سخنرانی
نقش علما و دانشمندان در فلاح و فساد جامعه
سخنرانی در جمع استادان و دانشجویان گیلان (نقش علما و دانشمندان)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 23 اردی‍ب‍ه‍ش‍ت‌ ‭1358

زمان (قمری) : 16 جمادی الثانی ‭1399

مکان: قم

شماره صفحه : 254

موضوع : نقش علما و دانشمندان در فلاح و فساد جامعه

زبان اثر : فارسی

حضار : استادان و دانشجویان مراکز تربیت معلم گیلان

سخنرانی در جمع استادان و دانشجویان گیلان (نقش علما و دانشمندان)

سخنرانی

‏زمان: 23 اردیبهشت 1358 / 16 جمادی الثانی 1399‏

‏مکان: قم‏

‏موضوع: نقش علما و دانشمندان در فلاح و فساد جامعه‏

‏حضار: استادان و دانشجویان مراکز تربیت معلم گیلان‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

جایگاه و رسالت دانشجو و معلم

‏     من از آقایان تشکر می کنم که از راه دور برای تفقد از من و تسلیت در این امر‏‎ ‎‏بزرگ‏‎[1]‎‏ تشریف آوردند و سلامت و سعادت همۀ آقایان را از خداوند می خواهم.‏

‏    ‏‏مقام دانشجو و بعد هم مقام معلم، دانشجوها ذخایر این ملت هستند، مقدرات‏‎ ‎‏مملکت ما در آتیه به دست دانشجویان امروز است، یعنی در هر رشته ای که باشند، در‏‎ ‎‏رشتۀ حقوق باشند یک نحو مقدرات در سایر رشته ها هم شئونات مختلفۀ کشور‏‎ ‎‏در دست دانشجویان است که آتیۀ کشور را آنها باید اداره بکنند چنانچه معلمین‏‎ ‎‏تربیت کننده اشخاصی هستند که آنها باید مقدرات مملکت را به دست بگیرند، یعنی‏‎ ‎‏سعادت یک مملکت کلیدش به دست معلم است و به دست دانشجو. اول معلم که باید‏‎ ‎‏تربیت کند قشرهای جوان را و بعد خود جوانها که باید مملکت را اداره کنند، بنابراین هر‏‎ ‎‏مملکتی در عالم، هر کشوری در عالِم موجودیتش بسته است به دست دانشجو و معلم.‏‎ ‎‏کلید سعادت به دست معلم است و همان قدر که معلم بزرگ است مسئولیتش هم بزرگ‏‎ ‎‏است. همان قدری که عالم بزرگ است مسئولیت عالم هم بزرگ است و این فرق‏‎ ‎‏نمی کند به اینکه عالم در دانشگاهها باشد یا عالم در علوم قدیمه.‏

‏     هر مقداری که انسان عظمتش زیادتر باشد مسئولیتش زیادتر است و چون معلم‏‎ ‎‏عظمتش زیاد است، مسئولیتش زیاد است، عظمتش زیاد است برای اینکه تربیت می کند‏

‏جوانها را و نیروی جوانی در دست معلم تربیت می شود.‏

‏     مسئولیت زیاد است برای اینکه اگر این جوانها و نیروی جوانی در دست معلمین‏‎ ‎‏خوب تربیت بشوند آتیۀ کشوری خوب است، سعادتمند است، و اگر چنانچه معلمین‏‎ ‎‏انحراف داشته باشند و تربیت انحرافی بکنند، مملکت به فساد کشیده می شود. بنابراین‏‎ ‎‏شما جوانها همان قدری که بزرگ هستید برای اینکه محصل هستید، دانشجو هستید و بعد‏‎ ‎‏هم ان شاءالله معلم خواهید شد، همان قدر که بزرگ هستید و شغلتان یک شغل شریف و‏‎ ‎‏بزرگ است، مسئولیتتان هم یک مسئولیت بزرگ است.‏

مقدرات کشور در دست تحصیلکرده ها

‏     از دانشگاهها و مدارس ... سعادت ملتها شروع می شود. دانشگاهها و مدارسند که‏‎ ‎‏تمام مقدرات مملکتی را آنها هستند که اداره می کنند. سعادت یک ملت به دست‏‎ ‎‏دانشمندان آن ملت است. دانشمندان ملت اگر انحراف نداشته باشند، استقامت داشته‏‎ ‎‏باشند، بر طریق مستقیم باشند ملت هم به طریق مستقیم کشیده می شود و ملت هم‏‎ ‎‏سعادتمند می شود و اگر خدای نخواسته انحرافاتی در دانشگاهها در دانشکده ها، در‏‎ ‎‏مدارس قدیمه، در مدارس جدیده انحرافاتی پیدا بشود، از آنجاست که انحراف ملت‏‎ ‎‏پیدا می شود.‏

‏     ملتها چشمشان به دانشمندها دوخته است، اگر چنانچه عالِم فاسد بشود عالَم فاسد‏‎ ‎‏می شود، «اذا فسد العالِم فسد العالَم» برای اینکه عالَم چشمش را به عالِم دوخته است‏‎ ‎‏توجه تودۀ مردم به متفکرین کشور است، به علمای کشور است. اگر خدای نخواسته آنها‏‎ ‎‏فاسد بشوند همۀ کشور به فساد کشیده می شود، و اگر آنها صالح باشند همۀ کشور به‏‎ ‎‏صلاح و سداد کشیده می شود. بنابراین هم شما قشر دانشجو که می خواهید دانشمند‏‎ ‎‏بشوید ان شاءالله ـ و خواهید شد ان شاءالله ـ هم شما بزرگ هستید و بزرگوار و هم شما‏‎ ‎‏مسئول هستید و ملتفت باشید که این مسئولیت را، این باری که به دوش شما آمده است،‏‎ ‎‏خواهی نخواهی به دوش شما و به دوش همه این مسئولیت آمده است، و خدای‏

‏تبارک و تعالی از شماها انتظار این معنا را دارد که شماها تربیت کنید جامعه را، و این یک‏‎ ‎‏خدمت بزرگ است که اگر خوب انجام بگیرد این خدمت اینقدر ارج دارد که نمی توانیم‏‎ ‎‏ما تعریفش را از عهده برآییم. و اگر خدای نخواسته بد انجام بگیرد، فسادش آنطور است‏‎ ‎‏که عالَم فاسد می شود، اگر عالِم فاسد بشود اینطور نیست که مثل یک آدم عادی است که‏‎ ‎‏اگر فاسد شد خودش فاسد است، این مرضی مسری است، ساری است، فساد عالِم‏‎ ‎‏سرایت می کند به همۀ قشرها، من خودم ... که سابقاً یکوقتی می رفتم بعض از شهرها را‏‎ ‎‏می دیدم که مردمش صالحند، خوبند وقتی که توجه می شد که چطور اینها همه مردم‏‎ ‎‏صالح خوبی هستند؟ معلوم می شد که عالِم آن شهر، آدم خیلی خوبی است، اینها همه‏‎ ‎‏اقتدا کرده اند به آن عالم که خوب است.‏

نقش پیشوایان در فلاح و فساد جامعه

‏     علما در هر جا باشند از باب اینکه مردم به آنها توجه دارند اگر صالح باشند خواه‏‎ ‎‏ناخواه مردم را به صلاح می کشند، و اگر فاسد باشند خواه ناخواه مردم را به فساد‏‎ ‎‏می کشند.‏

‏     و شما جزء قشر علمای ملت هستید و شما هم، همان عهده داری را دارید. در یک‏‎ ‎‏اداره که وارد بشوید رئیس اداره را همه مرد و همۀ اداره توجه به او دارند، اگر رئیس این‏‎ ‎‏اداره یک مرد صالحی باشد و یک مرد امینی باشد خواه ناخواه به واسطۀ توجهی که سایر‏‎ ‎‏اقشار به او دارند در آنان هم تاثیر می کند و اگر بخواهند یک انحرافی هم پیدا بکنند‏‎ ‎‏مخفیانه و بدون ‏‏[‏‏اینکه‏‏]‏‏ کسی بفهمد و کم کم هم اصلاح می شوند. اما اگر خدای نخواسته‏‎ ‎‏رئیس این اداره یک آدم دزدی شد، این دزدی در همه جا دیگر به طور رایگان همه دزد‏‎ ‎‏می شوند اگر رئیس یک مملکتی که مردم به او توجه دارند دزد شد به مردم سرایت‏‎ ‎‏می کند.‏

‏     اخلاق فاسد رژیم پهلوی فاسد کرد قشرهای زیادی از مملکت ما را. آنهایی که‏‎ ‎‏روابط داشتند نزدیک بودند می دیدند اعمال اینها را آنها همه فاسد شدند. اینطور نبود‏

‏که همه فاسد بودند و رفتند آنجا؛ خیر، بسیاری شان شاید از اول خوب آدمهایی‏‎ ‎‏صحیحی بودند؛ لکن وقتی وارد شدند در دستگاه ظلم، دستگاه چپاولگری، دیدند که‏‎ ‎‏آنکه همه به او توجه دارند و همه به او تعظیم می کنند سر دستۀ دزدهاست. ناچار به این‏‎ ‎‏اشخاصی که اطراف هستند و نزدیک هستند این دزدی و این خیانت سرایت می کند، و‏‎ ‎‏لهذا یکی از خیانتهای بزرگی که اینها به ما کردند این خیانت است که شاید در رأس همۀ‏‎ ‎‏خیانتها باشد که نیروهای انسانی ما را خراب کردند.‏

‏     پنجاه و چند سال اینها در این مملکت حکمفرمایی کردند و در این پنجاه و چند سال‏‎ ‎‏هم چه کردند که رجال ما را از بین بردند، الاّ کمی شان را. رؤسای مجالس، رؤسای خود‏‎ ‎‏وکلای مجالس به واسطۀ همین فسادی که قشر حاکم داشت همه فاسد از کار درآمدند،‏‎ ‎‏سرایت می کند. آنکه تودۀ مردم متوجه به او هستند هر مقداری که توجه سعه اش زیادتر‏‎ ‎‏باشد فساد او بیشتر سرایت می کند، چنانکه صلاحش بیشتر سرایت می کند، یک حاکم‏‎ ‎‏عادل یک مملکت را به عدالت می کشد.‏

سیرۀ حکومتی امام علی (ع)

‏     اگر فرض کنید یک نفر مثل حضرت امیر ـ سلام الله علیه ـ حکومت داشته باشد در‏‎ ‎‏یک مملکتی سیرۀ او را وقتی که اهل این مملکت ببینند که زندگی خودش چی هست،‏‎ ‎‏چه جور اعاشه می کند با دار و دستۀ خودش چه جور رفتار می کند، اولاد خودش چه‏‎ ‎‏جور هستند، زندگی اولاد خودش چه جور هستند، اصحاب خودش چطور هستند، قوم‏‎ ‎‏و خویشهای خودش چطور هستند، بستگان، نزدیکان خودش چطور هستند، وقتی تودۀ‏‎ ‎‏مردم نگاه کردند که رئیس مملکتشان وضع خوراک و پوشاکش از خود آنها کمتر است،‏‎ ‎‏وقتی که می آید نماز جمعه می خواهد بخواند چون یک پیراهن دارد شسته و تر پوشیده‏‎ ‎‏است به حسب تاریخ، بالای منبر وقتی خطبه می خواند دامنش را اینطور می کند که‏‎ ‎‏خشک بشود، یک پیراهن دارد وقتی که دو تا پیراهن کرباس می خرد خوبش را می دهد‏‎ ‎‏به قنبر به حسب تاریخ و بدش را خودش تنش می کند، وقتی آستینش بلند است آستینش‏

‏را از اینجا پاره می کند، دیگر لب آستین باید چه بشود و چه بشود ندارد، وقتی مردم‏‎ ‎‏دیدند یک همچو موجودی... بر سرتاسر کشورهای زیاد، در مقابل کشور ایران‏‎ ‎‏حکومت دارد، یعنی ایران جزء حکومت او، مصر جزء حکومت او، حجاز جزء‏‎ ‎‏حکومت او، عراق جزء حکومت او، یمن و امثال ذلک همه جزء حکومت اوست ولی‏‎ ‎‏وقتی که زندگی اش را می بینند، می گویند ببینید یک همچو زندگی می کند، یک همچو‏‎ ‎‏موجودی که آن سعۀ مملکتش هست خودش وقتی یک قاضی را تعیین کرده است، به‏‎ ‎‏حسب تاریخ وقتی که دعوا مابین خودش و یک نفر یهودی واقع می شود قاضی احضار‏‎ ‎‏می کند نمی گوید من حاکم ام، حاکم یک همچو جایی تو هم نوکر منی، قاضی من هستی،‏‎ ‎‏منصوب از قِبل من هستی، این را نمی گوید می آید می نشیند مقابل قاضی، وقتی قاضی‏‎ ‎‏می گوید که یا ابالحسن می گوید این حرف را نزن نسبت به من با او فرق نگذار، تو قاضی‏‎ ‎‏هستی نباید فرق بکند، وقتی هم حکم بر ضدش می دهد قبول می کند.‏

‏     وقتی مملکت یک همچو موجودی رأسش باشد، ‏‏[‏‏اصلاح می شود‏‏]‏‏، اسلام این را‏‎ ‎‏می خواهد ما که فریاد می زنیم که حکومت اسلامی و جمهوری اسلامی، البته ما‏‎ ‎‏نمی توانیم یک همچو موجودی پیدا کنیم، خودش هم فرمود که شما قدرت بر این‏‎ ‎‏ندارید، لکن اعانت کنید مرا به تقوی، اعانت کنید مرا به سداد و درستکاری.‏

عصیان بر بی عدالتیها و اختلافات طبقاتی

‏     وقتی انسان ببیند که رئیس مملکتش وضعش اینطور است اولاً فقرا دلشان خوش‏‎ ‎‏می شود، آن معنایی که سرکشی پیدا می شود در توده ها برای این است که می بینند که آن‏‎ ‎‏مرد با آنطور زندگی می کند یک عمارت مثلاً می خرد، آنطوری که به من در پاریس که‏‎ ‎‏بودم اطلاع دادند که یک ویلا در خارج یکی از خواهرهای آریامهر در پاریس خریده‏‎ ‎‏آن مقدار خریدش هم من یادم نمانده است لکن این یادم مانده چون این عجیب بود که‏‎ ‎‏پنج میلیون دلار خرج گلکاری این عمارت یعنی 35 میلیون تومان خرج گلکاری این‏‎ ‎‏عمارت ‏‏[‏‏شده است‏‏]‏‏. ملت وقتی که ببیند که این دستگاه اینطوری است عصیان می کند،‏

‏طغیان می کند، اما اگر یک حکومتی باشد که زندگی اش نزدیک باشد به این مردم، من‏‎ ‎‏نمی گویم زندگی اش مثل زندگی حضرت امیر ـ سلام الله ـ باشد، قدرت نیست بر این‏‎ ‎‏مطلب، او یک موجود تحفه بوده است، یک موجود استثنایی بوده، اما حکومت ‏‏[‏‏و‏‏]‏‎ ‎‏دستگاههای حکومت اگر زندگی شان زندگی شخصی شان جوری باشد که مردم ببینند‏‎ ‎‏خوب آن هم نزدیک به ماست، همین مقدار کمی تفاوت دارد مردم قانع می شوند، مردم‏‎ ‎‏راضی می شوند، عصیان تمام می شود.‏

فساد مستکبران و سرمایه داران

‏     تمام این فسادهایی که ملاحظه می کنید از ناحیۀ این طبقۀ بالاست که در مردم سرایت‏‎ ‎‏کرده است یعنی قهری است که وقتی که این طبقۀ بالا آن بالاها هستند و برای سگشان هم‏‎ ‎‏اتومبیل مثلاً چهارصد هزار تومانی دارند، این طبقۀ ضعیف دیگر تحملشان از بین‏‎ ‎‏می رود از این جهت باید این طبقۀ بالا اگر بخواهند ملت را راضی بکنند از آن بالا یک‏‎ ‎‏قدری پایین بیایند، مردم هم راضیند که یک خورده بالا باشند اما مردم راضی نیستند‏‎ ‎‏اینطور باشد، نمی شود اینطور.‏

‏     شما آقایان هم که ان شاءالله بعدها پستهای خوبی گیرتان می آید توجه به این مسائل‏‎ ‎‏داشته باشید. اگر در اداره ای وارد می شوید، رئیس یک اداره هستید، مدیر کل یک اداره‏‎ ‎‏شدید متوجه باشید که شما مسئول هستید، نه مسئول فقط فعل خودتان، مسئول فعل‏‎ ‎‏دیگران هستید، اگر همین قدر بود که خوب خودت خرابی، خوب خودت در حال‏‎ ‎‏خودت این باز کمتر بود مسئولیتش اما اگر به دوش شما مسئولیت جامعه باشد هر چه‏‎ ‎‏بالاتر بروید مسئولیت بالاتر می شود.‏

مقاومت انسانهای مهذب در برابر تهدید و تطمیع

‏     باید از حالا  که نفوس شما یک نفوس نزدیک به ملکوت است، یک نفوسی است‏‎ ‎‏که زیاد وارد در این بند و بستهای دنیای نشده است، از آلودگی الآن کمتر آلوده است از‏‎ ‎‏حالا به فکر باشید که خودتان را اصلاح کنید و خودتان را تهذیب کنید برای آتیۀ‏

‏مملکت.‏

‏     اگر شماها مهذب شدید، قشر دانشگاهی، قشر علما مهذب شدند مملکت مهذب‏‎ ‎‏می شود. اگر مملکت مهذب شد، مملکت مهذب زیر بار ظلم نمی رود، زیر بار استعمار‏‎ ‎‏نمی رود. همه این مفاسد برای این است که فاسد هستند قشرها که به واسطۀ فرض کنید که‏‎ ‎‏وعده های دیگران یا به واسطۀ زور دیگران زیر بار می روند، اگر مهذب باشند نه وعدۀ‏‎ ‎‏دیگران در آنها تاثیر می کند، نه ارعاب دیگران درشان تأثیر می کند.‏

‏     من از خدای تبارک و تعالی سلامت و عزت و عظمت همۀ مسلمین را می خواهم و‏‎ ‎‏سعادت شما جوانهای برومند که فردا ان شاءالله مسئولیت یک مملکت به دوش شماست.‏

‎ ‎

  • ـ شهادت آقای مرتضی مطهری.