فصل سوم: خاطرات محمدتقی بانکی
دیگر نمیتوانستیم بجنگیم
نسخه چاپی | ارسال به دوستان
برو به صفحه: برو

نوع ماده: کتاب فارسی

پدیدآورنده : مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) - گروه تاریخ (تدوینگر)

محل نشر : تهران

زمان (شمسی) : 1387

زبان اثر : فارسی

دیگر نمیتوانستیم بجنگیم

‏یک نکته‌ای را که من باید درباره جنگ بگویم این است که ما به عنوان ‏‎ ‎‏سازمان برنامه که عدد و رقم‌ها را نگاه می‌کردیم حس می‌کردیم که ‏‎ ‎‏نمی‌شود جنگید. من در یک جایی متهم شدم ضد جنگم. بگذارید من ‏‎ ‎‏اینجا این را بگویم که من ضد جنگ نبودم. بلکه ضد غیرمنطقی حرف ‏‎ ‎‏زدن بودم. من معتقد هستم که ‏‏لیس للانسان الا ما سـعی و ابـا الله ان ‏‎ ‎‏یجری الامور الا باسبابها‏‏. اسباب هر کاری را باید برایش فراهم کرد. ‏‎ ‎‏ارسال این همه نیروی انسانی به جنگ وقتی وسایل کشتار دسته‌جمعی ‏‎ ‎‏در دست دشمن است، این جور در نمی‌آید. من ناظر بودم بر اینکه ‏‎ ‎‏امکانات مالی مملکت به هیچ وجه با این همه فشاری که دنیا می‌آورد، ‏‎ ‎‏جواب نمی‌دهد. سه بار پیش آقای مهندس موسوی رفتم، گریه کردم، ‏‎ ‎

کتابعصر جهاد، دوران خدمتصفحه 120

‏زاری کردم، خواهش کردم که جنگ باید تمام شود. ایشان هم می‌فرمود ‏‎ ‎‏باید تمام بشود. می‌فرمود چرا نمی‌روید روی دست و پای امام بیفتید؟ ‏‎ ‎‏شاید اگر بخواهم بین خودم و آنهایی که نامه نگاری می‌کردند فرق ‏‎ ‎‏بگذارم، این بود که آنها نامه‌های سرگشاده می‌نوشتند، برای اینکه به قول ‏‎ ‎‏خودشان در تاریخ گفته شود که ما گفتیم. ولی ما به خاطر اینکه مقلد ‏‎ ‎‏امام بودیم، گفتیم. مشکل من این بود که هیچ‌کس به من نگفت تو ‏‎ ‎‏بی‌خود می‌گویی.همه رودربایستی می‌کردند. به خصوص وقتی که در ‏‎ ‎‏وزارت نیرو می‌دیدم که این هواپیماهای عظیم عراق می‌رفت سد شهید ‏‎ ‎‏عباسپور را می‌زد، می‌رفت نیروگاه نکا را می‌زد و این تأسیسات اقتصادی ‏‎ ‎‏ما را به کلی داشت منهدم می‌کرد و می‌دیدم که به هر صورت کشور ‏‎ ‎‏قدرت برابری ندارد و باید زودتر تصمیم‌گیری بشود. حالا چرا نکردند ‏‎ ‎‏این سؤالی است که آنها باید جواب بدهند. ‏

‎□‎‏ موقعی که قطعنامه توسط حضرت امام پذیرفته شد شما در چه ‏‎ ‎‏سمتی بودید؟ ‏

‎■‎‏ موقع پذیرش قطعنامه 598 من در وزارت معادن و فلزات بودم. ‏‎ ‎‏زمانی که آقای آیت‌اللهی وزارت معادن و فلزات را داشت. در اردیبهشت ‏‎ ‎‏سال 67 وقتی که ما فاو را از دست دادیم. من به کمال خرازی که رئیس ‏‎ ‎‏ستاد تبلیغات جنگ بود گفتم برویم روی دست و پای امام بیافتیم. فاو را ‏‎ ‎‏که حالا از دست دادیم، دیگر نگذاریم که بدتر از این شود. به من گفت: ‏‎ ‎‏پس جواب این مردم را که رفتند شهید شدند چه بدهیم؟ گفتم شماها ‏‎ ‎‏گفتید جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم، مردم مقلدند، تبعیت کردند. وقتی ‏‎ ‎‏امام فرمود مردم تبعیت می‌کنند. البته چند نفر هم بودند که ناراحت ‏‎ ‎‏شدند که امام مجبور شد قطعنامه را امضا کنند و فرمودند که من جام ‏‎ ‎‏زهر نوشیدم.‏

کتابعصر جهاد، دوران خدمتصفحه 121

‏ ‏

 

کتابعصر جهاد، دوران خدمتصفحه 122