همسانی حضرت فاطمه با سایر معصومین در فضایل

حقیقت انسان، روح مجرد او است و بدن در تمام مراحل، تابع روح است و روح به دلیل مجرد بودن، از وصف تذکیر و تأنیث (مرد و زن بودن) منزّه می باشد؛ به همین جهت هیچ کمالی از کمالات وجودی انسان مشروط به مذکر بودن نیست پس کمال حقیقی که عبارت است از مقام شامخ ولایت، برای مرد و زن قابل دستیابی است. (پیرامون وحی و رهبری، ص 214) به همین دلیل تمام فضایلی که در محور ولایت، برای سایر معصومین علیهم السلام مطرح است، برای حضرت فاطمه نیز وجود دارد. امام خمینی در این باره می فرماید:

فاطمه زهرا سلام الله علیها... زنی که افتخار خاندان وحی [است] و چون خورشیدی بر تارک اسلام  عزیز می درخشد؛ زنی که فضایل او همطراز فضایل بی نهایت پیغمبر اکرم و خاندان عصمت و طهارت بود؛ زنی که هر کسی با هر بینش، درباره او گفتاری دارد و  از عهدۀ ستایش او بر نیامده -که احادیثی که از خاندان وحی رسیده به اندازۀ فهم مستمعان بوده - و دریا را در کوزه ای نتوان گنجاند و دیگران هر چه گفته اند، به مقدار فهم خود بوده، نه به اندازۀ مرتبت او. (صحیفه امام، ج 12، ص 274)

مسأله همطرازی فضایل فاطمه با فضایل پیامبر اکرم به این دلیل است که فاطمه زهرا علیهاالسلام جلوه ای از وجود پیامبر اکرم است؛ پس کمالات و فضایلی که خداوند اولاً و بالاصاله به ساحت قدسی مقام ختمی مرتبت افاضه کرده، ثانیاً و بالتبع نصیب فاطمه زهرا و سایر معصومین علیهم السلام شده است. در واقع پیامبر نسبت به اهل بیت او -به خصوص فاطمه زهرا - همانند نور و شعاع آن، یا مانند اصل و فرع است؛ لذا در روایات آمده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:

«فاطمة بَضعةٌ منّی»؛ (بحار الانوار، ج 43، ص 76، ح 63) فاطمه پاره ای از وجود من است.

در روایتی دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمود:

«أنا شجرةٌ، و فاطمة فرعها»؛ (همان، ج 27، ص 103) من درخت و فاطمه شاخه آن است.

بنابراین هر فضیلتی که برای حضرت زهرا و یا سایر اهل بیت علیهم السلام وجود دارد، در واقع جلوه ای از فضایل پیامبر است؛ و گرنه در قلمرو عالم امکان و نظام آفرینش، هیچ کسی همتا و همسان مقام ختمی مرتبت نیست و حتی در موطنی که نور اهل بیت علیهم السلام با نور آن حضرت متحد است، نیز همطرازی و همتایی به مفهوم در عرض هم بودن نیست؛ زیرا در آن جا کثرتی نیست تا برابری و همتایی مطرح باشد. (پیرامون وحی و رهبری، ص 211 ـ 212)

با توجه به این نکته، برای حضرت فاطمه زهرا فضایل فراوانی وجود دارد و در بسیاری از این فضایل می توان همطرازی آن حضرت را با سایر معصومین علیهم السلام طرح و تبیین کرد؛ در این جا تنها به دو فضیلت که ریشۀ عمیق و صریح قرآنی دارد اشاره می شود:

نخستین فضیلت، مسأله عصمت است؛ قرآن کریم در این باره می فرماید:

 «إِنَّمٰا یُرِیدُ الله لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً»؛ (احزاب (33): 33) خداوند می خواهد آلودگی را تنها از شما خاندان پیامبر بزداید و شما را پاک و پاکیزه گرداند.

بزرگان اهل تفسیر با توجه به دلایل متعدد و روایات متواتر معتقدند که این آیه در شأن پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام نازل شده است. (المیزان، ج 16، ص 329)در روایتی آمده است، روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در منزل امّ سلمه حضور داشت که جبرئیل نازل شد و آیۀ مبارکۀ «تطهیر» را بر حضرت خواند. سپس رسول خدا حسن، حسین، فاطمه و علی علیهم السلام را فرا خواند و آن ها را در کنار خود زیر «کساء» قرار داد و آن گاه عرض کرد:

«اللهمّ هؤلاء أهل بیتی؛ اللهم اذهب عنهم الرجس وطهّرهم تطهیراً»؛ بار خدایا اینها اهل بیت من هستند؛ آنان را از هرگونه ناپاکی حفظ کن و پاکیزه بدار.

در روایتی دیگر آمده است: رسول خدا در منزل امّ سلمه بود و در حال استراحت جامه ای (کساء) بر خود کشیده بود؛ سپس فاطمه وارد شد، پیامبر فرمود: همسر و دو فرزندت حسن و حسین را نیز فرا خوان. فاطمه رفت و علی و دو فرزندش را به همراه آورد. هنگامی که مشغول غذا خوردن بودند آیۀ «تطهیر» نازل شد؛ آن گاه پیامبر، فاطمه و علی و حسن و حسین را زیر «کساء» قرار داد و دست از زیر آن برآورد و به سوی آسمان اشاره کرد و سه بار گفت:

«اللهمّ هؤلاء أهل بیتی و خاصّتی، فاذهب عنهم الرجس و طهّرهم تطهیراً» . (ر.ک: همان، ص 336)

از مجموع این گونه روایات و تفسیر آیۀ مبارکه به دست می آید که فاطمه زهرا در عصمت، با پیامبر و سایر معصومین همطراز است. همچنین رسول خدا فرمود:

«فاطمة بضعة منّی، یرضینی ما أرضاها و یسخطنی ما أسخطها»؛ (بحار الانوار، ج 43، ص 39، ح 41) فاطمه پارۀ تن من است؛ هر چه او را راضی کند مرا راضی می کند، و هر چه او را ناخشنود سازد مرا ناخشنود می سازد.

این سخن پیامبر نیز دلیل روشنی بر عصمت و همطرازی فاطمه با پیامبر است؛ زیرا اگر ذرّه ای شائبه عدم عصمت در وجود فاطمه می بود، هرگز رضایت و رنجش او، سبب رضایت و رنجش رسول خدا نمی شد؛ بلکه او مستحق نتیجۀ عمل خود می بود. (همان) دومین فضیلت، جریان آیۀ مباهله است؛ خداوند در قرآن فرمود:

«فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ مٰا جٰاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعٰالَوْا نَدْعُ أَبْنٰاءَنٰا وَأَبْنٰاءَکُمْ وَنِسٰاءَنٰا وَنِسٰاءَکُمْ وَأَنْفُسَنٰا وَأَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ الله عَلَی الْکٰاذِبِینَ»؛ (آل عمران (3): 61) هر که در این باره پس از دانشی که تو را حاصل آمد، با تو محاجّه کند، بگو: بیایید پسرانمان و پسرانتان، زنانمان و زنانتان، و ما خویشان نزدیک و شما خویشان نزدیک خود را فرا خوانیم؛ پس مباهله کنیم و لعنت خدا را بر دروغ گویان قرار دهیم.

در ارتباط با این آیه به دو نکته باید اشاره شود:

نکتۀ اول: در جریان مباهله، تنها پیامبر و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام حضور داشته اند. در این باره فقط به سخن آلوسی که از علمای بزرگ اهل سنّت است اشاره می شود:

مسلم و ترمذی و غیر آن ها نقل کرده اند که وقتی آیۀ یاد شده نازل شد، رسول خدا، علی، فاطمه، حسن و حسین را فراخواند و دعا کرد «اللهم هؤلاء أهلی» و مشهور نزد محدّثین آن است که دعای پیامبر درباره آن چهار تن بوده است و کسی که غیر این را بگوید خلاف جمهور ادعا کرده است. (روح المعانی، ج 2، ص 182)

 نکتۀ دوم: آیۀ مباهله از یک سو یکی از بالاترین فضیلت ها را برای اهل بیت علیهم السلام، به خصوص حضرت زهرا علیهاالسلام ثابت می کند و از سوی دیگر نمودار همطرازی فاطمه علیهاالسلام با پیامبر و سایر معصومین است؛ زیرا از نحوۀ بیان آیۀ مباهله که می فرماید: «ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ الله عَلَی الْکٰاذِبِینَ» به دست می آید که در جریان مباهله، حضرت فاطمه با همسر و فرزندش، هم در اصل مدعا (این که حق با آنان است) و هم در دعوت به حق، با پیامبر اسلام شریک بوده اند؛ زیرا کلمۀ «الکاذبین» به صورت جمع آمده است و اگر طرف دعوا و دعوت تنها شخص پیامبر می بود، چنین تعبیری آورده نمی شد.

بنابراین گرچه نبوت و دریافت وحی تشریعی مختص به وجود حضرت ختمی مرتبت است، اما ولایت -که یکی از شئون آن، دعوت به حقایق الهی است - در اهل بیت آن حضرت از جمله فاطمه زهرا علیهاالسلام نیز وجود دارد. به همین جهت فاطمه علیهاالسلام در جریان مباهله، شریک پیامبر محسوب می شود و این مسأله بهترین نمونۀ همطرازی فاطمه با سایر معصومین علیهم السلام است. (المیزان، ج 3، ص 245 ـ 246؛ پیرامون وحی و رهبری، ص 223)

برگرفته از کتاب سیمای اهل بیت (ع) در عرفان امام خمینی 

. انتهای پیام /*