از منظر امام خمینى رحمه الله سیاست، آینۀ اخلاق و رفتار و کردار معصومان علیهم السلام است و آنچه جهان امروز با عنوان «سیاست» از آن یاد مى کند، چیزى جز خدعه و فریب نیست. ایشان در تبیین معناى واقعى سیاست، رفتار و کردار معصومان را عین سیاست مى شمرد و در ضمن بیان خاطره اى، آن را چنین به تصویر مى کشد:

پاک روان[1] به من گفت، در همان روز آخرى که دیگر از حبس بنا بود بیرون بیاییم و به آن حصر وارد بشویم ـ حبس دوم ـ گفت که سیاست، دروغ گفتن است، خدعه است، فریب است و کلمه اش هم این بود که «پدر سوختگى» است! این را بگذارید براى ما؛ همین جا مى خواست پدر سوختگى کند؛ یعنى مى خواست کلاه سر من بگذارد! من گفتم به این معنا که شما مى گویید، ما هیچ وقت همچو سیاستى را نداشتیم؛ خدعه و فریب و این چیزها. بعد آمد بیرون و منتشر کرد در روزنامه که ما تفاهم کردیم با فلانى و این که دخالت در سیاست نکند. من هم سر منبر گفتم که ایشان این را گفت، من هم این را گفتم؛ بیخود گفته! این ها مى خواهند که ماها را با همین خدعه و فریب که سیاست خدعه است، شما از سیاست کنار بروید.[2]

از منظر امام خمینى رحمه الله:

سیاست خدعه نیست، سیاست یک حقیقتى است. سیاست یک چیزى است که مملکت را اداره مى کند، خدعه و فریب نیست. این ها همه اش خطاست؛ اسلام، اسلام سیاست است، حقیقتِ سیاست است، خدعه و فریب نیست.[3]

امام با ارائه چنین تعریفى، تعریف ضد اخلاقى سیاست را ـ که به سیاست «ماکیاولى»[4] شهرت یافته است ـ خارج مى کند و مخاطبان خود را متوجه جایگاه سیاست در لسان ائمۀ اطهار علیهم السلام و فرهنگ شیعه مى کند. از منظر امام، سیاست همان حرکت انبیا و اولیاى خداوند در هدایت بشریت، به سوى صلاح و سعادت همه جانبه است:

سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد؛ تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد. و این ها را هدایت کند به طرف آن چیزى که صلاحشان هست؛ صلاح ملت هست؛ صلاح افراد هست.[5]

از منظر امام: «همۀ مکتب هاى توحیدى براى انسان سازى آمده اند»[6] و «اسلام براى تهذیب انسان آمده است؛ براى انسان سازى آمده است».[7]

حضرت امام بر این عقیده است که: «ما مکلّفیم انسان بسازیم»؛[8] از این رو سیاست امام، سیاست هدایت جامعه بر مبناى آموزه هاى مکتب رهایى بخش اسلام است که فلسفه وجودى اش «تهذیب» و «انسان سازى» است. همچنین فلسفۀ قیام و کسب قدرت او ـ که در کتاب ولایت فقیه، در دوران تبعید به آن مى پردازد ـ تنها و تنها مبارزه با پلیدى ها و پلشتى ها، دفاع از خداخواهى و عدالت جویى مردم و به محکمۀ عدل کشاندن متجاوزانِ به حریم هاى اخلاقى و انسانى است:

اگر امروز قدرت نداریم که جلو این کارها را بگیریم و حرام خواران و خائنین به ملت و دزدان مقتدر و حاکم را به کیفر برسانیم، باید کوشش کنیم این قدرت را به دست بیاوریم.[9]

در اندیشۀ سیاسى امام، بروز ناهنجارى هاى اجتماعى و رفتارهاى غیر اخلاقى، غیر انسانى و غیر اسلامى، زاییدۀ منکرات بزرگى چون حاکمیت دولت مردان فاسد و فاجرى است که جز به خود و منافع خود نمى اندیشند. در این اندیشه «پشه ها نخواهند مرد مگر این که مزبله خشکانده شود»؛ از این رو، حضرت امام بر این باور بود که مبارزه با معلول ها و منکرات کوچک، مبارزه اى فرسایشى و بى نتیجه است و چاره اى نیست جز این که به سراغ علت العلل مفاسد و منکرات بزرگ برویم:

در اذهان ما فرو رفته که منکرات فقط همین هایى هستند که هر روز مى بینیم یا مى شنویم؛ مثلاً اگر در اتوبوس نشسته ایم موسیقى گرفتند، یا فلان قهوه خانه کار خلافى را مرتکب شد، یا در وسط بازار کسى روزه خورد، منکرات مى باشند و باید از آن نهى کرد؛ و به آن منکرات بزرگ توجه نداریم؛ آن مردمى را که دارند حیثیت اسلام را از بین مى برند حقوق ضعفا را پایمال مى کنند.[10]

حضرت امام تنها راه عملى شدن هنجارهاى اسلامى و مبارزه با مفاسد اخلاقى در همۀ حوزه هاى سیاسى، فرهنگى، اقتصادى و... را برپایى حکومت اسلامى مى دانستند؛ حکومتى بر پایۀ قانون که متصدى آن کارشناسان دین و اخلاق به شمار روند:

چون حکومت اسلام، حکومت قانون است، قانون شناسان، و از آن بالاتر دین شناسان، یعنى فقها، باید متصدى آن باشند؛ ایشان هستند که بر تمام امور اجرایى و ادارى و برنامه ریزى کشور مراقبت دارند. فقها در اجراى احکام الهى امین هستند.[11]

تفکیک ناپذیرى اخلاق از سیاست

تفکیک ناپذیرى دین و به تبع آن اخلاق الهى و اسلامى از سیاست، ریشه در نگرش واقع بینانه امام راحل نسبت به رسالت پیامبران الهى داشت؛ پیامبرانى که بر اساس نص صریح قرآن براى مبارزه با شرک و بت پرستى،[12] اجراى قسط و عدالت،[13] و تزکیه و تعلیم بشرِ[14] وامانده از ارزش ها و دور شده از اخلاق، مبعوث شده بودند. این منظره از نگاه امام چنین چشم اندازى دارد:

اساساً انبیاء خدا ـ صلواة اللّه  وسلامه علیهم ـ مبعوث شدند براى خدمت به بندگان خدا؛ خدمت هاى معنوى و ارشادى و اخراج بشر از ظلمات به نور و خدمت به مظلومان و ستمدیدگان و اقامۀ عدل؛ عدل فردى و اجتماعى.[15]

حضرت امام در جایى دیگر، یک سو نگرى به اسلام و نگرش تک بُعدى به مکاتب الهى و رسالت پیغمبران را ریشۀ اساسى همۀ ناهنجارى هاى فردى و اجتماعى و تباهى اخلاق و معنویت و به تبع آن، حاکمیت فرهنگ و اخلاق بیگانه مى داند:

آنچه گفته شده و مى شود که انبیا علیهم السلام به معنویات کار دارند و حکومت و سررشته دارى دنیایى مطرود است و انبیا و اولیا و بزرگان از آن احتراز مى کردند و ما نیز باید چنین کنیم اشتباه تأسف آورى است که نتایج آن به تباهى کشیدن ملت هاى اسلامى و باز کردن راه براى استعمارگران خون خوار است؛ زیرا آنچه مردود است، حکومت هاى شیطانى و دیکتاتورى و ستمگرى است.[16]

بر اساس همین نگرش، امام راحل بر این باور بود که:

ما مکلّفیم به این که در امور دخالت کنیم ما مکلّفیم در امور سیاسى دخالت کنیم، مکلّفیم شرعاً؛ همان طور که پیغمبر مى کرد؛ همان طور که حضرت امیر مى کرد.[17]

با توجه به تعریف امام از دین و سیاست و اعتقاد به انفکاک ناپذیرى این دو، سیاست بدون اخلاق را نمى توان سیاست نامید. همچنین نگاه یک جانبه به اخلاق و محصور کردن اخلاق در حوزۀ فردى را نمى توان اخلاقى نامید که پیامبران به خاطر آن مبعوث شدند و ائمه و اولیاى خداوند در راه آن فداکارى کردند.

منبع: اخلاق سیاسى، از مجموعه امام خمینى رحمه الله و مفاهیم اخلاقى (8)، حسن ابراهیم زاده، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)، 1385، صص 15-20

پیوست ها:

[1] حسن پاک‏روان، معاون نخست وزیر و رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) که از دوستان و معتمدان شاه به شمار مى ‏رفت و در آغاز نهضت اسلامى چند بار از سوى شاه مأمور گفت‏ وگو با امام گردید. [2] صحیفه امام، ج 10، ص 124 ـ 125. [3] همان، ص 125. [4] ماکیاولى، نیکولودى برناردوئى (1469 ـ 1527م) فیلسوف ایتالیایى، متولد فلورانس، او نظام فلسفى ‏اى آورد که با تناقضات آن روزگار مناسبت داشت. ماکیاولى اساس اخلاقیات را واژگون کرد؛ به دنیایى که سرشار از توحید بود صریحاً مى ‏گفت که بهترین شیوه و خط‏ مشى زندگى، بى ‏شرافتى است. (بزرگان فلسفه، ص 377 ـ 378) [5] صحیفه امام، ج 13، ص 432. [6] همان، ج 7، ص 531. [7] همان. [8] همان. [9] ولایت فقیه، ص 104. [10] همان، ص 106. [11] همان، ص 61. [12] «قُلْ إِنَّمَا اُمِرْتُ أَنْ أعْبُدَ اللّه‏َ وَلاَ اُشْرِکَ بِهِ»؛ رعد 13: 36. [13] «وَأنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛ حدید (57): 25. [14] «یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ»؛ جمعه (62): 2. [15] صحیفه امام، ج 18، ص 6. [16] همان، ج 21، ص 407. [17] همان، ج 15، ص 16. 


. انتهای پیام /*