ورزد که در زمان پیغمبر اسلام(ص) فصاحت و بلاغت در اوج بود(محقق سبزواری، اسرار الحکم، ص 471 – 473) وی به اختلاف علمای اسلام نسبت به معجزه و به جنبه ای اعجاز قرآن اشاره نموده و خود مجموع معنا و صورت و روح و جسد- که هم جنبه های ظاهری مثل فصاحت و بلاغت و اسلوب بیان ... و هم شمول آن به معارف بلند توحید مبدأ و معاد و...- را در بر می گیرد، معجزه می داند(همان، ص 473 – 474).

معجزات منقول از آن حضرت را که به تعبیر ایشان اگرچه با اخبار آحاد رسیده است ولی در مجموع متواتر است و در نتیجه هر جزء از اجزای وجودی آن حضرت و هر صفتی از صفاتش را معجزه می خواند که فرموده «من رأنی فقد رأی الحق» (این حدیث در منبع شیعی به این صورت یافت نشد؛ همان، ص 475).

صدرالمتألهین

صدرالمتألهین(ره) معتقد است: کسی که در سه قوه احساس، تخیّل و تعقل به سرحد کمال برسد، به مرتبة خلافت الهی قرار می گیرد. ایشان کمال شیء را از قوه به فعل رسیدن آن تعریف می نماید لذا کمال تعقل در انسان را عبارت از اتصال او به مبدأ اعلی و مشاهدة ملائکه مقربین و کمال قوة مصوره و خیال را به مشاهدة اشباح و صور مثالی و دریافتن مغیبات و اخبار جزئیه آنان و اطلاع یافتن به حوادث گذشته و آینده و کمال قوه حساسه را موجب شدت تأثیر وی در مواد جسمانی می داند. و جامع هر سه کمال را رسول و صاحب اعجاز الهی می داند(صدرالمتألهین، الشواهد الربوبیه فی مناهج السلوکیه، تصحیح و تعلیق: جلال الدین آشتیانی، ص 341؛ همو، المبدأ و المعاد، تصحیح و تعلیق: جلال الدین آشتیانی، ص 480 – 483؛ سجادی، سید جعفر، فرهنگ و اصطلاحات فلسفی ملاصدرا، ص459 – 461).

ایشان رسیدن انسان به کمال فطرت و قوة حدس و شدت اشراق و نایل شدن به مرتبة نفس قدسیه را سبب نایل شدن به کلیه معقولات و علوم صور عقلیه، بدون تعلم و در زمان اندک می داند وازآن  به اعلی مراتب علم و کمال و عالی ترین اقسام معجزه یاد می کند که در کمتر افراد یافت می شود(همان، ص342).

خواجه عبدالله انصاری معجزه را مخصوص انبیا می داند که نظیر آن در اولیا است و عنوان کرامت را دارد که در قلوب دشمن رعب و وحشت ایجاد می نماید در حالی که مایة آرامش دل انبیای الهی می گردد (خواجه عبدالله انصاری، منازل السائرین، تصحیح: محمد خواجوی، ص 95). در شرح آن گفته شده است که فرق بین معجزه و کرامت آن است که پیامبر معجزه را دلیل و برهان بر صحت ادعای خود در امر رسالت قرار می دهد و هر زمان حاجت اقتضا نماید به ارائة آن مبادرت می ورزد و با آن تحدی هماورد طلبی می نماید و دیگر این که در صورت حاجت، اظهار آن واجب می شود بر پیامبر خدا. اما برای ولی، گاهی ناخواسته، کرامت پیش می آید و گاهی به اظهار آن هر زمان بخواهد قدرت ندارد و اظهار کرامت برایش واجب نیست بلکه اکثر آنان از خوف فتنه آن را کتمان می کنند(عفیف الدین سلیمان التلمسانی، شرح منازل السائرین، ج 2، ص370).

8- معجزه از نگاه برخی از عرفای مسلمان

ابن عربی

ابن عربی ضمن نقد متکلمین می گوید: که برهان نزد آن ها جانشین معجزه است در حق اهل معرفت زیرا کسی که روی دلیل و برهان مسلمان می شود بهتر از آن است که با زور شمشیر مسلمان شود زیرا ممکن است دچار نفاق شود برخلاف اهل استدلال(ابن عربی، محیی الدین، الفتوحات المکیه، ج1، ص35). ایشان ضمن برشمردن اقسام خرق عادات، یک نوع آن را مخصوص خداوند متعال می داند که انسان توان انجام آن را ندارد و خداوند آن را به دست انسان­های خاص (انبیا) اظهار می نماید که آن هم دارای مراتب گوناگون است از جمله آنها آن است که  «معجزه» نام گذاری شده است و دارای شرایط و صفت های خاصی است: از جمله آن ها چیزی است که آیت نامیده می شود نه معجزه، همچنین کرامت، مؤیده، منبهه و باعثه و... گفته می شود که هر کدام نزد اهل الله علاماتی دارد (همان، ج2، ص371 – 372). ایشان معجزه قرآن را در تحدی آن و عجز دیگران از آوردن مثل آن به استناد آیات قرآن(اسراء /  88.) می داند(ابن عربی، محیی الدین، الفتوحات المکیه، تحقیق: عثمان یحیی، ج1، ص 159 – 160؛ نیز، ر.ک: همان، ج 12، ص 284 – 287).

 تأثیر معجزات انبیا بر دل های پاک

ایشان در جای دیگر دربارة این که معجزات انبیا نیز بهانه جویی ها، کبر و حسد دشمنان آنان را برطرف نمی کرد، لذا انبیای الهی به خاطر شفقت بر قومش و عدم هلاکت آن ها به طلب آن همت به خرج نمی دادند. بلکه وظایف آن ها ابلاغ رسالت الهی بود(ابن عربی، محیی الدین، فصوص الحکم، ص129 – 131). و از ظاهر کلمات ایشان چنین بر می آید که معجزه نیز برای اثبات و تصدیق نبوت برای خیلی ها کافی نبود؛ زیرا پس از اظهار معجزات نیز یک عده حسادت ورزیدند و یک عده غرور و کبر نشان دادند واز امر انبیا سرپیچی می کردند و عدة دیگر به آنها تهمت سحر و جادو می زدند. از آن جایی که با آمدن معجزه حجت بر همگان تمام می شد در صورت نپذیرفتن حق، بعد از ارائة معجزه، هلاکت حق آنان بود، پیامبران الهی از باب محبت به قوم خود از خدا طلب معجزه نمی کردند.

 اشتراک همه معجزات پیامبران در اهداف

قیصری:

ایشان در شرح فصوص الحکم اختلاف ظاهر معجزه های انبیای الهی را شکلی دانسته و همه را در جهت یک حقیقت دانسته که همان تصدیق «نبوت» باشد همانند اختلاف ادیان پیامبران که به حسب استعداد امت های شان بوده و اگرنه همه به سوی خدا و دین حق دعوت می نمودند، معجزات انبیا نیز چین است(قیصری رومی، محمدداود، شرح فصوص الحکم، به کوشش جلال الدین آشتیانی، ص300– 301؛ خوارزمی، تاج الدین حسین بن حسن، شرح فصوص الحکم، ج1، ص39 – 41؛ صائن الدین، علی بن محمدترکه، شرح فصوص الحکم، ج1، ص540 – 542). یعنی اختلاف معجزات انبیای الهی به لحاظ قابلیت های جامعه پیرامون آن ها بوده است از فلسفة آوردن معجزه، تصدیق نبوت و عاجز کردن منکران نبوت بوده است، لذا هر پیامبری با توجه به هنر غالب جامعه و امت پیرامونی خود به ارائة معجزه می پرداختند تا از یک سو ارتباط خویش را با غیب تأیید نمایند و از سوی دیگر منکران و معاندان با نبوت و پیامبری را ناتوان نمایند و الا جوهرة معجزات همه در جهت تصدیق پیامبری و هدایت به سوی حق متعال بوده است اما در قالب های متفاوت.

برخی معجزة هر پیامبر را با توجه به اسم غالب آن پیامبر دانسته اند(کاشانی، عبدالرزاق، شرح فصوص الحکم، ص 167).

قرآن معجزه و جان پیامبر

برخی از عرفا با اشاره به حقیقت جمعیه محمدیه(ص) و حقیقت جمعیة قرآن، آن را معجزة پیامبر و حقیقت و جان پیامبر نیز تعبیر کرده اند. در بیان ایشان به اتحاد حقیقت جمعی حضرت محمد(ص) و حقیقت قرآن تصریح گردیده است که سنخیت معجزه با نبوت را نیز می رساند، یعنی همان گونه که حقیقت وجودی پیامبر(ص) جامع همة حقایق است، قرآن نیز جامع همة کتب الهی است و معجزة پیامبر اکرم(ص) در حقیقت همان قرآن است که با وجود آن حضرت سازگاری و سنخیت دارد (جامی، عبدالرحمن، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، ص275 – 277). و این  نکته ای است که ما بعداً از نگاه عمیق امام خمینی نیز به آن خواهیم پرداخت.

 شأن پیامبر اسلام(ص) و مقام تعیّن اول

مرحوم قونوی، پس از بیان این که همه بزرگان از اهل الله سعی شان بر این است که ارتباط شان با حق تعالی در قوس صعود، منتهی به تعیّن اول شود که پایین تر از احدیت ذاتی بوده و جامع و فراگیر تمام تعیّنات است، به شأن و جایگاه پیامبر اسلام(ص) و وارثان برحقش اشاره می نماید و شأن پیامبر اسلام(ص) و کاملان از وارثان او را همان مقام تعیّن اول می داند که محل ظهور اسما و صفات است(قونوی، صدرالدین، فکوک (یا کلید اسرار فصوص الحکم)، ترجمه محمد خواجوی، ص 165 – 166).

با توجه به این حقیقت که هر پیامبری مظهر اسمی از اسمای الهی است که نبوتش بدان استناد دارد و دانستن این نکته سبب آگاهی نسبت به تفاوت در جات انبیا و اولیا و مراتب آنان در ولایت و نبوت و رسالت خواهد شد و سر بیان الهی «تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ»(بقره / 253) این پیغمبران برخی از ایشان را بر برخی دیگر برتری دادیم. را خواهد دانست گرچه این برتری از جهت خود رسالت نیست چنان که فرموده: «لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِه‏»(بقره / 285)؛ میان هیچ یک از پیغمبران او فرق نگذاشتیم. بلکه تفاوت در محل ظهور و استنادش به هر صفت و اسمی از صفات و اسمای حق است و در احاطه و عدم آن. به همین لحاظ معجزات پیامبران نیز متفاوت خواهد بود که پیامبر خاتم چون نبوتش خاتم نبوت هاست معجزاتش نیز باقی و جاوید است(منبع پیشین، ص 166 – 170).

نبوت نزد عارف عبارت است از اخبار از حقایق الهی، به دیگر عبارت نبوت عبارت است از خبر دادن از معرفت و شناخت ذات حق و شناخت اسما و صفات و احکام او.

نبوت دو قسم است:

نبوت تعریفی: و آن عبارت است از انباء و اخبار از معرفت ذات حق ، اسما و صفات او.

نبوت تشریعی: و آن عبارت است از انباء و اخبار از همان حقایق و معارف به علاوه تبلیغ احکام و تأدیب انسان ها به اخلاق و تعلیم حکمت و قیام به سیاست خلق که به آن رسالت نیز گفته می شود.

البته نبوت در اصطلاح دینی با نبوت در اصطلاح عرفانی نباید خلط شود؛ زیرا نبوت انبیا، انباء از عالم غیب با ارتباط مستقیم است که از طریق وحی و الهام صورت می گیرد و عرفا را در آن سهمی نیست. بنا براین ما صرفا دیدگاه برخی از عرفا را در باره نبوت یادآوری کردیم، به لحاظ آن که امام خمینی نیز یکی از عرفا است و نبوت را با نگاه عرفانی بررسی کرده است.

اعجاز پیامبر از دیدگاه امام خمینی

 1- چیستی معجزه از نظر امام خمینی

امام(س) از معجزه تعریفی به ظاهر ساده اما عمیق و دقیق ارائه می دهد که زمینة شبهات معمول بر این امر را منتفی می سازد. بیان امام چنین است:

«مقصود از معجزه، نشانه ای است که به واسطة آن ما پی ببریم که حرف های این شخص مدعی پیغمبری از مغز بشری خود نیست و گفتار او پندارهای از پیش خود نیست، و آنچه می گوید، گفته های خداست که آفریدگار ما و جهانیان است و موافقت و اطاعت آن لازم است به حکم عقل و مخالفت آن موجب زیان های دو جهان است.»(امام خمینی(ره)، کشف اسرار، پیشین، ص45).

امام این تعریف را اولاً در اوان جوانی از حیات خویش ارائه نمود و ثانیاً در حال رد شبهات حکمی زاده در جزوه اسرار هزار ساله بوده لذا از واژگان معمول و خارق العاده و غیر معتاد و... استفاده نکرد تا شبهه وارد شود که مرتاضان هندی و... هم کارهای خلاف عادت و خارق العاده انجام می دهند، پس آن ها هم باید معجزه باشد.

امام در تعریف خود از کلمة نشانه بهره گرفته و کاری به عجز دیگران و... نداشته، یعنی کسی که مدعی پیغمبری است برای ادعای خود باید علامت و دلیل و نشانة بیاورد که ثابت کند گفتار او از خودش نیست بلکه از مبدأ غیب و از جانب حق متعال است. طوری نشانه و دلیل بیاورد که عقل سلیم انسانی آن را بپذیرد. امام، برخلاف دیگران قایل است به وضع الفاظ برای روح معانی(امام خمینی(ره)، مصباح الهدایه، پیشین، ص39).

از این جهت در تعریف معجزه خودش را از ریشه و معنای لغوی معجزه رها کرده است. بر خلاف تعریف های معمول که با وابستگی و اتکا به معنای لغوی، سراغ تعریف معجزه رفته اند امام، بر قامت اعجاز لباس برهان پوشانده و پذیرش ادعای بدون دلیل را بر خلاف فطرت الهی و عقل انسانی دانسته است.

شاگرد امام، نیز در تفسیری، معجزه را اصطلاح کلامی دانسته و خاستگاه اعجاز را در قرآن با تعبیر آیت، معرفی نموده است. شهید مطهری می گوید:

«کلمة معجزه، اصطلاح متکلمین است و در قرآن به کلمة آیت بیان شده است(طه / 42؛ آل عمران / 49). آیت یعنی نشانه، یعنی چیزی که نشانه ای باشد به صدق دعوی این پیغمبر ... پس ... معجزه ... آن کار و اثری است که از پیغمبری به عنوان تحدی آورده بشود و نشانه ای باشد از این که یک قدرت ماورای بشری در ایجاد آن دخالت دارد و فوق مرز قدرت بشری است.» (مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج4، ص427، 430 و422)

به طور کلی ایشان در همان منبع، به نارسایی تعبیر معجزه اشاره می نماید و تعبیر آیت و بینه را گویاتر می داند.(همان  / ص428). پس معجزه در نگاه امام و شهید مطهری آن است که آیت و نشانه ای از عالم غیب باشد تا فطرت و ضمیر انسان را بیدار نماید. علامتی باشد از جانب حق مطلق برای بیدار کردن و شکوفایی عقل و خرد آدمی و انسان ها را وادار نماید به ارتباط معنوی با عالم بالا نه این که زورآزمایی و پهلوانی صرف باشد که دیگران را به عجز وادار نماید. از نظر امام انجام کارهای خارق العاده و حیرت انگیز هیچ ربطی به شئون نبوت ندارد(امام خمینی(ره)، تقریرات فلسفه، ج3، ص190 – 191).

امام، معجزات پیامبران پیشین را نه از باب شأن نبوت بلکه از باب این که مردم زمانه آنان قدرت قابلیت درک شأن حقیقی نبوت را نداشتند وبا ابزار امور خارق العاده وادار به تسلیم می شدند، معرفی می نماید:

 

             «مگر هر خرق عادتی دلیل بر کمال است، ای بسا کسی نفس خود را به واسطه ریاضات‏... به خروش واداشته و سعه تجردی‏اش زیادتر گردد، و تا اندازه‏ای بر ماضی و مستقبل احاطه پیدا نماید.

چنان که از بعضی از مرتاضین هند چنین منقول است. و صرف تصرف در عالم عنصریات دلیل بر کمال نمی‏باشد، چنان که آن معجزاتی که انبیا آورده‏اند برای عوام و آن دسته که چیز دیگری را درک نمی‏کنند بوده است، و الّا برای عقلا و حکما معجزه نمی‏تواند دلیل بر نبوت باشد، مار درست کردن چه ربطی به نبوت و شئون نبوت دارد؟!... قوّت نفس ممکن است به جایی برسد که حقیقةً در عنصریات تصرف کند و عنصری را به عنصر دیگر تبدیل و قلب کند، ولی صرف این معنی نمی‏تواند دلیل بر نبوت باشد... ولی پیش عقلا دلیل بر نبوت همان اتقان احکام و قوانین قرآن می‏باشد، و سایر انبیا هم همین طور، منتها انجیل و تورات حقیقی از بین رفته است‏.»(امام خمینی(ره)، تقریرات فلسفه، پیشین، ج3، ص190-191.)

در این بیان امام، تلویحاً به شبهاتی که از راه کارهای خارق العاده مرتاضان و... بر اعجاز پیامبران وارد می شود پاسخ داده شده است.  امام انجام کار خارق العاده را از شأن اصلی پیامبر ندانسته و ارائه آن را صرفاً به خاطر درک ضعیف انسان هایی که از درک شأن حقیقی نبوت عاجزاند معرفی کرده است و الا دلیل و آیت اصلی نبوت و اعجاز حقیقی پیامبران که عقلا و حکما را قانع نماید، همان حکمت و معارف آسمانی است که رسالت اصلی پیامبران در ابلاغ آن است و قرآن معجزة جاوید پیامبر اسلام است. همان گونه که نبوتش جامع همة نبوت ها است، معجزه اش نیز جاوید و ابدی است که در این زمینه بعداً بحث خواهیم نمود.

بنابراین، از منظر امام:

اولاً: همة انبیا دارای معجزه بوده اند و نشانة برای ادعای پیغمبری خویش داشته اند زیرا پذیرش ادعای بدون دلیل خلاف فطرت و عقل است و این کار از عقل کل بعید است.

ثانیاً: معجزة انبیا از منظر امام یک روح و حقیقت داشته که همان حکمت و معارف الهی است یا به تعبیر امام کشف حقایق و بسط حقایق الهی و یکی هم ظاهر، مانند ارائة برخی اعمال غیرعادی که این یکی از شئون اصلی نبوت محسوب نمی شود بلکه برای آن است که مردم زمانه پیامبر با این اعمال از خواب غفلت بیدار شوند.

ثالثاً: ارائه و اعمال معجزه از سوی پیامبران کاملاً ریشة الهی داشته و اصالتاً به خداوند متعال مربوط می شود و پیامبران به اذن و اجازة الهی آن کارها را انجام داده اند، چون قدرت مطلق فقط ازآن خداوند متعال است. امام در این زمینه می گوید:

«موسی اگر عصای خود را اژدها کند و ید بیضا به عالم نمایش دهد، آثار قدرت خود او نیست و عیسی اگر مردگان را زنده کند و کوران را شفا دهد از توانایی خود او نیست و حضرت محمد(ص) به حکم آیة شریفه «اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَر» [(قمر / 1)؛ ساعت نزدیک شد و ماه شکافت]. ماه را دو نیمه کند با قدرت بی نهایت خدای کرده...؛ همه بشری هستند که راه وحی الهی به روی آن ها باز است و با اذن خدا و قدرت خدا داده، کارهای بزرگ فوق طاقت بشری کنند.»(امام خمینی(ره)، کشف اسرار، پیشین، ص 48 – 49.)

2- بیان اذن ذاتی و عرضی در معجزه انبیا

ابن عربی در فصوص الحکم اذن خدا برای بندگانش را در اعمال خارق العاده ذاتی قدیم و عرضی حادث تقسیم نموده است. امام در شرح آن، ابتدا از استادش مرحوم شاه آبادی، توضیحی در این باره به این مضمون نقل می کند که اذن ذاتی قدیم مانند اذن خدا برای عین ثابت احمدی(ص) است؛ زیرا او محیط بر جمیع اعیان است و همه اعیان فانی و مندک در حضرت عین ثابت احمدی است و اذن عرضی به غیر آن [اطلاق می شود] امام می فرماید:

«من معتقدم که مقصود [نویسنده] این نیست بلکه مراد آن بوده که چون قابلیات مادامی که توسط فیض اقدس در نشئه علمیه حاصل شود – چنانچه شیخ گفته: و قابل از فیض اقدس حق [ناشی شده] است، اذن در آن نشئه، اذن ذاتی قدیم است به تبع تجلی ذاتی قدیم.

اما وجودی که توسط فیض مقدس در عالم اعیان افاضه شده است، [وجودی] عارض و حادث است؛ لذا اذن به [تابعیت آن] حادث و عرضی است.»(امام خمینی(ره) تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، ص 182 – 183؛ نبوت از دیدگاه امام خمینی(ره)، پیشین، ص106 – 107)

3- ارائة معجزه توسط پیامبر و قدرت حق

یکی از پرسش ها این است که انجام معجزات از سوی پیامبران یک نوع عرض اندام و قدرت نمایی در برابر خداوند نیست؟! آیا پیامبران این کار را برای ارائة قدرت خویش انجام می دهند؟یا می خواهند قدرت الهی را به مردم نشان بدهند؟

امام انجام معجزه را از روی ضرورت و برای بسط ربوبیت حق می داند نه اظهار قدرت پیامبران. بیان امام چنین است:

اما علت انجام معجزات به دست انبیا این است که احتیاج و ضرورت آن حضرات را به چنین کاری وا می داشته، بلکه اظهار معجزه از سوی آنان با هدف بسط ربوبیت حق، صورت می گرفته، نه به قصد اظهار قدرت شخصی، لذا عادت جاری و حاکم بر آن حضرات چنین بوده که غالباً توجه ظاهری را نیز به خداوند متعال معطوف نمایند. (امام خمینی(ره) تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، ص174)

از همین رو است که امام در جای دیگر اظهار معجزات را از سوی پیامبران – که نوعی ابراز ربوبیت حق در مظهر کامل است – از دشوارترین امور بر پیامبران الهی معرفی می نماید(همان، ص178 – 179).

بنابراین، اظهار معجزه از سوی پیامبران در حد ضرورت است و شأن انبیا در ابراز آن رعایت ادب عبودیت محض است که حتی در ظاهر نیز توجه خویش را معطوف به خداوند نمایند و اظهار معجزه که نوعی ابراز ربوبیت و قدرت است از دشوارترین امور در نزد انبیای الهی است که آن ها مقام عبودیت محض نسبت به خداوند را دارند و شأن آنان در عبودیت مطلق در مقابل ربوبیت مطلق الهی است، از این رو، پیامبران الهی فقط در حد ضرورت اظهار معجزه می کردند و مشی آنان به خودداری از ابراز «معجزه» بود امام در این زمینه بیان خوبی دارد که ضمن ارائة مطالب پیش گفته به فرق معجزه و کرامت با دیگر کارهای خارق العاده نیز اشاره می نماید:

«انبیا و اولیای الهی(درود خدا بر آنان باد) برای حفظ مقام عبودیت و ادب بندگی در پیشگاه قدس ربوبی از انجام معجزات و کرامات که اصل آن اظهار ربوبیت، قدرت، سلطنت و ولایت در عوالم بالا و پایین است، خودداری می کردند، مگر در موارد خاص که مصلحت، اقتضای اظهار معجزه و کرامت می کرده است البته در این گونه موارد نیز، آن ها با اظهار افتادگی و فقر و عبودیت و با دورانداختن خودیت شان خشوع می کردند و روی به سوی پروردگار می گردانیدند و اظهار معجزه و کرامت به دست آنان صورت می گرفت در حقیقت همان ربوبیت حق تعالی بوده است ولی در عین حال آن حضرات از اظهار آن به دست شان امتناع می کردند.» (امام خمینی(ره)، مصباح لهدایه، ص53؛ شبیه همان بیان در ص 134 – 135 همان منبع.)

امام در ادامه دربارة اهل طلسم، سحر، شعبده و... اشاره می نماید که آنان بر خلاف پیامبران الهی، در بند نفس خویش اند و متصل به مبادی چون جن و شیاطین می باشند، از این جهت همواره به فکر اظهار نمودن سلطة خود و ابراز قدرت تصرف خویش در برخی پدیده های جهان طبیعت هستند و علاقة شدید و خاص در نشان دادن خودیت خویش دارند تا بیشتر خودنمایی کنند. (همان، ص54)

از بیان امام دربارة معجزه انبیا و کارهای خارق العاده دیگر انسان ها درس های فراوانی به دست انسان می آید که در زندگی انسان (اعم از دنیا و آخرت) تأثیر فروانی دارد. خاستگاه معجزه ناشی از قدرت لایزال الهی است اما خاستگاه کار خارق العاده دیگران از منبع جن و شیاطین است، انگیزة انبیا هدایت انسان ها است اما انگیزة آنان قدرت نمایی و خودنمایی، انبیا تا می توانند از ابراز آن خودداری می نمایند اما آنان بیشتر می خواهند ابراز قدرت به غرض خودنمایی کنند، «معجزه» مطابق با واقع است بر خلاف مقابل آن.

4- معجزه و ضرورت عقلی آن از نظر امام خمینی

همان گونه که امام در ضمن تعریف «معجزه»به ضرورت عقلی آن اشاره فرمود که انسان به اقتضای عقل و فطرت خدادادی خویش هیچ ادعایی را بدون دلیل قبول نمی کند و اگر این کار را بکند از زمرة انسانیت خارج است و این بدان جهت است که خداوند پیامبران را در جهت معاضدت و کمک عقل که از آن به عنوان حجت درونی یاد گردیده است (شیخ حرعاملی، وسائل الشیعه.، ج15، ص 207) گسیل داشته است و رسالت آن ها زدودن غبار غفلت و شکوفا نمودن عقل و خرد انسان ها بوده است، چنان چه در سخنان امیرالمؤمنین(ع) آمده است:

«خداوند رسولان خود را در میان آن ها برانگیخت و پیامبرش را پی درپی به سوی مردم فرستاد تا آنان عهد و فطرت الهی را ادا نمایند... و گنجینه های نهفته عقل و خرد آنان را آشکار سازند.» (فبعث فیهم رسُلهُ و واتر الیهم انبیائه لیستادوهُم میثاق فطرته... و یثیروالهم دفائن العقول...» (نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، خطبه 1، ص6). اظهار معجزه از سوی پیامبران در جهت همین اهداف است تا فطرت آدمی بیدار گشته و دفینه های عقول آنان آشکار گردد. امام ضرورت عقلی «معجزه» را این گونه بیان می نماید:

«عقل فطری خدا داد هرکس، حکم می کند که قبول کردن هر دعوایی بی دلیل و برهان روا نیست و کسی که بی دلیل چیزی را قبول کند از فطرت انسانیت خارج است» (امام خمینی، کشف اسرار، ص 45.)

امام تحلیل عقلی ضرورت «معجزه» را با استناد به آیات قرآن استحکام می بخشد و بر این نکته تأکید می نمایدکه: در هیچ کس در هیچ عصری زیر بار اطاعت پیمبری، بیهوده [بدون دلیل] نرفته و از جادة عقل قدم بیرون ننهاده.»(همان، ص 46)

امام با این بیان روی چند نکته تأکید ورزد:

اول: ضرورت عقلی معجزه؛ با این بیان که پذیرش ادعای بدون دلیل به حکم فطرت و عقل، انسان را از فطرت انسانیت خارج می سازد؛ پس باید هر پیامبری «معجزه» را به عنوان دلیل صدق گفتار خویش ارائه نماید.

دوم: مطابق بودن معجزة انبیا با عقل و فطرت؛ اعجاز پیامبران هیچگاه بر خلاف فطرت و عقل سلیم انسانی نبوده است؛ زیرا رسالت انبیا شکوفا کردن عقل ها و بیدار کردن فطرت آدمی است و با امر خلاف فطرت و عقل، نمی شود فطرت را بیدار و عقل را شکوفا کرد.

سوم: تشویق به تفکر؛ انبیای الهی «معجزه» ارائه می کردند تا این که از بستر وجود انسان ها زمینه های تفکر و اندیشه و تعقل آنان را فراهم نمایند تا خود با چراغ عقل و هدایت وحی به سوی سعادت و کمال و خیر و صلاح و در نتیجه عبودیت واقعی حق متعال حرکت کنند.

5- ابعاد اعجاز قرآن از نگاه امام خمینی

چنانچه در گذشته یاد آور شدیم که پیامبران الهی در اصل نبوت و کیفیت ارتباط با غیب، دارای مراتب متفاوت هستند، و تفاوت مراتب انبیا ریشة قرآنی نیز دارد که می فرماید: «ما بعض رسولان را بر بعضی دیگر فضیلت و برتری دادیم»(بقره /  253) «تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی‏ بَعْضٍ») و خاستگاه این برتری، از سوی خداوند متعال و بستر وجودی پیامبران است، این تفاوت مراتب در صفات آن ها از جمله معجزه های پیامبران نیز ساری و جاری است که با توجه به شخصیت معنوی و قرب الهی شان متفاوت است که مهم ترین تفاوت آن در جاودانگی و عدم آن می باشد، مثلاً انبیای سلف، چون رسالت شان ازنگاه زمانی محدود بود، معجزه های آنان نیز محدود بوده است اما خاتم پیامبران (ص)، همان گونه که رسالت و شریعت شان جاودانه و جامع است، معجزه اش (قرآن) نیز جامع و جاودانه است. امام خمینی که حقیقت نبوت را با نگاه عمیق عرفانی مورد مداقه قرار داده و به معجزه جاوید آن حضرت، نیز با همان نگاه عمیق توجه کرده است، از جمله در مورد قرآن می گوید:

«قرآن شریف به قدری جامع لطایف و حقایق و سرایر و دقایق توحید است که عقول اهل معرفت در آن حیران می‏ماند؛ و این، اعجاز بزرگِ این صحیفه نورانیّه آسمانی است، نه فقط حسن ترکیب و لطف بیان و غایت فصاحت و نهایت بلاغت و کیفیّت دعوت و اخبار از مغیبات واِحکام اَحکام و اتقان تنظیم عائله و امثال آن، که هر یک مستقلًا اعجازی فوق طاقت و خارق عادت است. بلکه می‏توان گفت این که قرآن شریف معروف به فصاحت شد و این اعجاز ... مشهور آفاق شد، برای این بود که در صدر اول اعراب را این تخصّص بود و فقط این جهت از اعجاز را ادراک کردند ... و اما آنهایی که به اسرار و دقایق معارف آشنا و از لطائف توحید و تجرید باخبرند، وجهه نظرشان در این کتاب ... و وحی سماوی همان معارف آن است‏.» (امام خمینی(ره)، آداب الصلوة (آداب نماز) ص 263 – 264)

امام حدود دوازده بعد از ابعاد اعجازآمیز قرآن را در این بیان بر می شمارد که هر کدام در حد اعجاز و فوق قدرت بشری است و این نکته دقیق و قابل تأمل است. در بیان امام که قرآن را نه تنها از بعد ظاهری و لفظی آن که فصاحت باشد بلکه از نگاه جامعیت آن بر مطالب و دقایق و حقایق اسرار توحید، خبر دادن از عوالم غیب و کیفیت دعوت و استحکام احکام و قوانین آن و متقن و محکم بودن برهان آن ومسائل تنظیم عائله انسانی و... مورد دقت قرار داده است که هر کدام از این ابعاد در جای خودش بررسی مستقل و اساسی می طلبد، ولی دقت امام در ابعاد مختلف ظاهری و محتوایی قرآن از نقطه  نظر اعجاز قابل تأمل و دقت بسیار است.

امام، بعد فصاحتی قرآن را که به عنوان یک بعد از ابعاد اعجاز قرآن شهرة آفاق گردید یک جنبة ظاهری می داند که در حد هنر اعراب صدر اول به عنوان معجزه بروز و نمود پیدا کرد و آن ها چون در فصاحت تخصص داشتند، معجزه بودن قرآن را از این جنبه درک کردند و الا اهل اسرار معارف به جنبه ای دقیق تر و ابعاد معارفی قرآن توجه دارند.

6- اتحاد حقیقت غیبی پیامبر اکرم(ص) با قرآن در بیان امام خمینی

امام در توضیح عرفانی پیرامون تنزیل قرآن در شب قدر به نکته ای اشاره می نماید که «انا انزلنا» به صورت جمع ذکر شده وسِِّر آن را - طبق یک احتمال- به این معنا می داند که خداوند متعال به جمیع شئون اسمائیه و صفاتیة خود، مبدأ قرآن است و قرآن معرِف حق تعالی به تمام شئون و تجلیات است. در ادامه می گوید:

«و به عبارت دیگر، این صحیفه نورانیّه [قرآن] صورت «اسم اعظم» است چنان چه انسان کامل نیز صورت اسم اعظم است ؛ بلکه حقیقت این دو در حضرت غیب یکی است و... به حسب صورت متفرّق گردند، ولی باز به حسب معنا از هم متفرّق نشوند. و این یکی از معانی «لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الْحَوْضَ»* می‏باشد... این کتاب قابل نسخ و انقطاع نیست، زیرا که اسم اعظم و مظاهر او ازلی و ابدی است و تمام شرایع دعوت به همین شریعت و ولایت محمّدیّه است.» (امام خمینی(ره)، آداب الصلوه (آداب نماز)، پیشین، ص320 – 321)

طبق این بیان امام اعجاز قرآن محتوای بسیار بلندی پیدا می کند؛ زیرا قرآن می شود آیینة حق نما به تمام شئون و تجلیات خداوند متعال، آنگاه چه کسی می تواند دست به خلق چنین پدیده ای بزند که خدا را با تمامی اسما و صفاتش نشان دهد و این اوج معنای اعجاز از فحوای تفسیر امام نسبت به قرآن کریم است. شاید از همین جهت است که امام فهم حقیقت قرآن را مخصوص کسی می داند که مورد خطاب قرآن است. (امام خمینی(ره)، همان، ص181؛ همو، تفسیر سورة حمد، ص12،135،137 و170؛ به نقل از پـاورقی، همـو، آداب الصـلوه (آداب نماز)، ص92، تهران؛ صحیفه امام، ج 17، ص431–432؛ همان، ج18، ص262).

نکته مهم دیگر در کلام امام رابطه و سنخیت بین قرآن و پیامبر است که هم قرآن و هم پیامبر مظهر و تجلی اسم اعظم هستند و قبلاً بحث شد که اسم اعظم«الله»، جامع همة اسما و صفات الهی است، از این رو، امام در جای دیگر عظمت قرآن را از نگاه های مختلف از جمله از لحاظ متحمل آن یعنی «قلب تقی نقی احمدی احدی محمدی (امام خمینی(ره)، آداب الصلوه (آداب نماز)، پیشین، ص 182 – 184.) تعبیر می نماید و سنخیت بین قرآن و عترت و قلب پاک پیامبر قایل می شود.

نکتة سوم در کلام امام سر عدم افتراق قرآن و اهل بیت(ع) طبق حدیث معروف «ثقلین» است یعنی همان گونه که قرآن و پیامبر به ظاهر دوتا و در حقیقت یکی و مظهر اسم اعظم هستند قرآن و عترت نیز همین حالت را دارند و غیرقابل افتراق هستند. بد نیست این قسمت از بیان امام را با بیان دیگر ایشان توضیح دهیم که در اتحاد حقیقت پیامبر اکرم(ص) و قرآن و علی(ع) بسیار گویا و صریح است. بیان امام چنین است:

«همان طوری که من راجع به قرآن عرض کردم که قرآن...نازل شده است به منازل مختلف، کلیاتش سبع و الی سبعین و الی زیادتر، تا حالا رسیده است به دست ماها به صورت یک مکتوب، حضرت امیر هم این طور است، رسول خدا هم این طور است... از وجود مطلق تنزل پیدا کرده است، از وجود جامع تنزل پیدا کرده است و آمده است پایین تا رسیده است به عالم طبیعت‏.» (صحیفه امام، ج 20، ص113)

نکتة چهارم که مورد بحث ما است ابدی بودن قرآن است که یک «معجزة جاوید» است.(باقلانی، الاعجاز، ص9؛ محقق سبزواری، اسرارالحکم، ص474) ایشان از قرآن به عنوان معجزة باقیه برای پیامبر اسلام یاد کرده که خداوند، به هیچ پیامبری، جز پیامبر خاتم(ص)، معجزة باقیه عطا نفرموده است است در همة اعصار و قرون و امام سرجاودانگی آن را از نقطه نظر مظهریت آن از اسم اعظم می داند، چون «اسم اعظم» ازلی و ابدی است و از این نظر دعوت همة انبیای الهی و معجزات آن ها به شریعت و ولایت حضرت رسول اکرم(ص) بوده است که خود نکتة قابل دقت است.

7- معجزة رسول اکرم(ص) و اوج عرفان از نگاه امام خمینی

امام بزرگ ترین جنبة معجزه بودن قرآن را در این می داند که قرآن در تاریک ترین محیط، در قلب کسی نازل شد که زندگی خود را در آن محیط ادامه می داد، با آن همه قرآن حاوی بلندترین مسایل عرفانی است امام می گوید:

«این کتاب عزیز در... تاریک ترین محیط... به ... قلب الهی کسی نازل شد که زندگی خود را در آن محیط ادامه می‏داد، و در آن حقایق و معارفی است که در جهان آن روز... سابقه نداشت و بالاترین و بزرگ ترین معجزه آن همین است. آن مسائل بزرگ عرفانی که در یونان و نزد فلاسفه آن سابقه نداشت و کتب ارسطو و افلاطون... از رسیدن به آن عاجز بودند، و حتّی فلاسفه اسلام که در مهد قرآن کریم بزرگ شدند... به آیاتی که [به] صراحت زنده بودن همه موجودات جهان را ذکر کرده، آن آیات را تأویل می‏کنند، و عرفای بزرگ اسلام که از آن ذکر می‏کنند همه از اسلام اخذ نموده و از قرآن کریم گرفته‏اند.» (صحیفه امام، ج16، ص 209 – 210)

طبق بیان امام بزرگ ترین جنبة معجزه بودن قرآن این است که در تاریک ترین محیط و در قلب نورانی انسان وارسته که در همان محیط زندگی کرده با بلندترین حقایق و معارف نازل گردید، حقایق و معارفی که نه تا آن روز کسی نظیر آن را دیده بود و نه بعد از آن تا پایان عالم کسی توان آوردن همانند آن رادارد. امام این جا هم معجزه بودن قرآن را از زاویة محتوا و معارف آن می بیند نه قالب و ظاهر آن که معروف ترین فلاسفه یونان از رسیدن به پای حقیقت آن عاجزاند و فلاسفه و عرفای اسلام نیز خوشه چینان خرمن دانش قرآن هستند و نسبت به بعض معارف آن ناچار به تأویل می شوند.

امام در ادامه به معجزه بودن قرآن از نقطه نظر «عرفانی» می پردازد و قرآن را حاوی آن دسته از مسایل عرفانی می داند که در دیگر کتاب ها وجود ندارد و آن را از زاویة اعجاز قرآن برای رسول اکرم(ص) نگاه می کند که متصل به مبدأ وحی است و اسرار وجود را به خوبی برای او بازگو می کند به گونه ای که آن حضرت به کمک قرآن و حقیقت نوری خود حقایق را آشکار و بدون هیچ حجابی می بیند.(همان، ص210)

8- معجزه بودن قرآن از نظر قرآن در نگاه امام خمینی

امام قرآن را معجزة جاوید می داند که خود معجزه بودنش را در تمام ادوار اعلام کرده است(هود /  12 – 13) که جن و انس از آوردن مثل آن عاجزاند. بیان امام چنین است:

«قرآن کریم خود در چند جا [اسراء /  88. هود /  16] معجزه بودن خود را به تمام بشر در تمام دوره ها اعلان کرده است و عجز جمیع بشر را بلکه تمام جن و انس را از آوردن به مثل خود ابلاغ کرده؛ امروز ملت اسلام همین نشانة خدا را در دست دارند و تمام عائلة بشری از روی کمال و اطمینان اعلان می کنند که این نشانة پیغمبریِ نور پاک محمد(ص) است.» (امام خمینی(ره)، کشف اسرار، پیشین، ص47)

نکتة اول در بیان امام، جاودانگی جنبة اعجاز و تحدی قرآن است؛ یعنی نه تنها در زمان حیات پیامبر اکرم(ص) بلکه در تمام دوره های حیات انسانی الی الابد، ندای قرآن بلند است که فرمود: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی‏ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهیراً؛(اسراء /  88.) بگو: «اگر انسان ها و پریان (جن و انس) اتفاق کنند که همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورد هر چند یکدیگر را (در این کار) کمک کنند.»

این ندای قرآنی برای همیشه تاریخ بلند است و بشر از آوردن مثل آن ناتوان است؛ زیرا پیشتر گفتیم که قرآن «مظهر اسم اعظم» و تجلی تمام شئون حق است. (امام خمینی(ره)، آداب الصلوه، پیشین، ص 320 – 321) و معلوم است که کسی را توان خلق چنین پدیدة بزرگ نیست. یکی از علمای معاصر، نیز اعجاز قرآن را داخلی و محتوایی دانسته اما شهرت نقل شده از نظام و سید مرتضی و محقق طوسی و علامه حلی دربارة «صرفه» به معنای این که خداوند متعال، عرب را از معارضه منصرف می کرد و الا آن ها می توانستند همانند قرآن را بیاورند، در نهایت ضعف شمرده است.(خرازی، سید محسن، بدایه المعارف الهیه، ج1، ص288).

نتیجه

پس از بیان مفاهیم و دیدگاه برخی از متکلمین، حکما و عرفا که در اصل و ضرورت معجزه برای پیامبر، اتفاق نظر دارند، دیدگاه امام را بررسی نمودیم که دیدگاه متفاوت وعمیق به معجزه داشتند. امام خمینی معجزه را به آیه (نشانه) تعریف نموده و بروز اعمال خارق العاده از سوی پیامبران را نه حقیقت معجزه بلکه به جهت کوتاهی فهم و درک مردم از حقیقت پیامبری و سرو کار داشتن آنان با ابزارهای مادی دانست.

بنابراین، از منظر امام اولاً: همة انبیا دارای معجزه بوده اند و نشانة برای ادعای پیغمبری خویش داشته اند زیرا پذیرش ادعای بدون دلیل خلاف فطرت و عقل است و این کار از عقل کل بعید است.

ثانیاً: معجزة انبیا از منظر امام یک روح و حقیقت داشته که همان حکمت و معارف الهی است یا به تعبیر امام کشف حقایق و بسط حقایق الهی و یکی هم ظاهر، مانند ارائة برخی اعمال غیرعادی که این یکی از شئون اصلی نبوت محسوب نمی شود بلکه برای آن است که مردم زمانه پیامبر با این اعمال از خواب غفلت بیدار شوند.

ثالثاً: ارائه و اعمال معجزه از سوی پیامبران کاملاً ریشة الهی داشته و اصالتاً به خداوند متعال مربوط می شود و پیامبران به اذن و اجازة الهی آن کارها را انجام داده اند، چون قدرت مطلق فقط ازآن خداوند متعال است.

مطلب دیگری که دربیان امام مطرح است، اتحاد حقیقت غیبی پیامبر اکرم(ص) با قرآن است، زیرا هردو تجلی حق مطلق هستند.

دیدگاه امام نسبت به اعجاز قرآن از عمق و دقت بالایی برخوردار است؛ زیرا بیشتر کسانی که از اعجاز قرآن سخن گفته اند عمدتاً به جنبه های لفظی و ظاهری آن تکیه کرده اند، ایشان ظاهری چون فصاحت را با آن که در جای خود مهم است به خاطر درک جامعه و محیط نزول وحی در این حد دانسته والا حقیقت اعجاز قرآن، به لحاظ محتوا و معارف بلندی است که بر قلب مبارک حضرت رسول اکرم(ص) نازل گردیده و تجلی اسما و صفات حق است و با حقیقت نور پیامبر(ص) در عالم غیب متحد است که این نگاه عمیق امام نسبت به معجزه همانند نگاه ایشان به اصل نبوت و پیامبری، یک نگرش متفاوت و قابل دقت بسیار است.

فهرست منابع

قرآن کریم.

نهج البلاغه.

  1. ابن عربی، محیی الدین، الفتوحات المکیه، تحقیق: عثمان یحیی، مصر، بی نا، چاپ دوم، 1405ق.
  2. ـــــــــ ، شجرة الکون، ترجمه سعیدی گل بابا،  تهران، طریق کمال، 1376.
  3. ـــــــــ ، فصوص الحکم، بی جا، انتشارات الزهراء، چاپ دوم، 1370.
  4. ابن فارس، معجم مقاییس اللغه، بی جا، مرکز الاعلام الاسلامی،1404ق.
  5. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، 1414ق.
  6. اردبیلی، عبدالغنی، تقریرات فلسفه امام خمینی(ره)، تهران، مؤسسه تنظیم و نشرآثار امام خمینی(س)، 1381.
  7. خمینی، روح الله، آداب الصلاه (آداب نماز)، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، چاپ دوم، 1372.
  8. ـــــــــ، تعلیقات علی شرح فصوص الحکم و مصباح الانس، قم موسسه پاسدار اسلام، چاپ دوم، 1410ق.
  9. ـــــــــ، تفسیر سورة حمد، تهران، مؤسسة نشر آثار امام خمینی(س)، چاپ ششم، 1381.
  10. ـــــــــ، جهاد اکبر یا مبارزه بانفس، تهران، مؤسسة تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، چاپ سوم، 1373.
  11. ـــــــــ، حکومت اسلامی و ولایت فقیه در اندیشه امام خمینی(ره)، تبیان آثار موضوعی، دفتر چهل و پنجم، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، 1384.
  12. ـــــــــ، شرح چهل حدیث، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، چاپ بیست و پنجم، 1381.
  13. ـــــــــ، شرح حدیث جنود عقل و جهل، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، 1377.
  14. ـــــــــ، شرح دعاء السحر (ترجمه سید احمد فهری) تهران؟، فیض کاشانی، 1376.
  15. ـــــــــ، صحیفه امام، (مجموعه 22 جلدی)، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، تهران، 1378.
  16. ـــــــــ، طلب واراده، ترجمه سید احمد فهری، تهران، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، 1362.
  17. ـــــــــ، کتاب البیع، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، 1379.
  18. ـــــــــ، مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه، ترجمه حسین مستوفی، تهران، موسسه چاپ و نشر عروج، 1389.
  19. ـــــــــ، مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه، ترجمه سید احمد فهری، [تهران]، پیام آزادی،1360.
  20. ـــــــــ، مصباح الهدایه الی الخلافه والولایه، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، 1372.
  21. ـــــــــ، وصیتنامه سیاسی- الهی امام خمینی(ره)، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، مؤسسه چاپ و نشر عروج، چاپ ششم، 1378..
  22. انواریه، (ترجمه و شرح حکمت الاشراق سهروردی)، ترجمة محمدشریف نظام الدین احمد بن الهروی، تهران، امیرکبیر، چاپ دوم، 1363.
  23. باقلانی، الاعجاز، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1421ق.
  24. تفتازانی، سعدالدین، شرح المقاصد، قم، منشورات الشریف الرضی، 1409ق.
  25. جامی، عبدالرحمن، نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ دوم، 1370.
  26. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر موضوعی قرآن کریم، سیرة رسول اکرم(ص) در قرآن، قم، اسراء، 1379.
  27. جوادی آملی، عبدالله، وحی و نبوت، در قرآن، تفسیر موضوعی قرآن، ج 3، قم، مرکز نشر اسرا، 1381.
  28. خرازی، سید محسن، بدایه المعارف الهیه، قم، مؤسسه النشر الاسلامی، چاپ چهارم، 1417ق.
  29. خواجه عبدالله انصاری، منازل السائرین، تصحیح: محمد خواجوی، تهران، دارالعلم، 1417ق.
  30. خوارزمی، تاج الدین حسین بن حسن، شرح فصوص الحکم، تهران، مولی، چاپ دوم، 1368.
  31. راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، دمشق، بیروت، دارالعلم، الدار الشامیه، 1412 ق.
  32. رضایی، محمدعلی، اعجاز علمی قرآن، رشت، کتاب مبین، 1381.
  33. سجادی، سید جعفر، فرهنگ و اصطلاحات فلسفی ملاصدرا، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1379.
  34. سبحانی، جعفر، الالهیات، ج 3، قم، المرکز الدراسات الاسلامیه، چاپ سوم، 1412ق.
  35. شیخ الرئیس ابن سینا، رسائل ابن سینا، قم، بیدار، 1400ق.
  36. ـــــــــ، کنوز المعزمین، تهران، انجمن آثار ملی، 1331.
  37. ـــــــــ ، الشفا (المنطق)، مقدمه، مکتبه آیت الله مرعشی نجفی، 1404ق.
  38. شیخ حرعاملی، وسائل الشیعه، قم، آل البیت، 1409 ق.
  39. صائن الدین، علی بن محمدترکه، شرح فصوص الحکم، ج 1، قم، بیدار، 1370.
  40. صدر المتألهین، المبدأ و المعاد، تصحیح و تعلیق: جلال الدین آشتیانی، ص 480 – 483، تهران، انجمن حکمت و فلسفه ایران، 1354.
  41. ـــــــــ ، الشواهد الربوبیه فی مناهج السلوکیه، تصحیح و تعلیق: جلال الدین آشتیانی، ص 341، مشهد، المرکز الجامعی للنشر، چاپ دوم، 1380.
  42. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه الاعلمی، 1407 ق.
  43. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، تهران، کتابفروشی مرتضوی، چاپ سوم، 1385.
  44. عفیف الدین سلیمان التلمسانی، شرح منازل السائرین، قم، بیدار، 1371.
  45. علامه حلی، محمد بن یوسف، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، تحقیق: حسن زاده آملی، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ هفتم، 1417ق.
  46. ـــــــــ ، تلخیص المحصل، بیروت، دارالاضواء، چاپ دوم، 1405ق.
  47. فراهیدی، خلیل بن احمد، کتاب العین، قم، هجرت، چاپ دوم، 1410ق.
  48. قدردان قراملکی، محمدحسن، معجزه در قلمرو عقل و دین، قم، بوستان کتاب، 1381.
  49. قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ ششم، 1371.
  50. قونوی، صدرالدین، فکوک (یا کلید اسرار فصوص الحکم)، ترجمه محمد خواجوی، تهران، مولی، 1371.
  51. قیصری رومی، محمدداود، شرح فصوص الحکم، به کوشش جلال الدین آشتیانی، تهران، علمی و فرهنگی، 1375.
  52. کاشانی، عبدالرزاق، شرح فصوص الحکم، قم، بیدار، چاپ چهارم، 1370.
  53. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، 1407ق.
  54. مارتین مکدر موت، اندیشه های کلامی شیخ مفید، ترجمة احمد آرام، تهران، دانشگاه تهران، 1372
  55. محقق سبزواری، اسرار الحکم، ص 471 – 473، قم، مطبوعات دینی، 1383.
  56. مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران، صدرا، بی تا.
  57. معلوف، لویس، المنجد فی اللغه، قم، بلاغت، چاپ چهارم، 1378.
  58. مفید، محمد بن محمد، النکت الاعتقادیه، بیروت، دارالمفید، چاپ دوم، 1413ق.
  59. میر داماد، محمد باقر، مصنفات میرداماد، به اهتمام عبدالله نورانی، تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، 1385.
  60. ـــــــــ ، القبسات، تهران، دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1367.
  61. نصیرالدین طوسی، محمد بن محمد، تحرید الاعتقاد، قم، دفتر تبلیغات اسلامی، 1407ق.
  62. نهج البلاغه، ترجمه سید جعفر شهیدی، تهران، علمی و فرهنگی، چاپ هجدهم، 1379.
  63. نهج الفصاحه، کلمات قصار حضرت رسول(ص)، تدوین ابوالقاسم پاینده، تهران، دنیای دانش، چاپ چهارم، 1382.

* «کتاب خدا و عترت من از هم جدا نمی گردند تا در کنار حوض (کوثر) بر من وارد شوند.» (قسمتی از حدیث مشهور و متواتر ثقلین، اصول کافی، ج 1، ص 299، کتاب الحجه، باب ما فرض الله و رسوله من الکون مع الائمه(ع)، ح6 (منبع پیشین)

 

منبع: حضور، ش 84، ص 4.

. انتهای پیام /*