سیاست پیش از آنکه موضوع معارفی چون سیاست مدن یا حکمت عملی یا حکمت مدنی و یا علم سیاست قرار گیرد، یک نوع خط مشی، شیوۀ سلوک، کنش، رفتار، فعل، حالت و گاه فن و یا نوعی هنر است. بر اساس نوع جهت گیری و هدفی که سیاست در راستای آن هدف و جهت تحقق می یابد، رنگ و ماهیت خاصی به خود می گیرد. می توانیم سیاست را: خط مشی یا شیوۀ سلوک و رفتار بدانیم؛ کنش، فعل یا پراکسیس قلمداد کنیم؛ به عنوان حالت یا ملکه و... نام ببریم؛ نوعی رهیافت، راهبرد و نظایر آن بدانیم؛ در قلمرو هنر، ذوق، شمّ و... محسوب نماییم؛ در مقوله و حرفه بگنجانیم. زیرا هر چه باشد مسأله ای است انسانی.


وقتی می گوییم سیاست مسأله ای است انسانی، بدین معنا که از ارادۀ انسانبرمی خیزد و حاصل کاربرد عقل و اختیار (آزادی) اوست. لذا سیاست کنش، خط مشی، هنر و فن ارادی انسان است که به امور جمعی یا سرنوشت مشترک او مربوط می گردد. فعل ارادی یا متعلقِ ارادۀ انسان تابعی از نوع و چگونگی تصمیم گیری اوست. تصمیم گیری و انتخاب آدمیان خواه در امور فردی و خواه در امور مشترک و عمومی ـ تابع علل و عوامل متعددی است.


این علل و عوامل ریشه در سه بعد اساسی اندیشه و نگرش انسان یعنی (وجودشناسی، معرفت شناسی و نگرش به انسان در کلیت هستی یا فلسفۀ اخلاق) و به طور کلی جهان نگری دارد. پس تنوع سیاست به تنوع جهان نگری، معرفت شناسی و نگاه به انسان برمی گردد و از آنجایی که جهان نگریها در کلیت خود متعدد می باشند، می توان از انواع سیاست سخن به میان آورد. این امر بویژه در مورد اندیشمندان بزرگ که بر اساس جهان بینی خاصی به تبیین و بررسی سیاست می پردازند، حائز اهمیت است.
برای نمونه نگاهی به کتابهایی چون السیاسة المدینة یا آراء اهل المدینة الفاضلة اثر ابونصر فارابی، نشان می دهد که او سیاست فاضلۀ خود را بر اساس جهان بینی خاصی یعنی جهان بینی توحیدی و عدل کلی در هستی بنیان می نهد و لذا تحقق چنین سیاستی جز با چنین نگرش و جهان بینی امکان پذیر نخواهد بود. بر همین اساس متفکران و اندیشمندان بزرگ با توجه به نگاهی که به جهان بینی خاص خود و سایر جهان بینیهای متقابل داشته اند به تقسیم بندی سیاستها پرداخته اند.


این موضوع هم در مورد اندیشمندان مسلمان و هم در مورد سایر اندیشمندان صادق است. برای مثال ابن خلدون در المقدمه بر حسب مبنای قوانین به بیان سه نوع سیاست، سیاسة الدینیه، سیاسة العقلیه و سیاسة المدنیة می پردازد.[1]


امام خمینی نیز بر اساس نگرش خود نسبت به جهان هستی و جایگاه انسان در آن و نقشی که به او محول شده و هدفی که سیاست معطوف به آن است به تقسیم بندی یا بیان انواعی از سیاست می پردازد.[2] انواع سیاست مورد نظر ایشان عبارت است از: 1ـ سیاست شیطانی؛ 2ـ سیاست حیوانی؛ 3ـ سیاست الهی.


 سیاست شیطانی یا سیاست فاسد


منظور از سیاست شیطانی، کنش یا رفتاری در حوزۀ امور عمومی است که مبتنی بر التواء و افتراء[3] است یعنی چند ویژگی اساسی دارد که عبارتند از: 1) دروغگویی و ناراستی یا عدم صداقت در گفتار و رفتار؛ 2) فریب و حیله یا نیرنگ و سلطه بر مردم از طریق فریب و تزویر؛ 3) هوای نفس و امیال فردی و مادی. امام خمینی در بیان این نوع از سیاست گفته است:


مرحوم آقای کاشانی ـ رحمه اللّه  ـ را که تبعید کرده بودند به خرم آباد و محبوس کرده بودند و در قلعۀ فلک الافلاک... مرحوم حاج آقا روح اللّه  گفتند که من از این رئیس ارتش که در آنجا بود خواهش کردم که من را ببرد خدمت مرحوم آقای کاشانی، قبول کرد... آن شخص شروع کرد صحبت کردن، و رو کرد به آقای کاشانی که آقا شما چرا خودتان را... به زحمت انداختید؟ آخر شما چرا در سیاست دخالت می کنید؟ سیاست شأن شما نیست... آقای کاشانی فرمودند... اگر من دخالت در سیاست نکنم کی دخالت بکند؟[4]


امام خمینی در اینجا دو گونه از سیاست را در نظر دارد، اولی همان است که شأن انسانهای حق طلب و عدالتخواه نیست و دیگری سیاستی است که اگر اینگونه انسانها در آن دخالت نکنند، دیگری نیز دخالت نخواهد کرد و در آن وارد نخواهد شد. سیاست نوع اول از نگاه امام، سیاست شیطانی نامیده می شود. حال باید دید معیارها و شاخصهای این نوع سیاست چیست؟ این معیارها از نگاه امام خمینی به اختصار عبارتند از: 1ـ دروغگویی؛ 2ـ چپاول مردم؛ 3ـ تسلط بر اموال و نفوس با حیله و تزویر؛ 4ـ خدعه، فریب، نیرنگ و پدرسوختگی.


او در بیانی می فرماید: آمد یک نفر از اشخاصی که میل ندارم اسمش را بیاورم، گفت آقا سیاست عبارت است از دروغ گفتن، خدعه، فریب، نیرنگ، خلاصه پدرسوختگی است!... گفتم: ما از اول وارد این سیاست که شما می گویید نبوده ایم.[5]


امام خمینی در عبارت دیگری ویژگیهای این نوع سیاست را اینگونه معرفی می کند: یک قصه هم من خودم دارم. وقتی که ما در حبس بودیم و بنا بود که حالا دیگر از حبس بیرون بیاییم و برویم قیطریّه و در حصر باشیم، آن رئیس امنیت آن وقت... گفت که: آقا! سیاست عبارت از دروغگویی است، عبارت از خدعه است، عبارت از فریب است. عبارت از پدرسوختگی است، این را بگذارید برای ما. من به او گفتم: این سیاست مال شماست... البته سیاست به آن معنایی که اینها می گویند که دروغگویی، با دروغگویی، چپاول مردم و با حیله و تزویر و سایر چیزها، تسلط بر اموال و نفوس مردم، این سیاست هیچ ربطی به سیاست اسلامی ندارد، این سیاست شیطانی است... .[6]


بنابراین درمی یابیم که در نگاه امام خمینی نوع نگرش ما نسبت به سیاست تعیین کنندۀ مفهوم و محتوای آن است. بر همین اساس سیاستی که بر اساس نگرش مادی گرایانۀ محض و منفعت طلبی فردی یا گروهی به وجود می آید، سیاستی است شیطانی و چنین سیاستی در اساس باطل است چه رو به سوی بطالت و گمراهی دارد و از حق و حقیقت به دور است و ابتنای آن بر نگرش فردگرایانۀ محض و به دور از سود و مصالح عمومی امری واضح و مبرهن می باشد. چنین سیاستی در نگاه حکیمان مسلمان نیز به سیاست ضاله یا جاهلیه و یا سیاست رذیلت و جز آن معروف شده است چه یا مبتنی بر جهل است یا مبتنی بر آگاهی ناقص و لذا ضلالت و گمراهی و این هر دو از مظاهر شیطانی نگرش و کنش می باشد و سیاست حاصل از آن نیز شیطانی و فاسد است.


 سیاست حیوانی یا سیاست این جهانی


دومین نوع سیاست از نگاه امام خمینی، سیاست این جهانی است که هر چند در معیارها و اصول و اهداف خود صحیح می باشد و از دروغ، نیرنگ و سلطۀ ناروا به دور است و خیر و صلاح افراد را در نظر دارد ولی با توجه به در نظر گرفتن بعد جسمانی و مادی وجود انسان، سیاستی حیوانی و جسمانی تلقی می گردد. در این نوع سیاست جنبه های مثبت این جهانی وجود دارد و هدف آن تأمین مصالح عمومی و اجتماعی است ولی توجهی به بعد روحانی و معنوی وجود انسان و تأمین سعادت او در جهان آخرت که سعادت راستین است، ندارد. بنابراین در پی تأمین سعادت محض این جهانی در قالب رفاه، راحتی، امنیت محض و امثال آن است. چنین سیاستی خوب است اما مطلوب امام خمینی نمی باشد، او در بیان این نوع سیاست می فرماید: ما اگر فرض کنیم که یک فردی هم پیدا بشود که سیاست صحیح را اجرا کند، نه به آن معنای شیطانی فاسدش، یک حکومتی، یک رئیس جمهوری، یک دولتی سیاست صحیح را هم اجرا کند. و به خیر و صلاح ملت باشد، این سیاست یک بُعد از سیاستی است که برای انبیا بوده است و برای اولیا و حالا برای علمای اسلام.[7]


بنابراین نگاه تک بعدی به انسان، دیدن انسان در قالب حیوان است. چه حیوان اگر تحت تربیت قرار گیرد باز هم حیوان است، تنها بهتر و خوبتر رشد می کند و مثلاً زودتر چاق می شود یا بیشتر شیر می دهد یا برای بارکشی و سواری آماده تر و قویتر می گردد فقط به جنبۀ حیوان بودن او چیزی اضافه نمی گردد. اگر به انسان نیز نگاه مادی شود بُعد حیوانی او مورد توجه قرار می گیرد، بهتر و خوبتر یا به روش صحیح زندگانی می کند و بعد مادی وجود او رشد می یابد و فقط استعدادهای مادی اش شکوفا می شود. سیاستی که در این مسیر تحقق می یابد به تعبیر امام خمینی، سیاست صحیح است ولی مطلوب ما نیست، چرا؟ زیرا انسان و جامعه با تک بعد و مادی محض بهبود پیدا نمی کند، انسان یک بعد ندارد، انسان فقط یک حیوانی نیست که خوردن و خوراک همه شئون او باشد.[8]


بنابراین در این نگرش انسان موجودی دو بعدی و دو ساحتی است، ساحتی از او جنبۀ مادی دارد و بر جسم و ساحت دیگرش جنبۀ معنوی دارد و بر روح او ابتنا یافته است و بین این دو ساحت او نیز افتراق و جدایی نیست. بر همین اساس در حیات این جهانی دارای درجات، مقامات، تغییر، تحول، رشد، استعداد، جنود و حالات گوناگون است: بدان که انسان اعجوبه ای است دارای دو نشئه و دو عالم: نشئۀ ظاهرۀ ملکیۀ دنیویه که آن بدن اوست؛ و نشئۀ باطنۀ غیبیۀ ملکوتیه که از عالم دیگر است. و نفس او، که از عالم غیب و ملکوت است، دارای مقامات و درجاتی است... و از برای هر یک از مقامات و درجات آن جنودی است رحمانی و عقلانی... و جنودی است شیطانی و جهلانی... و همیشه بین این دو لشکر جدال و نزاع است؛ و انسان میدان جنگ این دو طایفه است... .[9]


به طور کلی ویژگی و معیارهای سیاست صحیح یا سیاست حیوانی عبارتند از: 1) عاری بودن از دروغ، فریب و خدعه؛ 2) رعایت مصالح و خیر عمومی (کل جامعه)؛ 3) تمرکز بر تأمین رفاه و سعادت این جهانی افراد (از لحاظ هدف معطوف به مصالح عامه بودن).


چنین سیاستی صرفاً مبتنی بر عرف جامعه است و در پی تأثیر اهداف سکولاریستی و این جهانی و لذا جزء ناقصی از سیاست حقیقی است چه به منافع عامه و خیر آنها توجه دارد.


 سیاست الهی یا سیاست اسلامی


سیاست راستین از نگاه امام خمینی، سیاستی است که عبارت از: اجرای قوانین بر معیار قسط و عدل و جلوگیری از ستمگری و حکومت جائرانه بسط عدالت فردی و اجتماعی و منع از فساد و فحشا و انواع کجرویها و [تأمین ]آزادی بر معیار عقل و عدل و استقلال و خودکفایی... بر میزان عدل برای جلوگیری از فساد و تباهی یک جامعه و سیاست و راه بردن جامعه آن به موازین عقل و عدل و انصاف...[10] باشد.


چنین سیاستی مطلوب و مورد توجه کامل امام خمینی است، چه به تحقق عدل و قسط و برقراری جامعۀ توحیدی و دفع شرّ و فساد در جهان می انجامد و در بند اهداف فردی، گروهی یا واقعیاتی خلاصه نمی شود. بعلاوه دارای برخی از ویژگیها و معیارهای اساسی زیر است:


1) سعادت محور بودن؛ (در اینجا سعادت به معنای اخروی و دنیوی است و لذا سعادت حقیقی ـ به تعبیر ابونصر فارابی ـ می باشد.) 2) توجه به دو بعد و دو ساحت اصلی انسان؛ 3) در نظر گرفتن دنیا و آخرت انسان و تلاش در جهت تأمین هدف؛ 4) عام و جهانشمول و انسانی بودن (فرازمانی و فرامکانی بودن)؛ 5) عاری از فریب، دروغ، خدعه، نیرنگ و سایر مظاهر شیطانی؛ 6) رعایت مصالح دنیا و آخرت عموم انسانها؛ 7) پرهیز از سلطۀ ناروا بر مردم؛ 8) ابتناء بر قسط و عدل؛ 9) تحقق قسط و عدل؛ 10) نفی هرگونه ظلم و ستم و استبداد و استثمار و استعباد؛ 11) اجرای حدود الهی در جامعه.


چنین سیاستی عین عدالت است چه از نگاه امام همان صراط مستقیم است: سیاست این است که... همانی که در قرآن صراط مستقیم گفته می شود... یک صراط مستقیمی که از اینجا شروع و به آخرت ختم می شود.[11]


امام خمینی همچنین در بیان این نوع سیاست می فرماید: سیاست این است که جامعه را هدایت کند و راه ببرد، تمام مصالح جامعه را در نظر بگیرد و تمام ابعاد انسان و جامعه را در نظر بگیرد، و اینها را هدایت کند به طرف آن چیزی که صلاحشان هست... و این مختص به انبیاست... .[12]


در نگاه امام خمینی این نوع سیاست را هر کس نمی تواند در جامعه تحقق بخشد بلکه تنها عده ای قلیل از انسانها با ویژگیهای خاص هستند که این توانایی را در خود دارند و آنها چند گروه هستند که عبارتند از: 1) پیامبران و رسولان؛ 2) اولیا و امامان معصوم؛ 3) به تبع دو گروه اول، عالمان و دانشمندان بیدار اسلام (دین)؛ 4) متعهدان به اسلام.


دیگران این سیاست را نمی توانند اداره کنند. این مختص به انبیا و اولیاست و به تبع آنها به علمای بیدار اسلام. و هر ملتی علمای بیدارش در زمانی که آن ملت نبیشان بوده است.[13]


بنابراین برترین شاخص و معیار تمایز این نوع سیاست از سیاست صحیح اما حیوانی آن است که در اینجا تمام ابعاد انسان و جامعه و تمام مصالح دنیوی و اخروی او و صلاح مادی و معنوی او یا همان صراط مستقیم که صراط عدالت و قسط است، در نظر گرفته می شود. دیگران جز گروههای یاد شده یعنی پیامبران، امامان و دانشمندان بیدار دین، توانایی اجرا و به کارگیری چنین سیاستی را ندارند و چون توانایی آن را ندارند پس استحقاق رسیدن به آن را نیز نخواهند داشت که استحقاق در اینجا در سایۀ توانایی و قدرت به دست می آید و کسی که فاقد توانایی و قدرت ادارۀ چنین سیاستی است پس استحقاق یا اهلیت آن را نیز ندارد. بعلاوه امام خمینی در اینجا گروه سوم را با صفت بیدار معرفی می کند. بدین معنا که هر دانشمند یا عالم دینی نیز این توانایی را ندارد مگر اینکه بیدار باشد و منظور از بیدار بودن آگاه به مسائل روز و جامعه و تعهد نسبت به آنها در قبال علم و دانش او می باشد همچنان که در جایی دیگر از علمای متعهد[14] یاد می کند و یا در جایی دیگر از تعهد به اسلام[15] سخن می گوید.


البته امام خمینی در کنار سه گروه یاد شده از گروه دیگری نیز سخن به میان می آورد و آن متعهدان اسلام است. در مورد این گروه می فرماید: ... علما مرتبه شان بالاتر از این است که داخل بشوند در امور اجرایی. لکن در وقتی که افرادی باشند که آن افراد، متعهد به اسلام باشند و بتوانند کارها را روی موازین اسلامی اجرا کنند، نه اینکه اگر هیچ کس هم نباشد... مسئله این است که اگر سیاستمدارانی باشند که همان معنایی را که مسلمین می خواهند ولو در همین یک بعدش، ولو در همین بعد دنیایی اش، آنها طوری سیاست را انجام بدهند که ما استقلالمان و آزادیمان محفوظ بماند، و ما به طرف شرق یا به طرف غرب کشیده نشویم. البته آنها بکنند هیچ مانعی ندارد و علما هم می روند. وقتی دیدند که اینها هستند، می روند مشغول کارهای خودشان می شوند که آن هم سیاست است منتها سیاست روحانی.[16]


 تقسیم بندی دیگر از سیاست



بحث دیگری که در پایان این نوشتار می توان بدان اشاره کرد این است که امام خمینی علاوه بر این نوع تفکیک از سیاست به تقسیم بندی دیگری نیز اشاره دارد که در آن نوع تقسیم بندی هر کنش انسان در جهت هدایت و رشد جامعه اعم از تربیت و تعلیم یا هدایت امور عامه، سیاست تلقی می گردد. شاید در اینجا احتمالاً حضرت امام به دیدگاه امام سجاد(ع) درباره سیاست توجه دارد که آن حضرت در رسالة الحقوق خود از تدابیر و رهبری آموزش و پرورش و اقتصاد و جز آن نیز به عنوان سیاست یاد می کند و سخن از سائسک بالعلم یا سائسک بالملک را در کنار سائسک بالسلطان[17] به میان می آورد. او با چنین معیاری تقسیم کار را در هدایت و ارشاد و تدبیر امور عامه می داند و بر این اساس به دو نوع فعالیت می رسد که یکی از آنها بر هدایت و راهبردن جامعه و تأمین مصالح کلی نظر دارد و آن سیاست به معنای خاص یا سیاست عمومی است و ارشاد، راهنمایی و آموزش و پرورش افراد جامعه و تبلیغ دین و ابلاغ احکام شریعت را دربرمی گیرد که امام خمینی از آن تحت عنوان سیاست روحانی یاد می کند. سیاست روحانی بدین معنا، خاص اهل علم و دانش است چه همان سیاست بالعلم می باشد. لذا می فرماید: و علما... وقتی دیدند که اینها هستند، می روند مشغول کارهای خودشان می شوند که آن هم سیاست است منتها سیاست روحانی.[18]


بنابراین در اینجا امام خمینی سیاست را دو گونه می داند: 1ـ سیاست عمومی؛ 2ـ سیاست روحانی.


منبع: اندیشه سیاسی امام خمینی، محمد حسن جمشیدی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، ص 204-212





[1] به نقل از: محمد پروین گنابادی، حسین بشیریه، دولتِ عقل، تهران: مؤسسۀ نشر علوم نوین، چاپ اول، 1374، صص 51ـ52. [2] عبدالکریم بی‏ آزار شیرازی، رسالۀ نوین، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ دوم، ج 4، 1371، صص‏67ـ70.  [3] سید محمدباقر صدر، فدک فی التاریخ، تهران: مؤسسۀ البعثت، الطبعة الاولی، 1404ق.، ص 44. [4] صحیفۀ امام، ج 13، ص 430. [5] صحیفۀ امام، همان، ج 1، ص 269. [6] همان، ج 13، ص 431. [7] همان، صص 431ـ432. [8] همان. [9] امام خمینی، شرح چهل حدیث (اربعین حدیث)، همان، ص 5، ح 1. [10] صحیفۀ امام، همان، ج 21، صص 405. [11] صحیفۀ امام، همان، ج 13، ص 432. [12] صحیفۀ امام، همان، ج 13، ص 432. [13] همان. [14] همان، ج 13، ص 433 و نیز ج 8، ص 172. [15] همان، ج 13، ص 433 و نیز ج 8، ص 172. [16] همان، صص 433ـ434. [17] ابومحمد حسن‏بن شعبۀ حرانی، تحف العقول، ترجمۀ علی اکبر غفاری، تهران: کتابفروشی اسلامیه، 1398ق.، ص 261. [18] صحیفۀ امام، ج 13، ص 434.



. انتهای پیام /*