بیستم شهریور سال ۵۹ بود. با اینکه تحرکاتی در مرزها شروع شده بود اما جنگ شکل رسمی به خود نگرفته بود. محمدعلی رجایی در قامت نخست وزیر با کابینه اش خدمت امام رسیدند تا مشکلاتشان را با ایشان در میان بگذارند و راه چاره جویند.
امام اگر کاری داشتند یا با کسی قرار می گذاشتند، از آن هیچ عدول نمی کردند.
یک روز امام زنگ زدند و فرمودند شیر آب چکه می کند.
امام تمام کارهایشان از نظم کافی برخوردار بودند.
عنایت و توجه خاص حضرت امام به شنیدن حرف شاگرد و حوصله کامل پاسخ گفتن برایم جالب بود
صاحب جواهر آن شب در کنار جنازۀ فرزندشان نشستند و به مقدارى که هر شب مىنوشتند همانجا نوشتند
یکى جنبۀ معنوى و روحانى امام بود که وقتى به محلى وارد مىشدند، کسى که شاگرد ایشان هم نبود و ارتباطى نداشت، مجذوب جاذبۀ ایشان مىشد.
در موارد زیادى اتفاق مى افتاد که امام به مناسبت و حتى بى مناسبت و ابتدا به ساکن، از افرادى سراغ مى گرفتند.
امام از همان دوران که ما بچه بودیم خیلی به دنبال اینکه ما را نصیحت کنند، نبودند
در یکى از ملاقاتهایی که قبل از انقلاب پس از آزادى از زندان با امام داشتم ایشان فرمودند: تو جوانى...
امام از اول عمرشان، چه وقتی که در قم بودند و چه موقعی که به نجف تبعید شدند...
پس از پیروزى انقلاب با پانزده نفر از طلاب خدمت امام مشرف شدیم
امام خمینى این رباعى را در سالهاى سیاه اختناق رضاخانى سرودند
امام طبق برنامهٔ همه روزه در مجلس درس حاضر گردید و با یک دنیا آرامش و اطمینان به تدریس پرداخت.
در مرز عراق که اتومبیل امام عازم کویت بود، امام چند کلمه اى سخن گفتند.
در سال 1323 امام به درخواست مسؤول کتابخانه وزیرى یزد نامه اى نوشتند که در جلد اول صحیفه نور موجود است.
سال 50 _ 51 امام اعلامیهای در مورد جنبشهای 2500 ساله که قرار بود در ایران انجام شود نوشتند.
مرحوم حاجآقا مصطفى تعریف مىکردند که: «ما (ایشان و پدرشان حضرتامام) توى بحثهایى که مىکردیم گاهى که بحث جدى مىشد
وقتى ما به جلسههاى درس حضرت امام(س) مىرفتیم، خصوصیات اخلاقى ایشان هم بر ما تأثیر بسیارى مىگذاشت.
کلیه حقوق برای موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی (س) محفوظ است.