پانزده میزان سنجش برای سلوک الی الله برگرفته از آثار امام خمینی

□ یاسر جهانی پور

چکیده

امروزه طالبان سلوک الی الله کم نیستند. اما خبر از راهنمایی که سالکان را به مقصود برساند نیست. به همین دلیل رهروان به طریقی در طلب حقیقت ‌اند. کتاب هایی که به بررسی احوالات، کلمات و کرامات عرفای گذشته پرداخته یا نامه‌ ها و مکتوبات ایشان را به تحریر درآورده ‌اند بسیار است. استفاده از آنها، در برخی موارد، نه تنها انسان را به مقصود نمی رساند، بلکه از هدف دورتر می ‌کند. کتب امام خمینی به عنوان یکی از بزرگترین عرفای اخیر، کاملا در این زمینه مفید و مطالعه و عمل به دستورات ایشان راهگشاست. این مقاله به مهمترین و کلی‌ ترین موازین سلوک الی الله از دیدگاه امام خمینی اشاره دارد تا سالک از راه تحقیق در آنها، حق را از باطل تمییز دهد.

مقدمه

سلوک، یعنی پیمودن راه و سیر، یعنی تماشای آثار و خصوصیات منازل و مراحل بین راه (رساله اللب اللباب در سیر و سلوک، ص 25) از آن جا که بشر در ظلمت مادیت زندگی می کند و در دریای شهوات (تمایلات حیوانی) و کثرت غوطه ور است، در این میان، گاهی نسیم جان بخش و روح افزایی به نام جذبه او را نوازش می دهد و چنین می یابد که این نسیم مهرانگیز او را به جانبی می کشد و به مقصدی سوق می دهد. این نسیم همیشه نیست و هرچند گاهی می وزد. لذا در روایت آمده که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «و انّ لربّکم فی ایاکم دهرکم نفحات الا فتعرضوا لها و لا تعرضوا عنها». یعنی بدانید و آگاه باشید که پروردگارتان را در ایام روزگـار شما نسیم هایی است، هان بکوشید که خود را در معرض آنها قرار دهید و از آنها روی نگردانید. در این موقع سالک به سوی خدا متوجه می شود و از تأثیر همان جذبه الهی، تصمیم می گیرد که از عالم کثرت عبور کند و به هر ترتیب که میسور است، بار سفر بر بندد و از این غوغای پردغدغه و مؤلم خود را خلاص کند. این سفر را در عرف و اصطلاح عرفا سیر و سلوک می گویند.( همان، ص 24)

عزیزالدین نسفی، در تعریف سیر و سلوک گفته  است: «سلوک عبارت از سیر الی الله و سیر فی الله است، سیر الی الله نهایت دارد، امّا سیر فی الله نهایت ندارد، یعنی سلوک عبارت از رفتن است، از اقوال و افعال و اخلاق بد، یا اقوال و افعال و اخلاق نیک و از هستی خود، به هستی خدای، چون سالک با اقوال و افعال و اخلاق نیک ملازمت نماید، انوار معارف بر وی ظاهر می گردد و حقایق اشیاء گاهی بر وی منکشف  شود و از هستی خود بمیرد و به هستی خدای زنده گردد.» (نصوص الحکم بر  فصوص الحکم،ص309) و به  بیان  دیگر، سیر و سلوک عبارت است از خودسازی و حرکت در تهذیب نفس، که مراتب و مراحل و روش های متعدد و گوناگونی دارد و یکی از کسانی که زیبا و دل انگیز و مؤثر و پرجاذبه در این باره روش سیر و طریق عمل را بیان کرده، عارف بزرگ حضرت امام خمینی(ره) است. آثار و مکتوبات ایشان مملو  از بیان حقایق ناب عرفانی است. با تفحص در آثار ایشان به پانزده میزان مهم و کلی برای سلوک دست یافتیم که از جمله موارد مشترک میان سخن عارفان گذشته و حال است و عمل و دقت به آن سهمی بسزا در تقویت ایمان و کیفیت سلوک دارد. در این مقاله به این پانزده میزان اشاره و در حد یک مقاله شرح شده است باشد که طالبان حقیقت از این اجمال بخوانند و به تفصیل بنویسند.

میزان های سنجش

1. میزان در ریاضت حق و باطل‏ توجّه به عزّ ربوبیّت و ذلّ عبودیّت است‏. (آداب الصلوه، ص 8)

از آنجا که خودبینی و خودبزرگ بینی مهم ترین علت دوری از حق و حقیقت است، توجه به عزّ ربوبیت و ذلّ عبودیت، سبب تقویت خضوع و فروتنی در برابر خالـق و فراموشی انیت و انانـیت می شود. پس ریاضت سالک، اگر معطوف به این حقیقت نباشد، چیزی جز ره سپردن از طریق نفس اماره و در نهایت به سوی شیطان رجیم رفتن نیست. امام خمینی می فرمایند:

«یکی از آداب قلبیّه در عبادات و وظایف باطنیّه سالک طریق آخرت، توجّه به عزّ ربوبیّت و ذلّ عبودیّت است؛ و آن یکی از منازل مهمّه سالک است؛ که قوّت سلوک هر کس به مقدار قوّت این نظر است، بلکه کمال و نقص انسانیّت تابع کمال و نقص این امر است. و هر چه نظر انّیّت و انانیّت و خودبینی و خودخواهی در انسان غالب باشد، از کمال انسانیّت دور و از مقام قرب ربوبیّت مهجور است. و حجاب خودبینی و خودپرستی از جمیع حجب ضخیم‏تر و ظلمانی‏تر است، و خرق این حجاب از تمام حجب مشکلتر و خرق همه حجب را مقدّمه است، بلکه مفتاح مفاتیح غیب و شهادت و باب الابواب عروج به کمال روحانیّت خرق این حجاب است. تا انسان را نظر به خویشتن و کمال و جمالِ متوهّم خود است، از جمال مطلق و کمال صرفْ محجوب و مهجور است؛ و اوّل شرط سلوک الی الله خروج از این منزل است، بلکه میزان در ریاضت حق و باطل همین است. پس هر سالک که با قدم انانیّت و خودبینی و در حجاب انّیّت و خودخواهی طیّ منزل سلوک کند، ریاضتش باطل و سلوکش الی الله نیست، بلکه الی النفس است: مادر بتها بت نفس شما است.» (آداب الصلاه،ص 7 و 8)

وصول به مقام عبودیت که علت کمال خضوع و فروتنی در برابر خالق است، ثمره ملکه  رضا و تسلیم است که نهایت آن حال محو و نابودی سالک در ذات احدیت است. روح عبادت چیزی نیست جز اینکه انسان خود را به مملوکیت خدا در آورد و در تمام زندگی خود، پیرو خواست و رضای خداوند باشد. هر اندازه انسان بیشتر به وابستگی و مملوکیت و بنده بودن خود التفات و توجـه پیـدا کند و هر چـه بیـشتر به وظـیفه بـندگی که هـمانا اطاعت محـض از ربّ و مولاسـت قیام کند به همان اندازه در مسیر نزدیکی به خدا به پیشرفت های بیشتری نائل می آید. بنابراین مهـم ترین اثری که از ایـن توجـه نـسبت به خـود و خـدای خـود بـرای انـسان حـاصل مـی شود، فروپاشی غرور و خودبینی است که بزرگترین و مهمترین عامل و مانع در دوری و بعد انسان از قرب و جوار حق تعالی است.

2. میزان در باب مراعات نفس، نشاط و قوّت نفس و نفار و ضعف آن است. (همان، ص 28)

در باب ارتیاض و سلوک و مجاهدت نفس، چنانکه از نوشته های به جا مانده از مشایخ متاخر عرفان پیداست، روشن می شود که هر یک از ایشان برنامه ای خاص داشته و سالکان و مریدان را مطابق آن ارشاد نموده اند. این برنامه ها دارای حد و حدود مشخصی بوده، به نحوی که کمتر از آن حد از ریاضت و سلوک بیرون و بیشتر از آن باعث زمین خوردگی و شکستگی نفس می شده است.

در کل، بزرگان از این برنامه ها دو هدف را دنبال می کنند. اول آنکه سالک را تربیت نموده و نفس او را به گونه ای رشد دهند که سرخود بار نیامده، و از مسیر اسلام بیرون نرود و دیگر آنکه او را در حالت اعتدال نگه داشته و منع کنند از اینکه بخواهد به نفس خود بیش از اندازه فشار آورد. نکته امام مربوط به همین مطلب اخیر یعنی هدف دوم است. اثری که ریاضات بیش از حد اندازه برای انسان دارد آن است که، نفس از زیر بار مسئولیت تکلیف، شانه خالی کرده و به جای آنکه رهرو باشد از راه می ایستد. سالک آن است که پیوسته رود نه آنکه گاهی تند برود و گاهی نرود. رعایت حد اعتدال در عبادات و تکالیف، شرط اصلی و مهم سلوک است. از جمله برای خوردن چنانکه خداوند فرمود: کلوا واشربوا ولا تسرفوا انه لایحب المسرفین(اعراف: 32) یعنی به اندازه بخورید و بیاشامید و اسراف و زیاده روی نکنید که خداوند اسراف کاران را دوست ندارد. عرفا گفته اند زیاد خوردن دل را می میراند. یعنی باید به اندازه خورد. روایات در این زمینه هم بسیار وارد شده که در جای خود ذکر شده است. همچنین برای به اندازه صحبت کردن از پیغمبر(ص) روایت شده است که فرمود:  لا تکثروا الکلام بغیر ذکر الله، فان کثره الکلام بغیر ذکر الله، قسو القلب، ان ابعد الناس من الله القلب القاسی(وسائل الشیعه، ج12 ص194) زیاد صحبت نکنید به جز ذکر خدا زیرا زیادی صحبت کردن دل را سخت می کند و همانا دورترین مردم از خدا سنگدل ترین آنهاست. حدیث تأکید بر زیاد صحبت کردن دارد نه اصلاً حرف نزدن بلکه در جایی صحبت کردن بهتر از خاموشی است. امام خمینی به عنوان یک دستور سلوک فرموده اند:

«در اوایل امر که خود متعلم است باید به بحث و درس و تعلم اشتغال پیدا کند و زبان از کلام به غیر ذکر خدا و آنچه مربوط به اوست بربندد تا افاضات ملکوتی بر قلب او سرشار شود و چون وجود او حقانی شد و از گفتار و اقوال خود مطمئن شد به سخن آید و به تعلیم و تربیت و دستگیری مردمان برخیزد و لحظه ای از خدمت آنها ننشیند تا خدای تعالی از او راضی شود و اگر نقصی در این میان داشته باشد به واسطه این خدمت خدایتعالی جبران کند.» (شرح حدیث جنود عقل وجهل، ص388-387)

زیاده روی در هر چیز حتی عبادات خوب نیست بهترین امور متعادل ترین آنهاست. امام خمینی در بیان زیاده روی در کلام و مفاسد آن می فرمایند:

«سخنان لغو و بیهوده و کلمات زشت و ناشایسته بسیار مضر به حال روح است و نفس را از صفا و صلاح و سلامت و وقار و طمأنینه وسکونت ساقط می کند و کدورت و غفلت و ادبار می آورد و ذکر خدا را از نظر بیندازد و حلاوت عبادت و ذکر الله را از ذائقه روح ببرد و ایمان را ضعیف و ناچیز کند و دل را بمیراند و لغزش و خطا از آن زیاد شود و پشیمانی بسیار ببار آورد و کدورت بین دوستان و دشمنی بین مردم ایجاد کند و مردم را به انسان بدبین کند و او را از نظر آنان بیندازد و اطمینان و وثوق از او ساقط شود و او را در نظر مردم بی وزن و بی مقدار کند و اینها در صورتی است که بر کلام او مترتب نشود معصیتهای گوناگون لسانی. » (همان ص391)

اما در مورد خوابیدن آنکه بیداری سالک منحصر به تهجد و عبادت شبانه باشد. هیچ یک از بزرگان عرفان نگفته اند سالک باید تمام شب را بیدار باشد. خداوند در قرآن خطاب به پیغمبر اعظمش که مقرب ترین انسان ها نزد خداست می فرماید: قم الیل الا قلیلاً نصفه او نقص منه قلیلاً(مزمل:1-3)  در این آیه هیچ اشاره نشده است به اینکه پیامبر باید تمام شب بیدار باشد.

حال که دستور خداوند به پیامبر این است بالتبع به سالکان دیگر که دارای مقامی پایین تر از مقام رسول خدا هستند نیز همین است. هم چنین حق تعالی می فرماید: و من اللیل فتهجد به نافله لک عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا(اسراء: 80)

همچنین در خصوص دستور به نکاح، چنانکه دأب برخی از صوفیان متقدم چنین بود که تنهایی را بهتر از ازدواج می دانستند، چون زندگی را مانع پیشرفت خود می دیدند. بنابراین با مشقت زیاد وگوشه گیری های بیجا سعی در سرکوب نفس شهوانی خود نموده، تا میل ازدواج از دلشان بیرون رود؛ غافل از اینکه اگر شهوت بد بود، خداوند خود آن را در انسان قرار نمی داد؛ پس وقتی خداوند آن را در وجود انسان قرار داده او را بی نیاز از آن هم ننموده و راهی برای اطفاء نائره شهوت در نظر گرفته و آن را ازدواج نام نهاده است. دستور ازدواج در اسلام معروف تر از آن است که بخواهیم در مورد آن بحث کنیم. امام خمینی می فرمایند:

«پس سالک از روی اقتضائات احوال و ایام سلوک با نفس رفتار کند و در ایام اشتعال شهوت که غرور جوانی است طبیعت را بکلی منع از حظوظش ننماید و با طرق مشروعه آتش شهوت را فرو نشاند پس نکاح و ازدواج کند که از سنن بزرگ الهیه است که علاوه بر آنکه مبدا بقاء نوع انسانی است در سلوک راه آخرت مدخلیت بسزا دارد.»(آداب الصلاه، ص26-25)

در باب عبادات نیز وضع به همین منوال است یعنی؛

«اگر نفس را در اوقات خستگی و کسالت وادار به عبادت کند ممکن است آثار بدی به آن مترتب شود که از جمله آنهاست که انسان از عبادت منضجر شود و تکلف و تعسّف آن زیاد گردد و کم کم باعث تنفر طباع نفوس گردد.»(همان، ص23)

امام خمینی در باب نشاط نفس در عبادات برای سلوک و اهمیت آن چنین افاضه فرموده ‌اند که:

«اگر نفس در عبادات و ریاضات قوی است و تاب مقاومت دارد، در عبادت کوشش و جدّیّت کند. و اشخاصی که ایّام غرور جوانی را طیّ کرده‏اند و آتش شهوات آنها تا اندازه‏ای فرو نشسته است، مناسب است قدری ریاضات نفسانیّه را بیشتر کنند و با جدّیّت و کوشش مردانه وارد سلوک و ریاضت شوند؛ و هر چه نفس را به ریاضات عادت دادند فتح باب دیگر برای او کنند تا آن که کم کم نفس بر قوای طبیعت چیره شود و قوای طبیعیّه مسخّر در تحت کبریای نفس گردند. و آنچه در احادیث شریفه وارد است که جدّیّت و کوشش در عبادت کنید و مدح شده است از اشخاصی که اجتهاد و کوشش در عبادت و ریاضت می‏کنند و در عبادات و ریاضات ائمه هدی سلام الله علیهم وارد است، با این احادیث شریفه که اقتصاد در عبادت را مدح فرموده‏اند، مبنی بر اختلاف اهل سلوک و درجات و احوال نفوس است؛ و میزان کلّی، نشاط و قوّت نفس و نفار و ضعف آن است.»(همان، ص 28-27)

3. «میزان در استقامت و اعوجاج و شقاوت و سعادت آن است که در میزان کتاب الله درست و مستقیم درآید.»(همان ص 208)

آیات قرآن به کرّات، صفات مومن و منافق را تذکر داده و سالک می تواند اعمال خود را با آیات مذکور بسنجد تا میزان ایمان یا نفاق او آشکار شود. مثلا آیات ابتدایی سوره مومنون در باب صفات اهل ایمان یا آیات سوره توبه در خصوص رفتار و منش منافقان نمونه هایی از این نوع اند. همچنین نوع نگاه قرآن به اهل ایمان را باید سرلوحه و الگوی رفتار و کردار خود قرار دهد تا به حقیقت باطنی آن دست پیدا کند. این امر متضمن آن است که صفات نیکی که در او نیست و در قرآن بدان تاکید شده را در خود ایجاد کند و اگر آن صفات را داراست، در تقویت آن بکوشد و یا صفات مذمومی که در قرآن نهی شده یا خداوند صاحبان آن را سرزنش فرموده و در خود دارد را از خود دور کند. امام خمینی فرموده اند:

«وظیفه سالک إلی الله آن است که خود را به قرآن شریف عرضه دارد، و چنانچه میزان در تشخیص صحّت و عدم صحّت و اعتبار و لا اعتبار حدیث آن است که آن را به کتاب خدا عرضه دارند و آن چه مخالف آن باشد باطل و زخرف شمارند، میزان در استقامت و اعوجاج و شقاوت و سعادت آن است که در میزان کتاب الله درست و مستقیم در آید. و چنانچه خلق رسول الله قرآن است، خلق خود را با قـرآن باید مـتوافق کند تـا با خـلق ولـی کامل نیز مطابق‏ گردد. و خلقی که مخالف کتاب الله است زخرف و باطل است. و همچنین جمیع معارف و احوال قلوب و اعمال باطن و ظاهر خود را باید با کتاب خدا تطبیق کند و عرضه دارد تا به حقیقت قرآن متحقق گردد و قرآن صورت باطنی او گردد.»(همان، ص 209-208)

4. میزان در کمال انسانیّت، عروج به معراج حقیقی و صعود به اوج کمال و وصول به باب الله با مرقات نماز است. (سرالصلاه، ص 6)

نماز، کامل ترین نوع نیایش و اظهار بندگی و شکر گزاری نسبت به حق تعالی است. از این رو در اسلام به آن اهمیت فوق العاده ای داده شده و به منزله عمود برای خیمه توصیف شده و خداوند در قرآن مومنین را به اقامه نماز امر فرموده و آن را یک عمل واجب برای ایشان نوشته است از آن جمله می فرماید: حافظوا علی الصلوات و الصلوه الوسطی و قوموا لله قانتین(بقره: 238) و فرمود: فاقیموا الصلوه ان الصلاه کانت علی المومنین کتاباً موقوتاً (نساء: 103) تامل در آیات قرآن نکات فراوانی در باب نماز و اهمیت آن برای اهل سلوک روشن می کند که در ذیل به برخی از آنها اشاره می کنیم.

اول آنکه خداوند در آیه ای از قرآن می فرماید: به صبر و نماز یاری بجویید که نماز بزرگ است جز برای خاشعین(بقره: 45) معنای استعانت جستن از نماز در واقع برقرار کردن یک رابطه معنوی با حق تعالی هنگام وقوع مشکلات مادی و روحی است. پس در سیر و سلوک نماز یکی از بهترین وسایطی است که می تواند انسان را به هدف نزدیک تر کند.

دیگر آنکه خداوند دو صفت نمازگزاران را از نشانه های مومنان دانسته است. اولین نشانه آن که بر نمازشان محافظت می کنند یعنی هیچ گاه نمازشان را ترک نمی کنند و دیگر آنکه خشوع را نیز رعایت می کنند تا نماز بر قلوب ایشان تأثیر گذاشته و آنان را از کج رفتاری ها و انحرافات نگاه دارد. پس برای تأثیر گذاشتن نماز دو شرط لازم است یکی محافظت بر نماز و دیگری رعایت خشوع. قد افلح المومنون الذین هم فی صلاتهم خاشعون...والذین هم علی صلاتهم یحافظون (مومنون: 2الی 9) برای محافظت از نماز لازم است به اهمیت نماز واقف شد و آن را با تمام وجود درک نمود؛ چنانکه امام خمینی فرموده اند:

«نماز فلاح مطلق است و آن خیر الاعمال است و سالک باید این لطیفه الهیه را با تکرار و تذکر تام به قلب بفهماند و فطرت را بیدار کند و پس از ورود به قلب، فطرت از جهت کمال و سعادت طلبی به آن اهمیت دهد و از آن محافظت و مراقبت نماید.»(آداب الصلاه، ص143)

همچنین برای حصول مقام خشوع در نماز، نیاز به حضور قلب است پس تا حضور قلب نباشد، سالک به خشوع در نماز نخواهد رسید. امام خمینی پیرامون حضور قلب چنین می فرمایند:

«از اموری که انسان را اعانت میکند بر تحصیل حضور قلب، مراقبه از وقت است که عهد معهود و میعاد موعود حق است. و شخص سالک الی الله اگر نتوانست تمام اوقات خود را به حق دهد، لااقل این پنج وقت را که حقتعالی به او وقت داده و دعوت برای ملاقات فرموده باید مراقبت کند و از حقتعالی به جان و دل تشکر کند که او را اجازه ورود در مناجات داده و بار خدمت در مجلس انس و محفل قدس داده. شاید مواظبت بر اوقات و مراقبت از میعاد ملاقات که در اول بی مغز و صوری است به توفیق حق و دستگیری آن ذات مقدس جل شأنه حقیقت پیدا کند و با مغز شود آن وقت به لذت مناجات و انس با محبوب نائل شود و سرّ حقیقی عبادات را دریابد.»(سرّالصلاه،ص64) «در هر صورت فراغت قلب از غیر حق از امور مهمه است که انسان به هر قیمت است باید تحصیل آن بکند و طریق تحصیل آن نیز ممکن و سهل است با قدری مواظبت و مراقبت باید انسان مدتی کنتـرل طایـر خیـال را بدست گیرد و هر وقت خواست از شاخه ای به شاخه ای پرواز کند آن را حفظ کند. پس از مدتی مراقبت رام وآرام شود و توجه آن از امور متشتته منصرف شود و خیر عادت او گردد و فارغ البال اشتغال به توجه به حق و عبادت او پیدا کند.» (شرح چهل حدیث، ص430)

برای سالکان و عارفان، حضور قلب دارای مراتبی است. مرتبه اول از آن عبارت است از توجه به معانی و اذکار نماز و اینکه بداند چـه مـی گویـد و چـه چـیزی مـی خواهـد و این مرتبـه بـرای کسانی است که در ابتدای سلوکند. حضور قلب برای آنانکه به مقام فنای فی الله رسیده اند، عبارت است از توجه تام به معبود و غافل شدن از معانی. نهایت سفر دوم در این مقام همان فنای از عابد و معبود و عبادت است. در سفر صحو، حضور قلب عبارت است از توجه هم به عابد و هم به معبود و هم عبادت و این بالاترین مراتب حضور قلب است. امام خمینی می فرمایند:

«تو مناجات با حق را مثل تکلم با یک نفر بندگان ناچیز حساب کن. چه شده است که اگر با یک نفر از دوستان، سهل است با یک نفر از بیگانگان، اشتغال به صحبت داشته باشی مادام که با او مذاکره می کنی، از غیر غافلی و با تمام توجه به او مشغولی، ولی در اشتغال به مکالمه و مناجات با ولی النعم و پروردگار عالمیان بکلی از او منصرف و غافلی و به دیگر امور متوجهی؟ آیا قدر بندگان از ذات مقدس حق افزون است؟ یا تکلم با آنها ارزشش از مناجات با قاضی الحاجات بیشتر است؟ آری من و [شما] مناجات با حق را نمی دانیم چیست. تکالیف الهیه را سربار امور می دانیم. البته امری که تحمیل بر شخص شد و سربار زندگانی گردید، در نظر اهمیت نخواهد داشت. باید سرچشمه را اصلاح کرد و ایمان به خداوند و فرمایشات انبیاء پیدا کرد تا کار اصلاح شود همه بدبختی ها از ضعف ایمان و سستی یقین است.»( همان، ص429-428)

نکته بعد آنکه خداوند می فرماید ان الصلاه تنهی عن الفحشاء والمنکر(عنکبوت: 45) نماز انسان را از بدیها و زشتیها باز می دارد؛ زیرا نماز چنان تأثیری در انسان به جا می گذارد که اگر نمازگزار شرایط آن را مراعات کند هیچگاه به سراغ بدیها نمی رود و از آن شرایط، همانطور که نام بردیم مداومت و خشوع در نماز است. اگر برخی از مـردم نمـازگزار مرتکـب کارهـای ناپـسند می شوند به این دلیل است که به آداب و اسرار نماز توجهی نمی کنند و در نتیجه نمازشان تأثیر لازم را ندارد و از ثمرات عالی آن بهره نمی برند از رسول خدا نقل شده که فرمود: همانگونه که اگر انسان در شبانه روز پنج نوبت خود را شستشو دهد ناپاکی و آلودگی از بدن او زدوده می شود نمازهای پنج گانه نیز چنین است و انسان را از گناهان و ناپاکیهای اخلاقی پاک می کند.(من لا یحضره الفقیه، ج1 ص136) مطلب بعد کسی که به نماز اهمیت نمی دهد مورد نکوهش خدای متعال قرار گرفته است. خداوند در قرآن می فرماید: فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون والذین هم یراؤون(ماعون: 4الی6) وای بر نمازگزارانی که در نمازشان سهل انگاری می کنند و ریا می نمایند. بنابراین شایسته است انسان نماز را بسیار مهم شمرد. در قرآن است که وقتی از دوزخیان پرسیده می شود ما سلککم فی سقر(مدثر: 42) اولین پاسخی که می دهند آن است که می گویند: لم نک من المصلین(مدثر:43) از امام کاظم نقل شده: پدرم هنگام وفات چنین گفت: پسرم کسی که نماز را سبک شمرد به شفاعت ما نایل نخواهد شد.(کافی، ج3 ص270) و نیز نقل است روزی رسول خدا در مسجد نشسته بودند که مردی وارد شد و مشغول نماز گردید ولی رکوع و سجود را به طور کامل و صحیح به جا نمی آورد حضرت فرمودند: حالت او مانند نوک زدن کلاغ است این مرد اگر در این حال و با چنین نمازی بمیرد، به دین من از دنیا نرفته است.(وسائل الشیعه، ج4 ص37) امام خمینی(ره) می فرمایند:

«این سهل انگاری در نماز ناشی از ضعف ایمان به خدای تعالی و رسول و اخبار اهل بیت عصمت است بلکه این مساهله ناشی از سهل انگاری محضر ربوبیت و مقام مقدس حق است»(سرّ الصلاه، ص24)

همچنین می فرمایند:

«پس ای عزیز مبادا در امر دیانت خصوصاً این نمازهای پنجگانه تهاون کنی و آن را سست شماری. خدا می داند که انبیاء و اولیاء از کمال شفقت بر بندگان خدا این قدر ترغیب نمودند و الا ایمان ما نفعی به آنها نرساند»(چهل حدیث، ص496)

و مطلب آخر اینکه خداوند از نشانه های منافقان کسالت در نماز و ریاکاری را نام می برد اذا قاموا الی الصلاه قاموا کسالی یراؤون الناس (نساء: 142) اکنون بعد از بیان این نشانه ها به فرموده امام خمینی خود را بر قرآن عرضه کن و کلام حق را میزان خود قرار بده تا ببینی نماز تو از اهل ایمان است یا اهل نفاق.

5. میزان در کمال و نقص و نورانیّت و ظلمانیّت نماز بسته به روح غیبی و نفخه الهیّه آن است که به توسّط نفس ناطقه انسانیّه به آن دمیده می‏شود.(سرالصلاه ص16-15)

نماز، یکی از کاملترین عباداتی است که حق تعالی انسان را به انجام آن امر فرموده است؛ معجونی متشکل از ذکر زبانی، عملی و قلبی که برای هر عملش سرّی است. اگر سالکی به اسرار نماز ملتفت باشد، یا به برخی از آن اسرار آگاه باشد، آنگاه به آداب ظاهری و باطنی نماز نیز واقف است. از جمله آداب باطنی نماز حضور قلب و اخلاص است که هر دو روح نماز را تشکیل می دهند. نماز بی حضور قلب، ناقص و بدون اخلاص، ظلمت است پس روح غیبی نماز توسط نفس ناطقه انسانی مهیا می شود در صورتی که به اسرار نماز آگاه باشد و آگاهی از سرّ نماز، همان نفخه الهیه است که بر قلب سالک دمیده می شود. امام خمینی در مقدمه کتاب آداب الصلاه فرموده اند:

«بدان که از برای نماز غیر از این صورت، معنایی است و غیر از این ظاهر، باطنی است؛ و چنانچه ظاهر را آدابی است که مراعات ننمودن آنها یا موجب بطلان نماز صوری یا نقصان آن گردد، همین طور از برای باطن، آدابی است قلبیّه باطنیه که با مراعات ننمودن آنها، نماز معنوی را بطلان یا نقصان دست دهد؛ چنانچه با مراعات آنها نماز دارای روح ملکوتی شود. و ممکن است پس از مراقبت و اهتمام به آداب باطنیّه قلبیّه، شخص مصلّی را نصیبی از سرّ الهی نماز اهل معرفت و اصحاب قلوب حاصـل شـود که آن قرّة العیـن اهـل ‏سلوک و حقیقت معراج قرب محبوب است.... و آنچه در این مقام باید دانست آن است که اکتفا نمودن به صورت نماز و قشر آن و محروم ماندن از برکات و کمالات باطنیّه آن، که موجب سعادات ابدیّه... است از اعلا مراتب خسران و زیان کاری است که پس از خروج از این نشأه و ورود در محاسبه الهیّه موجب حسرتهایی است که عقل ما از ادراک آن عاجز است.»(آداب الصلاه: ص2 تا4)

6. «میزان در کمال، معرفت الله است که اخیره مراتب آن فناء مطلق است.»(شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص261)

علم و عمل، دو بال انسان برای سیر و سلوک و هدف رسیدن به اوج کمال انسانیت است. یعنی سالک از این طریق تا آنجا که می تواند باید به حق و حقیقت نزدیک شود. پس هم علم نافع و هم عمل خالص، واسطه ای برای رسیدن به کمال اند؛ ولذا غوطه ور شدن در آنها مانعی برای سلوک است. از طرفی کمال انسان، مرهون کمال معرفت او به حق تعالی است. اساس سلوک نیز امری غیر از معرفت به حق تعالی نیست. هر چه معرفت انسان به خدا بیشتر شود، عبودیت او بیشتر و سلوک او کاملتر است. آخرین مرتبه معرفت به خداوند، فنای در ذات اوست که برای اولیاء محمدیین حاصل شده است. فنای اسماء و فنای افعال مراتب قبل از فنای ذات اند. امام خمینی می فرمایند:

«بدان که سالک إلی الله و مجاهد فی سبیل الله نباید به حدّ علمی این معارف قناعت کند و تمام عمر را صرف استدلال که حجاب بلکه حجاب اعظم است کند، چون که طی این مرحله با پای چوبین بلکه با مرغ سلیمان نیز نتوان کرد، این وادی، وادی مقدّسین است و این مرحله مرحله وارستگان. تا خلع نعلین حبّ جاه و شرف و زن و فرزند نشود و القاء عصای اعتماد و توجّه به غیر از یمین نگردد، به وادی مقدس که جایگاه مخلصان و منزلگاه مقدسان است قدم نتوان گذاشت. اگر سالک به حقایق اخلاص در این وادی قدم زد و پشت پا به کثرات و دنیا- که خیال اندر خیال است- زد، اگر بقایائی از انانیّت مانده باشد از عالم غیب از او دستگیری شود، و به تجلّیات الهیّه جبل انّیّت او مندک شود و حال «صعق» و «فنا» برای او دست دهد. و این مقامات در قلوب قاسیه، که جز از دنیا و حظوظ آن خبری ندارند و جز به غرور شیطانی با چیز دیگر آشنا نیستند، سخت ناهنجار آید و به بافته اوهام آن را نسبت دهند، با آن که فنائی را که ما اکنون در طبیعت و دنیا داریم- که بکلّی از تمام عوالم غیب که در هر جهت و حیثیّت ظاهرتر از این عالمند، بلکه از ذات و صفات ذات مقدّس که ظهور مختصّ به ذات او است غافل هستیم و برای اثبات آن عوالم و ذات مقدس حق جلّ و علا متشبّث به ذیل برهان و استدلال می‏شویم- به مراتب غریب و عجیبتر است تا آن فنائی که اصحاب عرفان و سلوک ادعا می‏کنند.»(آداب الصلاه ص 253)

7. «میزان در انتکاس قلوب، غفلت از حق و توجه به دنیا و تعمیر آن است.»( شرح چهل حدیث، ص535)

از آنجا که «استغراق در بحر لذائذ و مشتهیات قهراً حب به دنیا آورد و حب به دنیا تنفر از غیر آن آورد و وجهه به ملک غفلت از ملکوت آورد...و پرواضح است که تمام مفاسد روحانی و اخلاقی و اعمالی از حب به دنیا و غفلت از حقتعالی وآخرت است و حب به دنیا سرمنشأ هر خطیئه است.»(همان، ص240) بنابراین بزرگترین و مهم ترین عامل دوری از یاد خدا، حب دنیا و مادیات و به عبارت دیگر دنیاپرستی است. دنیا در تعریف امام هر چیزی است که انسان را از حقتعالی به خود مشغول کند.(شرح حدیث جنودعقل و جهل، ص300) حتی اگر جزو امور معنوی باشد. «[باید دانست] که اگر نفوس یکسره متوجه به دنیا و تعمیر آن باشند و منصرف از حق باشند، گرچه اعتقاد به مبدأ و معاد هم داشته باشند منکوس هستند و میزان در انتکاس قلوب، غفلت از حق و توجه به دنیا و تعمیر آن است»(شرح چهل حدیث، ص535) علتش آن است که دل به غیر صاحبخانه سپرده شده یعنی دلی که باید خدا در آن تجلی نموده و ظهور یابد، محل ظهور شیطان و هوای نفس شده و این خود بزرگترین خسران و تباهی برای انسان است. حقتعالی در قرآن کریم به این حقیقت اشاره فرموده است: ما جعل الله لرجل من قلبین فی جوفه.( احزاب: 4) حضرت رسول اکرم(ص) می فرمایند: حب الدنیا و حب الله لایجتمعان فی قلب ابداً (تنبیه الخواطر، ص362) حب دنیا و حب خداوند در یک دل ابداً و هرگز جمع نمی شود.  مفسده بزرگی که از این حالت بر انسان روی می دهد آن است که موقع مردن، دچار تزلزل خاطر و شک در ایمان خود می شود پس یا با بغض و کینه حقتعالی از دنیا می رود و یا اینکه با فریب شیطان از گفتن شهادتین باز می ماند و اینها همه از دوستی دنیا و محبت به آن است. امام خمینی می فرمایند:

«آن کس که مبتلا به حب نفس است و دنبال آن حب دنیاست، در حال احتضار و کوچ بعضی از امور بر انسان ممکن است کشف شود و دریابد که مأمور خداوند او را از محبوب و معشوق خود جدا می کند با غضب خدا و نفرت و دشمنی او کوچ کند و این عاقبت حب نفس و دنیاست.»(صحیفه امام ج16،ص215)

همچنین در جای دیگر امام به عنوان مثال نسبت به این قضیه مهم می فرمایند:

 «یکی از محترمین قزوین ملاهای خیلی عابد قزوین ظاهراً گفت که ما رفتیم عیادت یک نفر آدم که نزدیکهای فوتش بود این آدم گفت که ظلمی را (نعوذبالله) آن ظلمی را که خداوند به من کرده به هیچ کس نکرده من این بچه هایم را چطور تربیت کردم چطور حالا می خواهد مرا ببرد آن مسئله ای که کمر انسان را می شکند این است که حب انسان به خودش و حب انسان به ریاستش و حب انسان به همه ی چیزهایی که موجب حب است، انسان را برساند به آن جایی که اگر نبی اکرم هم از او بگیرد، دشمن او می شود و آن وقت هم که می فهمد خدا دارد می گیرد دشمن او می شود.»(همان، ج14،ص16-15)

فساد دیگرش آن است که انسان برای بدست آوردن بیشتر دنیا و طمع به آن، به طور حتم مرتکب انواع گناهان می شود تا جایی که از ارتکاب هیچ نوع گناهی باکی ندارد و این بزرگترین عامل در سیاهی قلب و تیرگی نفس است. امام خمینی می فرمایند:

«اینکه در روایات ما هست که حب الدنیا رأس کل خطیئه این یک واقعیتی است و اساس حب دنیا هم، ریشه حب دنیا هم حب نفس است که آن هم حب دنیاست تمام فسادهایی که در بشریت پیدا شده است از اولی که بشریت تحقق پیدا کرده است تاکنون و تا آخر منشأش همین حب نفس است. از حب نفس است که حب به جاه حب به مقام حب به مال و حب به همه انگیزه های شهوانی پیدا می شود و انبیا اساس کارشان این بوده است که این حب نفس را تا آن مقدار که ممکن است سرکوب کنند و نفس ها را مهار کنند.»(همان ج16،ص162)

بنابراین معلوم می شود که حقیقتاً میزان در انتکاس قلوب، غفلت از حق و توجه به دنیا و تعمیر آن است.

8. «میزان در کمال ورع، اجتناب از محارم الله است.»( شرح چهل حدیث، ص 475)

ورع به معنای تقوی یا شدت تقوی و کمال پرهیزگاری است (همان، ص 468) که پایین ترین مرتبه آن خودداری از گناهان است. تقوا نیز در اصل به معنای نگهداری است. و در اصطلاح به این معنا که انسان هنگام تهییج تمایلات، شهوات و غضبهای نفسانی بتواند خود را کنترل کرده و آن قوا را تحت فرمان عقل درآورد. انسان زمانی می تواند بر شهوات و هواهای نفسانی خود غلبه کند

که تقوا به عنوان نیرویی باز دارنده به صورت ملکه در جان او در آمده باشد. با این تعبیر، انسان متقی به کسی می گویند که تقوا در او به شکل ملکه در آمده باشد؛ آثار تقوا در متقین بسیار است و خداوند به بسیاری از آنها در قرآن اشاره فرموده است که بررسی همه آنها زمان طولانی می طلبد. کمتر سوره ای در قرآن است که سخن از تقوا در آن نشده باشد. ما به برخی آثاری که در قرآن بیان شده اشاره ای کوتاه می کنیم. از دیدگاه قرآن، نیکی تنها در تقوا پیشگی حاصل می شود(بقره: 189)، بهره مندی از معرفت تمییز میان حق و باطل توسط تقوا برای سالک حاصل می شود.( انفال: 29) ، در امان ماندن از وسوسه های شیطان تنها با تقوا به دست می آید.(اعراف: 201)، تقوا انسان را از نصرت و یاری الهی بهره مند می نماید.(آل عمران: 120) همراهی و یاری پروردگار نصیب تقوا پیشگان می شود.(بقره: 194) آرامش قلب تنها با تقوا به دست می آید.(اعراف: 35) تقوا راه نجات است.(نمل: 53)

تقوا در زندگی دنیوی وگسترش رزق و روزی و رهایی از مشکلات تأثیر دارد.(طلاق:2) رستگاری برای متقین است.(نور:52) متقین محبوب خداوند هستند. (آل عمران: 76) خداوند به متقین دو هدیه بزرگ عطا می­کند. یکی آنکه تقوای ایشان را به مثابه نور و چراغی قرار می دهد تا راه حق را به آن بپیمایند(یعنی آنها را در مسیر سلوک یاری می دهد)و دوم اینکه گناهانشان را می بخشاید.(حدید: 28) همچنین خداوند ارجمندی و کرامت را در رعایت تقوا قرار داده است.(حجرات: 13)

بزرگان عرفان و اخلاق برای تقوا مراتبی قرار داده اند. اولین و پایین ترین مرتبه اش، تقوای عامه به معنای اجتناب از محرمات و کبائر می باشد. مرتبه بالاتر، تقوای خاصه و اجتناب از شبهات و مکروهات است. و آخرین مرتبه تقوای اخص است. این مرتبه اخیره از تقوا، اجتناب از نظر به هر آنچه غیر خداست. کسانی که به تقوای اخص نائل می شوند طبق فرمایش امام خمینی، دین و عقل و روح و قلب آنها و جمیع قوای ظاهره و باطنه شان سالم می ماند و معاملات و معاشرات چنین اشخاصی با دوست و دشمن به طریق سلامت می شود.*

امام خمینی در ضمن شرح و توضیح پیرامون ورع به مراتب آن نیز اشاره کرده، می فرمایند:

«از برای ورع مراتب بسیار است، چنانچه ورع عامه اجتناب از کبائر است، و ورع خاصه اجتناب از مشتبهات است برای خوف از وقوع در محرمات... و ورع اهل زهد اجتناب از مباحات است برای احتراز از وزر آن، و ورع اهل سلوک ترک نظر به دنیاست برای وصول به مقامات، و ورع مجذوبین ترک مقامات است برای وصول به باب الله و شهود جمال الله، و ورع اولیا اجتناب از توجه به غایات است. و از برای هر یک شرحی است که اشتغال به آن به حال ما مفید نیست. و آنچه در این مقام باید دانست آن است که ورع از محارم الله پایه تمام کمالات معنویه و مقامات اخرویه است، و از برای هیچ کس مقامی حاصل نشود، مگر به ورع از محارم الله. و قلبی که دارای ورع نباشد، بطوری زنگار و کدورت او را فرو می گیرد که امید نجات بسا باشد که از آن منقطع گردد. صفای نفوس و صقالت آنها به ورع است. و این منزل برای عامه مهمترین منازل است، و تحصیل آن از مهمات مسافر طریق آخرت است.»(شرح چهل حدیث، ص474-473)

مرحوم ملا مهدی نراقی(ره) می فرمایند: بعضی از علماء ورع و تقوا از محارم الهی را به چهار درجه تقسیم کرده اند: اول، ورع اهل عدل و آن اجتناب از هر چیزی است که مستلزم فسق و گناهکار بودن است و موجب خروج از عدالت است. دوم ورع صالحین است. و آن اجتناب از شبهات است. سوم اجتناب است از انجام آن اموری که خوف آن می رود به حرامی با شبهه حرامی مبدل شود یا حرامی را به دنبال داشته باشد. چهارم ورع صدیقین است و آن اجتناب از هر چیزی است که برای خدا نباشد. چنانکه امام صادق فرمود: تقوا برسه وجه است. اول تقوا از خوف نار و عقاب که همان ترک حرام است که در واقع تقوای عوام می باشد. دوم تقوای از خدا (نه از خوف جهنم) که ترک شبهات است و این مرتبه تقوای خواص است. سوم تقوای فی الله و آن ترک حلال است به خاطر دچار نشدن به شبهه»(جامع السعادات، ج2 ص138)

9. میزان شناختن علماء، خشیت از حق است‏.(شرح چهل حدیث، ص 393)

در آیات قران و روایات اسلامی برای علوم اصیل و معارف حقیقی و علم عالمان حقیقی یا کسانی که علم الهی یا هر علم دیگری را برای خدا و اهداف خدایی می آمـوزند، آثـار معـنوی چندی بیان کرده اند تا با توجه به آن آثار علم الهی حقیقی از نوع غیرحقیقی متمایز گردد که بعضی از آنها عبارتند از:

خوف از خداوند سبحان چنانکه امام علی فرمود: غایه العلم الخوف من الله سبحانه(غررالحکم، ص234)  غایت علم، خوف از خداوند سبحان است. دیگری اخلاص در عمل است. امام علی فرمود: ثمره العلم اخلاص العمل(همان ص124) ثمره علم اخلاص عمل است. اثر سوم نورانیت دل است. چنانکه امام صادق فرمود: «علم به تعلّم نیست بلکه آن نوری است که خداوند متعال در قلب هرکه بخواهد هدایتش کند قرار می دهد پس اگر خواستی علم بدست آوری در درجه اول حقیقت بندگی را در دل خود فراهم کن و علم را برای عمل به آن تحصیل کن و از خداوند مسئلت کن که توفیق فهم آن را به تو بدهد»(بحارالانوار،ج1،ص225) چهارمین اثرش خشیت و خشوع است. از امام صادق منقول است که فرمود: «خشیت میراث علم است و علم شعاع معرفت و قلب ایمان است و هر که از خشیت محروم باشد عالم نیست هر چند در متشابهات علم به موشکافی بپردازد.»(همان،ج2،ص52) امام خمینی در شناخت علمای حقیقی فرموده اند:

«و از برای صاحب فقه و عقل، یعنی آنان که غایت تحصیل آنها فقه در دین و ادراک حقایق است، نیز آثار و علائمی است که عمده آنها را بیان فرمودند. یکی آنکه به واسطه علم در قلب آنها حزن و اندوه و انکسار وارد شود. و ناچار این انکسار و حزن برای امور زائله دنیّه دنیویه نیست، بلکه از خوف مرجع و ترس از قصور وظایف عبودیت است. و این انکسار و حزن علاوه بر آنکه خود قلب را نورانی مـی‏کند و صفا می‏دهد، مبدأ اصلاح نفس و منشأ قیام به وظایف عبودیت و بندگی می‏شود. و نور علم آرام از دل صاحبش بـبرد و دل او را به حـق و دار کـرامـت او آشـنا کند، و از مناجات حـق تعالی لذتها برد، و شبها را به بیداری گذراند و قیام به وظیفه بندگی کند.  چنانچه فرماید: قد تحنّک فی برنسه، و قام اللّیل فی حندسه. که جمله اول چنین نماید که کنایه از لزوم عبادت باشد. و از علائم این عالم ربّانی آن است که با آنکه کاملاً قیام به عبودیت کند، باز ترسناک باشد، و نور علم او را هدایت کند به اینکه هر چه قیام به وظایف کنی باز قاصر و مقصری و از عهده شکر نعمت و حقیقت عبادت برنیایی. پس قلبش مملو از خشیت و خوف شود، و حقّ درباره آنها فرموده است: إنّما یَخْشَی الله مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءَ نور علم خشیت و حزن آورد، و صاحب آن با آنکه اقبال به شأن خود در صلاح نفس دارد، از خوف مرجع آرام نگیرد، و اصلاح خود را از خدا طلب کند، و از اشتغال به غیر حق بیمناک باشد، و از اهل زمان خود گریزان باشد و بیم آن داشته باشد که مبادا آنها او را از طریق إلی الله و سفر به عالم آخرت باز دارند، و دنیا و لذایذ آن را به او جلوه دهند. پس، حق تعالی چنین شخصی را تأیید فرماید و ارکان وجودش را محکم نماید و امان به او در روز رستاخیز عنایت فرماید»(شرح چهل حدیث، ص380 و 381)

10. «میزان در بینایی عالم آخرت، بینایی بصیرت و قلب است.»(همان، ص392)

این فرمایش امام خمینی برگرفته از آیات قرآن است. از آن جمله فرمود: وَ مَنْ کانَ فی‏ هذِهِ أَعْمی‏ فَهُوَ فِی الْآخِرَةِ أَعْمی‏ وَ أَضَلُّ سَبیلا(اسراء: 72) و نیز فرمود: قال رب لِمَ حَشَرْتَنیِ أَعْمَی‏ وَ قَدْ کُنتُ بَصِیرًا قَالَ کَذَالِکَ أَتَتْکَ ءَایَاتُنَا فَنَسِیتها وَ کَذلِکَ الْیَوْمَ تُنسی‏(طه: 125 و 126) قریب به اتفاق همه مفسرین، کوری دنیا را به کوری قلب و باطن تفسیر کرده اند.

علت این ارتباط (یعنی ارتباط میان کوری در دنیا و آخرت) آن است که آخرت باطن و ملکوت دنیاست و هر آنچه در آخرت از میزان و صراط و حساب و نشر و حشر و بهشت و دوزخ و غیره آمده، در وجه ظاهری خود در این دنیا محقق شده است و روایت و احادث معصومین و کلمات عرفا این معنا را تبیین می کند که ذکر مجال آنها نیست. و چون آخرت تمام مشتمل بر حقایق معنوی است پس آن کس که در این دنیا از رؤیت و شهود حقایق معنوی بازماند، در آخرت نیز نخواهد توانست آن حقایق الهی را مشاهده کند. امام خمینی در دروس فلسفه خود فرموده اند: «عالم آخرت‏ نمونه این عالم طبیعت است. باید از داخل همین عالم طبیعت و دار دنیا و از داخل همین جاه‏طلبی ها، ریاست‏طلبی ها، دنیاطلبی ها، کینه، حسد، بخل و آتشهای خطرناک حرکت کرد و حرکت باید در خط مستقیم باشد که اگر آدم سیرش با آن خط مستقیم که صراط مستقیم قرآنی و اسلامی است منطبق نباشد، داخل آتش های دنیا می‏افتد؛ همین، نمونه صراط است که در جهنم می‏باشد. و در اخبار آمده است: این صراط مستقیم و نازک از داخل جهنم می‏گذرد تا به بهشت می‏رسد. پس هر کسی که در جهان پایش بلغزد و از جاده و صراط مستقیم دیانت دور بیفتد، آنجا از صراط جهنم پرت می‏شود. چنانکه پرت شدن در این دنیا موجب هلاکت و غوطه‏ور شدن در ورطه هلاکت اوصاف رذیله است، در آنجا هم ورطه هلاکت، نار جهنم است.»(تقریرات فلسفه، ج‏3، ص120 و 121)

11. «میزان  علم، رفع  حجب  از چشم بصیرت نفس است و فتح  باب معرفة الله است.» (شرح چهل حدیث،ص373)

«هر علم و عملی که انسان را از هواهای نفسانی و صفات ابلیس دور کند و از سرکشی های نفس بکاهد، آن علم نافع الهی و عمل صالح مطلوب است و به عکس هر علم و عملی که در انسان عجب و سرکشی ایجاد کند یا دست کم از صفات نفسانیه و رذائل شیطانیه انسان را مبرا نکند آن علم و عمل از روی تصرف شیطان و نفس اماره است... و میزان در سیر و سلوک حق و باطل قدم نفس و حق است و علامت ان را از ثمراتش باید دریافت» (شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص339)

هر علمی، حتی علم الهی، اگر همراه با عمل نباشد جز ظلمت چیز دیگری نیست. زیرا غور در اصطلاحات و مفاهیم بیش از حد آن، نه تنها انسان را از مطلوب بازمی دارد بلکه مفاسد فراوانی نیز دارد از آن جمله: غرور، عجب و خود بزرگ بینی و فخر فروشی نسبت به دیگران. امام خمینی می فرمایند:

«وای بر معارفی که عاقبت امر صاحبش را وارث شیطان کند. کبر از اخلاق خاصه شیطان اسـت. او به پـدر تـو آدم کبـر کرد مطـرود درگـاه شـد، تـو که بـه همـه آدم و آدم زاده ها کبر می کنی نیز مطرودی. تو که به واسطه چند مفهوم و پاره ای اصطلاحات به خود می بالی و به مردم کبر می کنی؛ معلوم شد از کم ظرفیتی و کوچکی حوصله است و کمی قابلیت است. ولی بیچاره طالب این مفاهیم و اصطلاحات گمان کرده حکمت اینهاست»(شرح چهل حدیث، ص91-90)

فساد دیگرش ریاکاری در مجامع علمی، پیش بزرگان و عالمان و یا در نزد کسانی که علمشان کمتر از اوست و نیز عصبیت و مجادله و جر و بحث های بیجا در مباحث علمیه. امام خمینی می فرمایند:

«یکی از عصبیت های جاهلیت ایستادگی در مطالب علمیه است و حمایت کردن از حرفی است که از خودش یا معلمش یا شیخش صادرشده نه برای اظهار حق و ابطال باطل. معلوم است این عصبیت از جهاتی زشت تر و از حیثیاتی نارواتر است از سایر عصبیت ها یکی از جهت متعصب زیرا که اهل علم که باید مربی بنی نوع بشر باشد... اگر خدای نخواسته خود عصبیت جاهلیت داشته باشد... حجب بر او تمامتر و مورد مواخذه بیشتر واقع گردد»(شرح چهل حدیث،ص151)

پس پیوستگی کامل میان علم و عمل، خصوصا در زمینه علوم معنوی و الهی یکی از مسائلی موکّد در تعالیم اسلامی است. اسلام عملی کسی را که از روی علم و آگاهی نباشد سبب تباهی و خرابی خود و دیگران بیان کرده است. پیامبر اسلام می­فرماید: «آنکه بدون علم به عمل برخیزد بیش از آنکه اصلاح کند سبب تباهی می شود»(تحف العقول، ص39) از سوی دیگر علمی را که با عمل توام نباشد، جز وبال برای صاحب آن نمی شناسد. پیامبر اکرم می­فرمایند: «هر علمی وبال برای صاحب خویشتن است مگر علمی کسی که به علم خود عمل کند» (شرح چهل حدیث، ص92) از اینجا باب مهمی در زمینه علم و عمل گشوده می شود و آن این است که علم الهی از حالت بازیچه و سرگرمی، یا از روی کنجکاوی و برای تفنن یاد گرفتن خارج می شود و همچنین عملی انجام دادن، بدون آگاهی از نتایج آن یا قدم در راه سلوک نهادن بدون شیخ و مراد و کسی که از این راه آگاه باشد، از عمل صاحب عملان حقیقی جدا می شود.

از نظر اسلام عالم بی عمل نه تنها از علم خود نتیجه خوبی نمی برد بلکه علم او سبب بدبختی و مایه هلاکت و خسران او در دنیا و آخرت است امام خمینی می فرمایند:

«میزان در علم حصول مفهومات کلیه و اصطلاحات علمیه نیست بلکه میزان آن رفع حجب از چشم بصیرت نفس است و فتح باب معرفت الله است و علم حقیقی آن است که چراغ هدایت ملکوت و صراط مستقیم تقرب حق و دار کرامت او باشد»(همان، ص373) پس میزان در شناخت علم حقیقی از غیرحقیقی آن است که با علم حقیقی انسان راه را از چاه باز می شناسد و بوسیله آن حجابها را کنار زده و خدا را از ورای حجب می جوید برعکس علوم غیر واقعی که نه تنها انسان را به سرمنزل مقصود نمی­رساند، بلکه عواقب و نتایج تاسف باری را به دنبال دارد که نمونه هایی از آن ذکر شد. با این حساب دانش چه الهی و عرفانی باشد و چه مادی و طبیعی، اگر از آموختن آن مقصد خدایی در نظر گرفته شود آن علم برای صاحبش نوری بزرگ و عظیم است اما اگر انسان از آموختن آن به دنبال مقاصد دنیوی و اهداف غیر الهی باشد آن علم برای او، نه نوری است و نه در آخرت او را یاری می دهد. امام می فرمایند: «هان ای طالبان علوم و کمالات و معارف؛ از خواب برخیزید و بدانید که حجت خداوند بر شما تمام تر است و خدای تعالی از شما بیشتر بازخواست فرماید و میزان اعمال و علوم شما با میزان سایر بندگان خیلی فرق دارد و صراط شما باریکتر و دقیق تر است و مناقشه در حساب شما بیشتر شود. وای به حال طالب علمی که علوم در قلب او کدورت و ظلمت آورد چنانچه ما در خود می بینیم که اگر چند مفهومی ناقص و پاره ای اصطلاحات بی حاصل تحصیل نمودیم از طریق حق بازماندیم و شیطان و نفس بر ما مسلط شدند و ما را از طریق انسانیت و هدایت منصرف کردند و حجاب بزرگ ما همین مفاهیم بی سر و پا شده؛ چاره [ای] نیست جز پناه به ذات مقدس حق تعالی(همان، ص380-379)

و نیز می فرمایند:

«اگر انسان خباثت را از نهادش بیرون نکند، هر چه درس بخواند و تحصیل نماید، نه تنها فایده ای بر آن مترتب نمی شود، بلکه ضررها دارد. علم وقتی در این مرکز خبیث وارد شد شاخ و برگ خبیث به بار آورده شجره خبیثه می شود. هرچه این مفاهیم در قلب سیاه و غیرمهذب انباشته گردد، حجاب زیادتر می شود در نفسی که مهذب نشده علم حجاب ظلمانی است؛ العلم هو الحجاب الاکبر لذا شرّ عالم فاسد برای اسلام از همه شرور خطرناکتر و بیشتر است. علم نور است ولی در دل سیاه و قلب فاسد دامنه ظلمت و سیاهی را گسترده تر می سازد علمی که انسان را به خدا نزدیک می کند در نفس دنیاطلب باعث دوری بیشتر از درگاه ذی الجلال می گردد.»(جهاد اکبر ص18)

12. «میزان در سفر الی الله ترک حبّ نفس و قدم بر انانیت و فرق خود گذاشتن است. »(شرح چهل حدیث ص 333)

همان طور که سفر ظاهر، ترک وطن است و مسافر کسی را گویند که از خانه خود دور شده و شهرش را نبیند، سفر باطن هم آن است که سالک شهر بدن را نبیند و از ظاهر روی به باطن نهد و از هر آنچه مشهود است به سمت غیبیات سلوک کند، تا این سفر معنوی محقق شود ولذا این امر مستلزم آن است که توجهی به ظواهر و امورات مربوط به آن نداشته باشد و حجابهای ظلمانی دنیوی را وانهد و این اولین مرتبه از سفر است. به عبارت دیگر انسان هر گاه توجه به دنیا را فراموش کند و عنایتی به مادیات و مألوفات بدن نداشته و از جسمانیات گذشته باشد، مسافر الی الله شده است.

مسافری که برای رسیدن به مراتب کامله حقیقت، باید جمیع مدارج اسفار را بپیماید. پس  »مادامی که انسان در بیت نفس است و قدمش قدم سیر به باطن خود است، مهاجر الی الله نیست، و مسافر و سالک نیست؛ مانند سیر در بلد می‏ماند که هر چه از گوشه بلد به گوشه دیگر سیر شود، سفر محقق نشود. پس تا خروج از بیت نفس و بیرون رفتن از انانیّت نباشد، سفر الی الله و هجرت به سوی او محقق نشود، و پیش اهل معرفت، تمام ریاضاتش ریاضت باطل است. و چون خروج از بیت محقَّق شد، سالک شود»(شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 418) امام خمینی فرموده اند:

«اگر سالک در سلوک الی الله یکی از حظوظ نفسانیّه را طالب باشد، و لو وصول به مقامات بلکه گرچه وصول به قرب حق که برای رسیدن خود به قرب حق باشد، این سلوک الی الله نیست؛ بلکه سالک خارج از بیت نشده، بلکه مسافر در جوف بیت است از گوشه‏ای به گوشه‏ای و از زاویه‏ای به زاویه‏ای. پس، سفر اگر در مراتب نفس شد و برای رسیدن به کمالات نفسانیّه، سفر الی الله نیست بلکه من النّفس الی النّفس است‏»(آداب الصلوة، ص 162)

13. میزان در کمال و تمامیت عمل، یکی خوف و خشیت از حق تعالی، و دیگر نیت صادقه و اراده خالصه است.(شرح چهل حدیث ص 324)

هر عملی از اعمال عبادی، اگر دارای خشیت و اخلاص باشد تمام است و هر چه این دو خصلت قوت بگیرد، آن عمل کاملتر و تمامتر است. خشوع در عبادات ثمره ادراک حقیقت بندگی و توجه به ذل عبودیت و عز ربوبیت است. انسان تا خود را حقیقتا بنده خداوند نبیند به باطن خشوع نخواهد رسید. همچنین لازمه بندگی، وصول به سه مرتبه تسلیم، رضا و توکل است که در واقع پایه و اساس سلوک الی الله است. پس نهایت خشوع بنده نهایت تسلیم، رضا و توکل اوست. امام خمینی در باب تعریف خشوع فرموده اند:

 «یکی از اموری که از برای سالک در جمیع عبادات خصوصاً نماز که سرآمد همه عبادات است و مقام جامعیّت دارد لازم است، خشوع است و حقیقت آن عبارت است از خضوع تامّ ممزوج با حبّ یا خوف. و آن حاصل شود از ادراک عظمت و سطوت و هیبت جمال و جلال»‏(آداب الصلاه ص 13)

اخلاص هم تصفیه عمل از شوائب و ناخالصی ها همراه با نیّت صحیح است. (منازل السایرین، ص 62) زیرا عمل با پاکی نیت، تصفیه شده و لیاقت ورود در محضر ربوبی را می یابد.

اخلاص مشتمل بر سه مرتبه کلی است: اخلاص دین، اخلاص عمل و اخلاص خود. کسی که دین خود را خالص کند از دایره شرک و نفاق بیرون رفته و به اسلام حقیقی داخل می شود.

همچنانکه حق تعالی می فرماید: الا الذین تابوا و اصلحوا و اعتصموا بالله و اخلصوا دینهم لله فاولئک مع المومنین و سوف یوت الله المومنین اجرا عظیما(نسا: 145) اخلاص در عمل که پس از خالص نمودن دین از کفر و شرک است، دارای مراتب بسیار بر حسب نیات می باشد.

«یکی از مراتب آن، تصفیه عمل است- چه عمل قلبی یا قالبی- از شائبه رضای مخلوق و جلب قلوب آنها، چه برای محمدت یا برای منفعت یا برای غیر آن... مرتبه دوم، تصفیه عمل است از حصول مقصودهای دنیوی و مآرب زائله فانیه، گرچه داعی آن باشد که خدای تعالی به واسطه این عمل عنایت کند؛ مثل، خواندن نماز شب برای توسعه روزی، و اتیان صلاة اوّل ماه مثلًا برای سلامت از آفات آن ماه، و دادن صدقات برای سلامتی، و دیگر مقصدهای دنیوی.... مرتبه سوّم، تصفیه آن است از رسیدن به جنّات جسمانیّه و حور و قصور و امثال آن از لذات جسمانیّه... مرتبه چهارم، آن است که عمل را تصفیه کند از خوف عقاب و عذاب ها[ی] جسمانی موعود.... مرتبه پنجم، تصفیه عمل است از رسیدن به سعادات عقلیّه و لذّات روحانیّه دائمه ازلیّه ابدیّه و منسلک شدن در سلک کروبیّین و منخرط شدن در جرگه عقول قادسه و ملائکه مقرّبین.... مرتبه ششم... تصفیه آن [عمل] است از خوف عدم وصول به این لذّات و حرمان از این سعادات.... مرتبه هفتم، تصفیه آن است از وصول به لذّات جمال الهی و رسیدن به بهجتهای انوار سبحات غیر متناهی که عبارت از جنّت لقاء است. و این مرتبه، یعنی جنّت لقاء از مهمّات مقاصد اهل معرفت و اصحاب قلوب است‏ و دست آمال نوع از آن کوتاه است، و اوحدی از اهل معرفت به سعادت این شرف مشرّفند، و اهل حبّ و جذبه از کمّل اهل الله و اصفیاء الله هستند؛ و لکن این کمال مرتبه کمّل اهل الله نیست، بلکه از مقامات معمولی سرشار آنها است.... چنانچه مرتبه هشتم که در ازاء این مرتبه است و آن عبارت است از تصفیه عمل از خوف فراق نیز از کمال مقامات کمّل نیست،... و پس از این، مراتب دیگری است که از حدود خلوص خارج و در تحت میزان توحید و تجرید و ولایت است»(آداب الصلاه ص 164 -166)

 و همان اخلاص خود است که جمیع مراتب اخلاص در عمل، مقدمه برای ورود سالک به این مقام و حادثه اعظم است. در این مقام انانیت سالک و هر آنچه نیات او در مقدمات اخلاص بوده است فانی در ذات حق شده و فنای از فنا و بقا به بقای حق حاصل می شود ولاجرم چون ذات عارف، ذات حق گشته، از تحت تصرفات شیطان نه تنها خارج که عارف منادی به ندای شیطانی امن بیدی خواهد شد.

این مرتبه کامل ترین و بهترین مراتب اخلاص و عبارت از فنای در ذات خداست. یعنی سالک، اخلاص در عبادات را پس از وصول به مقام ذات به دست می آورد، زیرا چنان که گفته شد محال است کسی به مرتبه کمال اخلاص بدون فنای ذات خود برسد. سالک مادامی که متوجه به خود است هر چند از غیر خود گذشته باشد باز هم عملش خالص لوجه الله نیست. زمانی مخلص است که خودیت او نابود شده و منیّتی در بین نباشد که برای آن عمل کند. از این روست که امام خمینی در این حاشیه می فرماید خلاصی از اغیار ممکن نیست جز با سلوک الی الله و طی مراحل و مراتب تا وصول به واحدیت و احدیت ذاتیه که در این مرتبه شیطان تسلیم مخلص شده و راهی برای گمراهی او ندارد. چنانکه خود اقرار کرد که لاغوینهم اجمعین الا عبادک منهم المخلصین(حجر: 39-40) عن النبی(ص) قال: ما اخلص عبداً لله عزوجل اربعین صباحاً الا جرت ینابیع الحکمه من قلبه علی لسانه(رساله سیر و سلوک،ص90) حکمت مذکور در روایت غیر از معانی علمی و فلسفی آن و شامل درک حقایق کلیه، کشف اسرار و وصول به کنه اشیای عالم است. خداوند متعال در قرآن حکمت را به عظمت ستوده و از آن با عنوان خیرکثیر یاد فرموده است. یوت الحکمه من یشاء و من یوت الحکمه فقد اوتی خیراً کثیراً(بقره:269) در بیان این حقیقت امام خمینی(ره) می فرمایند:

«علاج،  کل العلاج در این است که انسان که می خواهد علمش الهی باشد وارد هر علمی که شد مجاهده کند و با هر ریاضت و جدیتی شده قصد خود را  تخلیص کند. سرمایه نجات و سرچشمه فیوضات، تخلیص نیت و نیت خالص است من اخلـص لله اربعین صـباحا جرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه اخلاص چهل روزه این است آثار و فوایدش. پس شما که چهل سال یا بیشتر در جمع اصطلاحات و مفاهیم در هر علمی کوشیدید و خود را علامه در علوم می دانید و از جندالله محسوب می کنید و در قلب خود اثری از حکمت و در لسان خود قطره ای از آن نمی بینید بدانید تحصیل و زحمتتان با قدم اخلاص نبوده ، بلکه برای شیطان و هوای نفس کوشش کردید. پس اکنون که دیدید از این علوم کیفیت و حالی حاصل نشد، چندی برای تجربه هم باشد به اخلاص نیت و تصفیه قلب از کدورات و رذایل بپردازید.»(شرح چهل حدیث، ص394)

14. «میزان بازماندن از حق، متابعت هوای نفس است.»(شرح چهل حدیث ص 169)

انجام دادن هر چه مطابق میل و شهوت انسان است، متابعت از هوای نفس بوده که خلاف مسیر حق و مغایر با سیر و سلوک است. چه آنکه نفس انسان بیشتر متمایل به امور حیوانی است و قوت گرفتن شهوت، با پیروی از خواسته های نفسانی، انسان را در این مسیر سرعت می بخشد؛ در حالی که سلوک الی الله از امور معنوی است که ترک تعلقات دنیوی و بدنی از جمله شروط آن است ولذا ارتباط چندانی با امور حیوانی و دنیوی ندارد، مگر به قدر لزوم؛ چنانکه حق تعالی در باب اتباع از هوای نفس فرموده است: ولا تتبع الهوی فیضلک عن سبیل الله(ص: 26) و این قوی ترین مرتبه هوای نفسانی و مربوط به اهل دنیای دنیّه است، چنانکه مراتب پایین تر از آن نیز مربوط به اهل ایمان است تا آنجا که گاهی پیروی از هوای نفس آنقدر نامحسوس و جزئی است که از دید سالکان نیز مغفول می­ماند. امام خمینی فرموده است:

«متابعت از تمایلات نفسانیه و ملایمات حیوانیه نگذارد در او حق به هیچیک از مراتب جلوه کند، و کدورت و ظلمت هوای نفس تمام انوار عقل و ایمان را خاموش کند، و ولادت ثانویه، که ولادت انسانیه است، از برای او رخ ندهد، و در همان حال بماند و ممنوع و مصدود از حق و حقیقت شود تا آنکه از این عالم با همین حـال رحلـت کند. و در آن عـالم، که کـشف سریره شود، خود را جز حیوان یا شیطانی نیابد، و از انسان و انسانیت اصلاً یادی نکند، و در آن حال در ظلمت ها و عذاب ها و وحشت های بی‏پایان بماند تا خدای تعالی چه خواهد. پس، این حال تبعیت کامل است از هوای نفس، که منع کامل کند از حق. و از این جا می‏توان فهمید که میزان بازماندن از حق متابعت هوای نفس است، و مقدار بازماندن نیز متقدر شود به مقدار تبعیت.... پس، همان طور که میزان در منع حق و صد آن اتّباع هوای نفس است، میزان در جلب حق و پیدایش آن متابعت شرع و عقل است. و بین این دو منزل، که یکی‏ متابعت کامله هوای نفس است و دیگری متابعت مطلقه کامله عقل است، منازل غیر متناهیه است، به طوری که هر قدمی که به تبعیت هوای نفس برداشته شود، به همان اندازه منع از حق کند و حجاب از حقیقت شود و از انوار کمال انسانیت و اسرار وجود آدمیت محجوب گردد، و به عکس، هر قدمی که بر خلاف میل نفس و هوای آن بردارد، به همان اندازه رفع حجاب شود و نور حق در مملکت جلوه کند... و در کافی شریف سند به حضرت باقر، علیه السلام، رساند... [که] پیغمبر، صلّی الله علیه و آله و سلّم، فرمود: خدای عزّ و جلّ می‏فرماید: «قسم به عزّت و جلال و عظمت و کبریا و علوّ و ارتفاع مکانتم که اختیار نکند بنده‏ای هوای خودش را بر هوای من، مگر آنکه به تفرقه اندازم کارش را و درهم نمایم دنیایش را و مشغول فرمایم به دنیا قلبش را، و حال آنکه ندهم به او از آن مگر آنچه مقدر فرمودم برای او. و به عزّت و جلال و عظمت و نور و بزرگی و رفعت مکانتم قسم است که اختیار نکند بنده هوای مرا بر هوای خود، مگر آنکه ملائکه من حفظ کنند او را، و متکفل شوند آسمان‏ها و زمینها روزی او را، و می‏باشم من از برای او از دنباله تجارت هر تاجر. (یعنی من برای او تجارت کنم و روزی او رسانم) و بیاید او را دنیا در صورتی که منقاد و ذلیل اوست.» یعنی با آنکه قلبش از او منصرف است باز به او اقبال کند، پس خوار و ذلیل پیش او باشد...

باید دانست که هواهای نفسانی بسیار مختلف و گوناگون است به حسب مراتب و متعلقات. و گاهی به قدری دقیق است که انسان خود نیز از آن غافل شود که آن کید شیطانی و هوای نفسانی است، مگر آنکه او را تنبه دهند و از غفلت بیدار کنند. و با همه اختلاف تمامت آنها در سدّ راه حق و منع طریق خدا شرکت دارند، گرچه در مراتب آن متفاوت‏اند: چنانچه اهل... اتخاذ خدایان از طلا و غیر آن- چنانچه خدای تعالی از آنها خبر دهد: أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ. و دیگر آیات شریفه- به طوری از خدا باز مانند. و اهل متابعت هواهای نفسانی و اباطیل شیطانی در سایر عقاید باطله یا اخلاق فاسده، طور دیگر از حق محجوب شوند. و اهل معاصی کبیره و صغیره و موبقات و مهلکات، به حسب درجات آن، به نوعی از سبیل حقّ باز مانند. و اهل متابعت هوای نفس در مشتهیات نفسانیه مباحه و صرف همت و کثرت اشتغال به آن، نوع دیگر از راه حقیقت باز مانند. و اهل مناسک و اطاعات صوریه برای تعمیر عالم آخرت و اداره مشتهیات نفسانیه و رسیدن به درجات یا خوف از عذاب و رهایی از درکات، به طوری دیگر محجوب از حق و سبیل آن مانند. و اصحاب تهذیب نفس و ارتیاض آن برای ظهور قدرت نفس و رسیدن به جنت صفات، به نوعی محجوب از حق و از لقاء آن هستند. و اهل معارف و سلوک و جذبات و مقامات عارفین، که نظری جز لقاء حق و وصول به مقام قرب ندارند، نیز نوعی دیگر محجوب از حق و از تجلیات خاص محروم‏اند چون در آنها نیز تلوین‏ باقی و از خودی آثاری هست. پس از این، مراتب دیگری است که ذکر آن مناسب مقام نیست. پس، هر یک از اهل مراتب مذکوره باید تفتیش حال خود کنند و خود را از هواهای نفسانیه پاک و پاکیزه کنند تا از سبیل حق باز نمانند و از راه سلوک حقیقت گمراه نگردند، و ابواب رحمت و عواطف، در هر مقامی هستند، به روی آنها مفتوح گردد.»(شرح چهل حدیث، ص 170 تا 174)

15. «میزان امتیاز انسان «عزم» است، و تفاوت درجات انسان به تفاوت درجات عزم او است.»(شرح چهل حدیث، ص 7)

عزم اولین منزل و یکی از مهمترین منازل سلوک است؛ زیرا تا انسان عزم نکند هیچ گاه نمی تواند سلوک کند. به بیان دیگر هر گاه انسان عزم و اراده سلوک نماید، توبه از معاصی نموده و بنا را بر انجام واجبات و ترک گناهان گذاشته و از دنیا گذشته و آخرت را می طلبد؛ پس از آن نیز عزم نموده و هر دو عالم را به امید لقاء الله وا می نهد؛ و همین طور الی آخرین مرتبه از مراتب سلوک. پس عزم منزلی است که تا پایان سلوک و بالاترین مراتب معرفت همراه سالک است، ولذا درجات تفاوت انسان به تفاوت درجات عزم اوست. اما به مناسبت فوق آن را اولین منزل سلوک نامیده اند. امام خمینی در بیان حقیقت و اهمیت عزم فرموده اند:

«عزمی که مناسب با این مقام است عبارت است از بنا گذاری و تصمیم بر ترک معاصی، و فعل واجبات، و جبران آنچه از او فوت شده در ایام حیات، و بالاخره‏ عزم بر اینکه ظاهر و صورت خود را انسان عقلی و شرعی نماید که شرع و عقل به حسب ظاهر حکم کنند که این شخص انسان است. و انسان شرعی عبارت از آن است که موافق مطلوبات شرع رفتار کند، و ظاهرش ظاهر رسول اکرم، صلّی الله علیه و آله، باشد، و تأسی به آن بزرگوار بکند  در جمیع حرکات و سکنات و در تمام افعال و تروک. و این امری است بس ممکن، زیرا که ظاهر را مثل آن سرور کردن امری است مقدور هر یک از بندگان خدا. و بدان که هیچ راهی در معارف الهیه پیموده نمی‏شود مگر آنکه ابتدا کند انسان از ظاهر شریعت. و تا انسان متأدّب به آداب شریعت حقه نشود، هیچیک از اخلاق حسنه از برای او به حقیقت پیدا نشود، و ممکن نیست که نور معرفت الهی در قلب او جلوه کند و علم باطن و اسرار شریعت از برای او منکشف شود. و پس از انکشاف حقیقت و بروز انوار معارف در قلب نیز متأدب به آداب ظاهره خواهد بود. و از این جهت دعوی بعضی باطل است که به ترک ظاهر، علم باطن پیدا شود. یا پس از پیدایش آن به آداب ظاهره احتیاج نباشد. و این از جهل گوینده است به مقامات عبادت و مدارج انسانیت.»(شرح چهل حدیث، ص 8-7)

 

نتیجه

توجه و دقت در این پانزده میزان برای سالک بسیار مهم است. نویسنده تا جایی که گنجایش یک مقاله بود به شرح آنها از کلمات خود حضرت امام پرداخته است هر چند هر یک از آنها خود شرح مفصلی می طلبد. خوانندگان عزیز، در این پانزده میزان حق و باطل، شرّ و خیر، ظلمت و نورانیت تامل نموده و تحقیق بیشتری نمایند تا از آن موازین و معارف بیشتری را بیاموزند. آنچه گفته شد تنها مختصری بود از این تفصیل، باشد تا هر کس بیندوزد هر آن مقدار که تلاش کند.

* ایشان فرموده اند: «کسی که متصف به همه مراتب تقوا شد، دین و عقل و روح و قلب او و جمیع قوای ظاهره و باطنه اش سالم ماند و حفظه وموکلین او نیز سالم مانند و از او ملول و منضجر وحشتناک نشوند و معاملات و معاشرات چنین شخصی با صدیق و عدوّش به طریق سلامت شود بلکه ریشه عداوت از باطن قلبش منقطع شود هر چند مردم با او عداوت ورزند. » (آداب الصلاه، ص369)

 

منابع:

آداب الصلاه، امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378ش.

بحار الانوار، محمدباقر مجلسی، دار الاحیاء التراث،1403ق.

سرّ الصلاه، امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378ش

شرح چهل حدیث، امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام، 1378 ش.

رساله اللب اللباب در سیر و سلوک، سید محمدحسین حسینی تهرانی، نشر حکمت، 1366 ش.

نصوص الحکم بر فصوص الحکم، حسن حسن زاده آملی، تهران، نشر مرکز فرهنگی رجاء، چاپ اول، 1365 ش.

وسائل الشیعه، شیخ حرعاملی، قم، ال البیت، 1409ق.

من لا یحضره الفقیه، شیخ صدوق، قم، جامعه مدرسین، 1404 ق.

کافی، شیخ کلینی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، چاپ پنجم، 1363ش.

شرح حدیث جنود عقل و جهل، امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1377ش.

تنبیه الخواطر، ورام بن ابی فراس، قم، مکتبه فقیه، چاپ اول

صحیفه امام خمینی، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1378ش.

جامع السعادات، ملامهدی نراقی، بیروت، مؤسسة الأعلمی للمطبوعات، چاپ چهارم.

غررالحکم، عبد الواحد تمیمی آمدی‏، دفتر تبلیغات، 1366 ش.

تقریرات فلسفه، امام خمینی، به کوشش سید عبدالغنی اردبیلی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1381ش، چاپ اول.

تحف العقول، ابن شعبه حرانی‏، قم، جامعه مدرسین، 1404 ق.

جهاد اکبر، امام خمینی، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، 1370 ش

منازل السایرین، خواجه عبدالله انصاری، تصحیح محمد خواجوی، تهران، دار العلم، 1417ق‏

رساله سیروسلوک منسوب به بحر العلوم، نشرهجرت، 1401ق.

 

منبع: حضور، ش 95، ص 34.

. انتهای پیام /*