درآمدی بر انسان شناسی و تعلیم و تربیت در آراء امام خمینی

□ سمیه شاه حسینی

چکیده

از خـدا جـویــیم تـوفـیق ادب  /   بی ادب محروم ماند از فیض رب

بی ادب تنها نه خود را داشت بد  /   بلکه آتش در همه آفاق زد (مثنوی، دفتر اول، ابیات 107و 108)

از ادب پر نور گشته است این فلک   /   وز ادب معصوم و پاک آمد ملک (همان، بیت122)

مقوله تربیت از ابتدایی‏ترین و اساسی‏ترین نیازهای زندگی بشری ‏است و نه تنها تربیت لازمه جدایی ناپذیر زندگی که متن آن بوده و بلکه سراسر زندگی، جلوه هایی از آن است. انسان در پرتو تربیت صحیح، قادر خواهد بود به هدایت و کمال انسانی خود دست یابد و اگر فاقد قابلیت ذاتی تربیت پذیری بود، رشد و تکامل در مورد او مصداق نداشت و اهداف تربیتی انبیا و اولیای الهی محلی برای تجلی نمی یافت. از نگاه فطرت محور مذهب، تربیت انسان و حرکت او با اهداف و مقاصد الهی صورت  می گیرد که به واسطه تعالیم وحیانی مکتب رسالت میسور است.

مسئله تعلیم و تربیت، عموم جنبه های وجودی انسان اعم از اعمال و رفتار و حتی افکار او را در بر می گیرد؛ لذا درهم تنیدگی و اثرگذاری تربیت در ابعاد مختلف وجود انسانی و همچنین تاثیر و تاثر آن بر نهادهای جمعی و جمـعیت های انسانی نظـیر خانـواده و اجـتماع، آن را یکی از دغدغه های همیشگی شکل دهندگان و ترسیم کنندگان نظام های فرهنگی و تربیتی و نیز مورد تحقیق و کنکاش بسیاری از دانشمندان قرار می دهد.

این مقاله تلاش دارد در حد بضاعت و ظرفیت خود درنگی مختصر بر آراء امام خمینی در باب تعلیم و تربیت داشته باشد. از آنجا که موضوع و مساله تعلیم و تربیت، انسان است لذا در وهله نخست باید به مبحث انسان شناسی پرداخته شود.

 الف. انسان از منظر تفکر دینی

در تفکر دینی، تربیتی که به دنبال آن آموزه های دینی هستند، بیشتر پرورشی است تا آموزشی. فطرت الهی بشر، صرفا می بایست پند و تذکری شامل حالش گردد که مسیر رشد را از غی بازشناسد. چنانکه حقیقت تنزیل قرآن را ذکر و یادآوری برای جهانیان عنوان می دارد و بدیهی است که مقصود این پرورش نیز دستیابی به حقیقت و ارتباط با عوالم معنوی و فراتر از آن، یگانگی با خداوند است.

 تنظیم ارتباط انسان با چهار منبع

تعلیم و تربیت در اسلام، تنظیم ارتباط انسان با چهار منبع را مورد توجه قرار می دهد و تعلیم و تربیت را در صحت آنها می جوید. این چهار مرجع بدین قرار است:

الف:  ارتباط انسان با آفریدگار

ب: ارتباط انسان با خویشتن

ج: ارتباط انسان با اجتماع

د: ارتباط انسان با طبیعت و دیگر مخلوقات

 الف:  ارتباط انسان با آفریدگار

انسان، فطـرتـاً در جست و جوی کمـال مطلـوب است و رفتـار و اعمـال آدمـی، خودآگـاه و یا ناخودآگاه در تکاپوی این مسیر است. همـت بشر در این جهـان، مصـروف بسیاری از اموراتـی است که در آن، آرامش و راحتی می جوید. اما از آنجا که خاصیت جهان فانی به او امکان برقراری این حس را به طرز پایدار نمی دهد، بهترین و ماندگارترین آرامش و اطمینان قلب او با تنظیم ارتباط خود با آفریدگار حاصل می آید. بشر بنا بر فناناپذیری جنبه روحانی خود، در جستجوی جاودانگی است و این خواسته و نیاز را همواره جستجو می نماید و هنگامی به آرامش دست می یابد که این خواسته اساسی را به درستی پاسخ گوید.

 ب: ارتباط انسان با خویشتن

یکی از اهدافی که تعلیم و تربیت اسلامی، آن را دنبال می نماید، خودشناسی و برقراری ارتباط صحیح با خویشتن است و این خودشناسی و کسب معرفت نفس، در راستای خداشناسی قرار می گیرد. اما باید به تبیین این مسئله پرداخت و روشن نمود که منظور از این «خود» که باید شناخته گردد، چیست و آیا با آنچه «من» اطلاق می شود تفاوتی دارد یا خیر؟ و اگر قائل به تفاوت میان من و خود می باشیم تفکیک این دو از یکدیگر به چه صورت است؟

در داستان خضر و موسی در قرآن، آنجا که موسی در پی یافتن علم لدنی از خضر مدد می گیرد، آنچه خضر در توضیح رفتارهای خود در مقابل او بر زبان می آورد، با سه تعبیر متفاوت، منشا نخستین عمل را به «من» نسبت می دهد، دومین را به «ما» و سومین را به «او». و از این سه تعبیر، سیر و عمق لایه های خودشناسی را به ترتیب می توان به فرد، اجتماع و حق نسبت داد. و شاید بتوان سه نوع نفسی را که در قرآن از آن سخن به میان آمده یعنی نفس اماره، نفس لوامه و نفس مطمئنه را با این سه مرتبه از خودشناسی تطبیق داد. همچنین مقایسه این مراحل با سه ساحت آگاهی در روان شناسی که عبارتند از خودآگاه، نیمه خودآگاه و ناخودآگاه منطقی به نظر می رسد.

در مباحث اخلاقی – عرفانی ما، واژه ای که بسیار به چشم می خورد، «نفس» است. این واژه در برخی موارد که جنبه اخلاقی مباحث بیشتر باشد به تعبیر «من» نزدیک می شود و این «من» همان  انانیتی است که مورد نکوهش قرار گرفته و بایستی با تحدید آن به شناخت واقعی دست یافت. اما در مواردی که وجوه عرفانی مطالب، ثقیل تر بوده، منظور از این نفس، همان قوا و استعدادی است که بالقوه در انسان موجود است و می بایست به تعادل برسد. در واقع منظور از نفس در اینجا همان «خود» است که از «من»  فراتر رفته و به تعبیر روان شناسانه، همان اراده ای را موجب می گردد که معطوف به ناخودآگاه است.

حال که بحث منشا اراده در اینجا مطرح می گردد، اراده  صادره ای که موجب ایجاد اموری نظیر معجزات انبیاء و کرامات اولیاء می گردد را باید به یکی از دو منشا «من» یا «خود» نسبت داد. آنان که قائل به جنبه های معنوی و باطنی بشر و تاثیر اراده فراآگاه در وجود بشر نیستند،  اموراتی این چنینی را به منشا آگاهی سطحی نسبت می دهند و کسانی که به تحقق اراده ای مافوق بشری، فراگیر و فرامن در این جهان معتقدند، آن را به واقعیتی والاتر از پوسته ظاهر و اراده های سطحی نسبت می دهند و مبدأ قوای طبیعی را در ذیل قدرت نمایی مابعدالطبیعه می دانند.

از مهم ترین اهداف تعلیم و تربیت اسلامی در این زمینه، ایجاد تعادل میان «من» و «خود»ی است که در اینجا مطرح شد. در علم روان شناسی، زمانی که خود گسترش می یابد، قلمروی وسیع تر از اشیاء  و اشخاص را فرا می گیرد. در ابتدا خود، معطوف به فرد است، اما با افزایش آن و کمال این معنی، توجه انسان به بیرون از خود نیز معطوف می گردد و فعالیت او جنبه های فرامن به خود می گیرد و این را یکی از معیارهای شخصیت سالم در نظر می گیرند. این نشان می دهد که انسان در ایجاد ارتباط موفق با خویشتن خود، به ایجاد ارتباط موفق و سالم با اجتماع نیز نائل می گردد و دامنه فعالیت های او معنای بیشتری می یابد:

«مفهومِ «خود» بخش شایـان توجـهی را در بحـث شخـصیت سـالم تشکـیل می دهد. مـادام که به آزمودن شیوه های گوناگونی که نظریه دانانِ شخصیت، برای تبیین ماهیت و کارکرد واژه «خود» به کار می برند، نپرداخته ایم، این واژه و مفهوم آن ساده به نظر می رسد. احتمالا تنوع تبیین ها ما را سردرگم می کننند که معنای این کلمه ساده چیست.» (روا ن شناسی کمال، ص 21)

به عبارت دیگر، ایجاد ارتباطی منطقی میان عرصه های ظاهر  باطن یا همان نفس و عقلی است که در بیان علمای سلف اخلاق به آن اشاره می شود، بطوری که نفس را معادل با مرتبه سفلای قوای انسانی و عقل را معادل با مراتب اعلای آن در نظر می گیرند. لذا نفس، از مصداق ها و معانی متعددی برخوردار است. گاهی منظور از آن در کتب عرفانی و حکمی همان اصل روح انسان، قلب و باطن اوست و گاهی در کتب اخلاق، معادل با امیال و خواهش های نامتعادل آدمی به کار رفته است. به هر روی، با هر حقیقتی که روبرو هستیم، خارج از وجود انسان نیست و به شناخت و ایجاد ارتباط با آن سفارش شده ایم. همچنان که حضرت امیر آن را به گوهر گران بهایی تعبیر می فرمایند که در نهاد انسان است و اگر به حال خود وانهاده شود، ثمری جز خواری و نابودی نخواهد داشت. برای نفس انسان، صفات و مراتبی را قائل شده اند که البته به معنای تعدد و انواع مختلف آن نیست، بلکه مراتب و حالات گوناگونی از آن را نشان می دهد. در نظرگاه قرآنی، حالات و صفات گوناگونی از نفس نظیر اماره، لوامه و مطمئنه یاد شده و در روایات نیز مراتب گوناگونی را برای آن برشمرده اند. از جمله اینکه حضرت امیر(ع) به کمیل بن زیاد فرمود: «چهار نفس برای انسان هست. نفس نامیه نباتی که منشأ رشد و نمو است و نفس حیوانی که منشأ درک و احساس است و نفس ناطقه قدسی و نفس ملکوتی الهی که خاص انبیا و اولیاست». (بحار الانوار، ج61 ، ص85)

به طور کلی، نفس عبارت است از قوه ای که به جسم انسان متعلق بوده و آثار گوناگونی از آن به ظهور می رسد و تمامی مراتب، حالات و صفات آدمی به خاستگاه واحدی بازمی گردد که نفس می نامیم. بنابر این،  در برخی موارد، میان روح و نفس تفاوتی نمی نهند و آنچه تعبیر به روح می شود و منشاء حیات آدمی می دانیم، با نفس یکی انگاشته می شود. اما صحیح تر این که روح را موجودی مجرد از ماده بدانیم و نفس را با وجود ذاتی مجرد، حد واسط روح و جسـم و دارای قدرت عمل در بعد مادی مفروض داریم. به عبارت دیگر، اصطکاک عالم روح و عالم جسم، نفس را می سازد، بطوری که خواصی از هر دو در آن موجود است و به علت دوری و عدم سنخیت ملک و ملکوت، عالمی متوسط از امتزاج این دو حاصل می آید که به عنوان منزلگاه میانه راه، تنزیل ملکوت و معراج ملک را میسر سازد. در مباحث اخلاقی، آنچه بسیار مورد تاکید قرار می گیرد، حالت ها و گرایش های گوناگونی است که از نفس بروز می یابد و علمای اخلاق بر لزوم تعدیل قوای متعددی که در درون انسان نهفته است، تاکید می ورزند و اختلاف فلسفی میان تعابیری همچون نفس و روح، در مباحث صرفا اخلاقی جایگاه چندانی ندارد.

 قوای چهارگانه وجود انسان و لزوم تعدیل آنها در نگاه امام خمینی

در نگاه اخلاق مدارانه آمیخته با حکمت امام، قوای چهارگانه نفس که عبارتند از قوای نظریه، عملیه، شهویه و غضبیه، همگی به «تعدیل» نیازمند می باشند (تقریرات فلسفه، ج3، صص 354- 359) و هر یک از این قوا در مرز تعادل خویش نگاهدارنده انسان بر مرکب اخلاق و ملکات نیک نفسانی است. چنانکه این قوا در حالت اعتدال و تهذیب، پدید آرنده فضایلی چون حکمت، شجاعت، عدالت و عفت می باشند و بنای وجود انسان با اعتدال قوای ظاهر و باطن و استحکام این چهار ستون، پایدار بوده و از خسارت معنوی به دور خواهد ماند. ایشان در جای جای سخنان و تالیفات خویش، ابدی نبودن حیات دنیایی و وجوه جسمانی انسان را یادآور شده و با تذکر این معنی، سیر به سوی کمال انسانی را وابسته به «تعدیل» قوای نفسانی می دانند و غفلت از این مهم را مایه خسرانی غیرقابل جبران برمی شمارند.  درنگ کوتاه بشر در دار دنیا، در منظر امام، فرصت استفاده از قوای باطنی و ظاهری در جهت تنویر به نور فطرت و کسب تعالی است و بهره گیری از شادابی و صفای ایام جوانی، پیمایش این طریق را هموارتر می نماید، چرا که در این هنگام، نفوس به اعتدال نزدیک ترند و صفای  طینت آدمی به کدورت های عالم طبیعت مکدر نگشته و می توان قوای نفس را به راستی و «اعتدال» متمایل نمود. ایشان اهمیت تربیت و تعدیل قوای نفسانی تا دستیابی به نفس مطمئنه را این گونه یادآور می شوند:

« بدان که تعدیل قوای نفسانیه که غایت کمال انسانی و منتهای سیر کمالی بسته به آن است، بلکه به یک معنی خود آن است، از مهمات امور است که غفلت از آن، خسارت عظیم و خسران و شقاوت غیر قابل جبران است و انسان تا در عالم طبیعت است، ممکن است قوای سرکش خود را تعدیل کند و نفس چموش و سرکش را در مهار عقل و شرع کشد و این در اول جوانی بسیار سهل و آسان است، زیرا که نور فطرت مقهور نشده و صفای نفس را از دست نرفته و اخلاق فاسده و صفات ناهنجار در نفس رسوخ ننموده [است].» (شرح حدیث جنود عقل و جهل، صص 153- 154)

 ثمره تعدیل قوا

باقی ماندن بر طریق عدالت و میانه یمین و یسار گمراهی و غضب شدگی، همان طریق اعتدالی است که نهایتش مقام «وسطیت» و به تعبیر امام، مقام «برزخیت کبرای انسان کامل» (آداب الصلوة، ص289) است. انسان کمال یافته، در دیدگاه اخلاقی – عرفانی امام، با گام نهادن در طریق عدالت، مصداق این آیه کریمه می باشد که فرمود: «ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه» (انعام، 153).  قوای انسانی بواسطه تربیت یافتن، در مسیر اعتدال پابرجا خواهد ماند و پس از تربیت معنوی، قابلیت  های فطری و نهادی انسان ظهور یافته و به فعلیت می رسد.

 امام و اصل عرفانی تعادل (جامعیت)

پیشتر، قوای نفسانی وجود انسان و لزوم تعدیل آن را یاد آور شدیم. قوای ظاهر و باطن با دوری از افراط و تفریط به نقطه اعتدالی دست می یابد که در آن، قوای نفسانی از اثر می افتند و حاصل این امتزاج، جامعیتی پایدار خواهد بود. امام خمینی، لازمه اعتدال را بهره  جستن از عقل عملی دانسته و انسانی را که به این اصل الهی دست یافته مجمع الاضداد قوای نفسانی می شناسد:

«برای انسان لازم است که عقل عملی داشته و قوا و آنیه طبیعت را تعدیل کند و آن را از افراط و تفریط به در آورد، و اگر تعدیل کرد، چنان می شود که گویا قوای طبیعی و شیطانی و حیوانی ندارد، زیرا وقتی متضادین تعادل کردند از خاصیت می افتند؛ مثل اینکه اگر آب سرد و گرم را به یک اندازه ممزوج کنند، حرارت و برودت تعدیل شده و ملایم می شود و گویا حرارت و برودت نیستند.» (تقریرات فلسفه، ج3، ص 466)

در نظرگاه اخلاقی امام، نفس انسانی همانند جسم، در مرتبه صحت و سقم خود، سلامتی و در مرتبه اعوجاج و کژی، بیماری را نتیجه می دهد که امراض نفسانی و دوری و انحراف از جاده انسانی، اهمیتی صدها بار بیشتر از امراض جسمانی را داراست. (ر.ک: شرح چهل حدیث، ص207) بر این اساس، هر یک از دو سوی غلو و تقصیر را زیانبار و نکوهیده خوانده و تنها حد وسط و «تعدیل» را برای نفس، مستحسن و مفید فایده می دانند. این حد اعتدال، در نظرگاه ایشان همان صراط مستقیم هدایت است که انسان کمال یافته بر استوای فطرت الهی خود در آن ره می پوید.

وسطیت، برزخیت کبری، مقام جامعیت اسمائی و دیگر واژگانی چون عدالت، تعدیل و صراط مستقیم، جملگی نماینده حقیقت یگانه «تعادل» و «جامعیت» در منظر امام می باشند که به فراخور نوع بیان خویش از این مفاهیم بهره  می گیرند؛ چنـان که در کتـب اخـلاقی از تعبیر اعتـدال و در تفاسیر عرفانی خویش از عباراتی نظیر وسطیت و برزخیت کبری بهره می جویند. سراسر این اشارات در وصف بزرگ ترین مظهر اسم اعظم حق تعالی، یعنی انسان کامل است و از بیانات ایشان چنین برمی آید که رسول خدا(ص) اولین انسان کاملی است که محل تجلی ذات مقدس حق تعالی به تمامی اسما و صفات گشته است.

نیل به مقام کمال و اعتدال، در نظرگاه شریف ایشان، با بهره گیری از شرع و معارف حقه الهی به طور همزمان میسر خواهد بود و بطن نیکی ها و ریشه مکارم اخلاقی در معارف پوشیده باطنی رخ می نماید. امام، خود نمونه بارز این کاملیت و جامعیت است، به گونه ای که در وجود مبارک ایشان میان جنبه های ظاهری و باطنی هیچ تعارضی نبوده و ایشان از قهرمانان هر دو ساحت محسوب می گردند. به تعبیر عرفانیِ امام، جمله عبادات و معارف برای سوق دادن انسان ناقص به مراتب والاتر و ساخته شدن «انسان کامل» است.

انسان کامل، در منظر عارفـانه ایشان، هـمان انسانـی است که مـظهر جمـیع اسمـاء، جامـع جـمیع صفات حق تعالی و دارای مقام وسطیت و برزخیت کبراست؛ سیرش بر طریقه مستقیم است و این مقام جامعیت اسمائی در وجود او بگونه ای است که هیچ یک از اسماء را بر دیگری احاطه و تصرف نیست. (ر.ک: شرح چهل حدیث،ص531) چنین انسانی بواقع خلیفه ای راستین بر ملک خداوند است که تسلیم و اطاعتش بر دیگران واجب می نماید. امام سلوک معنوی با نور حقیقت انسان کامل را اینچنین یادآور می شوند:

« مؤمنین چون تابع انسان کامل هستند، در سیر و قدم خود را جای قدم او گذارند و به نور هدایت و مصباح معرفت او سیر کنند و تسلیم ذات مقدس انسان کامل هستند و از پیش خود قدمی برندارند و عقل خود را در کیفیت سیر معنوی الی الله دخالت ندهند، از این جهت صراط آنها نیز مستقیم و حشر آنها با انسان کامل و وصول آنها به تبع وصول انسان کامل است.» (شرح چهل حدیث، صص 531- 532)

 ج: ارتباط انسان با اجتماع

پس از دانستن لزوم خودشناسی و بررسی جنبه های تفرد انسان، بحث در قالب وسیع اجتماعی لازم به نظر می رسد. آئین اسلام، تهذیب و تربیت را منفک از بعد اجتماعی نمی داند و بسیاری از اهداف مهم تربیتی را در ذیل این سرفصل ملحوظ می دارد.

هر فرد نسبت به دیگران،  دارای تشخص و تمایزی است که او را متفاوت از دیگری می سازد و این تفاوت ها تا باطنی ترین ابعاد شخصیت نیز تداوم می یابند.

از دیدگاه های عرفانی، این تفردات را تعبیر به اسماء الله نموده و هر موجودی را – نه تنها انسان–  اسمی از اسمای الهی می داند. و لذا هر فردی در فردانیت خود، اسمی را به ظهور می رساند و هنگامی که این اسم،  اعتدال می یابد، «اسم اعظم» پدیدار می گردد که جامع جمیع اسماء است. بر این قیاس، در ارتباط با اجتماع نیز به میزان معتـنابهـی از خصوصیـات فـردی نیازمنـدیـم که با منافع جمعی در تناقض نباشد،  لذا کمال فردی از کمال اجتماعی جدا نیست. در مقام تعدد و تکثر که در جامعه می نگریم، «کثرت در عین وحدت» را شاهدیم و هنگامی که اتصال زنجیره های متعدد انسانی را در نظر می گیریم، «وحدت در عین کثرت» مطرح می گردد.

 د: ارتباط انسان با طبیعت و دیگر مخلوقات

شناخت عالم طبیعت و کسب معرفتی که به درک اقتضائات جهان محسوس منتهی می گردد، معناداری و هدفمندی جهان را در اعتقاد انسان ترسیم می نماید که یکی از اهداف مهم تعلیم و تربیت اسلامی است. بر این مبنا، پرورش اسلامی در ارتباط با عالم طبیعیت، شناخت آیات و نشانه های الهی از طریق مشاهده، تعقل و تفکر صورت می پذیرد. از آنجا که عالم، مظهر حق شمرده می شود،  بهره گیری از مواهب طبیعی با حس احترام به طبیعت و موجودات آن انجام می گیرد و صعود به عوالم معنوی نیز از میان همین آثار و نشانه ها تحقق می یابد. در این میان، شگفتی های آفرینش موجودات،  الهام بخش خلاقیـت هـای دانـش و هنـر اسـلامی خواهـد بود و  پی بردن به اسرار هستی هیچ گاه مغایر با معنویت و دینداری تلقی نمی گردد. مسلم است، آئینی که ساعتی اندیشیدن را برتر از هفتاد سال عبادت می داند و انسان را به نگریستن در آیات ارض و سماء دعوت می نماید ، مسیر تربیت معنوی را از طریق تامل در اسرار آفرینش هموار می سازد. (اشاره به آیه: قل انظروا فی السموات و الارض؛ بگو بنگرید که چه در آسمانها و زمین است. یونس /  110)

در سایه تعلیم و تربیت اسلامی،  تواضع و خشوعی بر انسان مستولی می گردد که در لسان مبارک امام، از مشاهده ذل عبودیت خود و عز ربوبیت پروردگار حاصل می آید. درک عظمت خالق جهان، در این خداشناسی «توحیدی» انسان را در ارتباطی کاملا فطری با خود، اجتماع، طبیعت و مخلوقات آن قرار می دهد و حکمت های پیچیده هر یک را به انسان می شناساند. بگونه ای که آوای ملکوت در گوش انسان طنین می افکند و چشم به رویت حقایق گشوده می گردد تا دل مأوای حضرت رحمان قرار گیرد و منتهای تربیت انسان با نیل به مقام قرب نوافل خاتمه یابد.

ج. انسان و جایگاه او در بینش اخلاقی - عرفانی امام خمینی

همچنان که پیش تر ذکر شد، توفیق در شناخت هر مکتبی از جمله مکتب تربیتی امام خمینی می بایست بر کاوش در مبانی انسان شناختی و جهان شناختی استوار باشد. با آگاهی از این مبانی، جایگاه و اهمیت دیدگاه های اخلاقی - تربیتی ایشان آشکار می گردد.

پیش از ورود به بررسی دیدگاه های ایشان، ذکر چند نکته ضروری می نماید:

1- در میان علمای مسلمان، فیلسوف تربیتی و مربی در اصطلاحی که امروزه رایج است کمتر وجود داشته است. در نتیجه نمی توان در ترسیم مکتب تربیتی هر یک از ایشان، به پاسخ هایی صریح و قاطع درباره همه مسائل مطرح در تعلیم و تربیت دست یافت. به این ترتیب باید کوشید پس از شناخت مبانی فکری آنها، با بررسی نظر تربیتی خاص که در برخی مواضع ابراز داشته اند، به استنباط نظریات آنها در دیگر موارد پرداخت تا از این رهگذر به تصویری نسبتاً جامع از مکتب تربیتی اندیشمند مورد نظر دست یافت. طبیعی است که این کوشش در تحقیقات مختلف، نتایجی کاملاً یکسان به بار نمی آورد.

2-  نگرش علمای مسلمان درباره هستی و انسان را می توان به مکاتب کلامی، فلسفی، عرفانی و مکـتب محـدثین تقـسیم  کرد. در هـر یـک از این شاخـه هـا وجـوه اشتـراک فـراوانـی را میـان  اندیشمندان می توان یافت، اما در عین حال، هر متفکری دیدگاه هایی خاص خود را دارد که ممکن است در مواردی مشابه اندیشمندان نحله ای دیگر باشد؛ مثلاً مانعی نیست که یک فیلسوف از جهاتی همچون عرفا بیندیشد و یک متکلم از مرزهای فلسفه عبور کند.

 3- با توجه به مطالب پیشین، محصور داشتن مکتب فکری امام خمینی در یکی از شاخه های فلسفی، عرفانی و یا فقهی دشوار می نماید و اساساً شاید ویژگی مهم شخصیتی و آثار گرانقدر ایشان مبتنی سازگاری هوشمندانه ای است که میان عناصری از فقه، فلسفه و عرفان پدید آورده اند. مبانی اندیشه ایشان می تواند مورد بررسی تاریخی قرار گیرد و مبدأ و منشأ هر یک شناسایی گردد، لکن نگارنده در پی تحقیق تاریخی درباره این آرا و نظریات نیست؛ اما در یک برداشت کلی می توان دیدگاه های انسان شناختی و هستی شناختی ایشان را منبعث از عرفان قلمداد نمود که دستیابی به چنین منظر عرفانی، با گذر از معبر فلسفه و بویژه حکمت متعالیه صورت گرفته و تجلی این نظرگاه در سطح اندیشه اجتماعی، پیوندی عمیق با فقه یافته است، به گونه ای که تأثیر و تأثر تفقه و عرفان امام بر یکدیگر مشهود است.

4ـ با وجود اینکه فلاسفه، عرفا و علمای اخلاق به بخش های مهمی از مباحث تعلیم و تربیت پرداخته اند، اما این عرصه در پیشینه فرهنگی مسلمین به عنوان یک شاخه دانشی و پژوهشی مستقل، جایگاهی ندارد. به منظور انطباق دیدگاه های یک اندیشمند در قالب مسائل و مباحث جدید فلسفه تعلیم و تربیت، بهره گیری از مباحث تطبیقی بسیار سودمند است؛(ر.ک: فصلنامه حضور, پاییز 1383، شماره50، مقاله آرا و اندیشه های تربیتی امام خمینی (س)) اما در تحقیق حـاضر ـ جـز در مـواردی  که این مقایسه، ما را در فهم جایگاه و اهمیت یک نظر یاری می رساند ـ از مباحث تطبیقی خودداری خواهد شد.

با این مقدمه، دیدگاه های انسان شناسانه امام خمینی که مبتنی بر آموزه های اخلاقی- عرفانی است، چنین ویژگی هایی را داراست:

 1. انسان، موجودی متشکل از روح و جسم

در نظرگاه معرفت شناختی امام، انسان آمیخته ای از دو بعد ملکی و ملکوتی است؛ «صلصال کالفخار»ی است (الرحمن،14) که نفخه روح خداوندی در او دمیده و به شرافت خلافت پروردگار نائلش گردانیده است. از این رو، می بایست در صدد ارتقای جنبه درونی و حقیقت روحانی خود برآید و با مدد از تعالیم وحیانی انبیا که واسطه های عالم غیب اند و به منظور ارتقای باطنی بشر بعثت یافته اند، وجه روحانی خویش را با تلنگری از خواب نسیان بیدار نموده و به سوی کمال و تعالی متوجه سازد. ایشان در کتاب شریف چهل حدیث، ابعاد وجودی انسان را اینگونه برمی شمارند:

«بدان که انسان اعجوبه ای است دارای دو نشئه و دو عالم. نشئه ظاهره ملکیه دنیویه که آن بدن اوست و نشئه باطنه غیبیه ملکوتیه که از عالم دیگر است. » (شرح چهل حدیث، ص5)

 با گام زدن در مسیر آموزه های دینی در سطوح اخلاقیات و معارف، علاوه بر توجه به صورت دنیا، پرورش معنای عقبا بر انسان لازم می نماید. امام نیز که از برجسته ترین مربیان علوم و معارف باطنی در عصر حاضر به شمار می آیند، غایت علوم انسانی را خودسازی و غور در بعد باطنی این قشر ظاهر می دانند و در آثار خود، نه تنها روش کسب فضایل اخلاقی، بلکه فراتر از آن، طریقه سلوک به سرائر ملکوتی و روشنایی به نور اشراق و بصیرت باطنی را به یادگار نهاده اند.

 2. انسان، عصاره عالم

امام، در نظرگاه عارفانه خود، انسان را خلاصه و جوهره عالم خلقت برمی شمارند و نسخه کوچکی می دانند که تمامی عوالم ظاهر و باطن در وجود او موجود است. این خلقت نهایی که بالقوه داننده علم الاسمای کلی الهی است و خلقت های پیشین در او به ثمر نشسـته، خـط سیـری است از مراتب سفلی تا مدارج اعلی. ایشان، سریان و بساطت عالم کبیر در قبضه صغارت وجود انسانی را این گونه به وصف می نشینند:

«انسان که یک عالم صغیر است و سراسر عالم کبیر در سراسر قامت وجودیه اوست، به طوری که اگر این یک فرد انسان را منشرح کرده و باز نموده و بسط بدهند، کاملاً با عالم کبیر، مانند انطباق مثل بر مثل منطبق می باشد، پس هر چه در عالم کبیر هست، در این انسان و عالم صغیر هست و این انسان هر چه می داند، آن را از مطالعه ذات و وجود خود می فهمد.»(تقریرات فلسفه، ج3، ص 11)

 3. انسان، مظهر اسم اعظم و جمیع اسمای الهی

عالم خلقت، مقام بروز و ظهور اسمای الهی است و انسان، این واپسین حلقه سلسله وجود به تبعیت از این قاعده، محل جمع جمیع اسمای الهی است و در مقام کمال خود، مظهر اسم اعظم حق تعالی تنها اوست.

اسم اعظم، به شرافت اعتدال و استقامت خود، به گونه ای است که ظاهر و باطنش بر هم برتری نداشته و دارنده این مقام ربوبیت اسمائی، موجودی است که جامعه مراتب عقلی و مثالی و حسی بوده و در عوالم غیب و شهود، منطوی و منتشر است و از این رهگذر، می توان سرّ خلافت انسان کامل بر موجودات عالم را که قصه آدم (ع) نیز بطور نمادین به همین موضوع اشاره دارد، جامعیت و مظهریت او به اسم اعظم دانست. به دیگر بیان، دایره کمالات و حسنات در انسان، بالقوه موجودیت یافته و آدمی این موجود خدای گونه، به اشارت «خلق الله آدم علی صورته»  (التوحید، صدوق، ص152)، مظهر اسم اعظم و جامع اسمای الهی است.

در منظر امام، انسان، مظهریت اسم اعظم الهی را داشته و اسم اعظم، جامع همه اسمای الهی می باشد و تمامی اسمای الهیه در او فعلیت داشته؛ لذا آدم توانسته است خودش را به ملائکه عرضه بدارد تا بدانند کمالات آدم از آنان بیشتر است، هر چه همه دارند او تنها دارد. (ر.ک: همان، ج3،  ص47)

4. مراتب سه گانه وجودی انسان

 دریای بیکران وجود انسان، از کرانه های نشئه شهود تا ژرفنای آخرت همواره موج می زند که میانه این دو مرتبه را حلقه برزخ به هم می پیوندد و در این دیدگاه، عالم دنیا مزرعه آخرت است. امام، در شرح واپسین اصل از اصول اثبات معاد جسمانی صدرالمتالهین، انسان را جامع اکوان سه گانه طبیعی، مثالی و عقلی (همان، ج3، ص 585) بر می شمارد و تنها او را بهره مند از نهایت فیض نشئات وجود می داند که هیچ موجود دیگری را غیر از اشرف مخلوقات، چنین نصیبی از عالم وجود نبخشیده اند. ایشان، جامعیت مراتب وجودی انسان را اینگونه تصریح می دارند که او:

«از مرتبه اخیره شهادت و مرتبه متوسطه برزخیت و مرتبه اولی- یعنی مرتبه تجرد عقلانیت- حظی دارد و هیچ موجودی [غیر از او] این نصیب را ندارد.» (همان، ج3، ص 586)

 این دیدگاه برگرفته از معارف ناب وحیانی، آیت «علم الاسماء کلها» را در انسان، بدین نحو به تفسیر می نشیند که انسان ـ همانطور که گذشت ـ مظهر اسم اعظم و جامع اسمای الهی است و به دلیل همین کلیت و جامعیت اسمائی، بر سایر موجودات تک بعدی هر نشئه و حتی فرشتگان افضلیت یافته است.

حال که بالقوه، چنین شرافتی را بر دیگر خلقت ها داراست، بایسته است که با مدد از آموزه های اخلاقی - تربیتی، در پرورش و تقویت مراتب دیگر غیر از مرتبه طبیعی و دنیایی خود جهد نموده و در جهت شکوفایی و بلوغ معنوی خود برآید تا آن گاه که موجودی جامع و شایسته تحسین «احسن الخالقین» پدید آید. (صحیفه امام  خمینی، ج‏4 ،176)

 مبدا تربیت از دیدگاه امام خمینی

مبدأ هر اصلاح اجتماعی، در وجود فرد شکل می گیرد و به تبع آن با ساخته شدن افراد، تربیت در اجتماع تحقق می یابد. امام، با نگاهی مبتنی بر عرفان معتقدند:

هر اصلاحی نقطه اولش باید خود انسان باشد، اگر چنانچه خود انسان تربیت نشود، نمی تواند دیگران را تربیت کند. آن چیزی که بر همه ما لازم است ابتدا کردن به نقس خودمان است و قانع نشدن به اینکه همان ظاهر درست بشود و از قلبمـــان شـــروع کنیم، از مغزمان شروع کنیم و هر روز دنبال این باشیم که روز دوم مان از روز اول مان بهتر باشد و امیدوارم که این مجاهده نفسانی، برای همه ما حاصل بشود و دنبال آن مجاهده برای ساختن یک کشور.» (صحیفه امام، ج 15, ص491)

در تبیین این دیدگاه تربیتی که مبدا اصلاح و تربیت را خود انسان می داند، می بایست جهان بینی وحدت گرای عرفان اسلامی که مبنا و درونمایه بیانات امام به شمار می آید، مورد تامل قرار گیرد. در این بینش که تلقی دایره وار از عالم هستی دارد، دایره وجود به انسان کامل خاتمه می یابد و انسان در این سلوک متداوم و ممتد از ظاهر به باطن خود سفر می کند و با کسب این خودشناسی، به شناخت پروردگار خویش نایل می آید. در اینجا فرموده حضرت علی(ع) نمود بارزی می یابد که: «من عرف نفسه فقد عرف ربه.» (بحارالانوار، ج 2، ص 32 و نیز: نهج البلاغه، خطبه 1)

انسان در عرف عرفان، نسخه  عالم کبیر محسوب می گردد و در مقام کاملیت و بالفعل ترین حالتش، به مقام خلیفگی خداوند بر عالم ملک نائل می آید. به عبارتی، آنچه در بطن عالم از اسرار و رموزات هست و در درون او نیز موجود است؛ قابل دستیابی خواهد بود. لذا انسان که چکیده و زبده همه اسرار و حقایق عالم است، می بایست خود را تحت اصلاح و تربیت قرار دهد و گام به گام، اهداف این تربیت را در خود محقق سازد.

در مقابل این دیدگاه، نوع نگاه مادی محور و تربیت متضاد آن، می خواهد انسان را از یک نقطه به نقطه بعد منتقل سازد و روند این سیر خطی به همین نحو ادامه می یابد. در این حرکت نقطه به نقطه، مقاصد و اهداف همیشه در دسترس قرار دارند و افق ها و آمال بسیار نزدیک است. تفکر مادی، نظیر کسب ثروت و مکنت، باعث گردیده تا جهان از نگاه یک فرد مادی گرا که قائل به تربیت و کمال معنوی در وجود خود نیست، پر زرق و برق جلوه نماید، اما با نقد آرمان گرایانه متکی بر مذهب، درمی یابیم که نایافته ها و نادانسته های ما از عالم آن مقدار ناچیز و جزئی است که پر کاهی از سیمرغ عالم را نیز در دست نداریم. از این رو، با دید بصیرت شاهد سبقت گرفتن بیماری ها بر درمان ها، اتفاقات بر پیش بینی ها و خطر بر ایمنی هستیم که اینها همه هشدار و تنبهی است برای انسان تا به او گوشزد نماید که تبصره های خداوندی همواره مافوق قوانین بشری است. اما در نگاه مذهبی، با محوریت معارف که امام بشارت دهنده آن در عصر جدید بوده اند، انسان با تربیت الهی در وجود خود به طی مراتب کمال پرداخته، مرحله به مرحله پوست می اندازد و لایه به لایه از حجاب های ظلمانی و نورانی درون خود گذشته، فطرت محجوب را به اصل خویش نزدیک  تر می سازد تا سرانجام بتواند به لب لباب حقیقت و سرّ ضمیر خویش آگاهی یابد. اینجاست که خودشناسی، خداشناسی است.

مولانا در حکایت چینیان و رومیان در مثنوی، تفاوت دیدگاه ها و عملکردهای مادی و معنوی را به زیبایی به تصویر می کشد. چینیان و رومیان در این داستان، به منظور اثبات تبحر و توانایی خویش به سلطان، امتحانی ترتیب دادند و در اتاق هایی جداگانه و رو به هم، در فن و هنر تصویرگری مقابله نمودند. رو به رویی این اتاق ها، خود نکته ای است ظریف از لطایف معنایی این تمثیل که در نهایت امر و نتیجه داستان، این تقابل و رو به رویی ضروری می نماید.

چینیان به صد رنگ از خزانه سلطانی، با مهارت و استادی، طرح  ها و نقش هایی شگفت انگیز کشیدند، اما رومیان، فارغ از نقش و رنگ، خانه را صیقل می زدند که کار به اتمام رسید و پرده ها برانداختند، تصویر نقش های چینیان که عقل و دل می ربود، در آئینة صافی کردار رومیان بسی زیباتر از اصل نمود. مولوی رومیان را رندان صافی ضمیری می داند که خانه از آز و حرص و بخل و کینه پالوده اند. کتاب ایشان، کتاب دل است و فن ایشان، هنر صفا و صیقل. می توان، اتاق های رو به هم را نماد دو سرای دنیا و آخرت دانست که اهل چین دنیا، تلون و فریبایی آن را طالبند و در مقابل، اهل روم آخرت، در سرای جلایافته  خویش، بی کثرت نقوش افسون نمای صدرنگ، بسی زیباتر از نقش  های تصویرگران ظاهر را درمی یابند و حقیقتی نشأت گرفته از یقین خالص و پاک را به نظاره می نشینند. مولانا در وصف رومیان اهل صیقل چنین می گوید:

اهل صیقل رسته اند از بو و رنگ          هر دمی بینند خوبی بی درنگ

نــقـش دفتـر علـم را بگذاشتــند          رایـت علم الیقـــین افـراشتند

رفــت فـکـر و روشـنایی یافـتنـد         بحر و بر را آشنایی یافتند (مثنوی، دفتر اول، ابیات 3507-3509)

به بیان دیگر، در منظر صاحبدلان اهل صیقل، دل چون خانه ای  است که باید از اغیار تهی نمود تا حقیقت جمال را متجلی سازد و آن کس را که به صد رنگ، نقش ها بر دل می کشد، مجلایی برای بازتاب این حقیقت بی رنگ و  بو در دل نیست. چنانکه در لسان خواجه شیراز نیز همین مضمون تکرار گشته است:

خــلـوت گــزیـده را بـه تـمـاشــا چـه حـاجـت است                     

چون کوی دوست هست به صـحرا چه حاجت اسـت (دیوان حافظ، غزل 33)

در این حکایت، آنچه مقصود  شاعر را حاصل می سازد و برتری تصویرگران رومی را نتیجه می دهد، رو به رویی اتاق هاست که پیشتر بدان اشاره رفت. اگر چنین نبود، در پایان عمل، از جلاکاری رومیان حاصلی، به بار نمی آمد و بواقع، آنچه در لوح مرمرین و مصفای رومیان به ثمر نشست، انعکاسی از تصاویر چینیان نقاش بوده است.

در این حکایت، آن طور که می خوانیم، چینیان سمبل دارندگان دانش دفتری به شمار می آیند و رومیان قدمی فراتر نهاده و علم الیقین را در لوح دل محفوظ دارند. روشنایی وجود صاحبان علم الیقین از آشنایی با حقیقت است و نه چراغ کم سوی علوم رنگین دفتری. بنابراین، صیقلیان مضمحل در خورشید فروزان معرفت و یقین را با شب تابی غوطه ور در تیرگی چه قیاس!

نهایت کار هر دو گروه، زیبانمایی بواسطه دانش است. چینیان را که نماد طایفه ای در بند نقش ظاهر دانستیم، با بهره گیری از علوم دنیوی به زینت بخشی سرای دنیای خود مـشغولـند و رومـیان که نماد اهل آخرتند، با علم الیقین، به جلابخشی سرای دیگر همت گمارده  اند. هر دو گروه، اهل زیبانمایی اند، اما نکته اینکه زیبایی در کدام خانه و چه نوع زینتی؟ دنیاداران به صد رنگ دنیوی، بر دیوار سرای خود نقش ها می کشند، اما اخرویان فارغ از اسباب، با زینت اخلاص، سرای دل از زنگار آز و حرص و بخل و کینه صافی می دارند. انسان با گرایش به زیبایی ها پای به هستی می نهد و آنگاه اختیار و تصمیم با اوست که در جرگة چینیان نقش زند، یا با رومیان صیقل.

 نهایت سلوک و تربیت در منظر امام (س)

همچنانکه اشاره شد، مقصد هر تربیت و سلوک مذهبی و خصوصـا از نگـاه تربیتـی امـام(س)، مطلوب حقیقی یعنی خداوند است و طلب و سیر هر انسان بلکه موجودی، در حقیقت طلب اوست، گرچه فطرت از رؤیت مطلوب حقیقی محجوب واقع شده باشد.

«غایت آمال و نهایت حرکات و منتهای اشتیاقات و مرجع موجودات و معشوق کائنات و محبوب عشاق و مطلوب مجذوبین، ذات مقدس است؛ گرچه خود آنها محجوبند از این مطلوب و خود را عابد و عاشق و طالب و مجذوب امور دیگری دانند. و این حجاب بزرگ فطرت است که باید سالک الی الله به قدم معرفت آن را خرق کند... . همه ما سلسله موجودات و ذرات کائنات، از ادنی مرتبه سفل ماده تا اعلی مرتبه غیب اعیان ثابته، حق طلب و حق جو هستیم و هر کس در هر مطلوبی طلب تو کند و با هر محبوبی عشق تو ورزد: فِطْرَتَ الله الَّتی فَطَرَ النّاسَ عَلَیْها؛ یُسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّمواتِ وَ الْأرْض.» (سر الصلوة، ص91) 

نکته معنوی اینجاست که امام برای تمام موجودات غیر از انسان و بنا بر آیه شریفه، برای تمام ممکنات، جوهر مفطوره ای متصور است که از حق نشئت می گیرد و در نگاه عرفانی ایشان، اینگونه به نظر می رسد که حتی تسبیح موجودات از تعبیراتی نظیر تکوین و تسبیح تکوینی بسی بالاتر است.

توحیدگـوی او نـه بنـی آدمنـد و بس هر بلبلی که زمـزمه بر شـاخسار کرد (کلیات سعدی، قصاید، شماره12)

امام خمینی، گام های سلوک را از معنای تکوین نیز فراتر نهاده و معتقدند هر موجودی دارنده نطق است و داننده حمد و تسبیح خداوندی «غایت آمال و نهایت حرکات و منتهای اشتیاقات و مرجع موجودات و معشوق کائنات و محبوب عشاق و مطلوب مجذوبین، ذات مقدس است؛ گرچه خود آنها محجوبند از این مطلوب و خود را عابد و عاشق و طالب و مجذوب امور دیگری دانند.» (سرالصلوه،ص91)، ... «اما کیفیت تسبیح هر موجودی و اذکار خاصه ای که به هر یک اختصاص دارد، و اینکه صاحب ذکر جامع، انسان است و سایر موجودات به مناسبت نشئه خود، ذکری دارند. اجمال آن میزان علمی و عرفانی دارد که مربوط به علم اسماء است.» (شرح چهل حدیث، صص  655 و 656)

نظام تکوین در نگاه عارف معتقد،  نظامی است فراتر از عناصر مادی که ظاهراً استدراکی از وجود خویش ندارند. در این دیدگاه، عبادت نیز جزئی از وجود و تکوین است، همچنان که وحی به عنوان ارجمندترین ارتباط دنیای محسوسات با عوالم قدس و ماوراء بر سایر موجودات نیز در حد و مرتبه خودشان نازل می گردد، به همین نحو،  عبادت نیز در قالب تکوین و تشریع، در هستی قابل تعمیم است. قرآن کریم، در آیات کریمه متعددی از جمله: «الم تر ان الله یسبح له من فی السموات و الارض والطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه» (نور /  41) مهر تایید بر این بینش معنوی زده است و عبادت و تسبیح و تحمید را به همه هستی تسرّی می بخشد.

نطق آب و نطــق خـاک و نطـق گل      هست محسوس حواس اهل دل (مثنوی، دفتر اول، بیت3292)

بدین اعتبار، در ارض و سماء هیچ آفریده ای نیست که تحت آزمون ها و تکالیف الهی نباشد. مخلوقات عالم امکان، بالاتفاق اوامر الهی را دریافته و چون بلبلان بر شاخسار فلک نغمه وحدانی سرداده اند.

دوش مرغی  به صبح می نالید          عقل و صبرم ببرد طاقت و هوش

یـکـی از دوسـتان مخلـص را          مگـر آواز مـن رســید به گـوش

گفت بـاور نداشـتم که تـو را          بانگ مرغی چنین کند مـدهوش

گفتم این شرط آدمیت نیست          مرغ تسبیح گوی و من خـامـوش (گلستان سعدی، حکایت 26)

برخی از آرای امام خمینی در باب تربیت انسان

ارزشمندترین نوع تربیت انسانی، تربیت با محور اخلاقیات و پرورش فطرت انسانی بر اساس آموزه های معرفت شناختی است. امام که به ذاتی بودن امر تربیت و شکوفایی فطرت از طریق تربیت معتقد است، تعالیم انبیای عظام را در جهت فعلیت یافتن بالقوه های درونی و معنوی انسان و راهی منطبق با فطرت کمال جوی بشر می داند.

رسالت انبیای الهی و در ادامه تعالیم ایشان ولایت اولیای حق، همه در راستای تربیت و تعدیل قوای انسانی است. مبحث تربیت انسان در آثار و اندیشـه های امـام به دو فـصل تخلـق به اخـلاق حسنه و معرفت به معارف باطنی خلاصه می گردد و امر تسلیم، عامل وصول به مقامات معنوی و سیر و سلوک به مقاصد الهی شمرده شده و ارادت و تبعیت از مقام جمع الجمعی نبی اکرم(ص) که هدایتگر بشر در طریق مستقیم انسانیت است امری واجب دانسته شده است.

در این بخش، چکیده ای از آرای امام را در باب تربیت اخلاق محور در سه قسم، با شرح شکوفایی فطرت انسانی از طریق تربیت بواسطه تسلیم، فطری بودن تعالیم انبیا و لزوم بهره مندی از معارف اساتید الهی در ادامه تعالیم پیامبران بالاختصار بررسی خواهیم نمود.

 الف: شکوفایی فطرت انسانی از طریق تربیت، بواسطه تسلیم

فطرت توحیدی انسان در مراتب سه گانه تحقق یافته و او سرگشته این عوالم ثلاثه است. (ر.ک: تقریرات فلسفه، ج3، ص 586)  در منظر امام، آنکه این منزلت را درنیابد و نهال فطرت الهی در وجود او به ثمر ننشیند، در این ودیعه الهی خیانت و در حق نفس خویش ستم روا داشته است.

امام، نیل به مراتب والای انسانیت را تنها با تزکیه و چراغ راه نمودن نور فطرت الهی تا رهیدن از حجاب های انانیت میسر می دانند و معتقدند چنین انسانی به مقام آئینگی و اعتدال دست یافته و  نور حق در او جلوه  می نماید.

ایشان، فطرت انسانی را بواسطه تربیت، مستعد شکوفایی دانسته و تصریح می دارند:

« انسان از اول اینطور نیست که فاسد به دنیا آمده باشد. از اول با فطرت خوب به دنیا آمده؛ با فطرت الهی به دنیا آمده«کل مولود یولد علی الفطره» که همان فطرت انسانیت، فطرت صراط مستقیم، فطرت اسلام، فطرت توحید است. این تربیت هاست که یا همین فطرت را شکوفا می کنند و یا جلوی شکوفایی فطرت را می گیرند.» (صحیفه امام، ج14، ص33)

ارادت به مربیان الهی است که از اصول حرکت در صراط مستقیم هدایت ایشان تا رسیدن به مقام استکمال بشری است. امام، فطرت رسته از قید حجب انانیت را همچون آئینه ای می داند که حقایق عالم غیب را بی کم و کاست منعکس می نماید.

«چون فطرت به حالت اصلیه خود باشد و محتجب به احتجابات طبیعت نشده باشد، خودسری و خودرأیی در امور نکند و صبغه نفسانیه به خرج ندهد و بواسطه سلامت فطرت تسلیم حق شود، و مثل قلبش مثل آینه ای  گردد که جانب نورانی آن به طرف حق باشد که آنچه از عالم غیب وارد بر آن شود، بی کم و کاست و بی تصرف، در آن نقش بندد و تسلیم وارادت غیبیه چنان شود که خود را به کلی از دست دهد... .» (شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص405)

ایشان، تربیت یافتن بر اساس فطرت را عامل وحدت بخش و تکذیب و خودرأیی را مایه محجوب ماندن از جمیع معارف حقه دانسته و راه رهایی از جحود و انکار جاهلانه را تصدیق امدادگران الهی برمی شمارند و بر لزوم تسلیم به حقانیت هادیان طریق تاکید دارند. امام، تسلیم را یکی از صفات نیکوی مومنین و از ارکان مسلّمه دستیابی به مقصد می دانند و در این راستا، وجود مقدس راهنمایان معنوی را هادیان طریق مستقیم بر می شمارند.(ر.ک: همان، صص 402- 403)

تسلیم در نظرگاه عرفانی امام، از فطریات مخموره و از جنود عقل و رحمان است و در مقابل آن شک است که از جنود جهل و برخلاف فطرت بوده و عامل محجوبیت فطرت به حجب طبیعت و انانیت است که بر خلاف مسیر فطرت الهی است. (ر.ک: همان، صص 405- 406)

 ب: فطری بودن تعالیم انبیا

همانطور که گذشت، فطرت، مبنای آفرینش بشر بوده و تسلیم به تعالیم وحی، راهگشای بشر در مسیر ارتقای معنوی و کسب کمالات روحانی است، چرا که سرچشمه های وحی و رسالت انبیای الهی، با طینت بشری یکسان بوده و بعثت انبیا فطرت محور است.

امام، بعثت انبیا را عامل کمال و بالندگی انسان و تربیت را آگاهی بخش او نسبت به رموزات وحی دانسته و مکتب تربیت و تعالیم ایشان را به جهت انطباق کامل با آفرینش و فطرت انسانی، برترین و والاترین تربیت ها می دانند و تصریح دارند:

« همانطوری که تربیت های مناسب با طبیعت هست، تربیت های مناسب با مراتب دیگرش هم هست که بعضی اش را بشر می تواند مطلع بشود و بعضی اش را و بیشترش را بشر نمی تواند مطلع بشود. اطلاع را خدای تبارک و تعالی دارد و بعث انبیا برای این است که این بشر این چیزهایی را که اطلاع ندارد، آن مراتب از انسانیت را که خود بشر مطلع نیست و کیفیت تربیت را [مطلع شود] تا اطلاع بر خودِ درد و دوا نباشد، نمی شود معالجه کرد؛ انبیا آمدند تا این انسان را به آن مراتبی که کسان دیگر، علمای طبیعت ، نمی توانند این مراتب را اطلاع پیدا کنند و تربیت کنند انسان را، آن مراتب را تربیت بدهد و نمو و ارتقا بدهد.»(صحیفه امام، ج4، صص 175- 176)

و در جای دیگر، ارسال انبیا را رحمتی از جانب حق برای خرق حجب ظلمانی نفس و به فعلیت رساندن مراتب انسانی دانسته و می فرمایند:

«چون این احتجابات و ظلمات و کدورات بر نفس غالب و چیره است، و کم اتفاق  افتد که کسی به خودی خود بتواند از این حجب بیرون آید و با فطرت اصلیه سیر به عالم اصلی خود بنماید و به کمال مطلق و نور و جمال و جلال مطلق برسد، حق تبارک و تعالی به عنایت ازلی و رحمت واسعه، انبیای عظام - علیهم السلام- را برای تربیت بشر فرستاد و کتب آسمانی را فرو فرستاد تا آنها از خارج، کمک به فطرت داخلیه کنند و نفس را از این غلاف غلیظ نجات دهند.» (شرح حدیث جنود عقل و جهل، صص 79-78)

ایشان، وجود مبارک حضرت ختمی مرتبت، پیغمبر اکرم(ص) را جامع ترین و کامل ترین موجود در میان موجودات عالم و سرّ معنای خاتمیت نبوت را در این نکته ذکر می فرماید که دیگر ممکن نیست کسی کامل تر از این باشد؛ چرا که همه چیز در آن وجود گرامی، در غایت کمال و نور عظمت حق در وجود او در نهایت تجلی است. بنابراین، اطاعت و تبعیت از طریق مستقیم هدایت احمدی، در کلام امام، بهترین راه وصول به عالم معناست. (ر.ک: همان، ص403)

 نتیجه بحث

1. در تفکر دینی، تربیتی که به دنبال آن آموزه های دینی هستند، بیشتر پرورشی است تا آموزشی. فطرت الهی بشر، صرفا می بایست پند و تذکری شامل حالش گردد تا مسیر رشد را از غَی بازشناسد. چنانکه حقیقت تنزیل قرآن را ذکر و یادآوری برای جهانیان عنوان می دارد و بدیهی است که مقصود این پرورش نیز دستیابی به حقیقت و ارتباط با عوالم معنوی و فراتر از آن، یگانگی با خداوند است.

2. تعلیم و تربیت در اسلام، تنظیم ارتباط انسان با چهار منبع خود، خدا، جامعه و جهان را مورد توجه قرار می دهد و تعلیم و تربیت را در صحت آنها می جوید.

3. در نگاه اخلاق مدارانه آمیخته با حکمت امام، قوای چهارگانه نفس که عبارتند از قوای نظریه، عملیه، شهویه و غضبیه، همگی به «تعدیل» نیازمند می باشند و هر یک از این قوا در مرز تعادل خویش نگاهدارنده انسان بر مرکب اخلاق و ملکات نیک نفسانی است؛ چنانکه این قوا در حالت اعتدال و تهذیب، پدید آرنده فضایلی چون حکمت، شجاعت، عدالت و عفت می باشند و بنای وجود انسان با اعتدال قوای ظاهر و باطن و استحکام این چهار ستون، پایدار بوده و از خسارت معنوی به دور خواهد ماند.

4. در نظرگاه اخلاقی امام، نفس انسانی همانند جسم، در مرتبه صحت و سقم خود، سلامتی و در مرتبه اعوجاج و کژی، بیماری را نتیجه می دهد که امراض نفسانی و دوری و انحراف از جاده انسانی، اهمیتی صدها بار بیشتر از امراض جسمانی دارد.

5. در نظرگاه معرفت شناختی امام، انسان آمیخته ای از دو بعد ملکی و ملکوتی است؛ «صلصال کالفخار»ی است که نفخه روح خداوندی در او دمیده و به شرافت خلافت پروردگار نائلش گردانیده است. از این رو، می بایست در صدد ارتقای جنبه درونی و حقیقت روحانی خود برآید و با مدد از تعالیم وحیانی انبیا که واسطه های عالم غیب اند و به منظور ارتقای باطنی بشر بعثت یافته اند، وجه روحانی خویش را با تلنگری از خواب نسیان بیدار نموده و به سوی کمال و تعالی متوجه سازد.

6. انسان در عرف عرفان، نسخه  عالم کبیر محسوب می گردد و در مقام کاملیت و بالفعل ترین حالتش، به مقام خلیفگی خداوند بر عالم ملک نائل می آید. به عبارتی، آنچه در بطن عالم از اسرار و رموزات هست و در درون او نیز موجود است؛ قابل دستیابی خواهد بود. لذا انسان که چکیده و زبده همه اسرار و حقایق عالم است، می بایست خود را تحت اصلاح و تربیت قرار دهد و گام به گام، اهداف این تربیت را در خود محقق سازد.

7. مسئله تعلیم و تربیت، عموم جنبه های وجودی انسان اعم از اعمال و رفتار و حتی افکار او را در بر می گیرد؛ لذا درهم تنیدگی و اثرگذاری تربیت در ابعاد مختلف وجود انسانی و همچنین تاثیر و تاثر آن بر نهادهای جمعی و جمعیت های انسانی نظیر خانواده و اجتماع، آن را یکی از دغدغه همیشگی شکل دهندگان و ترسیم کنندگان نظام های فرهنگی و تربیتی و نیز مورد تحقیق و کنکاش بسیاری از دانشمندان قرار می دهد.

8. ارزشمندترین نوع تربیت انسانی، تربیت با محور اخلاقیات و پرورش فطرت انسانی بر اساس آموزه های معرفت شناختی است. امام(س) که به ذاتی بودن امر تربیت و شکوفایی فطرت از طریق تربیت معتقد است، تعالیم انبیای عظام را در جهت فعلیت یافتن بالقوه های درونی و معنوی انسان و راهی منطبق با فطرت کمال جوی بشر می داند.

9. امام، نیل به مراتب والای انسانیت را تنها با تزکیه و چراغ راه نمودن نور فطرت الهی تا رهیدن از حجاب های انانیت میسر می دانند و معتقدند چنین انسانی به مقام آئینگی و اعتدال دست یافته و  نور حق در او جلوه  می نماید.

10. امام، بعثت انبیا را عامل کمال و بالندگی انسان و تربیت را آگاهی بخش او نسبت به رموزات وحی دانسته و مکتب تربیت و تعالیم ایشان را به جهت انطباق کامل با آفرینش و فطرت انسانی، برترین و والاترین تربیت ها می دانند.

 منابع:

 قرآن کریم

اردبیلی، سید عبدالغنی، تقریرات فلسفه امام خمینی، جلد سوم، چاپ اول، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، بهار1381، تهران.

امام خمینی، آداب الصلوه، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1370 ه‍.ش.

امام خمینی، سر الصلوة معراج السالکین و صلوة العارفین، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چ اول، 1369 ه‍.ش.

امام خمینی، شرح چهل حدیث، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران، 1371 ه‍.ش.

امام خمینی، شرح حدیث جنود عقل و جهل، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام، چ 3، 1378 ه‍.ش.

امام خمینی، صحیفه امام،(مجموعه آثار امام خمینی)، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی،1389

التوحید،  شیخ صدوق، تصحیح وتعلیق : السید هاشم الحسینی الطهرانی -منشورات جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة فی قم المقدسة.

سعدی، کلیات اشعار، تصحیح فروغی، محمد علی، انتشارات به نشر، چ2، 1388.

شولتس، دوان، روانشناسی کمال، ترجمه گیتی خوشدل، چاپ هشتم، نشر پیکان، 1379، تهران.

فصلنامه حضور, پاییز 1383, شماره 50، مقاله آرا و اندیشه های تربیتی امام خمینی (س).

مجلسی، محمدتقی، بحارالانوار، ج61 ، نرم افزار جامع الاحادیث.

مولوی، مثنوی، تصحیح نیکلسون، 1356، انتشارات امیرکبیر.

 

منبع: حضور، ش 95، ص121.

. انتهای پیام /*