اخلاق کارگزاران در نظام اقتصادی و اجتماعی اسلام براساس اندیشه های امام خمینی(س)

  مریم معینی

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه:

در ضرورت پژوهش و بررسی عمیق و همه جانبۀ ابعاد فکری و شخصیتی امام خمینی(س)، یک نکته بس؛ این است که این عصر، «عصر امام خمینی(س)» نام گرفته است، عصری که بنیانش، بهجت و تحول و آرمانخواهی است، و تشنگان حق، در کشمکش با ترفندهای آشکار و پنهان مستکبران به انتظار در آغوش کشیدن اسلام ناب محمدی(ص)، قهرمانانه تلاش و مبارزه می کنند، و در آرزوی تحقق عملی اسلام در تمامی ابعاد و زوایای زندگانی بشرند. عصری که انسانیّت از ره آوردهای شوم و ویرانگر سرمایه داری، بخصوص در بُعد اخلاقی و معنوی، زیانهای جبران ناپذیری را دیده است و در جستجوی برنامه ها و معیارهای صحیح اقتصادی و اجتماعی است تا بتواند دوباره در طریق فطرت قرار گیرد.

اکنون در برابر این خواسته ، باید معیارهای اخلاقی، اقتصادی، اجتماعی و غیره اسلام، که در قرآن و احادیث ارائه شده، نیک شناخته گردد؛ و با تکیه بر آن اصول، دیدگاههای معمار بزرگ انقلاب اسلامی در این عصر، با تفسیر و تبیینی زنده و درست، عرضه شود تا شناختی خالص و به دور از تحریف، به همگان بدهد. در پرتو این هدف، جهت تبیین اندیشه های اقتصادی امام خمینی(س) از دیدگاه اخلاقی، و اثرات مثبت و منفی تعلقات روحی در عملکرد و جهتگیریهای اقتصادی مسئولان و کارگزاران جامعۀ اسلامی، نخستین موضوعاتی که قابل طرح و بررسی است این است، که آیا نظام اسلامی یک نظام صرفاً معنوی و اخلاقی است یا یک نظام اقتصادی، اجتماعی یا غیره است، یا جامع مابین همۀ جهات؟ و این که در اسلام اقتصاد و اخلاق چه تعریفی دارند و اصولاً چه نسبتی میان آن دو وجود دارد؟ جامعیت اسلام در برآورده نمودن کلیۀ احتیاجات بشری در جهات گوناگون، از جمله احتیاجات مادی و اقتصادی، امری بدیهی است. «اسلام علاوه بر این که بشر را در روحیات غنی می کند، در مادیات غنی می کند... اسلام همان طوری که به معنویات نظر دارد و همان طوری که به روحیات نظر دارد و تربیت دینی می کند و تربیت نفسانی می کند و تهذیب نفس می کند، همان طور به مادیات نظر دارد، و مردم را تربیت می کند در عالم که چطور از مادیات استفاده کنند و چه نظر داشته باشند در مادیات».[1]

 

اقتصاد

اقتصاد در لغت به معنای اعتدال و میانه روی است؛ و موضوع کلی آن را اموال تشکیل ی دهد. قرآن «اموال» را مایۀ قوام زندگانی می داند؛ آنجا که می فرماید: «ولا تؤتوا السّفهاء اموالکم الّتی جعل الله لکم قیاماً».[2] بنابراین احتیاجات اقتصادی انسان از جمله احتیاجات اوّلیه و ضروری است که بدون تأمین آن، بشر قادر به ادامۀ حیات نیست. به دلیل مشترک بودن این نیازها بین تمامی انسانها، آنان مجبور به برقراری ارتباط با یکدیگرند، و در این راستا، مفاهیم و اصطلاحات اعتباری و قانونی پیرامون تولید، توزیع، عرضه و تقاضا و از این قبیل در جهت برقراری روابط اقتصادی وضع شده است، و تعاریف متفاوتی در باب اقتصاد و سیر تحولات و دگرگونیهای مکاتب اقتصادی طرح گردیده که موضوعات علم اقتصاد را تشکیل می دهند. هدف از تحریر این مقاله، نقد و بررسی تعاریف و سیر اندیشه های اقتصادی نیست ،بلکه قصد، دستیابی به نحوۀ ارتباط اخلاق با اقتصاد و تأثیرات متقابل این دو بر یکدیگر است.

 

اخلاق و نسبت آن با اقتصاد

اخلاق یعنی خلق و خوی و خصلت روحی انسانی؛[3] که این حالت درونی و شخصی را می توان از کردار و رفتار فرد کشف نمود. تحولاتی که در نفس انسان ایجاد می شود در سلوک او اثر گذاشته و به صورت فضایل یا رذایل اخلاقی نمودپیدا می کند. یک فضیلت یا رذیلت اخلاقی، مادامی که در درون شخص است اخلاق فردی محسوب می شود، ولی به محض بروز آن در جامعه، تبدیل به اخلاق اجتماعی می شود. بنابراین، ظهور انسان در عرصه های گوناگون زندگی اقتصادی و اجتماعی، ملازم با ظهور حالات و سجیّه های روحی و اخلاقی اوست.

در جوامع مختلف به فراخور بینش و تفکر حاکم بر آنجا، از اخلاق و آنچه بایدها و نبایدها را تعیین می کند، تعاریف متفاوتی شده است. اما در نظام اسلامی، اخلاق  موردنظر، اخلاقی است که مذهب و اعتقادات مذهبی پشتوانۀ آن باشد. از آنجا که، یکی از مهمترین فواید اخلاق مذهبی، تعدیل خواسته ها و نیازهای بشری است؛ و اقتصاد نیز، طریق اعتدال و رعایت حد وسط را توصیه می کند، به ارتباط نزدیک و تنگاتنگ اخلاق و اقتصاد پی برده می شود، و نتیجۀ رابطۀ متقابل این دو چنان است که، «اسلام، مادیات را همچو تعدیل می کند که به الهیات منجر می شود. اسلام در مادیات به نظر الهیات نظر می کند و در الهیات به نظر مادیات نظر می کند».[4]

نظام اسلامی پس از شکل گیری، با اجرای سیاستهای عادلانۀ اقتصادی می تواند الگوی ملتهای جهان قرار گیرد، این امر، فقط از طریق داشتن یک اقتصاد سالم، اقتصادی که قائم به ذات و بی نیاز از دیگر جوامع باشد، میسر است. بنابراین از نظر اسلام، «هدفهای اسلامی بدون داشتن یک اقتصاد سالم، تأمین نخواهد شد».[5] برای رسیدن به نظام عادلانۀ اقتصادی، جامعه نیازمند کارگزاران شایسته و امینی است که بتوانند وظیفۀ مهم رسیدگی به وضع محرومین و صیانت از اموال و دارایی مسلمین را عهده دار شوند.

 

نقش و اهمیّت کارگزار در جامعۀ اسلامی

در کلیه نظامهای مردمی، جامعه، نمایندگان یا کارگزارانی را جهت ادارۀ امور جامعه، برمی گزیند که، آنان در واقع مظهر ارادۀ مردم می باشند. آنچه که نظام اسلامی را از سایر نظامها جدا می سازد، نحوۀ انتخاب کارگزاران براساس اصول و معیارهای اخلاقی است که اسلام برای آنان ترسیم نموده است. کارگزاران جامعۀ اسلامی از آن رو که مسئولیت پیاده نمودن اهداف مقدس و متعالی اسلام در متن جامعه و مناسبات بین افراد را بردوش دارند، و همچنین از جهت حُسن سلوک و رفتار با مردم، معرّف نظام اسلامی به شمار می روند، براین اساس، نقش و وظیفۀ مهم و عظیمی را در قبال اجتماع و تقویت روحیۀ ملت برعهده دارند. تأثیر عملکرد و نفوذ روحی و اخلاقی زمامداران بر مردم و جامعه به قدری است که جملۀ معروف «النّاس باُمرائهم اشبه منهم بآبائهم» را در آن مورد مثال می زنند. این که مردم به زمامداران خود بیشتر شبیه هستند تا به پدران خود. تأثیر این عامل آن اندازه قوی است که می تواند سبب دگرگونی در دیدگاهها، ارزشها، برداشتها، و سرانجام در رفتار، یا ترکیبی از تمامی این متغیرها را در ملت ایجاد کند. بنابراین، نظام اسلامی نیازمند کارگزاران عالم و آگاه، و متعهد و متخلق به اخلاق اسلامی است، و ضعیف و کمرنگ بودن بُعد روحی و اخلاقی، از جمله مشکلات کارگزاران در پیاده کردن قوانین در جامعه است. قوانین اجتماعی جدای از اخلاق، مظهر حاکمیت ملّی است و تخلف از آن نیز، مستوجب عقوبتهای خاصی است که در آن پیش بینی و تعیین شده است. اما این قوانین هر اندازه که متقن و کامل وضع شده باشند، به ضمانت اجرایی محکمی نیاز دارند. در نظام اسلامی، ضمانت اجرایی قانون و پایبندی به آن در عمل، ایمان به خدا، اعتقاد به قیامت، و مقید بودن به اخلاق و صفات حسنه است، که میزان توجه و تقویت این شاخصهای مهم در کارگزار، موجب می شود که احترام بیشتری به قوانین الهی گذاشته و از اختیارات خود در جهت رسیدگی به مردم و اجتماع، استفاده نماید. بنابراین، حضور اخلاق در نظام اسلامی، علاوه بر این که خواسته های اقتصادی و مادی انسان را تعدیل نموده و بُعد معنوی و روحی انسان را تقویت کرده و پرورش می دهد؛ مهمترین ضامن اجرای قوانین الهی و اجتماعی نیز می باشد.

 

ویژگیهای اخلاقی کارگزاران از دیدگاه امام خمینی(س):

- امانت دانستن مسئولیت - در نظام اسلامی افراد به محض قبول مسئولیت، همان گونه که یک حقی بر مردم می یابند (حق رهبری)، یک وظیفه ای را هم در قبال مردم و جامعه عهده دار می شوند که این وظیفه را؛ هم قوانین الهی و هم قوانین اجتماعی تعیین می کند. در اسلام از مسئولیت به عنوان «امانت الهی» نام برده شده است. در این باره قرآن می فرماید: «انّ الله یأمرکم ان تؤدوا الأمانات الی اهلها»،[6] و حاکم را امانتدار مردم می داند، «و بدیهی است که امانت الهی را نمی توان به دست هر کسی داد. آن آدمی که می خواهد چنین منصب مهمی را به عهده بگیرد و ولی امر مسلمین و نایب امیرالمؤمنین باشد و در اعراض، اموال و نفوس مردم، مغانم، حدود و امثال آن دخالت کند باید منزه بوده، دنیا طلب نباشد. آن کسی که برای دنیا دست و پا می کند - هرچند در امر مباح باشد - امین الله نیست و نمی توان به او اطمینان کرد».[7] بنابراین، یکی از ویژگیهای اخلاقی کارگزاران در جامعۀ اسلامی «امانتداری» است. در این باره حضرت علی(ع) خطاب به کارگزار خود در آذربایجان می نویسد: «مبادا بپنداری حکومتی که به تو داده شده، لقمه ای جلویت انداخته شده و رشوه ای به تو داده شده، و شکاری در اختیارت قرار داده شده است، بلکه امانتی به تو سپرده شده و از جانب مافوقت (امیرالمؤمنین)، رعایت و نگهبانی آن از تو خواسته شده، تو را نرسد که به استبداد و دلخواه در میان مردم رفتار کنی».[8] حفظ این امانت الهی از گزند خیانت و آسیب تجاوز، از دستورات لازم الاجرای الهی است.

 

 - توجه به اصل خدمت در جامعه

در نظام حکومتی اسلام، کسانی که در رأس جامعه قرار می گیرند با مردم تفاوتی ندارند؛ و این مسأله، بیانگر بینش اسلام در امر حکومتداری است، و آن را از سایر مکاتب منفک می سازد. اسلام، حکومت در جامعه را، حکومت دیکتاتوری نمی داند، و رابطۀ میان مسئولین و مردم را، رابطۀ حاکم و محکوم نمی خواند، بلکه «اسلام حکومتها را موظف به خدمت کرده است... حکومتها در خدمت مردم باید باشند. اگر یک چنین برنامه ای تحقق پیدا بکند، محیط رعب از بین می رود، محیط دوستی پیش می آید، مبدل به محیط برادری می شود. یک چنین محیطی که محیط برادری باشد، ملت پشتیبان دولت است».[9]اسلام محیط جامعه را محیط خدمت دانسته است و به مجریان و کارگزاران توصیه می کند، موافق امیال صحیح ملت، عمل بکنند و خویش را همیشه خادم مردم بدانند نه سرور و آقای مردم.

 

 - زهد و ساده زیستی

زهد حالتی است روحی و زاهد از آن نظر که دلبستگیهایی معنوی و اخروی دارد، به مظاهر مادی زندگی بی اعتناست. این بی اعتنایی و بیتوجهی، تنها در فکر و اندیشه و احساس و تعلق قلبی نیست و در مرحلۀ ضمیر پایان نمی یابد. زاهد در زندگی عملی خویش، سادگی و قناعت را پیشه می سازد و از تنعم و تجمل و لذت گرایی پرهیز می نماید.[10] این خصلت، از ویژگیهای مهم اخلاقی کارگزاران جامعه اسلامی است. چنان که سیرۀ پیامبر اکرم(ص)، ائمه(ع) و بزرگان و رهبران اسلام نیز چنین بوده است. «رسول اکرم(ص) نوشته وضعش در زندگی کمتر بوده است از این مردم عادی که آن وقت در مدینه زندگی می کردند، اتاق گلی اینها داشتند توی مسجد»،[11]  «وقتی که تو مجلس، توی مسجد نشسته بود و مردم و اصحاب هم نشسته بودند، می آمدند، می گفتند کدامیکی از شما پیغمبر است».[12] همچنین «حضرت امیر، سلام الله علیه، همان روزی که بیعت با وی کردند، بیعت به خلافت رسول الله، همان روز بیل و کلنگش را برداشته و رفت سراغ یک جایی که کار می کرد، خودش کار می کرد، دستش پینه داشت».[13]

در نظام اسلامی، شیوۀ زندگی کارگزاران باید در سطح زندگی نازلترین اقشار جامعه باشد، که این امر، اثرات غیرقابل انکاری را در جهت تقویت، یا تزلزل افکار و روحیۀ ملت در اجتماع باقی می گذارد. چنان که حضرت علی(ع) می فرمایند: «اگر من لباس فاخر بپوشم، چرب و شیرین بخورم، در خانۀ مجلل زندگی کنم، همه کارگزاران من در سراسر سرزمینهای دولت اسلام، از من تقلید کرده، به تجمل پرستی و خودپردازی روی می آورند و در نتیجه مردم برهنه و گرسنه و خانه خراب می شوند».[14]

زهد و ساده زیستی، مختص رسول اکرم(ص) و ائمه(ع) نبوده است. بلکه این ویژگی مهم، شیوۀ زندگی همۀ انبیا بوده است، «نه فقط آنهایی که در زمان اسلام بودند، قبل از اسلام هم انبیا و اولیایی که بودند راهشان همین بوده، این طور نبوده است که آنها در رفاه مادی باشند... وقتی که تاریخ انبیا را ملاحظه کنید، می بینید که سرتاسر تاریخ انبیا، مجاهده و زحمت و تعب بوده است. لکن آنها خوش بودند به این که در خدمت آن هدفی که دارند بودند».[15]

حضرت امام(س) علاوه بر این که مکرّر به دوری از رفاه و دنیاطلبی و برگزیدن رویۀ زهد و ساده زیستی علما و مسئولان جامعه تأکید می کنند، خطرات بزرگ رفاه طلبی و تجمل گرایی را متذکر شده و می فرمایند: «هرچه بروید سراغ این که یک قدم بردارید برای این که خانه تان بهتر باشد، از معنویتتان به همین مقدار، از ارزشتان به همین مقدار کاسته می شود. ارزش انسان به خانه نیست، به باغ نیست، به اتومبیل نیست. اگر ارزش انسان به اینها بود، انبیا باید همین کار را بکنند»،[16] «باید توجه کنید که همه متوجۀ شما هستند،... امروز سعی کنید زندگیتان از زیّ آخوندی تغییر نکند. اگر روزی از نظر زندگی از مردم عادی بالاتر رفتید، بدانید که دیر یا زود مطرود می شوید. برای این که مردم می گویند، ببینید آن وقت نداشتند که مثل مردم زندگی می کردند، امروز که دارند و دستشان می رسد از مردم فاصله گرفتند».[17] در نتیجه از این رهنمودها می توان دریافت که، عامل بقا و پایداری و عزّت و محبوبیّت زمامداران در نزد مردم و اجتماع، متّصف بودن به خصوصیات بزرگی چون: قناعت، زهد و پارسایی، ساده زیستی و مسئولیت در برابر توده های محروم و مستضعف است.

هر زمان که سخن از زهد و ساده بودن مسئولان و مجریان نظام، و طرد تشریفات و تجمّل گرایی در برخوردها و روابط داخلی و بین المللی، به میان می آید، بیدرنگ یک عدۀ قلیلی در صدد توجیه این رویّه برمی آیند و به عناوین مختلف سعی می کنند این فکر را به جامعه تزریق نمایند که، ما نیز باید به شیوۀ غربیان عمل کنیم، در غیر این صورت، انگ ارتجاعی و دور بودن از قافلۀ تمدن و تجدد می خوریم و این امر موجب تحقیر جامعۀ ما در میان سایر جوامع می شود! حضرت امام(س) در ردّ چنین تفکری می فرمایند: «شما گمان نکنید که اگر چنانچه به طور ساده عمل بکنید و سفارتخانۀ شما یک جای ساده ای باشد، یک مرکزی باشد که از آنجا علم و دانش و اخلاق صادر بشود، شما تحقیر خواهید شد. خیر این حرف، حرف غربزده هاست».[18] ایشان خیلی دقیق به ریشۀ این طرز فکر که همان ضعف نفس است اشارت دارند و روح حاکم بر این سخنان را چنین بیان می کنند: «می ترسند که مبادا یک وقت میهمانی از اجانب بیاید در کاخ دادگستری یا در کاخ نخست وزیری و اینجا ببیند که یک چیز محقری است؛ باید حتماً به فرم غرب باشد. ضعیفید آقا، تا ضعیفید زیر بار اقویا هستید. آن وقتی که نفس شما قوی شد و اعتنا نکردید، اعتنا به این زخارف نکردید، آن وقت است که از شما حساب می برند».[19]

اینک، اسلامی که داعیۀ رهایی مظلومین و مستضعفین را از قید هرگونه ظلم و ستم و محرومیت دارد؟! اسلامی که می خواهد تفکر ناب محمدی(ص) را بر سرزمین افکار و اندیشۀ مسلمانان جهان جاری سازد؟! اسلامی که مخالف هر گونه برتری و امتیاز قشری بر قشر دیگر در استفاده از مواهب الهی است، اسلام مخالف با دنیاخواهی و زراندوزی و کاخ نشینی، چگونه می تواند مجریان نظام خویش را رها ساخته تا به دلخواه هر کاری را انجام دهند؟!! و چنین نیست. چنان که حضرت علی(ع) در دوران خلافتش، چون خبر خانه خریدن قاضی منصوب خویش، شریح بن حارث را می شنود، او را طلبید، و می فرمایند: «به من خبر رسیده که تو خانه ای را به هشتاد دینار خریده  و برای آن قباله نوشته و در آن چندین تن را گواه گرفته ای. شریح عرض کرد، یا امیرالمؤمنین چنین بوده. حضرت نگاه خشمگین نموده فرمود:  ای شریح بدان بزودی عزرائیل نزد تو می آید که قباله ات را نگاه نکند و از گواهت نپرسد تا این که تو را از آن خانه، چشم باز و حیران بیرون ببرد و از همه چیز جدا، به گورت بسپارد، پس  ای شریح، بنگر مبادا این خانه را از مال غیر خریده باشی، یا بهای آن را از غیر حلال داده باشی که در این صورت زیان دنیا و آخرت برده ای».[20]

 

 - ابراز محبت واقعی به مردم

قلب کارگزاران نظام اسلامی باید کانون عشق و محبت به مردم باشد، و همانند پدری مهربان با تمام وجود نسبت به کسانی که مسئولیت و سرپرستی و اداره شان را پذیرفته اند مهر بورزند. زیرا نیروی محبت از نظر اجتماعی، نیروی عظیم و مؤثری است و چه بسا امور شگرفی که با نیروی عقل و منطق انجام نشدنی است، لکن به وسیلۀ نیروی محبت و عاطفه، انجام پذیر است. محبت عامل پرقدرتی در هدایت و رهبری مردم یک جامعه، و مؤثرترین شیوه در منضبط و قانونی بارآوردن یک ملت است. حضرت علی(ع) در این باره به مالک اشتر چنین توصیه می کند: «احساس مهر و محبت به مردم را، و ملاطفت با آنها را در دلت بیدار کن».[21]  بنابراین بهترین جوامع، جامعه هایی هستند که با نیروی محبت اداره می شوند و نظام اسلامی به عنوان الگوی جامع و کامل اجتماعی، اصل محبت به مردم را به عنوان یکی از ویژگیهای مهم اخلاقی کارگزاران، ذکر می نماید. با ملاحظۀ صدر اسلام نیز مشاهده می شود، «پیغمبر اسلام(ص) با مردم چطور رفتار می کرد در عین حالی که با کفار... با خشونت رفتار می کرد، با ملت چطور رفتار می کرد. یک پدر مهربان بود و بالاتر از یک پدر مهربان بود».[22]

محبّت به مردم، فاصله ها را ازمیان می برد، به طوری که مسئولان جامعه «می گویند، کابینۀ ما خود این مردم هستند و واقع هم همین است. مردم خودشان حاضرند در صحنه و نه مردم اینها را یک جنس ممتاز و یک افراد والا مقام می دانند، از خودشان می بینند و از خودشان می دانند، با مردم هم می روند و صحبت می کنند و توی مردم هستند».[23]

عشق و محبت به مردم، جلوه های گوناگونی دارد. یکی از مهمترین جلوه های آن «رسیدگی و حمایت از محرومین و مستضعفین» است. با این که اسلام، عدلی فراگیر و احسانی گسترده دارد، اما رسیدگی به محرومین جامعه را در اولویت قرار داده است. کارگزاران نظام باید در جهتگیریهای اقتصادی، محرومین را مورد توجه و عنایت خاص قرار بدهند، و شرط بقای یک جامعه نیز، بستگی به احقاق حق مظلومین و محرومین دارد. چنان که حضرت علی(ع)، خطاب به کارگزار خویش مالک اشتر، به نقل از پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «هرگز امّتی که حق ضعیفان در میان آنان پایمال می شود از قداست برخوردار نخواهد شد، زیرا ملتی محترم و امّتی مقدس است که به عدل و امن حرمت نهد و به پاس احترام آن قیام کند و به استرداد حق محروم، قیام نماید و به محکوم ساختن ظلم و تعدی مبادرت کند».[24]

رسیدگی و حمایت از محرومین، اصل خدشه ناپذیر انقلاب و نظام است و حضرت امام(س) علاوه بر این که مکرّر به مسئولین تذکر داده اند که تمام همّ و غم خویش را، در جهت کمک به فقرا و مستمندان به کار گیرند، به آنان گوشزد می کنند که در طیّ این طریق از انگ خوردن و متهم شدن به کمونیست و التقاطی نترسند.[25]

مسئولین نظام اسلامی، همان گونه که اخلاقاً حمایت از محرومین را سرلوحۀ برنامه هایشان قرار می دهند، و به وسیلۀ قوۀ جاذبه، ملت را اداره می کنند، در مقابل باید دافعه داشته و بغض و کینۀ خویش را، متوجه زراندوزان و ستمگران نمایند. چرا که خداوند از مسئولین پیمان گرفته تا، مدافع مظلومان و کوبندۀ ستمگران باشند. و جلوۀ دیگر محبت به مردم، «مبارزه با اغنیا و ثروت اندوزان» است تا، «لکۀ ننگ دفاع از مرفهین بیخبر از خدا را بر دامن مسئولین نچسبانند».[26]

اسلام علاوه بر مخالفت با کاخ نشینی، با خلق و خوی کاخ نشینی و روحیه رفاه طلبی نیز مخالف است، و به کارگزاران نظام اسلامی توصیه می کند، ابتدا با سختی دادن به خویش و ایجاد روحیۀ تعب و زحمتکشی، با خوی کاخ نشینی مبارزه کنند، سپس با جلوۀ ظاهری و بیرونی آن، یعنی مبارزه با کاخ نشینان. چنان که «جنگهای پیغمبر(ص) همه اش با همین اشراف بود و با همین باغدارها و با همین سرمایه دارها».[27]

حضرت امام(س) دربارۀ کاخ نشینان و مرفّهان بیدرد که از دور نیز دستی بر آتش ندارند، مسئولین را همواره تذکر داده اند که نگذارند آنان به مسئولیتهای کلیدی و حساس دست یابند، چه بسا انقلاب را یکشبه بفروشند و حاصل همۀ زحمات ملت را بر باد دهند.[28] و روحیۀ بی تعهدی در این افراد، ریشه در رفاه زدگی دارد.

متأسفانه در جامعه، عده ای تصور می کنند که سرمایه داران و مرفهان بیدرد، با نصیحت و پند و اندرز، متنبه می شوند و به مبارزان راه آزادی می پیوندند و یا به آنان کمک می کنند. حضرت امام(س)، تلاش این عده را بیهوده خوانده و این عمل را به مثابۀ آب در هاون کوبیدن ذکر می کنند،[29] و می فرمایند: «بحث مبارزه رفاه و سرمایه، بحث قیام و راحت طلبی، بحث دنیاخواهی و آخرت جویی دو مقوله ای است که هرگز با هم جمع نمی شوند».[30]

از دیگر ویژگیهای اخلاقی زمامدار، که خود جلوه ای از محبت به مردم است، متصف بودن به صفت «عدل و عدالت خواهی» است. کارگزار باید عادل باشد و عدالت را در خویش ایجاد نماید. کارگزاری که در درون عادل نیست و هواهای نفسانی بر عقلش غلبه دارد، در بیرون پشتیبان عدل نخواهد بود، و «عدالت به معنای واقعی این است که در ارتباط با دول و معاشرت با مردم و معاملات با مردم و دادرسی و قضا و تقسیم درآمد عمومی، مانند حضرت امیرالمؤمنین(ع) رفتار کند».[31] بنابراین، کارگزاران جامعۀ اسلامی، علاوه بر عدالتخواهی، باید عدالت گستر باشند، زیرا عدالت شرط بقای نظام است، چنان که پیامبر اکرم(ص) می فرمایند: «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم».[32] جامعه با کفر و الحاد باقی می ماند لکن با ظلم و بیعدالتی پایدار نمی ماند.

کارگزاران جامعۀ اسلامی، حافظان اموال و دارایی و نفوس مردم هستند و «حفظ بیت المال» از جمله تعهدات اخلاقی و وظایف اجتماعی آنان است. چون نظام اسلامی، نظامی است که، باید اخلاق و ارزشهای معنوی در آن حاکمیت داشته، و زمامداران آن نیز متصف به صفات حسنه و عادات پسندیده باشند و به مردم مهر و محبت واقعی داشته باشند. بنابراین، برخورد آنان با اموال ملت، یک برخورد صِرف قانونی و وظیفه ای نباید باشد، بلکه ورای آن، باید دلسوزانه و با تمامی وجود، از هدر رفتن سرمایه های مادی و معنوی آنان جلوگیری کنند و در صَرف این اموال، نهایت دقت و سختگیری را مبذول دارند. طبق بینش مأخوذ از اسلام، ما امروز می خواهیم حکومتی پیدا کنیم، «که مال مردم را این قدر نخورد، این قدر نچاپد، این قدر ندهد به مردم. ما دنبال این هستیم که حالا یک حکومتی پیدا کنیم که این طور نباشد که اموال مسلمین را خرج خودش و عایله اش بکند و یک مقداریش را، زیادترش را هم بدهد به امریکا، بدهد به شوروی و بدهد به سایر ممالک دیگر، تا آن که تخت و تاجش محفوظ بماند».[33] «ما طالب حکومتی نظیر حکومت حضرت علی(ع) و حاکمانی همچو او هستیم که در رعایت بیت المال مسلمین، چراغ را خاموش می کند که آن چراغ به قدر دو دقیقه که با این شخص می خواهد صحبت عادی کند، صحبت رفاقتی مثلاً بکند این دیگر روشن نباشد».[34]

از دیگر ویژگیهای کارگزاران در نظام اقتصادی و اجتماعی اسلام، «برقراری ارتباط ساده با مردم» است. «مدیران و کارگزاران و رهبران و روحانیون نظام و حکومت عدل موظف اند که با فقرا و مستمندان و پابرهنه ها بیشتر حشر و نشر و جلسه و مراوده و معارفه و رفاقت داشته باشند.[35]» تا از نزدیک به مسائل و مشکلات و کمبودهای مادی و معنوی آنان پی ببرند و با لمس و درک محرومیت آنان، در رفع آن بکوشند. مجریان نظام باید در کلیۀ مراکز و وزارتخانه ها و مؤسسات، در برخورد با مردم و مراجعین، شیوه های متداول بوروکراسی را حذف کنند، به طوری که، «مردم باز احساس نکنند که در این وزارتخانه هم، وقتی ما بخواهیم کارمان را به وزیر بدهیم، باید یک مدتی دم در بایستیم و یک مدتی آن مأمور و آن مأمور و آن مأمور تا برساند ما رابه آنجا، آنجا هم پشت در بایستیم».[36]

برقراری ارتباط ساده با مردم، موجب قوّت قلب و تقویت ارادۀ آنان، در فعالیتهای مختلف اجتماعی و اقتصادی می شود. سیره و روش پیامبر اکرم(ص) و ائمه(ع) نیز بدین منوال بود. به طوری که، «درِ مسجدش باز بود و همه می آمدند. غنی و فقیر و درویش و مسکین و همه می آمدند پیش ایشان، حرفهایشان را می زدند و جوابهایشان را می شنیدند و مسائلشان را گوش می کردند».[37]

در برقراری یک ارتباط سالم و صحیح میان مردم و مسئولین، جهت انعکاس واقعی مشکلات به سمع کارگزاران نظام، بایستی خود آنان، نسبت به اطرافیان و زیردستان خویش، حساسیّت و دقت خاصی را مبذول دارند تا افراد تنگ نظر و معاند، متملّق و چاپلوس، مانع از رسیدگی به امور مردم نشوند. پس از ایجاد این ارتباط، مسئولین باید بر نحوۀ رسیدگی و حُسن اجرای خواسته های صحیح ملت، نظارت دقیق داشته باشند؛ و این کار، از طریق گماردن بازرسان امین، صادق و قاطع عملی است، تا از نحوۀ عملکرد زیردستان به کارگزار گزارش دهند. چنان که حضرت علی(ع) به مالک اشتر می فرمایند: «ثمّ تفقد اعمالهم و ابعث العیون من اهل الصدق و الوفاء علیهم...[38]»، کارهای کارمندان را بررسی کن، ببین با مردم چگونه رفتار می کنند، بازرسانی راستگو و باوفا برآنها بگمار تا اعمال آنها را زیرنظر داشته باشند و برایت گزارش کنند. نظارت و مراقبت از کار کارکنان و آگاهی از شیوۀ برخورد آنان با مردم، از جمله وظایف کارگزاران نظام، جهت برقراری آرامش و امنیت عمومی است.

 

شجاعت

از خاصیتهای بزرگ نظام مردمی،  شجاعت و در پرتو آن، بی توجهی و نهراسیدن از تهدیدات بیگانگان و دشمنان داخلی و خارجی است. «امروز خاصیت حکومت محرومین این است که خوف به دلشان راه نمی دهند. امریکا از آن طرف دریاها نشسته و فرمان می دهد برحکومتهای قلدری، همه فرمان می برند، حکومت ایران که حکومت مستضعفین است هیچ اعتنا به او نمی کند.[39]» در چنین حکومتی، رهبران و مسئولان جامعه نیز بایستی، از این ویژگی بارز اخلاقی و قدرت روحی برخوردار باشند تا بتوانند قاطعانه در برابر هرگونه تهدید و تطمیع داخلی و خارجی ایستادگی و مقاومت کنند، و اشخاصی چون شهید مدرس را الگوی خویش قرار دهند که در شجاعت، قاطعیت و صراحت، همه از او حساب می بردند، زیرا او «یک آدمی بود که نه به مقام اعتنا می کرد و نه به دارایی و امثال ذالک هیچ اعتنا نمی کرد، نه مقامی او را جذبش می کرد».[40]

اصولاً، تطمیع در داخل و از سوی اغنیا، سرمایه داران و ثروت اندوزانی است که برنامه های اصلاح طلبانه و عدالت خواهانۀ کارگزاران نظام اسلامی بویژه پیاده نمودن نظام صحیح اقتصادی اسلام را، برخلاف منافع مادی و سودهای نامشروع خویش می دانند و سعی می کنند به انحای گوناگون، از طریق به کارگیری پول و ثروت، مانع از تحقق اهداف اقتصادی و اجتماعی اسلام در عمل بشوند. در مقابل کارگزاران نظام نیز باید همواره مراقب نفس، از افتادن به ورطۀ وسوسه انگیز زر و پول و ثروت باشند.

 

خضوع و فروتنی در برابر قانون

 «حکومت اسلام، حکومت قانون است[41]»، و حاکم و زمامداری می خواهد «که مجری قانون باشد، نه مجری هوسها و تمایلات خویش، افراد مردم را در برابر قانون مساوی بداند و آنها را دارای وظایف و حقوق اساسی متساوی. بین افراد امتیاز و تبعیض قایل نشود، خاندان خود و دیگری را به یک نظر نگاه کند، اگر پسرش دزدی کرد دستش را قطع کند، برادر و خواهرش هروئین فروشی کردند آنها را اعدام کند. نه این که عده ای را برای ده گرم هروئین بکشند و کسان آنها، باند هروئین داشته باشند و خروارها هروئین وارد کنند».[42]

کارگزاران نظام اسلامی، علاوه بر خضوع و فروتنی در برابر قانون، باید بیش از دیگران به قوانین احترام بگذارند و آن را در تمامی جهات زندگی شخصی و اجتماعی رعایت کنند و کلیۀ سیاستگذاریها و برنامه ریزیهای نظری و عملی را، به لحاظ قانونی بودن کنترل نمایند تا مردم در پرتو چنین نظامی، امنیت یافته و رشد و ترقّی کنند. البته «اسلام، به قانون نظر آلی دارد، یعنی آن را آلت و وسیلۀ تحقق عدالت در  جامعه می داند، وسیلۀ اصلاح اعتقادی و اخلاقی و تهذیب انسان می داند. قانون برای اجرا و برقرار شدن نظم عادلانۀ اجتماعی، به  منظور پرورش انسان مهذّب است».[43]

معنای خضوع و فروتنی مسئولین جامعه در مقابل قانون چنین است که در صورت بروز تخلف از سوی خویش و خویشاوندان، بیدرنگ آمادۀ عقوبت شوند و در اجرای حکم از سوی نظام اسلامی، هیچ امتیاز و برتری را نخواهند.

 

توجه به اصل مشورت و دوری از استبداد رأی

کارگزاران نظام اسلامی، بایستی در پدید آوردن محیط مشاوره بکوشند و با افراد تحت سرپرستی خود به  طور مستقیم و غیرمستقیم مشورت نمایند. چرا که از طریق مشورت، می توان به آراء و عقاید مختلف پی برد و از آنان در برنامه ریزیها بهره گرفت. مشورت خطای ذهن و اندیشه را پاک کرده و نتیجه گیریهای غلط و ناصحیح را برطرف می کند. مقابل مشورت، استبداد رأی است که حضرت علی(ع) در نکوهش آن می فرمایند: «من استبد برأیه هلک[44]»، هر کسی در رأی خود مستبد باشد و نظر خود را حتمی بداند، سبب هلاکت خویش را فراهم کرده است. و برائت از استبداد رأی در تدبیر و تنظیم امور، از سوی زمامداران نظام، با به کار بستن رویۀ «و امرهم شوریٰ بینهم» امکان پذیر است.

 

داشتن روحیۀ انتقادپذیری

انتقاد یعنی نقد، به ارزش یابی کشیدن یک کار، و انتقاد پذیری یعنی با روحیۀ باز، انتقاد را تحمل کردن و در برابر آن عکس العمل منفی نشان ندادن. کنترل و بازجویی عملکرد کارگزاران در جامعه و انتقاد کردن، از دیگر خصوصیات یک نظام مردمی است و اسلام به طُرق صحیح آن را توصیه می کند. در جامعۀ اسلامی، مردم فرصت انتقاد و اعتراض دارند و مسئولین جامعه نیز باید این حق را محترم شمارند تا در پرتو آن، از اجحاف در حق ملت جلوگیری شود و در صورت مظلوم واقع شدن کسی، یا افرادی، آنان مورد حمایت و پشتیبانی قرار گیرند تا حقشان ستانده شود. لازم است کارگزاران نظام روحیۀ انتقادپذیری را در خویش ایجاد، و ظرفیت روحی و اخلاقی خود را افزایش دهند، تا تحمل شنیدن هر گونه انتقادی ولو از سوی مخالفان را داشته باشند، و از اعتراض، مؤاخذه و استیضاح، ناراحت و خشمگین نشوند و عکس العمل منفی نشان ندهند. چنان که در صدر اسلام خود رهبران جامعه، از مردم می خواستند در صورت انحراف از معیارهای قرآنی، آنان را راست کنند و طریق صحیح را بدانان متذکر شوند.

 

نتیجه

بدون تردید دستیابی به عمق اندیشه و افکار حضرت امام خمینی(س) کاری است بس مشکل، لکن با مورد مدّاقه قرار دادن فرازهایی از بیانان ایشان در خصوص موضوع مقاله، می توان به طور اجمال به برخی از نظرات معظم له، پیرامون جایگاه و اهمیت نقش کارگزاران در نظام اقتصادی و اجتماعی اسلام پی برد و با ویژگیهای اساسی اسلام که به لحاظ اخلاقی و روحی در انتخاب کارگزاران ترسیم شده، آشنا شد و این که تعلقات روحی و خصلتهای معنوی، چه اثرات غیرقابل انکاری در عملکرد کارگزاران نظام، در ابعاد مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی می گذارد. با قبول این اصل که اخلاق بر چنین نظامی حاکمیت دارد. امام خمینی(س) با ترسیم رابطۀ تنگاتنگ اخلاق و اقتصاد، با دقتی خاص به بیان ویژگیهای اخلاقی کارگزاران، کسانی که سرپرستی و ادارۀ ملت را برعهده دارند، می پردازند و سپس در چنین نظامی، برجهتگیریهای اقتصادی به نفع محرومین و مستضعفین و طرد و منزوی نمودن مرفهین بیدرد اشارت دارند و مکرّر بر شیوۀ زندگی کارگزاران به لحاظ برگزیدن رویۀ زهد و ساده زیستی و دوری از دنیاطلبی و تجمل پرستی، توصیه می نمایند و خصوصیات دیگری را نیز برای آنان ذکر می کنند که در یک جمع بندی اجمالی، می توان خصوصیات و ویژگیهای زیر را برای مسئولین و علما و کارگزاران جامعه برشمرد:

1 - کارگزاران نظام اسلامی مسئولیت را امانت دانسته و از این امانت الهی به نحو شایسته ای نگهداری کنند.

2 - آنان باید به اصل خدمت در جامعه توجه نموده و همواره خویش را خادم مردم بدانند نه آقای مردم.

3 - در تمامی جهات زندگی، زهد و ساده زیستی را رعایت نموده و از تکاثر ثروت و گرایش به تجمل و تشریفات بپرهیزند.

4 - نسبت به مردم مهر و محبت واقعی داشته باشند که جلوه های آن از طریق: حمایت از محرومین و مستضعفین، مبارزه با اغنیا و مرفهین، ایجاد روحیۀ عدل و عدالتخواهی در خود و عدالت گستری در جامعه، حفظ و نگهداری دلسوزانه اموال و دارایی مسلمین، برقرار نمودن ارتباط راحت و ساده با مردم محروم به دور از تشریفات مرسوم و زاید اداری، جلوگیری از تنگ نظریها و تملق گوییهای اطرافیان و نیز قرار دادن بازرسان امین و صالح جهت نظارت بر حُسن اجرای امور و غیره، مشخص می شود.

5 - کارگزاران باید شجاع بوده و با قاطعیت عمل نمایند؛ و در این راه از تهدید و تطمیع دشمنان داخلی و خارجی بیمی به خود راه ندهند و نهراسند.

6 - مجری قانون باشند نه هوی و هوس؛ و در برابر قانون خاضع و خاشع باشند.

7 - در زندگی روزانه، برای خود امتیازی قایل نشوند و از غرور و خودپسندی و حبّ جاه و مقام دوری کنند.

8 - رویۀ آنان در زمامداری، خودخواهانه و مستبدانه نباشد و دقیقاً به آرای عمومی مردم در همه جا احترام بگذارند.

9 - به مردم فرصت انتقاد و اعتراض بدهند و روحیۀ انتقاد پذیری را در خود ایجاد کنند و موارد دیگری که بحث و توضیح هر یک از آنها کاری است بس گسترده که در این مقال نمی گنجد. ناگفته نباید گذاشت که، ارائه این تحقیق به منزلۀ ادای دین در نمایاندن جزء بسیار کوچکی از ابعاد وسیع فکری حضرت امام خمینی(س) بوده است و بدون تردید، هیچ کس نمی تواند مدعی شناخت عمیق اقوال و اندیشه های آن حضرت شود.

والسلام 

10 / 4 / 71

 منبع: منتخبی از: مقالات اولین کنگره بررسی اندیشه های اقتصادی امام خمینی(س)، ص 437.

مآخذ:

[1] . ر.ک: صحیفه امام، ج 6، صص 467 - 468.

[2] . سورۀ نساء، آیۀ 5.

[3] . مطهری، مرتضی - تعلیم و تربیت در اسلام – ص 146 - انتشارات صدرا - چاپ هفدهم، پاییز 1369.

[4] . ر.ک: صحیفه امام، ج 6، ص 468.

[5] . مطهری، مرتضی - نظری به نظام اقتصادی اسلام – ص 21 - انتشارات صدرا - چاپ اوّل، بهار 1368.

[6] . سورۀ نساء، آیۀ 59 - 58.

[7] . امام خمینی – ولایت فقیه، حکومت اسلامی – ص 199 - انتشارات آزادی (قم).

[8] . فیض الاسلام، علینقی - ترجمه و شرح نهج البلاغه – مجلد6 - 1 - ص839(نامه5) - انتشارات فیض الاسلام، چاپ مکرر.

[9] . ر.ک: صحیفه امام، ج 8، صص 86 - 87.

[10] . مطهری، مرتضی - سیری در نهج البلاغه – ص 214 - انتشارات صدرا - چاپ پنجم، پاییز  1367.

[11] . ر.ک: صحیفه امام، ج 6، ص 203.

[12] . ر.ک: صحیفه امام، ج 6، ص 327.

[13] . ر.ک: صحیفه امام، ج 9، صص 116 - 117.

[14] . انصافپور، غلامرضا - ساخت دولت در ایران – ص 79 - انتشارات چاپخانۀ سپهر - چاپ اول، 1356.

[15] . ر.ک: صحیفه امام، ج 13، ص 167.

[16] . ر.ک: صحیفه امام، ج 19، ص 252.

[17] . ر.ک: صحیفه امام، ج 17، صص 452 - 453.

[18] . ر.ک: صحیفه امام، ج 13، ص 487.

[19] . ر.ک: صحیفه امام، ج 6، ص 329.

[20] . ترجمه و شرح نهج البلاغه – مجلد 6 – 1 – ص 836 (نامه 3).

[21] . ترجمه و شرح نهج البلاغه – مجلد 6 - 1 – ص 994 (نامه 53).

[22] . ر.ک: صحیفه امام، ج 9، ص 329.

[23] . ر.ک: صحیفه امام، ج 14، ص 321.

[24] . ترجمه و شرح نهج البلاغه – مجلد 6 - 1 - (نامه 53).

[25] . برداشتی از سخنان امام خمینی در پیام استقامت، ص 17.

[26] . پیام فریاد برائت، ص 21.

[27] . ر.ک: صحیفه امام، ج 9، ص 398.

[28] . برداشتی از سخنان امام خمینی در پیام برائت، ص 21.

[29] . برداشتی از سخنان امام خمینی در پیام استقامت، ص 16.

[30] . پیام استقامت، ص 16.

[31] . ولایت فقیه، حکومت اسلامی – ص 63 - انتشارات آزادی (قم).

[32] . مطهری، مرتضی - بیست گفتار – ص 77، انتشارات صدرا - چاپ پنجم، خرداد 1358.

[33] . ر.ک: صحیفه امام، ج 5، ص 27.

[34] . ر.ک: صحیفه امام، ج 4، صص 180 - 181.

[35] . پیام فریاد برائت، ص 27.

[36] . ر.ک: صحیفه امام، ج 16، ص 447.

[37] . ر.ک: صحیفه امام، ج 4، ص 178.

[38] . ترجمه و شرح نهج البلاغه - مجلد 6 - 1 – ص 1012 (نامه 53).

[39] . ر.ک: صحیفه امام، ج 18، ص 30.

[40] . ر.ک: صحیفه امام، ج 16، ص 452.

[41] . ولایت فقیه، حکومت اسلامی، ص 80.

[42] . ولایت فقیه، حکومت اسلامی، ص 179.

[43] . ولایت فقیه، حکومت اسلامی، ص 82.

[44] . ترجمه و شرح نهج البلاغه، مجلد 6 - 1، ص 1165 (حکمت 152).

. انتهای پیام /*