برای اسلام ناب پنج ویژگی عمده می توان شمرد:

1. اصالت ثقلین: نخستین ویژگی اسلام ناب آن است که ثقلین محور است؛ یعنی، قرآن سرچشمۀ اصلی اوست و پس از آن مرجعیت سیاسی و بخصوص علمی و معنوی اهل بیت(ع) بعنوان اصل و محور، نقش ایفا می کند. به عبارت دیگر اسلام ناب آیینی است که از قرآن و ولایت فکری، معنوی و سیاسی اهل بیت(ع) مایه می    گیرد. البته این اصل اصیل به این معنی نیست که اندیشۀ بشری و عقل مورد بی مهری قرار گیرد بلکه به مفهوم این است که حتی اندیشه و شهود عرفانی باید با معیار و محک کتاب و سنت سنجیده شود چنانکه نقش دیگر اندیشۀ بشری طرح سؤال و عرضۀ موضوع بر کتاب و سنت و استنطاق آنهاست. پس اسلام  شناسی بر مبنای عقل و رأی یا مبتنی بر قرآن محض بدون مراجعه به اهل بیت(ع) و قبول مرجعیت فکری آنان اسلام ناب نخواهد بود.

از رهگذر خاک سر کوی شما بود هر ناقه که در دست نسیم سحر افتاد. [1]

2. اجتهادی بودن و انطباق با زمان: اسلام ناب، اجتهادی است؛ یعنی، با شیوه و اسلوب اجتهادی که مستلزم احاطه بر منابع چهارگانه و رسیدگی به تعارض ادله و بررسی صدور، دلالت و جهت صدور روایات است تحقیق می شود و از روشهای سطحی و انحرافی چون برخورد با منابع با پیش  فرض یا عدم بررسی همه جانبۀ دلایل شرعی بدور است. در این شیوه، نخست موضوع شناخته می شود. پس از آن قرآن مورد بحث قرار می گیرد. آنگاه نوبت بررسی روایات می رسد. پس از بررسیهای دقیق صدوری و دلالی و جهت صدور و با به کارگیری عقل و اجماع، حکم الهی استنباط می شود. 

پس اسلامی که با روش موضع  گیری پیشین و برخورد قالبی و یا با اسلوب عدم رسیدگی به همۀ آیات و روایات شناخته می شود اسلام ناب نخواهد بود. چنانکه اسلام غیر منطبق با نیازهای زمان از دین ناب جداست.

3. پیکارگری و عدالت  محوری. در مقالۀ رابطۀ دین و دنیا مطرح کردیم که ایدئولوژیک بودن، شرط لازم اسلام راستین است؛ یعنی، اسلام حتی توحید، عرفان و عبادتش با بیدادستیزی، استثمارزدایی و مبارزه با تزویر آمیخته است. توحید عملی؛ یعنی، تجلی اسماء و صفات الهی دررفتار فردی و اخلاق اجتماعی اهل ایمان. بدیهی است که خداباوری به مفهوم حقیقی آن با بت  تراشیهای اجتماعی و خواستهای ارباب زر و زور کنار نمی  آید.

عرفان مبتنی بر قرآن و سنت نیز، عرفانی است حماسی و اجتماعی زیرا انسان کامل یا ولی که آیینۀ اسما و صفات الهی است مانند انبیا و اوصیا، رسالت حاکمیت ارادۀ تشریعی الهی در جامعه را بر دوش خواهد کشید که لازمۀ آن ستیز با طاغوتهای اجتماعی و کوشش برای استقرار عدالت اجتماعی است. قرآن در قلمرو رسالت انبیا می فرماید: «لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط»[2] بی تردید ما پیامبران خود را با حجتهای آشکار فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو فرستادیم تا مردم به داد و انصاف برخیزند. علی(ع) نیز فلسفۀ تصدی حکومت را لزوم استقرار عدالت می شناسد: «لو لاحضور الحاضر و قیام الحجة بوجود الناصر و ما اخذالله علی العلماء ان لایقار و اعلی کظةِ ظالم و لا سغب مظلوم لا لقیت حبلها علی غاربها...»[3] اگر این بیعت کنندگان نبودند و یاران، حجت را بر من تمام نمی  نمودند، و خدا بر علما واجب نکرده بود تا بر شکمبارگی ستمکار و گرسنگی ستمدیده سکوت نکنند افسار این خلافت را بر شانه  اش می انداختم...

4. حیات و حیاتبخشی: قرآن می فرماید: «یا ایها الذین آمنوا استجیبوالله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم.»[4] ای کسانی که ایمان آورده  اید به خدا و پیامبرش پاسخ دهید هنگامی که شما را به چیزی فرا می خوانند که زنده تان می سازد. پس قرآن جامعه را به زنده بودن فرا می خواند. و مکتبی می تواند حیات  آفرین باشد که خود زنده باشد و قرآن اسلام، زنده و حیاتبخش است اما آیینی که مایۀ مردگی و انحطاط شود خود مرده است. می دانیم که حیات به حیات گیاهی، حیوانی و انسانی تقسیم می شود که از نشانه  های بارز آن، علم (ادراک) و توانایی است. به همین دلیل متکلمین اسلامی از طریق اثبات علم و قدرت، حیات و زنده بودن خدا را اثبات می کنند. پس دین زنده دینی است که خود سرچشمۀ علم و در برخورد با افکار و اندیشه  ها تواناست. امّا آیینی که عاری از علم و دانش بلکه احیاناً متضاد با آن و فاقد توانایی در برخورد با مسائل زندگی باشد دین مرده  ای خواهد بود.

 اسلام ناب این دو ویژگی را در کاملترین سطح داراست پس دینی است زنده و زندگی  آفرین و اگر جز این باشد نشانگر آن است که اسلام ناب نیست بلکه اسلام وارونه است. پس رسالت احیاگر تفکر دینی، زنده نگاه داشتن دین و مبارزه با آسیبها و آفتهای آن است. به عبارت دیگر، احیاگران، پاسداران اسلام ناب و زندۀ توانمندند.

5. راه میانه: اسلام ناب از افراط و تفریطهایی که لازمۀ اندیشۀ بشری است بدور است. مکتب و اندیشۀ بشری روزی از اصالت تجربه و حس  گرایی حمایت می کند و روزی از راسیونالیسم و عقل  گرایی، زمانی به قصد حفظ اصالت دین با علوم بشری می ستیزد و روزی علم را بت می کند و دین و تمام ارزشهای بشری را در پای آن قربانی می کند؛ روزی کلید حل مشکلات اجتماعی در نظام سیاسی و اقتصادی متمرکز جستجو می کند و روزی کلید مشکل را در لیبرالیسم و آزادی اقتصادی، سیاسی، اخلاقی و اجتماعی می نگرد؛ روزی رهبری استبدادی را گره  گشا می داند و روزی دموکراسی و مردم محوری را چارۀ درد می یابد. پس تاریخ اندیشه و اجتماع مشحون از اینگونه از افراط و تفریطهای عمرکش بلکه خانمانسوز است. بی هیچ تردیدی اگر اینگونه افراط و تفریطها بنام دین یا در قالب آن ترویج شود بیانگر وارونه بودن و آفت زدگی آن دین است. قرآن، امت اسلام را امت میانه معرفی می کند: «و کذلک جعلنا کم امةً وسطا لتکونوا شهداءَ علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیداً.»[5] و اینگونه شما را امتی میانه قرار دادیم تا بر مردمان گواه باشید و پیامبر(ص) بر شما گواه باشد.

در آیۀ دیگری بطور کنایه  آمیز به این اصل اشاره می کند: «ولا تجعل یدک مغلولةً الی عنقک و لا تبسطها کلَّ البسط فتقعد ملوماً محسوراً»[6] و دست خویش به گردنت مبند – بخل و امساک مکن – و آن را یکسره مگشای – هر چه داری به گزاف مده – در نتیجه نکوهیده و درمانده بنشینی. علی(ع) در قلمرو تحکیم این اصل، سخنان عمیقی دارد، نظیر: «الیمین و الشمال مضلة و الطریق الوسطی هی الجادة. علیها باقی الکتاب و آثار النبوة و منها منفذ السنة و الیها مصیر العاقبة»[7] چپ و راست گمراهی است و راه میانه همان جادۀ حقیقت است. کتاب خدا و آیین رسول بر آن استوار است. گذرگاه سنت از آن و بازگشت نهایی به سوی آن است. و در عبارتی افراط و تفریط را شیوۀ جاهلان می شمارد: «لاتری الجاهل الا مفرطاً او مفرطاً»[8] نادان را نبینی مگر در حال افراط یا تفریط. 

همۀ ویژگیهای یاد شده را می توان در آیینۀ آثار و اندیشه  های امام خمینی (س) مشاهده کرد.

ب – در آیینۀ آثار و اندیشۀ امام خمینی(س)

امام یکی از ویژگیهای اسلام ناب را همه بعدی بودن آن می داند؛ یعنی، معارف اسلامی تنها منحصر به مادیت یا معنویت محض نیست بلکه تمام قلمروهای حیات بشری را دربر می گیرد این اصل را هم می توان از تاکید امام بر ثقلین به دست آورد زیرا که قرآن و اهل بیت(ع) سه قلمرو ولایت فکری، سیاسی و معنوی را شامل می شوند و هم تاکیدهای خاص او بر این ویژگی گواه این مدعاست: «یکی می آید چهارتا از جنگهای اسلام را بررسی می کند، بعد می شود اسلام شناس؛ خوب تو جنگ شناسی، از اسلام بگو من این ورقش را می شناسم. فقیه حق ندارد بگوید که من اسلام شناسم، فقیه باید بگوید من فقه شناسم، آنکه از همه بهتر می  داند همان است که فقه اسلام را می داند. فیلسوف حق ندارد بگوید من اسلام شناسم، این بگوید من یک قسمی از مثلاً معقولات اسلام را ادراک کردم. آن هم که حکومت اسلامی را بررسی کرده و اطلاع پیدا کرده که وضع حکومت چه بوده او حق ندارد بگوید من اسلام  شناسم بگو من حکومت اسلام  شناسم. ادعای اسلام  شناسی جز برای آن که همۀ جهات اسلام را بداند چه جوری است و هم مراتب معنویت اسلام و مادیت اسلام را بداند او می تواند بگوید من اسلام  شناسم. علی بن ابیطالب اسلام شناس بود.»[9] و فلسفۀ همه بعدی بودن اسلام را همان تربیت انسان جامع و کامل می داند: «اسلام می خواهد انسان را یک انسانی بسازد جامع؛ یعنی، رشد به آنطور که هست بدهد، از حظ طبیعت دارد رشد طبیعی به او بدهد، حظ برزخیت دارد، رشد برزخیت به او بدهد، حظ روحانیت دارد، رشد روحانیت به او بدهد، حظ عقلانیت دارد، رشد عقلانیت به او بدهد، حظ الوهیت دارد، رشد الوهیت به او بدهد.» [10]

از نگاه امام یکی دیگر از ویژگیهای اسلام، ایدئولوژیک بودن و آمیختگی با پیکار با بیداد و عدالت محوری است. بشنوید: «و توجه داشته باشند [ملت] رئیس جمهور و وکلای مجلس از طبقه[ای] باشند که محرومیت و مظلومیت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس نموده و در فکر رفاه آنان باشند؛ نه از سرمایه  داران و زمین خواران و صدرنشینان مرفه و غرق در لذات و شهوات که تلخی محرومیت و رنج گرسنگان و پابرهنگان را نمی توانند بفهمند»[11] در فراز دیگری: «به مجلس و دولت و دست اندرکاران توصیه می نمایم که قدر این ملت را بدانید و در خدمتگذاری به آنان خصوصاً مستضعفان و محرومان و ستمدیدگان که نور چشمان ما و اولیای نعم همه هستند و جمهوری اسلامی ره  آورد آنان و با فداکاریهای آنان تحقق پیدا کرده و بقای آن نیز مرهون خدمات آنان است، فروگذار نکنید و خود را از مردم و آنان را از خود بدانید و حکومتهای طاغوتی را که چپاولگرانی بی رهنگ و زورگویانی تهی مغز بودند و هستند را همیشه محکوم نمایید.» [12]

امام یکی دیگر از ویژگیهای اسلام ناب را اعتدال و دوری از افراط و تفریط می داند: «یکی از اموری که لازم به توصیه و تذکر است آن است که اسلام نه با سرمایه  داری ظالمانه و بی حساب و محروم کنندۀ توده های تحت ستم و مظلوم موافق است... و نه رژیمی مانند رژیم کمونیستی و مارکسیسم لننیسم است که با مالکیت فردی مخالف و قائل به اشتراک می باشند...، بلکه اسلام یک رژیم معتدل با شناخت مالکیت و احترام به آن به نحو محدود در پیدا شدن مالکیت و مصرف که اگر بحق به آن عمل شود چرخهای اقتصاد سالم به راه می افتد و عدالت اجتماعی که لازمۀ یک رژیم سالم است تحقق می یابد.» [13]

امام به اسلام فقاهتی و اجتهادی تاکید خاصی دارد که بیانگر این است که آن را از ویژگیهای اسلام ناب می شمارد: «لازم است علما و مدرسین محترم نگذارند در درسهایی که مربوط به فقاهت و حوزه های فقهی و اصولی از طریقۀ مشایخ معظم که تنها راه برای حفظ فقه اسلامی است منحرف شوند و کوشش نمایند که هر روز بر دقتها و بحث و نظرها و ابتکار و تحقیق ها افزوده شود و فقه سنتی که ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن ارکان تحقیق و تدفین است محفوظ بماند.[14]»

امام در فرازهای بسیاری از آثار خویش به آسیب گاه های تفکر دینی و ویژگی های اسلام وارونه اشاره کرده است. او در نامه به گورباچف به اسلام وارونه تصریح می کند: «راستی مذهبی که ایران را در مقابل ابرقدرتها چون کوه استوار کرده است مخدر جامعه است؟ آیا مذهبی که طالب اجرای عدالت در جهان و خواهان آزادی انسان از قیود مادی و معنوی است مخدّر جامعه است؟ آری مذهبی که وسیله شود تا سرمایه های مادی و معنوی کشورهای اسلامی و غیراسلامی در اختیار ابرقدرتها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد کشد که دین از سیاست جداست مخدر جامعه است ولی این دیگر مذهب واقعی نیست بلکه مذهبی است که مردم ما آن را مذهب آمریکایی می نامند.» [15]

در عبارتی اسلام را به ظاهری و واقعی تقسیم می کند می فرماید: «و این از تبلیغات شیاطین بود که می خواستند صورت اسلام را نگه دارند و ما را مشغول به همین صورتها بکنند و محتوی در کار نباشد تا کارهایشان را انجام بدهند محتوی اسلام که مهمش قیام و نهضت برای خداست و جلوگیری از ظلم ظالمین و اجرای عدالت بوده است اینها فراموش شده بود برویم هرچه دلمان می خواهد نماز بخواهیم» [16]

امام تحجر در دین شناسی و زمان  زدگی و التقاط را از آسیب گاه های مهم فکر دینی می شمارد:

«از جمله نقشه ها که مع  الاسف تأثیر بزرگی در کشورها و کشور عزیزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی بجا ماند، بیگانه نمودن کشورهای استعمار زده از خویش و غربزده و شرقزده نمودن آنان است بطوریکه خود را و فرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفتند و غرب و شرق دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله  گاه عالم دانستند»[17] در پیامی به مناسبت سال نو می فرماید: «همه باید بدانید که التقاطی فکر کردن خیانتی بزرگ به اسلام و مسلمین است و ثمرۀ تلخ این نوع تفکر در سال های آینده روشن می گردد. با کمال تأسف گاهی دیده می شود که به علت عدم درک صحیح و دقیق مسائل اسلامی بعضی از این مسائل را با مسائل مارکسیستی مخلوط کرده  اند و معجونی بوجود آورده  اند که به هیچ وجه با قوانین مترقی اسلام سازگار نیست.»[18] در گفتاری دیگر: «اینها (جناح های التقاط با شرق) با خود قرآن و نهج  البلاغه می خواهند ما را از بین ببرند و قرآن و نهج البلاغه را از بین ببرند همان قضیۀ زمان حضرت امیر و قرآن را سرنیزه کردن که این قرآن حکم است. اسلام همیشه گرفتار یک همچو مردمی بوده است که با اسم اسلام می خواستند اسلام را بکوبند.» [19]

از طرف دیگر، تحجر و بی توجهی به زمان شناسی و حوادث واقعۀ عصر را برای تفکر دینی خطرناکتر از آسیب التقاط و زمان زدگی می داند از همین روی به لزوم عنایت به نقش زمان و مکان در اجتهاد تأکیدهای ویژه  ای دارد مانند: «مهم شناخت درست حکومت و جامعه است که بر اساس آن، نظام اسلامی بتواند به نفع مسلمانان برنامه  ریزی کند که وحدت رویه و عمل ضروری است و همین جاست که اجتهاد مصطلح در حوزه ها کافی نمی باشد بلکه یک فرد اعلم در علم معهود حوزه ها هم باشد ولی نتواند مصلحت جامعه را تشخیص دهد و بطور کلی در زمینۀ اجتماعی و سیاسی فاقد بینش صحیح و قدرت تصمیم  گیری باشد این فرد در مسائل اجتماعی و حکومتی مجتهد نیست و نمی تواند زمام جامعه را به دست گیرد.»[20] امام، حکومت امویان و عباسیان را مصداق بارز آفت تفکر دینی می شناسد: «اسلام مع الاسف بعد از صدر اوّل یک مدت کمی دیدید در تاریخ که بنی  امیه با اسلام چه کردند و بنی  العباس و بعد هم که اسلام توسعه پیدا کرد و افتاد به دست ایرانی ها و سلاطین با اسلام چه کردند؟ اصلاً مسخ کردند یک چیز دیگرش کردند بنی  امیه اسلام را می رفت تا اینکه بکلی متبدل کنند مقصد اسلام را که یک مقصد الهی – معنوی داشت متبدلش کنند به یک حکومت آن هم حکومت عربی که اصلاً مقصدش عربیت باشد در مقابل سایر ملل»[21] در خطبه  ای دیگر: «سیدالشهداء – سلام  الله علیه – با چند نفر از خویشان و مخدراتشان قیام کردند چون قیام  لله بود اساس سلطنت آن خبیث را در هم شکست، ظاهراً ایشان کشته شدند لکن اساس سلطنتی را که می خواست اسلام را به صورت طاغوتی درآورد بر هم زد، خطری که معاویه و یزید برای اسلام داشتند این نبود که غصب خلافت کردند بلکه خطری که اینها داشتند این که می خواستند اسلام را به صورت سلطنت دربیاورند و می خواستند معنویت را به صورت طاغوت در بیاورند، به اسم اینکه ما خلیفۀ رسول  الله هستیم اسلام را منقلب کنند به یک رژیم طاغوتی این مهم بود آن قدرتی که این دو نفر؛ یعنی، معاویه و یزید به اسلام می خواستند ضرر بزنند و یا زدند جلوترها کسی نزد اینها اصلاً اساس اسلام را وارونه می کردند سلطنت بود. مشروبات و قمار در مجالسشان بود خلیفۀ رسول الله در مجلس مشروب  خوری و در مجلس قمار حاضر می شد و پس از مشروب خوری نماز هم می رفت و امام جماعت هم می شد. این خطر برای اسلام خطر بزرگی است این خطر را سیدالشهدا(ع) دفع کردند.» [22]

حاصل سخن

اسلام به لحاظ نقش اندیشه و نگرش اسلام شناسان یا عاملان به آن به اسلام ناب و وارونه تقسیم می شود. این مطلب در قرآن و تاریخ اهل بیت پیامبر(ص) نیز نمود بارزی داشته است. به عبارت دیگر، تاریخ تفکر اسلامی صحنۀ تلاقی این دو نگرش در حوزۀ اسلام شناسی است به همین سبب برای اندیشۀ دینی نیز می توان آفت ها و آسیب هایی شناخت و ویژگیهای اسلام ناب و وارونه را شناسایی کرد. امام خمینی(س) بعنوان بزرگ احیاگر تفکر دینی بعد از اهل عصمت، به این اصل عنایت خاصی داشته است و اصولاً می توان آرمان نهایی نهضت فکری و اجتماعی آن بزرگ را احیای اسلام ناب در قلمرو نظر و عمل دانست.

منبع: درآمدی بر مبانی آثار و اندیشه های امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، ص 168-186


[1] . ر. ک، مقالۀ ثقلین محوری، در همین کتاب [2] . حدید / 25 [3] . نهج ‏‏البلاغه، شهیدی، خطبۀ 3 [4] . انفال / 24 [5] . بقره / 143 [6] . اسراء / 29 [7] . نهج‏‏ البلاغه، شهیدی، خطبۀ 16 [8] . همان، حکمت 70 [9] . ابواب معرفت، ص 118 [10] . همان، 115 [11] . نگرشی موضوعی بر وصیت‏‏نامۀ امام خمینی – ره - ، ص 110 [12] . همان، ص 98 [13] . همان، 108 - 109 [14] . همان، 126 [15] . آوای توحید، ص 13، مؤسسۀ تنظیم و نشر آثار امام خمینی ره - . [16] . نقش روحانیت در اسلام، ص 58 - 59، دارالفکر [17] . نگرشی موضوعی بر وصیت ‏‏نامۀ امام خمینی، ص 129 [18] . در جستجوی راه از کلام امام، گروه های سیاسی، دفتر 13، ص 255 - 256 [19] . همان، ص 259 [20] . صحیفۀ امام، ج 21 - ص 177 و 178 [21] . ابواب معرفت، ص 111 [22] . نقش روحانیت در اسلام، ص 56، دارالفکر.  

. انتهای پیام /*