امام با آن روح قوى، در ضمن آنکه ادب اسلامى را رعایت مىکردند و به بزرگان و اشخاص دیگر احترام مىگذاشتند
قبل از پانزده خرداد امام عادتشان این بود که از مسجد اعظم که خارج میشدند پیاده به منزل تشریف میبردند.
این بنده حقیر قدرى بعد از شهریور 1320 خورشیدى که براى تحصیل به قم مشرف شدم، حضرت امام سقىاللّه تربته را در مدرس زیر کتابخانه مدرسه فیضیه در حالى که مشغول تدریس بودند، زیارت کردم و تمام...
یکى از شاگردان امام براى تبلیغ به یکى از روستاهاى نزدیک قم میرفت. با توجه به احتیاج مردم آنجا به مسجد، دو نفر از مقلّدین امام گفتند ما در صورتى هزینه ساخت مسجد را میپذیریم که امام بیایند و کلنگ مسجد را بزنند. وقتى مطلب توسط مرحوم اشراقى به امام عرض شد، ایشان فرمودند: «من اهل این کارها نیستم. »
«مردم گفته اند عبدالکریم. به جدم اگر می گفتند روحالله، من پیشقدم می شدم.»
این مسأله که در همه جا روضهخوانی است ولی در منزل امام رژیم این اجازه را نمیدهد، بر من گران آمد. به همین خاطر بنده آن روز در آنجا روضه خواندم و سپس در میان جمعیت زیادی که حضور داشتند، خودم را پنهان کردم.
بعضیها مرا واسطه میکردند قرض یا بیماری که داشتند از امام برای آنها پولی بگیریم.
هنوز این جمله در گوش من طنینانداز است که چند مرتبه فرمود: «من هم اگر چنین بودم باید شما مرا نصیحت میکردید».
منافقین سعی داشتند برای فعالیتهای خودشان از امام تأیید بگیرند
اینجانب به سال یکهزار و سیصد و بیست و سه، یعنى دو سال پس از پایان جنگ جهانى دوم براى تحصیل علوم دینیه عازم قم شدم. پاییز همان سال مرجع عالیقدر جهان تشیع آیتاللّه العظمى آقاى بروجردى به عنوان مرجعیت به قم تشریف آورده، بساط مرجعیت و تدریس فقه و اصول پهن نمودند.
هرگز حوادث و رویدادهاى بزرگ سیاسى موجب نشد که امام از برنامههاى حوزهاى و تدریس فقه اسلامى باز بمانند .
از جمله خاطراتی که از حضرت امام(س) دارم، سفارش ایشان بود در منظم بودن و تقسیم وقت و هر کاری را در وقت مقرر انجام دادن.
یک بار که خدمت ایشان رفته بودم، لباس کار سربازى به تنم بود
یک روز عصر درس اصول در مسجد اعظم کمى طول کشید، مؤذن که خبر نداشت شروع به اذان گفتن کرد
اواسط مهرماه 1344 دقیقاً سه شنبه 13 مهر 44 بود و هواى نجف اشرف هنوز گرم. گرچه تفتیدگى تابستان پایان یافته بود هنوز بام و سرداب مورد استفاده و معمولاً مردم تا ساعت چهار بعدازظهر در منازل به استراحت [مشغول] بودند. فضلا و طلاب حوزه تازه از منازل به طرف درس و بحث ...
من دو مرتبه یا بیشتر به صورت غیرقانونى به دست رئیس ساواک به نام ناصر مقدم تبعید شدم. به نظر من مقدم مرد لایق و قابل استفادهاى بود و تبعید من هم به صورت اسمى و امرى بود نه رسمى. من بعد از چند روز نوشتم ...
اگر مرحوم حاج آقا ـ شهید محلاتی ـ در قید حیات بودند، یقیناً گنجینهای از خاطرات ناگفته و زوایای نادیده شخصیت حضرت امام (قدسسره) را ارائه میداد...
آن زمان که برای اولین بار امام را بازداشت نمودند، فعالیت نمودم توسط یکی از علمای اطراف خمین که مقداری ارتباط با دستگاه داشت، تلفن زدند به رئیس کل شهربانی و وقت ملاقات برای من گرفتند. در منزل آقای روغنی با ایشان ملاقات کردم. منزل محاصره بود.
بعد از تعارف از ایشان سؤال کردم از حضرتعالی درخواست مینمایم شمهای از چگونگی دستگیری خود را بیان فرمایید، آن زمانی که به خانه شما ریختند.