در آستانه نخستین سالگرد شهادت آقایان رجایی و باهنر، روز 7 شهریور 1361 اعضای هیئت دولت و نخست وزیر وقت در جماران با حضرت امام دیدار کردند. مهمترین سرفصل های سخنان امام در این دیدار، مردمى بودن مسئولان در نظام اسلامى و لزوم خدمت نمودن آنان به مردم بود.

ایشان پس از تاکید بر «مرفه نبودن متصدیان امور در نظام اسلامى» ارزش مقام را در خدمتگزارى به مردم دانسته و بیان داشتند:

شما مى دانید که در جمهورى اسلامى، مقامات آن معنا که در سابق داشت از دست داده. نه رئیس جمهورش و نه نخست وزیرش و نه سایر وزرایش این طور نیست که خیال بکنند، خودشان خیال بکنند که ما یک مقام بالایى، والا مقام هستیم و ما «حضرت اشرف» هستیم و نمى دانم کذا. این جور نیست. آنها مى بینند که ارزششان در بین  جامعه، در همه جا این است که خدمت بکنند، خدمتگزار باشند، نه ارزش به این است که به مردم حکومت کنند. در جمهورى اسلامى، این معنا که هم مقامات آن مقاماتى که سابق تخیل مى شد، نیست و هم اشخاصى که متصدى امور هستند، آن اشخاصى که در یک خانواده اشرافى بزرگ شده باشند و یک زندگى چه کرده باشند و نتوانند بسازند با مردم، نتوانند بسازند با یک زندگى عادى، آن طور هم نیستند...

 وقتى که از بین خود مردمى که مرفه نیستند، اینها آمدند و خودشان هم  نظیر آنها هستند، اینها به درد دل مردم مى توانند برسند. من اینکه عرض مى کنم نمى خواهم از شما تعریف کنم، براى اینکه مى ترسم تعریف کنم. این براى این است که تنبّه بدهم؛ تنبّه بدهم به اینکه تا وضع این طورى است حکومت بر قرار است، حکومت اسلامى بر قرار است. تا وضع دولت، مجلس- نمى دانم- ارتش، رؤساى ارتش، فرماندهان؛ همه جا این وضع است که مى بینیم الآن و مشاهده مى کنیم، شما خوف از اینکه یک آسیبى این جمهورى اسلامى به آن برسد، از این خوف نداشته باشید.»

بنیانگذار جمهوری اسلامی در ادامه با تذکر این نکته که جدایى مسئولان از مردم باعث آسیب نظام خواهد بود، خاطر نشان کردند:

«شما هر چه خوف دارید، از خودتان بترسید. از اینکه مبادا- خداى نخواسته- مسیر، یک مسیر دیگر بشود و راه، یک راه دیگرى باشد و توجه به این چیزى که الآن هست، از دست برود و مردمى بودن از دستتان برود. از این بترسید که اگر- خداى نخواسته- یک وقت این قضیه پیش آمد و شما از آن مردمى بودن بیرون رفتید و یک وضع دیگرى پیدا کردید و خیال کردید حالایى که من نخست وزیرم، حالایى که من رئیس جمهورم، حالایى که من وزیر کذا هستم، باید چه و چه و چه باشم، آن وقت بدانید که آسیب مى بینید؛ یعنى، آن وقت است که خارجیها به شما طمع مى کنند.

آنها مى دانند که از چه راه باید یک کشورى را به تباهى بکشانند. آنها مى دانند که باید از راه خود حکومت، از راه خود دولت، از راه خود مجلس، از راه خود اینها، این کارها را انجام بدهند. آنها مى دانند که ریختن در یک کشور یا- نمى دانم- چه کردن، با وضعى که این جور کشورها دارند، این نمى شود... اینها تجربه ها را دارند، مى دانند قضیه چه جور است... آنها براى پنجاه سال دیگر، براى سى سال دیگر حالا نقشه درست مى کنند. حالا نقشه مى کشند که سى سال دیگر نتیجه بگیرند؛ یعنى، اگر- خداى نخواسته- دانشگاه ما یک انحرافى پیدا بکند، بعد از سى سال نتیجه اش را آنها مى گیرند. اگر در دانشگاه ما یک اشخاص غیر اسلامى- امثال اینها- وارد بشوند، اشخاصى که انحراف دارند وارد بشوند، و لو حالا نتوانند کارى بکنند- حالا هم عجله ندارند که کارى بکنند- کم کم همین دانشگاهیها را تبلیغ مى کنند، صحبت مى کنند، چه مى کنند، چه مى کنند، هواخورشان مى کنند؛ بالاخره هم مقدرات یک مملکت بعد از این دوره با آنهاست. آنها وقتى مقدرات یک دولت را و ملت را در دست گرفتند، با یک انحرافى در دست گرفتند، آن وقت هست که اینها نتیجه مى گیرند، با دست خود اینها، نتیجه مى گیرند.»

امام راحل در ادامه بیاناتشان به مسئله حفظ پشتوانه مردمى توسط مسئولان پرداختند و گفتند:

«شما باید کوشش کنید همه تان، هر کس در هر وزارتخانه هست باید کوشش کند که اجزاى این وزارتخانه، افرادى که در آن وزارتخانه هست، وضع روحى اش جورى باشد که با مردم بسازد. مردم باز احساس نکنند که در این وزارتخانه هم وقتى ما بخواهیم کارمان را به وزیر بدهیم، باید یک مدتى دم در بایستیم و یک مدتى آن مأمور و آن مأمور و آن مأمور، تا برسانند ما را به آنجا، آنجا هم پشت در بایستیم. نه، این وضع اگر یک وقت- خداى نخواسته- دیدید دارد این طور مى شود، بدانید که دارید رو به تباهى  مى روید، قدم دارید بر مى دارید رو به تباهى. آن روزى شما قوى هستید که این بقال سر محله و آن مؤمن توى مسجد و آن کسى که در جاهاى بزرگ و اعیان و اشراف- فرض کنید- هست، براى شما این طور نباشد که براى او یک کارى بکنید، براى این نکنید. اینها را مقدم بر آنها بدانید؛ اینهایى که شما را به وزارت رسانده اند- با اینکه وزارت الآن یک چیز مهمى نیست پیش شما- اینهایى که قدرتمندها را بیرون کردند، اینهایى که همه آن اشخاصى که مقدرات یک کشور در دستشان بود و ما را و شما را و همه کشور را به تباهى کشیده بودند، آنها را بیرون زدند، اینها را باید ما قدرشان را بدانیم؛ یعنى نگه شان داریم. براى خدا، براى اسلام، براى حیثیت خودتان، براى حیثیت کشورتان، باید این سر و پابرهنه ها را نگه شان دارید؛ اینهایى که بعد از همین که هر شهیدى شما پیدا مى کنید، آن طور برایش تظاهرات مى کنند، آن طور برایش- عرض بکنم- به سر و سینه خودشان مى زنند، که مى بینید نشان مى دهند. یک همچو ملتى را باید با همین وضع نگه داشت و این به دست امثال شماست که این طور باقى بماند. اگر یک وقت سر خورده بشوند از دولت و خیال کنند که دولت دارد براى خودش یک کارهایى انجام مى دهد و براى ما نیست و چطور، آن وقت هست که شما هر کدامتان- خداى نخواسته- از بین بروید، یک کسى برایتان فاتحه نمى خواند.

شما کارى بکنید که بعد از مردنتان هم این طور وضع مردم باشد با شما؛ بعد از شهادت هم- اگر نصیبتان شد- مردم با شما این جور باشند. پیش خدا، این ارزش دارد. وقتى خداى تبارک و تعالى دید که یک جمعیتى ایستاده اند و فریاد مى زنند، توى سرشان مى زنند که رجایى چه، خدا به رجایى رحم خواهد کرد. اگر- خداى نخواسته- هم آن یک اشکالاتى در آن باشد، به همین، خدا رحم مى کند. خوب، مؤمن، چهل تا مؤمن شهادت بدهند به خوبى یک کسى، خدا قبول مى کند این را؛ براى اینکه یک آدمى است که چهل نفر مؤمن این را به خوبى شناخته اند، وقتى به خوبى شناختند، خداوند عفو مى کند؛ فرضاً از اینکه یک جمعیتهایى این طورى بریزند در خیابان و آن طور و به سر و سینه شان بزنند براى آنها. ارزش آقاى رجایى، ارزش آقاى باهنر، ارزش آقاى بهشتى و ارزش این ائمه جمعه مظلوم ما به این نبود که یک- مثلًا- دستگاهى دارد، ارزششان به این بود که «خودى» بودند، با مردم بودند، براى مردم خدمت مى کردند، مردم احساس کرده بودند که اینها براى آنها دارند خدمت مى کنند و لهذا آن همه تبلیغاتى که با دستهاى فاسد بر ضد مرحوم بهشتى- بالخصوص- آن قدر کارها کردند و نسبت به مرحوم رجایى هم، آن آدم فاسد آن قدر پافشارى کرد و اذیت کرد، مردم اعتنایى هیچ به او نکردند و همان طور با آنها رفتار کردند. مردم همان طور آن تلافیهایى که در آن وقت سر آن مظلوم در آمد، مردم درست کردند، بعد از فوت ایشان آن طور کردند. و همه شما باید وضعتان یک همچو وضعى باشد. و من امیدوارم که همه این وضع را توجه به آن بکنید و حفظش بکنید. بخواهید اسلام حفظ بشود. این وضع را باید حفظ بکنید. بخواهید که ایران حفظ بشود. همین را باید حفظش کنید. بخواهید خودتان محفوظ بمانید. همین را باید حفظ کنید.» (صحیفه امام، ج 16، ص: 442- 454)

یک سال بعد در همین روز و به مناسبت هفته دولت، بار دیگر اعضای هیئت دولت به همراه رئیس جمهور و نخست وزیر وقت با حضرت امام در جماران دیدار کردند. امام در این دیدار با تشریح انگیزه حضور مردم در انقلاب، لزوم خدمت مسئولان به مردم  را یادآور شدند.

ایشان در ابتدای سخنانشان در این جمع فرمودند:

«در این «هفته دولت»، ما تلخى ها و شیرینى ها داشتیم. تلخى ها از دست دادن چند نفر اشخاص متعهد که قبل از هفته، مرحوم «عراقى» بود که من مرحوم عراقى را از آن اولى که نهضت شروع شد و تماس با ما داشتند، مى شناختم و انصافاً مردى بود که عمرش را صرف خدمت به اسلام کرد. و در این هفته هم که مرحوم آقاى «رجایى» که همه مى دانید چقدر مرد متعهدى و خدمتگزارى بود، و واقعاً معلم اخلاق بود به اعمال خودش. و همین طور آقاى «باهنر» که مرد دانشمند متعهد و معلمى بود. این اسباب تأسف و تأثر ماست و شما. و این تلخى است که خوب، غیر از این هم ما در این طول مدت داشتیم. و شیرینى و شیرینى ها آنچه بحمد اللَّه در این هفته که «هفته دولت» است و واقعاً باید هفته دولت حساب کرد.»

امام راحل با تذکر این نکته که مردم، حکومتهاى دیکتاتور را همراهی نخواهند کرد، خطاب به حضار فرمودند:

«و من کراراً به آقایان عرض کرده ام و حالا هم باز تکرار مى کنم که خدمتگزار باشید به این ملتى که آن دست هاى خیانتکار را قطع کرد و این امانت را به شما سپرد. شما الآن  امانت بزرگى از دست این ملت تحویل گرفتید و مقتضاى امانتدارى این است که آن را به طور شایسته حفظ کنید و به طور شایسته به نسل آینده و دولت هاى آینده تحویل بدهید، و مادامى که این طور باشید ملت پشت شماست، و مادامى که ملت همراه شما باشد هیچ آسیبى به شما و به کشور نمى رسد.

یکى از انگیزه هایى که دیکتاتورى پیش مى آورد این است که دیکتاتورها مى بینند ملت همراهشان نیست، اعمال دیکتاتورى مى کنند. یکى از انگیزه هاست البته، انگیزه هاى دیگر هم دارد. چنانچه ملت ها همراه دولت باشند، وجهى پیدا نمى کند که دیکتاتورى بکنند با ملت خودشان، مجهز مى شوند براى کسانى که به آنها حمله مى کنند.

وقتى که ملت جدا باشد از دولت و دولت هم بخواهد از ملت استفاده کند و بدوشد ملت را، دیکتاتورى پیش مى آید. در این رژیم هاى سابق شاهنشاهى وضع این طور بود که مردم حال گریز داشتند، و اینها مى خواستند آنها را با فشار نگه دارند و از آنها بدوشند، از این جهت دیکتاتورى پیدا مى شد. شاهش دیکتاتور بود و- عرض مى کنم که- استاندارهایشان هم همین طور، و فرماندارهایش هم همین طور، و شهربانى اش هم همین طور، و همه شان، ارتش هم همین معنا بود. براى اینکه، اینها مى دیدند که مردم با آنها همراه نیستند، آنها هم که مى خواهند استفاده بکنند، مسأله هم استفاده بود، نه مسأله براى انگیزه انسانى بود، براى استفاده بود، از این جهت، این انگیزه دیکتاتورى مى شد، تو سر مردم زدن مى شد. آن روزى که شما احساس کردید که مى خواهید فشار به مردم بیاورید بدانید که دیکتاتور دارید مى شوید. بدانید که مردم معلوم مى شود از شما رو برگردانده اند.»

ایشان در پایان بیاناتشان؛ پشتوانه مردمى را نتیجه خدمت به آنان دانسته و خاطر نشان ساختند:

«در هر صورت آنى که براى شما مهم است خدمت کردن به همه طبقات خصوصاً مستضعف ها، خصوصاً محرومینى که در طول تاریخ محروم بوده اند این بیچاره ها. باید خدمت کنید و خدمتتان را بگویید به آنها، و وقتى گفته مى شود، عمل دنبالش باشد. و ان شاء اللَّه امیدوارم که اگر انگیزه این طور باشد و شما موفق بشوید و ان شاء اللَّه و موفق مى شوید ان شاء اللَّه به اینکه خدمت کنید به این ملت، این ملت هم همراه شماست، و نه انگیزه دیکتاتورى پیش مى آید، و نه هم شما سود جو هستید که بخواهید نمى دانم پارک داشته باشید و ده داشته باشید و ده را اگر دادند شما، شما این طورى نیستید، نمى توانید هم باشید. با اینکه یک کدامتان اگر یک خانه زاید بر مقدار خودتان درست کنید همه به شما اشکال مى کنند، تحت فشار اشکال مردم واقع مى شوید. نیستید این طور و نمى توانید هم باشید. و مادامى که این طور است، مردمى هستید، مردمى که هستید همراه شما هستند، و وقتى مردم همراه شما هستند دیگر آسیبى در کار نیست.» (صحیفه امام، ج 18، ص: 77- 82)

. انتهای پیام /*