سخنرانی
مکافات کامل اعمال خیر و شر در آخرت
سخنرانی در جمع تکنسین های پزشکی اورژانس تهران (مکافات اعمال در آخرت)
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: صحیفه امام

پدیدآورنده : خمینی، روح الله، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، 1279 - 1368

محل نشر : تهران

ناشر: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س)

زمان (شمسی) : 5 خ‍رداد ‭1358

زمان (قمری) : 29 جمادی الثانی ‭1399

مکان: قم

شماره صفحه : 497

موضوع : مکافات کامل اعمال خیر و شر در آخرت

زبان اثر : فارسی

حضار : تکنسین های پزشکی اورژانس تهران

سخنرانی در جمع تکنسین های پزشکی اورژانس تهران (مکافات اعمال در آخرت)

سخنرانی

‏زمان: 5 خرداد 1358 / 29 جمادی الثانی 1399‏

‏مکان: قم‏

‏موضوع: مکافات کامل اعمال خیر و شر در آخرت ‏

‏حضار: تکنسینهای پزشکی اورژانس تهران ‏

‏بسم الله الرحمن الرحیم‏

احساس خطر از توطئه براندازی

‏     البته فرق است مابین شنیدن و دیدن. ما در این جنایات آخر، می شنیدیم مصیبتهایی‏‎ ‎‏که بر جوانهای ما، بر اطفال ما وارد شد. از دور می شنیدیم و شما می دیدید؛ و این خیلی‏‎ ‎‏فرق می کند. ما در خارج خدمتهای لفظی می کردیم و شما عملی. شما در میدان بودید، و‏‎ ‎‏در میدان مبارزه به کار خودتان، به مسئولیت خودتان عمل می کردید؛ و شما کارتان از کار‏‎ ‎‏ما بالاتر بود.‏

‏     البته ما هم در زمان شاه سابق که جوان بودیم با مشاهده چیزهایی دیدیم لکن اخیراً‏‎ ‎‏شماها دیدید که به سر این ملت چه آمد. و شما حالا احساس می کنید که اینهایی که‏‎ ‎‏می خواهند اخلال کنند که همان رژیم را با صورت دیگری ـ نه رژیم شاهنشاهی، با یک‏‎ ‎‏صورت دیگری ـ همان مسائل سابق پیش بیاید و به ملت ما همان بگذرد که دیدید، شما‏‎ ‎‏بیشتر احساس ناراحتی می کنید.‏

‏     شما بهتر خیانتهای این قشرهایی که می خواهند باز آشوب کنند و آشوب، از خارج،‏‎ ‎‏دیگران، آنهایی که ما را غارت کردند، آنهایی که جوانهای ما را با توطئه های آنها به‏‎ ‎‏خاک و خون کشیدند، برگردند، شما بیشتر احساس ناراحتی باید بکنید برای اینکه شما‏‎ ‎‏دیدید که چه کردند، و ما شنیدیم که چه کردند. کردند هرچه باید بکنند، و رفتند. و‏‎ ‎‏ان شاءالله به جزای خودشان هم در اینجا و هم در آنجایی که جای جزاست ‏‏[‏‏خواهند‏‎ ‎‏رسید‏‏]‏‏. ‏


ناچیز بودن جزای دنیوی شاه جنایتکار

‏     بعضی از کارها هست که جزای آن در این دنیا نمی شود؛ امکان ندارد. هر «جانی»‏‎ ‎‏یک نفر آدم است، مثل سایر مردم است، یک جان دارد و یک حیات دارد؛ این جانی‏‎ ‎‏اگر چنانچه ده هزار نفر را کشته باشد ‏‏[‏‏و‏‏]‏‏ ما بخواهیم برای ده هزار نفر این را مجازات‏‎ ‎‏کنیم، چطور مجازات کنیم؟ یک جانی که صد نفر را، به آن طرزی که می دانید در‏‎ ‎‏شکنجه قرار داده، یعنی آن طرزی که شنیدید در شکنجه قرار داده، حالا ما بخواهیم این‏‎ ‎‏را مجازات کنیم، چطور مجازات کنیم؟ نمی شود، یک جان دارد؛ ما غایت امر این است‏‎ ‎‏که او را بکشیم؛ غایت امر این است که نه، او را فرض کنید با شکنجه بکشیم. اما او که یک‏‎ ‎‏[‏‏نفر را‏‎ ‎‏]‏‏شکنجه نکرده، یک نفر را نکشته که در مقابل یک کشتن یک کشتن، و در مقابل‏‎ ‎‏یک شکنجه یک شکنجه. شکنجه گرهایی که از خارج هم تعلیم بر می داشتند، اینها فوج‏‎ ‎‏فوج مردم را شکنجه کرده اند! اینهایی که جوانهای ما را کشته اند ـ بعضی از آنها عدد‏‎ ‎‏بسیاری از جوانهای ما را کشتند و از بین بردند ـ اینها آنقدری که ماها می توانیم‏‎ ‎‏شکنجه شان کنیم و ماها می توانیم جزا به آنها بدهیم یک امر ناچیزی است. ‏

صورت اعمال در ماورای طبیعت

‏     لکن یک جای دیگری هم هست که در آنجا شکنجه هایی است که ما نمی توانیم‏‎ ‎‏بفهمیم. و آن از خود اعمال است. اینطور نیست که نظیر اینجا یک فراشی از خارج بیاید‏‎ ‎‏و شکنجه کند. خود عمل انسان چنانچه صالح باشد، خود آن عمل در آنجا به انسان‏‎ ‎‏می رسد. و چنانچه «عمل» ناصالح باشد، همان به او می رسد؛ ‏و مَنْ یَعمَل مِثقَالَ ذَرَّةٍ شَراً یَرَه‏. از‏‎ ‎‏آن طرف هم: ‏فَمَن یَعمَل مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیراً یَرَهُ.‎[1]‎‏ خودش را می بیند. هر ذره ای که انسان عمل‏‎ ‎‏می کند یک صورت ماوراء طبیعت دارد. اینجا زبانش را آدم دراز می کند، زبان درازی‏‎ ‎‏می کند، یک مسلمانی را، یک مؤمنی را فحش می دهد، غیبت می کند؛ آن مؤمن فرض‏

‏کنید در امریکاست؛ شما از اینجا به او فحاشی می کنید یا غیبتش را می کنید؛ اینجا که این‏‎ ‎‏زبان اینقدر دراز شده است، در آنجا صورتش این است که همین زبان دراز می شود تا‏‎ ‎‏آنجا از رویش عبور می کنند! در حدیث است این زبان درازی اینجا، آنجا صورت دارد.‏‎ ‎‏این شکنجه های ناجوانمردانه ای که به جوانهای ما کردند، هر شکنجه صورت دارد آنجا.‏‎ ‎‏هر داغی که کردند داغ می شوند آنجا، همین عملْ آنجا صورت پیدا می کند. همین عملْ‏‎ ‎‏شکنجه می شود آنجا.‏

‏     این اعمال انسانی که شما کردید و در یک موقعی بود که همه در زجر و در شکنجه‏‎ ‎‏بودند و شما یک همچو عمل انسانی کردید و آنها را برای معالجه بردید،‏‎[2]‎‏ همین در‏‎ ‎‏آنجا صورت دارد، همین عمل شما یک صورتی در ماورای طبیعت دارد، که ما ماورای‏‎ ‎‏طبیعت را حالا نمی توانیم بفهمیم، انبیا می فهمیدند و خدای تبارک و تعالی اطلاع داده‏‎ ‎‏است. پس شما هر کاری که انجام بدهید و ما هر کاری که انجام بدهیم، چه کار خوب و‏‎ ‎‏چه کار بد، همان را خواهیم دید. اینطور نیست که مخفی بشود از جایی از کسی. خود‏‎ ‎‏عملی که انجام می دهیم، در آنجا متحقق می شود ملکات انسان. یکی هست که ملکۀ‏‎ ‎‏خوب دارد یکی هست که ملکه زشت دارد؛ ملکه بد دارد. همین ملکات در آنجا یک‏‎ ‎‏تجسمی دارد؛ تحققی دارد. در نفس انسان ملکه است. ملکۀ خیانت. اصلْ مثل اینکه‏‎ ‎‏طبیعتش طبیعت خائن است. در اینجا انسان ابتدا که به دنیا می آید، همه چیز در انسان به‏‎ ‎‏طور استعداد هست. یعنی تحقق ندارد، اما قابل است. ‏

فضایل و رذایل اخلاقی در انسان

‏     این بچه ای که به دنیا می آید قابل است که ملکات صالحه پیدا کند، و قابل است که‏‎ ‎‏ملکات رذیله. اگر سعی کرد در آن طرف ملکات رذیله، کم کم اینها تحقق پیدا می کنند و‏‎ ‎‏باطنِ ذات انسان یک موجود رذل می شود. گاهی انسان کارهایی می کند که مناسب با‏‎ ‎‏یک جور حیوانی است، درندگی دارد، ولو درندگی لفظی هم باشد که مردم را با‏

‏فحاشی، با اینطور چیزها، آبرویشان را می ریزد. درندگی است اینها. یا درندگیهای‏‎ ‎‏دیگری دارد. ملکه ای در انسان پیدا می شود که یک ملکۀ درندگی است. انسان وقتی از‏‎ ‎‏اینجا منتقل می شود به ماورای اینجا، همان ملکۀ درندگی مطابق با یک صورتی که‏‎ ‎‏مناسب با این است، می شود یک صورت حیوانی! ـ که یکی از حیوانات که درنده هستند‏‎ ‎‏این به حسب تناسب با او تناسب دارد ـ متحول به آن صورت می شود. می گویند گاهی‏‎ ‎‏وقتها انسان چند تا صورت آنجا دارد؛ صورتهای مختلف دارد. در طرف اعمال صالحه‏‎ ‎‏هم اینطوری است. ‏

‏     اعمال صالحه آنهایی است که سازش داشته باشد با نفس انسان. نفس انسان سعادتمند‏‎ ‎‏خلق شده است. یعنی استعداد سعادت در آن هست و فطرت انسان فطرت سعید است.‏‎ ‎‏عمل صالح آن است که با این فطرت سازش داشته باشد. «صالح» یعنی سازش. سازش‏‎ ‎‏داشته باشد با این فطرت. عمل ناصالح آن است که با فطرت انسان سازش نداشته باشد.‏‎ ‎‏این اعمالی که برای برادرهایتان انجام دادید، این سازش دارد با آن فطرت. فطرت انسان‏‎ ‎‏فطرت دوستی است با برادرانش. دشمنی یک فطرت ثانوی است که در انسان پیدا‏‎ ‎‏می شود. دوستی یک فطرت ابتدایی انسان است. بچۀ کوچکی که متولد شده است، این‏‎ ‎‏رحمت و دوستی در او ظاهر است. کم کم اسباب این می شود که از آن طرف بیفتد؛ یا‏‎ ‎‏اینکه قوت پیدا کند این عمل صالحش. این کارهایی که شما برای خدمت به برادرهایتان‏‎ ‎‏کردید خیال نکنید که از جیبتان رفت! خیر. اینهاست که به جیب شما می آید، این اعمال‏‎ ‎‏است که فردا صورتش را می بینید و چه صورتهای زیبایی! اثرش را می بینید و چه اثرهای‏‎ ‎‏زیبایی! و آن روز است که می بینید که آنهایی که شکنجه کردند چه حالی دارند. در قرآن‏‎ ‎‏هست که می بینند اینها آنها را. گاهی احاطه پیدا می کنند، آنها را می بینند؛ آنها هم اینها را‏‎ ‎‏می بینند. آنها به اینها می گویند یک قدری آبی، چیزی به ما بدهید.‏‎[3]‎‏ همینهایی که این‏‎ ‎‏جوانهای ما را شاید تشنگی هم دادند ـ داده اند لابد ـ اینها هم در آنجا همچنین هست که‏

‏عمل خودشان را می بینند، همراه عمل خودشان است. جهنم از اعمال ما درست می شود.‏‎ ‎‏بهشت هم از اعمال ما درست می شود. همه اش عمل ماست. کوشش کنید که عمل صالح‏‎ ‎‏باشد؛ سازگار باشد با طبیعت و فطرت. ‏

محبت روحی و مداوای جسمی

‏     همین اعمالی که شما انجام دادید ارزشش را ما نمی توانیم تعیین کنیم. در یک میدان‏‎ ‎‏جنگی که دارد گلوله غرش می کند و دشمن با تانک و توپ حمله کرده است، برای‏‎ ‎‏نجات دادن یک انسان کسی خودش را به خطر بیندازد و برود نجات بدهد او را، ارزش‏‎ ‎‏این کار را در اینجا نمی توانیم ما تعیین کنیم که چقدر ارزش دارد. قضیه نجات یک آدم‏‎ ‎‏نیست. قضیه آن حال روحی است که این آدم دارد؛ و با آن حال روحی می رود و این‏‎ ‎‏اقدام را می کند. این عمل شما ارزش دارد پیش خدا و این عمل را ادامه بدهید. ان شاءالله ‏‎ ‎‏آن چیزها نمی آید در کار؛ لکن خوب تصادفها هست؛ گرفتاریها هست؛ مرضها هست،‏‎ ‎‏همۀ اینها هست. ‏

‏     شغل شما یک شغل شریفی است و پرارزش. تماس لمسی شما دارید با آن برادرهای‏‎ ‎‏گرفتار، توجه کنید که خوب انجام بدهید. با آنها خوب رفتار کنید. یک نفری که الآن‏‎ ‎‏گرفتار است، و مثلاً زیر اتومبیل رفته است یا زخم خورده است یا زلزله دیده است یا چه،‏‎ ‎‏این آنقدری که احتیاج به مداوا دارد بیشتر احتیاج به لطف دارد. این کسی که می رود او‏‎ ‎‏را نجات می دهد، پرستاری می کند، می آورد طبیبی که او را می بیند، آنقدری که این آدم‏‎ ‎‏الآن احتیاج دارد که به او تلطف کنند، ترحم کنند، خوب رفتار کنند، بیشتر از آن اندازه ای‏‎ ‎‏است که مداوا کنند. این یک لطف روحی است و آن یک گرفتاری جسمی. خیلی باید‏‎ ‎‏توجه داشته باشید به اینکه با اینهایی که سر و کار دارید و اینها گرفتار هستند، با اینها‏‎ ‎‏طوری رفتار کنید که این گرفتاریهایشان سبک بشود. وقتی با آنها رفتارِ خوب باشد، مثل‏‎ ‎‏یک پدری که اولادش را می خواهد نجات بدهد، این مادری که بچه اش گرفتاری دارد و‏‎ ‎‏می خواهد نجاتش بدهد، آنقدری که الطاف این مادر او را آرام می کند، مداوا آنقدر در‏‎ ‎‏او تأثیر ندارد، این الآن احتیاج به این دارد که روحش آرام بشود. مادر روح این را‏

‏آرامش می دهد، پدر روح او را آرامش می دهد. جوری رفتار کنید با این کسانی که‏‎ ‎‏گرفتار شده اند، گرفتار هستند، مثل پدری که با اولادش رفتار می کند؛ مثل مادری که با‏‎ ‎‏فرزندش رفتار می کند. این ارزش زیاد دارد و آن هم ارزش دارد اما این یک وضع‏‎ ‎‏دیگری دارد.‏

‏     ان شاءالله خداوند به شما همه سلامت و سعادت عنایت کند. و همۀ ما ان شاءالله به‏‎ ‎‏وظایفی که برایمان هست، وظایف انسانی، وظایف اسلامی، ان شاءالله موفق بشویم. و‏‎ ‎‏خداوند به همۀ شما توفیق عنایت کند.‏

‎ ‎

  • ـ سورۀ زلزال، آیۀ 7 و 8 : «پس هر کسی به اندازهء وزن یک ذره کار زشت کند، آن را می بیند. و هر کس به اندازۀ وزن یک ذره کار نیک کند آن را می بیند».
  • - اشاره به حاضران که در دوران انقلاب مجروحین را مداوا می کردند.
  • ـ اشاره به آیۀ 50 سورۀ اعراف.